اشعار شهادت حضرت امام صادق(ع)

اشعار امام زمان(عج) - شهادت حضرت امام صادق(ع)

 

به گریه‎های یتیمانه‎ی گدایانت

اراده کن برسد، دست ما به دامانت

 

بریده‎ایم ز شهر و به خاک‎راه زده‎ایم

به این امید که باشیم در بیابانت

 

گناه‎کاری ما خشک‎سالی آورده

نمی‎رسد به نفس‎های شهر بارانت

 

«بُطونُهم مُلِئت بِالحَرام» هم شده‎ایم

که نیستیم زمان عمل مسلمانت

 

چقدر گریه‎ی یعقوب شب به شب برسد

ولی تو راه نیفتی به سوی کنعانت

 

ز ره نیامدی و جمعه جمعه پیر شدند

تمام پیر غلامان ز داغ هجرانت

 

بیا بهار به پا کن بهار یعنی تو

بیا که گل بدهد دانه دانه گلدانت

 

عزای حضرت صادق رسیده آقاجان

فدای شال عزا و دو چشم گریانت

 

برات کرب و بلا را بیا محبّت کن

به حقّ خشکی لب‎های جدّ عطشانت

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام صادق(ع)

 

ما بی وجود لطف تو مذهب نداشتیم

در دین و علم این همه منصب نداشتیم

نورت اگر نبود به جز شب نداشتیم

ذکر حسین جان به روی لب نداشتیم

 

آری اگر که شیعه به پا هست و عاشق است

از فيض قال باقر و از قال صادق است

 

با گوشه نگاه تو زائر درست شد

با روضه خوانی تو شعائر درست شد

از ذوق توست این همه شاعر درست شد

از قطره ای ز علم تو جابر درست شد

 

هرکس بدون توست به محشر معطل است

توحید ما طفیلی درس مفضل است

 

درهاي شهر علم به دست تو باز شد

اسلام پاي مكتب تو سرفراز شد

از شرق و غرب با تو جهان بي نياز شد

اصلي ترين وصيت تو بر نماز شد

 

در فكر شيعه بود هميشه دل شما

ماييم از اضافه آب و گل شما

 

شاگرد تو اگرچه که چندین هزار بود

از آنهمه چقدر برای تو یار بود؟

دردت یکی نبود، غمت بیشمار بود

مثل علی همیشه به چشم تو خار بود

 

پس چاره ای به غیر صبوری نداشتی

بیش از سه چار شیعه تنوری نداشتی

 

خفاش هاي نمیه شب تار آمدند

تو در نماز، در پی پیکار آمدند

مانند دزد از سر دیوار آمدند

اینگونه در مدینه همه بار آمدند

 

بر روی خاک از نفس افتاده می کشند

اینها ز زیر پای تو سجاده می کشند

 

در کوچه نیست پوشش و عمامه بر سرت

آتش گرفته است دري در برابرت

اما نبود پشت در خانه همسرت

پیچیده است ناله "ای وای مادر"ت

 

این حال و روز و صحنه برای تو آشناست

در کوچه پابرهنه... برای تو آشناست

 

در کوچه دست بسته... علی بود و فاطمه

تنها ، غریب، خسته... علی بود و فاطمه

در بین خون نشسته... علی بود و فاطمه

با پهلویی شکسته... علی بود و فاطمه

 

آنكه فرشته بود پي هم نشيني اش

آمد به گوش ناله فضه خذینی اش

 

رحمي اگرچه هيچ به تو دشمنت نداشت

يا نيتي اگرچه به جز كشتنت نداشت

اما ز سنگ و نيزه نشاني تنت نداشت

اما طمع به غارت پيراهنت نداشت

 

يك دشت زخم داشت به روي بدن حسين

جان همه فداي تو اي بي كفن حسين

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام صادق(ع) – سید پوریا هاشمی

 

از حدیث لوح می آید مقامات اینچنین

که ندارد هیچ کس جزتو کرامات اینچنین

مانده در توصیف یک شأن تو ابیات اینچنین

سالها محکوم عشق توست، نیات اینچنین

 

تا ابد مرئوس ماییم و ریاست با شما

نازشصت هرکسی ما را رسانده تا شما

 

انقلاب علم، با کرسی درست پا گرفت

بحث و استدلال از عصرشما بالاگرفت

فقه ما از نور فقه جعفری معنا گرفت

میشود جزء مفاخر هرکس اینجا جاگرفت

 

راه گم کرده کنارت راه پیدا میکند

از دمت پیرزنی کار مسیحا میکند

 

آبروی پرچم در اهتزاز ما تویی

از بقیه بی نیازیم و نیاز ما تویی

ما همه اهل نمازیمو نماز ما تویی

پس شفاعت کن که تنها چاره ساز ماتویی

 

بانی ترویج عاشورا تویی پس بی گمان

خانه ات یعنی حسینیه شما هم روضه خوان

 

مجلس درست شلوغ و خانه ات خلوت شده

سهم تو در این دیار آشنا غربت شده

بازهم پشت دری لبریز جمعیت شده

خانه امن الهی سلب امنیت شده

 

آتشی از خانه ی زهرا به این در هم رسید

ارث دست بسته حیدر به جعفر هم رسید

 

پیرمرد شهر از دارالعباده رفتنی ست

نور حق با عده ای ابلیس زاده رفتنی ست

دستهایش بسته شد پس بی اراده رفتنی ست

بی عمامه بی عبا پای پیاده رفتنی ست

 

کوچه در کوچه به پشت اسب حالا میدوی

پیش چشم مردمی بی عار تنها میدوی

 

گرچه کوچه گردی و دست تو بند سلسله ست

راستی آقا بگو دور شما هم هلهله ست؟

راستی بر پای تو از خار صحرا آبله ست؟

راستی آقا دلت دلواپس یک قافله ست؟

 

راستی اهل و عیالت را اسارت میبرند

چادر و روبنده از آنها به غارت میبرند؟

 

نه کسی اینجا ز سرها معجری را میکشد

نه کسی باتازیانه خواهری را میکشد

نه کسی از پشت موی دختری را میکشد

نه کسی بر گردن تو خنجری را میکشد

 

نیزه داری هم اگرباشد سری بر نیزه نیست

قلب هجده پاره ی پیغمبری بر نیزه نیست

 

سید پوریا هاشمی

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام صادق(ع) –  محمد علی کردی

 

بین آتش دیده ات بارانی است

خانه ات در معرض ویرانی است

 

باز هم کوچه، تهاجم، ریسمان ...

قصه این واژه ها طولانی است

 

جنس مظلومیتت مثل علیست

ساکتی اما دلت طوفانی است

 

دردهایت مثل مادر آشکار

اشکهایت چون پدر پنهانی است

 

بگذریم، امشب به بزمی دعوتی

کاخ، امشب گوییا مهمانی است

 

نزد تو هر چند که این حرف ها

باعث یک اظطراب آنی است

 

گر چه اینها خود گریز محرزِ

روضه هایی که خودت میدانی است

 

حرفم ای مولا! ولی اینها نبود

حرف من یک سطر مقتل خوانی است

 

خواستم تنها بگویم، غم مخور

بی عبایی بهتر از عریانی است

 

محمد علی کردی

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام صادق(ع) – موسی علیمرادی

 

دردمندان غمت زندگی از سر گیرند

گرکه با مژه غبار از حرمت برگیرند

 

گرچه بی صحن  و رواق است حریمت اما

پادشاهان جهان روزی از این در گیرند

 

خاک های حرمت محمل اشک زهراست

گر که با در نجف شان برابر گیرند

 

 چشمهایی که برای غم تو میبارند

باده ای هست که از ساقی کوثر گیرند

 

 کشتزار غم  و غصه شدم از بذر بقیع

شمع آورده ام امشب که کنم نذر بقیع

 

 دیده ات در همه عمرچه غمها که ندید

دشمنت پشت در خانه تو هیزم چید

 

خانه ات سوخت دلت سوخت از این سوزاندن

کودکی از وسط شعله به سوی تو دوید

 

اهل خانه همگی برتو پناه آوردند

همه بر حرمت گیسوی تو بستند امید

 

وای از آن دم که بر این خواهش اهل خانه

دشمن بی سرو پا نعره زنان میخندید

 

یک نفر طعنه زنان رفت طنابی آورد

یک نفر لطمه زنان از غم تو جامه درید

 

 هر چه گفتند نبندید خودش می آید

به خداوند که دستان خدا را بستید

 

نکشیش نکشیدش نزنیدش نزنید

پیش چشم در همسایه  چنینش نبرید

 

 پیرمرد است ببینید که حرمت دارد

اینقدر پای پیاده نکشیدش نکشید

 

 آنقدر خورد زمین کوچه به کوچه  بدنت

غیر یا فاطمه  آهی کسی از تو نشنید

 

 مثل آن کودک گم گشته میان صحرا

هرچه زد دشمن او باز صدا زد زهرا

 

موسی علیمرادی 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع)

امام صادق(ع)-شهادت-مهدي رحيمي

 

 

تا نگاهش را به روی قرص ماه انداخته

 

ماه را در فهم خود در اشتباه انداخته

 

روزگارش مثل شبهای پر از مهتاب شد

 

هرکسی چشمی در این چشم سیاه انداخته

 

نه فقط یوسف، که دست بی وفای روزگار

 

صادق آل علی را هم به چاه انداخته

 

باز هم تکرار کرده روزگار آن کوچه را

 

پشت درب خانه ای آتش به راه انداخته

 

چل نفر را دیده که پشت درِ یک خانه اند

 

چون به کوچه از شکاف در نگاه انداخته

 

زهر هم مانند میخ تیز اما از درون

 

خویش را بر پهلوی یک بی گناه انداخته

 

زهر کاری کرده که شیخ الائمه وقت وعظ؛

 

بین هر حرف خودش صدبار آه انداخته

 

زهر کاری کرده که فرزند مثل مادرش

 

گاه بالا برده دستش را و گاه انداخته

 

پیرمردی خسته در گودال حجره با عطش

 

کربلای  دیگری امشب به راه انداخته

 

هر امامی بارگاهش قد کشیده، این امام؛

 

زیر پای زائرانش بارگاه انداخته

 

بارگاهی از سکوت و مرقدی از جنس دل

 

بر فرازش گنبدی از جنس ماه انداخته

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع)

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – محمد جواد شیرازی

 

بر هم نزن نماز مرا، بی هوا نزن

حالا که می زنی، جلوی آشنا نزن

 

سجاده و عبای مرا می کِشی، بکش

اما لگد به تربت کرب و بلا نزن

 

آتش زدی به زندگی ام بس کن و برو

دیگر نمک به زخم دل من، بیا نزن

 

در خانه بس نبود غرورم شکسته شد؟

حداقل مقابل همسایه ها نزن

 

با تازیانه ات به سر و صورتم بزن

حرفی فقط به حضرت خیرالنساء نزن

 

بالای مرکبی و خجالت نمی کشی

پیچیده پای من... چه کنم؟! بی حیا نزن

 

موی سپید دارم و شیخ الائمه ام

هر طور می زنی بزنم، با عصا نزن

 

وقت گریز من شده "نوحوا علی الحسین"

زینب دوید و گفت: غریب مرا نزن

 

ای شمر بس کن و به روی سینه اش نرو

با چکمه ات قدم روی عرش خدا نزن

 

با دست و پا زدن گره ای وا نمی شود

تشنه لبم... عزیز دلم... دست و پا نزن

 

محمد جواد شیرازی

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – محمد جواد پرچمی

 

آقاى بى كسى كه غم ارثيه داشته

اُنسى به داغِ مادرِ اِنسيه داشته

كنج اتاقِ خويش حسينيه داشته

با اهل خانه مجلسِ مرثيه داشته

 

حالا گرفته روضه غريبانه بازهم

 

نشناختند خشكِ مقدس مئآب ها

خورشيدِ علم را پَسِ ابر حجاب ها

مُشتى، رُفوزه در پىِ درس و كتاب ها

شاگردهايشان همه در رختخواب ها

 

آتش زدند بر در يك خانه بازهم

 

حق ميدهيم مرد اگر گريه ميكند

تنها ميانِ چند نفر گريه ميكند

با ترسِ دختران چقدر گريه ميكند

افتاده يادِ مادر و در گريه ميكند

 

تكرار شد مصيبت پروانه بازهم

 

آتش به بيتِ اطهرش افتادُ گفت آه

يادِ صداى مادرش افتادُ گفت آه

عمامه اش كه از سرش افتادُ گفت آه

وقتِ فرار، دخترش افتادُ گفت آه

 

ترسيده است دخترِ دردانه بازهم

 

يك نانجيب خنجرِ آماده مى كشيد

يك بى حيا عمامه و سجاده مى كشيد

بندِ طناب را كه زنازاده مى كشيد

شيخ الائمه را وسط جاده مى كشيد

 

آسيب ديد غيرت مردانه بازهم

 

بي احترام رفت ولى عمّه زينبش

بينِ عوام رفت ولى عمّه زينبش

در ازدحام رفت ولى عمّه زينبش

بزم حرام رفت ولى عمّه زينبش

 

وقت گريز شد دل ديوانه بازهم

 

دستِ عيالِ او به طنابى نرفت نه!

دست كسى به سوى حجابى نرفت نه

از صورتى عفيفه نقابى نرفت نه

ناموسِ او به بزم شرابى نرفت نه

 

رفتيم سمت مجلس بيگانه بازهم

 

بالاى تخت قائله اى بود، واى من

پيش رباب حرمله اى بود، واى من

زينب ميان سلسله اى بود، واى من

چوبِ بدونِ حوصله اى بود، واى من

 

خون شد روان از آن لب جانانه بازهم

 

محمد جواد پرچمی

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – آرمان صائمی

 

پيرِمردى كه بينِ سجاده

همه دم ذكرِ او خدا می‌بود

كنجِ اين خانه‌ى پُر از ماتم

روحِ او از تنش جدا مى‌بود

 

روضه‌هاى مدينه را مى‌خواند

روضه‌ى كوچه و درو ديوار

در خودش سخت می‌شكست آقا

تا‌كه میگفت از در و مسمار

 

ناله میزد از تَهِ جگرش

گريه‌هايش چه گريه آور بود

نفسش حبس میشد و میگفت

مادرم نوبهارِ حيدر بود

 

شبى اما به ناگهان دشمن

به درِ خانه‌اش شراره كشيد

او كه سرگرمِ ذكرِ يا رب بود

شعله‌ها را به چشم خود مى‌ديد

 

سر سجاده دوره‌اش كردند

در دلش اضطرابِ عالم بود

كودكانش به گريه اُفتادند

 

دورِ دستش طناب را بستند

نه عبايى و نه عصايى داشت

پا برهنه بدونِ نعلينش

به دلش يادِ ماجرايى داشت....

 

كه همه جانِ او به درد آورد

به گمانم خراب مولا شد

اين مدينه چقدر بى رحم است

تازه داغِ طناب مولا شد

 

نانجیبی به نام ابن ربیع...

به سرش نعره زد كه حركت كن

پشتِ مركب دوان دوان با من

تو بيا و اداى غربت كن

 

پشت مركب زمين فتاد آقا

اى حرامزاده ! كمى آرام

پا برهنه كه مى‌بری او را

از چه رو مى‌دهى به او دشنام؟

 

يادِ يك ماجرا دلش سوزاند

ماجرايى كه ماجرا دارد

ماجراى سه ساله و عمه

داغِ شام و خرابه‌ها دارد

 

ياد آن لحظه‌اى كه عمه‌ى او

بين نامحرمان گذر مى‌كرد

هر زمان كه سه ساله مى‌ترسيد

عمه‌اش جسم خود سپر مى‌كرد

 

آرمان صائمی

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – علیرضا خاکساری

 

دوباره هیزم و آتش دوباره فاجعه ای

دوباره ضربه ی سنگین دست واقعه ای

 

چقدر مردم پست مدینه نامردند

دوباره هر دو سر کوچه را قرق کردند

 

ببین که آخر عمری چه بر سرت آمد

صدای ناله ی جان سوز مادرت آمد

 

مگر نه اینکه شما را دوان دوان بردند؟؟

دوان دوان نه که حتی کشان کشان بردند

 

مگر نه اینکه زدند ریسمان به بازویت ؟

مگر نه اینکه زدند با لگد به پهلویت؟

 

مگر نه اینکه شما بین کوچه افتادی ؟

به یاد مادر پهلو شکسته جان دادی ؟

 

بناست کوچه و بازار بی عبا بروی

بناست دیدن یک قوم بی حیا بروی

 

بناست تا که مدینه ادا کند دین ات !

بناست پای برهنه..کجاست نعلین ات ؟

 

بناست تا که نشیند به مرکبی لجنی

ولی تو پای پیاده نفس نفس بزنی

 

چقدر همسفر بد دهان عذابت داد

چقدر تهمت و زخم زبان عذابت داد

 

چه خوب شد پسِ دَر همسرت نیامده بود

میان کوچه پی ات دخترت نیامده بود

 

چه خوب شد در خانه نداشت مسماری

نبود لکه ی خونی به روی دیواری

 

علیرضا خاکساری

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – پوریا باقری

 

نشسته روی لبم باز نام حضرت صادق

نوشته اند مرا هم ، غلام حضرت صادق

فدای لحن فصیح و پیام حضرت صادق

ستون مذهب ما شد ، کلام حضرت صادق

 

حدیث بی بدلش را بخوانم و بنویسم

بناست مکتب او را بدانم و بنویسم

 

رسید از سر خوانش هزار شاخه ی طوبی

رسید بر همه عالم هزار مطلب والا

کلیم علم پدر بود و از سلاله ی زهرا

غلام درگه او صد هزار یوسف و موسی

 

امام بود و همه شامل نگاه رحیم اش

چقدر رفته به اجداد با سخا و کریم اش

 

غریب بود و کنارش نبود یاور و یاری

برای غربت شیعه نداشت صبر و قراری

نشسته بود به قلب رحیم او چه شراری

همیشه در غم جدش شبیه ابر بهاری

 

همیشه بانی بزم عزای جد غریبش

چه گریه ها که نکرده برای جد غریبش

 

چه پیر گشته خدایا عزیز حضرت زهرا

چه خسته و چه غریب و چقدر بی کس و تنها

بگو به ابن ربیع ، ای حرامزاده ی دنیا

رهاش کن که نحیف است جسم حضرت آقا

 

بکش تو دست کثیف از سر امام غریبم

نزن شراره به بال و پر امام غریبم

 

دوباره آتش و دود و صدای هلهله آمد

به کوچه های مدینه دوباره زلزله آمد

صدای ضربه ی قفلی میان سلسله آمد

بگو به اهل و عیالش دوباره حرمله آمد

 

کمی امان بده عمامه بر سرش بگذارد

ببین برای سپاه شما خطر که ندارد

 

دو دست بسته و مثل علی چه بی کس و تنها

کشان کشان وسط کوچه ، یاد غصه ی زهرا

صدای دخترکان و صدای شیون زن ها

گرفته شعله ی آتش میان معرکه بالا

 

چه بی بهانه کشیدند پیر مکتب ما را

چه بد نشانه گرفتند قلب مذهب ما را

 

خراب شد دل عالم به پای روضه ی کوچه

گریست حضرت صادق برای روضه ی کوچه

گریز روضه ی ما شد ، فضای روضه ی کوچه

دوباره گریه کنیم از عزای روضه ی کوچه

 

گریز روضه همین جاست ، آتش و در و هیزم

گریز روضه همین است ، بی وفایی مردم

 

پوریا باقری

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – مهدی رحیمی

 

تصور کن امامی دور تو مأمور هم باشد

به ضرب و شتم تو مأمور هی معذور هم باشد

 

درون خانه با ناموس خود باشی و جز اینها

به هتک حرمت از بالا بر او دستور هم باشد

 

به غیر از هتک حرمت در میان ناسزاهایش

به جز فریاد و فحاشی کلام زور هم باشد

 

تصور کن که در برخوردٍ با ماهی که در سجده ست

به جز توهین به دستش حکم از منصور هم باشد

 

تصور کن که حالا این تصورهای شرم آور

برای آدمی از جنس خاک و ‌نور هم باشد

 

تصور کن امام صادق از بین شکاف «در»

ببیند لشکری اوضاعشان ناجور هم باشد

 

تصور کن امام صادق است و بر سکوت و صبر

به رغم لشکر شاگردها مجبور هم باشد

 

به جز تصویر میخی داغ در چشم امام ما

در آن تصویر حالا چکمه ای در دور هم باشد

 

چه خواهد شد اگر آتش بگیرد درب و بعد از آن

کسی که هی لگد را می زند مغرور هم باشد

 

به روی ساقه ی زردش دو چندان می شود دردش

اگر آن که لگد را می زند منفور هم باشد

 

برای خود نه٬ می گرید برای مادرش زهرا

بساط گریه پشت «در»اگر که جور هم باشد

 

مهدی رحیمی

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – سید حمیدرضا برقعی

 

به منبر می رود دریا، به سویش گام بردارید

هلا! اسلام را از چشمهء اسلام بردارید

 

مبادا از قلم ها جابیفتد واژه ای اینک

که بر منبر قدح کج کرده ساقی جام بردارید

 

«سَلونی» را هدر کردند روزی مردمان، امروز

بپرسیدش! از اسرار جهان ابهام بردارید

 

الا ای شاعران! چشمان او آرایه وحی است

برای ما از آن باران کمی الهام بردارید

 

نسیم صبح صادق می وزد از گیسوی صادق

از آن مضمون پیچیده جناس تام بردارید

 

به فرزندان، به اهل خانه جز ایشان که می گوید

غلام خسته ام خفته، قدم آرام بردارید

 

اگر فرمان او باشد، نباید پلک برهم زد

به سوی شعله چون هارون مکّی گام بردارید

 

«رُویَّ عَن امامِ جعفر الصّادق لَه الرّحمَه...»

به جز احکام او چشم از همه احکام بردارید

 

به جای حج به سوی کربلا رفتن خداجویی است

کفن باید به جای جامه احرام بردارید

 

اگر در گوش نوزادی اذان می خواند، می فرمود

که با آب فرات و تربت از او کام بردارید

 

میان شعله ها آیات ابراهیم می سوزد

میان گریه، ختم سوره انعام بردارید

 

سید حمیدرضا برقعی

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – قاسم نعمتی

 

گفتم خليل زاده ام آتش عقب کشيد

دستى به روى شانه من با ادب کشيد

 

لعنت بر آنکه آتش از او با حياتر است

از پشت سر لباس مرا با غضب کشيد

 

با آنکه در مقابل خانه مرا زدند

همسايه اى نديد و کتک ها به شب کشيد

 

اينجا ميان روز زمين خورد مادرم

رويش عباى خويش امير عرب کشيد

 

شهر مدينه شهر زمين خوردها شده

سجاده را ز پاى من آن بى نسب کشيد

 

در کربلا زمانه غارت غلام شمر

در خيمه ها رداى تنى غرق تب کشيد

 

شبهاى جمعه مادر ما داد ميزند

گيسو گرفت قاتل و سر را عقب کشيد

 

بازار کوفه گريه کنان عمه جان ما

از دست بچه ها همه نان و رطب کشيد

 

صحبت ز شام و هلهله ها مى کشد مرا

آن لحظه اى که کار به بزم طرب کشيد

 

ميخواست داد عمه ما را در اورد

آتش به قلب سوخته ان بى ادب کشيد

 

اول شراب خورد و به سر يک نگاه کرد

با خنده چوب دستى خود روى لب کشيد

 

يک سرخ مو بلند شد از ما کنيز خواست

ترسيد دخترى و خودش را عقب کشيد

 

قاسم نعمتی

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – علی اکبر نازک کار

 

آتش به جان دلبر جانانه می زنند

با شعله ای که بر در این خانه می زنند

 

پیر و جوان که فرق ندارد برایشان

در میزنند و بعد چه جانانه می زنند

 

آتش نکرد افاقه و شمع غریب را

در پیش چشم مضطر پروانه می زنند

 

اینجا به هر روش که شده میزنند خلق

ضربه جدا و طعنه جداگانه می زنند

 

باشد بزن ولی نه سر کوچه بین خلق

یک سرشناس را که به هرجا نمی زنند

 

اینجا مدینه است طبیعی است هر کسی

تا زد برای حق علی چانه می زنند

 

افتاد یاد داغ عمویش که عده ای

دارند غنچه را دم گلخانه می زنند

 

جایی که بار شیشه پناهنده شد به سنگ

از دست مردمی که وقیحانه می زنند

 

مسمار هم حساب علی را نکرد پاک

اینجا فقط به نیت بیعانه می زنند....

 

علی اکبر نازک کار

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – محمد قاسمی

 

دوّمین بار است در شهر نبی ، در سوخته

خانه ی امنی به دست یک ستمگر سوخته

 

کمتر از خون گریه کردن حقّ این مرثیّه نیست

کآستان صادق آل پیمبر سوخته

 

ارث زهرایی این آقاست که کاشانه اش

بین شهر مادری چون بیت مادر سوخته

 

او نمی سوزد میان شعله ها و مانده ام

با جسارت ، عدّه ای گفتند کوثر سوخته

 

آتشی که از در و دیوار بالا رفته است

بی گمان بر غربت اولاد حیدر سوخته

 

هم بلاهایی که مادر دیده پیرش کرده است

هم دلش بهر بنی الزّهرا مکرّر سوخته

 

شک ندارم هر زمانی آب دیده ، ساعتی

گوشه ای رفته به یاد حلق اصغر سوخته

 

بس که می پیچد به خود از سوزش زهر جفا

پیکر شیخ الائمه ، پای تا سر سوخته

 

چشم های اهلبیتش کاسه ی اشک ست وخون

بیشتر از هر کسی موسی بن جعفر سوخته

 

سالیانی پیش تر از قومشان در کربلا

خیمه و پیراهن و دامان و معجر سوخته

 

محمد قاسمی

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – حسن لطفی

 

کاش خاموش کُنَد اشک ، مُصلایش را

کاش گیرند کمی زیرِ بغلهایش را

 

به زمین خورده و خاکی است ردایش رویش

کاش می‌شد بِتِکاننَد سَر و پایَش را

 

به زمین خورد ، زمین خورد ، زمین خورد مُدام

ولی از دست ندادند تماشایش را

 

درِ آتش زده کَم بود بیاُفتد ای کاش

بِبَرد از دَمِ در دخترِ نوپایَش را

 

کوچه سنگی است ، سرش درد گرفته نامرد

بی هوا هول نده ، سنگ است...ببین جایش را

 

او خودش خواسته تا روضه‌ی مادر گیرد

جُراتِ خویش نبینید مُدارایش را

 

او علی هست به کوچه نکشیدش اینبار

زنده کردید دوباره غمِ غمهایش را

 

قنفذ از راه از آن لحظه كه آمد میزد

میزند تا شکند بازویِ زهرایش را

 

دست بگذاشت به زانو نفسش تند شده

عمه‌ی کوچک خود دید و نَفَس‌هایش را

 

خیزران بود و سَر و طشتِ طلا و مشروب

کاش می‌شد که نبیند لبِ بابایش را

 

حسن لطفی