اشعار ولادت امام رضا علیه السلام

امام رضا(ع)-مدح و مناجات_حسن لطفی

 

در ظلّ روزگارِ شما یا ابالحسن

هستیم ریزه خوارِ شما یا ابالحسن

در جمعِ جان نثارِ شما یا ابالحسن

ماییم هَمجَوارِ شما یا ابالحسن

از خیلِ دوستدارِ شما یا ابالحسن

مشهد زمین نیست ولی آسمان که هست

مشهد بهشت نیست ولی بیش از آن که هست

مشهد کَرانه نیست ولی بی کَران که هست

شُکرِ خدا برای سَرَم آسِتان که هست

شُد قبله ام دیارِ شما یا ابالحسن

باید گرفت زیرِ پرِ جبرئیل را

باید که پا برهنه ببینی خلیل را

در صحنِ انقلاب،مِیِ سَلسَبیل را

لطفِ کثیرِ حضرت و ظرفِ قَلیل را

چشمِ من و غبارِ شما یا ابالحسن

عالم علی و در  همه جا سَر به سَر علی

آئینه شد خدا و علی ضَرب در علی

دل گفت علی و دیده علی و جگر علی

هشت است روبرویِ من و جِلوه گر علی

جانم فدایِ چارِ شما ابالحسن

خوش گفته است تا به قیامت بایستَد

هر کس که رو بروی ضریحت بایستد

کوه هم مقابل تو به زحمت بایستد

خورشید قد کشیده به حیرت بایستد

دنیا شده است بارِ شما یا ابالحسن

وقتی که چشمهام سحر خیز میشود

شبها حرم عجیب دل انگیز میشود

از بس عنایت است سرازیر میشود

حج مشهد است،قسمتِ ما نیز میشود

حاجی شدم کنارِ شما یا ابالحسن

بعد از حرم تو هستی و حالِ خُماری اش

دل تنگِ لحظه‌ لحظۀ شادی و زاری اش

مبهوتِ شَمسه هایِ طلا ، نقره کاری اش

حِسِ وداع با همه یِ بی قراری اش

ماییم بی قرارِ شما یا ابالحسن

یک ذره کَم نمیشود این اشتیاق ها

شکرِ خدا دوباره من و این رواق ها

امشب نشسته ام بنوسیم به طاقها

اینجا پر از شفاست از این اتفاق ها

کارِ خداست کارِ شما یا ابالحسن

پیری رسید و پنجره فولاد را گرفت

یک گریه باز صحنِ گوهرشاد را گرفت

یک اشکِ چشم جامِعُ الاَضداد را گرفت

عطری وزید و یک دلِ  آباد را گرفت

از سَمتِ کَفشدارِ شما یا ابالحسن

امشب حرم قُرُق شده دِل تا خدا رَوَد

مادر رسیده است به ایوان طلا رَوَد

بالایِ سر نشیند و پایینِ پا رَوَد

تا که زیارتی کُنَد و کربلا رَوَد

مُردیم در جوارِ شما یا ابالحسن

امشب زیارتِ تو اگر مادر آمده

عباس آمده است و علی اکبر آمده

عمه دوباره با دو سه تا دختر آمده

حتی رباب آمده و علی اصغر آمده

جَمع اند در مَدارِ شما یا ابالحسن

دارُالکِرامه است اگر با حبیبها

دارُالاِجابه است برای غریبها

دارُالهِدایه و شبِ ابنِ شبیبها

مانند کربلاست حرم بویِ سیب ها

می آید از مزارِ شما یا ابالحسن

نون و قلم نَبی است و ما یَسطُرون حسین

طاقِ فلک علیست به عالم ستون حسین

 خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین

هستی تمام ظاهر و ما فِی الْبُطون حسین

ذکر حسین کارِ شما یا ابالحسن

 

حسن لطفی

 

اشعار ولادت امام رضا علیه السلام

امام رضا(ع)-مدح و مناجات_مجتبی روشن روان

 

دل را مقیم درگه جانان نوشته اند

ما را غلام حضرت سلطان نوشته اند

آتش ز سوز سینۀ ما آفریده شد

چون عشق تو به سینۀ سوزان نوشته اند

تو سفره دار عشقی و ما ریزه خوار تو

ما را کنار چشم تو مهمان نوشته اند

دل ذره ذره می شود از یک نگاه تو

گویا ز روی چشم تو قرآن نوشته اند

روز ازل که قرعه به نام تو می زدند

ما را برای عشق تو قربان نوشته اند

دل می تپد به سینه ز فکر حمال تو

اصلا مرا ز عشق تو حیران نوشته اند

از آن شبی که دل ز دل ما ربوده ای

ما را انیس دیدۀ گریان نوشته اند

ما از محرم و صفر و فاطمیه ایم

ما را یتیم سورۀ انسان نوشته اند

 

مجتبی روشن روان 

 

اشعار ولادت امام رضا علیه السلام

امام رضا(ع)-مدح و مناجات_مجتبی قاسمی

 

سائل به سفره خانه ی ارباب تا رسید

نقاره ای زدند که یاران گدا رسید

من آمدم که باز گدایی کنم تو را

اینبار هم به دادِ گدا آشنا رسید

یک بار آمدیم طواف حریمتان

صدها هزار مرتبه خیرش به ما رسید  

دل برده از بهشت، زوایای مرقدت

ازبس که در حریم تو بوی خدا رسید

رحمت در ازدحام حرم موج می زند

وقتی نگاه حضرت موسی الرضا رسید

باب الجواد باب ورود بهشت ماست

باب هدایتی است که از هل اتی رسید

 

 

مجتبی قاسمی 

اشعار ولادت حضرت علی ابن موسی الرضا(ع)

اشعار ولادت حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) -

محمود ژولیده

 

دل اگر دیده به دلدار نبندد چه کند

دیده گر از کرمت بار نبندد چه کند

 

تا دل سوخته را مثل تو دلداری هست

دل اگر دیده ز اغیار نبندد چه کند

 

دارد آن خاک وجوبت که ندارد کعبه

زائر این حرز به دیوار نبندد چه کند

 

دل ز عالم به خدا حُجب نگاهت ببرد

 مِهرت آیینه به رخسار نبندد چه کند

 

دلبری چون تو که دلهاست گرفتار غمش

 چشم بر چشم گرفتار نبندد چه کند

 

کیست شایسته مدح قد سرو تو رضا

 دل دخیل قدم یار نبندد چه کند

 

سائلت وقت عبور تو ز بازار نظر

راه با چشم خریدار نبندد چه کند

 

تو رضایی و خدا روح رضامندی تو

می سزد سجده به اسماء خداوندی تو

 

 ای همه عالم امکان شده سرگردانت

  وی سر خان ولای تو همه مهمانت

 

همه افلاک به زیر قدمت ریگ رَهَند

 همۀ کون و مکان ریزه خور دستانت

 

پلک مستانه چو بر هم بنهی شب گردد

 دیده چون باز کنی روز شود حیرانت

 

سایه بر سر فکن ای دوده زهرا و علی

دودمان تو نظر دوخته بر چشمانت

 

پاره جان پدر کوثر ثانی رسول

  مادرت محو ز بر داشتن قرآنت

 

چون به توحید گشودی لب شیرینت را

  مَلَک از هر سخنت بُرد دُر غلطانت

 

انبیاء کارگذار ره نورانی تو

پاسبانان مقرب همگی دربانت

 

تو رضایی و خدا روح رضامندی تو

 می سزد سجده به اسماء خداوندی تو

 

گرچه گشتیم سخن ساز نگفتیم از تو

هر چه گفتیم سخن باز نگفتیم از تو

 

آری از هر دری آوای غزل سر دادیم

 ای غَمَت جاذبه پرداز نگفتیم از تو

 

از دم عیسی مریم همه دم دم زده ایم

ای مسیحای بشر ساز نگفتیم از تو

 

سخن از کشف و کرامات بزرگان گفتیم

  ای همه عمر تو اعجاز نگفتیم از تو

 

گر تویی ضامن آهو و شفا بخش مریض

کیست طاغوت برانداز نگفتیم از تو

 

تو ولیعهد همه آل رسول اللهی

گر چه سلطان سرافراز نگفتیم از تو

 

تو رضایی و خدا روح رضامندی تو

می سزد سجده به اسماء خداوندی تو

 

ای همه مُلک جهان بر تو خراسان آقا

 ذره خورشید شود نرد تو آسان آقا

 

آشنایان اگر ای یار تو را نشناسند

می شناسند تو را چهره شناسان آقا

 

گر همه عالم و آدم ز رهت برگردند

تا خدا هست دلت نیست هراسان آقا

 

قدر لطف تو اگر خلق ندانند بد است

  ای دعاگوی همه نیک سپاسان آقا

 

حیف اگر رنگ مناجات نگیریم از تو

 که تو دوری کنی از سست حواسان آقا

 

میزبان داری اشرار ز اخلاق تو نیست

  می نشینی به بَر کهنه لباسان آقا

 

هر گَه از کرب و بلا دور بمانی یعنی

 کربلای دل ما هست خراسان آقا

 

تو رضایی و خدا روح رضامندی تو

می سزد سجده به اسماء خداوندی تو

 

محمود ژولیده

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت ابی الحسن علی ابن موسی الرضا(ع) - علی اصغر انصاریان

 

ألسلطان أبالحسن

 

زمانش رسیده بیا و دعا کن

بیا درد را با دعایت دوا کن

 

زمانش رسیده سبک بال باشی

دلت را ز بند تعلّق رها کن

 

اگر خواستی پاک گردی؛خودت را

مقیم حرم خانه ی إنّما کن

 

اگر خواستی محرم راز گردی

بیا و مِس قلب تیره طلا کن

 

اگر کارت از هر لحاظی گِره خورد

علی ابن موسی الرّضا را صدا کن

 

امامی که در مهربانی به نام است

بیا در حریم رضا بار عام است

 

توئی هشتمین گل ز باغ ولایت

خدا و تو دارید از هم رضایت

 

شنیدم که پا بر زمین می گذاری

چراغان نمودم دلم را برایت

 

به لبها (نعم) داری و (لا) نداری

نرفته کسی از درت بی عنایت

 

هر آنچه که خواهد عطا می نمائی

ندارد کرم در نگاهت نهایت

 

هر آنکس که خواهد سه جا پیشش آئی...

...کند یک زیارت برایش کفایت

 

زیارت در این بارگاه مطهّر

بود با هزار عمره و حج برابر

 

به غیر از پناهت؛ پناهی نداریم

به جز روی تو قبله گاهی نداریم

 

برای رسیدن به راه سعادت

به غیر از مسیر تو راهی نداریم

 

همیشه هر آنچه که خواهیم داری

ولی آنچه را تو بخواهی نداریم

 

مگر غیر از این است که تو ثوابی

و ما پیش تو جز گناهی نداریم

 

قبول است؛ اما ولایت که داریم

نگو عزّت و شأن و جاهی نداریم

 

توئی عزّت و شأن و جاهم رضاجان

منم یک رعیّت،تو شاهم رضاجان

 

ألا ای مرادم،به عشقت مریدم

تو هستی امید دل نا امیدم

 

بلای محبّت بلا نیست هرگز

بلای تو را من به جانم خریدم

 

کمک کرد جبریل تا عرش رفتم

رسیدم به جائی که جز تو ندیدم

 

ندا آمد از غیب روی خدا چیست؟

منم روی ماهت به صفحه کشیدم

 

بهشت خدا را تصوّر نمودم

همین که به باب الجوادت رسیدم

 

تو رضوان...تو جنّت...تو خُلد برینی

تو مهمان نه، آقای ایران زمینی

 

برای خزانیِ قلبم بهاری

تو زیباترین جلوه ی روزگاری

 

برای تو کاری ندارد که من هم

برایت شوم خادم افتخاری

 

اگر خادم افتخاری نشد پس...

...بده لاأقل منصب کفشداری

 

سه جا وعده کردی بیائی سراغم

مبادا که من را تو تنها گذاری

 

شنیدم که پلک دو چشمت شده زخم

چقدر اشک ریز شهِ نی سواری

 

به هر بزم و هر انجمن گریه کردی

تو بر غارت پیرهن گریه کردی

 

علی اصغر انصاریان

 

********************

 

اشعار ولادت امام رضا(ع) - قاسم نعمتی

 

شوری اشک

 

دل سودا زده سامان نپذیرد هرگز

کافر چشم تو برهان نپذیرد هرگز

 

آنکه بیمار نگاهی شده هنگام سحر

منت مرهم و درمان نپذیرد هرگز

 

با نگاه تو اگر عاشقی آغاز شود

جز به دیدار که پایان نپذیرد هرگز

 

دل اگر خانه ی هر بی سر و پایی گردد

اثر از گفته ی خوبان نپذیرد هرگز

 

عمر بی معرفت آبی است که از جو رفته

این زیانی است که جبران نپذیرد هرگز

 

ما در خانه ی سلطان سر و سامان داریم

هرچه داریم ز آقای خراسان داریم

 

با دم قدسی معشوق نفس تازه کنم

تا که قدری سخن از یار خوش آوازه کنم

 

صحن گردی حرم وقت سحر می خواهم

تا صفای دل شیدا زده اندازه کنم

 

بین هشتی حرم گر بکشیدم بر دار

سر سودایی خود زینت دروازه کنم

 

سرگذشت من و تو گشته کرمنامه ی عشق

هر سحر پای مناجات دلی تازه کنم

 

تار گیسو طلبم تا که ورق های دلم

همچو یک مصحف پر درد به شیرازه کنم

 

نام این مصحف دل را بگذارم ز قضا

قصه ی یک سگ ولگرد و کرامات رضا

 

تا که بر گنبد تو دیده ام از دور افتاد

ناگهان در دل آلوده ی من شور افتاد

 

اولین بار که دیدم حرمت را گفتم:

ای سلیمان به سرایت گذر مور افتاد

 

بی پناه آمدم و خوب پناهم دادی

راهم از حادثه در دولت منصور افتاد

 

تا به خود آمده دیدم که دل از دستم رفت

وسط آینه ام چشمه ای از نور افتاد

 

نه بگویم که کلیمم حرمت عرش خداست

اتفاقی ره موسای دل از طور افتاد

 

یک قدم سوی تو با عمره برابر گردد

کعبه هم دور سر گنبد تو می گردد

 

ای که ناگفته ز اسرار دلم آگاهی

دستگیر دل هر خسته دل و گمراهی

 

ز عنایات رئوفانه ی تو فهمیدم

که نه من بلکه همیشه تو مرا می خواهی

 

در بهشت تو نهم پای چو با کوهی درد

تو طبیبانه دوا می کنی اش با آهی

 

من گدا زاده و تو نسل به نسلت سلطان

خوش برازنده ی تو صحن و سرای شاهی

 

حاجت از دل نگذشته تو روا می سازی

ای که ناگفته ز اسرار دلم آگاهی

 

من مسلمان شده ی نیمه نگاهت هستم

لحظه ی مرگ بیا دیده به راهت هستم

 

دل بیمار مرا فرصت درمانی ده

با دم قدسی ات ای دوست مرا جانی ده

 

قبل از آنی که گناهم نفسم را گیرد

آمدم توبه کنم مهلت جبرانی ده

 

همچنان زلف پریشان تو آواره شدم

به دل خانه خرابم سر و سامانی ده

 

شوری اشک چشیدم که نمک گیر شدم

سر این سفره به من رزق فراوانی ده

 

حمدلله که سر کوی تو زنجیر شدم

استخوانی به سگ خانه ات ارزانی ده

 

لحظه ی مرگ قدم رنجه کن و بر ما هم

فیض دیدار چون آن عاشق سلمانی ده

 

از تو من روزی شبهای محرم خواهم

چشم پر گریه ای و سینه ی سوزانی ده

 

سفره ی عاشقی ام را تو بیا کامل کن

عصر روز عرفه فرصت قربانی ده

 

در حریمت خبر از عرش خدا می آید

بوی سیب حرم کرببلا می آید

 

آمدی تا که به نامت دل ما زنده شود

یادی از فاطمه و شیر خدا زنده شود

 

آمدی تا  سند شیعگی ما باشی

با نفس های تو تسبیح و دعا زنده شود

 

آمدی تا ز پی ات خواهرت آواره شود

یاد آوارگی شام بلا زنده شود

 

پلک زخمی تو از خاطره ی گودال است

آمدی روضه ی آن رأس جدا زنده شود

 

امر کردی به همه گریه کنند بهر حسین

تا غم بی کفن کرببلا زنده شود

 

جد مظلوم تو را با لب عطشان کشتند

خواهرش دید و به گیسوی پریشان کشتند

 

قاسم نعمتی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت ابی الحسن علی ابن موسی الرضا(ع) - محسن عرب خالقی

 

بايد به قد عرش خدا قابلم کنند

شايد به خاک پاي شما نازلم کنند

 

دل مي کنم از آنکه دل ازتو بريده است

دل مي دهم به دست تو تا بي دلم کنند

 

امشب کميت شعرم اگر لنگ مي زند

فردا به لطف چشم شما دعبلم کنند

 

ايمان راستين هزاران رسول را

آميخته اگر که در آب و گلم کنند.....

 

....شايد خدا بخواهد و با گوشه چشم تان

بر رتبه ي غلامی تان نائلم کنند

 

وقتي سرشت آب و گلم را ازل خدا

بر آن نوشت رعيت سلطان ارتضا

 

در هشتمين دمي که خدا بر زمين دميد

بوي بهشت هفتم او ناگهان وزید

 

از شش جهت نسيم خبر داد و بعد از آن

از پنجره صداي اذان خدا رسيد

 

چار عنصر از ولادت او جان گرفته اند

يعني زمين به يمن وجودش نفس کشيد

 

از صلب سومين گل سرخ خدا حسين

ايران گرفته بوي دو آلاله ي سپيد

 

از هشت بيخود اين همه پايين نيامدم

يک حرف بيشتر چه کسي از خدا شنيد

 

توحيد ، حرف محوري دين انبياست

شرط رضا  به حکم أنا من شروطهاست

 

از برکتت نبود اگر ، نان نداشتيم

باران نبود غير بيابان نداشتيم

 

سوگند بر تو اي سر و سامان زندگي

بي تو نه سر که اين همه سامان نداشتيم

 

اين حوزه ها نفس به هواي تو مي کشند

لطفت اگر نبود ، مسلمان نداشتيم

 

اي آرزوي هر سفر دل از ابتدا

ما قبله اي به غير خراسان نداشتيم

 

ما رعيت ري ايم که سلطان به جز رضا

ارباب جز حسين  در ايران نداشتيم

 

خون حسين دررگ ودرريشه ي من است

  علم رضا  معّلم انديشه ي من است

 

بالا بلند گفته که طوبي تر از تو نيست

يوسف به حرف آمده زيباتر از تو نيست

 

گفتند پاره ي تن پيغمبر مني

انگار بعد فاطمه زهراتر از تو نيست

 

برگ درخت کاشته ي دستهاي تو

باشد گواه ما ، که مسيحاتر از تو نيست

 

اين قطره ها به سمت شما رود مي شوند

آخر در اين ديار که درياتر از تو نيست

 

ما تشنه ايم ، تشنه دست نوازشت

آبي در اين سراچه گواراتر از تو نيست

 

اين کوهها به عشق شما هشت مي شوند

يادآوران نام تو در دشت مي شوند

 

آرامشي اگرچه سراسر تلاطمي

درياي بيکرانه ي اميد مردمي

 

بند آورد زبان مرا بارگاه تو

 اي آنکه رستخير عظيم تکلمي

 

هر بار نام مادرتان را مي آورم

گل مي کند کناره اشکت تبسمي

 

شاعر کنار حُسن لب تو سروده است

روییده لاله در دل اين سبز گندمي

 

من چون غبار گرم طوافم به دور تو

تو قبله گاه هفتم و خورشيد هشتمي

 

در هفت شهر عشق به جز تو که ثامني

آهو ی چشم هاي مرا نيست ضامني

 

چشم اميد بر در لطف تو بسته است

هر زائري که گوشه ي صحنت نشسته است

 

 باراني است حال و هواي دو ديده ام

اينجا هميشه کاسه ي چشمم شکسته است

 

از باب جبرئيل به پا بوست آمدن

از آسمان رسيده و رسمي خجسته است

 

آن پيرمرد تشنه در آن گوشه ي حرم

از راه دور آمده و سخت خسته است

 

با صد اميد حاجت اين بار خويش را

با پارچه به پنجره فولاد بسته است

 

وا شد گره ز پارچه ، حاجت روا شده است

يعني که زائر حرم کربلا شده است

 

با ياد خاطرات سفر با عشيره ام

بر عکس يادگاري باصحن ، خيره ام

 

از بس دلم شکسته براي زيارتت

با اشک شوق گرم وضوي جبيره ام

 

ياد غروب هاي زيارت هنوز هم

گاهی پی  دو جرعه ي جامع کبيره ام

 

يا "قادة الهداه و يا سادة الولاه"

مستبصرٌ بشأنکم ، اين است سيره ام

 

فرموده ايد ؛ فعلکم الخير يا رضا

اي هشتمين کلامکم النور ، تيره ام

 

از بس گناه دور و برم را گرفته است

چون تک درخت خشک ميان جزيره ام

 

ما هم شنيده ايم که فرموده اي شما

هستم در انتظار ظهور نبيره ام

 

دعبل کجاست تا بنويسد در اين فراز

عجل علي ظهورک يا فارس الحجاز

 

محسن عرب خالقي

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت ابی الحسن علی ابن موسی الرضا(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

حق مسلمانی

 

آنانکه عاشقند به دنبال دلبرند

هر جا که می روند تعلق نمی برند

 

از آنچه که وبال ببینند خالی اند

عشاق روزگار ، سبکبال می پرند

 

پرواز می کنند به هر جا که جلوه ای ست

گاهی ملائک اند و گاهی کبوترند

 

دل را به دست هر کس و ناکس نمی دهند

دلداده ی قدیمی آل پیمبرند

 

آنان که عاشق علی و فاطمه شدند

مدیون خانواده موسی بن جعفرند !

 

ما عاشقیم عاشق زهرا و حیدریم

ما شیعیان کشور موسی بن جعفریم

 

آدم بدون مهر تو انسان نمی شود

سلمان بدون عشق مسلمان نمی شود

 

آن گردنی که تیغ تو را بوسه می زند

سوگند می خوریم ، پشیمان نمی شود

 

وقتی کبوتران حریمت ، گرسنه اند

گندم برای سفره ما ، نان نمی شود

 

باید هزار قرن ، حکومت کنی مرا

سلطان چند روزه ، که سلطان نمی شود

 

تو خوب جایی آمده ای سروری کنی

هر رعیتی که رعیت ایران نمی شود

 

تو هشتمین پیمبر قرآنی منی

حق خدا و حق مسلمانی منی

 

تو آسمان عشقی و خورشید گنبدی

خورشید هشتمی و به ایران خوش آمدی

 

تو کربلایی و نجفی و مدینه ای

یعنی شهید و شاهد و مشهود و مشهدی

 

نُه چشمه از علوم ، به قلب تو جاری است

با این حساب ، عالم آل محمدی

 

تو آمدی و آمدنت رفتنی نداشت

مانند آفتاب تو در رفت و آمدی

 

ای آبروی جن و ملک خاکبوسی ات

عالم فدای جلوه شمس الشموسی ات

 

زائر شدم نسیم ، صدای مرا گرفت

از دستم التماس دعای مرا گرفت

 

یک شب کنار پنجره فولاد ، مادرم

آن قدر گریه کرد ، شفای مرا گرفت

 

یک پارچه گره زد و تا سالهای سال

« سهمیه امام رضا » ی مرا گرفت 

 

صحن تو ، آسمان تو ، گنبد طلای تو

حتی مجال کرب و بلای مرا گرفت

 

ایمان نداشتم که ضمانت کنی مرا

تا اینکه آهو آمد و جای مرا گرفت

 

ای دستگیر صبح قیامت سرم فدات

هم خانواده هم پدر و مادرم فدات

 

ای مهربانترین کرم سفره ی گدا

یا ایها الرئوفی و یا ایها الرضا

 

امشب خدا کند که تو را ای حضور سبز

این قوم اشتباه نگیرند با خدا

 

ای لطف بی نهایت شبهای زائران

یکبار ما ، سه بار شما ، پیش ما بیا

 

با گریه های توست اگر گریه می کنیم

ای روضه خوان گریه ی ابن شبیب ها

 

یابن شبیب گریه فقط بر غم حسین

یابن شبیب گریه فقط بهر کربلا

 

یابن شبیب جد مرا سر بریده اند

پیش نگاه عمه ما سر بریده اند

 

علی اکبر لطیفیان

 

*******************

  

اشعار ولادت حضرت امام رضا(ع) - محسن ناصحی

 

گاهی که با نیاز دلم ناز می کنی

داری مرا دقیق برانداز می کنی

 

یعنی نگاه می کنی اول کجایم و

بعدا مرا به سمت خود آغاز می کنی

 

دارم دوباره شاعرتان می شوم مرا

داری دوباره قافیه پرداز می کنی

 

تازه شدم شبیه پسر بچه ای که تو

پیش ضریح می بریش ناز می کنی

 

حس می کنم که وقت دعا لطف خویش را

از لابلای جمعیت ابراز می کنی

 

گاهی برای تو همه تن سوز می شوم

تو در عوض همیشه مرا ساز می کنی

 

از خوبی شماست که خوب کم مرا

تو در حساب خویش پس انداز می کنی

 

گاهی کنار پنجره ات بسته می شوم

گاهی میایی و گره را باز می کنی

 

بر پرده ، زنده کردن شیرت عجیب نیست

هرشب مسیح معجزه ! اعجاز می کنی

 

اینبار هم شبیه خودم نه شبیه تو

دل می دهم به پنجره های ضریح تو

 

آهو که نه کبوترتان نه که آدمیم

تا با توایم پس همه عمر با همیم

 

فرقی نمی کند که چه هستیم یا که ایم

ما هرچه هست شیعه گیت را مصممیم

 

گاهی برای منبرتان مثل دعبلیم

گاهی برای نخل ولای تو میثمیم

 

لرزان نمی شویم به بادی که می وزد

به ریشه های حبّ تو وصلیم ، محکمیم

 

حاتم کجا و سفره احسانتان کجا

ما جیره خوار سفره ارباب حاتمیم

 

ما زنده با توایم و دم از تو گرفته ایم

پس ما برای کشته شدن هم مقدمیم

 

مدیون آن کسیم که مارا به تو سپرد

عمریست زیر سایه تو زیر پرچمیم

 

ما را زیاد و کم ننوشتند ، واحدیم

گاهی اگر زیاد و زمانی اگر کمیم

 

کم گریه می کنیم ولیکن موثریم

یعنی شبیه بارش باران نم نمیم

 

یابن الشّبیب خواندنمان را که دیده ای

دیدی که در عزای شهید محرمیم

 

این ویژ گیّ روضه جد غریب توست

که ما هنوز با غم تو غرق ماتمیم

 

اینبار هم دلی که شکسته است را بخر

لطفی کن و دوباره مرا کربلا ببر

 

محسن ناصحی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت ابی الحسن علی ابن موسی الرضا(ع) - مهدی نظری

 

نقشه صحن

 

این چه حسی است که امشب به دلم پاداده

به من کورچنین میل تماشا داده

 

خانه حضرت موسی شده وادی بهشت

گوئیا بازخدا حضرت عیسی داده

 

مریم است اینکه در آغوش خود عیسی دارد

یا خدا فاطمه را مولد زیبا داده

 

چه کسی آمده که باز عطش آورده

نکند باز خداحضرت سقاداده

 

نبی آمد,علی آمد,حسن آمد,نه حسین

همه را دست خدا بر رخ او جاداده

 

خوش بحال دل ماچون حرمش ایران است

پرچم نوکریش فاطمه بر ماداده

 

حرمت وادی طوراست که حاجت دارم

خادم پیرحرم حاجت من را داده

 

روز اول به تو و گنبد و گلدسته تو

حضرت ذات احد نمره بالا داده

 

صحن توصحن بهشت است خدایی چونکه

نقشه صحن تورا حضرت زهرا داده

 

مهدی نظری

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت امام رضا(ع) - وحید قاسمی

 

بیستون عشق

 

گلدسته های مرقدتان پایه های عرش

فانوس های ساحل بی انتهای عرش

 

بر ساحت ضریح تو انس و ملک دخیل

آیینه کاری حرمت کار جبرئیل

 

زوار خاکی حرمت کبریایی اند

سرگرم کار و کسب شریف گدایی اند

 

هرلحظه فطرس آمده پابوسی شما

طفلی همیشه مانده پرش زیر دست و پا

 

لاهوتیان مقلد احکام عشقتان

می خوارگان دائمی جام عشقتان

 

ای قبله ی نیاز سماواتیان رضا

پیر مُغان دیر خراباتیان رضا

 

صدها ستاره مست شراب نگاهتان

بال فرشته های سما فرش راهتان

 

پیغمبران ز محضرتان فیض می برند

بهر کبوتران حرم دانه می خرند

 

روح الامین به لطف شما دل سپرده است

او با کبوتران حرم دانه خورده است

 

امشب دخیل پنجره فولاد می شوم

در بیستون عشق تو فرهاد می شوم

 

ای نور لایزال،بگو با دلم سخن

شد بقعه ی مطهرتان کوه طور من

 

شیرین دهن،حدیث تو طعم عسل دهد

زیبا سخن،کلام تو عطر غزل دهد

 

آقا نگاهتان به گلم روح داده است

تاثیر چشم های شما فوق العاده است

 

من کافر نگاه اهورایی توأم

مجذوب طرز خنده ی زهرایی توأم

 

در بین پیروان تو ملحد ترین منم

زندیقی رسیده به مرز یقین منم

 

تا بت پرست کعبه ی خال شما شدم

زاهد ترین خلیفه ملک خدا شدم

 

از زیر قبه ی تو به معراج می روم

دیوانه وار در پی حلاج می روم

 

قرآن مقام شامخ تان را ستوده است

گنجینه ی حقایق خود را گشوده است

 

با گوشه چشم فاطمی خود چها کنی!

سنگ سیاه قلب مرا کهربا کنی

 

من از پل صراط جزا پرت می شوم

دستم اگر به روز قیامت رها کنی

 

آقا چه می شود که مرا در صف حساب

از لا به لای آن همه آدم سوا کنی

 

آقا چه می شود که شوم مَحرم و شما

من را برای دیدن زهرا صدا کنی

 

آقا سعادت دو جهان قسمتم شود

یک بار اگر برای غلامت دعا کنی...

 

وحید قاسمی

اشعار ولادت حضرت امام رضا(ع)

اشعار ولادت امام رضا(ع) – علی اکبر لطیفیان

 

تا خدا و دم خدایی توست

معجزات امام رضایی توست

 

یا امام الرئوف، یا سلطان

شغل ایرانیان گدایی توست

 

تیغ ابروت کشته می طلبد

سر ما را بزن هوایی توست

 

ازدحامی که این حرم دارد

از وفور گره گشایی توست

 

دادن برگه ی امان النّار

گوشه ای از هنرنمایی توست

 

آنچه ما را کبوترت کرده

هنر گنبد طلایی توست

 

گرچه دعبل نمی شوم اما

افتخارم غزلسرایی توست

 

سائلی پشت این درم عشق است

گوشه ی کنج این حرم عشق است

 

به بد و خوب عنایتی داری

بین دستت چه رحمتی داری

 

همه جا صحبت تو پیچیده

چه رئوفی چه رأفتی داری

 

چقدر مثل جدّ خود هستی

با فقیران چه الفتی داری

 

بنِشین، از خجالت آب شدم

ایستاده! چه عادتی داری

 

آنقدر محشری که دور ضریح

لحظه لحظه قیامتی داری

 

هرکه با لهجه ای تو را خوانَد

از همه فرقه رعیتی داری

 

به همه گفته ام امام رضا

چه دل با محبتی داری

 

سرخوش از لطف بی حدت هستم

حاجی حجّ مشهدت هستم

 

می خری هر دل پریشان را

بنده ی عاصی و پشیمان را

 

تو و معصومه خواهرت آقا

عزّتی داده اید ایران را

 

هیچ طعمی ندارد ای آقا

مزه ی زعفران و سوهان را

 

عطر و بوی غذای حضرتی ات

در حرم می کشد سلیمان را

 

هر ملک غبطه می خورد وقت

هم غذائیت با غلامان را

 

رخصتی ده که زائرت باشیم

عرفه یا که عید قربان را

 

با شما رحمت خدایی هست

کربلا هم نشد رضایی هست

 

می نویسم رضا به جای حسین

می نویسم رضا رضای حسین

 

آنقدر حاجت مرا داده

تا بِگریَم فقط برای حسین

 

آمده بین خاک ایران تا

همه باشیم خاک پای حسین

 

هر غریبی که آشنایش شد

بیشتر گشته آشنای حسین

 

دست لطف و دعای بارانش

یادگاری است از دعای حسین

 

شاعری هم نخواست تا باشد

دعبلش وقف بچه های حسین

 

کوله باری پر از سلامش داشت

هرکسی رفت کربلای حسین

 

کاش می شد حبیب او باشم

مثل ابن الشبیب او باشم

 

غصه اش خواست بر ملا بشود

پای گریه به شعر وا بشود

 

این تعجب نداشت در بیتش

روضه ی کربلا بپا بشود

 

گفت: ابن الشبیب تا حالا

دیده ای سر ز تن جدا بشود؟

 

یا که سر ز تن جدا هم شد

از روی سینه از قفا بشود

 

وسط رفت و آمد نیزه

نِگهش سمت خیمه ها بشود

 

پیرهن جای خود، ز کثرت گرگ

تن یوسف ز هم سوا بشود

 

ناله ای زد ز عمق دل نگران

گفت: ابن الشبیب عمّه مان

 

علی اکبر لطیفیان

برگرفته از وبلاگ امام رئوف

 

********************

 

اشعار ولادت امام رضا(ع) – یوسف رحیمی

 

از عالمي بريدم و اينجا رسيده ام

يک عمر بال و پر زدم اما رسيده ام

 

اين قطعه با تمام زمين فرق مي کند

انگار من به عرش معلّي رسيده ام

 

با قلب من تمام حرم حرف مي زند

شايد دگر به عالم معنا رسيده ام

 

از اين به بعد صحبت لب تشنگي خطاست

وقتي به پاي‌بوسي دريا رسيده ام

 

کي بي شفاي اين دل درمانده مي روم

حالا که من به صحن مسيحا رسيده ام

 

من از خدا به غير تو چيزي نخواستم

با یک نگاه خود بگو آیا رسيده ام؟

 

توفيق خاکبوسي تو لطف خواهري ست

اینجا به فضل دختر موسي رسيده ام

 

قلبم کبوتر حرم زينب قم است

در هر سلام منتظر يک عليکُم است

 

مهر تو را زلالي باران نوشت و بعد

فردوس را ز خاک خراسان نوشت و بعد

 

با هر ترنمِ «وَ أنا مِن شُروطِها»

حب تو را قبولي ايمان نوشت و بعد

 

از تربت قدوم تو خاک مرا سرشت

عشق تو را براي دلم، جان نوشت و بعد

 

ای مهربان تبسم هر روزه‌ ی تو را

صبح سپيد مردم ايران نوشت و بعد

 

در سايه‌ ی تجلي شمس الشموسي ات

خورشيد را چراغ شبستان نوشت و بعد

 

وقت طواف قبله‌ ی هفتم رسيده بود

ما را ز خيل گوشه نشينان نوشت و بعد

 

بسته به چشم هاي تو شد سرنوشت ما

يک خنده‌ ی رضايتت آقا بهشت ما

 

هر کس به يک نگاه تو دل داد يا رضا

از بند غصه ها شده آزاد يا رضا

 

بار نخست از سوي آزادي آمدم

اما دلم به دام تو افتاد يا رضا

 

از مرقد کريمه رسيدم که شد دلم

یک يا کريم صحن گُهرشاد يا رضا

 

با هر فراز جامعه شد هم‌صداي من

در صحن جامع رضوي، باد يا رضا

 

من را بس است مرحمت گوشه چشمي ات

در بين حجره هاي پريزاد يا رضا

 

در صحن انقلاب تو، شد منقلب دلم

از بس کنار پنجره فولاد يا رضا…

 

…حرف از زيارت و حرم و کربلا زدم

گفتم ز عيدي و شب ميلاد يا رضا

 

من دست خالي آمده ام توشه دست توست

اذن طواف مرقد ششگوشه دست توست

 

بند آمده زبان ز شکوه زبانزدت

 

بسته دخيل گنبد مينا به گنبدت

باب الاجابت همه‌ ی اهل عالم است

حلقه به حلقه، پنجره فولاد مرقدت

 

بر تار و پود فرش حرم خورده دل گره

از بس گره گشا شده هر رفت و آمدت

 

«باب الجواد راه ورودي به قلب توست»

امشب شفيع ما شده جود محمدت

 

تا هست روضه‌ ی تو به جنت چه حاجتي‌ست

دارد بهشت، حسرت ديدار مشهدت

 

بيت الحرام در نظرم جلوه مي کند

وقت طواف ارض و سما گرد گنبدت

 

دارد زيارت تو ثواب هزار حج

جانم فداي نام تو يا ثامن الحُجج

 

اي آفتاب جود و سخا أيها الرئوف

آئينه‌ ی اميد و رجا أيها الرئوف

 

تو ملجأ توسل هر دلشکسته اي

امشب بگير دست مرا أيها الرئوف

 

ديدم به محضر تو رسیده ست شاعری

حتي گرفت از تو عبا أيها الرئوف

 

خود را به حلقه هاي ضريح تو بسته است

درمانده اي براي شفا أيها الرئوف

 

در این حرم ملائکه هم از نگاه تو

دارند التماس دعا أيها الرئوف

 

مي گفت عارفي که خدا را قسم دهيم

امشب همه به حق تو يا أيها الرئوف

 

حالا کنار پنجره فولاد آمديم

با اشک و آه و شور و نوا أيها الرئوف

 

اذن عروج تا ملکوتم به دست توست

جا مانده ايم از شهدا أيها الرئوف

 

ما را به روز حشر و جزا رو سپيد کن

اين کشتگان عشق خودت را شهيد کن

 

یوسف رحیمی

 

**********************

 

اشعار ولادت امام رضا(ع) – محمد حسین رحیمیان

 

ما اسیران و فقیران و یتیمان توایم

لحظه شادی و غم دست به دامان توایم

 

گر نیاییم به پابوسی تو می میریم

همگی ماهی دریای خراسان توایم

 

تا خدا هست خدا دلخوشی ما این است

شیعه شاه نجف ملت ایران توایم

 

همه یک جور به دنبال بهشتند ولی

ما بهشتی شده گوشه ایوان توایم

 

گرچه ای شاه تو در کشور ما مهمانی

ما نمک گیر تو و سفره احسان توایم

 

تاکه حرف تو شود ما سر و پا نشناسیم

اصلا آقا به تو یک جور دگر حساسیم

 

بی نگاه تو محال است دلی شاد شود

هر که افتد به دل دام تو آزاد شود

 

نفس آلوده ام اما تو کمک کن آقا

دل بیچاره من صحن گوهرشاد شود

 

آن قدر هست اسیر تو شدن شیرین که

عاشقت در هوس افتاده که فرهاد شود

 

لحظه دیدن تو هر که بیفتد بر خاک

عجبی نیست اگر شاخه شمشاد شود

 

می کند این دل من میل پرستیدن تو

هر کجا که سخن از پنجره فولاد شود

 

از تو در عمر کمم معجزه هایی دیدم

هر زمان آمدم این خانه وفایی دیدم

 

دل من هست ز گهواره هوایی شما

لقبم گشته مسلمان و خدایی شما

 

سائلی ٍ در ٍ این خانه هنر می خواهد

من کجا وجهه این شغل ، گدایی شما

 

کار هر روز و شبم سجده شکر است فقط

که شدم هموطن شیخ بهایی شما

 

وصیت کرده ام آقا به تمام دنیا

روی قبرم بنویسند فدایی شما

 

همه ترس من این است رهایم بکنید

به خدا مردن من هست جدایی شما

 

غیر تو هیچ کسی مونس و غمخوارم نیست

زیر این چرخ کسی مثل خودت یارم نیست

 

من که از نسل غلامان وفایت هستم

روزگاری است گرفتار عطایت هستم

 

روزی دنیوی و معنوی ام را دادی

من نمک گیر تو و دست دعایت هستم

 

به وفای تو قسم زندگی ام هست همین

تو برای من و من نیز برایت هستم

 

چند روزی است سؤالی ز حضورت دارم

حیف تو نیست که من نیز گدایت هستم

 

جان هر کس که عزیز است ببخشم آقا

باعث درد سر و سر به هوایت هستم

 

همه ثروت من منت آقایی توست

پر پرواز دلم نام مسیحایی توست

 

از تو و از حرمت بوی خدا می آید

عطر سیب حرم کرببلا می آید

 

پادشاهی به جهان ضامن آهو نشده

«این لباسی است که تنها به شما می آید»

 

هر دم از مسجد و میخانه و ویرانه و کاخ

سوی دربار تو ای شاه گدا می آید

 

با سلامی به سوی گنبد نورانی تو

حال هر کس که غمی داشته جا می آید

به خداوند قسم واشدن هر گره ای

از ید قدرت این صحن و سرا می آید

 

حرمت سنگ صبور دل بیچاره ماست

کاظمین و نجف و سامره و کرببلاست

 

محمد حسین رحیمیان

 

********************

 

اشعار ولادت امام رضا(ع) – محمد جواد پرچمی

 

باز دارم به سر هوای ضریح

دل من تنگ شد برای ضریح

 

دوست دارم رها شوم از خود

در میان سر و صدای ضریح

 

چقدر دل شکستگی خوب است

در حریم پر از دعای ضریح

 

دست های پر از تمنّایی

می خورد روی حلقه های ضریح

می شود خوبتر خدا را دید

در همان یا رضا رضای ضریح

 

واجب است به هر عاشق

سجده ی شکر عشق پای ضریح

 

حرم ثامن الحجج رفتم

من هزاران هزار، حج رفتم

 

ای که چون من هزارها داری

آسمانی پُر از دعا داری

 

دست هایم دخیلتان هستند

بسکه دستِ گره گشا داری

 

از گدا هم کریم می سازی

بس که اعجاز کیمیا داری

 

من هوای تو را به سر دارم

تو هوای دل مرا داری

 

هر چه بیمار هم بیاید باز

تو برای همه دوا داری

 

دل شکسته کسی به من می گفت:

خوش به حالت امام رضا داری

 

در ِ این خانه را زدم عشق است

کفتر جلدِ مشهدم عشق است

 

آمدی مستجابمان کردی

یک پیاله شرابمان کردی

 

چقدر خوب شد برای سفر

یا رضا انتخابمان کردی

 

شب به دنبالمان فرستادی

از خجالت که آبمان کردی

 

سنگِ کم قیمت و کمی بودم

واقعاً دُرّ نابمان کردی

 

این همه خوب دورتان بود و

باز ما را حسابمان کردی

 

ذرّه بودیم و هیچ بودیم و

آمدی آفتابمان کردی

 

نور شمس الشّموس نور شماست

یا رضا ارضِ طوس طور شماست

 

زلف آشفته ی پریشان را

حالِ این بلبل غزلخوان را

 

تو ببین و برام خالی کن

حجره ی روبروی ایوان را

 

پایتخت رفیع سلطنتَت

بنده کرده دو صد سلیمان را

 

تا نقاب از رُخت کنار زدی

شیعه کردی تمام ایران را

 

ناقه ات تا رسید نیشابور

سجده کردند جام سلطان را

 

مرد سلمانی ِ شما دارد

همه ی رتبه های سلمان را

 

نجف و کربلای ما کردند

جنّت مشهد خراسان را

 

به حرم پر زدم خدا را شکر

زائر مشهدم خدا را شکر

 

ما ندیدیم بام از این بهتر

هیچ جا احترام از این بهتر

 

آهوی دام ِ آهویت هستم

نیست صیاد و دام از این بهتر

 

از تهِ دل سلام همسایه

ای سلام السلام از این بهتر

 

با جُذامی ، غلام ، همسفره

من ندیدم مرام از این بهتر

 

برتر از حاکمی، سلیمانی ست

تو بگو که کدام از این بهتر

 

نوکر خانه ی تو باشم من

که نباشد مقام از این بهتر

 

غیر نوکر شدن چه می خواهم؟

جز کبوتر شدن چه می خواهم؟

 

اشک با من سرود غم با تو

نوحه ی گریه دار و دَم با تو

 

گفتن شعر ِ روضه ها با من

جلوه دادن به محتشم با تو

 

ناله از دل زدن فقط با من

کربلا کردن دلم با تو

 

گذری کن شبی به روضه ی ما

چشم با این گدا، قدم با تو

 

دست با من، به سر زدن با من

زدنِ خیمه و علم با تو

 

روضه خواندن برای تو با من

گریه های مُحَرمم با تو

 

روضه خواندی تو ای امام غریب

جَدِّ ما تشنه بود یَابنَ شبیب

 

جَدِّ ما را سوارها کشتند

بین گودال بارها کشتند

 

جَدِّ ما یک نفر ولی او را

لشگری از هزارها کشتند

 

اعتبار تمام عالم را

جمع بی اعتبارها کشتند

 

نعل ها گرد و خاک می کردند

جَدِّ ما را غبارها کشتند

 

خواهرش را پس از بریدن سر

خنده ی نیزه دارها کشتند

 

وای از داغ عصر ِ روز ِ دهم

وای از ضربه ی دوازدهم

 

محمد جواد پرچمی

برگرفته از وبلاگ امام رئوف

 

**********************

 

اشعار ولادت امام رضا(ع) – محمد بختیاری

 

تا که از صورتش نقاب افتاد

ماه در کاسه ی شراب افتاد

شعله در جان آفتاب افتاد

لحظه ای از لبش حجاب افتاد

دهن حوض کوثر آب افتاد

 

مادری کودکی بغل کرده

گریه را بین خنده حل کرده

یک بغل نور را غزل کرده

خانه را شیشه ی عسل کرده

خانه در شوق بی حساب افتاد

 

نفسم را شرار آه گرفت

آه من دامن گناه گرفت

عقل ها را به یک نگاه گرفت

با نگاهش دوباره ماه گرفت

سایه اش روی ماهتاب افتاد

 

آه را گفته ام که طوفان شو

به دلم گفته ام پریشان شو

مثل آیینه شو نمایان شو

با شراب لبش مسلمان شو

که در ایمان ما عذاب افتاد

 

از دعای تو باغ سجاده

همطراز قنوت گل داده

اختیار از سر من افتاده

چونکه سوغاتی تو شد باده

هرکسی گوشه ای خراب افتاد

 

طاق عرش است قوس ابرویت

جلوه ای از خدا شده رویت

دام دلهاست پیچش مویت

غبطه خوردم به حال آهویت

که به لطفت از التهاب افتاد

 

شوق دیدار می برد راهم

لب دریا که میرسم کاهم

هرزمانی که زائر شاهم

اولش زائر قدمگاهم

راه در کاسه ی گلاب افتاد

 

راه ، بین من و تو فاصله نیست

عشق ، پابند صبر و حوصله نیست

بین ما غَش در معامله نیست

غیر بوسه برای من صله نیست

در دلم شوق یک جواب افتاد

 

بین باد و مباد خشکم زد

دَمِ باب الجواد خشکم زد

کنج صحنش زیاد خشکم زد

حاجتم را که داد ، خشکم زد

گریه این بار مستجاب افتاد

 

چشم بی گریه ، چشمه ی تلف است

چشم تر ، همپیاله ی صدف است

دُرّ گریه ، نتیجه ی نجف است

گفت : آغوش ما از اینطرف است

دل به دست ابوتراب افتاد

 

محمد بختیاری

 

**********************

 

اشعار ولادت امام رضا(ع) – رضا رسول زاده

 

دلي از بند غم آزاد دارم

ز عمق سينه ام فرياد دارم

 

فتاده در سرم شور زيارت

هواي پنجره فولاد دارم

 

اگر آهوي حيرانم رضا جان

خوشم مانند تو صياد دارم

 

خدا داند كه من چه خاطراتي

ميان صحن گوهر شاد دارم

 

خراسان را هميشه خاك بوسم

غلام حضرت شمس الشموسم

 

چو زائر مي شوم در مشهد تو

نظر تا مي كنم بر مرقد تو

 

كبوتر مي شوم پر مي گشايم

كه بنشينم به روي گنبد تو

 

برايم دانه مي ريزي و من هم

شوم مديون لطف بي حد تو

 

نديدم تا به حالا سائلي را

كه گويد ديده ام دست رد تو

 

دوباره بر گدايت رافتي كن

مرا مهمان خان حضرتي كن

 

دل زائر اگر بشكست اينجا

به قدر و قيمتش پيوست اينجا

 

اگر مهمان تازه وارد آيد

برايش سفره اي پهن است اينجا

 

خبرها حاكي از اين است جبريل

ميان زائران بنشست اينجا

 

مدينه رفته ها گويند عطري

ز شهر ياس سرشارست اينجا

 

ضريحت مي دهد بوي مدينه

دلم را مي كشد سوي مدينه

 

منم كه عاشق كوي رضايم

خراب و مست از جوي رضايم

 

به زلف او گره خورده دل من

اسير بوي گيسوي رضايم

 

دخيل ضامن آهو بمانم

من آن آواره آهوي رضايم

 

ميان زائرانش رو سياهم

كه من شرمنده ي روي رضايم

 

اگر آقا كند بر ما دعايي

شوم با لطف او كرب و بلايي

 

به غربت جان سپردي اي رضا جان

به زهر كينه مردي اي رضا جان

 

به دور از تربت مخفي مادر

دمادم غصه خوردي اي رضا جان

 

براي ديدن روي جوادت

تو ساعت ها شمردي اي رضا جان

 

همه زخم زبان هايي كه خوردي

ميان سينه ات بردي رضا جان

 

خدا را شكر كه تيري نخوردي

به گودالي تو شمشيري نخوردي

 

رضا رسول زاده

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س)

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) - یوسف رحیمی

 

چشم دلم به سمت حرم باز می شود

با یک سلام صبح من آغاز می شود

 

پر می کشد دلم به هوای طواف تو

وقتی که لحظه لحظه ي پرواز می شود

 

قفل دلم شکسته کنار در حرم

از مرقدت دری به جنان باز می شود

 

فهمیده ام ز حکمت ایوان آینه

اینجا دل شکسته سبب ساز می شود

 

کو چشم روشني که ببيند در اين حرم

هر روز چند مرتبه اعجاز مي شود

 

اعجاز توست اينکه دلم يا کريم توست

قلب تپنده ي حرم قم، حريم توست

 

اينجا بهشت دختر موسي بن جعفر است

از نفحه ي شهود و تجلي معطر است

 

برپا شده است مکتب قرآن و اهل بيت

دارالعلومِ مريم آل پيمبر است

 

اينجا کليد علم و فقاهت ارادت است

خاک در حريم تو علامه پرور است

 

چشم اميد عالِم و عاشق به سوي توست

اينجا چقدر چشمه ي جوشان کوثر است

 

تنها پناهگاه دلم صحن آينه ست

وقتي دلم از آه زمانه مکدر است

 

هر شب کنار مرقد تو يک مدينه دل

دنبال قبر مخفي زهراي اطهر است

 

صحن تو غرق بوي گل ياس مي شود

اينجا حضور فاطمه احساس مي شود

 

با آنکه هست هر دو جهان مال فاطمه

اينجا دميده کوکب اقبال فاطمه

 

بي اختيار پاي ضريحت رسيده است

هر زائري که آمده دنبال فاطمه

 

دارد تمام مرقد تو بوي آسمان

اينجاست سايه سار پر و بال فاطمه

 

فرمود آشيانه ي‌ امن الهي است

صحن و سراي تو، حرم آل فاطمه

 

خورشيد آل فاطمه از راه مي رسد

هر سال ما اگر که شود سال فاطمه

 

اي عمه ي امام زمان! کاش در حرم

يک صبح جمعه لايق ديدار مي شدم

 

خاتون ملک ارض و سما إشفعي لنا

محبوبه ي حبيب خدا إشفعي لنا

 

آرامش و قرار دل ثامن الحجج

اي زينب امام رضا إشفعي لنا

 

عصمت دخيل بسته به پرهاي چادرت

اي آفتاب حُجب و حيا إشفعي لنا

 

در هر سحر به سوي ضريح اجابتت

مي آورم دو دست دعا إشفعي لنا

 

روي سياه و بار گناهان ما کجا

لطف و کرامت تو کجا إشفعي لنا

 

مهر و ولايتت شده حبل المتين ما

در صبحگاه روز جزا إشفعي لنا

 

يوم الحساب تو همه اميد شيعه اي

تنها نه شيعه اهل جهان را شفيعه اي

 

با حبّ تو کسی که دلش را محک زده

طعنه به پارسایی حور و ملک زده

 

سرشار از زلالی نور یقین شود

در مرقد منور تو قلب شک‌زده

 

از چشمه های فیض تو سیراب می شود

هر کس دلش ز قحطی ایمان ترک زده

 

تنها نه چشم آدمیان بر عطای توست

بر گنبد تو دست توسل فلک زده

 

شب های جمعه طوف حرم می‌ کنم ولی

گویا کسی به زخم دل من نمک زده

 

دارد ضریح اطهر تو بوی کربلا

قلبم برای دیدن شش گوشه لک زده

 

امشب گره گشاست دم يا رضا رضا

در دست توست تذکره ي کربلاي ما

 

یوسف رحیمی

 

***********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) - مهدی رحیمی

 

توضیح المسائل

 

ازشب میلاد تو اینگونه حاصل می شود

ماه ،روز اول ذی القعده کامل می شود

 

بارها سر در میارد از شب میلاد تو

تا که جبرائیل ازخورشید غافل می شود

 

گوئیا شان نزولش می شود ایران ما

هرچه بر "موسی بن جعفر"سوره نازل می شود

 

پای او "شاه چراغ "ودستها "عبدالعظیم"

چشم ایران چون که مشهدگشت-قم ؛دل می شود

 

خاک مشهد نسخه ی ایرانی کرب وبلاست

حضرت معصومه زینب را معادل می شود

 

هرچه قابل تر در این مجموعه ناقابل تر است

هرچه ناقابل در این مجموعه قابل می شود

 

هرکسی از خویش داخل گشت خارج می شود

هرکسی از خویش خارج گشت داخل می شود

 

هرکسی درشهر عاقل گشت عاشق هم نشد

هرکسی درصحن عاشق گشت عاقل می شود

 

رتبه ها بر عکس دنیا می دهد اینجا جواب

شاه باترفیع در صحن تو سائل می شود

 

درحریمت شعر گفتن کار خودرا می کند

"شاطر عباس قمی" هم گاه "دعبل "می شود

 

اشک وقتی واقعی شد در حرم هم سرگرفت

پس به جای مُهر پیشانی من گل می شود

 

هرکسی طرز ارادت را به تو توضیح داد

صاحب یک جلد توضیح المسائل می شود

 

گوشه ای از لطف پنهان تو که معلوم نیست

گوشه ای از لطف معلوم تو"فاضل"می شود

 

تاچهل شهرمجاور وسعت اکرام توست

پس من ِهمسایه ات رانیز شامل می شود

 

مشکلات سختم آسان شد ولی کاری بکن

دل بریدن از تو دارد باز مشکل می شود

 

مهدی رحیمی

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) - علی صالحی

 

لحظه ها لحظه هاي رويايي

چشمها چشمه هاي دريايي

 

ابرهاي بهار مي بارد

قلب هاي پُر خروش و شيدايي

 

آسمان محو تابش خورشيد

چه طلوعي چه صبح زيبايي

 

دفتر باد لابه لاي چمن

گرم نقاشي و گُل آرايي

 

و تو اي قبله ي دلِ مريم

روي دستِ مسيح مي آيي

 

منّت خويش بر سرم بگذار

روي چشمم بيا قدم بگذار

 

از دلِ خانواده ي ياسين

آمدي اي كريمه ترين

 

جاي تو آسمان و عرش خداست

لطف كردي آمدي به زمين

 

پيش ِ پايت عجب شلوغ شده

سائلان صف كشيده اند ببين

 

همه ي باغها براي شما

هرچه خواهي بيا و ميوه بچين

 

من دعا ميكنم تو را به خدا

دست بالا ببر بگو آمين

 

كاش گَردَم فداي معصومه

جان دهم زير پاي معصومه

 

مِهر رويِ تو محور خورشيد

نام تو نقش دفتر خورشيد

 

در افق هاي روشن فردا

سايه ي توست بر سر خورشيد

 

دختر نجمه ، اي مليكه ي نور

بانويِ ماه ، خواهر خورشيد

 

هركه خواهد ببيندت گيرد

آينه در برابر خورشيد

 

قبر تو قبر مادر سادات

كعبه ي ديده ي تر ِ خورشيد

 

عقل ها مانده اند حيرانت

پدرت گفته جان به قربانت

 

هرچه داريم از خدا داريم

نعمتِ عشق از شما داريم

 

تا تو هستي شفيعه ي محشر

غم نداريم چون تو را داريم

 

در تمام جهان بگردي نيست

مثل اين كشوري كه ما داريم

 

ما به لطف صفاي مقدمتان

دو حرم مثل كربلا داريم

 

اين طرف قم كه خاكِ تربت توست

آن طرف مشهدالرضا داريم

 

تو و آقا كه جانِ ايرانيد

از ازل صاحبانِ ايرانيد

 

دل به دريا زدي خطر كردي

مثل زينب تو هم سفر كردي

 

در بلنداي عاشقي بانو

از سر ِقله ها گذر كردي

 

هر بلايي كه بر سرت آمد

باز هم سينه را سپر كردي

 

همرهانِ تورا همه كشتند

روز و شب به غُصه سر كردي

 

از غم ِ دوري برادرها

رختِ داغ و عزا به بر كردي

 

لاله از باغ بي كسي چيدي

كِي ولي روي نيزه گل ديدي

 

گرچه قلبت هزار بار شكست

كِي دگر بر سر تو سنگ نشست

 

كِي به نامحرمان اسير شدي

كِي به دست تو خصم سلسله بست

 

كِي سر ِ دلبر ِ تورا بردند

در بر ِ يك شراب خوار ه ي مست

 

دشمنت حمله كرد اما تو

معجر و چادرت نرفت ز دست

 

با همه غربتت بگو آيا

خارجي زاده ات كسي خواندست؟

 

گرچه بر شانه بار غم بُُردي

سيلي و تازيانه كِي خوردي؟

 

علي صالحي

**

برگرفته از وبلاگ من غلام قمرم

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) - وحید قاسمی

 

بهشت قم

 

دلم سه شنبه شبی باز راهی قم شد

کنار درب حرم، بین زائران گم شد

 

نگاه چشم ترم تا به گنبدت افتاد

دوباره شیفته ی رنگ زرد گندم شد

 

به یاد مسجد و باب الجواد افتادم

سرود عاشقی ام، یا امام هشتم شد

 

به محض بردن نام امام آینه ها

لبان آینه هایت پر از تبسّم شد

 

به استحاله کشاندی مرا به لبخندی

دو چشم مملو اشکم، دو خمره ی خم شد

 

سلام بر تو و بر خاندان اطهارت

سرم به زیر قدوم تمام زوّارت

 

از آب شور حرم ، شوق و شور می گیرم

وضو برای تشرّف به طور می گیرم

 

ستاره ام، که در این آسمان ظلمانی

از آفتاب حضور تو نور می گیرم

 

چقدر زائر عاشق شبیه کودکی ام

ضریح مرقدتان را به زور می گیرم

 

چه افتخار عظیمی است آمدی اینجا

عجیب نیست که حسّ غرور می گیرم

 

برای رد شدنم از پل صراط جزا

ز دست لطف تو برگ عبور می گیرم

 

سلام بر تو و بر خاندان اطهارت

سرم به زیر قدوم تمام زوّارت

 

نسیم مرقدتان عطر کوچه باغ بهشت

بَرَد ز خاطره ها غصّه ی فراق بهشت

 

رواق های حریمت بهشت نور و بلور

بلند گنبد نورانیت، چراغ بهشت

 

مدام روز قیامت پی تو می گردم

نمی روم به جهنّم، و یا سراغ بهشت

 

شکسته باد دو پایم، اگر که روز حساب

بدون تو بگذارم قدم به باغ بهشت

 

منم مدیحه سرایی که آرزو دارم

جوار باغ تو باشم، شده کلاغ بهشت!

 

سلام بر تو و بر خاندان اطهارت

سرم به زیر قدوم تمام زوّارت

 

وحید قاسمی

**

برگرفته از وبلاگ امام رئوف

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) - علی اکبر لطیفیان

 

دختر موسی

 

سائل لطف نوشتند بني آدم را

سر ِ اين سفره نشاندند همه عالم را

 

صبح فردا عجبي نيست اگر بنشانند

يك طرف آسيه و يك طرفت مريم را

 

حس ِ معراج نشينيِ من اين است فقط

گوشه اي از حرمت پهن كنم بالم را

 

در ضريحت شرف آدميت ريخته اند

پس محال است كه آدم نكند آدم را

 

 همه بالفعل مسيح اند اگر پخش كنند

نفس ِ دختر موسايِ مسيحا دم را

 

مثل يك عرش براي تو حرم ساخته اند

كاش ميشد حرم حضرت زهرا هم را

 

با گدايي حرم فخر به دنيا داريم

هرچه داريم از اين دختر موسي داريم

 

قصد كردي بكِشي و بكِشاني همه را

تا به معراج ِ بلندت برساني همه را

 

ريشه هاي دلِ ما رشته اي از چادر توست

چادرت را بتكان تا بتكاني همه را

 

به خدا ذره اي از خانمي ات كم نشود

چه براني همه را و چه بخواني همه را

 

تربت پاي تو بودن چه به ما مي آيد

پس چه بهتر سر راهت بنشاني همه را

 

يك دو قرباني ما نيست برازنده ي تو

وقت آن است بيايي بستاني همه را

 

بشكند گر سر عشاق فداي سر تو

همه ي ما به فداي نخي از معجر تو

 

ما گداييم همه وقت نظر داشتنت

خاك پاييم همه وقت گذر داشتنت

 

آمدي مردم ايران به نوايي برسند

ورنه جز اينكه بهانه ست سفر داشتنت

 

علم شد تربت سجاده ي بيت النّورت

حوزه ي علميه شد لطف سحر داشتنت

 

يك نفس در جگرت سوخت و شد روح الله

بركت داشت چقدر ، آهِ جگر داشتنت

 

فتنه اي آمد و چون فاطمه جمعش كردي

اي به قربان تو و سينه سپر داشتنت

 

در طريقت نفس از پا كه بيفتد خوب است

سير معراج به اينجا كه بيفتد خوب است

 

گاه بابا سخنش را به تو تنها ميگفت

چون نبي گرچه علي داشت به زهرا ميگفت

 

جايگاه تو چنان در نظرش بالا بود

جاي آن داشت به تو اُمِّ ابيها ميگفت

 

دست خطِ تو كه ميديد فقط مي بوسيد

تا كه يادِ تو مي افتاد "فداها" ميگفت

 

خبر از عصمت بي چون و چرايت ميداد

هر امامي كه مقامات شما را ميگفت

 

عمه ي كرب و بلا در تو تجلي كرده

بايد اين آينه را زينب كبري ميگفت

 

بر روي چشم همه جاي شما محفوظ است

احترام تو در اين شهر خدا محفوظ است

 

مطمئن باش در اين شهر پريشان نشوي

بي برادر نشوي پاره گريبان نشوي

 

مطمئن باش كسي سنگ نمي اندازد

از عبورت ز سر كوچه پشيمان نشوي

 

محملت بر روي چشم همگان جا دارد

به خدا مورد آزار مغيلان نشوي

 

آن قدر پوشيه و حله سرت ميريزند

زير يك معجر پاره شده پنهان نشوي

 

زيور آلات تورا مردم اينجا نبرند

وسط خيمه ي آتش زده حيران نشوي

 

محملت شعله ور از واژه ي غارت نشود

حَرمت بسته به زنجير اسارت نشود

 

علي اكبر لطيفيان

**

با تشکر از وبلاگ های من غلام قمرم و نود و پنج روز باران

 

**********************

 

اشعار مدح حضرت فاطمه معصومه(س) - هادی جانفدا

 

جایی که کوه خضر به زحمت بایستد

شاعر چگونه پیش تو راحت بایستد

 

نزدیک می‌شوم به تو چیزی نمانده است

قلبم از اشتیاق زیارت بایستد

 

بانو سلام کاش زمان با همین سلام

در آستانه در ساعت بایستد

 

و گردش نگاه تو در بین زائران

روی من – این فتاده به لکنت – بایستد

 

تا فارغ از تمام جهان روح خسته‌ام

در محضر شما دو سه رکعت بایستد

 

بانو اجازه هست که بار گناه من

در کنج صحن این شب خلوت بایستد؟

 

در این حرم هزار هزار آیه عذاب

هم وزن با یک آیه رحمت بایستد

 

باید قنوت حاجت بی‌انتهای ما

زیر رواق‌های کرامت بایستد

 

شیعه به شوق مرقد زهرا به قم رسید

طاقت نداشت تا به قیامت بایستد

 

آنکس که جای فاطمه در قم نشسته است

در روز حشر هم به شفاعت بایستد

 

تو خواهر امام غریبی و این غزل

با بیت‌هاش در صف بیعت بایستد

 

من واژه واژه عطر تو را پخش می‌کنم

حتی اگر نسیم ز حرکت بایستد

 

این شعر مست تکیه زده بر ضریح تو

مستی که روی پاش به زحمت بایستد

 

هادی جانفدا

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) - یوسف رحیمی

 

كرامت حرم

 

وقتي دلم کنار ضريح تو جا گرفت

نوري ز فيض کوثر بي انتها گرفت

 

يادم نمي رود که ز الطاف مرقدت

هر بار قلب مرده من هم شفا گرفت

 

شد پاي بوس خاک در آستانه ات

تا از کرامت حرم تو صفا گرفت

 

از لحظه اي که وارد شهر شما شدم

فهميده ام نگاه رئوفت مرا گرفت

 

وقتي به صحن آينه ات آمدم دلم

رنگي به روشنايي آئينه ها گرفت

 

دل آشيان گرفته در ايوان آينه

گل داده است غنچة‌ گلدان آينه

 

از مرقدت شميم مناجات مي رسد

بر مقدمت توسلِ حاجات مي رسد

 

وقتي كه خاكبوس حريم تو مي شوم

دستم به چشمه هاي كرامات مي رسد

 

ديگر چه احتياج به مهتاب و آفتاب

تا نور گنبدت به سماوات مي رسد

 

با بال هر فرشته که گرم طواف توست

امواج بي کران تحيّات مي رسد

 

هر دم از آسمان ضريح مطهرت

عطر مزار مادر سادات مي رسد

 

در بين صحن حضرت صاحب زمان بگو

يک عصر جمعه وقت ملاقات مي رسد؟

 

بانوي مهربان جهان اشفعي لنا

اي عمة امام زمان اشفعي لنا

 

دستت كريم و سفرة خيرت كثير تر

هرگز نديده ايم ز تو دستگير تر

 

نائل به فيض كسب مقامات مي شود

در محضر تو هر كه شود سر به زير تر

 

مي گفت شاعري كه بهشت است مرقدت

نه نه ، بهشت نه ! به خدا بي نظير تر

 

گل پوش مي شود حرم آسماني ات

با فرشي از دو بال ملائك حرير تر

 

با مقدم تو باغ بهار است هر كجا

حتي هزار مرتبه از قم كوير تر

 

نقش بهار ، در حرمت بسته مي شود

گل ، مات گلعذاري گلدسته مي شود

 

از نسل كوثري، كه شد اين شوره زار ها

از بركت حضور شما چشمه سار ها

 

در ساية تو جلوة خورشيد پا گرفت

اين انقلاب از تو و اين افتخار ها

 

صبحي اگر دميده ، ز نور نگاه توست

رونق نداشت بي تو در اينجا ، بهار ها

 

از بس سبد سبد گل ايمان چكيده است

از آسمان لطف تو بر كوچه سار ها

 

بر سفرة کرامت و فضلت نشسته اند

همواره زائران تو و همجوار ها

 

اين سايه را تو بر سر من مستدام كن

با جلوه هاي معرفتت آشنام كن

 

آسيه آمده به ديارت ز سمت نيل

يا مي رسد ز عرش خدا همسر خليل

 

از شرق و غرب عالم امكان رسيده اند

امشب به خاک بوسيتان بانوان ايل

 

يعني عجيب نيست اگر جا گرفته اند

حتي فرشته هاي مقرب چو جبرئيل

 

با اشکهام آرزويي موج مي زند

بانو اگر ضريح تو را بسته ام دخيل

 

چشم اميد ما همه بر دستهاي توست

فردا كه مي رسد همه جا بانگ الرحيل

 

آسوده خاطران هياهوي محشريم

تا زائران دختر موسي بن جعفريم

 

امروز اگر برات شفاعت به دست توست

فردا ولي شفاعت جنت به دست توست

 

فرموده اند مريم آل پيمبري

معصومه اي و چادر عصمت به دست توست

 

تفسير « يطعمون علي حبه » تويي

وقتي که سفره هاي كرامت به دست توست

 

هر شب دخيل پنجره هايت ، هزار دل

آخر كليد هاي اجابت به دست توست

 

پر مي زند به سينة من شوق كربلا !

بانوي من جواز زيارت به دست توست

 

كي مي شود كه بال و پرم را تو وا كني

دل را دوباره زائر كرب و بلا كني

 

یوسف رحیمی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) - مسعود اصلانی

 

سفره دار قديمي دنيا

اي كريم شفيعه ي فردا

 

گنبدت را نگاه مي كرم

خوش به حال پر كبوترها

 

پيش تو بي اراده مي گويم

السلام عليك يا زهرا

 

طعم سوهان شهر تو برده است

تلخي كام روزه دار مرا

 

كار خورشيد مي كند آري

ذره اي را كه مي بري بالا

 

با همين شور و حال و تاب و تبم

راهي جاده ي سه شنبه شبم

 

سجده ها و قيام هاي مني

‌هدف احترام هاي مني

 

السلام عليك يا بانو

تو عليك السلام هاي مني

 

زينب دومي و بعد رضا

 عمه جان امام هاي مني

 

لحظه هاي خوش حرم رفتن

 استواري گام هاي مني

 

در دلم با تو درد و دل كردم

يكي از هم كلام هاي مني

 

انعكاس جمالي زهرا

حضرت زينب امام رضا

 

مسعود اصلانی

 

**********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) - جواد محمد زمانی

 

مى‏خواستم كه جانب میخانه رو كنم

دستِ نیاز حلقه جام و سبو كنم

 

در ساحل نیاز نشینم امیدوار

دل را به شطّ باده دَمادم فرو كنم

 

وقتى كه هست شوق تیمم ز خاك یار

دیگر چرا ز چشمه زمزم وضو كنم

 

با من حدیث طعنه نا مردمان مگو

من آبروىِ مِى طلب آبرو كنم

 

تیغ زبان به كار نمى‏آیدم دگر

باشد به چشم خون شده‏ام گفتگو كنم

 

از دست رفته دل به تمناى دلبرم

ساقى كمى تحمل من كن كه مضطرم

 

دست خمار جز به سوى خم نمى‏رود

كشتى ز بحر جز به تلاطم نمى‏رود

 

گر گُل اسیر پنجه باد خزان شود

از بلبل انتظار ترنم نمى‏رود

 

یك خوشه عشق آل على گر ثمر دهد

آدم سراغ دانه گندم نمى‏رود

 

حاتم بخیل نیست، اگر درهمى نداشت

لبهاش جز به مهر و تبسم نمى‏رود

 

تا گفت آشیانه ما آن دیار هست

آواره مى‏شود دل و از قم نمى‏رود

 

چشمم فرات و باز دلم مات مى‏شود

محوِ جلالِ عمه سادات مى‏شود  

 

تا باده از سبوى امامت گرفته‏ایم

پیش خدا جوازِ اقامت گرفته‏ایم

 

از حُسن خلقیتم به حیرت، گمان مبر

انگشت بر دهان ز ندامت گرفته‏ایم

 

دل را چو داده‏ایم به دست طبیب عشق

منزل به كوچه باغ سلامت گرفته‏ایم

 

با وعده بهشت برابر نمى‏كنیم

هر دِرهمى از او به كرامت گرفته‏ایم

 

خورشید را مُسخّر خود كرده‏ایم ما

تا ذره‏اى ز رحمت عامت گرفته‏ایم

 

تا سوخته چو لاله ز داغت دعاى ماست

خاك حریم شاه چراغت دواى ماست

 

یك صبح مى‏شود كه برایم دعا كنى؟

یا نیمه شب به شوق نمازم صدا كنى؟

 

مرغ دل از قفس تن به دركشى

در آسمان صحن و سرایت رها كنى

 

ما را به پادشاهى عالم در آورى

یعنى كه در حریم بلندت گدا كنى

 

امروزه كاینچنین به كرامت زبانزدى

تا رستخیز بهرِ شفاعت چها كنى؟

 

تو زائر مدینه‏اى و طوس مى‏روى

ما را ببر كه زائر قبرِ رضا كنى

 

باشد نصیب ما بنمایى هزار حج

یعنى طواف در حرم ثامن الحجج

 

این جا كه آمدى سخن از تازیانه نیست

حرفى ز بى وفایى و ظلم زمانه نیست

 

در دست‏هاى مردم شهر تو سنگ نیست

یعنى سلام مردم تو وحشیانه نیست

 

سیلى نزد كسى به رُخ داغدار تو

اینجا خبر ز خون دل و دردِ شانه نیست

 

با شاخ گل ترا به سوى خانه مى‏برند

كنج خرابه بهر تو آشیانه نیست

 

آرى حریم تو حرم اهل بیت شد

حتى فراز آنكه ز قبرش نشانه نیست

 

تا نیت زیارت معصومه مى‏كنم

یاد از مزار مادر مظلومه مى‏كنم

 

جواد محمد زمانی

**

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

********************

 

اشعار مدح حضرت فاطمه معصومه(س) - فاطمه نوری

 

لحظه آخر

 

تا آسمانت را کمی در بر بگیرد

یک شهر باید عشق را از سر بگیرد

 

گنجایش ات در سینه این خاک‏ها نیست

باید تو را دستان پیغمبر بگیرد

 

هر کس مزار مادرش را آرزو کرد

باید سراغش را از این دختر بگیرد

 

بانو رهایی را نمی‏خواهم که ننگ است

بی‏جذبه مهرت کبوتر پر بگیرد

 

قلب مرا از سینه‏ام بردار نگذار

دارو ندارم را کس دیگر بگیرد

 

دلواپس اما دلخوشم شاید که دستت

دست مرا هم لحظه آخر بگیرد

 

فاطمه نوری

 

*******************

 

اشعار مدح حضرت فاطمه معصومه(س)– علی اکبر لطیفیان

 

حرم امن تو کافی است هراسان شده را

مثل شه راه بده آهوی گریان شده را

 

دل سپردیم به آن معجزه ی چشمانت

تا که آباد کنی خانه ی ویران شده را

 

مِهر تو باعث خاموشی آتشـدان است

خارج از دست خلیل است ، گلستان شده را

 

گندم ری به تنور کرمت پخته شود

از تو داریم پس این مزرعه ی نان شده را

 

هرچه شد خرج حرم ارزش او بیشتر است

از طلا حرف نزن، نقره ی ایوان شده را

 

به درخانه ی تو بسته و وابسته شدیم

چه نیازی است به جنّت سگ دربان شده را

 

گر قرار است جبینش به قدومت نرسد

کافرش بیش نخوانیم مسلمان شده را

 

در محلّه خبر لطف تو بهتر پیچید

پخش کردند اگر قصه مهمان شده را

 

شدنی نیست کرم داشته باشی ، امّا

دستگیری نکنی دست به دامان شده را

 

پنجره ساخته ای دور ضریح کرمت

تا ببندند به آن زلف پریشان شده را

 

ما فقط ظاهری از اوج تو را می بینیم

گذری نیست به معراج ِ تو حیران شده را

 

جلوه ای کردی و زهرای پر از جذبه ی تو

تا قم آورد دل شاه خراسان شده را

 

علي اكبر لطيفيان

**

برگرفته از وبلاگ نودو پنج روز باران

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س)

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س)-وحيد محمدي 

 

شکر بر منّت خدا داریم

باز هم شوق ربّنا داریم

 

ما ز یمن حضور سبز شما

دلی از عشق با صفا داریم

 

امشب از لطف یک نگاه شما

حال زیبای یک گدا داریم

 

ما گدا و تویی کریمه ی عشق

چشم امید بر شما داریم

 

با حساب دو شهر قم – مشهد

ما در ایران دو کربلا داریم

 

گرچه از خاک کربلا دوریم

لا اقل مشهدالرضا داریم

 

ما درون حرم کنار ضریح

از تو امید اعتنا داریم

 

قبر مخفی فاطمه اینجاست

باز حس مدینه را داریم

 

تا نگاه تو را به خود بخریم

روی لب ذکر یا رضا داریم

 

ای دل آرام حضرت سلطان

خواهر با کرامت سلطان

 

دست خالی ما و رحمت تو

چشم داریم بر عنایت تو

 

سالها بوده ایم مهمانِ

چشمه ی فیض با کرامت تو

 

قدر تو بی حساب چون شب قدر

بی حساب است قدر و قیمت تو

 

بر دلت ماند حسرت دیدار

ای فدای نگاه حسرت تو

 

آسمان با همه بزرگی اش

خیره مانده است بر جلالت تو

 

غصّه ها از دل رضا می رفت

تا که می دید قد و قامت تو

 

در تو می دید روح زهرا را

بس که چون فاطمه است هیبت تو

 

به زنان درس بندگی داده است

چادر تو ، شکوه و عفّت تو

 

پیش مردم بدم نکن بی بی

دست خالی ردم نکن بی بی

 

بی شمار و عدد گدا داری

به غم عشق مبتلا داری

 

اینکه ما را کشانده ای یعنی

نظر دیگری به ما داری

 

درد دوری چه درد جانکاهیست

حسرت دیدن رضا داری

 

پیر کرده تو را غم دوری

از زمانه گلایه ها داری

 

عمّه ی دوم امام زمان

صبری از جنس کربلا داری

 

بی بی از عمّه ات بخوان امشب

ای امان از غم دل زینب

 

پیش چشمت برادر تو نرفت

سایه اش بود و از سر تو نرفت

 

از کنارت به کهنه پیراهن

آه امّید آخر تو نرفت

 

دست کم محرمی کنارت بود

بر سرت بود و معجر تو نرفت

 

بدنی زیر سمّ مرکب ها

روی نی رأس دلبر تو نرفت

 

جرعه آبی کنارتان بود و

طفل شش ماهه از بر تو نرفت

 

آخرین لحظه ها رضا آمد

به سرت بود و از سر تو نرفت

 

تازیانه به پیکرت نزدند

طعنه بر داغ مادرت نزدند

 

وحید محمدی

برگرفته از وبلاگ بیت های سوخته

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س)

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) - محمد بیابانی

 

ای روزهای تار ای شب های دور از ماه

ای بیقراری های دائم با دلم همراه

ای بغض هایی که می آیید از سفر ناگاه

باری اگر شوق سفر دارید بسم الله

 

ای بغض های بیقرار روز و شب هایم

من نیز مانند شما دلتنگ زهرایم

 

هرچند گریانم تبسم میکنم امشب

بی تاب رو بر جانب قم میکنم امشب

در کوچه هایش خویش را گم میکنم امشب

انگار با زهرا تکلم میکنم امشب

 

در قاب عکسی خالی از قبری که ناپیداست

با قم نمایی دیگر از آن آشنا پیداست

 

ای آشنای بیقراری های این مردم

با تو رسیده تا مدینه پای این مردم

رنگ حقیقت یافته رویای این مردم

یا فاطمه یا حضرت زهرای این مردم

 

ای حامی امروز من فردا مرا دریاب

یا فاطمه در حشر چون دنیا مرا دریاب

 

اما جدا کن شاعر از غم حال دفتر را

بشنو صدای خنده ی موسی بن جعفر را

دریاب شور اشک های شوق مادر را

حالا بیا و ثبت کن ذوق برادر را

 

معصومه خانم چشم تا وا میکند امشب

دیده به رخسار رضا وا میکند امشب

 

آن شب مدینه شاهد زهرای دیگر شد

پیچید یاس و باز هم عالم معطر شد

شأن نزولش آیه های سبز کوثر شد

امروز در تقویم شیعه روز دختر شد

 

بانوی عالم حفظ کن دنیا و دینم را

دریاب خانم دختران سرزمینم را

 

در خاک مرده بذرهای علم می کاری

فیض حضورت در تمام حوزه ها جاری

در سایه ات دفن اند عالم های بسیاری

گلپایگانی ، حائری ، علامه ، خوانساری

 

شاگردهای مکتب ات استاد افلاک اند

صدها چو بهجت در جوار تربتت خاک اند

 

آه ای کریمه ای ملیکه عمه ی سادات

با کوله باری آمدم لبریز از حاجات

با دست خالی آمدن از پیش تو هیهات

پس باز قسمت کن که مثل اغلب اوقات

 

تا که به زودی زائر صحن رضا باشم

آقا بخواهد اربعین را کربلا باشم

 

محمد بیابانی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) - مظاهر کثیری نژاد

 

شب شب خوشحالی بی وصف کوثردارهاست

روز روز محشر است و روز محشردارهاست

 

شب در میخانه خیل عاشقان صف بسته اند

صبح فردا نوبت مستی ساغردارهاست

 

عارفان تو سر از تن می دهند آخر به باد

ننگ امشب خورده بر پیشانی سردارهاست

 

هر که دستش بیش سهم شادباشش بیشتر

روز میلاد تو بانو! روز مجمردارهاست

 

نقره جایی که طلا باشد ندارد قیمتی

خانه ی موسی بن جعفر خانه زردارهاست

 

گرچه خوشبخت است هر کس که پسر دارد ولی

غالباً لطف خدا مشمول دختردارهاست

 

مثل مادر، مادری خرج برادر می کند

بخت پس در هر دو صورت یار خواهردارهاست

 

مظاهر کثیری نژاد

برگرفته از سایت بی پلاک

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) - محمد قاسمی

 

قسمْ به صبح دل انگيز اين حرم، بانو

جهانِ ماست بدون تو چون عدم، بانو

 

هزار و يك در رحمت به روی ما وا شد

چو آمديم به صحن تو صبحدم، بانو

 

نمی شديم جدا از حريم تان، حتّيٰ

نداشتيم اگر داغ و درد و غم، بانو

 

از آستان ملك پاسبان تان، عُمری ست

نديده ايم بِوالله، جُز كرم، بانو

 

نفس نفس زدن ماست وقف نوكری ات

چرا كه فرصت عُمْر است مُغتـنم، بانو

 

اگرچه خاك كف پات نيستيم، امّا

غبار راه تو هستيــم دست كم، بانو

 

دُرُست، بهره ای از شاعری نبردم من

ولی به عشق شما می زنم قلم، بانو

 

درون پوست خود از شعف نمي گُنجم

همين كه دور و برت می زنم قدم، بانو

 

يكی دو تا كه نه، اينجا هزارها سائل

شدند يك شبه نزدِ تو مُحتشم، بانو

 

امام زاده ی بی مثلِ واجبُ التَّعظيم

به محضر تو فلك گشته است خَم، بانو

 

چو ميرزای قمی و چونان بروجردی

مجاوران تو هستند محترم، بانو

 

مُدام در ره اثباتِ جُرم می كوشد

كسي كه شد به ولای تو مُتّهم، بانو

 

به راه روزی خود گرچه لنگ هم بزنيم

نمی خوريم به اسم شما قسم، بانو

 

رواست اين كه بخوانيم زينبت وقتي

دو خواهريد، ز هر حيث مثل هم، بانو

 

محمد قاسمی

برگرفته از سایت بی پلاک

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) - محسن ناصحی

 

در شان و مقام، به که دختر باشد

معصومه شده است تا که خواهر باشد

مانده است به مشهد برود یا شیراز

قم ماند که بین دو برادر باشد

**

مانند کبوتری که بالش خسته است

بیمار شده است و از پریدن خسته است

تا قم به هزار زحمت آمد از بس

خواهر به برادران خود وابسته است

**

یک روز عجیب محترم خواهم شد

محبوب ترین خاک عجم خواهم شد

معصومه به قم اگر نگاهم بکند

من کاشی سر در حرم خواهم شد

 

محسن ناصحی

برگرفته از سایت بی پلاک

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) - مجتبی خرسندی

 

شیخ می‌آید حرم ، گمراه می‌آید حرم

با تمام زائرانش راه می‌آید حرم

 

هیچ فرقی نیست بین زائرانش چونکه هم

بنده می‌آید حرم ، هم شاه می‌آید حرم

 

لحظه ای خالی نمی‌ماند ، اگر دقت کنیم

روزها خورشید و شب ها ماه می‌آید حرم

 

خوش به حال شاعری که ساکن شهر قم است

گاه می‌آید حرم ، بیگاه می‌آید حرم

 

جمله‌ها بر عکس دنیا می‌دهد اینجا جواب

کوه از شوق زیارت کاه می‌آید حرم

 

گرچه در ظاهر بدی قصد زیارت کرده است

در حقیقت عارف باالله می‌آید حرم

 

هر که می‌خواهد ببیند قطعه ای از عرش را

راه خود را می‌کند کوتاه می‌آید حرم

 

بعد منزل نیست چونکه این سفر روحانی است

هرکسی هرجا بگوید: آه می‌آید حرم

 

گفته‌هایم جای خود، حس می‌کنم حتی خدا

لابلای زائرانت گاه می‌آید حرم

 

شاه و رعیت، مست و عارف، شیخ و گمراه و همه

با تمام زائرانش راه می‌آید حرم...

 

مجتبی خرسندی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) - مهرشاد واحدی

 

نگاه من به نگاه ضریح تا افتاد

چه اتفاق عجیبی میان ما افتاد

چکید شرم نگاهم و بی صدا افتاد

ببخش گر که به پست تو این گدا افتاد

 

کریمه ای و به در گاه تو گدا بسیار

و من مثال همیشه برای تو سربار

 

تو جلوه گاه حجابی تو از تبار کرم

تویی ملازم زهرا ملازمت مریم

هوای صحن تو دل می برد ز اهل قلم

من و تو و قلم و کاغذ و دو چشم ترم

 

که از تو بیت به بیت با اجازه بنویسم

و با جنون خودم شعر تازه بنویسم

 

چه دردها که ز اسرار عشق درمان شد

چه چشم ها که به عشق تو مست و گریان شد

به پیشگاه تو هر کس مقیم و مهمان شد

کبوترانه دلش راهی خراسان شد

 

یتیم آمده ایم تا که تو پناه شوی

دوباره ضامن این قلب رو سیاه شوی

 

کنار مسجد اعظم دلم بهانه گرفت

بهانه ی حرم طوس عاشقانه گرفت

دوباره قلب مرا یاد او نشانه گرفت

که باز هم دلم از دست این زمانه گرفت

 

مرا تو با کرمت آشناترم گردان

مرا دخیل گره خورده ی حرم گردان

 

در آستان تو دنیام جمکرانی شد

و ذره ذره ی من صاحب الزمانی شد

و صبح جمعه دلم گرم ندبه خوانی شد

به پای نوکریم وقت جان فشانی شد

 

ز بعد فصل خزان فصل یار می آید

دلم خوش است به اینکه بهار می آید

 

مهرشاد واحدی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) - مهدی رحیمی

 

هر خانه‌ای حالش به مادر بستگی دارد

در این حرم اما به خواهر بستگی دارد

 

وصل ‌است آب ناب سقاخانه بر جنت

یعنی شفا این‌جا به کوثر بستگی دارد

 

از مرکز ایران به پایین، دادن حاجت

حتما به تأیید برادر بستگی دارد

 

از بین هر باری که می‌آیی حرم با اشک

گاهی فقط به دیده‌ی تر بستگی دارد

 

از سر به زیری سربلندت می‌کند، تنها

آقایی عالم به یک سر بستگی دارد

 

هر کس که تو... هرجا که تو... هرجور میخواهی...

هرگونه تغییری به این هر بستگی دارد

 

دقت بکن گاهی قبول حاجتت حتی

به نوع داخل گشتن از در بستگی دارد

 

وقتی شدی مانند آهو بی کس و تنها

تازه به توضیح کبوتر بستگی دارد...

   **

دل کندن دریا به ساحل بستگی دارد

به ماه نیمه،‌ ماه کامل بستگی دارد

 

دل بردن و دل دادن و دل کندن و رفتن

کار جهان تنها به یک دل بستگی دارد

 

کار جهان را دل مشخص کند هرچند

دل هم خودش در اصل به گل بستگی دارد

 

آقا کریم است و رئوف است و حرم باز است

حاجت گرفتن پس به سائل بستگی دارد

 

میزان عشق و عقل و مهر و اشک معلوم است

شرط قبولی به معدل بستگی دارد

 

از آب سقاخانه بعد از حاجتت بردار

درمان به داروی مکمل بستگی دارد

 

اذن دخولت را بخوان در شهر خود،‌ حاجت

به خواستن از درب منزل بستگی دارد

 

پس درس خارج خوانده‌های این حرم گفتند

که درس خارج هم به داخل بستگی دارد...

 

این که زیارت از نمازت هم مهم تر شد

به درک توضیح المسائل بستگی دارد

 

گاهی سلام از دور گاهی توی آغوشش

نوع زیارت‌ها به مشکل بستگی دارد...

 

مهدی رحیمی

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع)

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – جعفر ابوالفتحی

 

هی نکش این طناب را دلسنگ

او رفیق خدا و جبریل است

این همه ناسزا نگو نامرد

با رسول و بتول ، فامیل است

**

پیرمرد است احترامش کن

هی نزن با لگد به پهلویش

یاد موی رقیه می افتد

جان زهرا نگیر از مویش

**

شیخ شهر است، آبروی شهر

بی عمامه است و بی عصا مانده

زیر لب ذکر فاطمه دارد

آخر از مادرش جدا مانده

**

از غم عمه زینبش نالان

قلب او گشته پر غم و آشوب

یاد عمه می افتد ای بی دین

هی تعارف نزن به او مشروب

**

دود این خانه کرده چشمش را

پر ز اشک از غم مدینه ، خدا

در که آتش گرفت او افتاد

یاد مسمار و سینه ی زهرا

 

جعغر ابوالفتحی

با تشکر از شاعر گرامی

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) –مسعود اصلانی

 

بوی غربت همیشه می آید

از سر قبر بی چراغ کسی

دل شهر مدینه میسوزد

با تب شعله های داغ کسی

**

جان عالم فدای قبری که

غیر خورشید سایبانش نیست

نه ضریحی نه سقف آینه ای

بر سرش غیر آسمانش نیست

**

دل من باز روضه میخواند

روضه ی غربت شقایق را

روضه ی حرمت و شکستن آن

روضه ی گریه های صادق را

**

روضه ای را که باز میخواهند

پر پروانه را بسوزانند

اصلاً انگار عادت اینهاست

نیمه شب خانه را بسوزانند

**

داغیِ سینه میکند باور

با نفس هاش آه سردی را

خاک این کوچه ها نمی فهمند

غربت اشک پیرمردی را

**

پیرمردی که سوز آتش را

ساکت و بی کلام حس میکرد

پیرمردی که درد غربت را

مثل نبضش مدام حس میکرد

**

وحشیانه هجوم آوردند

کودکت داشت ناله سر میداد

وسط کوچه دست بسته تو را

تا کشیدند امامه ات افتاد

**

بی عبا ، قد خمیده ، چون زهرا

پا برهنه ز خانه ات بردند

ای محاسن سپید آل رسول

خون دل اهل خانه ات خوردند

**

بین آن کوچه ای که باریک است

چه غم گریه آوری داری

از زمین خوردن تو فهمیدم

بی کسی، ارث مادری داری

**

ارث آن مادری که در کوچه

صورتش در هجوم سیلی بود

بعد آن ضربه سخت وا میشد

پلکهایی که شد سیاه و کبود

**

ولی آقا خیالتان راحت

بین آن کوچه ظلم باطل شد

معجر مادر زمین خورده

بین صورت و دست حائل شد

 

مسعود اصلانی

برگرفته از سایت بی پلاک

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) –  محمود قاسمی

 

خوش به حال کسی که تا حالا

پای او به مدینه وا نشده

یا اگر رفته خوب می فهمد

دردهای دلش دوا نشده

**

حرفهای نگفتنی بسیار

شهر پیغمبر خدا دارد

روضه در روضه هر وجب خاکش

کوچه در کوچه کربلا دارد

**

فاجعه در کمین یک مادر

خاک کوچه پر از تلاطم شد

حرمت چادری که در کوچه

خاکی از رد پای مردم شد

**

مادری که تمام مادرها

از ازل تا ابد به قربانش

به فدای دل پر از دردش

غم و اندوه بیت الاحزانش

**

در شب غربت امامی که

آبروی همه دو عالم بود

اشک پیغمبر خدا جاری

قد زهرا ز ماتمش خم بود

**

لشکر کوچه آمد و این بار

مثل مور و ملخ هجوم آورد

از بر و بوم و از سر دیوار

طرح یک ماجرای شوم آورد

**

سوی بزم شراب نامردان

با دل خون شبانه اش بردند

آه مثل علی غریبانه

دست بسته ز خانه اش بردند

**

اشک سرخی که داشت بر دیده

خبر از غصه نهانش بود

روضه خوان غروب عاشورا

لرزش دست و زانوانش بود

**

نیمه شب تا امام مظلومم

بین آن کوچه ناله ای می کرد

یاد دستان بسته ی زینب

یاد اشک سه ساله ای می کرد

**

در حضور تو ای امام غریب

روضه را یک اشاره ای کافیست

تا کنی یاد خیمه های عطش

گریه شیر خواره ای کافیست

**

من فدای تو ای گل زهرا

چه بلاها که آمده به سرت

باز هم شکر لحظه آخر

شمر و خولی نبود دور و برت

 

محمود قاسمی

برگرفته از سایت بی پلاک

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) –   محمد ناصری

 

اگر چه اصل و نسب از تبار اُلفت داشت

به بی وفائی این روزگار عادت داشت

 

دوباره سینه ی دریائی اش پر از غوغاست

که بین آن همه شاگرد باز هم تنهاست

 

شب و سکوت و مناجات دل نوازش بود

فضای شهر پر از عطر جانمازش بود

 

ز سوز اشک، تن پیرمرد می لرزید

وَ پا به پای تنش خاک سرد می لرزید

 

نشانه ها همه آیات شام آخر بود

که این همه به لبش ذکر وای مادر بود

 

سر نماز و دعا بود دوره اش کردند

چقدر مردم این قوم پست و نامردند

 

چقدر ساده شکستند خلوت او را

وَ زیر پای نهادند حرمت او را

 

طناب و این همه آدم دگر برای چیست؟

برای بردن یک پیرمرد لازم نیست

 

دوباره داغ مدینه خدا به خیر کند

امام و دشمن و کینه خدا به خیر کند

 

برو فرشته بیاور عبای آقا را

دوباره جفت نما کفش های آقا را

 

کسی نمی دهد این جا بها به موی سپید

که باز کار امامی به قتلگاه کشید

 

امام پیر پیاده نفس نفس می زد

زمین که خورد اجازه نداشت برخیزد

 

به روی خاک کشیدند جسم مولا را

دوباره تازه نمودند داغ زهرا را

 

شبانه رفت و غریبانه تا خدا پر زد

از این قفس وَ از این شهر بی صفا پر زد

 

دوباره باز عزا بین عرش بر پا شد

امام پیر هم از بی حرم ترین ها شد

 

محمد ناصری

 

*********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) –  محمد حسین رحیمیان

 

آتشی باز فراهم شده و بر در خورد

دست زهرا وسط عرش به روی سر خورد

 

بی عبا بود که در کوچه کشیدند او را

پسر حضرت حیدر به غرورش بر خورد

 

چند باری پی مرکب نفسش بند آمد

چند باری وسط کوچه زمین، با سر خورد

 

به همه اهل جهان موی سفیدش می گفت:

چه قدر خون دل از کینه ی این لشکر خورد

 

داشت با آن همه اندوه، تجسم می کرد

غصه هایی که در این شهرِ بلا، حیدر خورد

 

بی قرار است چرا او؛ نکند تازه شده

داغ آن ضربه ی آنروز که بر مادر خورد

 

خانه ی سوخته اش ارثیه از خیمه گهِ

کشته ای بود که بر حنجره اش خنجر خورد

 

محمد حسین رحیمیان

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – مهدی مقیمی

 

غریب و بی کس و تنها و بی هوا بردند

عزیز فاطمه را نیمه شب کجا بردند

 

شدند از در و دیوار وارد و او را

غریب از سر سجادهء دعا بردند

 

امام محترم و سالخوردهء ما را

پیاده ، پای برهنه ز کوچه ها بردند

 

عزیز فاطمه را در کمال بی ادبی

بدون مرکب و عمامه و عبا بردند

 

حدیث آتش و در، در مدینه تکراریست

امام را اگر از بین شعله ها بردند

 

طناب بوده و یا اینکه نه نمی دانم

ولی غریب همانند مرتضی بردند

 

دلا بسوز که آن شب امام صادق را

به ضرب طعنه و الفاظ ناروا بردند

 

دوباره حرمت آل علی شکست اینجا

که با کمال جسارت امام را بردند

 

میان مجلس او ذاکران دل ما را

به روضه بعد مدینه به کربلا بردند

 

عجیب این دل ما را پس از کنار بقیع

کنار مضجع سلطان اولیا بردند

 

غریب کشته شدی ای عزیز دل اما

کجا دگر سرتان را به نیزه ها بردند

 

غمی که کشته همه اهل بیت را این است

که معجر از سر ناموس کبریا بردند

 

مهدی مقیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – حسن لطفی

 

باز هم نوبتِ مدینه شدو

درغَمَش باز کربلا میسوخت

باز در کوچه یِ بنی هاشم

خانه ای بین شعله ها میسوخت

**

نیمه شب ریختند در خانه

موسپیدی به ریسمان بستند

درِ آتش گرفته را اما

ناگهان رویِ کودکان بستند

**

به پَرِ دامنی در این دسته

آتشِ چوبِ شعله وَر نگرفت

پدر از خانه رفت شَکرِ خدا

پهلویِ او به میخِ در نگرفت

**

نفسش بند آمده نامرد

در پِیِ خود دوان دوان نَبَرش

پیرمرد است میخورد به زمین

بینِ کوچه کِشان کِشان نبرش

**

شرم از رنگِ این محاسن کن

رحم کُن حالِ کودکانش را

این چنین رفتن و زمین خوردن

درد آورده اُستخوانش را

**

حق بده که به یادِ او انداخت

گَرد و خاکی که بر محاسن داشت

مادرش را که تا درِ مسجد

داغِ بابا عزای محسن داشت

**

حق بده که به یادِ او انداخت

عرقِ سردِ رویِ پیشانیش

خونِ رویِ جبینِ جدش را

عمه و رنجِ کوچه گردانیش

**

حق بده که به یادِ او انداخت

عمه اش را گُذر گُذر بردند

از مسیری که ازدحام آنجاست

یعنی از راهِ تنگ تر بردند

**

حق بده که به یادِ او انداخت

گیسوانش که خاک آلوده اند

گیسویی را که در دلِ گودال

غرقِ خون رویِ خاکها بودند

**

رویِ این کوچه ای که از سنگ است

همه جایش نشانیِ او بود

یادِ یک حنجر است این دفعه

نوبتِ روضه خوانی او بود

**

هرچه او بیشتر نَفَس میزد

بیشتر می زدند زینب را

تیغ شان مانده بود در گودال

با سپر می زدند زینب را

**

چادرش زیرِ پایِ او پیچید

بین نامحرمان زمین اُفتاد

از سَرِ تَلِّ خاک تا گودال

با کَمَر میزدند زینب را

**

سَرِ شب کودکان همه در خواب

تا سحر میزدند زینب را

یک نفر در میان گودال و

صد نفر میزدند زینب را

 

حسن لطفی

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – علیرضا وفایی

 

در بین سر و صدا کجا می بردند

هیزم به کدام کربلا می بردند

 

رفتند به عرش بی وضو نا اهلان

جایی که سلامی از خدا می بردند

 

در سوخت و یاد مادری افتادم

انگار… دوباره مرتضی می بردند

 

بر خورده به غیرتش، نمیدانستند؟

با بی ادبی نام که را می بردند؟

 

ارثیه ی زینب ست اگر او را هم

با پای برهنه بی عبا می بردند

 

یک پیر پیاده ظالمی بر مرکب

با خاطره ی سلسله ها می بردند

 

هم روضه ی کوچه ست هم کرببلاست

گویا که مصیبت همه آل عباست

 

اصحاب تواییم میثم تماریم

آماده ی سینه چاک هر پیکاریم

 

هم طایفه ی جناب سلمانیم و

جا پای قدومتان قدم برداریم

 

ما کیسه ی از مال تهی داریم و

با جان سبب رونق این بازاریم

 

هر کس که تویی امام او با اوییم

از هر که نشد محبتان بیزاریم

 

تا هست خدا، خدا به ولله قسم

در سینه حدیث قال صادق داریم

 

از خاک ره علی و اولاد علی

مدیون تواییم اگر که سر برداریم

 

از کرده ی خویش و لطف تو خوشحالم

بر شیعه ی جعفری شدن میبالم

 

امروز اگر محب قرآن شده ام

پابند اصول و فقه و ایمان شده ام

 

عبد علی و رسول و زهرایم اگر

یا سینه زن دم حسن جان شده ام

 

آشفته ی روضه های ثارللهم

چون ابر بهار غرق باران شده ام

 

در هر محنی به آل حیدر سوزم

از داغ جگر خراش گریان شده ام

 

گر شیعه ی اثنا عشری هستم من

گر بنده ی سلطان خراسان شده ام

 

این موهبت امام صادق باشد

در مکتب جعفری مسلمان شده ام

 

هر بار هوای کربلا کردم من

بر شیخ الائمه اقتدا کردم من

 

هر کس که شکسته دل در این ماتم شد

فرموده که با مادر ما محرم شد

 

فردوس کند جهنم آن چشمی که

اندازه بال مگسی هم نم شد

 

هر کس به حسین ناله ای سر داده

از بار گناه بی شمارش کم شد

 

بر هر نفسش عبادتی بنویسند

آن دل که به یاد کربلا پر غم شد

 

ولله که دوزخ ندهد آزارش

آن چهره که در غربت ما درهم شد

 

با این همه نقل قول فهمیدم که

آدم به چه علت است اگر آدم شد

 

رحمت به کسی که میکشد بر او آه

لا یوم کیومک اباعبدالله

 

علیرضا وفایی

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – قاسم نعمتی

 

باز هم پشت در خانه صدا پیچیده

بوی دود است که در بیت ولا پیچیده

 

عده ای بی سرو پا دور حرم جمع شدند

باز هم، همهمه در کوچه ما پیچیده

 

آن طرف نعره شیطانیِ« آتش بزنید»

این طرف صوت مناجات و دعا پیچیده

 

خلوت پیرترین مرد مناجات شکست

حرف حمله ست که در زمزمه ها پیچیده

 

چکمه از پای درآرید حرم محترم است

عطرِ سجاده آقا کفِ پا پیچیده

 

آبرو دارد و پیراهنِ او را نکشید

پیرمرد است به پاهاش رَدا پیچیده

 

دور تادور گلویش شده زخمی بس کن

خُب! ببین گوشة عمامه کجا پیچیده

 

بین درگاهی خانه نفسش بَند آمد

گوئیا زمزمة فضه بیا پیچیده

 

شکر حق روسریِ دختری آتش نگرفت

چه صداهاست که در کرببلا پیچیده

 

دختری داد زد عمه عمو عباس کجاست؟

به پرو پای همه شمر چرا پیچیده؟

 

هر چه سر بود که اینان همه بر نیزه زدند

پس چرا حرمله دور شهدا پیچیده؟

 

یک نفرنیست بگیرد جلوی چشم رباب

یک سری را به سرِ نیزه جدا پیچیده

 

قاسم نعمتی

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – سید پوریا هاشمی

 

چشم وقتی آرزوی اشک نم نم میکند

میرود اول بساطش را فراهم میکند

 

میرود اول سراغ روضه ای جانسوز و بعد

از دل خود التماس یک جهان غم میکند

 

مینشیند گوشه ای زانوی غم میگیرد و

صحبت از هرچیز غیر از اشک را کم میکند

 

روضه بسیار است اما چشم تارم روضه ی

پیرمردی با دل خون را مقدم میکند

 

روضه میخواند ز قبر بی چراغ و زائرش

آرزوی سنگ قبر و صحن و پرچم میکند

 

میکشد طرحی شبیه گنبد شاه نجف

گنبد و گلدسته ای زیبا مجسم میکند

 

آتش افتاده بجان در دوباره شعله اش

صحنه را در پیش چشم خلق مبهم میکند

 

سن بالا پابرهنه در پی مرکب یقین

قامت یک پیرمرد زار را خم میکند

 

باز دستی در طناب و باز هم زخم زبان

یادی از دست کبود عمه اش هم میکند

 

روضه آن لحظه که افتاد از ناقه زمین

گفت عمه آه.. این ناقه فقط رم میکند...

 

لقمه نانی نیست اینجا ضعف دارم عمه جان

گشنگی حال مرا بدجور درهم میکند

 

قافله دیگر زهم پاشیده شد اما سنان...

باز با شلاق و با سیلی منظم میکند

 

حرف یک طفل سه ساله آمد و بی اختیار

باز قلب عاشقم یاد محرم میکند

 

روضه را از داغ تو کرب و بلایش میکنم

حق بی بی را شب سوم ادایش میکنم

 

سید پوریا هاشمی

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) – محمد فردوسی

 

مردی که جبریل امین در محضرش بود

دریای علمش هدیه ی پیغمبرش بود

 

نام شریفش اسم نهری در بهشت است

خلد برین هم جلوه ای از مظهرش بود

 

فقه و کلام و منطق و عرفان و حکمت

این چشمه ها جاری ز چشم کوثرش بود

 

وقتی که در میدان دین آماده می شد

تازه زمان رزم و فتح خیبرش بود

 

هر احتجاجش چشم ها را خیره می کرد

تیغ کلامش ذوالفقار دیگرش بود

 

حتّی به همراه هزاران طالب علم

«نعمان ثابت» پای درس منبرش بود

 

هارون مکّی ها کجا بودند آن روز

روزی که دست شعله سدّ معبرش بود

 

فرزند ابراهیم را آتش نسوزاند

این معجزه از معجزات محشرش بود

 

یاد مدینه بود و عکس آتش و دود ...

... دائم میان قاب چشمان ترش بود

 

پای پیاده ، پشت مرکب ، آه افتاد

آثار افتادن به روی پیکرش بود

 

شکرخدا چشمی به ناموسش نیفتاد

شکرخدا که بین حجره همسرش بود

 

مویی نشد کم از سر اهل و عیالش

هر چند که بغضی درون حنجرش بود

 

در آن شلوغی روضه می خواند اشک می ریخت

اشکش برای عمّه های مضطرش بود

 

او بیشتر یاد رقیّه بود آن جا

این روضه ها هم حرف های آخرش بود:

 

از کاروان جا مانده بود و اندکی بعد ...

... با تازیانه زجر، بالای سرش بود

 

یک دست خود را حائل سیلی نمود و

یک دست دیگر هم به روی معجرش بود

 

آتش ، هجوم ناگهانی ، درد پهلو

این ها همه ارثیه های مادرش بود

 

محمد فردوسی

اشعار شهادت حضرت امام صادق(ع)

اشعار امام زمان(عج) - شهادت حضرت امام صادق(ع)

 

به گریه‎های یتیمانه‎ی گدایانت

اراده کن برسد، دست ما به دامانت

 

بریده‎ایم ز شهر و به خاک‎راه زده‎ایم

به این امید که باشیم در بیابانت

 

گناه‎کاری ما خشک‎سالی آورده

نمی‎رسد به نفس‎های شهر بارانت

 

«بُطونُهم مُلِئت بِالحَرام» هم شده‎ایم

که نیستیم زمان عمل مسلمانت

 

چقدر گریه‎ی یعقوب شب به شب برسد

ولی تو راه نیفتی به سوی کنعانت

 

ز ره نیامدی و جمعه جمعه پیر شدند

تمام پیر غلامان ز داغ هجرانت

 

بیا بهار به پا کن بهار یعنی تو

بیا که گل بدهد دانه دانه گلدانت

 

عزای حضرت صادق رسیده آقاجان

فدای شال عزا و دو چشم گریانت

 

برات کرب و بلا را بیا محبّت کن

به حقّ خشکی لب‎های جدّ عطشانت

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام صادق(ع)

 

ما بی وجود لطف تو مذهب نداشتیم

در دین و علم این همه منصب نداشتیم

نورت اگر نبود به جز شب نداشتیم

ذکر حسین جان به روی لب نداشتیم

 

آری اگر که شیعه به پا هست و عاشق است

از فيض قال باقر و از قال صادق است

 

با گوشه نگاه تو زائر درست شد

با روضه خوانی تو شعائر درست شد

از ذوق توست این همه شاعر درست شد

از قطره ای ز علم تو جابر درست شد

 

هرکس بدون توست به محشر معطل است

توحید ما طفیلی درس مفضل است

 

درهاي شهر علم به دست تو باز شد

اسلام پاي مكتب تو سرفراز شد

از شرق و غرب با تو جهان بي نياز شد

اصلي ترين وصيت تو بر نماز شد

 

در فكر شيعه بود هميشه دل شما

ماييم از اضافه آب و گل شما

 

شاگرد تو اگرچه که چندین هزار بود

از آنهمه چقدر برای تو یار بود؟

دردت یکی نبود، غمت بیشمار بود

مثل علی همیشه به چشم تو خار بود

 

پس چاره ای به غیر صبوری نداشتی

بیش از سه چار شیعه تنوری نداشتی

 

خفاش هاي نمیه شب تار آمدند

تو در نماز، در پی پیکار آمدند

مانند دزد از سر دیوار آمدند

اینگونه در مدینه همه بار آمدند

 

بر روی خاک از نفس افتاده می کشند

اینها ز زیر پای تو سجاده می کشند

 

در کوچه نیست پوشش و عمامه بر سرت

آتش گرفته است دري در برابرت

اما نبود پشت در خانه همسرت

پیچیده است ناله "ای وای مادر"ت

 

این حال و روز و صحنه برای تو آشناست

در کوچه پابرهنه... برای تو آشناست

 

در کوچه دست بسته... علی بود و فاطمه

تنها ، غریب، خسته... علی بود و فاطمه

در بین خون نشسته... علی بود و فاطمه

با پهلویی شکسته... علی بود و فاطمه

 

آنكه فرشته بود پي هم نشيني اش

آمد به گوش ناله فضه خذینی اش

 

رحمي اگرچه هيچ به تو دشمنت نداشت

يا نيتي اگرچه به جز كشتنت نداشت

اما ز سنگ و نيزه نشاني تنت نداشت

اما طمع به غارت پيراهنت نداشت

 

يك دشت زخم داشت به روي بدن حسين

جان همه فداي تو اي بي كفن حسين

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام صادق(ع) – سید پوریا هاشمی

 

از حدیث لوح می آید مقامات اینچنین

که ندارد هیچ کس جزتو کرامات اینچنین

مانده در توصیف یک شأن تو ابیات اینچنین

سالها محکوم عشق توست، نیات اینچنین

 

تا ابد مرئوس ماییم و ریاست با شما

نازشصت هرکسی ما را رسانده تا شما

 

انقلاب علم، با کرسی درست پا گرفت

بحث و استدلال از عصرشما بالاگرفت

فقه ما از نور فقه جعفری معنا گرفت

میشود جزء مفاخر هرکس اینجا جاگرفت

 

راه گم کرده کنارت راه پیدا میکند

از دمت پیرزنی کار مسیحا میکند

 

آبروی پرچم در اهتزاز ما تویی

از بقیه بی نیازیم و نیاز ما تویی

ما همه اهل نمازیمو نماز ما تویی

پس شفاعت کن که تنها چاره ساز ماتویی

 

بانی ترویج عاشورا تویی پس بی گمان

خانه ات یعنی حسینیه شما هم روضه خوان

 

مجلس درست شلوغ و خانه ات خلوت شده

سهم تو در این دیار آشنا غربت شده

بازهم پشت دری لبریز جمعیت شده

خانه امن الهی سلب امنیت شده

 

آتشی از خانه ی زهرا به این در هم رسید

ارث دست بسته حیدر به جعفر هم رسید

 

پیرمرد شهر از دارالعباده رفتنی ست

نور حق با عده ای ابلیس زاده رفتنی ست

دستهایش بسته شد پس بی اراده رفتنی ست

بی عمامه بی عبا پای پیاده رفتنی ست

 

کوچه در کوچه به پشت اسب حالا میدوی

پیش چشم مردمی بی عار تنها میدوی

 

گرچه کوچه گردی و دست تو بند سلسله ست

راستی آقا بگو دور شما هم هلهله ست؟

راستی بر پای تو از خار صحرا آبله ست؟

راستی آقا دلت دلواپس یک قافله ست؟

 

راستی اهل و عیالت را اسارت میبرند

چادر و روبنده از آنها به غارت میبرند؟

 

نه کسی اینجا ز سرها معجری را میکشد

نه کسی باتازیانه خواهری را میکشد

نه کسی از پشت موی دختری را میکشد

نه کسی بر گردن تو خنجری را میکشد

 

نیزه داری هم اگرباشد سری بر نیزه نیست

قلب هجده پاره ی پیغمبری بر نیزه نیست

 

سید پوریا هاشمی

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام صادق(ع) –  محمد علی کردی

 

بین آتش دیده ات بارانی است

خانه ات در معرض ویرانی است

 

باز هم کوچه، تهاجم، ریسمان ...

قصه این واژه ها طولانی است

 

جنس مظلومیتت مثل علیست

ساکتی اما دلت طوفانی است

 

دردهایت مثل مادر آشکار

اشکهایت چون پدر پنهانی است

 

بگذریم، امشب به بزمی دعوتی

کاخ، امشب گوییا مهمانی است

 

نزد تو هر چند که این حرف ها

باعث یک اظطراب آنی است

 

گر چه اینها خود گریز محرزِ

روضه هایی که خودت میدانی است

 

حرفم ای مولا! ولی اینها نبود

حرف من یک سطر مقتل خوانی است

 

خواستم تنها بگویم، غم مخور

بی عبایی بهتر از عریانی است

 

محمد علی کردی

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام صادق(ع) – موسی علیمرادی

 

دردمندان غمت زندگی از سر گیرند

گرکه با مژه غبار از حرمت برگیرند

 

گرچه بی صحن  و رواق است حریمت اما

پادشاهان جهان روزی از این در گیرند

 

خاک های حرمت محمل اشک زهراست

گر که با در نجف شان برابر گیرند

 

 چشمهایی که برای غم تو میبارند

باده ای هست که از ساقی کوثر گیرند

 

 کشتزار غم  و غصه شدم از بذر بقیع

شمع آورده ام امشب که کنم نذر بقیع

 

 دیده ات در همه عمرچه غمها که ندید

دشمنت پشت در خانه تو هیزم چید

 

خانه ات سوخت دلت سوخت از این سوزاندن

کودکی از وسط شعله به سوی تو دوید

 

اهل خانه همگی برتو پناه آوردند

همه بر حرمت گیسوی تو بستند امید

 

وای از آن دم که بر این خواهش اهل خانه

دشمن بی سرو پا نعره زنان میخندید

 

یک نفر طعنه زنان رفت طنابی آورد

یک نفر لطمه زنان از غم تو جامه درید

 

 هر چه گفتند نبندید خودش می آید

به خداوند که دستان خدا را بستید

 

نکشیش نکشیدش نزنیدش نزنید

پیش چشم در همسایه  چنینش نبرید

 

 پیرمرد است ببینید که حرمت دارد

اینقدر پای پیاده نکشیدش نکشید

 

 آنقدر خورد زمین کوچه به کوچه  بدنت

غیر یا فاطمه  آهی کسی از تو نشنید

 

 مثل آن کودک گم گشته میان صحرا

هرچه زد دشمن او باز صدا زد زهرا

 

موسی علیمرادی