اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع)

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - موسی علیمرادی

 

وقتي كه طبع من بدمد سورشعر را

در واژ ه ها به عشق تو محشر شود به پا

 

تا اينكه جايي از غزلت جايشان شود

هر واژه اي به سمت خدا دست بر دعا

 

در بين حرف ها به تمناي وصف تو

با عين و لام و يا بشود كعبه اي بنا

 

بايد خدا خودش بنويسد ز وصف تو

يا اين قلم به دست من و شعر از خدا

 

شاعر چه زود خسته شد و بر ورق نوشت

بي انتهايي و غزلت نيست كار ما

 

بايد براي شعر شما جبرييل شد

حتما به وحي هاي الهي دخيل شد

 

آهوی طبع من به هوایت رمیده است

آوارگی عشق تورا برگزیده است

 

ابروی تو دوبیتی چشمت رباعی است

نامت غزل بلندی قدت قصیده است

 

باران شناسنامه دست کریم تو

مهر شناسنامه چشمت سپیده است

 

عباس و تو دوشعله عشقید ودیده ای

در آسمان دو قرص قمر را ندیده است

 

جاداشت تا ترک بخورد کعبه باز هم

وقتی شنید حیدر لیلا رسیده است

 

با خلق توخدا به نبوت اشاره كرد

با قامتت به روز قيامت اشاره كرد

 

باعشق تو تمام دلم عشق ميكند

تا مينويسم از تو قلم عشق ميكند

 

نه اينكه ما فقط به تو دلداده ايم بس

با عشق تو خداي تو هم عشق ميكند

 

هم تو كريم و هم پدر و هم قبيله ات

بر خانواده تو كرم عشق ميكند

 

وقتي به پيش چشم پدر راه ميروي

بر قامتت قدم به قدم عشق ميكند

 

وقتي كنارحضرت عباس ميرسي

از اين سپاه چشم حرم عشق ميكند

 

 

قلب پدر از عشق تو تسخير مي شود

روحش به چشمهاي تو زنجير مي شود

 

صاحب نفس شدي مسيحاي ديگري

اصلا خودت بگو كه علي يا پيمبري

 

می بینمت تورا به بلندای بالها

از تاق عرش یک سرگردن تو سرتری

 

با اين قداستي كه تو داري مساجدي

بايد بنا شود به رهي گر تو بگذري

 

بر آسمان اگر كه نگاهت گذر كند

خورشيد را به نور خود از روي ميبري

 

آقا مگر كه عاشق تو ميشود نبود

ليلاي زاده هستي و استاد دلبري

 

تصویر رفتن تو سر آغاز عاطفه است

معنای اوج قله پرواز عاطفه است

 

پر بود چشمهای حسین از محبتت

پربود چشمهای ترت از نجابتت

 

وقتی قدم به صحنه میدان گذاشتی

مومن شدند چندنفر بر نبوتت

 

اما تمام دشت به یک بار نیزه شد

وقتی شنید از رجز تو اصالتت

 

جاداشت از فلک برسد صوت لافتی

هنگام رقص تیغ تو در شان قدرتت

 

معراج تو میان حرایی زنیزه است

چیزی نمانده شبه پیمبر به بعثتت

 

بابا به پیش پیکر تو محتضر شود

در بین یک عبا بدنت مختضر مشود

 

موسی علیمرادی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - قاسم نعمتی

 

دل حرم میشود سحر گاهی

که شود صحن دیده تر گاهی

 

قطرۀ آب در مرور زمان

میکند در حجر اثر گاهی

 

دل من سخت ترزسنگ که نیست

امتحان کن بر این جگر گاهی

 

ای خریدار بر رضای خدا

جنس پس مانده را بخر گاهی

 

یعنی آنقدر بی بها هستم

نیستم لایق نظر گاهی

 

بین سجاده دیده بر راهم

نیمه شب میشود خبر گاهی

 

بنده ای راکه دست و پا گیراست

همرهت تا خداببر گاهی

 

قتلگاهی به پا کنی با ناز

گر ازینجا کنی گذر گاهی

 

پسری که کریم زاده بود

میکند جلوه پدر گاهی

 

تاج اصحاب یا علی اکبر

یابن ارباب یا علی اکبر

 

تو مطهر شدی زهرچه بدی

تابگوئی ز نسل لم یلدی

 

صدو ده بار هو کشم زجگر

که تو با کعبه زاده هم عددی

 

همه دلگرمی ام محبت توست

یابن لیلا «علیک معتمدی»

 

گرتو شاگرد مجتبی هستی

دست خالی نمی رود احدی

 

ناز تو فاطمی تر از همه است

راه دلبردن از علی بلدی

 

نوه ارشد دو دریایی

موجی از عشق گاه جذر و مدی

 

جای مادر بزرگ تو خالی

زود پرزد به وادی ابدی

 

تو ز هر پنج تن نشان داری

تو حدیث کسای مستندی

 

جز برای دل ابوفاضل

پرده از روی خویش پس نزدی

 

تا خدا پرده ازرخ توکشید

چشم عباس مصطفی رادید

 

تاکه بابا تورا صدا میکرد

محشری در حرم به پا میکرد

 

با نگاهی به قد وبالایت

یاد پیغمبر خدا میکرد

 

توکه هستی که پیر میخانه

بامناجات تو صفا میکرد

 

ای دل آرام خوش صدای حجاز

موذنه بر تو اقتدا میکرد

 

آتش روی بام خانه تو

کوچه ها را پر از گدا میکرد

 

هرکسی داشت نذر پیغمبر

به در خانه ات ادا میکرد

 

بسکه با غمزه راه میرفتی

پدرت پشت سر دعا میکرد

 

دور از چشم  شور مردم شهر

از رخ تو نقاب وا میکرد

 

بوسه ای از لب تو هردرد

پدری پیر را دوا میکرد

 

گوشه ای مینشست و با زینب

نظری سوی مجتبی می کرد

 

بعد میگفت این پسر غوغاست

چقدر شکل مادرم زهراست

 

تو ز اجداد خود چه کم داری

نسبی پاک و محترم داری

 

وارث آدم و کلیم و مسیح

بهر احیای مرده  دم داری

 

گشته شش گوشه این حرم یعنی

تو جدا گانه یک حرم داری

 

که زیارات کامل و متقن

همچونان سایر امم داری

 

تو ز پایین پا ولایت بر

کرسی و نون و والقلم داری

 

مابه نام تو سینه زن شده ایم

حق شاهی بر عجم داری

 

تو که باب الحوائجی بی شک

بسکه آقایی و کرم داری

 

یک قدم تو عقب تر از عباس

برسر دوش خود علم داری

 

شانه هایت ز بس مودب بود

دومین تکیه گاه زینب بود

 

خیز و شمشیر مرتضی بردار

بزن ای شیر بردل کفار

 

زره مصطفی بپوش علی

در رکاب عقاب پا بگذار

 

نعره ای زن منم علی اکبر

نوه حق حیدر کرار

 

همچو شیری بزن به قلب سپاه

تابریزی به هم یمین و یسار

 

ضجه کوفه را درآوردی

ای ابر مرد عرصه پیکار

 

هر طرف تاب میدهی تیغت

کشته سازی زکشته بسیار

 

تشنگی را بهانه را فرمودی

رو نمودی به جانب دلدار

 

لب نهادی بر آن لبان خشک

گفتی آهسته این سخن با یار

 

کی محاسن سپید در بندم

دست خود از محاسنت بردار

 

تا که دلکنده از تو بابا شد

بالهای شهادتت وا شد

 

ناگه از دشت یک صدا آمد

ناله ای پدر بیا آمد

 

پدر آمد ولی چه آمدنی

چه کسی گفته روی پا امد

 

پیرمردی کنار نعش جوان

باسر زانو از قفا آمد

 

روضه ات گشته شرح موت حسین

وسط هلهله نوا امد

 

آنچنان نعره زد علی ولدی

ناله اش بین که تا کجا آمد

 

دست خودرا گرفته روی سر

زینب از سوی خیمه ها آمد

 

شد حسین زنده با دم زینب

پای معجر میان تا آمد

 

با تن ریخته به چه کند

نوبت یاری عبا امد

 

شب جمعه است بس کن ای شاعر

چونکه مادر به کربلا آمد

 

هر شب جمعه کربلا غوغاست

فاطمه روضه خوان کر ب وبلاست

 

قاسم نعمتی

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - محمد بختیاری

 

صداي پاي بهار آمد

بيا كه كوه وقار آمد

 

به قلب عاشق قرار آمد

به حق‌پرستي عيار آمد

 

به عرش حق همجوار آمد

به كربلا تك‌سوار آمد

 

رسولي و كربلا كتابت

نگيني و عالمي ركابت

 

رسيده پيغمبري دوباره

به عاشقان دلبري دوباره

 

اميري و سروري دوباره

ادامه‌ي كوثري دوباره

 

چه گويمش؟ حيدري دوباره

و فاتح خيبري دوباره

 

نه احمدي و نه حيدري تو

شعاعِ "الله اكبري" تو

 

نشسته در ذهن من خيالت

ميان چشمان من جمالت

 

منم گرفتار دام خالت

تمام فكرم شده وصالت

 

منم اسرت منم وبالت

تو شاهزاده تو با اصالت

 

نه تو خدايي و نه جدايي

كه الحق از نسل مرتضايي

 

منم مريض و تويي مسيحا

منم غلام و تو هستي آقا

 

تمام عالم نم و تو دريا

تو عشق حيدر تو قلب زهرا

 

تو وارث خلق و خوي طاها

تو برتري از توهم ما

 

كران نداري و بي‌كراني

تو فرق داري اي آسماني

 

حسين شد مست شهد كامت

ملائكه در صف سلامت

 

صنوبر است اين و يا كه قامت

چه قامتي! پا به سر قيامت

 

ببر كه جانم بهاي جامت

فداي چشمت فداي نامت

 

تو همنشين ستاره‌هايي

اذان سبز مناره‌هايي

 

تو بر وجود خدا دليلي

ذبيح لب تشنه‌ي خليلي

 

تو اذن پرواز جبرئيلي

تو كوثري و تو سلسبيلي

 

بدون همتا و بي‌بديلي

از ايل باراني و اصيلي

 

تجلي سرمدي به قرآن

"علي" ولي "احمدي" به قرآن

 

از عقلم امشب خبر ندارم

به جز دل دربه‌در ندارم

 

پرنده‌ام بال و پر ندارم

بدون عشقت ثمر ندارم

 

بجز به دستت نظر ندارم

سر از در خانه بر ندارم

 

نهال دل را كجا بكارم؟

مني كه جز تو كسي ندارم

 

امان كه روزي تو بين صحرا

تنت شد از كينه ارباً اربا

 

به خاك افتاد سرو رعنا

صداي خنده صداي اعدا

 

و ناتوان زانوان آقا

رسيد عمه به داد بابا

 

تمام صحرا پر از تن توست

و خون بابا به گردن توست

 

تو را به چشمان خود كشيد و

يكي يكي بر عبات چيد و

 

از اين جهان بي‌تو دل بريد و

شهادتش را به چشم ديد و

 

صدا زد از خيمه نااميد و

به قتلگاه عمه‌ات رسيد و

 

شكست از داغ رفتن تو

هزار چشمه شده تن تو

 

محمد بختیاری

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - مهدی نظری

 

شب ولادت تو عيدسيدالشهداست

دلم خوش است كه ميلاد اكبرليلاست

 

توآمدي كه بگويي حسين تنها نيست

وتاقيام قيامت حسين پابرجاست

 

همينكه چشم تو واشدمدينه روشن شد

به يمن خاك كف پاي تو كه عرش خداست

 

مسيح خانه اربابمان تويي آقا

چراكه در رگ توخون حيدر و زهراست

 

ستاره ها همه امشب به خاك مي ريزند

ومقصد همه پايين پاي كرببلاست

 

خدابه روي تو امشب گلاب مي ريزد

براي اينكه لبت مشك حضرت سقاست

 

براي مادر تو كعبه اي بنا كرده

دوچشم زمزمُ اين گونه ها كه سعيُ صفاست

 

شب ولادت تو بوي ياس مي آيد

يقين بدان تو كه مادر بزرگ تو اينجاست

 

تودرحوالي بالاترين دنيايي

چراكه مهدتو آغوش زينب كبراست

 

تويي كه راه نجات ازنگات معلوم است

وتارموي توتاروز حشرپرچم ماست

 

توهم شبيه علي افتخار ميكده اي

علي خانه اربابمان خوش آمده اي

 

لب تو واشد و تاريخ را مصفاكرد

توراخداي تو تقديم دست ليلا كرد

 

تو رابراي حسين آفريد و ‌كرببلا

و بعد صحنه جنگ تو را مهياكرد

 

براي اينكه تو عين پيامبر باشي

تو را شبيه پيمبر امير دلها كرد كرد

 

رخ تورا زرخ مصطفي كشيد خدا

وبازوان تورابازوان مولا كرد

 

همينكه قبله تو راديد دستُ پاگم كرد

شدي تو يوسفُ حق كعبه رازليخا كرد

 

اذان كه گفت در گوش تو امير عرب

تورا هوائي ديدار روي زهرا كرد

 

بروي سينه تو تاكه بوسه زدزينب

فضاي قلب تورا مثل طور سيناكرد

 

به بازوان تو وقتي نظرنمود حسين

دلاوري تورا هم تراز سقا كرد

 

همينكه روي تو واشد ازآسمان خورشيد

نشست روي قشنگ تورا تماشا كرد

 

تويي كه در نفست يك جهان غزل داري

بروي باغ لبت كوهي از عسل داري

 

كسي مثال تو آئينه پيمبر نيست

ويا شبيه تو مثل علي دلاور نيست

 

توآمدي وشبيه ولادت زهرا

خدانوشت به دلها حسين ابتر نيست

 

تمام عرش اگر روي كفه اي باشند

به تار موي گداي درت برابر نيست

 

هميشه تيغ تو چون رعدُ‌برق مي بريد

چرا كه تيغ تو از ذوالفقار كمتر نيست

 

هزار لشگر جنگي هزار فرمانده

حريف ضربه دست علي اكبرنيست

 

مرابه خاك درت نوكريست اربابي

چراكه خاك درت كمتر از ابوذر نيست

 

زخاك پاي تو جوشيد چشمه كوثر

مقام حضرت ليلا كه مثل هاجر نيست

 

توآمدي كه اذان نمازها باشي

توآمدي كه گل ياس كربلا باشي

 

منم گداي قديمي دستهاي شما

من آ فريده شدم تاشوم گداي شما

 

زناز چشم تو جبريل هم به شك افتاد

پيمبري تو مگر جان من فداي شما

 

تو بوتراب حسيني پيمبر ليلا

مسير سبز بهشت است چشمهاي شما

 

ز روي مأ ذنه امشب اذان بگو آقا

كه خلق بيمه شوند از دم صداي شما

 

اگر مقام تو گويم به خلق مي ميرند

هزار يوسف مصري نشسته پاي شما

 

كرامت تو شبيه امام دوم بود

مدينه سير شد از نان سفره هاي شما

 

معلمان ادب راويان مكتب عشق

گرفته اند همه يك نخ از عباي شما

 

بيامرا برسان مثل حضرت فطرس

پري بده بپرم باز در هواي شما

 

به جان مادرت آقا صداقت است اگر

شبي مرا برسانند كر بلاي شما

 

وضو گرفته وذكر حسين مي گيرم

به سر زنان وسط گريه هام مي ميرم

 

مهدی نظری

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - وحید قاسمی

 

مهتاب زاده

 

  بر مَقدمت تغزل شيوا ترانه ريخت

  شوريده وار صد غزل عاشقانه ريخت

 

 دست نسيم بر سر راه عبورتان

 باراني از شكوفه ي سيب و جوانه ريخت

 

 شب گيسوان تيره و آشفته حال را

 با شانه ي طلوع سحر؛ روي شانه ريخت

 

 آيينه از نگاه اهورايي شما

 صد تكه شد،به پاي شما خاضعانه ريخت

 

 تنديس حُسن يوسف مصري شكسته شد

 با آذرخش خنده تان صادقانه ريخت

 

ميلادتان به قافيه احساس مي دهد

ابيات شعر عطر گل ياس مي دهد

 

 يوسف ترين خَلقي و احمد شمايلي

 زهرا صفات هستي و حيدر خصائلي

 

 چشمان تان دليل توالي جز و مد

 مهتاب پرفروغ تمام سواحلي

 

 از خانواده ي كرمي اي بزرگوار

 باني خير سفره ي فضل محافلي

 

 آوازه ات رسيده به دروازهاي چين

 گنجينه ي سترگ و عظيم فضائلي

 

 شاگرد درس رزم علمدار كربلا

 جنگاور بدون رقيب قبائلي

 

اي دومين قمررخ ايل ابوتراب

تصويري از شجاعت عباس بين قاب

 

 ارباب زاده هستي و مهتاب زاده اي

 در بارگاه سلطنتي شاه زاده اي

 

 سرو بلند باغ اميد عشيره اي

 بر قله ي غرور حسين ايستاده اي

 

 اي تك سوار صاعقه پوش مسير عشق

 در انتهاي دورترين جاي جاده اي

 

 آيينه ي تجلي اوصاف حيدري

 تو صخره ي شهامت و كوه اراده اي

 

 دوم ركاب محمل مستور زينبي

 تو پرده دار حرمت اين خانواده اي

 

سايه به سايه هم قدم عصمت خدا

ديوار غيرت حرم عصمت خدا

 

وحید قاسمی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - قاسم صرافان

 

می‌آیی و لیلا شده مجنون عطر و بوی تو

دستی به رویت می‌کشد، یک دست بر گیسوی تو

نه بر نمی‌دارد کسی یک لحظه چشم از روی تو

یک چشم زینب بر حسین آن چشم دیگر سوی تو

 

هم باده نوش کوثری، هم مست از جام علی

باز، ای محمد! می‌رسی، این بار با نام علی

 

یا رب و یارب ساغرت، یا حق و یا حق باده‌ات

از مستی لب‌های تو میخانه شد سجاده‌ات

یک دم علی گل می‌کند در آن لباس ساده‌ات

یک دم محمد می‌رسد با زلف تاب افتاده‌ات

 

می‌آید از در مصطفی امشب که مستم با علی!

حالا که تو هر دو شدی پس یا محمد! یا علی!

 

تسبیح زیبایت دل روح الامین را می‌برد

آن قد و بالایت دل اهل زمین را می‌برد

ناز قدمهایت دل سلطان دین را می‌برد

موج نگاهت کشتی اهل یقین را می‌برد

 

غرقند قایق‌های ما در بهت اقیانوس تو

بال ملک می‌سوزد از «یا نور و یا قدوس» تو

 

وقتی رجز خوان می‌شوی، انگار حیدر می‌رسد

یک لافتای دیگر از نسل علی سر می‌رسد

ای نسخه دوم! ـ که با اصلش برابر می‌رسد ـ

پیش تو می‌لرزد زمین، گویی که محشر می‌رسد

 

صف می‌کشد یک شهر تا شاید تماشایت کند

مه می‌رسد تا یک نظر در صبح سیمایت کند

 

شهزاده! دل را می‌بری از شهر با یک گوشه لب

ای مرد! تو یا یوسفی یا احمدی،  یا للعجب!

چشم انتظارت کوچه‌ها، ای ماه زیبای عرب!

صبح یتیمان می‌رسد تا می‌رسی تو نیمه شب

 

دستان تو میراثی از دست کریم مجتبی

اصلا تو گلچینی شدی از گلشن آل عبا

 

تا پرده‌های خیمه را ماه جوان وا می‌کنی

هم دشمن و هم دوست را غرق تماشا می‌کنی

با شرم و خواهش یک نظر در چشم بابا می‌کنی

از او چه می‌خواهی؟ چرا این پا و آن پا می‌کنی؟

 

ای کربلایی این تو و این لحظه‌ی دلخواه تو

ای شیر مست هاشمی اینجاست جولانگاه تو

 

می‌خواستت در خاک و خون اصلا خدای کربلا

اصلا سرشتت از گِلی خونین برای کربلا

تا باز باشی بهترین، در روضه‌های کربلا

اما در این توفان امان از ناخدای کربلا

 

با خواهش چشمان تو تا اذن میدان می‌دهد

با رفتنت آرام جان! دارد پدر جان می‌دهد

 

قاسم صرافان

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع)

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع)

 

ز چه رو دل نسپاریم  بر این باورها

که دخیل اند به دستان تو پیغمبرها

 

کیست همچون تو که لب تشنه ی جامش باشند

از همان نخستین همه آب آورها

 

باز هم کار دل ما به شما افتاده

شکر لله که اسیریم به آقا ترها

 

دست بالا ببر و باز هم انگور بخواه

تا بگیریم ز دستان شما ساغرها

 

ازدحام است سر کوی شما اذن بده

لااقل ما بنشینیم همین آخرها

 

هرکسی نام کسی برد و سرش بالا رفت

ما که از لطف تو داریم سری در سرها

 

ذره تا نام تو را برد به خورشید رسید

هرکسی دور سرت گشت به توحید رسید

 

بین چشمان شما نور خدا ریخته اند

پنج تن را به سراپای شما ریخته اند

 

از همان صبح نخستین ز اضافات گلت

طرح ایجاد دل اهل بکا ریخته اند

 

هرچه زیباست گرفتار سر زلف شماست

نمک روی تو در منظره ها ریخته اند

 

یک نفر از در این خانه نرفته نومید

گرچه در راه شما خیل گدا ریخته اند

 

روی پیشانی ما نام شما حک شده است

روی پیشانی تو کرب و بلا ریخته اند

 

چقدر نام دل آرای شما شیرین است

شب جمعه حرم از بوی تو عطراگین است

 

قد و بالای شما حال و هوایی دارد

نوه ی فاطمه چه قدّ رسایی دارد

 

تو اذان گفتی و داوود به شیدایی گفت:

یا رب این کیست عجب زنگ صدایی دارد

 

میروی زیر قدم های تو دل میریزد

یک حرم پشت سرت اشک و دعایی دارد

 

قدری آهسته برو جز تو مگر این بابا

که دگر پیر شده باز عصایی دارد

 

همه دیدند پس از دوره شدن در میدان

سر آن یال عقابت چه حنایی دارد

 

قبل از آن که برسد پیش تنت خورد زمین

کوه بر خاک بیفتد چه صدایی دارد

 

بنویسید عمویی ز حرم زود رسید

آن عمویی که سر دست عبایی دارد

 

جمع کردند به هر شکل تن اکبر را

چه بسازند پریشانی آن مادر را

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - جواد پرچمی

 

عاشقی را کمی خطر باید

دل مجنون و در به در باید

 

وصل بی درد سر گوارا نیست

همره وصل درد سر باید

 

تا رسیدن به خانه ی لیلا

بار بستن از این گذر باید

 

مهر اولاد را مجو از دل

جستجو کردن از جگر باید

 

صدقه دادن پسر داران

از همه هرچه بیشتر باید

 

این پدر را چنین پسر باید

این پسر را چنان پدر باید

 

کربلا درس میدهد به همه

زیر پای پدر ،پسر باید

 

السلام ای صفای شش گوشه

عرش پایین پای شش گوشه

 

آمدی جذبه ی چمن باشی

اسوه ی نسل سینه زن باشی

 

آمدی تا که غرق ذات خدا

آمدی غرق خویشتن باشی

 

امدی تا که بعد پیغمبر

حاجت مردم قرن باشی

 

آمدی ای عصای دست حسین

پسر دیگر حسن باشی

 

آمدی تا که نسل ابراهیم

را تو مهتاب انجمن باشی

 

روح زهرا و مصطفی و علی

سه نفر بین یک بدن باشی

 

با چه ظرفیتی توانستی

یک تنه کل پنج تن باشی

 

لیله القدر در نزول اکبر

اشبه الناس بالرسول اکبر

 

سدره المنتهی ثمر داده

باغ آئینه برگ و بر داده

 

نوکران را ز خانه ی ارباب

حضرت عشق تاج سر داده

 

خاک پای تو بر دل سنگم

ارزش کیمیا و زر داده

 

حاجت مانده ی مرا ارباب

با نگاه تو بیشتر داده

 

بس که سر مست گشته او گویی

به حسن هم خدا پسر داده

 

مرتضی اشک شوق می بارد

نوه داری چه لذتی دارد

 

یاد دادی بهار بودن را

نفس خود را مهار بودن را

 

و تو آموختی چه خوب آقا

از حسن سفره دار بودن را

 

دست تو هر صلاح و شمشیری

حسن حس کند ذوالفقار بودن را

 

به تو آموخته بوسه ی حیدر

فاتح کارزار بودن را

 

وسط معرکه ندارد خصم

چاره ای جز فرار بودن را

 

بال جبریل آرزو دارد

زیر پایت غبار بودن را

 

یاد دادی به ما کنار پدر

سر به زیر و کنار بودن را

 

یوسف اهل خانواده تویی

در امامت امام زاده تویی

 

از نگاه تو سروری می ریخت

معجزات پیمبری می ریخت

 

وجنات تو فاطمی بود و

از تو رفتار حیدری می ریخت

 

زیر سجاده ی مناجاتت

بال جبریل عجب پری می ریخت

 

سر بازار یوسف حُسنت

فقط از عرش مشتری می ریخت

 

از اذانت فقط نه از نامت

سرّ الله اکبری می ریخت

 

همه با وصله ی تو در خانه

بس که از تو برادری می ریخت

 

یاعلی زیر رقص شمشیرت

سر یل های لشگری می ریخت

 

تا شود دور چشم هر بد دل

صدقه می دهد ابوفاضل

 

از خداوند مان چه میگویی

از مسیر جنان که میگویی

 

دل بابا به وجد می آید

دم مغرب اذان که میگویی

 

تو بیا و خودت مرا برسان

به همان آسمان که میگویی

 

کاش باشم همان که میخوایی

کاش باشم همان که میگویی

 

از غلامان حلقه برگوشم

به روی چشم آن که میگویی

**

پشت پایت دعای بابا بود

ربنا ربنای بابا بود

 

عطش تو مجال رفع عطش

از لب و بوسه های بابا بود

 

خواهران بعد رفتنت گفتند

علی اکبر عصای بابا بود

 

ولدی یا علی؛ علی ولدی

آخرین ناله های بابا بود

 

آنچه در بین خنده ها گم شد

گریه بی صدای بابا بود

 

به پسر ارث میرسد ز پدر

کفن تو عبای بابا بود

 

چشم تو روشن ای غیور حرم

عمه آمد میان نامحرم

 

جواد پرچمی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - هادی جانفدا

 

بگو بلا بنویسند، ها که می خواهیم

تمام دهر نخواهند ما که می خواهیم

 

تو جلوه کردی و ما نیز می پرستیمت

به دین نیاز نباشد خدا که می خواهیم

 

و چشمهای تو جنّاتُ تَحتِهاَ الاَنهار

و چند تایی از این آیه ها که می خواهیم

 

به روز واقعه تنها رها نکن ما را

در آن بساط یکی آشنا که می خواهیم

 

به فرض روز جزا، بر عذاب تن بدهیم

بهشت هم که نباشد تو را که می خواهیم

 

تو باشی و پدرت باشد و خدا باشد

ببین بهشت تو را نیز با که می خواهیم

 

اگر که روز قیامت حسابمان نکنی

به زندگی سفر کربلا که می خواهیم

 

ببینم  آنکه  مرا  نوکر  آفریده  تویی؟

کسی که قبل من این شعر را شنیده تویی

 

اگر به چشم تو لفظ غزال برگردد

به جسم مرده ی شعرم خیال برگردد

 

بدون تو من از این ماه بر نمی گردم

اشاره کن به دو ابرو  هلال برگردد

 

نگاه می کنی و آفتاب حیران است

به سمت غرب و یا که شمال برگردد

 

به ساحتی که تویی آسمان چه میفهمد

کسی به پای بیاید به بال برگردد

 

اگر مکبّر ما هم قد قیامت نیست

به خال خویش بفرما بلال برگردد

 

الهی این قد و بالا بلندتر نشود

قلم الهی از این سطر لال برگردد

 

که از جوار تن جاری تو حضرت کوه

رشید و سخت بیاید هلال برگردد

 

و عقل کل به جز این پاسخی نمی یابد

که از جوار تو با صد سوال برگردد

 

از این به بعد در این شعر تو خدا هستی

و امر کن گذر ماه و سال برگردد

 

تو زیر پای پدر من به زیر پای شما

و دفن کرده مرا زیر روضه های شما

 

تو آسمان بلند همیشه ی مایی

قبیله ات همه خوب و شما هم آقایی

 

اراده می کنی انگور می شود پیدا

تو شهد جان حسینی ، تو تاک لیلایی

 

بهانه می کنی از تشنگی که برگردی

تو دائماً به تمنّای  روی بابایی

 

زبان بزن به زبانش ببین که تشنه تر است

نگو که آب نخوردی تو روح دریایی

 

زبان قافیه لال از نوشتن این بیت

شنیده ام که تو بر خاک ارباً اربایی

 

ز داغ تشنگی ات سال و ماه می سوزد

هنوز قلب امیر سپاه می سوزد

 

هادی جانفدا

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - مسعود اصلانی

 

دل می رود به دل شدگان اقتدا کند

شاید کسی بیاید و او را سوا کند

 

از آیه های حمد مدد می شود گرفت

باید وسیله ای گره ی بسته وا کند

 

من خاک زاده ام و نشسته ام که یک نفر

این خاک تیره را به نظر کیمیا کند

 

تا زیر دست و پای گدایان دلم شکست

دستی بلند شد که دلم را دعا کند

 

جمعیتی است پشت در خانه ی حسین

یعنی کریم آمده فکر گدا کند

 

امروز اولین پسرش را حسین دید

پس می رود عقیقه ی او را ادا کند

 

در آسمان شب زده مهتاب را ببین

ارباب زاده نه خود ارباب را ببین

 

عشق است مرغ عشق هوای علی شدن

مجنون شدن اسیر به پای علی شدن

 

ماه حسین جان به فدای رسیدنت

این شغل ماست ، شغل فدای علی شدن

 

چشم علی به چشم تو بی خود گره نخورد

چشمش تو را گرفت برای علی شدن

 

بی خود دل حسین برایت نمی تپید

این است رسم جاذبه های علی شدن

 

حالا که راه رفتن و طرز نگاه تو

مانند فاطمه است سوای علی شدن

 

وقتی تو را به سینه گرفته علی خوش است

راهی دشت کرب و بلای علی شدن

 

در گوش باد قصه ای از آسمان بگو

الله اکبر ، اکبر لیلا اذان بگو

 

 مسعود اصلانی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - صابر خراسانی

 

عاشق آن است که پر می گیرد

فقـط از  عشق خبر می گیرد

از جگر آتش اگر می گـیرد

عشق را مدّ نظر می گیرد

 

منطق منـطقه ی ما عـشق است

مذهب مطلقه ی ما عـشق است

 

بی دل آن است که دل داده به تو

کار و بارش فقط افتاده به تو

سجده کرده خود سجاده به تو

می رسد آخر این جاده به تو

 

راهی جاده ی مجنون شدنیم

بس که آماده ی مجنون شدنیم

 

مـا همه در به در لیلاییم

بیشتر دور و بر لیلاییم

سائل پشت در لیلاییم

زیر دِین پـسر لیلاییم

 

تو علی اکبر لیلا هستی

نوه ی اول زهرا هستی

 

کیستی محشر در گهواره

فاتح خیبر در گهواره

یا که پیغمبر در گهواره

خنده ات اکبر در گهواره

 

همه را یاد نبی می انداخت

یاد میلاد  نبی می انداخت

 

صابر خراسانی

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - رضا رسول زاده

 

دل مجنون هميشه با ليلاست

مي رود سوي هر كجا ليلاست

 

قدم عاشقي كه برداري

بعد از آن اختيار با ليلاست

 

تپش قلب تو ، نمي دانم

تپش قلب من كه يا ليلاست

 

آنكه از كار من گره بگشود

با دو دست گره گشا ليلاست

 

بسته آنكه دخيل زلفم را

به سر زلف كربلا ليلاست

 

كشش عشق تا كه پا بر جاست

دل اسير مزار پايين پاست

 

پسر پهلوان اربابم

مرتضاي جوان اربابم

 

اي عصاي پدر ، علي اكبر

اي كه هستي توان اربابم

 

قمر دوم بني هاشم

اي مه آسمان اربابم

 

دامنت را نمي دهم از دست

لحظه اي هم به جان اربابم

 

تو كريمي و از تو شامل ماست

كرم خاندان اربابم

 

نشده دست رد به كس بزني

سفره دار مدينه چون حسني

 

جز خدا كس نبود در دل تو

من كجا ! مدحت خصائل تو

 

كار من نيست كار جبريل است

تا گدايي كند ز سائل تو

 

كيستي كه معاويه مي گفت

به اميرانش از فضائل تو

 

تا ببيند جمال پيغمبر

چشم عباس بود مايل تو

 

به نبي رفته بين اهل البيت

بيشتر از همه شمائل تو

 

اشبه الناس به رسولي تو

نوه ي ارشد بتولي تو

 

در شجاعت دلاوري اكبر

در بلاغت تو حيدري اكبر

 

با تمام كريم هاي شهر

در سخاوت برابري اكبر

 

پدرت گفته خلقا و خلقا

تو سراپا پيمبري اكبر

 

سر و دست است كه زمين ريزد

بزني گر به لشكري اكبر

 

مشك بر دوش پيش چشم حسين

تو ابالفضل ديگري اكبر

 

اي ستون خيام ثارالله

اي ذبيح قيام ثارالله

 

از تو دارم همين غلامي را

كس ندارد چنين مقامي را

 

تا كه ميخانه را به هم ريزم

پيش رويم گذار جامي را

 

السلام عليك يابن حسين

مي دهي پاسخ سلامي را؟...

 

...كه فرستاده ام زند بوسه

آن قدم هاي بس گرامي را

 

لب خشك تو ظهر عاشورا

شرمگين كرد تشنه كامي را

 

تشنه لب بودي و دويست نفر

زير تيغ تو رفت از آن لشكر

 

در حصاري كه تو شدي تنها

بوسه اي زد عمود فرقت را

 

ريخت خون تو روي چشم عقاب

اشتباهي تو را كشيد كجا !؟

 

وسط جمعيت تنت گم شد

دشمنان علي همه پيدا

 

بر تن تو ز بغض مي كوبيد

هر كه مي برد نيزه اش بالا

 

با تن قطعه قطعه روي زمين

تو صدا مي زدي : بيا بابا

 

پدرت را كه ديد عمه ي تو

مو پريشان دويد عمه ي تو

 

رضا رسول زاده

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع)

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) –  محسن حنیفی

 

غزل فریضه ی عشق است و از نوافل نیست

بهشت با غزل مدح تو معادل نیست

 

به موی تو شب و با روی تو سحر کردم

کسی که دل به تو نسپرده است بیدل نیست

 

تو نور نافله های شب حسینی ، پس

بدون نور تو اصلا بهشت کامل نیست

 

تمام خلق برایت اگر عقیقه شوند

به تار موی تو سوگند باز قابل نیست

 

به اعتقاد من از روح پاک محروم است

به شأن عصمت تو هر کسی که قائل نیست

 

رسیدی و به نگاهی دل از همه بردی

تو ارث عصمت خود را ز فاطمه بردی

 

دو چشم مست تو دُکّان کیمیاگری است

به غمزه های نگاه تو ماه مشتری است

 

فرشته های موکّل تو را طواف کنند

که دستمزد طوافت حسین باوری است

 

زهیرها همه پایین پای تو جمعند

که کار خاک قدومت زهیر پروری است

 

برای ساحت ابروی تو سر آوردم

سرم فدا نشود حاصل سبک سری است

 

شده است نام تو ذکر همه رجز خوانها

طنین نام علی مایه ی دلاوری است

 

رجز بخوان که شود حشر و خلق برخیزند

یلان ز چرخش تیغ تو زهره می ریزند

 

سبو و ساغر و مستی و جام و مینا ... تو

پیمبر و حسنین و علی و زهرا ... تو

 

غلام ترکی و جُوْن تو آسمان و زمین

تمام عالمیان بنده اند و آقا ... تو

 

به خاک پای تو افتاده ، بید مجنونم

و سرو خوش قد و بالای قوم لیلا تو

 

تو مجتبای حسینی و راه بندانِ

همیشگی سر کوچه و گذر با .. تو

 

تو صفحه صفحه ی نهج الفصاحه ای ، پس حال

بگو بهانه ی خلقت نبی شود یا تو

 

تو مس ذات خدایی تو مست توحیدی

میان کرببلا چون علی درخشیدی

 

به پهنه ی گیتی پهن ؛ خوان تو باشد

زمین زمین تو و آسمان تو باشد

 

حسین را تو حدیث الست می خوانی

حدیث ها چه خوش است از زبان تو باشد

 

عقیده دارم از اول ، صدای مرد ظهور

به لحن و لهجه و صوت اذان تو باشد

 

به زیر قبه ، سحر ، غالبا دل مردم

کنار شش گوشه میهمان تو باشد

 

عقیق را لب تشنه به کام خود مگذار

عقیق تشنه ی آب دهان تو باشد

 

تمام کرببلا از تن تو سهمی برد

تمام کرببلا پس از آن تو باشد

 

عبای خود به زمین پهن کرده بابایت

که ذره ذره خودش روضه خوان تو باشد

 

کنار پیکر تو تا نداده بابا جان

بلند شو پدرت را به خیمه برگردان

 

محسن حنیفی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) –  امیر عظیمی

 

جمال حضرت حق بی نقاب می آید

ز مشرق دلمان آفتاب می آید

به ربنای قنوتم جواب می آید

گل محمدی بوتراب می آید

 

خدا به خانه ی ارباب احمد آورده

بیا حسین که لیلا محمد آورده

 

رسیده تا که شود جلوه ی جلال حسین

جلال ذات خداوندی جمال حسین

علی اکبر آقا، بزرگ آل حسین

موذن پسر فاطمه، بلال حسین

 

حسین، اکبر خود را بگیر از لیلا

خودت به گوش علی ات، اذان بگو آقا

 

چه آفتاب نجیبی، چه مهربان قمری

چه سرو خوش قد و بالایی و عجب ثمری

تبارک الله از این معجزه، از این هنری

 

کسی که هستی خلقت، طفیلی سر اوست

تمام هستی او این علی اکبر اوست

 

«علی اکبر ربّ و علی اکبر بالا

علی اکبر یاسین، علی اکبر طاها

علی اکبر حیدر، علی اکبر زهرا

علی، علی حسین و علی زینب کبری

 

به لوح سینه نوشته حسین، این مضمون

شدند عالم و آدم به این علی مجنون

 

علیست کوثر زهرا، حقیقت حیدر

عنایتش به دو عالم، عنایت حیدر

کسی که در جگر اوست، جرأت حیدر

شجاعتش شده مثل شجاعت حیدر

 

علیست جلوه ی حیدر، علیست خیرالناس

شده است محو نبردش، عموی او عباس

 

ظهور کرده که حق بر کفش علم بدهد

به دشمنان پدر، کیفر عدم بدهد

علی شده که شکوهی به باورم بدهد

خدا هزار پسر بر حسین هم بدهد

 

به اذن اُمّ اَبیها، همه علی هستند

شبیه حضرت حیدر همه یلی هستند

 

اگر که باد بیفتد به سمت گیسویش

اگر که موج نشیند به طره ی مویش

خدا نکرده، خم افتد به روی ابرویش

حسین می شود آشفته، می دود سویش

 

مباد آنکه علی زخمی گزند شود

تنش به ناز طبیبان نیازمند شود

 

کنار اهل حرم سایه اش نقاب شده

به دور زینب کبری، علی حجاب شده

برای عمه ی خود، چون عمو رکاب شده

چقدر حال حرم بعد او خراب شده

 

نوشته اند سه ساله بدون او خسته است

رقیه بر علی اکبر چقدر وابسته است

 

امیر عظیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) –  سید حمیدرضا برقعی

 

می ایستم امروز خدا را به تماشا

ای محو شکوه تو خداوند سراپا

 

ای جان جوان مرد به دامان تو دستم

من نیز جوانم ، ولی افتاده ام از پا

 

آتش بزن آتش به دلم ، کار دلم را

ای عشق مینداز از امروز به فردا

 

آتش بزن آتش به دلم ای پسر عشق

یعنی که مکن با دل من هیچ مدارا

 

با آمدنت قاعده ی عشق به هم خورد

لیلای تو مجنون شد و مجنون تو لیلا

 

تا چشم گشودی به جهان ساقی ما گفت :

" المنة لله که در میکده شد وا "

 

ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را

چشمان تو کانون تولا و تبرا

 

ای منطق رفتار تو چون خلق محمد

معراج برای تو مهیاست ، بفرما

 

این پرده ای از شور عراقی و حجازی است

پیراهن تو چنگ و جهان دست زلیخا

 

لب تشنه ی لب های تو لب های شراب است

لب وا کن و انگور بخواه از لب بابا

 

دل مانده که لب های تو انگور بهشتی است

یا شیر خدا روی لبت کاشته خرما

 

عالم همه مبهوت تماشای حسین است

هر چند حسین است تو را محو تماشا

 

" چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان "

شد گوشه ی شش گوشه برای تو مهیا

 

از گوشه ی شش گوشه دلم با تو سفر کرد

ناگاه درآورد سر از گنبد خضرا

 

مجنون علی شد همه ی شهر ولی من

مجنون علی اکبر لیلام به مولا

 

حمیدرضا برقعی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) –  مهدی نظری

 

عطرخدادوباره در عالم وزیده است

کاسه بیاورید که باران چکیده است

 

خورشید آسمان شجاعت٬خدای عشق

ازروی بام خانه آقادمیده است

 

امشب خدادوباره زمین را بهشت کرد

این هم زبرکت قدم نورسیده است

 

خورشید بهر بوسه زدن برقدوم او

از آسمان بسوی مدینه دویده است

 

واشدگلی که از ازل العشق تا ابد

مانند او مدینه به عمرش ندیده است

 

سجده بیاورید به شکرانه عاشقان

امشب خدا دوباره علی آفریده است

 

حال تمام هاشمیان خوب وعالی است

صدحیف جای حضرت صدیقه خالی است

 

گرچه حسین بود به مادر شبیه تر

اکبر ولی شده به پیمبر شبیه تر

 

جمع علی واحمد وزهراست این پسر

جاریست مثل رود به کوثر شبیه تر

 

عباس مرتضای دگربود تاکنون

اکبرولی شده ست به حیدر شبیه تر

 

دربین خاندان علی چون عموی خویش

بازوی او به شیر دلاور شبیه تر

 

جان حسین آمدو در عشق می شود

برعمه جان خود دوبرابر شبیه تر

 

 ای غنچه های لب همه وقت شکفتن است

وقت مدینه رفتن وتبریک گفتن است

 

یوسف کجاست یوسف زهراست این پسر

یونس کجاست مونس دلهاست این پسر

 

عیسی کجاست تاکه بگیرد نفس ازاو

موسی کجاست ماه دلاراست این پسر

 

امشب تمام آینه ها گرم مستی اند

ازبسکه بامحبت وزیباست این پسر

 

ازیک طرف شبیه ترین به پیمبراست

ازیک طرف شبیه به مولاست این پسر

 

مثل عموی خویش حسن باسخاوت است

ازبسکه باکرامت و آقاست این پسر

 

دراوج گریه ساکت و آرام می شود

آن لحظه ای که خیره به سقاست این پسر

 

 این دو نفر چقدر به مولا کشیده اند

خورشید وماه را به تماشا کشیده اند

 

 باید برای مقدم او سر بیاورند

صدها هزار باده کوثر بیاورند

 

وقتی کنار ساحل دریاست این پسر

باید فرشته پولک اختر بیاورند

 

هنگام رزم تیغ که دردستهای اوست

باید هزار لشگر دیگر بیاورند

 

وقت نبرد او پدر وعمه وعمو

کم مانده است تاهمه پر در بیاورند

 

باید برای دیدن جنگاوری او

صدهاهزار مالک اشتر بیاورند

 

باید برای دیدن نیروی دست او

اورابسوی قلعه خیبر بیاورند

 

 وقتی برای او عمو استاد می شود

بازوی او هر آینه فولاد می شود

 

کرببلا رسید ودلش بیقرار بود

روی عقاب حیدر دلدل سوار بود

 

مانند رعد وبرق به قلب سپاه زد

لشگر نگو بگو همه جا تارو مار بود

 

اکبر نگو بگو اسدالله کربلا

تیغش که هیچ هیبت او ذوالفقار بود

 

سربند یاعلی به سرش بسته بود پس

روز تمام لشگریان شام تار بود

 

هرکس که در مقابل او صف کشیده بود

بادیدنش هر آینه فکر فرار بود

 

از این طرف کنار حرم عمه زینبش

پیش حسین خسته وچشم انتظار بود

 

 یک مرتبه زعالم بالا خبر رسید

آقابرس که عمر عزیزت به سر رسید

 

مهدی نظری

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) –  علی اکبر لطیفیان

 

آنانکه عابدند به وقت اذان خوشند

آنانکه زاهدند به یک تکه نان خوشند

 

از هر دو تا نگار یکی ناز می کند

عشاق روزگار یکی در میان خوشند

 

نانی که می پزند به همسایه می رسد

این خانواده با خوشی دیگران خوشند

 

این سفره دارها که شدم میهمان شان

بعد از بیا، برو ست، ولی با بمان خوشند

 

ما می خوریم و اهل کرم شکر میکنند

با این حساب بیشتر از میهمان خوشند

 

جانی بگیر و در عوضش هیچ هم نده

عشاق با معامله های گران خوشند

 

با اخم خویش راه فرار مرا ببند

صیاد اگر علی ست همه با کمان خوشند

 

در نقطه نقطه دل شیعه حرم زدند

بر بام خانه مشعل دارالكرم زدند

 

وقتی دخیل ها گره این درند و بس

این خانواده نیز گداپرورند و بس

 

اینان که سنگ را به نظر فضه میکنند

از کودکی قبیله ی شان زرگرند و بس

 

در آستان شمع که طور مقدس ست

پروانه ها همیشه مقرب ترند و بس

 

دل دادن و ندادن ما دست ما نبود

اینان به شیوه ی خودشان دل برند و بس

 

بگذار بشکنند دلم را یکی یکی

اینجا فقط شکسته دلی میخرند و بس

 

ارباب زاده ها همه ارباب میشوند

چون بنده زاده ها که همه نوکرند و بس

 

این خانواده ای که مرا صید کرده اند

حالا اسیر زلف علی اکبرند و بس

 

وقتی میان کوچه ما راه می رود

یک شهر در زیارت پیغمبرند و بس

 

ای بهترین؛ یگانه ترین آفریده ها

پیغمبر تمام پیمبر ندیده ها

 

بیدار بود از سر شب تا سحر، پدر

می زد صدات با همه جای جگر، پدر

 

آهویی و به دام تو افتاده است شیر

عمه اسیر توست، ولی بیشتر، پدر

 

لیلا زیاد محضر آن دو نمی رسید

تا خوب ارتزاق کند از پسر، پدر

 

خیلی نیاز داشت زبان واکنی علی

خیلی نیاز داشت بگویی: پدر، پدر

 

تو یوسفی و دور مشو از مقابلش

وابسته است بر روی تو آنقدر پدر

 

پیش پدر رسیدی اگر قد بلند کن

در آرزوی سرو رشید است هر پدر

 

ای مظهر صفات نبی؛ هیچ کس به تو

این قدر احترام نکرده مگر پدر

 

به به، به این مقام که پایین پا پسر

به به، به این مقام که بالای سر پدر

 

از بس نشسته موی تو را شانه کرده است

حالا دلش به گیسوی تو خانه کرده است

 

حاضر شدم برای اویس قرن شدن

شهر مدینه رفتن و دور از وطن شدن

 

حاضر شدم برای "تو" از خویش بگذرم

دیگر مرا بس ست گرفتار "من" شدن

 

ما را که نیست جرات پیشت نشستن و

با ابروی کشیده ی تو تن به تن شدن

 

لب های تو همین که به خود آب میزند

نزدیک می شود به عقیق یمن شدن

 

میل رسول دیدن تو چاره ش آینه ست

پس واجب است محو درین خویشتن شدن

 

تنها تو می توانی ازین کارهاکنی

ابن الحسین بودن و ابن الحسن شدن

 

ما هر دوتا برای دوتا کارآمدیم

من عبد تو شدن، و تو هم رب من شدن

 

دل آن زمان که خانه مهر تو می شود

اقرار می کند به بهشت عدن شدن

 

ای خاک پای مرکب تو کیمیای من

جنت برای مردم و خاکت برای من

 

وقتی که نیست خاک رهت، سر برای چه؟

وقتی که نیست در حرمت، پر برای چه؟

 

اهل کرم مقابل در ایستاده اند

با این وجود پس، زدن در برای چه؟

 

وقتی تو سفره حسنی پهن کرده ای

پس سرزدن به سفره دیگر برای چه؟

 

گر تو ادامه علی کوفه نیستی

پس آمده ست این همه لشگر برای چه؟

 

ای خاک بر سر همه، تاج سرم شکست

افتاده زیر پا علی اکبر برای چه؟

 

مغرب نیامده ست هنوز ای موذنم

بالای نیزه رفته ای آخر برای چه؟

 

ما سعی می کنیم ولی یک عبا کم ست

اصلاً شدی تو چند برابر برای چه؟

 

عمه اگر برای من و تو نیامده ست

پس دست برده است به معجر برای چه؟

 

ای سایه تو بر سر عمه، بلند شو

به احترام معجر عمه بلند شو

 

علی اکبر لطیفیان

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) –  علی شکاری

 

من از نگاه تو امشب ستاره می خواهم

دوباره آمده ام چند باره می خواهم

 

کنار دفتر شعرم نشسته ام با تو

رسیده ام به غزل استعاره می خواهم

 

سر دو راهی عشق و حماسه حیرانم

بگو چه کار کنم راه چاره می خواهم

 

هوای کوی تو با خود مرا به مستی برد

که از شراب گذشتم شراره می خواهم

 

حرم نوشتم و دیدم دلم کبوتر شد

برای پر زدن امشب اشاره می خواهم

 

همیشه گرد حرم بی اراده می گردم

به سمت قبله ی ارباب زاده می گردم

 

همین که دست فلک از قمر نقاب انداخت

پسر نهان پدر را در التهاب انداخت

 

شمیم یاس تمام مدینه را پرکرد

میان میکده ساقی خُم گلاب انداخت

 

بگو اویس بیاید نگار برگشته

کمان سخت دعا تیر مستجاب انداخت

 

ولیمه می دهد امشب به نیت زهرا

دوباره سفره نذری ابوتراب انداخت

 

ببین که سیب بهشتی سدره ی عصمت

نگاه هاشمیان را چگونه آب انداخت

 

به جمع ماه رخان سکه است دلبریش

شکفته عمه ی سادات مهر مادریش

 

رسیده است فقط از بهشت دم بزند

و سرنوشت بهار مرا رقم بزند

 

نوشتن از علی دوم قبیله ی نور

نه کار ماست که باید خدا قلم بزند

 

کسی به غیر علی در خودش نمی بیند

سپاه را به سپاه مژه به هم بزند

 

به بام شانه ی  او آسمان هویدا شد

دمی که خواست کنار عمو قدم بزند

 

وداع فاطمی اش با حرم ، همین کافی است

که آتشی به دل شعر محتشم بزند

 

یقین به ناله ی لیلا زدند پیوندش

اگر که سوخته جان را دوازده بندش

 

کسی ندیده به رویا مثال چشمت را

بده به دست غزل ها غزال چشمت را

 

دو بال ابروی دلکش گره بزن ، آن وقت

ببین به پای هلالت قتال چشمت را

 

 "کسی به حُسن و ملاحت به یار ما نرسد"

چه خوش گرفته ام از خواجه فال چشمت را

 

پیمبرانه پدر را ببر به کودکی اش

اذان بگو که ببیند بلال چشمت را

 

بیا و پشت سرت لحظه ای نگاهی کن

مگیر از دل خونش وصال چشمت را

 

لب تو پنجره فولاد دیده ی پدر است

گواه داغ تو رنگ پریده ی پدر است

 

علی شکاری

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) –  محسن عرب خالقی

 

دل که شد خرسند چیز دیگری ست

چهره با لبخند چیز دیگری ست

 

تا که کام عشق را شیرین کنی

بوسه ای چون قند چیز دیگری ست

 

من اسیر تیغ ابرویم ولی

آنچه دل را کَند چیز دیگری ست

 

حرف بسیار است اما موی دوست

موقع سوگند چیز دیگری ست

 

نخل ، تنها هم ثمر دارد ولی

میوه ی پیوند چیز دیگری ست

 

نیست فرقی بین فرزندان ولی

اولین فرزند چیز دیگری ست

 

اولین دلبند ارباب آمده

علت لبخند ارباب آمده

 

رود نه از راه دریا آمده

آسمان نه عرش اعلا آمده

 

من نوشتم ماه امشب سر زده

تو بگو خورشید فردا آمده

 

طاق کسری بر خودش لرزید و گفت

باز پیغمبر به دنیا آمده

 

"چون که صد آمد نود هم پیش ماست"

پس بگو امشب مسیحا آمده

 

خواب او را هم نمی بیند کسی

بس که او مانند رؤیا آمده

 

آی مجنون کوری چشم حسود

کف بزن فرزند لیلا آمده

 

حُسن دلخواه بنی هاشم رسید

دومین ماه بنی هاشم رسید

 

آن که از نامش دوا برداشته

نسخه ی خود را به جا برداشته

 

من یقین دارم که خاک کربلا

از مزار او شفا برداشته

 

نه فقط حُسنش حجاز و کوفه را

سرزمین شام را برداشته

 

تیر مژگانش خطا هرگز نکرد

چون کمانش را خدا برداشته

 

در رگ او خون مولا می دود

از عموی خود وفا برداشته

 

کمتر از یک لشکر آید در مصاف

دشمن او را هوا برداشته

 

در دل لشکر زده در کربلا

کوفه را بانگ عزا برداشته

 

ای علمدارِ علمدار حسین

نیست مدح تو به جز کار حسین

 

بی تو هر قدّیس شیطان می شود

با تو نصرانی مسلمان می شود

 

روز محشر با پیمبر برنخیز

بِینتان جبریل حیران می شود

 

معتقد هستم که با چشم تو هم

عالم ایجاد سلمان می شود

 

گوشه چشمت نه لبی هم تر کنی

هر ستون انگور باران می شود

 

میوه ی عمر پدر آهسته تر

دارد اربابم هراسان می شود

 

گفت در پشت سرت بابای تو

ای به قربان قد و بالای تو

 

محسن عرب خالقی

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع)

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) – قاسم نعمتی

 

دل حرم می شود سحرگاهی

که شود صحن دیده تر گاهی

 

قطره ی آب در مرور زمان

می کند در حجر اثر گاهی

 

دل من سخت تر ز سنگ که نیست

امتحان کن بر این جگر گاهی

 

ای خریدار بر رضای خدا

جنس پس مانده را بخر گاهی

 

یعنی آن قدر بی بها هستم

نیستم لایقِ نظر گاهی

 

بین سجاده دیده بر راهم

نیمه شب می شود خبر گاهی

 

بنده ای را که دست و پا گیر است

همرهت تا خدا ببر گاهی

 

قتلگاهی به پا کنی با ناز

گر ازین جا کنی گذر گاهی

 

پسری که کریم زاده بود

می کند جلوه ی پدر گاهی

 

تاج اصحاب یا علی اکبر

یابن ارباب یا علی اکبر

 

تو مطهر شدی ز هر چه بدی

تا بگوئی ز نسل لم یلدی

 

صد و ده بار هو کشم ز جگر

که تو با کعبه زاده هم عددی

 

همه ی دلگرمی ام محبت توست

یابن لیلا «علیک معتمدی»

 

گر تو شاگرد مجتبی هستی

دست خالی نمی رود احدی

 

ناز تو فاطمی تر از همه است

راه دل بردن از علی بلدی

 

نوه ی ارشد دو دریایی

موجی از عشق گاه جذر و مدی

 

جای مادر بزرگ تو خالی

زود پر زد به وادی ابدی

 

تو ز هر پنج تن نشان داری

تو حدیث کسای مستندی

 

جز برای دل ابوفاضل

پرده از روی خویش پس نزدی

 

تا خدا پرده از رخ تو کشید

چشم عباس مرتضی را دید

 

تا که بابا تو را صدا می کرد

محشری در حرم به پا می کرد

 

با نگاهی به قد و بالایت

یاد پیغمبرِ خدا می کرد

 

تو که هستی که پیر میخانه

با مناجات تو صفا می کرد

 

ای دل آرام خوش صدای حجاز

مأذنه بر تو اقتدا می کرد

 

آتش روی بام خانه ی تو

کوچه ها را پر از گدا می کرد

 

هر کسی داشت نذر پیغمبر

به در خانه ات ادا می کرد

 

دور از چشم شور مردم شهر

از رخ تو نقاب وا می کرد

 

بوسه ای از لب تو هر دردِ

پدری پیر را دوا می کرد

 

گوشه ای می نشست و با زینب

نظری سوی مجتبی می کرد

 

بعد می گفت این پسر غوغاست

چقدر شکل مادرم زهراست

 

تو ز اجداد خود چه کم داری

نسبی پاک و محترم داری

 

وارث آدم و کلیم و مسیح

بهر احیای مرده دم داری

 

گشته شش گوشه این حرم یعنی

تو جداگانه یک حرم داری

 

تو ز پایین پا ولایت بر

کرسی و نون و والقلم داری

 

ما به نام تو سینه زن شده ایم

حق شاهیِ بر عجم داری

 

تو که باب الحوائجی بی شک

بس که آقایی و کرم داری

 

یک قدم تو عقب تر از عباس

بر سر دوش خود علم داری

 

شانه هایت ز بس مودب بود

دومین تکیه گاه زینب بود

 

خیز و شمشیر مرتضی بردار

بزن ای شیر بر دل کفار

 

زره مصطفی بپوش علی

در رکاب عقاب پا بگذار

 

نعره ای زن منم علی اکبر

نوه ی حق حیدر کرار

 

هم چو شیری بزن به قلب سپاه

تا بریزی به هم یمین و یسار

 

ضجه ی کوفه را در آوردی

ای ابر مرد عرصه ی پیکار

 

هر طرف تاب می دهی تیغت

پشته سازی ز کشته ی بسیار

 

تشنگی را بهانه فرمودی

رو نمودی به جانب دلدار

 

لب نهادی بر آن لبان خشک

گفتی آهسته این سخن با یار

 

کی محاسن سپید در بندم

دست خود از محاسنت بردار

 

تا که دل کنده از تو بابا شد

بال های شهادتت وا شد

 

ناگه از دشت یک صدا آمد

ناله ی ای پدر بیا آمد

 

پدر آمد ولی چه آمدنی

چه کسی گفته روی پا آمد

 

پیرمردی کنار نعش جوان

با سر زانو از قفا آمد

 

روضه ات گشته شرح موت حسین

وسط هلهله نوا آمد

 

آن چنان نعره زد علی ولدی

ناله اش بین که تا کجا آمد

 

دست خود را گرفته روی سر

زینب از سوی خیمه ها آمد

 

شد حسین زنده با دم زینب

پای معجر میان تا آمد

 

با تن ریخته به هم چه کند

نوبت یاری عبا آمد

 

شب جمعه است بس کن ای شاعر

چون که مادر به کربلا آمد

 

هر شب جمعه کربلا غوغاست

فاطمه روضه خوان کرب و بلاست

 

قاسم نعمتی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) – محمد جواد پرچمی

 

عاشقی را کمی خطر باید

دل مجنون و در به در باید

 

وصل بی درد سر گوارا نیست

همره وصل درد سر باید

 

تا رسیدن به خانه ی لیلا

بار بستن از این گذر باید

 

مهر اولاد را مجو از دل

جستجو کردن از جگر باید

 

صدقه دادن پسر داران

از همه هرچه بیشتر باید

 

این پدر را چنین پسر باید

این پسر را چنان پدر باید

 

کربلا درس میدهد به همه

زیر پای پدر ،پسر باید

 

السلام ای صفای شش گوشه

عرش پایین پای شش گوشه

 

آمدی جذبه ی چمن باشی

اسوه ی نسل سینه زن باشی

 

آمدی تا که غرق ذات خدا

آمدی غرق خویشتن باشی

 

آمدی تا که بعد پیغمبر

حاجت مردم قرن باشی

 

آمدی ای عصای دست حسین

پسر دیگر حسن باشی

 

آمدی تا که نسل ابراهیم

را تو مهتاب انجمن باشی

 

روح زهرا و مصطفی و علی

سه نفر بین یک بدن باشی

 

با چه ظرفیتی توانستی

یک تنه کل پنج تن باشی

 

لیلة القدر در نزول اکبر

اشبه الناس بالرسول اکبر

 

سدرة المنتهی ثمر داده

باغ آئینه برگ و بر داده

 

نوکران را ز خانه ی ارباب

حضرت عشق تاج سر داده

 

خاک پای تو بر دل سنگم

ارزش کیمیا و زر داده

 

حاجت مانده ی مرا ارباب

با نگاه تو بیشتر داده

 

بس که سر مست گشته او گویی

به حسن هم خدا پسر داده

 

مرتضی اشک شوق می بارد

نوه داری چه لذتی دارد

 

یاد دادی بهار بودن را

نفس خود را مهار بودن را

 

و تو آموختی چه خوب آقا

از حسن سفره دار بودن را

 

دست تو هر سلاح و شمشیری

حس کند ذوالفقار بودن را

 

به تو آموخته بوسه ی حیدر

فاتح کارزار بودن را

 

وسط معرکه ندارد خصم

چاره ای جز فرار بودن را

 

بال جبریل آرزو دارد

زیر پایت غبار بودن را

 

یاد دادی به ما کنار پدر

سر به زیر و کنار بودن را

 

یوسف اهل خانواده تویی

در امامت امام زاده تویی

 

از نگاه تو سروری می ریخت

معجزات پیمبری می ریخت

 

وجنات تو فاطمی بود و

از تو رفتار حیدری می ریخت

 

زیر سجاده ی مناجاتت

بال جبریل عجب پری می ریخت

 

سر بازار یوسف حُسنت

فقط از عرش مشتری می ریخت

 

از اذانت فقط نه از نامت

سرّ الله اکبری می ریخت

 

همه با وصله ی تو در خانه

بس که از تو برادری می ریخت

 

یاعلی زیر رقص شمشیرت

سر یل های لشگری می ریخت

 

تا شود دور چشم هر بد دل

صدقه می دهد ابوفاضل

 

از خداوند مان چه میگویی

از مسیر جنان که میگویی

 

دل بابا به وجد می آید

دم مغرب اذان که میگویی

 

تو بیا و خودت مرا برسان

به همان آسمان که میگویی

 

کاش باشم همان که میخواهی

کاش باشم همان که میگویی

 

از غلامان حلقه برگوشم

به روی چشم آن که میگویی

**

پشت پایت دعای بابا بود

ربنا ربنای بابا بود

 

عطش تو مجال رفع عطش

از لب و بوسه های بابا بود

 

خواهران بعد رفتنت گفتند

علی اکبر عصای بابا بود

 

ولدی یا علی؛ علی ولدی

آخرین ناله های بابا بود

 

آنچه در بین خنده ها گم شد

گریه ی بی صدای بابا بود

 

به پسر ارث میرسد ز پدر

کفن تو عبای بابا بود

 

چشم تو روشن ای غیور حرم

عمه آمد میان نامحرم

 

محمد جواد پرچمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) – محمد جواد شیرازی

 

بدون عشق تمام وجودم افسرده است

بدون عشق دلم مثل پیکری مرده است

 

چه می شود که کریمان به داد من برسند؟

چرا که باغ دلم از گناه پژمرده است

 

منم جوانم و بد جور بر زمین خوردم

سرم به سنگ، سرِ خوابِ غفلتم خورده است

 

نمی شود بشود عبد خانه ی ارباب

به شاهزاده دلش را کسی که نسپرده است

 

من آمدم که غلامش شوم ولی دیدم

کریم بود و مرا تا خود خدا برده است

 

خوشم نشسته به عرش دلم علی اکبر

نشان عاشقی یار بر دلم خورده است

 

نشسته ام که برای رضایت حیدر

بخوانم از نوه ی فاطمه، علی اکبر

 

اجازه هست که میخانه را بهم بزنم؟

دم از رسیدن مولود محترم بزنم؟

 

اجازه هست بیافتم به آستانه و بعد

به زیر قبه و پایین پا قدم بزنم؟

 

همیشه کار من افتاده با علی اکبر

چگونه حرف از این شاهزاده کم بزنم

 

بدون دوست، مُخیر به آب لب نزنم

کنار دوست ولی باده پشت هم بزنم

 

غلام هستم و پس حق بده که در گوشم

نشان حلقه ی ارباب ذوالکرم بزنم

 

کسی که بوسه زده روز و شب به دست حسین

به زیر پاش فقط بوسه می برم بزنم

 

خصال و وصفِ کمالش محمدی است، علی

جمال و نور هلالش محمدی است، علی

 

اذان بگو که مسیحا شوی علی اکبر

مسیح عالم بالا شوی علی اکبر

 

رجز بخوان وسط کارزار تا این که

دلیل بهجت لیلا شوی علی اکبر

 

دعای ام بنین بوده که میان نبرد

قرین حضرت سقا شوی علی اکبر

 

رقابتی است که قبل از عمو بیایی و

رکاب زینب کبری شوی علی اکبر

 

بمان کنار پدر تا که نیرویش باشی

عصای پیری بابا شوی علی اکبر

 

از این نسیمِ گل یاس پهلویت پیداست

شبیه حضرت زهرا شوی علی اکبر

 

خودت کمک بده هر طور می شود به حسین

درون سطح عبا جا شوی علی اکبر

 

هنوز جای لبت بر لب پدر مانده

ببین کنار تنت "...بَعْدَکَ الْعَفٰا" خوانده

 

محمد جواد شیرازی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) – وحید محمدی

 

خیری به جز از برکت کوثر ندیدیم

ما جز کرم چیزی پسِ این در ندیدم

 

ما انتخاب دست زهرائیم، پس شکر

ما که به جز خوبی از این مادر ندیدم

 

بعد از محمد هیچ کس را، هر چه گشتیم

از اکبر لیلا پیمبرتر ندیدیم

 

گشتیم ما، اکبرتر از حیدر ندیدم

گشتیم ما، حیدرتر از اکبر ندیدیم

 

از اکبر لیلا برای سفره داری

بعد از حسن، ما هیچ کس را سر ندیدیم

 

دیدیم ما، در خانه اش آقا زیاد است

گشتیم ما در خانه اش نوکر ندیدیم

 

آمد، لب جن و ملک غرق دعا شد

یوسف شد و ماه رخش قبله نما شد

 

گلخنده بر روی عمو پاشید اول

اکبر همان اول مرید مجتبی شد

 

هر کس که شد خاک درش، تا آسمان رفت

فطرس شد و بال و پرش غرق شفا شد

 

یک عمر خاک پای بابا بود و آخر

شش گوشه ی اکبر همان پائینِ پا شد

 

وقتی گره افتاد در کار گداها

خاک قدم های علی مشکل گشا شد

 

زائر دو رکعت عشق زیر قبه را خواند

زائر همان پائین پا حاجت روا شد

 

آئینه آئینه است کوچک یا بزرگش

هر کس که شد عبد علی عبد خدا شد

 

گفتم علی و سینه ام مست نجف شد

تیر غمش را سینه ی عاشق هدف شد

 

وقتی علی و فاطمه دریای نورند

اکبر دُر و ارباب نوکرها صدف شد

 

جنگاوری را از عموها ارث برده

لرزید خاک دشت وقتی که به طف شد

 

در صحنه های تن به تن خونش زمین ریخت

هر کس که در این عرصه با اکبر طرف شد

 

لشکر به هم پاشید وقتی رفت میدان

تا گفت نام من علی ... نیزه به صف شد

 

دارد تلاطم می کند باران نیزه

وسعت گرفته تا کجا، میدان نیزه

 

دور علی حلقه زده ابر سیاهی

حالا گرفته دشت را طوفان نیزه

 

حالا دل غم دیده ی بابای پیرش

مثل تن اکبر شده مهمان نیزه

 

صدها که نه بلکه هزاران بار پیکر

بالا و پائین رفته بر دستان نیزه

 

پس لااقل پیراهنش را پس بیارید

حالا که گشته یوسف قرآن نیزه ...

 

وحید محمدی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع)

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع)

 

کردند در میخانه من را مست باده

دارد چقدر اینجا گدایی استفاده

 

کوثر هوس کرده دل حیدر پسندم

بالا نشینم کرده یک ساغر چه ساده

 

با یا علی و یاعلی معراج رفتم

برده مرا تا عرش این پای پیاده

 

از چشمهای من بهشت افتاده وقتی

طوبای لیلا در مدینه بار داده

 

میگفت در گوشش اذان میگفت اقامه

امشب علی هم داشت حالی فوق العاده

 

کاری ندارد از همه سلمان بسازند

وقتی تصدق میکنند این خانواده

 

حال خوشی در خلوت محراب داریم

امشب حسابی کار با ارباب داریم

 

یار گدای بی سر و سامان حسین است

مجنون لیلاییم لیلامان حسین است

 

آنکس که می میرد برای گریه ماییم

آنکس که عشقش کرده رسوامان حسین است

 

خیر از جوانی دیده ایم الحمدلله

ماها که یک عمر است دنیامان حسین است

 

دیوانه ی روی علی بن الحسینیم

بسکه خیال و خواب و رویامان حسین است

 

ذاتاً علی اکبر کرم دارد نگاهش

بسکه  دوچشمش مثل آقامان حسین است

 

پایین پا سکوی پرواز به بالاست

آنجا که سر جمع دعاهامان حسین است

 

مارا کنار سفره با آقا نشاندند

رزق مناجات سحرها را رساندند

 

ابروی او دائم سر پیکار دارد

یوسف کجااینقدرها بازاردارد

 

از آستینش در می آید صد چو میثم

از بسکه نخل چشمهایش بار دارد

 

کار توسل های ما بالا گرفته

چون جلوه از هرپنج تن بسیار دارد

 

هم شانه ی عباس می آمد  که گفتند

بین مدینه مجتبی هم یار دارد

 

از بس شده دلتنگ آغوش پیمبر

دایم به بوسیدن حسین اصرار دارد

 

وقت سحر بین مصلای قیامت

صوت اذانش بیشتر بازار دارد

 

دیدیم در توحید چشمش ماسوا را

اول خدا دوم خدا سوم خدا را

 

تقسیم کردند از نگاهش نورها را

می، کرده اند از لعل او انگورها را

 

قدری نمک از سفره اش روزی مان شد

بعدا" خریدند از جوانها شور ها را

 

ما را سوار کشتی ارباب کردند

نزدیکتر دیدیم با او دورها را

 

تنزیل اسم اعظم حیدر فقط اوست

عیسا شفا داده است با او کورها را

 

دیدیم چون موسی شب هشت محرم

زیر نقاب چهره ی او طورها را

 

اکبر یکی دوتا سه تا ... پس چند اکبر؟

 فهمیده ایم از کثرتش منظورها را

 

در کربلا محشر به پا کرد و زمین خورد

لشکر برایش کوچه وا کرد و زمین خورد

 

وقتی مسیر روزدن فرقی ندارد

جان تو یا که جان من فرقی ندارد

 

او تشنه ی بابا و بابا تشنه ی او

این چار لب با یک دهن فرقی ندارد

 

آنجا که قصد نیزه ها نسل خلیل است

ابن الحسین ابن الحسن فرقی ندارد

 

این پیکری که جوشنش هم ارباً ارباست

 با یک تن بی پیرهن فرقی ندارد

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در 28 اردیبهشت 95

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) – علی اشتری و هادی جانفدا

 

تو آمدی به شبم حسّ سر شدن بدهی

به شام تیره توان سحر شدن بدهی

 

برای ما که جوانیم نذر چشمانت

رسیده‌ای که پر دربه‌در شدن بدهی

 

اراده کرده ای امشب برای پروازم

به بال خسته تمنّای پر شدن بدهی

 

تو ماه قبله‌نمایی که بهر هر ذرّه

رسیده‌ای که مجال قمر شدن بدهی

 

به دیده‌ی پدران شهید در هر شهر

بهانه‌ای شده‌ای چشم تر شدن بدهی

 

الا ستاره‌ی امّید حضرت لیلا

سلام آیه‌ی توحید حضرت لیلا

 

بگو بلا بنویسند، ها که می‌خواهیم

تمام دهر نخواهند ما که می‌خواهیم

 

تو جلوه کردی و ما نیز می‌پرستیمت

به دین نیاز نباشد خدا که می‌خواهیم

 

و چشمهای تو جنّاتُ تَحتِهاَالاَنهار

و چندتایی از این آیه‌ها که می‌خواهیم

 

به روز واقعه تنها رها نکن ما را

در آن بساط یکی آشنا که می‌خواهیم

 

به فرض، روز جزا بر عذاب تن بدهیم

بهشت هم که نباشد تو را که می‌خواهیم

 

تو باشی و پدرت باشد و خدا باشد

ببین بهشت تو را نیز با که می‌خواهیم

 

اگر که روز قیامت حسابمان نکنی

به زندگی سفر کربلا که می‌خواهیم

 

ببینم آنکه مرا نوکر آفریده تویی؟

کسی که قبل من این شعر را شنیده تویی

 

اگر به چشم تو لفظ غزال برگردد

به جسم مرده‌ی شعرم خیال برگردد

 

بدون تو من از این ماه بر نمی‌گردم

اشاره کن به دو ابرو هلال برگردد

 

نگاه می‌کنی و آفتاب حیران است

به سمت غرب و یا که شمال برگردد

 

به ساحتی که تویی آسمان چه میفهمد

کسی به پای بیاید به بال برگردد

 

اگر مکبّر ما هم قد قیامت نیست

به خال خویش بفرما بلال برگردد

 

الهی این قد و بالا بلندتر نشود

قلم الهی از این سطر لال برگردد

 

که از جوار تن جاری تو حضرت کوه

رشید و سخت بیاید هلال برگردد

 

و عقل کل به جز این پاسخی نمی‌یابد

که از جوار تو با صد سوال برگردد

 

از این به بعد در این شعر تو خدا هستی

و امر کن گذر ماه و سال برگردد

 

تو زیر پای پدر من به زیر پای شما

و دفن کرده مرا زیر روضه‌های شما

 

تو آسمان بلند همیشه‌ی مایی

قبیله‌ات همه خوب و شما هم آقایی

 

اراده می‌کنی انگور می شود پیدا

تو شهد جان حسینی، تو تاک لیلایی

 

بهانه می‌کنی از تشنگی که برگردی

تو دائماً به تمنّای روی بابایی

 

زبان بزن به زبانش ببین که تشنه‌تر است

نگو که آب نخوردی، تو روح دریایی

 

زبان قافیه لال از نوشتن این بیت

شنیده ام که تو بر خاک ارباً اربایی

 

ز داغ تشنگی‌ات سال و ماه می‌سوزد

هنوز قلب امیر سپاه می‌سوزد

 

علی اشتری - هادی جانفدا

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) –  حسن لطفی

 

دریا شُدی حسین گُوهَر در بیاوَرَد

طوبیٰ شدی که عشق ثَمَر در بیاوَرَد

یا آسمان که شمس و قمر در بیاوَرَد

از رازِ چشمهای تو سر در بیاوَرَد

 

امشب زِ خنده های تو پَر در بیاوَرَد

 

سر تا به پا حسن شده ، پا تا به سر حُسین

از هر طرف پیمبری از هر نظر حسُین

با برگ و بار و رویِ تو شد باروَر حُسین

شرین تر از عسل شده ای تا مگر حُسین

 

با بوسه از لبِ تو شکر در بیاوَرَد

 

جبریل آمده به سلام ِشما رِسَد

شاید به فیضِ حَضِ کلامِ شما رِسَد

جایی نداشت تا سرِ بامِ شما رِسَد

خواهد اگر به پایِ غلامِ شما رِسَد

 

باید که چند بالِ دگر در بیاوَرَد

 

محرابِ اَبروانِ تو شد قتلگاهِ ما

شد مُشتَبه زِ قبله به میخانه راهِ ما

ای بهتر از هزار یقین اشتباهِ ما

در دستِ چشمِ توست تمامِ صَلاحِ ما

 

تا جانِ ما به نیم نظر در بیاوَرَد

 

پیغمبرانه خَلقاً و خُلقاً فقط تویی

اعجازِ بیت های مُطَنطَن فقط تویی

طوفانِ تند بادِ تَهَمتَن فقط تویی

کابوسِ سختِ زَهره یِ دشمن فقط تویی

 

تیغت کجاست تا که جگر در بیاوَرَد

 

تفریح میکنی به همین تار و مار ها

بگذار تا کمی بنشیند غُبار ها

تا بنگرم که پُر شده خاک از مزارها

پیچیده است ناله ی شان اَلفَرار ها

 

حیدر رسیده است پدر در بیاوَرَد

 

ای در سُرادِقاتِ الٰهی مَحافِلَت

سجّاده یِ حسین شکوهِ نوافِلَت

ای جلوه یِ جمالی اش اخلاقِ کامِلَت

ای جذبه یِ جلالِ خدا در حَمایِلَت

 

اما نگاه توست که زَر در بیاوَرَد

 

از پُشتِ در ببین که گدا سر به شانه است

از پُشتِ در ببین که بهانه اِعانه است

از پشتِ در ببین که گدایی بهانه است

در غیبتِ پدر پسر آقایِ خانه است

 

ارباب دستِ معجزه گر در بیاوَرَد

 

عرشی شدیم با نفسِ جاودانه ات

با بویِ سیبِ زمزمه هایِ شبانه ات

از اشک هایِ نیمه شبِ عاشقانه ات

تو در دعا و دامنِ تو بینِ خانه ات

 

صدها شکوفه وقتِ سحر در بیاوَرَد

 

ما را که کُشته کربُبَلایت هنوز هم

ما را به خون نشانده صدایَت هنوز هم

پایینِ پا فقط شده جایَت هنوز هم

ارباب زاده ای و گدایَت هنوز هم

 

سر را گرفته است که بر در بیاوَرَد

 

حسن لطفی

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) – حسن لطفی

 

دیشب از عشق چشمِ من تر بود

عاشقی حرفِ ما و دلبر بود

 

دلِ گُم گشته ام مرا می بُرد

دلم از کودکی کبوتر بود

 

تا سرِ کوچه ی خدا رفتم

که پُر از چشمه هایِ کوثر بود

 

چشمِ من بود و دامنِ ساقی

دستِ من بود و لطفِ ساغر بود

 

من زِ هوش و دلم زِ دستم رفت

کارِ پیمانه های آخر بود

 

کارِ دل، کارِ عشق دست تو اند

هم خدا ، هم حسین مَستِ تو اند

 

باز کُن چشمِ عالم آرا را

خیره کن چشم هایِ دنیا را

 

نخوری چشم ای تو چشمِ حسین

بس که چشمت ربوده دل ها را

 

نوه یِ ارشدِ امیرِ عرب

می دهی عطرِ نامِ زهرا را

 

ای علمدارِ دومِ این قوم

می بَری رونقِ مسیحا را

 

آرزویِ حرا دو رکعتِ توست

تا ببیند دوباره طاها را

 

صخره ای موج را به هم کوبید

رویِ دوشش گرفت دریا را

 

پَرِ سجاده هایِ مادرِ تو

می بَرد دودمانِ لیلا را

 

سیبِ سرخی و زاده ی ارباب

یوسفِ خانواده ی ارباب

 

جلوه ای کُن به رسمِ دلبریت

تا بریزیم سر به سَروَریت

 

درِ بازارِ بَردگان وا شد

یوسف آمد برایِ نوکریت

 

کعبه اُفتاده است دُنبالت

با خیالِ رُخِ پیَمبریت

 

تو علی هستی و علی مانده

ماتِ اعجازِ تیغِ حیدریت

 

چقدر مثلِ فاطمه هستی

به فدایِ شکوهِ کوثریت

 

آمدی عشق در به در شده است

امشب ارباب ما پدر شده است

 

شاه زاده امیرِ میدان ها

مثلِ عباس مردِ طوفان ها

 

نفس دشت ها بُریده زِ تو

تند بادِ شگفتِ جولان ها

 

کوه ها خاکِ پایِ تن تنه ات

شاه بیتِ لبِ رجز خوان ها

 

به علی رفته ای در اوجِ نَبَرد

می زنی خنده بر پریشان ها

 

زَهره ها را دریده ای یعنی

هیچ کس نیست بین میدان ها

 

از امیران کربلا هستی

چقدر شکل مرتضی هستی

 

گره ای تا زدی دو اَبرو را

به هم آمیختی تو شش سو را

 

همگی قبرِ خویش را کَندَند

تا که دیدند تیغ و بازو را

 

تیغ رقصید و آسمان بشنید

ضربه ات را صدایِ هوهو را

 

طپشِ قلبِ خیمه ها آمد

تا گشودی سپاهِ گیسو را

 

آمدی تا پس از عمو گیری

پایِ محمل رکابِ بانو را

 

از مِیِ عشق باده ای داریم

وَه چه ارباب زاده ای داریم

 

روشنی هایِ آسمانِ حسین

ای نشانیِ بی نشانِ حسین

 

رویِ چشمِ تو اَبروانِ پدر

رویِ دوشِ تو گیسوانِ حسین

 

آه! داوود حضرتِ ارباب

ای اذان گویِ کاروانِ حسین

 

بعد آوای دلنشینِ تو بود

نوبتِ گفتنِ اذانِ حسین

 

قُوَّتِ زانوان بابایی

ای مسیحاترین جوانِ حسین

 

مادرت هیچ ، بین بُهتِ حرم

رَفتَنَت می بَرَد توانِ حسین

 

از نگاهت عزیزِ زهرا سوخت

رفتی از رفتنِ تو لیلا سوخت

 

حسن لطفی

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) – علی اشتری

 

تاج سریّ و هر نفس ما ارادت است

آقا تویی و غیر تو هر شاه رعیت است

 

روز من همیشه جوان در کنار توست

شوق شماست این دل اگر با طراوت است

 

وقتی اذان مأذنه الله اکبر است

یعنی دعای همره تو استجابت است

 

بابا همیشه بر قد و بالات خیره بود

کار امام، نیّت و فعلش عبادت است

 

وقتی که آمدی همه گفتند احمد است

در خَلق و خُلق، بین تو و او شباهت است

 

رعناترین سلاله‌ی زهرا تویی علی

بالابلند خانه‌ی لیلا تویی علی

 

یک عده در هوای تو مثل پری شدند

مثل فرشته‌های خدا دلبری شدند

 

یک عده نیز با تو نشستند روز و شب

تا اینکه با مرام تو پیغمبری شدند

 

یک قطره از فضائل تو جلوه کرد و بعد

یک عده از قبیله‌ی ما منبری شدند

 

یک عده خاک پای حسینیه‌ها شدند

پائین پای یار، علی‌اکبری شدند

 

یک عده نیز تیغ و سپر را فروختند

ابروی چشم‌های تو را مشتری شدند

 

آن عده یوسفی که تو را دیده‌اند هم

یا جان سپرده‌اند و یا بستری شدند

 

یک عده گریه‌گریه به پای تو سوختند

آن گاه در مصیبت تو مادری شدند

 

خورشید دلربای بنی هاشمی علی

پیغمبر حرای بنی‌هاشمی علی

 

بالای ابروان تو گنبد درست شد

پائین چشم‌های تو معبد درست شد

 

تعبیر شد نبیّ و «أنا من حسین» او

در باطن حسین، محمّد درست شد

 

بعد از نبی مدینه به بیراهه سر گذاشت

تو آمدی و مبدأ و مقصد درست شد

 

هرجا که پاگذاشته‌ای روی این زمین

یک آسمان بهشت مُخلّد درست شد

 

مضمون چشم های تو شاعر شدند و بعد

چندین هزار بیت زبانزد درست شد

 

یک بیت آن نوشته که لیلاترین تویی

بیتی نوشته: عشق در این حد درست شد

 

بیتی نوشته: عشق، فقط عشق حیدر است

بیتی نوشته: عشق حسین، عشق اکبر است

 

باید به شهر عشق شما دربه‌در شدن

تا کربلا پریدن و بال سفر شدن

 

در هشتمین شب غم عُظمای اهل‌بیت

باید ز داغ روضه‌ی تو خونجگر شدن

 

پائین پای قبله نشستی و آسمان

معنا کند حقیقت خاک پدر شدن

 

سخت است از برای دل پیرمرد قوم

مرهم برای زخم وجود پسر شدن

 

برخیز ای عصای دم چیریِ حسین

دلبسته آسمان به تو و بر سپر شدن

 

از یک شمرد، زخم تنت تا هزار رفت

جان از تن قبیله‌ی آئینه‌دار رفت

 

علی اشتری

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) – علی اشتری

 

ز چه رو دل نسپاریم بر این باورها

که دخیل اند به دستان تو پیغمبرها

 

کیست همچون تو که لب تشنۀ جامش باشند

از همـان روز نـخـستیـن هـمه آب آورها

 

باز هم کار دل ما به شما افتاده

شکر لله که اسیریم به آقا ترها

 

دست بالا ببر و باز هم انگور بخواه

تا بگیریم ز دستان شما ساغرها

 

ازدحام است سر کوی شما، اذن بده

لااقل ما بنشینیم همین آخرها

 

هرکسی نام کسی برد و سرش بالا رفت

ما که از لطف تو داریم سری در سرها

 

ذره تا نام تـو را بــرد به خــورشید رسید

هرکسی دور سرت گشت به توحید رسید

 

بین چشمان شما نور خدا ریخته اند

پنج تن را به سراپای شما ریخته اند

 

شک نداریم که پیغمبر ثانی هستی

“خلقا و خُـلقا” اگر طرح تو را ریخته اند

 

از همان صبح نخستین ز اضافات گلت

طرح ایجاد دل اهل بکا ریخته اند

 

هرچه زیباست گرفتار سر زلف شماست

نمک روی تو در منظره ها ریخته اند

 

یک نفر از در این خانه نرفته نومید

گرچه در راه شما خیل گدا ریخته اند

 

روی پیشانی ما نام شما حک شده است

روی پیشانی تو کرب و بلا ریخته اند

 

چـقـدر نام دل آرای شمـا شیـریـن است

شب جمعه حرم از بوی تو عطراگین است

 

قد و بالای شما حال و هوایی دارد

نوه ی فاطمه چه قدّ رسایی دارد

 

تو اذان گفتی و داوود به شیدایی گفت:

یا رب این کیست عجب زنگ صدایی دارد

 

میروی زیر قدم های تو دل می ریزد

یک حرم پشت سرت اشک و دعایی دارد

 

قدری آهسته برو جز تو مگر این بابا

که دگر پیر شده باز عصایی دارد

 

همه دیدند پس از دوره شدن در میدان

سر آن یال عقابت چه حنایی دارد

 

قبل از آن که برسد پیش تنت خورد زمین

کوه بر خاک بیفتد چه صدایی دارد

 

بنویسید عمویی ز حرم زود رسید

آن عمویی که سر دست عبایی دارد

 

جمع کردند به هر شکل تن اکبر را

چه بـسـازند پــریشـانی آن مادر را

 

علی اشتری

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) – علی زمانیان

 

آسمان باز پر قمر شده است

شب اندوهمان سحر شده است

به همه سائلان نظر شده است

چونكه اربابمان پدر شده است

 

آمد از راه قرص ماه حسین

دومین حیدر سپاه حسین

 

خلق و خویش پیمبرى دیگر

على اكبر نه،حیدرى دیگر

پهلوان دلاورى دیگر

تو بگو شیر لشكرى دیگر

 

هست پیغمبرى سراپایش

به عمو رفته قدوبالایش

 

چهره اش ماه آسمان حرم

سایه اش قوت زنان حرم

حنجرش گرمى اذان حرم

چشم بد دور از جوان حرم

 

مثل عباس سایه ی سرهاست

سرپناه تمام خواهرهاست

 

آمد از هر نظر على باشد

از همه بیشتر على باشد

بازهم یك نفر على باشد

چقدر این پسر على باشد

 

مثل حیدر قویست او عزمش

چند بیتى بگویم از رزمش

 

بین گرد و غبار مى آید

روى مركب سوار مى آید

پسر ذوالفقار مى آید

حیدر روزگار مى آید

 

عشق مى ریزد از سر و رویش

ذوالفقار است تیغ ابرویش

 

پاش تا در ركاب مى افتد

دشت در پیچ و تاب مى افتد

سر ز تن بى حساب مى افتد

به تلاطم عقاب مى افتد

 

بهت در چشمهاى این دشت است

بسكه در حال رفت و برگشت است

 

خوب فهمیده رزم فن دارد

هنر جنگ تن به تن دارد

فن از روبرو زدن دارد

این شگرد از عمو حسن دارد

 

آى لشكر ببین جوان این است

پسر شیر نهروان این است

 

خشم او تیغ و نیزه و تیر است

هرنگاهش دو قبضه شمشیر است

چقدر رزم او نفسگیر است

نوه ی شیر غالبا شیر است

 

تیغ مى زد همین كه از چپ و راست

ازحرم بانگ یاعلى برخاست

 

رزم با این جوان گره خورده

حنجرش با اذان گره خورده

در دهان ها زبان گره خورده

ابرویش آنچنان گره خورده

 

كه همه یاد حیدر افتادند

یاد آن روز خیبر افتادند

 

رعد و برق است یا كه طوفان است

كه دقیقا میان میدان است

یا جوان حرم رجز خوان است

روى لب هاى عمه ها جان است

 

شور و غوغاست در دلش هرچند

دارد ارباب مى زند لبخند

 

مى رود دشت را به هم بزند

وسط معركه علم بزند

خواست تا حرف مى روم بزند

دید باید كمى قدم بزند

 

پیش چشم پدر جوان مى رفت

داشت ازجسم شاه جان مى رفت

 

رفت در نیزه زارها افتاد

بین گرد و غبارها افتاد

زیر پاى سوارها افتاد

وسط نیزه دارها افتاد

 

پاى نیزه به پیكرش وا شد

به زمین خورد اربااربا شد

 

علی زمانیان

برگرفته از وبلاگ حسینیه

اشعار میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام

 اشعار میلاد حضرت علی اکبر(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

پیغمبرانه بود ظهوری که داشتی

خورشید بود جلوه طوری که داشتی

 

شب زنده دار بودی و ذوب خدا شدی

در بندگی گذشت حضوری که داشتی

 

هر شب نصیب سفره شهرمدینه شد

در کنج خانه نان تنوری که داشتی

 

ای سر به زیر از همگان سر بلند تر

تسکین عمه بود غروری که داشتی

 

خلقاً و منطقاً همه شکل رسول بود

در کوچه های شهر، عبوری که داشتی

 

این آفتاب تو ست که خورشیدمان شده

یا که پیمبر است دوباره جوان شده

 

چشمان تو همین که نهان می شود علی

عمه برای تو نگران می شود علی

 

دنیای ما اگر به جمال تو رو کند

هر روز سال، روز جوان می شود علی

 

بی اختیار یاد صدای تو می کنم

هرلحظه ای که وقت اذان می شود علی

 

روزی سه بار پشت بلندای مأذنه

آقایی تو اشهد ما می شود علی

 

ما کیستیم تازه مسلمان حنجرت

الله اکبر از تو از الله اکبرت

 

باید برای طور کلیمی درست کرد

یک گوشه ای نشست و گلیمی درست کرد

 

باید در ازدحام گدا و کمی جا

جائی برای مرد کریمی درست کرد

 

باید قسم به نور دو عین حسین داد

تا از خدا، خدای رحیمی درست کرد

 

مجنون شهر بودم و لیلا نداشتم   

اکبر اگر نبود من آقا نداشتم

 

یک فرصتی کنار بزن این نقاب را

بیچاره کن به صبحدم آفتاب را

 

امشب خودی نشان بده تا سجده ات کنم

از من مگیر فرصت این انتخاب را

 

نور جبین نیمه شب در تهجدٌت

در هم شکست کوکبه ی ماهتاب را

 

آباد باد خانه ات ای زلف پر گره

من از تو دارم این دل خانه خراب را

 

دستار را ببند و کنارم قدم بزن

شاید کمی نظاره کنم بوتراب را

 

**

هنگام روبرو  شدن کارزار شد

کار تمام لشکریان با تو زار شد

 

وقتی رکاب رزم تو آماده می شود

باید برای مقدم تو خاکسار شد

 

نامت علی، شأن تو شمشیر ساده نیست

باید برای هیبت تو ذوالفقار شد

 

حیدر شدی و ضجه لشکر بلند شد

این چه مصیبتی است که کوفه دچار شد

 

از میمنه گرفته تا پشت میسره

یک لشکری قدم به قدم تار و مار شد

 

فرزند لافتی که به جز این نمی شود

شاگرد مجتبی که به جز این نمی شود

 

ای آفتاب روشن شبهای کربلا

پیغمبر دوباره صحرای کربلا

 

ای از تمام آدمیان برگزیده تر

نوح و خلیل و آدم و موسای کربلا

 

یک کاروان به عشق نگاهت اسیر شد

گیسو کمند خوش قد و بالای کربلا

 

آب فرات و علقمه و گنبد حسین

یا تل زینبیه و هر جای کربلا

 

هر چند دیدنی است ولی دیدنی تر است

پایین پای مرقد آقای کربلا

 

نزدیک تر به مرقد آقاست جای تو

پایین پایی و همه پایین پای تو

 

حالا که می روی جگرم را نگاه کن

این چشمان محتضرم را نگاه کن

 

در این لباس ها چقدر دیدنی شدی

زینب بیا بیا پسرم را نگاه کن

 

من پیر و تو جوان کمی آهسته تر برو

افتادگی بال و پرم را نگاه کن

 

باور نمی کنی که علی پیر تر شدم

پیشم بیا و موی سرم را نگاه کن

 

اصلا بیا بجای تمنّا جرعه ای

شرمندگی چشم ترم را نگاه کن

 

بعد ار تو فصل، فصل دلم بی قرار شد

بعد از تو خاک بر سر این روزگار شد

 

علی اکبر لطیفیان

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

بفرما 

 

هر جا سخن از خاک دری هست، سری هست

هر جا تب عشق است، دل در به دری هست 

 

دیروز گدایان همه دنبال تو بودند

هر جا که شلوغ است یقینا خبری هست

 

اجداد من از دیر زمان عاشق عشقند

دیدید که در طینت ما هم هنری هست

 

بازار مرا با قدمت گرم نکردی

یک چند غلامی که بیایی ببری هست

 

در غیبت شه روی به شهزاده می آرند

صد شکر که در خانه آقا پسری هست 

 

هر جا قد وبالای رشیدی است، یقینا

دنبال سرش نیم نگاه پدری هست

 

یا حضرت ارباب،دمت گرم و دلت شاد

یا حضرت ارباب کرم،خانه ات آباد

 

داریم همه محضر تو عرض سلامی

تو شاهی و ما نیز هر آنچه تو بنامی

 

تا خانه ی آباد شما بنده پذیر است

نامرد ترینم نکنم میل غلامی

 

ای قامت قد قامت تو عین قیامت

قربان قدت صد قد و بالای گرامی

 

تشخیص تو سخت است علی یا که رسولی

پس لطف بفرما وبفرما که کدامی؟

 

تو مفترض الطاعه ترین واجب مایی

هر چند امامت نکنی، باز امامی

 

هر کس که هوای پدری داشته باشد

خوب است که همچین پسری داشته باشد

 

انگار رسول است، نمایی که تو داری

انگار بتول است ،صدایی که تو داری

 

بد نیست که هر روز عقیقه بنمایی

با این قد انگشت نمایی که تو داری

 

باید که برای تو کرم خانه بسازند

از بس که زیاد است گدایی که تو داری

 

از شش جهت کعبه دل لطف تو جاری است

از سفره ی پر جود و سخایی که تو داری

 

تو آنقدر از خویشتن خویش گذشتی

که منتظر توست، خدایی که تو داری

 

کاری نکن ای دوست مرا از تو بگیرند

بگذار که عشاق به پای تو بمیرند

 

ای سیر کمالات همه تا سر کویت

ای آب فرات لب من آب وضویت

 

ابن الحسنت گفته حسین بس که کریمی

مانند حسن جود بود عادت و خویت

 

عالم همه حیران ابوالفضل و حسینند

ماتند ابوالفضل و حسین از گل رویت

 

پایین قدمهای حسین جای کمی نیست

جا دارد اگر غبطه خورد بر تو عمویت

 

اینقدر مزن آب به سرخی لب خود

حیف است که پیچیده شود اینهمه بویت

 

حیف از تو مرا عبد و غلام تو بدانند

باید که مرا عبد غلامان تو خوانند

 

ای زاده ی زهرا جگرت میرود از دست

امروز که دارد پسرت می رود از دست

 

ای کاش که بالای سرش زود بیایی

گر دیر بیایی ثمرت می رود از دست

 

بد نیست بدانی ؛اگر از خیمه می آیی

با دیدن اکبر کمرت میرود از دست

 

افتادنت از زین پدرت را به زمین زد

برخیز و گرنه پدرت می رود از دست

 

برخیز که عمه نبرد دست به معجر

بر خیز به جان من و این عمه ات، اکبر

 

علی اکبر لطیفیان

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - یوسف رحیمی

 

عشقت میان سینه ی‌ من پا گرفته

شکر خدا که چشم تو ما را گرفته

 

دریاب دلها را تو با گوشه نگاهی

حالا که کار عاشقی بالا گرفته

 

عمریست آقا جان دلم از دست رفته

پائین پای مرقدت مأوا گرفته

 

گیسو کمند خوش قد و بالای ارباب

شش گوشه هم با نور تو معنا گرفته

 

از کودکی آواره ی کوی تو هستم

دست دلم را حضرت زهرا گرفته

 

مانند جدت رحمتٌ للعالمینی

حیف است دست خالی ما را نبینی

 

زلف تو را موج پریشان می شناسد

چشم تو را آیات باران می شناسد

 

عطر تو و پیراهنت را یوسف شهر

کوچه به کوچه صبح کنعان می شناسد

 

اعجاز چشمان تو را آیه به آیه

آری دل تازه مسلمان می شناسد

 

آقا کرامات نگاه روشنت را

خورشید در هر صبحگاهان می شناسد

 

خشم و خروش و هیبتت را بین میدان

هوهوی رعد و برق طوفان می شناسد

 

خورشید از شرم نگاهت رو گرفته

در ساحل نورانیت پهلو گرفته

 

بالاتر از حد تصور ها کمالت

دل می برد از اهل این عالم خیالت

 

صبح ازل چشمان مبهوت ملائک

بودند شیدای تماشای جمالت

 

می جوشد از خاک قدمهای تو زمزم

کوثر شراب خانگیّ لا یزالت

 

کی می شود با بالهای این چنینی

پرواز تا اوج شکوه بی مثالت

 

آنجا که بال جبرئیل آتش گرفته

بام نخست پر کشیدنهای بالت

 

خُلقاً و خَلقاً ، منطقاً عین رسولی

دیگر چه گویم از تو و خوی و خصالت

 

وقتی که تکبیرت طنین انداز می شد

می گفت لیلا مادرت : شیرم حلالت

 

می ریزد از عطر نگاهت یاس آقا

تنها تویی هم شانه با عباس آقا

 

هر صبح بر لب نغمه ی تکبیر داری

تو آفتابی ، صبح عالمگیر داری

 

با حلقه های گیسوی پر پیچ و تابت

صد کاروان دل در تب زنجیر داری

 

از لهجه ات عطر خدا می بارد آقا

هر گاه بر لب نغمه ی تکبیر داری

 

از میمنه تا میسره می پاشد از هم

وقتی که در دستان خود شمشیر داری

 

باید برایت ذوالفقاری دست و پا کرد

حیدر شدی و هیبتی چون شیر داری

 

از هیبت چشم تو دشمن می گریزد

پلکی بزن تا عالمی بر هم بریزد

 

حالا که خاکم را سرشته دستهایت

بگذار تا باشم همیشه خاک پایت

 

بال و پری می خواهم امشب از تو آقا

تا که تمام عمر باشم در هوایت

 

آه ای اذان گوی سحر گاه مدینه

یاد نبی را زنده می سازد صدایت

 

ای کاش چشمانم تبرّک می شدند از

گرد و غبار بال خاکیّ عبایت

 

ای زینت کرب و بلای حضرت عشق

بگذار باشم زائر پائین پایت

 

عمریست از مهر تو در دل توشه دارم

شوق طواف مرقد شش گوشه دارم

 

یوسف رحیمی

اشعار میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - موسی علیمرادی

 

وقتي كه طبع من بدمد سورشعر را

در واژ ه ها به عشق تو محشر شود به پا

 

تا اينكه جايي از غزلت جايشان شود

هر واژه اي به سمت خدا دست بر دعا

 

در بين حرف ها به تمناي وصف تو

با عين و لام و يا بشود كعبه اي بنا

 

بايد خدا خودش بنويسد ز وصف تو

يا اين قلم به دست من و شعر از خدا

 

شاعر چه زود خسته شد و بر ورق نوشت

بي انتهايي و غزلت نيست كار ما

 

بايد براي شعر شما جبرييل شد

حتما به وحي هاي الهي دخيل شد

 

آهوی طبع من به هوایت رمیده است

آوارگی عشق تورا برگزیده است

 

ابروی تو دوبیتی چشمت رباعی است

نامت غزل بلندی قدت قصیده است

 

باران شناسنامه دست کریم تو

مهر شناسنامه چشمت سپیده است

 

عباس و تو دوشعله عشقید ودیده ای

در آسمان دو قرص قمر را ندیده است

 

جاداشت تا ترک بخورد کعبه باز هم

وقتی شنید حیدر لیلا رسیده است

 

با خلق توخدا به نبوت اشاره كرد

با قامتت به روز قيامت اشاره كرد

 

باعشق تو تمام دلم عشق ميكند

تا مينويسم از تو قلم عشق ميكند

 

نه اينكه ما فقط به تو دلداده ايم بس

با عشق تو خداي تو هم عشق ميكند

 

هم تو كريم و هم پدر و هم قبيله ات

بر خانواده تو كرم عشق ميكند

 

وقتي به پيش چشم پدر راه ميروي

بر قامتت قدم به قدم عشق ميكند

 

وقتي كنارحضرت عباس ميرسي

از اين سپاه چشم حرم عشق ميكند

 

 

قلب پدر از عشق تو تسخير مي شود

روحش به چشمهاي تو زنجير مي شود

 

صاحب نفس شدي مسيحاي ديگري

اصلا خودت بگو كه علي يا پيمبري

 

می بینمت تورا به بلندای بالها

از تاق عرش یک سرگردن تو سرتری

 

با اين قداستي كه تو داري مساجدي

بايد بنا شود به رهي گر تو بگذري

 

بر آسمان اگر كه نگاهت گذر كند

خورشيد را به نور خود از روي ميبري

 

آقا مگر كه عاشق تو ميشود نبود

ليلاي زاده هستي و استاد دلبري

 

تصویر رفتن تو سر آغاز عاطفه است

معنای اوج قله پرواز عاطفه است

 

پر بود چشمهای حسین از محبتت

پربود چشمهای ترت از نجابتت

 

وقتی قدم به صحنه میدان گذاشتی

مومن شدند چندنفر بر نبوتت

 

اما تمام دشت به یک بار نیزه شد

وقتی شنید از رجز تو اصالتت

 

جاداشت از فلک برسد صوت لافتی

هنگام رقص تیغ تو در شان قدرتت

 

معراج تو میان حرایی زنیزه است

چیزی نمانده شبه پیمبر به بعثتت

 

بابا به پیش پیکر تو محتضر شود

در بین یک عبا بدنت مختضر مشود

 

موسی علیمرادی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - قاسم نعمتی

 

دل حرم میشود سحر گاهی

که شود صحن دیده تر گاهی

 

قطرۀ آب در مرور زمان

میکند در حجر اثر گاهی

 

دل من سخت ترزسنگ که نیست

امتحان کن بر این جگر گاهی

 

ای خریدار بر رضای خدا

جنس پس مانده را بخر گاهی

 

یعنی آنقدر بی بها هستم

نیستم لایق نظر گاهی

 

بین سجاده دیده بر راهم

نیمه شب میشود خبر گاهی

 

بنده ای راکه دست و پا گیراست

همرهت تا خداببر گاهی

 

قتلگاهی به پا کنی با ناز

گر ازینجا کنی گذر گاهی

 

پسری که کریم زاده بود

میکند جلوه پدر گاهی

 

تاج اصحاب یا علی اکبر

یابن ارباب یا علی اکبر

 

تو مطهر شدی زهرچه بدی

تابگوئی ز نسل لم یلدی

 

صدو ده بار هو کشم زجگر

که تو با کعبه زاده هم عددی

 

همه دلگرمی ام محبت توست

یابن لیلا «علیک معتمدی»

 

گرتو شاگرد مجتبی هستی

دست خالی نمی رود احدی

 

ناز تو فاطمی تر از همه است

راه دلبردن از علی بلدی

 

نوه ارشد دو دریایی

موجی از عشق گاه جذر و مدی

 

جای مادر بزرگ تو خالی

زود پرزد به وادی ابدی

 

تو ز هر پنج تن نشان داری

تو حدیث کسای مستندی

 

جز برای دل ابوفاضل

پرده از روی خویش پس نزدی

 

تا خدا پرده ازرخ توکشید

چشم عباس مصطفی رادید

 

تاکه بابا تورا صدا میکرد

محشری در حرم به پا میکرد

 

با نگاهی به قد وبالایت

یاد پیغمبر خدا میکرد

 

توکه هستی که پیر میخانه

بامناجات تو صفا میکرد

 

ای دل آرام خوش صدای حجاز

موذنه بر تو اقتدا میکرد

 

آتش روی بام خانه تو

کوچه ها را پر از گدا میکرد

 

هرکسی داشت نذر پیغمبر

به در خانه ات ادا میکرد

 

بسکه با غمزه راه میرفتی

پدرت پشت سر دعا میکرد

 

دور از چشم  شور مردم شهر

از رخ تو نقاب وا میکرد

 

بوسه ای از لب تو هردرد

پدری پیر را دوا میکرد

 

گوشه ای مینشست و با زینب

نظری سوی مجتبی می کرد

 

بعد میگفت این پسر غوغاست

چقدر شکل مادرم زهراست

 

تو ز اجداد خود چه کم داری

نسبی پاک و محترم داری

 

وارث آدم و کلیم و مسیح

بهر احیای مرده  دم داری

 

گشته شش گوشه این حرم یعنی

تو جدا گانه یک حرم داری

 

که زیارات کامل و متقن

همچونان سایر امم داری

 

تو ز پایین پا ولایت بر

کرسی و نون و والقلم داری

 

مابه نام تو سینه زن شده ایم

حق شاهی بر عجم داری

 

تو که باب الحوائجی بی شک

بسکه آقایی و کرم داری

 

یک قدم تو عقب تر از عباس

برسر دوش خود علم داری

 

شانه هایت ز بس مودب بود

دومین تکیه گاه زینب بود

 

خیز و شمشیر مرتضی بردار

بزن ای شیر بردل کفار

 

زره مصطفی بپوش علی

در رکاب عقاب پا بگذار

 

نعره ای زن منم علی اکبر

نوه حق حیدر کرار

 

همچو شیری بزن به قلب سپاه

تابریزی به هم یمین و یسار

 

ضجه کوفه را درآوردی

ای ابر مرد عرصه پیکار

 

هر طرف تاب میدهی تیغت

کشته سازی زکشته بسیار

 

تشنگی را بهانه را فرمودی

رو نمودی به جانب دلدار

 

لب نهادی بر آن لبان خشک

گفتی آهسته این سخن با یار

 

کی محاسن سپید در بندم

دست خود از محاسنت بردار

 

تا که دلکنده از تو بابا شد

بالهای شهادتت وا شد

 

ناگه از دشت یک صدا آمد

ناله ای پدر بیا آمد

 

پدر آمد ولی چه آمدنی

چه کسی گفته روی پا امد

 

پیرمردی کنار نعش جوان

باسر زانو از قفا آمد

 

روضه ات گشته شرح موت حسین

وسط هلهله نوا امد

 

آنچنان نعره زد علی ولدی

ناله اش بین که تا کجا آمد

 

دست خودرا گرفته روی سر

زینب از سوی خیمه ها آمد

 

شد حسین زنده با دم زینب

پای معجر میان تا آمد

 

با تن ریخته به چه کند

نوبت یاری عبا امد

 

شب جمعه است بس کن ای شاعر

چونکه مادر به کربلا آمد

 

هر شب جمعه کربلا غوغاست

فاطمه روضه خوان کر ب وبلاست

 

قاسم نعمتی

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - محمد بختیاری

 

صداي پاي بهار آمد

بيا كه كوه وقار آمد

 

به قلب عاشق قرار آمد

به حق‌پرستي عيار آمد

 

به عرش حق همجوار آمد

به كربلا تك‌سوار آمد

 

رسولي و كربلا كتابت

نگيني و عالمي ركابت

 

رسيده پيغمبري دوباره

به عاشقان دلبري دوباره

 

اميري و سروري دوباره

ادامه‌ي كوثري دوباره

 

چه گويمش؟ حيدري دوباره

و فاتح خيبري دوباره

 

نه احمدي و نه حيدري تو

شعاعِ "الله اكبري" تو

 

نشسته در ذهن من خيالت

ميان چشمان من جمالت

 

منم گرفتار دام خالت

تمام فكرم شده وصالت

 

منم اسرت منم وبالت

تو شاهزاده تو با اصالت

 

نه تو خدايي و نه جدايي

كه الحق از نسل مرتضايي

 

منم مريض و تويي مسيحا

منم غلام و تو هستي آقا

 

تمام عالم نم و تو دريا

تو عشق حيدر تو قلب زهرا

 

تو وارث خلق و خوي طاها

تو برتري از توهم ما

 

كران نداري و بي‌كراني

تو فرق داري اي آسماني

 

حسين شد مست شهد كامت

ملائكه در صف سلامت

 

صنوبر است اين و يا كه قامت

چه قامتي! پا به سر قيامت

 

ببر كه جانم بهاي جامت

فداي چشمت فداي نامت

 

تو همنشين ستاره‌هايي

اذان سبز مناره‌هايي

 

تو بر وجود خدا دليلي

ذبيح لب تشنه‌ي خليلي

 

تو اذن پرواز جبرئيلي

تو كوثري و تو سلسبيلي

 

بدون همتا و بي‌بديلي

از ايل باراني و اصيلي

 

تجلي سرمدي به قرآن

"علي" ولي "احمدي" به قرآن

 

از عقلم امشب خبر ندارم

به جز دل دربه‌در ندارم

 

پرنده‌ام بال و پر ندارم

بدون عشقت ثمر ندارم

 

بجز به دستت نظر ندارم

سر از در خانه بر ندارم

 

نهال دل را كجا بكارم؟

مني كه جز تو كسي ندارم

 

امان كه روزي تو بين صحرا

تنت شد از كينه ارباً اربا

 

به خاك افتاد سرو رعنا

صداي خنده صداي اعدا

 

و ناتوان زانوان آقا

رسيد عمه به داد بابا

 

تمام صحرا پر از تن توست

و خون بابا به گردن توست

 

تو را به چشمان خود كشيد و

يكي يكي بر عبات چيد و

 

از اين جهان بي‌تو دل بريد و

شهادتش را به چشم ديد و

 

صدا زد از خيمه نااميد و

به قتلگاه عمه‌ات رسيد و

 

شكست از داغ رفتن تو

هزار چشمه شده تن تو

 

محمد بختیاری

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - مهدی نظری

 

شب ولادت تو عيدسيدالشهداست

دلم خوش است كه ميلاد اكبرليلاست

 

توآمدي كه بگويي حسين تنها نيست

وتاقيام قيامت حسين پابرجاست

 

همينكه چشم تو واشدمدينه روشن شد

به يمن خاك كف پاي تو كه عرش خداست

 

مسيح خانه اربابمان تويي آقا

چراكه در رگ توخون حيدر و زهراست

 

ستاره ها همه امشب به خاك مي ريزند

ومقصد همه پايين پاي كرببلاست

 

خدابه روي تو امشب گلاب مي ريزد

براي اينكه لبت مشك حضرت سقاست

 

براي مادر تو كعبه اي بنا كرده

دوچشم زمزمُ اين گونه ها كه سعيُ صفاست

 

شب ولادت تو بوي ياس مي آيد

يقين بدان تو كه مادر بزرگ تو اينجاست

 

تودرحوالي بالاترين دنيايي

چراكه مهدتو آغوش زينب كبراست

 

تويي كه راه نجات ازنگات معلوم است

وتارموي توتاروز حشرپرچم ماست

 

توهم شبيه علي افتخار ميكده اي

علي خانه اربابمان خوش آمده اي

 

لب تو واشد و تاريخ را مصفاكرد

توراخداي تو تقديم دست ليلا كرد

 

تو رابراي حسين آفريد و ‌كرببلا

و بعد صحنه جنگ تو را مهياكرد

 

براي اينكه تو عين پيامبر باشي

تو را شبيه پيمبر امير دلها كرد كرد

 

رخ تورا زرخ مصطفي كشيد خدا

وبازوان تورابازوان مولا كرد

 

همينكه قبله تو راديد دستُ پاگم كرد

شدي تو يوسفُ حق كعبه رازليخا كرد

 

اذان كه گفت در گوش تو امير عرب

تورا هوائي ديدار روي زهرا كرد

 

بروي سينه تو تاكه بوسه زدزينب

فضاي قلب تورا مثل طور سيناكرد

 

به بازوان تو وقتي نظرنمود حسين

دلاوري تورا هم تراز سقا كرد

 

همينكه روي تو واشد ازآسمان خورشيد

نشست روي قشنگ تورا تماشا كرد

 

تويي كه در نفست يك جهان غزل داري

بروي باغ لبت كوهي از عسل داري

 

كسي مثال تو آئينه پيمبر نيست

ويا شبيه تو مثل علي دلاور نيست

 

توآمدي وشبيه ولادت زهرا

خدانوشت به دلها حسين ابتر نيست

 

تمام عرش اگر روي كفه اي باشند

به تار موي گداي درت برابر نيست

 

هميشه تيغ تو چون رعدُ‌برق مي بريد

چرا كه تيغ تو از ذوالفقار كمتر نيست

 

هزار لشگر جنگي هزار فرمانده

حريف ضربه دست علي اكبرنيست

 

مرابه خاك درت نوكريست اربابي

چراكه خاك درت كمتر از ابوذر نيست

 

زخاك پاي تو جوشيد چشمه كوثر

مقام حضرت ليلا كه مثل هاجر نيست

 

توآمدي كه اذان نمازها باشي

توآمدي كه گل ياس كربلا باشي

 

منم گداي قديمي دستهاي شما

من آ فريده شدم تاشوم گداي شما

 

زناز چشم تو جبريل هم به شك افتاد

پيمبري تو مگر جان من فداي شما

 

تو بوتراب حسيني پيمبر ليلا

مسير سبز بهشت است چشمهاي شما

 

ز روي مأ ذنه امشب اذان بگو آقا

كه خلق بيمه شوند از دم صداي شما

 

اگر مقام تو گويم به خلق مي ميرند

هزار يوسف مصري نشسته پاي شما

 

كرامت تو شبيه امام دوم بود

مدينه سير شد از نان سفره هاي شما

 

معلمان ادب راويان مكتب عشق

گرفته اند همه يك نخ از عباي شما

 

بيامرا برسان مثل حضرت فطرس

پري بده بپرم باز در هواي شما

 

به جان مادرت آقا صداقت است اگر

شبي مرا برسانند كر بلاي شما

 

وضو گرفته وذكر حسين مي گيرم

به سر زنان وسط گريه هام مي ميرم

 

مهدی نظری

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - وحید قاسمی

 

مهتاب زاده

 

  بر مَقدمت تغزل شيوا ترانه ريخت

  شوريده وار صد غزل عاشقانه ريخت

 

 دست نسيم بر سر راه عبورتان

 باراني از شكوفه ي سيب و جوانه ريخت

 

 شب گيسوان تيره و آشفته حال را

 با شانه ي طلوع سحر؛ روي شانه ريخت

 

 آيينه از نگاه اهورايي شما

 صد تكه شد،به پاي شما خاضعانه ريخت

 

 تنديس حُسن يوسف مصري شكسته شد

 با آذرخش خنده تان صادقانه ريخت

 

ميلادتان به قافيه احساس مي دهد

ابيات شعر عطر گل ياس مي دهد

 

 يوسف ترين خَلقي و احمد شمايلي

 زهرا صفات هستي و حيدر خصائلي

 

 چشمان تان دليل توالي جز و مد

 مهتاب پرفروغ تمام سواحلي

 

 از خانواده ي كرمي اي بزرگوار

 باني خير سفره ي فضل محافلي

 

 آوازه ات رسيده به دروازهاي چين

 گنجينه ي سترگ و عظيم فضائلي

 

 شاگرد درس رزم علمدار كربلا

 جنگاور بدون رقيب قبائلي

 

اي دومين قمررخ ايل ابوتراب

تصويري از شجاعت عباس بين قاب

 

 ارباب زاده هستي و مهتاب زاده اي

 در بارگاه سلطنتي شاه زاده اي

 

 سرو بلند باغ اميد عشيره اي

 بر قله ي غرور حسين ايستاده اي

 

 اي تك سوار صاعقه پوش مسير عشق

 در انتهاي دورترين جاي جاده اي

 

 آيينه ي تجلي اوصاف حيدري

 تو صخره ي شهامت و كوه اراده اي

 

 دوم ركاب محمل مستور زينبي

 تو پرده دار حرمت اين خانواده اي

 

سايه به سايه هم قدم عصمت خدا

ديوار غيرت حرم عصمت خدا

 

وحید قاسمی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - قاسم صرافان

 

می‌آیی و لیلا شده مجنون عطر و بوی تو

دستی به رویت می‌کشد، یک دست بر گیسوی تو

نه بر نمی‌دارد کسی یک لحظه چشم از روی تو

یک چشم زینب بر حسین آن چشم دیگر سوی تو

 

هم باده نوش کوثری، هم مست از جام علی

باز، ای محمد! می‌رسی، این بار با نام علی

 

یا رب و یارب ساغرت، یا حق و یا حق باده‌ات

از مستی لب‌های تو میخانه شد سجاده‌ات

یک دم علی گل می‌کند در آن لباس ساده‌ات

یک دم محمد می‌رسد با زلف تاب افتاده‌ات

 

می‌آید از در مصطفی امشب که مستم با علی!

حالا که تو هر دو شدی پس یا محمد! یا علی!

 

تسبیح زیبایت دل روح الامین را می‌برد

آن قد و بالایت دل اهل زمین را می‌برد

ناز قدمهایت دل سلطان دین را می‌برد

موج نگاهت کشتی اهل یقین را می‌برد

 

غرقند قایق‌های ما در بهت اقیانوس تو

بال ملک می‌سوزد از «یا نور و یا قدوس» تو

 

وقتی رجز خوان می‌شوی، انگار حیدر می‌رسد

یک لافتای دیگر از نسل علی سر می‌رسد

ای نسخه دوم! ـ که با اصلش برابر می‌رسد ـ

پیش تو می‌لرزد زمین، گویی که محشر می‌رسد

 

صف می‌کشد یک شهر تا شاید تماشایت کند

مه می‌رسد تا یک نظر در صبح سیمایت کند

 

شهزاده! دل را می‌بری از شهر با یک گوشه لب

ای مرد! تو یا یوسفی یا احمدی،  یا للعجب!

چشم انتظارت کوچه‌ها، ای ماه زیبای عرب!

صبح یتیمان می‌رسد تا می‌رسی تو نیمه شب

 

دستان تو میراثی از دست کریم مجتبی

اصلا تو گلچینی شدی از گلشن آل عبا

 

تا پرده‌های خیمه را ماه جوان وا می‌کنی

هم دشمن و هم دوست را غرق تماشا می‌کنی

با شرم و خواهش یک نظر در چشم بابا می‌کنی

از او چه می‌خواهی؟ چرا این پا و آن پا می‌کنی؟

 

ای کربلایی این تو و این لحظه‌ی دلخواه تو

ای شیر مست هاشمی اینجاست جولانگاه تو

 

می‌خواستت در خاک و خون اصلا خدای کربلا

اصلا سرشتت از گِلی خونین برای کربلا

تا باز باشی بهترین، در روضه‌های کربلا

اما در این توفان امان از ناخدای کربلا

 

با خواهش چشمان تو تا اذن میدان می‌دهد

با رفتنت آرام جان! دارد پدر جان می‌دهد

 

قاسم صرافان

اشعار میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع)

 

ز چه رو دل نسپاریم  بر این باورها

که دخیل اند به دستان تو پیغمبرها

 

کیست همچون تو که لب تشنه ی جامش باشند

از همان نخستین همه آب آورها

 

باز هم کار دل ما به شما افتاده

شکر لله که اسیریم به آقا ترها

 

دست بالا ببر و باز هم انگور بخواه

تا بگیریم ز دستان شما ساغرها

 

ازدحام است سر کوی شما اذن بده

لااقل ما بنشینیم همین آخرها

 

هرکسی نام کسی برد و سرش بالا رفت

ما که از لطف تو داریم سری در سرها

 

ذره تا نام تو را برد به خورشید رسید

هرکسی دور سرت گشت به توحید رسید

 

بین چشمان شما نور خدا ریخته اند

پنج تن را به سراپای شما ریخته اند

 

از همان صبح نخستین ز اضافات گلت

طرح ایجاد دل اهل بکا ریخته اند

 

هرچه زیباست گرفتار سر زلف شماست

نمک روی تو در منظره ها ریخته اند

 

یک نفر از در این خانه نرفته نومید

گرچه در راه شما خیل گدا ریخته اند

 

روی پیشانی ما نام شما حک شده است

روی پیشانی تو کرب و بلا ریخته اند

 

چقدر نام دل آرای شما شیرین است

شب جمعه حرم از بوی تو عطراگین است

 

قد و بالای شما حال و هوایی دارد

نوه ی فاطمه چه قدّ رسایی دارد

 

تو اذان گفتی و داوود به شیدایی گفت:

یا رب این کیست عجب زنگ صدایی دارد

 

میروی زیر قدم های تو دل میریزد

یک حرم پشت سرت اشک و دعایی دارد

 

قدری آهسته برو جز تو مگر این بابا

که دگر پیر شده باز عصایی دارد

 

همه دیدند پس از دوره شدن در میدان

سر آن یال عقابت چه حنایی دارد

 

قبل از آن که برسد پیش تنت خورد زمین

کوه بر خاک بیفتد چه صدایی دارد

 

بنویسید عمویی ز حرم زود رسید

آن عمویی که سر دست عبایی دارد

 

جمع کردند به هر شکل تن اکبر را

چه بسازند پریشانی آن مادر را

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - جواد پرچمی

 

عاشقی را کمی خطر باید

دل مجنون و در به در باید

 

وصل بی درد سر گوارا نیست

همره وصل درد سر باید

 

تا رسیدن به خانه ی لیلا

بار بستن از این گذر باید

 

مهر اولاد را مجو از دل

جستجو کردن از جگر باید

 

صدقه دادن پسر داران

از همه هرچه بیشتر باید

 

این پدر را چنین پسر باید

این پسر را چنان پدر باید

 

کربلا درس میدهد به همه

زیر پای پدر ،پسر باید

 

السلام ای صفای شش گوشه

عرش پایین پای شش گوشه

 

آمدی جذبه ی چمن باشی

اسوه ی نسل سینه زن باشی

 

آمدی تا که غرق ذات خدا

آمدی غرق خویشتن باشی

 

امدی تا که بعد پیغمبر

حاجت مردم قرن باشی

 

آمدی ای عصای دست حسین

پسر دیگر حسن باشی

 

آمدی تا که نسل ابراهیم

را تو مهتاب انجمن باشی

 

روح زهرا و مصطفی و علی

سه نفر بین یک بدن باشی

 

با چه ظرفیتی توانستی

یک تنه کل پنج تن باشی

 

لیله القدر در نزول اکبر

اشبه الناس بالرسول اکبر

 

سدره المنتهی ثمر داده

باغ آئینه برگ و بر داده

 

نوکران را ز خانه ی ارباب

حضرت عشق تاج سر داده

 

خاک پای تو بر دل سنگم

ارزش کیمیا و زر داده

 

حاجت مانده ی مرا ارباب

با نگاه تو بیشتر داده

 

بس که سر مست گشته او گویی

به حسن هم خدا پسر داده

 

مرتضی اشک شوق می بارد

نوه داری چه لذتی دارد

 

یاد دادی بهار بودن را

نفس خود را مهار بودن را

 

و تو آموختی چه خوب آقا

از حسن سفره دار بودن را

 

دست تو هر صلاح و شمشیری

حسن حس کند ذوالفقار بودن را

 

به تو آموخته بوسه ی حیدر

فاتح کارزار بودن را

 

وسط معرکه ندارد خصم

چاره ای جز فرار بودن را

 

بال جبریل آرزو دارد

زیر پایت غبار بودن را

 

یاد دادی به ما کنار پدر

سر به زیر و کنار بودن را

 

یوسف اهل خانواده تویی

در امامت امام زاده تویی

 

از نگاه تو سروری می ریخت

معجزات پیمبری می ریخت

 

وجنات تو فاطمی بود و

از تو رفتار حیدری می ریخت

 

زیر سجاده ی مناجاتت

بال جبریل عجب پری می ریخت

 

سر بازار یوسف حُسنت

فقط از عرش مشتری می ریخت

 

از اذانت فقط نه از نامت

سرّ الله اکبری می ریخت

 

همه با وصله ی تو در خانه

بس که از تو برادری می ریخت

 

یاعلی زیر رقص شمشیرت

سر یل های لشگری می ریخت

 

تا شود دور چشم هر بد دل

صدقه می دهد ابوفاضل

 

از خداوند مان چه میگویی

از مسیر جنان که میگویی

 

دل بابا به وجد می آید

دم مغرب اذان که میگویی

 

تو بیا و خودت مرا برسان

به همان آسمان که میگویی

 

کاش باشم همان که میخوایی

کاش باشم همان که میگویی

 

از غلامان حلقه برگوشم

به روی چشم آن که میگویی

**

پشت پایت دعای بابا بود

ربنا ربنای بابا بود

 

عطش تو مجال رفع عطش

از لب و بوسه های بابا بود

 

خواهران بعد رفتنت گفتند

علی اکبر عصای بابا بود

 

ولدی یا علی؛ علی ولدی

آخرین ناله های بابا بود

 

آنچه در بین خنده ها گم شد

گریه بی صدای بابا بود

 

به پسر ارث میرسد ز پدر

کفن تو عبای بابا بود

 

چشم تو روشن ای غیور حرم

عمه آمد میان نامحرم

 

جواد پرچمی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - هادی جانفدا

 

بگو بلا بنویسند، ها که می خواهیم

تمام دهر نخواهند ما که می خواهیم

 

تو جلوه کردی و ما نیز می پرستیمت

به دین نیاز نباشد خدا که می خواهیم

 

و چشمهای تو جنّاتُ تَحتِهاَ الاَنهار

و چند تایی از این آیه ها که می خواهیم

 

به روز واقعه تنها رها نکن ما را

در آن بساط یکی آشنا که می خواهیم

 

به فرض روز جزا، بر عذاب تن بدهیم

بهشت هم که نباشد تو را که می خواهیم

 

تو باشی و پدرت باشد و خدا باشد

ببین بهشت تو را نیز با که می خواهیم

 

اگر که روز قیامت حسابمان نکنی

به زندگی سفر کربلا که می خواهیم

 

ببینم  آنکه  مرا  نوکر  آفریده  تویی؟

کسی که قبل من این شعر را شنیده تویی

 

اگر به چشم تو لفظ غزال برگردد

به جسم مرده ی شعرم خیال برگردد

 

بدون تو من از این ماه بر نمی گردم

اشاره کن به دو ابرو  هلال برگردد

 

نگاه می کنی و آفتاب حیران است

به سمت غرب و یا که شمال برگردد

 

به ساحتی که تویی آسمان چه میفهمد

کسی به پای بیاید به بال برگردد

 

اگر مکبّر ما هم قد قیامت نیست

به خال خویش بفرما بلال برگردد

 

الهی این قد و بالا بلندتر نشود

قلم الهی از این سطر لال برگردد

 

که از جوار تن جاری تو حضرت کوه

رشید و سخت بیاید هلال برگردد

 

و عقل کل به جز این پاسخی نمی یابد

که از جوار تو با صد سوال برگردد

 

از این به بعد در این شعر تو خدا هستی

و امر کن گذر ماه و سال برگردد

 

تو زیر پای پدر من به زیر پای شما

و دفن کرده مرا زیر روضه های شما

 

تو آسمان بلند همیشه ی مایی

قبیله ات همه خوب و شما هم آقایی

 

اراده می کنی انگور می شود پیدا

تو شهد جان حسینی ، تو تاک لیلایی

 

بهانه می کنی از تشنگی که برگردی

تو دائماً به تمنّای  روی بابایی

 

زبان بزن به زبانش ببین که تشنه تر است

نگو که آب نخوردی تو روح دریایی

 

زبان قافیه لال از نوشتن این بیت

شنیده ام که تو بر خاک ارباً اربایی

 

ز داغ تشنگی ات سال و ماه می سوزد

هنوز قلب امیر سپاه می سوزد

 

هادی جانفدا

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - مسعود اصلانی

 

دل می رود به دل شدگان اقتدا کند

شاید کسی بیاید و او را سوا کند

 

از آیه های حمد مدد می شود گرفت

باید وسیله ای گره ی بسته وا کند

 

من خاک زاده ام و نشسته ام که یک نفر

این خاک تیره را به نظر کیمیا کند

 

تا زیر دست و پای گدایان دلم شکست

دستی بلند شد که دلم را دعا کند

 

جمعیتی است پشت در خانه ی حسین

یعنی کریم آمده فکر گدا کند

 

امروز اولین پسرش را حسین دید

پس می رود عقیقه ی او را ادا کند

 

در آسمان شب زده مهتاب را ببین

ارباب زاده نه خود ارباب را ببین

 

عشق است مرغ عشق هوای علی شدن

مجنون شدن اسیر به پای علی شدن

 

ماه حسین جان به فدای رسیدنت

این شغل ماست ، شغل فدای علی شدن

 

چشم علی به چشم تو بی خود گره نخورد

چشمش تو را گرفت برای علی شدن

 

بی خود دل حسین برایت نمی تپید

این است رسم جاذبه های علی شدن

 

حالا که راه رفتن و طرز نگاه تو

مانند فاطمه است سوای علی شدن

 

وقتی تو را به سینه گرفته علی خوش است

راهی دشت کرب و بلای علی شدن

 

در گوش باد قصه ای از آسمان بگو

الله اکبر ، اکبر لیلا اذان بگو

 

 مسعود اصلانی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - صابر خراسانی

 

عاشق آن است که پر می گیرد

فقـط از  عشق خبر می گیرد

از جگر آتش اگر می گـیرد

عشق را مدّ نظر می گیرد

 

منطق منـطقه ی ما عـشق است

مذهب مطلقه ی ما عـشق است

 

بی دل آن است که دل داده به تو

کار و بارش فقط افتاده به تو

سجده کرده خود سجاده به تو

می رسد آخر این جاده به تو

 

راهی جاده ی مجنون شدنیم

بس که آماده ی مجنون شدنیم

 

مـا همه در به در لیلاییم

بیشتر دور و بر لیلاییم

سائل پشت در لیلاییم

زیر دِین پـسر لیلاییم

 

تو علی اکبر لیلا هستی

نوه ی اول زهرا هستی

 

کیستی محشر در گهواره

فاتح خیبر در گهواره

یا که پیغمبر در گهواره

خنده ات اکبر در گهواره

 

همه را یاد نبی می انداخت

یاد میلاد  نبی می انداخت

 

صابر خراسانی

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - رضا رسول زاده

 

دل مجنون هميشه با ليلاست

مي رود سوي هر كجا ليلاست

 

قدم عاشقي كه برداري

بعد از آن اختيار با ليلاست

 

تپش قلب تو ، نمي دانم

تپش قلب من كه يا ليلاست

 

آنكه از كار من گره بگشود

با دو دست گره گشا ليلاست

 

بسته آنكه دخيل زلفم را

به سر زلف كربلا ليلاست

 

كشش عشق تا كه پا بر جاست

دل اسير مزار پايين پاست

 

پسر پهلوان اربابم

مرتضاي جوان اربابم

 

اي عصاي پدر ، علي اكبر

اي كه هستي توان اربابم

 

قمر دوم بني هاشم

اي مه آسمان اربابم

 

دامنت را نمي دهم از دست

لحظه اي هم به جان اربابم

 

تو كريمي و از تو شامل ماست

كرم خاندان اربابم

 

نشده دست رد به كس بزني

سفره دار مدينه چون حسني

 

جز خدا كس نبود در دل تو

من كجا ! مدحت خصائل تو

 

كار من نيست كار جبريل است

تا گدايي كند ز سائل تو

 

كيستي كه معاويه مي گفت

به اميرانش از فضائل تو

 

تا ببيند جمال پيغمبر

چشم عباس بود مايل تو

 

به نبي رفته بين اهل البيت

بيشتر از همه شمائل تو

 

اشبه الناس به رسولي تو

نوه ي ارشد بتولي تو

 

در شجاعت دلاوري اكبر

در بلاغت تو حيدري اكبر

 

با تمام كريم هاي شهر

در سخاوت برابري اكبر

 

پدرت گفته خلقا و خلقا

تو سراپا پيمبري اكبر

 

سر و دست است كه زمين ريزد

بزني گر به لشكري اكبر

 

مشك بر دوش پيش چشم حسين

تو ابالفضل ديگري اكبر

 

اي ستون خيام ثارالله

اي ذبيح قيام ثارالله

 

از تو دارم همين غلامي را

كس ندارد چنين مقامي را

 

تا كه ميخانه را به هم ريزم

پيش رويم گذار جامي را

 

السلام عليك يابن حسين

مي دهي پاسخ سلامي را؟...

 

...كه فرستاده ام زند بوسه

آن قدم هاي بس گرامي را

 

لب خشك تو ظهر عاشورا

شرمگين كرد تشنه كامي را

 

تشنه لب بودي و دويست نفر

زير تيغ تو رفت از آن لشكر

 

در حصاري كه تو شدي تنها

بوسه اي زد عمود فرقت را

 

ريخت خون تو روي چشم عقاب

اشتباهي تو را كشيد كجا !؟

 

وسط جمعيت تنت گم شد

دشمنان علي همه پيدا

 

بر تن تو ز بغض مي كوبيد

هر كه مي برد نيزه اش بالا

 

با تن قطعه قطعه روي زمين

تو صدا مي زدي : بيا بابا

 

پدرت را كه ديد عمه ي تو

مو پريشان دويد عمه ي تو

 

رضا رسول زاده