محمود تارى (یاسر)- حضرت زهرا(س)-مدح

باغ هستى بى صفا مى ‏شد اگر زهرا نبود

عطر گل از گل جدا مى ‏شد اگر زهرا نبود

تیره گى در اولین برخورد با خورشید عشق

چیره بر آیینه‏ ها مى‏ شد اگر زهرا نبود

ارتزاق آفتاب از روى عالمتاب اوست

این جهان ظلمت سرا مى ‏شد اگر زهرا نبود

ابرهاى كفر آلود از نسیم فتنه ‏ها

در هواى دل رها مى ‏شد اگر زهرا نبود

در دل امواج طوفان زاى اقیانوس دهر

فلك دین بى ناخدا مى ‏شد اگر زهرا نبود

نصرت حق در بر كفر از فداكارى اوست

كفر حق را رهنما مى‏ شد اگر زهرا نبود

قامت یكتا پرستانى همانند على

زیر بار غم دو تا مى ‏شد اگر زهرا نبود

پهلویش بشكست تا بتخانه را در هم شكست

سامرى صاحب لوا مى ‏شد اگر زهرا نبود

گر چه خود شد پر پر اما داد بر قرآن حیات

محو دین مصطفى مى ‏شد اگر زهرا نبود

عشق اگر دارد حیات از اوست یاسر بى گمان

عشق، در عالم فنا مى‏ شد اگر زهرا نبود

علی اکبر لطیفیان- حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت

زهرا همان کسی است که بیت محقرش

طعنه زده به عرش و تمامی گوهرش

او را خدا برای خودش آفریده است

تا اینکه هر سحر بنشیند برابرش

شرط پیمبری به پسر داشتن که نیست

مردی پیمبر است که زهراست دخترش

مانند احترام خداوند واجب است

حفظ مقام فاطمه حتی به مادرش

یک نیمه اش نبوت و نیمش ولایت است

حالا علی صداش کنم یا پیمبرش

دست توسل همه انبیاء بود

بر رشته های چادری فردای محشرش

....

ما بچه های فاطمه ممنون فضه ایم

از اینکه وا نشد، پس در پای دخترش

مسمار در اگر چه برایش مزاحم است

اما مجال نیست که بیرون بیاورش

علی اکبر لطیفیان- حضرت زهرا(س)-مدح

دست خدا در خلقت زهرا چه ها کرد

سر تا به پا اعجاز را بر او عطا کرد

تا اینکه گنج مخفی اش پنهان نماند

طرح جدیدی از خداوندی به پا کرد

نوری سرشت و مدتی بعد از سرشتن

او را به نام حضرت زهرا صدا کرد

وقتی برای بار اول، فاطمه گفت

آنجا حساب "فاطمیون" را جدا کرد

او جای خود دارد کنیز خانه ی او

با یک نگاهی خاک را مثل طلا کرد

حوریه بود و دستهایش پینه می بست

از بس که در این خانه گندم آسیا کرد

نان شبش در دست مسکین مدینه...

... می رفت یعنی روزه را با آب وا کرد

امشب دخیل چادری پر وصله هستم

آن چادری که بی خدا را با خدا کرد

. . .

این هم یکی از معجزات درب خانه است

در سینه چندین استخوان را جابه جا کرد

علی اکبر لطیفیان- حضرت زهرا(س)- مدح

هر که با زهراست احساس سخاوت می کند

« مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند»×

دست پخت فاطمه نان است و نانش جذبه است

هر که شد یکبار سائل کم کم عادت می کند

حضرت جبریل یک جلوه است، ذاتا وحی را....

....فاطمه تا قلب پیغمبر هدایت می کند

فرشیان... نه عرشیان هم رو به او می ایستند

در میان خانه اش وقتی عبادت می کند

مرتضی بر فاطمه یا فاطمه برمرتضی !!!

کیست که بر دیگری دارد امامت می کند؟!

هرچه مولا مدح خود را کرد مدح فاطمه است

آینه از شان همتایش حکایت می کند

روز محشر که بیاید کار دست فاطمه است

مرتضی می ایستد، زهرا قیامت می کند

***

رشته ای از چادرش هم دست ما باشد بس است

رشته ای از چادرش ؟!....آری... شفاعت می کند


× صائب

حسن كردی- حضرت زهرا(س)-مدح

بی نام تو زهرا، گره ای وا شدنی نیست

هرگز نفسی، بی تو مسیحا شدنی نیست

بوسه به گل دست تو معراج رسول است

فرزند كسی ام ابیها شدنی نیست

اصلاً چه نیازی به پسر داشت پیمبر

نسل نبوی جز به تو احیا شدنی نیست

سلمان كه مرید قدمت بود همیشه

فهمید كه بی اذن تو آقا شدنی نیست

خورشید، زیادی ست به هر جا كه تو باشی1

مانند تو هر نور كه زهرا شدنی نیست

تو منحصراً بانی این چرخ كبودی

در خلقت ما نقش تو حاشا شدنی نیست2

از چشم تو تا عرش خدا فاصله ای نیست

بی عطر تو فردوس فریبا شدنی نیست

باید كه خدا بر قلمم واژه گذارد

چون جملۀ هم شأن تو پیدا شدنی نیست

هیچ از تو نفهمید كسی كه به جسارت...

...نه گفتن این واقعه املا شدنی نیست

***

1.وام گرفته از شاعر گرانقدر علی اكبر لطیفیان

2.لولا فاطمه لما خلقتكما

محمد فردوسی - حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

شکر خدا که نوکر آل پیمبرم

شکر خدا که شیعه ی زهرا و حیدرم

شکر خدا که لطف شما شاملم شده

شکر خدا که مست می جام کوثرم

شکر خدا که ریشه ی من حیدری بوَد

یعنی ز نسل پُر ثمر پاک قنبرم

شکر خدا که مِهر علی مُهر دل شده

با این حساب زنده ترین قوم محشرم

شکر خدا ز روز ازل با عنایتش

در بحر پُر تموّج کوثر شناورم

شکر خدا که گر چه تهیدست و مُفلسم

امّا ز مهر آل پیمبر توانگرم

شکر خدا که با همه ی رو سیاهی ام

خدمت گذار حضرت زهرای اطهرم

او مادری نمود و مرا انتخاب کرد

شکر خدا که فاطمه گردیده مادرم

هر مادری که حضرت زهرا نمی شود

هر بانویی که امّ ابیها نمی شود  

ای بانویی که خلقت ما را سبب شدی

تو آمدی و امّ ابیها لقب شدی

تو آمدی که بنده ی پاک خدا شوی

تو آمدی و الگوی فضل و ادب شدی

تو سیب سرخ باغ بهشت ولایتی

روز ازل برای نبی منتخَب شدی

در برخی از روایت ارباب معرفت

گاهی رطب شدی و گهی هم عنب شدی

«نسلی که فاطمی نبوَد نسل ابتر است»

ای برگزیده مژده که عالی نسب شدی

همواره در نماز شب خالصانه ات

از فیض بی نهایت حق، لب به لب شدی

بی اعتنا به پای ورم کرده بوده ای

از بس که غرق طور مناجات رب شدی

ایثار تو ز بس که به عالَم زبانزد است

ضرب المثل برای عجم تا عرب شدی

مصداق «یطعمون علی حبّه» تویی

بنیان گذار واسعه ی مستحب شدی

شام زفاف جامه ی نو هدیه داده ای

آری، گره ز کار دو عالَم گشاده ای

نازل شدی و در دل شیعه حرم زدی

پرونده ی سیاه بشر را قلم زدی

هر شب برای اهل محل می کنی دعا

طرحی برای بخشش کل اُمَم زدی

با عطر جان فزایِ بهشتیِ خنده ات

همواره طعنه بر گُل باغ اِرم زدی

شأن نزول آیه ی تطهیر فاطمه است

نازل شدی و سوره ی کوثر رقم زدی

پرچم به دوش قافله ی دین حق تویی

بر قلّه ی عبادت عالَم علم زدی

پشت و پناه حضرت خیبر گشا شدی

همواره در مسیر ولایت قدم زدی

با ذوالفقار نطق و کلام حماسی ات

تیشه به ریشه ی شجر پُر ستم زدی

فانوس نورِ حضرت حق بودی از ازل

تو آمدی و ظلمت شب را بهم زدی

اصل و اساس و پایه ی توحید، فاطمه است

مهتاب خانواده ی خورشید، فاطمه است

ژولیده نیشابوری - حضرت زهرا(س)-ولادت

آن شب زمین مکه بر خود ناز می‏ کرد

 با ناز خود درهای رحمت باز می‏ کرد

 آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود

 گویای تکبیر بلال از هر طرف بود

 آن شب شفق در باغ دل ها لاله می ‏کاشت

 آن را به عشق یار هجده ساله می‏ کاشت

 آن شب سحر سجاده ‏ی دل باز می‏ کرد

 قامت به قد قامت، مودّت ساز می ‏کرد

 آن شب فلق شعر گل مهتاب می‏ خواند

 از بهر غم، شادی، حدیث خواب می ‏خواند

 آن شب سپیده جامه بر تن چاک می‏ کرد

 گرد ملال از روی احمد پاک می‏ کرد

 آن شب زمان چرخ و فلک را تاب می داد 

 کلک قضا لوح قدر را آب می‏ داد

 آن شب زمین آبستن شور و شعف بود

 غواص دل آماده‏ ی صید صدف بود

 آن شب منا شعر مبارک باد می‏ خواند

 زیبا سرود آن شب میلاد می‏ خواند 

 آن شب خدیجه بود و درد بارداری 

 از بارداری بود کارش بی قراری

 آن شب ز تنهایی روانش رنج می ‏برد

 رنج شکوفایی به پای گنج می‏ برد

 آن شب زنان مکه بر او پشت کردند

 از او بریدند و نکوهش مشت کردند

 آن شب درّ ناسفته ‏ای، بحر کرم سفت

 طفلی که بودش در رحم با او سخن گفت

 آن شب میان آن دو اسراری مگو بود

 وقت شکوفایی نخل آرزو بود

 آن شب به مادر از بهشت و حور می ‏گفت

 از مرگ ظلمت در دیار نور می‏ گفت

 آن شب سحر آهنگ شادی ساز می ‏کرد

 در را برای صبح صادق باز می‏ کرد

 آن شب خدیجه بود و آه جان گدازش 

 لطف خدای مهربان و سوز و سازش

 آن شب بهشتی بانوان امداد کردند

 با یاری خود قلب او را شاد کردند

 آن یک به دستش ساغری آکنده از مُل

 آن یک برایش سندس و استبرق و گل  

 آن یک به پایش با ترنم لاله می ‏ریخت

 لبخند از لب، در دیار ناله می‏ ریخت 

 آن یک برایش باده در پیمانه می ‏کرد

 آن یک پریشان گیسوانش شانه می ‏کرد

 مریم به گوشش آیۀ انجیل می‏ خواند

 آسیه بهرش داستان نیل می‏ خواند

 سارا برایش عود و عنبر دود می ‏کرد

 او را مهیا بهر یک مولود می‏ کرد

 ناگه خدا از راز هستی پرده برداشت

 آهنگ فتح نور در شهر سحر داشت

 تا مصطفی را ابتران ابتر نخوانند

 شعر هجا در وصف پیغمبر نخوانند

 ام القرا آیینه دار نور گردید

 چشم کج اندیشان عالم کور گردید

 کون و مکان را ذات حق زیب و فری داد

 بر خاتم پیغمبرانش دختری داد

 آن هم چه دختر نازنین و ناز پرور

 دختر نه بلکه بر یتیم مکه، مادر

بالاتر از او بین زن ها دختری نیست

 در امتحان همسری شد نمره ‏اش بیست

 هر تار مویش آیۀ حبل المتین است

 بر حلقۀ انگشتر خاتم، نگین است

 آمد به دنیا عصمت کبرای سرمد 

 امّ‏ الائمه، فاطمه، امّ ‏محمد 

 آمد به دنیا شاهکار کل خلقت

 گنجینۀ شرم و حیا و کان عصمت

 آمد به دنیا آن که نورش منجلی بود 

 معراج احمد بود و منهاج علی بود

 آمد به دنیا آن که هستی هست مستش

 از مستی هستی بشر شد پای بستش

 گر او نبودی هستی عالم نبودی

 مشهودی از آب و گل و آدم نبودی

 گر او نبودی زندگی بی محتوا بود

 در پردۀ ابهام آیات خدا بود

 او رحمتی بر رحمة للعالمین است 

 او زینت آیات قرآن مبین است

 بر جسم ختم‏ الانبیا روح است زهرا

 بر کشتی عدل علی نوح است زهرا

 آئینه دار نهضت پیغمبر است او

 بهر پدر دل سوزتر از مادر است او 

 مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر

 ساقی علی هست و علی را اوست کوثر

 شرمنده از نور جمالش آفتاب است

 درس نخستین بر زنان حفظ حجاب است

 لب های ختم الانبیا بوسید دستش

 پیمانۀ صبر علی گردید مستش

 از بس که داده ذات حق قدر و مقامش

 قد قامت احمد بود از احترامش

 بی فاطمه نام نبی معنا ندارد

 فرقی علی با حضرت زهرا ندارد

غلامرضا سازگار حضرت زهرا(س)- مدح و شهادت

از کوثر و زمزم دهن خویش بشویم

تا با مدد فاطمه از فاطمه گویم

درمانده ام از گفتن و شرمنده ازویم

گرد و عرق شرم روان از سر و رویم

این نکته عیان است عیان است عیان است

مداحی ناموس خدا فوق بیان است

او نور الهی به صعود و به نزول است

والله بتول است بتول است بتول است

موسی نتوان گفت بدان لحن فصیحش

عیسی بزند بوسه به دست دو مسیحش

جایی که زند ختم رسل بوسه به دستش

مدح من و مدح همه خلق است شکستش

جبریل برد سجده به خاک در زهرا

دامان زمین است پر از کوثر زهرا

ذات ازلی بوده ثناگستر زهرا

قرآن علی حُسن خدا منظر زهرا

نامش همه جا در همه دم بر لب شیعه است

آئین علی دوستیش مکتب شیعه است

این کیست که خواند پدرش ام ابیها

درباره ی او ختم رسل گفت فِداها

سر تا به قدم آیینه ی طلعت طاها

سوگند به نجم و قمر و شمسُ ضحاها

تنها نه محمد، نه علی مفتخر از اوست

بشناس که ذات ازلی مفتخر از اوست  

مهریه ی تو آب و همه تشنه ی آبند

بی آب همه خلق جهان در تب و تابند

نام تو نجات است، نجات است نجات است

فیض تو حیات است حیات است حیات است

مهر تو به پرونده قبول حسنات است

حج است زکات است صیام است و صلات است

بی حب تو طاعات گناه است گناه است

پرونده اعمال سیاه است سیاه است

جایی که خداوند فرستاده سلامت

ختم رسل افراشته قامت به قیامت

جایی که شده شخص علی محو مقامت

جایی که تو بودی همه جا رکن امامت

چون شد که عدو بست کمر بر ستم تو

شد دود بلند از در بیت الحرم تو

آن بیت خدا را که نبی کرد زیارت

سوزاند عدو از ره بیداد و شرارت

شد حق تو و حق علی یکسره غارت

بر مصحف رخسار تو کردند جسارت

با ضرب لگد خصم ستمکار تو را کشت

ای پاک تر از آیه ی تطهیر چرا کشت؟!

با کشتن فرزند تو شد دست عدو باز

شد کشتن سادات بنی فاطمه آغاز

با این همه ای کوثر پیوسته سرافراز

تا روز جزا کثرت نسلت کند اعجاز

سادات فزونند به عالم ز شماره

چونان که درخشد به سماوات ستاره

گیرم به فلک اوج سخن را برساند

گیرم ز دهن دُرّ مضامین بفشاند

«میثم» چه بگوید چه بیارد چه بخواند

کس غیر خدا وصف تو گفتن نتواند

ای رکن علی حیف که یکبار، شکستی

از پای فتادی ولی از پا ننشستی

علی اکبر لطیفیان- حضرت زهرا(س)- مدح و شهادت

دل که آشفته شود زلف پریشان هیچ است

پیش مشتاقی ما چاک گریبان هیچ است

کرم اهل کرم بیشتر از خواهش ماست

خواهش دست گدا نزد کریمان هیچ است

آن قدر معجزه ها از هنر تو دیدیم

که بنا کردن این دل، دل ویران هیچ است

سربلندیم اگر سایه ی تو بر سر ماست

پیش این سایه ی تو تاج سلیمان هیچ است

خِلقت طینت تو بس که لطافت دارد

گر بریزند به پای تو گلستان هیچ است

ما به جمهوری زهرایی خود می نازیم

وَرنه بی فاطمه که خطّه ی ایران هیچ است

مِهر زهراست به ما رنگ و بویی بخشیده

نام زهراست به ما آبرویی بخشیده

زیر پای تو می افتد، سر اگر بنویسند

در هوای تو می افتد، پَر اگر بنویسند

نسبت ام ابیهاست که شایسته ی توست

اشتباه است تو را دختر اگر بنویسند

باز قرآن کریم است ندارد فرقی

جای هر سوره فقط کوثر اگر بنویسند

قصد کردم پس از امروز هزاران دفعه

بنویسم زهرا، مادر اگر بنویسند

بی گمان یاد نخ چادر تو می افتیم

از مقامات تو در محشر اگر بنویسد

به مقام تو اضافه نشود نام تو را

یا نبی یا علیِ دیگر اگر بنویسند 

نه نبی، بلکه نبوت  شده عزت مندت

نه علی، بلکه ولایت شده گردنبندت  

عرش را دیدم و جای تو به یادم آمد

قرب انگشت نمای تو به یادم آمد 

در عبودیت تو کُنه ربوبیت بود

با صفات تو خدای تو به یادم آمد

روحِ روح القُدست بود که فرمود: «اِقرَاء»

در حرا نیز صدای تو  به یادم آمد

خواستم روی نماز شب تو فکر کنم

ورم کهنه ی پای تو به یادم آمد

قُوت دنیا و قنوت تو به هم مرتبط اند

حرف "نون" بود و دعای تو به یادم آمد

غصه خوردم که به افطار چرا لب نزدی

لب خوشحالِ گدای تو به یادم آمد

گرد و خاکِ حرمی را که نداری بفرست

درد دارم که دوای تو به یادم آمد

قبر تو گوهر دنیاست و دنیا صدف است

جلوه ای از حرم گم شده ات در نجف است

قصدت این بود فقط یار علی باشی و بس

ظرف نُه سال گرفتار علی باشی بس

از مقامات خودت دم نزدی تا که فقط

باعث گرمی بازار علی باشی و بس

بازوی تازه شکسته شده از یادت رفت

تا که هر لحظه نگهدار علی باشی و بس

خواستی میخ تو را بند کند تا شاید

مثل یک عکس به دیوار علی باشی و بس

***

از وبلاگ تیشه های اشک

مهدی نظری حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

زهرا بهانه ایست که عالم بنا شود

او آمده که مادر آئینه ها شود

او آفریده گشت که یک چند مدتی

نور خدا به روی زمین جا به جا شود

او آفریده شد که در این روزهای سخت

زهرا شود، علی شود و مصطفی شود

او مادر تمامیِ دل های حیدری ست

باید که کُفو فاطمه شیر خدا شود

هر کس مگر که مادر معصوم می شود؟

او آمده که مادر کرب و بلا شود

زهرا اگر نبود چگونه به عالمی

صدها روایت از مِی کوثر عطا شود

بی اذن فاطمه کسی اصلاً اجازه داشت؟

بر روی خاک و اوج فلک پیشوا شود

ای خوش به حال آن که در آن لحظۀ حساب

با انتخاب مادری او سَوا شود

مادر سلام روز ظهورت مبارک است

لعنت بر آن که منکر صدق شما شود

ما را گدای خانۀ لطفت حساب کن

ما را برای نوکریت انتخاب کن

مادر تویی که قدر شما بی نهایت است

هر جمله ی تو شامل صدها روایت است

در هر کجا که نام شما ذکر می شود

تفسیر پایداری و  صبر و صلابت است

جبریل با هزار ملک ریزه خوار توست

سوگند خورده هر شبِ این جا ضیافت است

هر کس مقام نوکریت را فروخته

جان حسین و جان حسن بی لیاقت است

تاریخ ثبت کرده که این جان نثاری ات

بهر علی نمونۀ اصل ولایت است

سلمان ز خاک خانه تو رزق می گرفت

این است روز و شب همه کارش ارادت است

شاگرد برترین تو  واللهِ زینب است

تندیس عفت است خداوند عصمت است

از گرد چادرت همه عالم درست شد

صدها هزار بیرق و  پرچم درست شد  

خورشید سبز نیمه شبِ انتظار، تو

شیرینی همیشۀ فصل بهار، تو

ابری ترین هوای تو سجاده های شب

هر روز تا به شب نفس روزه دار، تو

ای رحمت تو شامل حال تمام خلق

روی سرم دوباره ز رحمت ببار، تو

ما هر چه هست از تو و لطفت گرفته ایم

تا روز حشر پیش خدا اعتبار، تو

ما با علی امام تو هم رأی می شویم

هر دم برای شیر خدا ذوالفقار، تو

آن روز که تمامی مردم پیاده اند

بر روی ناقه های بهشتی سوار، تو

آن جا برای این که شفاعت شویم ما

حتماً دو دست ساقی خود را بیار، تو

محشر به نام پاک تو محشور می شویم

بی اذن تو ز درب جنان دور می شویم

تو آمدی که در شب دل ها قمر شوی

در سینۀ شکستۀ دوران گُهر شوی

تو آمدی که قامت دین را به پا کنی

بر شاخه های نخل ولا برگ و بَر شوی

تو آمدی که سورۀ کوثر بیاوری

تو آمدی برای علی بال و پر شوی

تو آمدی که مادری ات را نشان دهی

تو آمدی که مادر کل بشر شوی

معنای اصل ام ابیها فقط تویی

تو آمدی که باعث فخر پدر شوی

تو آمدی که در دل دریای شعله ها

مثل کتاب سوخته ای شعله ور شوی

تو آمدی که باطن شهری عیان شود

تو آمدی که شاهد مرگ پسر شوی

من که برای مدح تو چیزی نداشتم

تنها قلم به صفحۀ قلبم گذاشتم

محمدجواد غفورزاده (شفق)- حضرت زهرا(س)- مدح و ولادت

صبح طلوع زهره ی زهرا رسیده است

پایان ظلمت شب یلدا رسیده است

ای روزگار، دوره ی هجران تمام شد

یعنی برات وصل به امضا رسیده است

بگشای چشم شوق به سوی فرشتگان

ای باغ گل زمان تماشا رسیده است

عطر گل محمدی از مكه می وزد

فصل گل و تبسم گل ها رسیده است

تا آن كه غرق نور شود آسمان وحی

ماهی به نام ام ابیها رسیده است

آمد ندا: «فَصَلِّ لِرَبِّك» حبیب ما

محبوب ما حبیبه ی دل ها رسیده است

بر دفتر تبسم كوثر نوشته اند

آیینه ی تجسم طاها رسیده است

قفل حدیث قدسیِ لولاك باز شد

امشب كلید حل معما رسیده است

امشب سروش غیب به گوش خدیجه گفت:

مام دو مریم و دو مسیحا رسیده است

مرضیه ای كه سوره ی انسان مدیح اوست

انسیه ای به جلوه ی حورا رسیده است

هر كس رسیده است به هر رتبه و مقام

از پرتو ولایت زهرا رسیده است

یعنی كه آدم صفی الله از این طریق

كم كم به علمِ «عَلَّمَ الاسما» رسیده است  

از چشمه ی كرامت زهرای اطهر است

فیضی اگر به مریم و حوا رسیده است

تا بنگرد كلیم تجلای طور را

اشراق او به سینه ی سینا رسیده است

از پرتو عفاف همین بضعة النبی ست

نوری كه از ثَری به ثُریا رسیده است

تا زیر چتر عصمت او یک دعا کند

جبریل با هزار تمنا رسیده است

در سایه ی بهشت نبوت خدای را

روح بهار وحی به زهرا رسیده است

زهرا كه هر شب از دل محراب تا سحر

نورش به عرش «ربّی الاعلی» رسیده است

زهرا كه سر به سجده ی شكر خدا گذاشت

آوازه اش به مسجد الاقصی رسیده است

زهرا كه چون به خطبه صدایش بلند شد

پژواك او به عالم بالا رسیده است

زهرا كه «اِنَّ اَكرَمَكُم» ترجمان اوست

در بندگی به قله ی تقوا رسیده است

زهرا كه در مقام رضا مجتبای او

تا بی كرانِ صبر و مدارا رسیده است

زهرا که در مقام شهادت حسین او

از كربلا به «لیلة الاسری» رسیده است

زهرا كه در جبین درخشان زینبش

ایمان به رتبه های تجلا رسیده است

زهرا كه روز واقعه هجده بهار داشت

داغش به قلب لاله ی صحرا رسیده است

ما مثل قطره دست به دامان كوثریم

دریاست قطره ای كه به دریا رسیده است

امروز اگر به فاطمه دل بسته ای بدان

انگیزه شفاعت فردا رسیده است

تنها نه مهر فاطمه آرام جان ماست

عشق علی به دادِ دلِ ما رسیده است

ای دل نظر به پنجره های بقیع كن

پایان كار عشق به این جا رسیده است

در این خجسته عید، «شفق» لاله رنگ شد

نام مدینه برد و دلش باز تنگ شد

حجت الاسلام جواد محمد زمانی - حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

دریا غریق مرحمت بی كران تو

هفت آسمان تجلی رنگین كمان تو

خورشید ناز می كشد از ذرهای خاك

آن جا كه صبح می گذرد كاروان تو 

صدها فرشته بال نهادند بر زمین

تا دامن خدیجه شود میزبان تو

بهتر شد آن زنان قریشی نیامدند

حوا و مریم اند پرستار جان تو

بر قلب های خسته ما هم نزول كن 

ای جبرئیل تا به سحر هم زبان تو

یك شاخه یاس در دل مجروح كاشتیم

 تنها به احترام مزار نهان تو

در بارش است رحمت بی حد ابر تو

پنهان شده است مثل شب قدر قبر تو

تسبیح تو كه تربت حمزه به قاب داشت

در سینه اش شمیم دعاهای ناب داشت  

از كور نیز وقت سخن رو گرفته ای

هر چند چهره تو ز نور احتجاب داشت

در شكر روزه ای كه سه افطار با تو بود 

دستت برای خواهش سائل جواب داشت

جسمت نخواست رخت عروسی به تن كند

از بس كه از بساط جهان اجتناب داشت 

با عطر یازده سحر این باغ آشناست 

هر چند عمر مادر گل ها شتاب داشت 

بیتی به شعر صائب تبریزی آمده است

آن شاعری كه طبع روان هم چو آب داشت 

«چون صبح زندگانی روشن دلان دمی است 

آن هم دمی كه با عث احیای عالمی است»

ای جلوه شكوه و جلال پیمبری 

تو حجت همیشه به آل پیمبری

قد راست كرده بود و تنومند مانده بود

از آب چشمه ی تو نهال پیمبری

آن جا كه بحث كیفیت عرش می شود 

جز سینه ی تو نیست مثال پیمبری

مرهم به زخم های اُحد بیشتر بنه 

تو با خبر همیشه ز حال پیمبری

كمتر به سینه جای بده بوسه ی نبی

جاری شده است اشك زلال پیمبری

این لحظه های آخر از احمد جدا مباش 

آسوده نیست بی تو خیال پیمبری 

قدری صبور باش بهشت دل نبی

تو زود می رسی به وصال پیمبری

چون تو تمام آینه خلق احمدی

هر روز روز توست به سال پیمبری 

ایام شادمانی و روز ولادت است

هنگام شاد بودن و وقت عبادت است

در مصحف خدای تعالی نوشته بود

این نور با طهور ولایت سر شته بود

پیش از شروع خلقت این خاك و آسمان

این دانه را به مزرعه عرش كشته بود

از بس كه بود دست توسل به سمت تو 

هر گوشه ای ز چادر تو رشته رشته بود

چندی به التماس زمین كرده ای نزول

این آخرین مسافرت یك فرشته بود

عالم هنوز طعم محبت به جان نداشت

حب تو در صحیفه مومن نوشته بود

ما را ببخش مدح تو كوثر نداشتیم

ما غیر چند واژه ابتر نداشتیم

هر دختری كه ام امامت نمی شود

یا مادر پیمبر رحمت نمی شود

در مجمع خلایق حق فاطمه یكی ست 

این وحدت است شامل كثرت نمی شود

آن جا كه پای كفو علی هست در میان 

هر دختری كه لایق وصلت نمی شود

از این كه آب مهریه ات بود روشن است 

هر خانه ای كه خانه رحمت نمی شود

فردا بیا كه باز قیامت به پا كنی 

ای بانویی كه بی تو قیامت نمی شود

با اشتیاق سمت صراط آورید رو

زهرا بدون برگ شفاعت نمی شود

این سینه باز حال و هوای مدینه خواست

 یا رب دعای كیست اجابت نمی شود

آخر مدینه راز پس پرده داشته است

آخر مدینه یار سفر كرده داشته است

لطف مدام حضرت یاسین به دست توست

آری دعا به دست تو آمین به دست توست

آن جا كه سینه در تب اندوه سوخته است

 آرامش دوباره و تسكین به دست توست 

پیر خمین جلوه ی فرزندی تو داشت

 یعنی كه عزت و شرف دین به دست توست

آن جا كه ابر فتنه گری سایه گسترد 

نابودی تمام شیاطین به دست توست

اسلام با دعای تو پیروز می شود

آری كلید فتح فلسطین به دست توست

این انقلاب جلوه ای از كوثر تو بود

بر روح تو سلام خدا و دو صد درود

 

علی اكبر لطیفیان- حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

پرواز می دهیم كه بال و پرت كنیم

معراج می بریم كه پیغمبرت كنیم

دیگر بس است خلوت چله نشینی ات

وقتش رسیده است مقرب ترت كنیم

دسته گل قدیمی خود را از این به بعد

دست تو می دهیم كه تاج سرت كنیم

حالا نماز شكر بخوان فدیه ات بده

تا صاحب زلال ترین كوثرت كنیم

می خواستیم فرق كنی با پیمبران

می خواستیم  آینه ی دیگرت كنیم

این سیب را بگیر و برای خودت ببر

وقتش شده است فاطمه را دخترت كنیم

شایسته است با پدر فاطمه شدن

از خانواده ی پسری ابترت كنیم

می خواستیم نسل تو زهرا نسب شود

ضرب المثل برای عجم تا عرب شود 

خورشید، آفتابی انور فاطمه است

صبحی اگر كه هست بدهكار فاطمه است

آیینه اش سه مرتبه خود را ظهور داد

پیغمبر و علی همه تكرار فاطمه است

هر جلوه ای كه جلوه ی نوری نمی شود

زهرا شدن  فقط و فقط كار فاطمه است

شام زفاف پیرهن كهنه می برد

این تازه اولین شب ایثار فاطمه است

فردا اسیر دست جهنم نمی شود

امروز هر كسی كه گرفتار فاطمه است

زهرا اگر نبود ولایت نداشتیم

گمراه می شدیم و هدایت نداشتیم

زهرا بنا نداشت خودش را بنا كند

می خواست بنده باشد و یا ربنا كند

مثل علی عروج نمازش امان نداد

اصلاً به پای پر ورمش اعتنا كند

تا كه مدینه از گل توحید پر شود

كافی است در قنوت خدا را صدا كند

طبق روال هر شب جمعه نشسته تا

قبل از خودش سفارش همسایه را كند

دستی كه پیش خانه ی زهرا دراز نیست

در شرع بر جناز ه ی آن كس نماز نیست

او آمد و خزان زمین را بهار كرد

بر شاخه ها شكوفه ی عصمت سوار كرد

آیا بدون مُهر مناجات فاطمه

می شد به سجده كردن خود افتخار كرد؟

وقتی شب زفاف پیمبر رسید و بعد

بین علی و فاطمه تقسیم كار كرد

خوشحال شد تمامی احساس معجرش

وقتی رسول فاطمه را خانه دار كرد

آن هم برای حاجت مسكین شهر بود

روزی اگر ز حادثه میل انار كرد

اخلاص پینه هایش همیشه زبان زد است

از بس كه دست فاطمه در خانه كار كرد

وقتی تمام قاطبه ها بی حماسه بود

خود را خمیده كرد ولی ذوالفقار كرد

پس می شود برای عوض كردن زمان

نو آوری فاطمه را اختیار كرد

بی فاطمه كه شیعه شكوفا نمی شود

شیعه مرید دشمن زهرا نمی شود

دنیا ندیده است سفر های این چنین

جز در هوای فاطمه پرهای این چنین

دیروز می شدند درختان بدون سر

امروز می دهند ثمر های این چنین

سر می دهیم و منت یاغی نمی كشیم

همواره سر خوشیم به سرهای این چنین

دارد بساط كفر زمین جمع می شود

پیچیده در زمانه خبرهای این چنین

اصلاً بعید نیستکه او رو كند به ما

از مادری چنان و پسرهای این چنین

لبنان مگر چه داشت به جز نام فاطمه

آری عجیب نیست ظفرهای این چنین

دل های ما همیشه پر از یاد فاطمه است

این سرزمین قلمرو اولاد فاطمه است

حجت الاسلام جواد محمد زمانی - حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

روشن شده است چشم شب از انتظار تو

ای آفتاب، سایه نشین در مدار تو

هر صبحدم به تیرمناجات می شود

چابك ترین غزال اجابت شكار تو

دیگر شگفت نیست مسیح آفرین شوی

گل های مریم اند همیشه كنار تو

باشد فدك به دست تو یا دست دیگری

سبز است باغ های خدا از بهار تو

افطار تو نخواست كه انفاق جان دهد

هر چند جان نداشت لب روزه دار تو

گفتی امام نیز همانند كعبه است

ای پاسدار قبله شدن افتخار تو

جوشید در زلالی اندیشه حسن

صلحی كه جاری است چنان چشمه سار تو

آری چه خوش نشست در آیینه حسین

تصویری از حماسه خورشید وار تو

جای تو را كه هیچ كسی پر نمی كند

زینب مگر هماره شود یادگار تو

آن دست كه صلابت روز و شب آفرید

از باغ پر طراوت تو زینب آفرید

دارند عقل و عشق اگر چه جدال ها

گفتند ما كجا و مقام محال ها

صحرا چگونه شوق تو را تاب آورد

وقتی كه می رمند به سویت غزال ها

عیسی به گاهواره اگر لب گشوده است

داری به بطن مادرت ازاین كمال ها

گفتی كه آب ها همه مهریه تواند

ای روشنای خانه تو از زلال ها

این جا نشد به كنه كمال تو پی برند

یعنی كه تنگ بود برایت مجال ها

این قدر خانه ساده مگر می شود بگو

رازی مگر نهفته به قلب سفال ها

جبرییل هم برای تسلی خاطرت

 بر خاك می نهد به كنار تو بال ها

با واژه ها مقام تو معنی نمی شود

نتوان به بی مثال رسید از مثال ها

ماییم و مدح روح به جان ها روان شده

آن قبل آفرینش خود امتحان شده

هر حاتمی كه دامن احسان گرفته بود

از دست پر كرامت تو نان گرفته بود

تا پا نهاد تور تو در خانه علی

آیینه تو جلوه دو چندان گرفته بود

آری یهودی از تب خورشید چادرت

عطر هزار سائقه ایمان گرفته بود

خورشید بود خیس خجالت كه هر سحر

 در آسمان چشم تو باران گرفته بود

عمرت كمی بلندتر از سوره تو بود

آن هم در ابتدای تو پایان گرفته بود

سجاده دید پای ورم كرده تو را

 از بس تب عبادت تو جان گرفته بود

بر جانماز خویش اگر سایه می كنی

اول دعا چقدر به همسایه می كنی

از بس كه روشن است طلوع پگاه تو

خورشید ذره ای ز خیل سپاه تو

از خاطرات شعب ابی طالبت بگو    

 آن جا كه بوی درد شكفته است پگاه تو

خیره شده است دیده كروبیان عرش

وقتی كه نور می دمد از سمت ماه تو

آری دو بیت در غزل صائب آمده است

آن شاعری كه نور گرفته است از نگاه تو

بوی گل از ادب نكند پای خود دراز

درسایه گلی كه بود خواب گاه تو

فردا چه خاك های ندامت به سر كند

 امروز هر دلی كه نشد خاك راه تو

آری نداشتی تو بدون علی نظیر

شایان كوثر است شود همسر غدیر

دریا به یاد نور تو در امتداد بود

صحرا به شور و شوق تو در گرد باد بود

شب های جمعه این دل زائر به كربلا

با شوق عطر سیب حضور تو شاد بود

حتی دمی كه خواستی از مرتضی انار

انفاق آن به سایل مسكین مراد بود

در مزرع تو امر به معروف دانه داشت

در باغ تو شكفته ترین گل جهاد بود

حتی میان آینه خطبه های تو

تصویرهای روشنی از اتحاد بود

مادر برای امت اسلام بوده ای

آن سان كه وصف ام ابیها به یاد بود

از یازده ستاره ات امت امام یافت

این گونه بود دین خدا انسجام یافت

جز مهر انتظار ز جانان نمی رود      

 آری كرامت از دل باران نمی رود

آن دل كه با ولای علی عهد بسته است

جز در ره ابوذر و سلمان نمی رود

یاد حضور روشن فرزند آفتاب

ازكوچه باغ های جماران نمی رود

با آن كه می رود ز دل آنكه ز دیده رفت

هرگز ز سینه یاد شهیدان نمی رود

دشمن اگر چو ابهره آید به معركه

پیروز از میانه میدان نمی رود

لطف تو بود و غیرت فرزندهای تو

از یاد ما حماسه لبنان نمی رود

تا جان به آستانه توحید برده ایم

چون ذره ایم و بهره خورشید برده ایم

 

علی اكبر لطیفیان- حضرت زهرا(س)-مدح

نشسته ام بنویسم كه بال یعنی تو

عروج كردن سمت كمال یعنی تو

نشسته ام بنویسم تصورت، هیهات

فراتر از جریان خیال یعنی تو

محبت تو همان آیینه است و مهرت آب

تو آب و آینه ای پس زلال یعنی تو

ز برگ های تو بوی رسول می آید

گل محمدی بی مثال یعنی تو

مسیر رد شدنت را كسی نگاه نكرد

جمال زیر نقاب جلال یعنی تو

تو نور و نورٌ علی نور و خالق النوری

تو از تصور خاكی نشین ما دوری

تو آن دعای رسولی كه مستجاب شدی

برای خانه ی خورشید آفتاب شدی

یگانه دختر احمد شدن مراد نبود

برای ام ابیهایی انتخاب شدی

تو مرتضی نشده این همه صدا كردی

تو مصطفی نشده صاحب كتاب شدی

علی به پای تو شد ذره ذره آب و سپس

تو هم به پای علی ذره ذره آب شدی

تو عادلانه ترین فیضی و دو تا نه سال

نصیب روح نبی و ابوتراب شدی

تو آفتاب رسولی و آسمان علی

تو روح سینه ی پیغمبری و جان علی 

شب سیاه بگیرد تمام دنیا را

اگر ز خلق بگیرند نام زهرا را

هزار سال به جز آستانه ی كرمت

نبرده ایم در خانه ای تمنا را

ز روی عاطفه خوابت نمی برد شب ها

اگر روا نكنی حاجت گداها را

قرار نیست به نان مدینه لب بزنی

ز سفره ات نگرفتند رزق بالا را

برای آن كه مقام تو را نشان بدهند

نموده اند فراهم بساط فردا را

دل رسول خدا را اسیر درد مكن

مگیر از سخن خویش لفظ «بابا» را

بگو پدر که نبی را حیات می بخشی

ز درد و غصه دلش را نجات می بخشی  

زمین بدون نگاهت تب بهار نداشت

شبیه کوه بلندی که آبشار نداشت

بعید نیست ببخشی همه قیامت را

نمی شود ز تو این گونه انتظار نداشت 

دعای پشت سر تو مراد مولا بود

و گر نه هیچ نیازی به ذوالفقار نداشت

بهشت، منزل توست این همه طلب دارد

و گر نه هیچ كسی با بهشت كار نداشت

دوازده نخ وصله به چادرت دیدند

به ساده زیستیت عمر روزگار نداشت

همه جهیزیه ات بود چند ظرف گلین

تجملات برای تو اعتبار نداشت

شب عروسی خود یاد قبر افتادی

شكوه رخت نوات را به سائلی دادی

بهشت هستی و عطر معطری داری

همیشه آب و هوای مطهری داری

به نیمی از نفست انبیا بزرگ شدند

تو از قدیم دم ذره پروری داری

صحیفه ی تو تماماً تنزل وحی است

از این لحاظ تو قرآن دیگری داری

یتیم مكه بدهكار مهربانی توست

تو گردن پدرت حق مادری داری

یگانه علت غایی خلقتی زین رو

تو با تمامی خلقت برابری داری

ظهور ظاهرت انسان و باطنت حوراست

ولایتی كه تو داری ولایت كبراست

نبینم از نفست آه آه می ریزی

شبیه برگ گلی گاه گاه می ریزی

تو دست و سینه و پهلو می آوری داری...

به پای شیر خدایت سپاه می ریزی

میان این همه درگیری ای شكسته غرور

به دست بسته ی مولا نگاه می ریزی

چه قدر فكر حسینی به فكر گودالی

چه قدر اشك بر این بی پناه می ریزی

صدای كشته ی گودال را بلند مكن

به گیسویی كه كف قتلگاه می ریزی

نجمه پورملکی - حضرت زهرا(س)-ولادت و شهادت

یاسی ولی بهار تمام بهارها

تنها دلیل گردش لیل و نهارها

دست تو را نبی خدا بوسه زد كه تا

برگی شود اضافه بر آن افتخارها

ای مادر قبیلۀ عترت به یمن تو

آل نبی سرآمد ایل و تبارها

چون تو كسی به سینه و بازو و پهلویش

این گونه دنده دنده ندید انكسارها

بی بیِ بی حرم لقبی در خور تو نیست!

وقتی درون سینه تو داری مزارها

تو آمدی كه خیر كثیر نبی شوی

در راه عشق مادر چون زینبی شوی

بی بی تو را سرشته خدا بر خصال خود

یعنی كه برگزیده برای وصال خود

سلمان هنوز حرفی ز آب و گلش نبود

ما را اذان نگفته تو كردی بلال خود

بی اشك روضه های تو هر كس كه زنده است

خیری ندیده از همه ماه و سال خود!

تنها ز جسم تو شبحی روی بستر است

آخر تو را چگونه كشم در خیال خود

مدحی بده كه شعر مرا روضه ای كند

در روز مادرش دل سیر گریه ای كند

زهرا نبود علی و پیمبر نداشتیم

شأنی برای سورۀ كوثر نداشتیم

وقت نزول سورۀ كوثر فرشته گفت:

از این سه آیه؛ آیۀ بهتر نداشتیم

شكر خدا كه شیعه مولا علی شدیم

ور نه شبیه فاطمه مادر نداشتیم

وقت حسابِ نامه اعمال شیعیان

ای وای اگر شفیعه محشر نداشتیم

زهرا اگر مادر سادات ما نبود

بر روی سر، سایۀ رهبر نداشتیم

زیر پرت نوكرتان را امان بده

تحویلمان بگیر و خودت را نشان بده

بی بی بهشت برای شما آفریده شد

اصلاً ز خاك پای شما آفریده شد

جنس دل شیعه اگر فاطمیه ای ست

از گریۀ عزای شما آفریده شد

وقتی كه كعبه آن حرم امن حق نبود

شش گوشه از دعای شما آفریده شد

تقصیر شیر مادر من شد اگر دلم

سربار بچه های شما آفریده شد

نازم به شانه های بلند کریم عشق

در كوچه ها عصای شما آفریده شد

بی بی هنوز خستگی از پیكرم نرفت

حال و هوای فاطمیه از سرم نرفت!

اصلاً سراغ شعر ولادت كه می روم

چشمم به یاد فاطمه خون بار می شود

باید كه حقّ فاطمیه را ادا كنم

ورنه دلم به روضه بدهكار می شود

سوز دل از دفتر شعرم عجیب نیست

وقتی قلم به تیزی مسمار می شود

باید كمی عقدۀ دل را سبك كنم

ورنه غمت به سینه تلمبار می شود

این گریه چیست؟ من كه ز معجر نگفته ام

من كه سخن ز سینه مادر نگفته ام!!

مانده هنوز محرم درد شما شویم

هم ناله با بی كسی مرتضی شویم

وقتی كه داغ كوچۀ غم پیرمان نكرد

كی لایقیم محرم كرب و بلا شویم؟!

ما خرج آبروِی دعاهای حیدریم

ای وای اگر ز چادر هیئت جدا شویم

ما را محب و شیعه تو آفریده اند

تا این که برتر از همۀ اولیا شویم

تا خطبه های فاطمه منشور عشق ماست

دل جرعه نوش بادۀ مستانه ولاست!!

حجت الاسلام جواد محمد زمانی - حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

روشن تر از شکوه تو هفت آسمان نداشت

دریای پر تموج روحت کران نداشت

یوسف تر از حضور تو ای مصر منزلت

سیر هزار منزل این کاروان نداشت

مهریه زلال تو بانو اگر نبود

این باغ های معرفت آب روان نداشت

دیدند یازده چمن از دامنت شکفت

یعنی که باغ نسل محمد خزان نداشت

این روزگار پیر که شعر امید خواند

پیش از طلوع شرق تو طبع روان نداشت

گردِ به باد رفتۀ صحرای غفلت است

هر کس به دیده، خاکی از این آستان نداشت

آن جا که قدر تو چو شب قدر شد نهان 

دیگر شگفت نیست که قبرت نشان نداشت

عطر مزار تو به دل عاشقان توست

در جلوه زار تو همه هستی از آن توست

پیر خرد به محفل تو خردسال بود 

استاد عشق، بی مددت بی کمال بود

بی تو زمین، جهنم نارنج درد بود 

بی تو بهشت باغچه سیب کال بود

شوقی به هر مَجاز که حتی مُجاز شد

غیر از تو ای حقیقت روشن، خیال بود

در غیر آسمان تو، ای آبی نجات!

بالی اگر گشود دل ما وبال بود

اشکی اگر به گونۀ معراجی ات نشست

بال فرشتگان خدا دستمال بود

گفتند نقد مهریه ات آب بوده است

یعنی تمام زندگی تو زلال بود

از این بساط خاک سه فالی که می زدی

دستاس و چهار بالش و ظرف سفال بود

مدح تو خارج از قفس واژه های ماست

این ها که گفته ایم تماماً مثال بود

واژه کجا مقام تو ترسیم می کند

وقتی نبی ز فاطمه تکریم می کند  

خورشید و جلوه های معطر به دست توست

رقص و سماع کوکب و اختر به دست توست

طوبا به پای شیعه اشکت نوشته شد

ای بانویی که جنت و کوثر به دست توست

امروز محشری ست عنایات بی حدت 

فردا همه شفاعت محشر به دست توست

باب سخن به بطن خدیجه گشوده ای

آرامش هماره مادر به دست توست

مشتاق بوسه بود به پهلوی تو پدر

یعنی بهشت وصل پیمبر به دست توست

لبخندِ با شکوه که اندوه می برد

از شانه های خستۀ حیدر به دست توست

هنگامه را به خطبۀ خود گرم کرده ای

آری، کلید فتح مکرر به دست توست

با خطبۀ حماسی خود در سخن شدی

نسل خلیل بوده ای و بت شکن شدی

شب رخت بست و تیرگی اش در حجاب شد

شد صبح و، دولت شرفِ آفتاب شد

بزم حسینیان زمین غرق نور عشق

کاخ یزیدیان زمانه خراب شد

خورشیدی از خمین که پور حسین بود

پرچم به دوش نهضت اسلام ناب شد

هر کس به نسل فاطمه لبخند می زند

مست شمیم رهبر این انقلاب شد

هر روز با طلوع دعای امام عصر

سیر و صعود قافله مان پر شتاب شد

آثار دولت علوی باز جلوه کرد

یا رب دعای خسته دلان مستجاب شد

میلاد فاطمه است، قرین با خمینی است

این انقلاب فاطمی است و حسینی است

علی اکبر لطیفیان- حضرت زهرا(س)-مناجات

وقتی گدای فاطمه بودن برای ماست

احساس می کنیم دو عالم گدای ماست

با گریه بهر فاطمه آدم عزیز شد

این گریه خانه نیست که دولت سرای ماست

اینجا به ما حسین حسین وحی می شود

پیغمبریم و مجلس زهرا حرای ماست

سلمان شدن نتیجۀ همسایگی اوست

زهرا برای سیر کمال ولای ماست

تنها وسیله ای که نخش هم شفاعت است

چادر نماز مادر ارباب های ماست

باران به خاطر نوۀ فضه می رسد

ما خادمیم و ابر کرم در دعای ماست

فرموده اند داخل آتش نمی شویم

فردا اگر شفاعت زهرا برای ماست

محمود ژولیده - حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت

قامت محراب، بی زهرا قدی رعنا نداشت

بی قنوت فاطمه، حتی نماز احیا نداشت

لیله القدری که در قرآن (وَ ما اَدراکَ) شد

مصطفی فرمود: معنایی به جز زهرا نداشت

هیجده سالش برابر گشته با شصت و سه سال

ورنه مولامان امیر المؤمنین همتا نداشت

نیروی احمد نمادش ذوالفقار حیدر است

لیک جز نیروی کوثر، نیرویی مولا نداشت

از خصوصیات او ام ابیها بودن است

این فضیلت را که دختر داشت، خود، بابا نداشت

خالقش انسیة الحوری خطابش می کند

یعنی از زهرا فرشته تر در این دنیا نداشت

بی تولّای علی کار رسالت ناتمام

بی ولای فاطمه حتی غدیر امضا نداشت

هیچکس چون فاطمه یاریِ مولایش نکرد

گر نبود، اسلام ناب مصطفی ابقا نداشت

بی ولای مرتضی عالم جهنم بود و بس

بی قیام فاطمه کرب وبلا معنا نداشت

زینب الگویی چو زهرا داشت در کار قیام

ورنه در کوفه چو مادر خطبه ای غرّا نداشت

از درون کردند پیمان را تهی اهل نفاق

گر نبودی خطبۀ زهرا، برائت جا نداشت

گرچه اقدامش فُرادا بود، کوتاهی نکرد

بی جماعت هیچکس، نهضت چو او بر پا نداشت

پرچم دین شد به آن دست شکسته سر بلند

غیر زهرا هیچ سرداری دگر مولا نداشت

روز محشر گر خدا شافع قرارش می دهد

یعنی از زهرا مقرّبتر در آن عقبا نداشت

جبرئیلش اِذن می گیرد به هنگام ورود

من نمی دانم چگونه حُرمتش اعدا نداشت

شعله را افروختند و خانه اش را سوختند

سینه بر در دوختند و چاره ای زهرا نداشت

بانوی پهلو شکسته شِکوه از دردش نکرد

زیر در ذکری بجز فریاد یا مولا نداشت

نالۀ فضّه خذینی سِرّ او را فاش ساخت

بر سر خود سایۀ مادر در آن غوغا نداشت

ولی الله کلامی زنجانی - حضرت زهرا(س)-مدح

زندگی ارزش ندارد بی ولای فاطمه

قلبم آرامش ندارد بی ولای فاطمه

در سماوات و زمین گر نور می بینی از اوست

مهر و مه تابش ندارد بی ولای فاطمه

ابر و باد و مهر و مه خدمتگزار این درند

آسمان بارش ندارد بی ولای فاطمه

مهر او در دل، به جنت چشم بسته می روم

دید ه ام بینش ندارد بی ولای فاطمه

حجت ما مهدی است و حجت او مادرش

این فلک گردش ندارد بی ولای فاطمه

جنت و فردوس و رضوان، کل باغات بهشت

ارزش گردش ندارد بی ولای فاطمه

ای خدا جان را بگیر، این عشق را از ما مگیر

شیعه آسایش ندارد بی ولای فاطمه

علی کفشگر - حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت

شعر در وصف تو گفتند و قلم تاب نداشت

 آن چنانی که دگر حضرت غم تاب نداشت

آن چنان بود که تا نام تو آمد به میان

 عرش لرزید که چون خَیرِ اُمَم تاب نداشت

 عصر روز دهم و هودجی از آمدنت

 یادتان هست که آن میر علم تاب نداشت

 مشک ها خالی و ... (ای وای ببخشید مرا)

 طفل شش ماهه و عطشان حرم تاب نداشت

 عرش لرزیده و شد غلغله آن سان که مپرس

 جبرئیل آمده لرزان و هراسان که مپرس

 شرح آن ناله ی جان سوز نشاید گفتن

 بارها گفته شد آن گونه و باید گفتن:

فاطمه ای غزل ناب ز دیوان علی

 بهترین سیبِ زنخدانِ گلستانِ علی

 منتشر کرده تو را ساقی کوثر در خود

 مثل یک آینه گردیده مکرر در خود

 مثل یک آینه، یک آینه ی نورانی

 بارها دیده و خندیده پیمبر در خود

 آه ای همسفر شاه ولایت زهرا

 اولین کشته ی در راه ولایت زهرا

 به نخِ چادر خاکیّ تو عالم بند است

 کائنات از رخ نیلی شما شرمنده ست

کوچه در کوچه مدینه ست و علی همراهت

 طاقتی در بدنش نیست ولی همراهت

 یادآن روز که شمشیر دو دَم در دستش

 عَلَمِ خندق و بدر و درِ خیبر دستش

 تیغ بر گردن عَمر و سر مَرحَب می زد

 آسمان خنده کنان باد به غبغب می زد

 پهلوانی که علی بود و خدایش همراه

 شرحِ لا حَولَ وَلا قُوَّةَ الا بالله

 شرح درد علی از ماه مُحاقش پیداست

 ناله هایی که ز منشورِ عراقش پیداست

 کوچه در کوچه مدینه ست و سکوتی لبریز

 کوچه در کوچه خدایا برهوتی لبریز

 همه دیدند که جبریل پر و بالش سوخت

 جمله آیات خدا یکسره دنبالش سوخت

 مثنوی طاقت این قصّه ندارد بانو!

 شعر در وصف تو خواهد که ببارد بانو!

 « یک نفر مانده » که آهنگ نمازش آید

 یک نفر مانده که از سوی حجازش آید

علی اکبر لطیفیان - حضرت زهرا(س)-مدح

مصحفی اعجاز دارد که کلامش فاطمه است

آن نمازی قرب دارد که قیامش فاطمه است

آن که من هستم فقیر ابن الفقیر خانه اش

آن که من هستم غلام ابن الغامش، ...فاطمه است

دست بوس فاطمه بودن کمال مصطفاست

در مقامات نبی این بس مقامش فاطمه است

حکم زهرا بر تمام انبیا هم واجب است

شرع ما پیغمبری دارد که نامش فاطمه است

حج زهرا ظاهراً بیت الحرامش مرتضاست

حج مولا باطناً بیت الحرامش فاطمه است

فاطمه امر خداوند است و مأمورش علی ست

پس امام اول عالم امامش فاطمه است

مصطفی؟ یا مرتضی؟ یا فاطمه؟ یا هر سه تا؟

مانده ام از این سه تا اصلاً کدامش فاطمه است

رشته های چادرش بازار گرمی خداست

صبح محشر هم دلیل ازدحامش فاطمه است

عقل ها راهی ندارند و زبان ها الکنند

در مقام اهل بیتی که تمامش فاطمه است

علی اکبر لطیفیان - حضرت زهرا(س)-مدح

خادمت جبریل شد بال و پری پیدا کند

خاک پایت شد مَلَک تاج سری پیدا کند

مصطفی از اولش هم در پی دختر نبود

بلکه بابای تو شد تا مادری پیدا کند

آن همه معراج رفتن علتش یک سیب بود

با همان تثبیت شد پیغمبری پیدا کند

بعد تو پیغمبری هم جمع شد اصلاً چه کَس

می تواند در کنار تو سَری پیدا کند

در همین سجاده هم در مَسندِ، الله باش

فاطمه، باید خدا هم مظهری پیدا کند

مرتضی با آن مقامش تازه گردنبند توست

تا که هم تو هم خودش یک زیوری پیدا کند

بیشتر دنبال کسب فیض از قرب تو بود

نه که با وصلت بخواهد همسری پیدا کند

هر که از باب العطایت وارد جنت نشد

از محالات است باب دیگری پیدا کند

بی گمان محشر خودش اهل شفاعت می شود

هر که از تو رشته های معجری پیدا کند

از مباهات خدا پیداست که امکان نداشت

از نماز تو نماز بهتری پیدا کند

تو دعا کن تا بیاید مهدی ات با ذوالفقار

قبر پنهان گل نیلوفری پیدا کند

محمد حسین رحیمیان - حضرت زهرا(س)-مدح و مناجات

می رسد نان شب ما از نوای فاطمه

آمدیم اصلاً در این دنیا برای فاطمه

مدح او را باید از پیغمبر و حیدر شنید

ما کجا و گفتن از حال و هوای فاطمه

حک شده با خط حیدر روی درهای بهشت

اولویت هست این جا با گدای فاطمه

اشهد انَّ علی ... را هر که گوید در اذان

می شود وارد به جمع بچه های فاطمه

هر چه نعمت می رسد بر ما یکی از این دوتاست:

یا دعای فاطمه یا که وفای فاطمه

قبل ابراز نیازم حاجتم را می دهد

تا که می خوانم خدایم را: خدای فاطمه!

حق او با گریه تنها نمی گردد ادا

پیر کن ما را خدایا در عزای فاطمه

می زنم بوسه به دست آن که در روز الست

زلف من را زد گره با سرْجدای فاطمه

قادر طراوت‌پور - حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت

ای کعبۀ بی‌حاجی و ای قبلۀ غایب!

تو «لیلۀ قدر»ی و جهان «لیل رغایب»[1]

یا اُمِّ هَنا[2]! اُمِّ وِلا! اُمِّ ابیها!

هرگز به مقامت نرسیدند مناصب

در کتم زمان، مادر سترِ کلماتی

وحیِ فَیَضان در حرمِ روح تو راهب

«قوسین دَنا[3]» مرتبۀ فاطمی توست

فاطر شده با رتبۀ نامت متناسب

در منزل « اَدنا[3]» به سریرِ ملکوتی

بعد از تو نشسته‌اند ملائک به مراتب

رازِ «الفی»، نقطۀ پرگار «کسایی»

بخشیده‌ای از «عصمت» جانت به «اقارب»

از دامن نورِ تو جهان لایتناهی است

در سایۀ پنهان تو پیدا متناوب

با «روح عفیفِ» تو سرشته است مقامات

در «لوح عقیقِ» تو نوشته است مراتب

سرِّ برکاتِ تو به یاسین حجاب است

پیش از همه ناموس حیا شد به تو راغب

در کون و مکان سوی تو سوسوی حیات است

پیدایی و نزدِ تو فقیرند جوانب

می‌ترسم اگر فاش بگویم که چه هستی

جانم بِسِتانند بزرگان مذاهب

با احمد مختار به یک جانی و یک جسم

با حیدر کرّار به یک روح و دو قالب

بینِ علی و آینه بین‌الحرمینی

اُمُّ الحسنینی تو، چرا اُمِّ مصائب!؟

آداب و مراعات، همه مستحبات‌اند

مُشتی کلمات‌اند، که در عشق تو واجب

ای اشرف اسما خدا در تو درخشان!

ای سیّد اولاد بشر با تو مُصاحب!

در پردۀ حق نام تو را «نور» نهادند

تا آینه‌ها از تو بگیرند مواجب

قدرِ تو غدیر است و نصابِ تو نبوّت

معراج تولّایی و میقات مناقب

تو مادر آبی و علی هم پدرِ خاک

آب و گِل ما مهر تو بانوی مواهب!

از ریشه نبی هستی و بر شاخه امامی

در مرتبتِ تو چه حقیرند عجایب

با نام غریبِ تو که سرحلقۀ وصل است

آدینه شبی حضرت آدم شده تائب

اسماءِ تو از چیست؟ که در معرکه حیدر

«یا فاطمه» را گفت و به دشمن شد غالب

حیران حیاتِ تو شهیدان دو عالم

سرگشتۀ شأن تو امامان مکاتب

وقتی که تو را روح قُدُس مُصحف حق داد

بر سینۀ در، شعله آتش شده کاتب

بینِ در و دیوار نشستی و شکستی

تا «سرِّ خدا» را برسانی تو به «صاحب»

بعد از تو چه نحس است «میانِ در و دیوار»

بعد از تو چه نفرین شده بر واژۀ «ضارب»

تشییع شبانگاه تو بر دوش ملائک

تدفین تنِ پاک تو با دست کواکب

در روح سخن، سوختۀ نام تو توصیف

در ذهن قلم، مست طواف تو مطالب

 

 [1]. لیلة الرغایب: شب آرزوها

 [2]. ام هَنا: مادر گوارایی، یکی از کنیه‌های حضرت

 [3]. اشاره به آیات 8 تا 10 سوره مبارکه النجم

جواد پرچمی - حضرت زهرا(س)-مدح

در هوایت جبرئیلی هم پر آوردن کم است

وقت مدح تو هزاران من در آوردن کم است

آسمان کاغذ شود، خلقت قلم در وصف تو

هفت اقیانوس را هم جوهر آوردن کم است

آن چنان ظرفیتی در خانه ی تو ریخته

که صد و ده کعبه هم از آن در آوردن کم است

دختر پیغمبر ما یازده نور آفرید

پس که گفته، ای خدیجه دختر آوردن کم است!

در مصاف دست تو وقتی به میدان رو کند

چند صد تا قلعه هم چون خیبر آوردن کم است

تا زمانی که کمربند علی در دست توست

لشگری را هم به جنگ حیدر آوردن کم است

شأن نام نوکرت بالاتر از این حرف هاست

از سلیمانی همین جا سر درآوردن کم است

مادران سینه زن هایت همه قربان تو

مادر خوبم به پای تو سرآوردن کم است

ریشه های چادرت را زود دنبالم فرست

تاب یا طاقت میان محشر آوردن کم است

در حسینیه میان روضه یادم داده اند

روز و شب سجده به پای مادر آوردن کم است

حجت الاسلام جواد محمد زمانی- حضرت زهرا(س)-ولادت-حماسه سیاسی

شب بود و تاریکی طنین انداخت در شهر

سرما خروشی سهمگین انداخت در شهر

آن شب صبوری در سرشت مادران بود

زنده به گوری سرنوشت دختران بود

ناگاه فجری مژده ی روشنگر آورد

از خاوران نور محمد سر برآورد

آن مرد، دل را شور محشر گونه ای داد

زن را کرامت های دیگر گونه ای داد

می گفت زن چون آسمانی بیکران است

آری بهشتی زیر پای مادران است

زیباترین فصل کتاب او تو بودی

والاترین زن در خطاب او تو بودی

ای نور تو شمع دل افروز پیمبر

مزد عبادات چهل روز پیمبر

ای هم نشان با چاه در انبوه دردش

ای همنشین ماه با گل های زردش

با آن جلالت پای پر آماس، آری

دستان پینه بسته و دستاس، آری

بانو! چقدر این سادگی را دوست داری

پیش از سفر آمادگی را دوست داری

ای روزه از صبر سه روزت طاقتش طاق

ای سفره ی افطار تو سرشار انفاق

از بس پس انفاق ها لحظه شمردی

تا خانه ات رخت عروسی را نبردی

دست تو از باغ خدا انجیر می ریخت

بر کاسه ی صبح دل ما شیر می ریخت

آری گل مریم تماشا آفریدی

عطری دمیدی و مسیحا آفریدی

مثل اذان نام تو بر گلدسته ها ماند

وقتی گلستان تو زینب را شکوفاند1

با نسل تو خورشید اندودیم اکنون

با یازده صبح تو خشنودیم اکنون

پلکی بزن اردیبهشتی تو باشیم

سلمان خرمای بهشتی تو باشیم

ای هرم صحرای عطش غالب به حالت

ای سختی شعب ابی طالب به جانت

شبنم بپاشان شاخه ساران سحر را

آغوش واکن بوسه باران پدر را

آری پدر را یا رسول الله گفتی

در پاسخ اما این سخن ها را شنفتی:

ای گل، بهاری عاطفه در برگ ها کن

یعنی مرا با "ای پدر" تنها صدا کن

بعد از پدر صبر جمیل آرامتان کرد؟

یا گفتگو با جبرئیل آرامتان کرد؟

ما در مدینه عطر گل ها را شنیدیم

اما نشانی از مزار تو ندیدیم

ای خطبه ات مهر دهان یاوه گوها

ای ندبه ات بنیان کن بی چشم و روها

با خطبه ات مرز امید و بیم بودی

آن جا تبر بر دوش ابراهیم بودی

گفتی: مبادا کافری ها پا بگیرند

موسی نباشد سامری ها پا بگیرند

نگذاشتی که بیشه ها در گیر باشند

روباه ها فکر شکار شیر باشند

با این حماسه شور و شینی آفریدی

تکبیر گفتی و حسینی آفریدی

دشمن اگر چه بادها در غب غب انداخت

خود را میان خطبه ی پر شور تو باخت

تو کوثری تو چشمه ای تو مثل رودی

از دامن خورشید ما تهمت زدودی

یعنی که گفتند ابتر است اما چنین نیست

انگشتر پیغمبر ما بی نگین نیست

اکنون خدا را شکر بی کوثر نماندیم

این انقلاب ماست ما ابتر نماندیم

امروز در بیروت نسل تازه داریم

در غزه از روح حماس آوازه داریم

آنک درای فتح و ایمان پرشتاب است

این بانگ نسل سوم انقلاب است

"گر صد حرامی صد خطر در پیش داریم

حکم جلودار است سر در پیش داریم"

بانو! جوانانت خط شب را شکستند

با راه فرزندت خمینی عهد بستند

لب تر کنی در معرکه جان می سپارند

ای هاجر! اسماعیل هایت بی قرارند

بار دگر دل مژده ی روشنگر آورد

از خاوران نور محمد سر بر آورد

علی ناظمی - حضرت زهرا(س)-مدح

دور از بهار روی تو گل رنگ و بو نداشت

بی آفرینش تو فلک آبرو نداشت

ممکن نبود نام تو را بر زبان برد

یکبار هم، رسول خدا گر وضو نداشت

وقتی که شادمانی تو شادی خداست

دنیا به غیر خنده ی تو آرزو نداشت

پاکی ز اشک نم نم تو آب می خورد

دل بی زلال گریه ی تو شستشو نداشت

منظور حق ز خلقت عالم وجود توست

دنیای بی تو ارزش یک تار مو نداشت

دیوان نور مدح تو قرآن لقب گرفت

کوثر اگر نداشت مِی ای در سبو نداشت

این آسمان وصف تو بسیار دیدنی ست

مدح تو از دهان پیمبر شنیدنی ست

محمد سعید میرزایی - حضرت زهرا(س)-مدح

منظومۀ ولای علی، ماه فاطمه است

عصمت ستاره‌ایست که همراه فاطمه است

هر جا که چشمه‌ای به زمین جوش می‌زند

معلوم می‌شود که قدمگاه فاطمه است

در هر قدم صراط علی روشن است از او

در هر نفس ولای علی، راه فاطمه است

روی علی به جلوۀ «الله نور» او

چشم نبی به «نصر من اللهِ» فاطمه است

تنزیل ابرهای عنایت هنوز هم

از یمن گریه‌های سحرگاه فاطمه است

مفتاح قفل های مهمات هم هنوز

موقوف یک اشارۀ کوتاه فاطمه است

خیل فرشتگان خدا بوسه می زنند

بر دست سائلی که به درگاه فاطمه است

جواد پرچمی - حضرت زهرا(س)-مدح

معجزات چشم زهرا عرش اعظم ساخته

هاجر و آسیه و حوا و مریم ساخته

از ازل بیت الاحرام کعبه، بیت الفاطمه است

کعبه را تسبیح زهرا قرص و محکم ساخته

آخرِ پیغمبری بابای زهرا بودن است

نور زهرا مصطفی را نور خاتم ساخته

نیمی از ما را خدا در فاطمیه ساخته

نیمه دیگر را خود زهرا محرم ساخته

فاطمه معمار خلق سینه زن ها بوده است

یک حسینیه خودش در بین قلبم ساخته

وصله های چادرش دیروز زحمت داشته

تا برای روضه ها امروز پرچم ساخته

روز محشر ریشه های چادری که سوخته

مایه ی آسایش ما را فراهم ساخته

هر زمان در روضه مادر صدایش می کنی

کیسه ما را پُر از فیض دمادم ساخته

محمد فردوسی - حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

ما شیعه ایم و شیعه ی مولا شدن خوش است

در بین نوکران علی جا شدن خوش است

دریا علی و قطره تمامی کائنات

قطره به قطره راهی دریا شدن خوش است

ما بی علی محلّی از اِعراب نیستیم

با مرتضی هر آینه معنا شدن خوش است

یک «یا علی» بگو که مسیحا دمت کنند

یک «یا علی» بگو که مسیحا شدن خوش است

قبله علی و قبله نما فاطمه بُوَد

در روبروی کعبه فقط تا شدن خوش است

سوگند می خورم به علی که در این جهان

تنها گدای حضرت زهرا شدن خوش است

سلمان شدن همان و سلیمان شدن همان

با نوکری فاطمه آقا شدن خوش است

تنها گلی که سر سبد خلق عالم است

روح دو پهلوی نبی الله خاتم است

آمد کسی که خیر کثیر پیمبر است

خیر کثیر ... نه ... نه ... به والله کوثر است

بی فاطمه که شیر خدا همسری نداشت

بی شک و شبهه فاطمه همتای حیدر است

وقتی علی و فاطمه آیینه ی هم اند

با این حساب فاطمه هم مرد خیبر است

حتی ابونعیم و سیوطی نوشته اند:

از مریم و خدیجه و حوا هم او سر است

من مانده ام که روز جزا او چه می کند

با چادری که سایه ی صحرای محشر است

محشر مقام فاطمه محشر به پا کند

روز جزا شفاعت او چیز دیگر است

تنها نه مادر حسنین ... مادر همه است

روز تولدش به خدا روز مادر است

اخلاص و قدر و فاطر و نور و تبارک ست

میلاد با سعادت کوثر مبارک است

زهرا همان که آینه ی کردگار بود

خورشید، در مقابل نورش غبار بود

سلمان چه دید؟ دید که می چرخد آسیاب

وقتی که او مقابل پروردگار بود

نُه سال نَه ... که از ازل ... آغاز بی زمان

حیدر -خدای عشق- به عشقش دچار بود

هر چار فصل عمر علی از وجود او

اصلاً خزان نداشت تماماً بهار بود

«تکبیر» و «حمد» و گفتن «تسبیح» جای خود

تسبیح او به ذکر «علی» در شمار بود

زهرا نگو بگو اسد شیر حق، علی

با تیغ خطبه اش دو جهان تار و مار بود

حامی محکم و پر و پا قرص مرتضاست

حیدر بدون فاطمه بی ذوالفقار بود

وقتی که ذوالفقار علی رام فاطمه است

حتماً «وَ إن یکاد» علی نام فاطمه است

خورشید مصطفی که ضُحایش زبانزد است

مصداق هل اتاست، عطایش زبانزد است

جبریل هم ز سفره ی او رزق می گرفت

زیرا شنیده طعم غذایش زبانزد است

بیتش شده محل عبور و مرور وحی

پیغمبر است و غار حرایش زبانزد است

حوراء الانسیه شدنش جای بحث داشت

از بس که این فرشته... نمایش زبانزد است

آیینه ای که پرتو او را کسی ندید

رفته به مادرش که حیایش زبانزد است

همسایه از دعای شبش نور می گرفت

در بین خاص و عام، دعایش زبانزد است

یک پنجم زمین به صداقش در آمده

با این حساب، لطف خدایش زبانزد است

آری خدا خدایی خود را به پاش ریخت

اصلاً عجیب نیست بهایش زبانزد است

مریم اگر دو وعده غذاش آسمانی است

زهرا همیشه مائده هاش آسمانی است

ای مادری که خلقت عالم به نام توست

دنیا هنوز محو شکوه مقام توست

آدم به اسم اعظم تو ارتقا گرفت

این هم یکی ز معجزه ی ختم نام توست

«یا فاطرُ بفاطمه» ذکر گشایش است

این تازه گوشه ای ز فیوضات عام توست

ای کوثری که ساقی تو مرتضی بُوَد

تنها نه او ... که کلّ جهان مست جام توست

حتّی نبی که اوج مقامش مُبرهن است

با پا شدن به پای تو در احترام توست

آیات هل اتی که نشانی ز بندگی ست

یک چشمه از سحاب ثواب صیام توست

روزی سه بار کار تو شمس الضّحایی است

با این حساب رونق ما از قوام توست

یک آسیاب دستی و یک قطعه ی حصیر

این ها همان جهیزیه های امام توست...

... این ها نشان دهنده ی زهد و کرامت است

یعنی که سادگی و قناعت پیام توست

مادر! اگر چه رنج فراوان کشیده ای

می آید آن زمان که دو عالم به کام توست

با پهلوی شکسته و کودک به روی دست

می آیی و تقاص مدینه کلام توست

این بیت آخر است نوشتم برای تو

هستی من فدای تو و بچه های تو

یوسف رحیمی - حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

بین محراب ازل گرم سجودی بانو

اولین فاطمه ی صبح وجودی بانو

سرّ «لولاک» که تکلیف مرا روشن کرد

علت خلقت افلاک تو بودی بانو

کس ندانست که جبریلِ نگاهت یک عمر

با خدا داشت عجب گفت و شنودی بانو

هر سحرگاه تو معراج دمادم داری

بال پرواز تو نشناخت فرودی بانو

باز از جنت الاعلای تو سمت ملکوت

هر ملک آمده با کشف و شهودی بانو

پلک بر هم زدی و عشق به جریان افتاد

صد و ده پنجره اعجاز گشودی بانو

آمدی آینه ی نور الهی باشی

حسن مطلق شوی و لا یتناهی باشی

عصمت حضرت حق شد متجلی در تو

می‌فرستد خود الله تحیت بر تو

روی لب زمزمه ی نابِ تبسم داری

با خدایت چه کلیمانه تکلم داری

آسمان با تو و تسبیح لبت مأنوس است

روشنی بخش دل و جان تو «یا قدّوس» است

آمدی آینه ی عصمت ایزد باشی

آمدی ام ابیهای محمد باشی

نبی الله به دیدار تو عادت دارد

با تماشای تو هر لحظه عبادت دارد

قلب پر مِهر تو گنجینة الاسرار نبی‌ست

کوثری! سهم جهان در طلب تشنه لبی‌ست

آمدی فاطمه صبح ازلی روشن شد

آمدی فاطمه چشمان علی روشن شد

چشم مولا که شد از نور تو روشن ای ماه

گفت: لا حول و لا قوة الا بالله

نام تو فاطمه یا فاطمه تسبیح علی ست

یاد تو لحظه ی اعجاز مفاتیح علی ست

عاشقانه تو که با یاد علی می خوانی

دم به دم در همه جا ناد علی می‌خوانی

شده تسبیح لبت نغمه ی حیدر حیدر

ذکر هر روز و شبت نغمه ی حیدر حیدر

با تو تکلیف قدر حکم قضا معلوم است

در کنار تو دگر صبر و رضا معلوم است

تو که در بندگی و زُهد و وفا دریایی

پاره ی قلب نبی، انسیة الحورایی

لحظه هایت همه ایثار، صداقت، تقوا

راضیه، مرضیه، صدیقه، زکیّه، زهرا

حب تو موهبت حضرت حق در دل هاست

خانه ات تا به ابد مقصد سرمنزل هاست

خانه ی ساده ات از صدق و صفا لبریز است

قلب سجاده ات از شور دعا لبریز است

رحمت و جود و سخا جلوه ای از آیه ی توست

که مُقدّم به تو یا فاطمه همسایه ی توست

خانه داریِ تو که شهره ی آفاق شده

عرش أعلی به تماشای تو مشتاق شده

هر کس از باغ بهشت تو سخن می‌گوید

از بزرگی و کرامات حسن می‌گوید

بر سر دوش نبی نور دو عینی داری

جان عالم به فدایت! چه حسینی داری

در کرمخانه ی لطف تو مقرب باشد

هر که خاک قدم حضرت زینب باشد

قدر یک گوهر یکدانه ی تو مکتوم است

ام کلثوم تو مانند خودت مظلوم است

از نگاه تو فقط نور خدا می‌بارد

هر کسی نام تو را روی لبش می‌آرد

ناخود آگاه دلش چشمه ای از ایمان است

هر کسی نیست در این دایره سرگردان است

بین دستان تو دستاس اگر می‌گردد

گردش کون و مکان هم به تو بر می‌گردد

آسمان محو تو و این همه معصومیّت

گرهی زد به پر چادر تو با نیّت

چادرت مظهر تقوا و عفاف است ببین

آسمان دور سرت گرم طواف است ببین

هر کسی نزد تو احساس بهشتی دارد

چادرت رایحه ی یاس بهشتی دارد

چه بگویم که بود فاطمه جان در خور تو

عالمی گشته مسلمان تو و چادر تو

مَدحت ای سوره ی بی خاتمه کی کار من است؟

شرح اوصاف تو یا فاطمه کی کار من است؟

جنتی هست اگر، شمس دل افروزش تو

عالمی هست اگر، ماه شب و روزش تو

کیست که رتبه ی والای تو را دریابد

خاک زیر قدمت مرتبه ی زر یابد

آب مهریه ی تو گشته و تطهیر شده

در دل شیعه فقط مهر تو تکثیر شده

حب تو روشنی عرصه ی محشر باشد

در دل هر که ولای تو و حیدر باشد

می‌شود با نظر لطف الهی، مادر

به سوی جنت الاعلای تو راهی، مادر

این تویی که همه جا اذن شفاعت داری

تو که در هر نفست صبح هدایت داری

انقلاب تو شده مبدأ ایمان مادر

شده مدیون تو و خون تو قرآن مادر

با وفاداری تو راه ولایت باقی‌ست

راه ایثار و صبوری و شهادت باقی‌ست

یک تنه در وسط کوچه قیامت کردی

بسته شد دست علی و تو امامت کردی

با قیامت به همه درس بصیرت دادی

تو به دین بار دگر شوکت و عزّت دادی

نقش یا فاطمه سر بند مجاهدها شد

امتداد ره تو نهضت عاشورا شد

مکتب سرخ تو الحق که حسینی ها داشت

نسل نورانی‌ات ای عشق، خمینی ها داشت

ماند نام تو و در کل جهان نامی شد

نور تو مطلع بیداری اسلامی شد

همه دنیا شده فریاد عدالت خواهی

کاش این جمعه شود با مددِ تو راهی

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

عالمی منتظر گفتن بسم الَّه اوست

کاش می‌آمد و بودیم کنارش، یارش

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

مرتضی امیری اسفندقه - حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

هر کس هر آن چه دیده اگر هر کجا تویی

 یعنی که ابتدا تویی و انتها تویی

در تو خدا تجلّیِ هر روزه می‌کند

 آیینۀ تمام نمای خدا تویی

میلاد تو تولد توحید و روشنی است

 ای مادر پدر! غرض از روشنا تویی

چیزی ندیده ام که تو در آن نبوده ای

 تا چشم کار می کند ای آشنا! تویی

نخل ولایت از تو نشسته چنین به بار

 سرچشمه ی فقاهت آلِ عبا تویی

غیر از علی نبود کسی هم‌طراز تو

 غیر از علی ندید کسی تا کجا تویی

تو با علی و با تو علی روح واحدید

 نقش علی ست در دل آیینه، یا تویی؟

شوق شریفِ رابطه‌های حریم وحی

 روح الامینِ روشن غارِ حرا تویی

ایمان خلاصه در تو و مهر تو می‌شود

 مکه تویی، مدینه تویی، کربلا تویی

زمزم ظهورِ زمزمه‌های زلال توست

 مروه تویی، قداست قدسی! صفا تویی

بعد از تو هر زنی که به پاکی زبانزد است

 سوگند خورده است که خیرالنّسا تویی

شوق تلاوت تو، شفا می‌دهد مرا

 ای کوثرِ کثیر! حدیث کسا تویی

آن منجی بزرگ که در هر سحر به او

 می‌گفت مادرم به تضرع: بیا، تویی

آن رازِ سر به مُهر که «حافظ» غریب‌وار

 می گفت صبح زود به باد صبا، تویی

هنگام حشر جز تو شفاعت‌کننده نیست

 تنها تویی شفیعه ی روز جزا، تویی

در خانه ی تو گوهر بعثت نهفته است

 رازِ رسالت همه ی انبیا تویی

«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»

 بی تو چه می‌کنند؟ تویی کیمیا، تویی

قرآن ستوده است تو را روشن و صریح

 یعنی که کاشفِ همه آیه ها تویی

درد مرا که هیچ طبیبی دوا نکرد

 آه ای دوای دردِ دو عالم! دوا تویی

من از خدا به غیر تو چیزی نخواستم

 ای چلچراغ سبز اجابت! دعا تویی

پهلو شکسته‌ای تو و من دل شکسته‌ام

 دریابم ای کریمه! که دارالشفا تویی

ذکر زکیّه ی تو شب و روز با من است

 بی‌تاب و گرم در نفس من رها تویی

کی می‌کنم نگاه به این لُعبتان کور

 با من در این سراچه ی بازیچه تا تویی

پیچیده در سراسر هستی ندای تو

 تنها صدا بماند اگر، آن صدا تویی

گفتم «تو»؟ ای بزرگ! خطای مرا ببخش

 لطفت نمی‌گذاشت بگویم «شما» تویی

باری، کجاست بقعه ی قبر غریب تو؟

 بر ما بتاب، روشنی چشم ما تویی

حجت الاسلام جواد محمد زمانی - حضرت زهرا(س)-مدح

هر دختری که ام امامت نمی شود

یا مادر پیمبر رحمت نمی شود

در مجمع خلایق حق فاطمه یکی است

این وحدت است شامل کثرت نمی شود

آن جا که پای کفو علی هست در میان

هر دختری که لایق وصلت نمی شود

از این که آب مهریه ات بود روشن است

هر خانه ای که خانۀ رحمت نمی شود

فردا بیا که باز قیامت به پا کنی

ای بانویی که بی تو قیامت نمی شود

با اشتیاق سمت صراط آورید رو

زهرا بدون برگ شفاعت نمی شود

این سینه باز حال و هوای مدینه خواست

یا رب دعای کیست اجابت نمی شود

داود رحیمی-حضرت زهرا(س)-مدح و مناجات

"توحید" بی ولای تو معنا نمی شود

راه خدا بدون تو پیدا نمی شود

فردا که حکم "عدل" خدا خوانده می شود

چیزی بدون اذن تو اجرا نمی شود

تنها زنی که فخر "نبوّت" شده تویی

هر دختری که امّ ابیها نمی شود

اصلا به یمن بودن تو این "معاد" هست

بی تو حساب و حشر که بر پا نمی شود

دست نیاز کل "امامت" به سوی توست

فرموده ی امام که حاشا نمی شود*

روح اصول دین خداوند فاطمه است

اسلامِ بی محبت زهرا نمی شود

بیخود نبی مقام به زهرا نمی دهد

بیخود به پای دختر خود پا نمی شود

اخلاص فاطمه است که او را بزرگ کرد

بیخود که رتبه این همه بالا نمی شود

آدم بدون فاطمه خوشبخت می شود؟!

احساس می کند شده اما نمی شود!

این زندگی که بی تو به دردی نمی خورد

دنیا بدون فاطمه دنیا نمی شود

سوگند می خورم که فقط شاعر توام

غیر از برای تو دهنم وا نمی شود

محمود ژولیده-حضرت ام البنین(س)-وفات و مصائب

ام البنینم و شب دلداری من است

شب زنده دار فاطمه بیداری من است

امشب وصال فاطمه را درک می کنم

دل بی قرار لحظه ی دلداری من است

بانوی من! که لیله ی قدر علی تویی

چشم انتظار تو شب بیداری من است

با اینکه جای فاطمه را پر نمی کنم

اشک علی گواه حرم داری من است

طفلان عزیز و من چو کنیز بهشت و این

بالاترین مقام نکوکاری من است

عباس من غلام عزیزان فاطمه ست

این ابتدای درس علمداری من است

درس وفا اگر به ابالفضل داده ام

بیت علی بهشت وفاداری من است

روزی که بار زینبت آمد به دوش من

دیدم که خویش در صدد یاری من است

روحم ز درک خدمت زینب بزرگ شد

این خانه جایگاه فداکاری من است

در کربلا نبودم اگر یاری اش کنم

شهر مدینه شاهد غمخواری من است

خاک بقیع را گره با کربلا زدم

اینجا حریم اشک و عزاداری من است

داغ چهار ماهْ پسر دیده ام ولی

داغ حسین شعله ی بیماری من است

یا لیتنا به یاری کنّا معک رسید

تنها دعای تو سبب یاری من است

نذر تو بود هستی و دار و ندار من

وقف تو آخرین نفس جاری من است

محمد بیابانی-امام زمان(عج)-مناجاتی-حضرت ام البنین(س)

الا که دست خدایت در آستین باشد

بیا که مانده به در دیده زمین باشد

گناه می کنم اما به خود نمی گویم

شرار قهر تو شاید که در کمین باشد

«فدای یار کن این جان نازنین ای دل!

چه جان عزیزتر از یار نازنین باشد»1

بدم ولی به غبار سرای تو سوگند

گدای کوی تو باید که بهترین باشد

خوشا به حال گدایی که دستِ چشمانش

ز ابرِ خرمنِ چشمِ تو خوشه چین باشد

چه می شود که دم مرگ پا نهی به سرم

خودت بخواه که تقدیرم این چنین باشد

×

کنار اشک غم فاطمیه ات باید

دوباره چشم تو با غصّه ای قرین باشد

بگو به آه دل دردآورت امشب

که روضه خوان غم مادری حزین باشد

تو روضه خوان عمویی و روضه ات باید

برای مادر عباس دلنشین باشد

بخوان ز مرثیه خوانی که روز و شب می خواند

که دیگر امّ بنین امّ بی بنین باشد

×××

1.سلمان ساوجی