شعر مدح حضرت علی اصغر(ع) - محمد جواد پرچمی

 

کسی که از دو لبش کوثر آب مینوشید

کسیکه باده به نامش شراب مینوشید

 

کسیکه از قدمش سلسبیل سیراب است

کسیکه از دم قدسیش ، نیل سیراب است

 

همان کسیکه چکید آبشار از مشتش

همانکه داد به دریا حیات انگشتش

 

کسیکه صاحب آب است جده اش زهرا

کسیکه تشنه لبخند او بود سقا

 

کسیکه از غم او کائنات لبریز است

همانکه از کرم او فرات لبریز است

 

به آه تشنکی اش هیچ کس جواب نداد

کسی به حنجر خشکش دو قطره آب نداد

 

عطش گرفت لبش را که گفته شیر مکید؟

به جای شیر در آنجا سه جرعه تیر مکید

 

وحوش و طیر بیابان ، درنده ها سیراب

عزیز فاطمه لب تشنه ، اسبها سیراب

 

چه کرد آب؟ لب کوفیان خنک میشد

کبود شد لب اصغر ، سنان خنک میشد

 

بس است حرمله دنبال آب پرسه نزن

کمان بدست تو پیش رباب پرسه نزن

 

بس است حرمله قلب رباب می لرزد

بگو که این سر کوچک چقدر میارزد؟

 

صدای حرمله آتش به عمق جان می زد

عروس فاطمه را با ته کمان می زد

 

محمد جواد پرچمی

 

**********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اصغر(ع) – حسن لطفی

 

دوباره عشق دوباره حکایتی دیگر

دوباره شور دوباره قیامتی دیگر

 

دوباره نغمه یِ داود می رسد امشب

دوباره زَمزَمه یِ رود می رسد امشب

 

دوباره از جگرِ کوه چشمه می جوشد

زِ کوچه هایِ مدینه کِرِشمه می جوشد

 

عصا به سینه ی دریا کشیده راهی را

زِ شوق حضرت موسیٰ دویده راهی را

 

مسیح آمده تا خانه ی مسیحایَش

کلیم سُجده کند بر قدومِ لیلایَش

 

خریده نوح به جانش هزار طوفان را

مگر نگاه کُنَد پیرِ مِی فروشان را

 

دوباره نوبتِ جام و سبو و ساغر شد

برای آمدنش انتظارها سر شد

 

شب است و خانه ی زهرا عجب تماشایی است

زمان دلبریِ دلبری مسیحایی است

 

از آسمان به زمین آفتاب آمده است

علیِ سوم ِعالی جناب آمده است

 

اگر چه طفل ولی نه،پیرِ هر مست است

قسم به حضرت مولا امیرِ هر مست است

 

رسیده آینه دارِ امام عاشورا

رسیده حُسنِ خِتامِ قیامِ عاشورا

 

اگرچه غُنچه ی پیچیده در قُمات است این

به لعلِ کوچکِ خود چشمه یِ حیات است این

 

دو طاق حُسن دو اَبرو دو تیغ آورده

برای بوسه یِ بابا عقیق آورده

 

برایِ حضرتِ ارباب دلبری دیگر

برای قافله سالار حیدری دیگر

 

فقط نه در دِلِ گهواره کودکِ باباست

قسم به او که علمدارِ کوچکِ باباست

 

گشود گیسوی او را جهان پُر از دِل کرد

کتابِ کربُبلا را حسین کامل کرد

 

به رویِ دوشِ عمو همچو آبشار علیست

رسیده است بگوید که ذوالفقارِ علیست

 

تبسمی زد و تا کبریا به وَجد آمد

از آن دو چشمِ خدایی خدا به وَجد آمد

 

عجب شبی است که روی علیست مهتابَش

رُباب گرمِ نگاهش رقیه بی تابش

 

هزار مرتبه عباس عزیز جان می گفت

شبی که اکبرِ لیلا به او اذان می گفت

 

فرشته بال به طاقِ دو اَبرویَش می زد

گلابِ یاسِ بهشتی به گیسویَش می زد

 

به پیشِ دیده یِ زینب حسین زینب وار

گرفت بوسه زِ لبهایِ او هزاران بار

 

نگاه کرد به چشمش دلش هوایی شد

هوای خانه ی ارباب کربلایی شد

 

دلش حسینیه بود و سَیَنجَلی می گفت

نوایِ حَیَ عَلَی العِشق را علی می گفت

 

بهانه کرد دلش داغ آبها را باز

به چشمهای علی دید کربلا را باز

 

اگر چه تشنه ولیکن زبان ندارد حیف

به رویِ دست عزیزش توان ندارد حیف

 

کنارِ خیمه رباب است و چشم در راه است

تمام هستی مادر شبیه یک آه است

 

به روی دست پدر بود و بال و پر می زد

لبان تاوَلی اش شعله بر جگر می زد

 

به زخمهای لبش خون تازه جاری بود

اگر غلط نکنم وقتِ نِی سواری بود

 

حسین دستِ غریبی به رویِ زانو زد

برای جُرعه یِ آبی به حرمله رو زد

 

صدایِ خنده و شور و سُرور و هِلهِله بود

بلند تر زِ همه خنده های حرمله بود

 

مسیرِ تیرِ سه شعبه به حَنجرش اُفتاد

به روی دست پدر وایِ من سَرَش اُفتاد

 

بخون کشید رُخَش را تمام گیسو را

که دوخت تیرِ سه شعبه گلو و بازو را

 

حسن لطفی

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت علی اصغر(ع) – مجتبی کرمی

 

تا خدا فیض تو را قسمت دنیا کرده

لطف دستان تو را باب مداوا کرده

 

نفس حضرت عیسای مسیحا دم را

در دم کالبد کوچک تو جا کرده

 

هر کجا حرف شفا هست در این آبادی

پر قنداقه ی تو کار خودش را کرده

 

ظرف شش ماه ، تو چه با برکت دل بردی

ویژگی ای که فقط عمر تو پیدا کرده

 

روی دستان رباب آیۀ تو نازل شد

علیِ اکبر ، اگر روزی لیلا کرده

 

اشک درباره ی تو ، عرش نشینم کرده

این همان کرب و بلاییست که امضا کرده

 

پر پرواز تو آنقدر تو را بالا برد

مادرت را به سرت غرق تماشا کرده

 

مادرت غرق معماست که جرم تو چه بود ؟

تیر در پاسخ یک معصیت ناکرده

 

مجتبی کرمی