اشعار ولادت امام جواد الائمه(ع)

اشعار ولادت امام جواد الائمه(ع) - محمد بختیاری

 

دلگير تر از سينه‌ي تنگم قفسي نيست

در خانه‌ي تنهايي من همنفسي نيست

تنهاتر از اين بي‌كس دلمرده كسي نيست

من يكسره فريادم و فريادرسي نيست

 

در حسرت آغاز بهار است كويرم

 

واكن دهن شيشه‌ي من را به لبي يا

دم كن نفس شرجي من را به تبي يا

پر كن بغل سرد مرا يك دو شبي يا

سر كن با من چند سحر در رجبي يا

 

فرصت بده تا پيش قدمهات بميرم

 

وقتي كه به موي تو مسير دلم افتاد

صدها گره‌ي كور سرِ مشكلم افتاد

شور لب تو بر بدن ساحلم افتاد

صد شكر كه در خانه‌ي تو منزلم افتاد

 

در پيچ و خم عشق تو در آمده پيرم

 

آغاز بهار است صداي قدم تو

جنگل شدم از آب و هواي قدم تو

سر مي‌دود از شوق براي قدم تو

چشمان مدينه شده جاي قدم تو

 

از هرچه به غير از قد و بالاي تو سيرم

 

جان همه‌ي شهر به گيسوي تو بسته است

نان همه بر همت بازوي تو بسته است

بند دل عيسي به دم هوي تو بسته است

طاقي است دل ما كه به ابروي تو بسته است

 

با دست تو ورز آمد از آغاز خميرم

 

با آمدنت ختم شده غصه‌ي بابا

لبخند تو شد ساحل آرامش دريا

شد بسته در تهمت بي‌پايه و بي‌جا

مبهوت شد از ذره‌اي از علم تو يحيي(يحيي بن اكثم)

 

گفتي كه من از طايفه‌ي علم غديرم

 

خورشيد شدي ساقي اين نور علي شد

نوري نبوي آمد و منشور علي شد

آتش خودِ حق بود ولي طور علي شد

تأكيد به مستي شد و انگور علي شد

 

از عقل جدا شد سرِ اين كوچه مسيرم

 

حرف از علي و آينه‌ها شد چه بجا شد

دستم پُر باران دعا شد چه بجا شد

غم ، پشت سرم آبله‌پا شد چه بجا شد

اين شعر فقط صرف خدا شد چه بجا شد

 

از شعله‌ي اين راز گُل انداخت ضميرم

 

محمد بختیاری 

 

**********************

 

اشعار ولادت امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع) - قاسم نعمتی

 

عبد الجواد

 

وقتی بساط عشق بازی چیده می شد

سجاده سبزی کنارش دیده می شد

 

یک پیرِ عاشق بادعای مستجابش

در امتحان عاشقی سنجیده می شد

 

صبرش اگر چه شهره ی هفت آسمان بود

گه گاهی از زخم زبان رنجیده میشد

 

گویا دوباره کوثری در بین راه است

کم کم سحر شام دل غمدیده می شد

 

از نور زهراییِ این  فرزندخورشید

طومار غربت در جهان برچیده میشد

 

دانید این اسطوره دلدادگی کیست؟

در آسمانها این چنین نامیده میشد

 

او کیست؟آقازاده شمس الشموس است

آرامش جان و دل سلطان طوس است

 

او مثل نوری جلوه کرد و بهترین شد

همچون رسول الله پیغمبر ترین شد

 

از آسمانها آمد و جاری تر از اشک

مانند زهرا مادرش کوثرترین شد

 

سر تا به پایش بود توحید مجسم

بر باده رب الکرم ساغر ترین شد

 

او چندسالی گرچه مهمان بود ما را

اما تجلی کرد و نام آور ترین شد

 

بر تار گیسویش گره خورده دل ما

این شاه زاده ،تک پسر، دلبرترین شد

 

شد زنده یاد یوسف لیلا دوباره

ابن الرضا بود و علی اکبر ترین شد

 

در چند جایی که عیان شد غیرت او

با نام زهرا مادرش حیدر ترین شد

 

فرمودبابایش از او بهتر نباشد

مولود ازاو بابرکت تر نباشد

 

او آمد و ابن الرضایی کرد مارا

از برکت نامش خدایی کرد مارا

 

مشتی زخاکیم و قدم بر ما نهاد و

تا عرش برد و کبریایی کرد مارا

 

دست کریم این امام ذره پرور

یک عمر مشغول گدایی کرد مارا

 

صوت دل آرای مناجاتش سحرها

سر مست جانان و هوایی کرد مارا

 

بوسیدن خال رطب دارش در این ماه

مهمان بزم باصفایی کرد مارا

 

یک قطره ی اشک از کنار سفره ی او

هر نیمه شب مردی بکایی کرد مارا

 

از گوشه صحن و سرای کاظمینش

مست حسین و کربلایی کرد مارا

 

نیمه نگاه اوست تسکین الفؤادم

کلب امیر کاظمین ،عبدالجوادم

 

لبخند او آرامش جان رضاشد

یوسف شدو مهمان کنعان رضا شد

 

سجاده بابا شده گهواره ی او

لالایی اش آهنگ قرآن رضا شد

 

ابرو تکان می داد و بابا عشق میکرد

با غمزه ای جانانه جانان رضا شد

 

آمد که باقی مانده توحید باشد

با نام او شیعه مسلمان رضا شد

 

قدش عصای پیری ِ این پیرمرد است

قد راست کرد اصل ارکان رضا شد

 

هر کس که از باب الجواد آمد زیارت

با دست پر مشمول احسان رضا شد

 

اما خدالعنت کند فامیل  بد را

که باعث قلب پریشان رضا شد

 

امشب دلم جایی دگر هم پرگشوده

ارباب ما آغوش بر اصغر گشوده

 

امشب نمی دانم چرا در پیچ و تابم

اشک دو چشمانم کند نقش بر آبم

 

می جوشم و می جوشم و لبریزم از اشک

چله نشینی پای خَم کرده شرابم

 

امشب دخیل گوشه گهواره هستم

دلگرمم و ایمن قیامت از عذابم

 

عشاق را گویم ازین پس تا قیامت

با نام اصلیم کنید اینسان خطابم

 

عالم همه دانند در کوی محبت

من ریزه خوار سفره ی طفل ربابم

 

با اذن سقا در حرم سرباز عشق ِ

ششماه سردار خیام بوترابم

 

ای کاش همچون حق شناس پاک طینت

عبد علی اصغر کند  زهرا حسابم

 

حالا که غم آلود گشته ناله هایم

انگار باب القبله ی کرب و بلایم

 

او را خدا می خواست مه پاره ببیند

مسند نشین کنج گهواره ببیند

 

بر روی دستان پدر با کام عطشان

با روی خونین ، حنجری پاره ببیند

 

وقتیکه جسمش روی دستان پدر بود

آقای عالم را چه بیچاره ببیند

 

یک عمر با زخمی که مانده روی سینه

دور حرم بانویی آواره ببیند

 

اما در آخر چون عموجانش ابالفضل

اورا صف ِمحشر همه کاره ببیند

 

لب تشنگان اشک را این طفل ساقیست

شش ماه تا قربانی ششماهه باقیست

 

قاسم نعمتی

 

**********************

 

اشعار ولادت امام جواد الائمه(ع) - وحید قاسمی

 

يوسف كاظمين

 

حس باران در نگاه ساده ات

شوق رفتن در مسير جاده ات

 

مبدا مشهد، مقصد من كاظمين

نقشه ي راهم گل سجاده ات

 

مي روم از سنگلاخ عاشقي

تا نهايت هاي دور افتاده ات

 

رفتن و رفتن بدون  وقفه اي

شيوه ي شب گردي دلداده ات

 

مي رسم يك روز بر دروازه ي

چشم هاي مهربان و ساده ات

 

جا گرفته كهكشاني از غزل

در مدار زلف پيچ افتاده ات

 

در تفرج گاه صبح شعر من

دب اكبر مي شود كباده ات

 

حضرت والا،  امام عالمين

يوسف زهراي شهر كاظمين

 

ساحل درياي جودت بيكران

هفت دريا قطره اي از فضلتان

 

سفره ي احسانتان گسترده است

حاتم طائي نشسته پاي آن

 

من گداي اهل بيتم، اي امير

باب حاجات من است اين آستان

 

روزي من را خدا دست تو داد

كاسه اي آب و كمي خرما و نان

 

قرص نان ها دست پخت فاطمه ست

شك ندارم اي كريم مهربان

 

گندمش را از بهشت آورده اي

از زمين هاي خودت در آسمان

 

خانه ات آباد باشد تا ابد

كوري چشم حسودان زمان

 

حضرت والا، امام عالمين

يوسف زهراي شهر كاظمين

 

آينه در آينه پيغمبريد

ساقيان گرد حوض كوثريد

 

سوره ي كوثر جواب محكم

آنكه مي گويد شماها ابتريد

 

چارده نوريد، نور لايزال

بر سرير كبريايي زيوريد

 

عرشيان را درس ايمان داده ايد

در دو عالم اهل وعظ و منبريد

 

هر سحر بعد از نماز صبح تان

روضه خوان روضه هاي مادريد

 

در قيامت جان پناه شيعيان

بر تمام عرش سايه گستريد

 

شك ندارم كه مرا همراه تان

روز محشر سمت جنت مي بريد  

 

حضرت والا، امام عالمين

يوسف زهراي شهر كاظمين

 

وحید قاسمی

 

**********************

 

اشعار ولادت امام جواد الائمه(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

هر که سر خدمت نگار ندارد

هر چه که هم باشد اعتبار ندارد

 

بحث سر دیدن کریمی یار است

ور نه گدا بودن افتخار ندارد

 

وقت کرم دست تو به دست گدا خورد

بهتر از این لطف روزگار ندارد

 

شانه بزن بیشتر به زلف کمندت

این دل ما ترس تار و مار ندارد

 

صبح قیامت اگر تو دلبر مایی

هیچ کسی با بهشت کار ندارد

 

تا که خدا هست شاه و گدا هست

شاه اگر یار ماست روزی ما هست

 

لطف تو باشد اگر، حساب کدام است

مهر تو باشد اگر، عذاب کدام است

 

علت خلقت تویی در عشق و گر نه

جبر کدام است و انتخاب کدام است

 

چله ای باید گرفت تا که بفهمیم

سرکه کدام است یا شراب کدام است

 

این پدر پیر تو چگونه بخوابد

پهلوی گهواره ی تو، خواب کدام است

 

روی تو و روی او... چگونه بفهمیم

در وسط این دو، آفتاب کدام است

 

هیچ کسی مثل تو وجود ندارد

مثل تو و سفره ی تو جود ندارد 

 

باز بینداز سمت ما نظرت را

نوکر دربار کن غلام درت را

 

جای تو عرش است و خاک قابل تو نیست

این طرفی کرده ای چرا گذرت را

 

بعد چهل سال گریه کردن و هجران

این همه خوشحال کرده ای پدرت را

 

بعد چهل سال، عاقبت شده وقتش

تا بگذارد به روی سینه سرت را

 

وای اگر وا شود ز چهره نقابت

پر کنی از کشته کشته دور و برت را

 

شهر پر است از حسود، حرز بینداز

یا که عوض کن مسیر رهگذرت را

 

در همه مولودهای قوم پیمبر

هیچ کسی نیست از تو با برکت تر

 

لطف تو را از ازل زیاد نوشتند

آینه ات را خدا نژاد نوشتند

 

خاک سر راه تو بهانه ی خلق است

خاک مرا از همین بلاد نوشتند

 

ایل و تبار مرا مرید نوشتند

ایل و تبار تو را مُراد نوشتند

 

هر چه خدا جود داشت داد به دستت

نام تو را این چنین، جواد نوشتند

 

یا کرم و یا جواد عبد تو هستم

حضرت باب الجواد عبد تو هستم

 

هفت زمین در خور کبوتر تو نیست

غیر بلندای عرش بستر تو نیست

 

وقت نماز شبت تجلی الله

هیچ کسی جز تو در برابر تو نیست

 

خواست پدر بوسه اش برای تو باشد

خوب شد این که کسی برادر تو نیست

 

گر چه علی اکبرِ امامِ رضایی

زخم ولی بر ضریح پیکر تو نیست

 

این شب جمعه بده جواب همه را

آب مگر مهریه ی مادر تو نیست

 

از چه علی اصغر از فرات ننوشید

از چه از آن مایه ی حیات ننوشید

 

علی اکبر لطیفیان

**

از وبلاگ حسینیه

 

*********************

 

اشعار ولادت امام جواد الائمه(ع) - حامد خاکی

 

آسمان اشک شوق می بارید

عشق روی زمین قدم می زد

دست باران به شانه ها می خورد

خلوت باغ را بهم می زد

**

  اسکله بر افق تبسم کرد

موج و ساحل کنار هم ماندند

جزر ومد کف زدند و رقصیدند 

و صدفها ترانه می خواندند

**

پر و بال کبوتران واشد      

دل خود را به آسمان دادند

ماتشان برده بود و از بالا

خانه ای را بهم نشان دادند

**

خانه ی آیه ها و آینه ها  

کعبه تنها رفیق و همگامش

قعر زیر بنای آن خورشید

پاتوق هر فرشته ای بامش

**

ناگهان عرش بر زمین افتاد 

فرش تعظیم کرده و پا شد

و ملائک به چشم خود دیدند 

سرزمین مدینه زيبا شد

**

ازدحام گدا چنان پشتِ   

در خانه  هجوم  آوردند

 به گمانم که روزی ِخود را  

تا نگیرند بر نمی گردند

**

نهمین نور خانواده ی عشق 

هشتمین طفل مادر دنیا

پسر ماهِ حضرت خورشید

پدر جود و مهربانی ها

**

هنر یک نگاه او حاتم  

بسکه از رتبه ی کرم رد شد

باعث قحطی گدا شده است   

دست و دل بازی اش زبانزد شد

                                 **

السلام ای امام سائلها 

حضرت عشق همجوار خدا

دامنت رابه دست ما برسان 

لطف حق٬ ای خزانه دار خدا

**

جود تو علت وجود من است 

سوره ی کوثر امام رضا

 تو جوانی جوانی ام به فدات

ای علی اکبر امام رضا

**

تو بهاری وسبزی و سروي 

ماخمیده درخت پائیزیم

گریه ی تو ز ماتم زهراست

مابرای تو اشک می ریزیم

**

گرچه بی ارزشیم و سرباریم

ماخریده شدیم گریه کنیم

خنده اصلاً به ما نمی آید

آفریده شدیم گریه کنیم

 

حامد خاكي

**

من غلام قمرم

 

**********************

 

اشعار ولادت امام جواد الائمه(ع) - یوسف رحیمی

 

در ساحل جود خدا باران گرفته

باران نور و رحمت و احسان گرفته

 

در هر نگاه اين قبيله هل اتائي ست

چشم تهيدستان عالم جان گرفته

 

مي بارد انوار کرم از هر کرانه

شب هاي دلگير زمين پايان گرفته

 

داده خدا ماهي به خورشيد رئوفش

آري دعاي حضرت جانان گرفته

 

از عرش جنت سوره‌ی ياسين رسيده

خاک مدينه عطر الرّحمان گرفته

 

نسل امامت مي شود پاينده با او

از برکتش دلهاي شيعه جان گرفته

 

او می رسد جود و سخا معنا بگیرد

در قلب عالم نور رحمت پا بگیرد

 

عالم همه قطره اگر دريا تو هستي

کل خلائق عبد اگر مولا تو هستي

 

فيض وجود توست رزق اهل دنيا

باران جود عالم بالا تو هستي

 

اي آسمان لطف غير از آستانت

سائل کدامین سو نهد رو، تا تو هستي

 

مانده ست ابتر کيدِ بدخواهان شيعه

روشن ترين تفسير اعطينا تو هستي

 

مانند کوثر چشمه‌ی جاري نوري

با اين حساب آئينه‌ی زهرا تو هستي

 

بابات بوده پاره‌ی قلب پيمبر

آرامش هر لحظه‌ی بابا تو هستي

 

ابن الرضایی تو کريم بن کريمي

ما چون گدایی یا اسیری یا یتیمی

 

چشمان تو جنت! نه جنت آفريني ست

در هر نگاه روشنت خلد بريني ست

 

هر واژه‌ی تو عطر و بوي وحي دارد

وقتي که خلق و خوي تو روح الاميني ست

 

با عشق تو قلبي نمي سوزد در آتش

آقا ولاي تو عجب حصن حصيني ست

 

گويا گره خورده دلم با عرش اعلي

هر رشته از مهر شما حبل المتيني ست

 

اذن حضور اينجا فقط اخلاص و تقواست

چشمان تو خورشيد هر اهل يقيني ست

 

کي لايق وصف شکوه بي حد تو

اين شعرها اين واژه هاي اينچيني ست

 

اي آسمان! اي بي کران! اي بي نهايت!

من را ببخش آقا اگر شعرم زميني ست

 

من روزي هر ساله ام را از تو دارم

چشمان من بر دستهاي نازنيني ست

 

عمريست که ريزه خور اين آستانم

در وصف جود بي کرانت ناتوانم

 

هر شب دل من سائل باب المراد است

آنجا که حاجتمند درگاهش زياد است

 

آنجا که اميد و پناه آخر ماست

آنجا که اوج هر توسل يا جواد است

 

جز آستان تو پناهي که نداريم

اين استغاثه با تمام اعتقاد است

 

بي لطف تو از دست خواهد رفت عبدت

يک گوشه چشمي سائل تو خانه زاد است

 

ماها کجا و سائلي آستانت

بر خاک راهت آسمان هم سر نهاده ست

 

آقا شفيع ما به درگاه خدايي

وقتي که جودش را به چشمان تو داده ست

 

مداح چشمانت کسي غير از خدا نيست

بر ما مگيري خرده، واژه کم سواد است

 

در مشهد سلطان ايران هم که هستيم

دلهاي ما پروانه‌ی باب الجواد است

 

آقا دل من در هواي کاظمين است

در حسرت يک بوسه بر قبر حسين است

 

یوسف رحیمی

 

*********************

 

اشعار ولادت امام جواد الائمه(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

سنگ و طلا

 

در خلوت یاران اثری بهتر از این نیست

در چله گرفتن ثمری بهتراز این نیست

 

ما خم شراب از جگر غوره گرفتیم

در میکده ی ما هنری بهتر از این نیست

 

سجاده بیارید که تا صبح نخوابیم

در بین سحرها – سحری بهتر از این نیست

 

ما درد نگفتیم ولی باز دوا کرد

در شهر، طبیب دگری بهتر از این نیست

 

حق داشت بنازد پدر پیر مدینه

در هیچ کجایی پسری بهتر از این نیست

 

گفتند جواد است سر راه نشستیم

در جمع گدایان خبری بهتر از این نیست

 

پر کرد به اجبار خودش کیسه ی ما را

در کوچه ی ما رهگذری بهتر از این نیست

 

گفتند سلامی بده و زائر او باش

دیدیم در عالم سفری بهتر از این نیست

 

پس زائر یاریم توکلت علی الله

ما عبد نگاریم توکلت علی الله

 

ابروی تو و تیغ بلا فرق ندارند

در طرز شهادت شهدا فرق ندارند

 

کافی است که پای تو به یک سنگ بگیرد

این گونه که شد سنگ و طلا فرق ندارند

 

ایام طفولیت تو عین بزرگی است

در معجزه، ایام خدا فرق ندارند

 

از رحمت تو دور نبودند،سیاهان

وقت کرم تو، فقرا فرق ندارند

 

پایین سرسفره تو نیز چو بالاست

در خانه ی تو شاه و گدا فرق ندارند

 

ما کار نداریم رضا یا که جوادی

در مذهب ما آینه ها فرق ندارند

 

تو آمده ای تا که سرآمد شده باشی

یکبار دگر نیز محمد شده باشی

 

بیمار شدن از من و عیسی شدن از تو

لب تشنه شدن از من و دریاشدن از تو

 

در راه عصای تو بیان کرد: امامی!

اعجاز عصا از تو و موسی شدن از تو

 

در مهد به اثبات خودت سعی نمودی

در کودکی ات این همه والا شدن از تو

 

چهل سال پدر – چشم به راه پسرش بود

حالا یکی یک دانه ی بابا شدن از تو

 

چشمان موفق به امید تو نشسته است

پس دست شفا از تو و بینا شدن از تو

 

تا زائر سرو قد و بالای تو باشد

جانم پسرم از پدر و پاشدن از تو

 

بگذار قدم های تو را خوب ببیند

در قامت تو جلوه ی محبوب ببیند

 

هستند کریمان دو عالم سرخوانت

یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت

 

اصلا حرم شاه خراسان حرم توست

هرصحن که گشتیم در آن بود نشانت

 

انگار که گهواره تو عرش زمین بود

وقتی پدر پیر تو می داد تکانت

 

تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است

هستم اگر امروز مسلمان اذانت

 

یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید

صدبار نمی رفت به قربان زبانت

 

از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است

براین پدرت حق بده باشد نگرانت

 

در راه مبادا قدمت خار ببیند

آن صورت چون برگ تو آزار ببیند

 

یک روز می آید که می افتد بدن تو

لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو

 

یک روز می آید که می افتی و کنیزان

در خانه برقصند کنار بدن تو

 

ای یوسف زهرا - دل یعقوب فدای ...

آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو

 

هرچند کلام تو در آواز شود گم

اما نزند هیچ کسی بر دهن تو

 

علی اکبر لطیفیان

 

**********************

 

اشعار ولادت امام جواد الائمه(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

طوبای تو میان دلم قد کشیده است

بین من و خیال خودم سد کشیده است

 

احساس می کنم به تو نزدیک می شوم

جذر مرا نگاه تو مد کشیده است

 

این جذبه طلایی بالا نشین تو

بال مرا حوالی گنبد کشیده است

 

دست خدای عز و جل روی قلب ما

این بار سوم است محمد کشیده است

 

نوری رئوف در حرمت موج می زند

الطاف کاظمین به مشهد کشیده است

 

بخشنده تو ،خدای کرم تو ، جواد تو

ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو

 

بگذار خاک پای تو نقاشی ام کنند

سجاده ی دعای تو نقاشی ام کنند

 

بگذار بر کنار قدم های هر شبت

با رشته عبای تو نقاشی ام کنند

 

بال و پرم بده که شبیه کبوتری

امروز در هوای تو نقاشی ام کنند

 

بگذار از زمان ازل تا همیشه ها

آقای من برای تو نقاشی ام کنند

 

وقتی میان خانه دعا پخش میکنی

مسکین ترین گدای تو نقاشی ام کنند

 

بخشنده تو ، خدای کرم تو ، جواد تو

ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو

 

ای بالش تو دست امام رئوف ما

ای  سایه بان روی تو بال فرشته ها

 

تا آمدی امام رضا گریه اش گرفت

ای مستجاب چله سجاده دعا

 

تا یک تبسمی نکنی پا نمی شود

خورشید از مقابل گهواره شما

 

اینگونه بی نقاب نظر می خوری عزیز

اینقدر در مقابل آیینه ها نیا

 

آقا قرار ما سر میدان کاظمین

ای اولین زیارت ما بعد کربلا

 

بخشنده تو ، خدای کرم تو ، جواد تو

ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو

 

هر صبح چهارشنبه مقیم تو می شوم

از زائران صبح نسیم تو می شوم

 

روزی اگر به طور مرا راهیم کنند

سوگند میخورم که کلیم تو می شوم

 

وقتی که از محله ما میکنی عبور

کوچه نشین دست کریم تو می شوم

 

بر پشت بام گنبد زرد و طلائیت

مثل کبوتران حریم تو می شوم

 

کم کم در ابتدای خیابان کاظمین

دارم همان گدای قدیم تو می شوم

 

بخشنده تو ،خدای کرم تو ، جواد تو

ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو

 

علی اکبر لطیفیان

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع)

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع)

 

ماه نور است و ماه اشک و دعا

ماه دستان سمت بالاها

 

به لبم شور یا من ارجوه است

در دلم شوق بندگی خدا

 

و در خانه ی امام رئوف

صف کشیده دوباره خیل گدا

 

چشم یعقوب میشود روشن

عطر یوسف گرفته بیت رضا

 

وقت تنزیل کوثر آمده است

ابتران را بگو پس از زهرا

 

بار دیگر خدا کرامت کرد

به رضا گل پسر عنایت کرد

 

پر گرفتم از اعنتای شما

مستمندم به یک دعای شما

 

میرسد تا خدا کسی که فقط

پر زده پشت ردّپای شما

 

مثل داوود میشود خوش لحن

هرکسی بشنود صدای شما

 

هرچه جود است میرسد پشتش

به در خانه ی عطای شما

 

و چه خوش گفت سعدی شیراز

من گمانم که در رثای شما...

 

...ما گدایان خیل سلطانیم

شهروند هوای جانانیم

 

اوج اوج فلک نگاه شما

راه جنت به سمت راه شما

 

سمت بالای آسمان سلوک

میرود شیعه در پناه شما

 

آتش دوزخ است در جانش

گر بیفتد کسی به آه شما

 

و اذا الشمس میچکد هر شب

ز شبستان روی ماه شما

 

و بزرگان شهر آیینه

همچو سرباز در سپاه شما

 

ای به دل ها امیر یا مولا

دست ما را بگیر یا مولا

 

غزل از شوقتان غزل گشته

شهد گل از لبت عسل گشته

 

ذره ای را که تو نظر کردی

رفته تا آسمان زحل گشته

 

از گدایی درگهت حاتم

در عطا و کرم مثل گشته

 

سیئه از نگاه احسانت

همه جا بهترین عمل گشته

 

مظهر حی لا یموتی تو

نام تو شور لم یزل گشته

 

گرچه وصفت به قدر دریا بود

عمر تو قد عمر گل ها بود

 

بین قنداقه همچنان عیسا

خطبه خواندی چه واضح و غرّا

 

قصه ی مادرت چو ماریه شد

تو که بودی ز نسل آل کسا

 

من بمیرم چرا قیافه شناس...

لعنت حق به دشمنت آقا

 

ای امامت به تو شده تثبیت

ای دل امام قبل؛ شما

 

مشتی از خاک کوچه ها بردار

روضه خوان شو به غربت زهرا

 

روضه ی دست و سینه و بازو

روضه ی زخم تازه ی پهلو

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

**********************

 

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) - وحید محمدی

 

سلام حضرت باران سلام یا مولا

امام زاده ی سلطان سلام یا مولا

 

گدا برای تو بودن بهانه می خواهد

ظهور معرفتی عاشقانه می خواهد

 

شکوه حسن تو را آسمان نمی داند

سرود اوج تو را جز ملک نمی خواند

 

نگاه لطف تو را عالمی گدا بوده

فقیر منّت آیات هل اتی بوده

 

سحاب رحمت و رافت ، عطای بی منّت

جواد جود و کرم ، نور ذاتی عصمت

 

قنوت صبح دعا در نگاه شبهایت

نشسته خیره به هر لحظه ی تماشایت

 

به جان خریده ام آقا مدال دینت را

شکوه صبح طلایی کاظمینت را

 

رفیق نیمه شب از آسمان دعایم کن

برای صبح زیازت مرا صدایم کن

 

صدا کن ای تو مرا مقتدای زیبایی

سرود آبی گلواژه های دریایی

 

مدام معتکفم در حریم احسانت

نشسته ام به گدایی روح ایمانت

 

نشسته ام که امام الهدی مرا بخری

مرا خریده و تا وادی فنا ببری

 

شبیه رقص کبوتر کنار آینه ها

طواف می کنم این لحظه ها به دور شما

 

کنار شمع وجودت که حرف سرما نیست

تو هستی از چه بترسم که نار بر ما نیست

 

وحید محمدی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) - سید حمید رضا برقعی

 

با حضورت ستاره ها گفتند

نور در خانه ی امام رضاست

کهکشان ها شبیه تسبیحی

دستِ دُردانه ی امام رضاست

**

مثل باران همیشه دستانت

رزق و روزی برای مردم داشت

برکت در مدینه بود از بس

چهره ات رنگ و بوی گندم داشت

**

زیر پایت همیشه جاری بود

موج در موج دشتی از دریا

به خدا با خداتر از موسی

بی عصا می گذشتی از دریا

**

با خداوند هم کلام شدی

علت بُهت خاص و عام شدی

«کودکی هایتان بزرگی بود»

در همان کودکی امام شدی

**

رزق و روزی شعر دست شماست

تا نفس هست زیر دِیْن توایم

تا جهان هست و تا نفس باقی است

ما فقط محو کاظمین توایم

**

من به لطف نگاهت ای باران

سوی مشهد زیاد می آیم

دست بر روی سینه هر بار از

سمت باب الجواد می آیم

 

سید حمیدرضا برقعی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) - مجید تال

 

مینویسم سر خط نام خداوند رضا

شعر امروز بپرداز به لبخند رضا

 

آنکه با آمدنش آمده محشر چه کسی ست؟

از تو در آل نبی با برکت تر چه کسی ست؟

 

آنکه از آمدنش عشق بیان خواهد شد

" عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد "

 

آسمان! از سر خورشید تو خواب افتاده؟

یا که از چهره ی این طفل  نقاب افتاده؟

 

بی گمان حافظ چشمان تو ابروی تو بود

" دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود "

 

آسمان از نفسش یک شبه منظومه نوشت

روزی شعر مرا حضرت معصومه نوشت

 

عدد سائل این خانه زیاد است امروز

شعر وارد شده از باب جواد است امروز

 

باز با لطف رضا کار من آسان شده است

کاظمین دلم امروز خراسان شده است

 

دوست دارم که بگردم حرم مولا را

بوسه باران کنم از یاد تو پایین پا را

 

بنویسید که تقویم بهاری بشود

روز او روز پسر نام گذاری بشود

 

خالق از دفتر توحید جناس آورده

جهل این قوم چرا چهره شناس آورده؟

 

شک ندارم که از این حیله ی ابتر مانده

رو سپیدیست که بر چهره ی کوثر مانده

 

به رضا طعنه زدن جای تأسف دارد

گر چه یعقوب شده، مژده ی یوسف دارد

 

این جوان کیست که معنای قیامت شده است

سند محکم اثبات امامت شده است

 

گندمی باشد اگر رخ نمکش بیشتر است

با پیمبر صفت مشترکش بیشتر است

 

این جوان کیست که سیمای پیمبر دارد

بنویسید رضا هم علی اکبر دارد

 

اهل بیت آینه ی بی مثل قرآن اند

این جوان کیست که از خطبه ی او حیرانند؟

 

نسل در نسل، شما مایه ی ایمان من ید

من نفس می کشم از اینکه شما جان من ید

 

نزند دشمنت از روی حسادت نظرت

چند روزیست پریشان شدم آقا! پسرت...

 

غصه ای نیست اگر این همه دشمن دارد

پسرت حرز تو را تا که به گردن دارد

 

پسرت مثل علی بوده، امیر است امیر

پسرت چشمه ی جوشان غدیر است غدیر

 

آخر شعر من از قلب هدف می گذرد

کاظمین تو هم از راه نجف می گذرد

 

تا ز مولا ننویسیم ادب کامل نیست

چون که بی نام علی  ماه رجب کامل نیست

 

یا علی یا اسد الله عنان دست تو است

جلوه کن باز یدالله جهان دست تو است

 

مجیدتال

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع)

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) - مهدی رحیمی

 

همین که حاصل یک عمر لبخند رضا هستی

محمد هم که باشی باز دلبند رضا هستی

 

میان بهترین هایی چه تفضیلی از این برتر

که بابای علی هستی و فرزند رضا هستی

 

به مشهد که به جای خود دلم در کاظمینت هم

بگوید یا رضا از بس همانند رضا هستی

 

قسم خوردن به نامت می دهد حاجت به قدری که

به محشر هم گمانم ذکر سربند رضا هستی

 

خدا می خواست تا معنای بخشیدن عیان گردد

جواد آمد که این معنا برای ما روان گردد

 

رضا که صاحب فرزند میشد آخرش ، اما ؛

خدا می خواست تا این فیض ، سهم خیزران گردد

 

پسر گشتن از این سو و امام شیعه از آن سو

جواد آمد که این گردد جواد آمد که آن گردد

 

حکایت ها فراوان است از هر لحظه ی این طفل

چنان که صد گلستان ضرب در صد بوستان گردد

 

علی هر چند فرزند محمد بود ، این دفعه

محمد از علی آمد که فخر شیعیان گردد

 

دراین وادی اگر سودی ست با درویش خرسند است

تجارت جز درِ این خانه سودش هم زیان گردد

 

پدر با داغ فرزندش ، پدر با داغ دلبندش

ولی اینجا پسر با داغ بابا امتحان گردد

 

شب میلاد فرزندش همین که تشنه لب باشد

گمانم "خیزران" هم اشک ریز خیزران گردد

 

مهدی رحیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

 ********************

 

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع)

 

شاد شادیم مثل آقامان

فارغ از هرچه شب که دلگیر است

ماه تابان اهل بیت آمد

نور از آسمان سرازیر است

**

بوی موی جواد می آید

جشن و خوشحالی است در مشهد

دل سلطان مملکت شاد است

جای ما خالی است در مشهد

**

کوری چشم فتنه ها آمد

پسری از سلاله کوثر

طعنه بسیار پیش از این زده اند

انّکَ شانِئَک هو الابتر

**

خارها دور باد از پایت

ای ز گل بهترِ امام رضا

کاش داغ تو را نبیند او

ای علی اکبر امام رضا

**

شرط عشق است در محبت تو

شرط عشقی و بهترین حصنی

ما فقیر ولایتت هستیم

یا جواد الائمه ادرکنی

**

مشت هایی که بر زمین زده ای

شد گواه شجاعتت آقا

بغض داری برای غصب فدک

ای به قربان غیرتت آقا

**

یا جواد الائمه مرحمتی

تا نگیری ز نوکران نظرت

کیست سلطان من ؟ امام رضا

کیستم جز موالی پدرت

**

هر زمانی که میروم مشهد

از جوانش همیشه میخوانم

تا که آقا نظر بیاندازد

پشت باب الجواد میمانم

**

قرص ماهت رسید یا سلطان

قرص نانی به این گدا بدهید

عیدی ما به جای خود اما

صدقه رزق کربلا بدهید

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) –  محمد بیابانی

 

عشق گاهی در جدایی گاه در پیوندهاست

عشق گاهی لذت اشکی پس از لبخندهاست

عشق گاهی یک اجابت نزد حاجتمندهاست

عشق گاهی بین باباها و تک فرزندهاست

 

عشق می آید که بعد از شب سحر پیدا شود

عشق گاهی می رسد تا یک نفر بابا شود

 

یک نفر امّا دو عالم بنده ی سلطانی اش

بنده نه ، قربانی قربانی قربانی اش

مهربانی که تمام مهربانان فانی اش

دعوتند امشب همه افلاک در مهمانی اش

 

با حضور انبیاء و اولیاء و ابر و باد

آدرس : مشهد ؛ حرم ؛ پشت درِ باب الجواد

 

عرشیان هستند در مهمان سرای حضرتی

در صف خدمت گذاری با غذای حضرتی

آب سقا خانه جام کاسه های حضرتی

بعد از آن هم شاعرانند و ردای حضرتی

 

جبرئیل از میهمانان میزبانی می کند

بعد دعبل میرسد اُرجوزه خوانی می کند

 

ای زمین از عرش بر فرش آسمانت را ببین

ای پرستوی مهاجر آشیانت را ببین

ای دل غمگین امام شادمانت را ببین

امشب ای سلطان ولیعهد جوانت را ببین

 

ای امام مهربان باب المرادت آمده

میوه ی قلبت دل آرامت جوادت آمده

 

مزد چل سال انتظار و چل شب احیای سحر

میشود طفلی که از او نیست طفلی خوب تر

سیب سرخ احمد است و باز هم داده ثمر

کوثری دیگر عطا کرده به قرآن این پسر

 

کوثر و یاس است جاری در رگ و در خون تو

مردمان ری فدای روی گندمگون تو

 

سبط موسی هستی و کار مسیحا میکنی

مثل عیسایی که در گهواره لب وا میکنی

با عصایت معجزه مانند موسی میکنی

دیده ی کور منافق را تو بینا میکنی

 

بر حقیری بنی عباس دامن میزنی

پور اکثم را به تیغ عِلم گردن میزنی

 

آن خدایی که به تقدیرم گدایی را نوشت

در مرام نام تو مشکل گشایی را نوشت

ذیل اوصاف تو در بخشش خدایی را نوشت

مهربانی علی موسی الرضایی را نوشت

 

در میان تیرگی ها آفتاب من شدی

تو قسم های همیشه مستجاب من شدی

 

چون به سائل میدهی از هرچه بهتر ، بیشتر

میخورد باب المراد خانه ات در ، بیشتر

گرچه نام تو شده حاجت بر آور بیشتر

لیک حساس است بابایت به مادر بیشتر

 

پس قسم خوردیم بعد از تو به حق فاطمه

تا که امضا گردد امشب کربلای ما همه

 

محمد بیابانی

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) – محمد حسن بیات لو

 

اگرچه قافیه ی شعر دست و پا گیر است

و باز میکند امشب زبان به مدحت عشق

 

کسی که شعر خودش را نگفته میداند

که هست از برکات وجود و رحمت عشق

 

 

اگرچه قافیه ی شعر دست و پا گیر است

شروع میکند این بار هم به زحمت عشق

 

منی که مثل همیشه خراب و حیرانم

منی که گرم سرودن شدم به نیت عشق

 

کسی که آمدنش را خدا تبارک گفت

کسی که آمد و شد منتهای زینت عشق

 

ترنمات لبش آیه های کوثر بود

و داد خاتمه بر افترا و تهمت عشق

 

عجیب نیست که مولود بی نظیر رضا

شود برای همیشه امام عصمت عشق

 

سلام بر گل رویش بگو به قصد برات

نثار این پسر حضرت رضا “صلوات”

 

شکوه بی بدل لطف و مهر و جودی تو

و بانی همه ی خلقت و وجودی تو

 

گرفته دور و برت را هزار پروانه

چرا که خوبتر از عطر ناب عودی تو

 

تویی نتیجه ی نذر و توسلات پدر

و ربنای قنوت و دم سجودی تو

 

ادامه داشت برایش کنایه ی مردم

تو ای سلاله ی زهرا اگر نبودی”تو”

 

تو استجابت سبزی به دست های گدا

زلال جاری فیضی شبیه رودی تو

 

پس از امام حسن سفره های رنگینی

برای مردم بی دست و پا گشودی تو

 

تو دستگیر همه هستی ای خدای کرم

که هیچ چیز نمی خوای در ازای کرم

 

منم همیشه مرید درِ تو باب مراد

دوباره قرعه ی فالم به نام تو افتاد

 

ببخش اینهمه بد کرده ام به جان خودم

نگاه گرم و صمیمی تو به من رو داد

 

چه قدر حاجت ناگفته را روا کردی!

دم تو گرم و شود خانه ی دلت آباد

 

چرا هزار مرتبه شکر خدا که سائلم و

کرامت تو مرا در کنار تو جا داد

 

خلاصه این که منم خاکسار این درگاه

مزن به سینه ی من دست رد امام جواد

 

تمام آبروی من به زیر دین شماست

تمام آرزویم صحن کاظمین شماست

 

محمد حسن بیات لو

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) –  حسن لطفی

 

دوباره سرم در هوای شماست

تمام دلم سر سرای شماست

 

به سوی خدا رفتم و دیده ام

فقط رد پا رد پای شماست

 

خدا هم فقط از شما گفته است

گمانم خدا هم خدای شماست

 

گدایی برازنده ی ایل ماست

برازنده بودن برای شماست

 

ندارد تفاوت کجا میرسی

که هر انتها ابتدای شماست

 

خیالم از این و از آن راحت است

گره هام دست دعای شماست

 

مرا پای حیدر هلاکم کنید

به عشق رضا سینه چاکم کنید

 

دلی دارم و خانه زاد رضاست

فقط یاد دارد ز یاد رضاست

 

کم اینجا ندیده است برایش بد است

دلم مستحق زیاد رضاست

 

فقط می نویسد رضا تا ابد

و شکل خدا بی سواد رضاست

 

نجف،کربلا رفتم و گفته اند

که راهش دهید از بلاد رضاست

 

گره می خورد زندگی ام ولی

همین نا مُرادی مراد رضاست

 

به خود آیم و باز بینم سرم

روی خاک باب الجواد رضاست

 

جوادش در بسته را باز کرد

گره های من را رضا باز کرد

 

خبر را مسیح از مسیحا شنید

خبر را ز جبریل موسی شنید

 

اگر گوش تا گوش دل را دهی می توان

که از کعبه هم ذکر مولا شنید

 

زمین خشکسالی ترک خورده بود

ولی ناگهان بوی دریا شنید

 

دل انبیا بر دری می تپید

که از آن صدای شما را شنید

 

خدا خنده کرد و خدا جلوه کرد

شبی که رضا ذکر بابا شنید

 

تو هم مادری هستی و می شود

که از قلب تو نام زهرا شنید

 

فدای نفسهای بابایی ات

فدای تپش های زهراییت

 

ز تو کوچه ها تا معطر شدند

حسودان این شهر ابتر شدند

 

به کوری چشمان ناباوران

همه محو روی پیمبر شدند

 

عسل های کندوی لبهای توست

گر این روزها شهد و شکر شدند

 

برای تماشای لبخند توست

علی اکبری ها کبوتر شدند

 

کریمی کرامت،جوادی و جود

چه خوش کُنیه هایت مکرر شدند

 

شبی که اذان گفت بابا همه

پُر از یاد میلاد اصغر شدند

 

خدا دید چشم پر احساس تو

از آن ابتدا غرق مادر شدند

 

کسی را نگاهت معطل نکرد

دو دست مرا هیچ معطل نکرد

 

تو دریایی و در تماشا رباب

تو در خوابی و غرق لالا رباب

 

تو تا آمدی آبرو دادی اش

که خندید با تو به زهرا رباب

 

شبیه حسینی و مات تو اند

همه دور گهواره حتی رباب

 

تو ذات بزرگی و جایت بلند

تو را داده بر دوش سقا رباب

 

تبسم کن و خیمه را شاد کن

بیا زنده کن عمه را با رباب

 

به دستان بابا هواست نبود

که چشمش به راه است آنجا رباب

 

نگو مادرت را صدا می زدی

به دست پدر دست و پاز میزدی

 

حسن لطفی

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) – پوریا باقری

 

حاتم از یک تار مویت خلق شد ، ابن الرّضا

کل عالم ز آبرویت خلق شد ، ابن الرّضا

 

صد بهشت از عطر و بویت خلق شد ابن الرّضا

ماه ،از اکسیر رویت خلق شد ابن الرّضا

 

سائل کوی توأم ، آقا... `تَصَدَّقْ” بر گدا

تاب گیسوی توأم ، آقا... `تَصَدَّقْ” بر گدا

 

قلب ما باب المجانین و کرامت از شما

راه تو باب المراد و استقامت از گدا

 

شاه راه سائلان ، باب الجواد ابن الرّضا

اسمِ اعظم ، نام تو باشد به درگاه خدا

 

ای علی اکبر دوم ، عزیز فاطمه

به چه شیرین ، بردن نامت کنار علقمه

 

علقمه ، باب الحوائج ، نام تو غوغا کند

`یا جواد” و `یا جواد” ،عباس هم امضا کند

 

بعد یک کرب و بلا ، شوری به دل برپا کند

آخرش هم کاظمین تو گره را وا کند

 

میروم یک روز از کرب و بلا تا کاظمین

با شعار `یا جواد” و `یا لَثاراتَ الحسین”

 

دست خالی آمدم ،ای سفره دار محترم

از گدایان توأم ، ای سایه ات روی سرم

 

ای فدای چشم هایت هم پدر هم مادرم

حاجتم این است: یک شب ، پا برهنه ، در حرم

 

در حرم ، آرام ،یک گوشه ،من و ذکر `رضا”

روضه میخوانم برای غربت خون خدا

 

روضه ی مادر ،علی ، با دست بسته ،کوچه ها

یادی از قبر حسن ،در حسرت ایوان طلا

 

جان فدای قلبِ بی تابِ تو و بابای تو

غرق در داغ علی و فاطمه ،دنیای تو

 

عرض خود را اینچنین میبندم و رد میشوم

از غلامان توأم ، هر چند هم بد میشوم

 

از دعاهای شما ،راهیِ `مشهد” میشوم

میروم مشهد ،همانجا وقف مرقد میشوم

 

ای جواد بنُ الرّضا ، بابُ الجوادت محشر است

رفتن از بابُ الجواد ،از هر دری شیرین تر است

 

پوریا باقری

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) – امیر عظیمی

 

آنان که پی کاسبی رزق حلالند

تا روز قیامت دَرِ این خانه وبالند

باید که سر سجده به این خاک بمالند

- این ها-  همه سرچشمه ی آن آب زلالند

 

ما را که سلوک علی و آل مرام است

رزقی بجز از سفره ی ارباب حرام است

 

ذِکرُالله ما می شد این یاد ائمّه

این مجلس و این لطف خداداد ائمّه

هستیم به یاریّ و در امداد ائمّه

در حزن و غم و شادی و میلاد ائمّه

 

این کف زدن و سینه زنی جوهر دین است

عَجِّل لِوَلیِّ الفَرَجِ شیعه همین است

 

ای منتظران مقدم موعود مبارک

در مجلستان عطر خوش عود مبارک

میلاد کرم، لطف و عطا، جود مبارک

ازبس که شد این فاطمه مولود مبارک

 

از دست علی هرچه گدا تاج گرفتند

در عرش ملائک همه معراج گرفتند

 

عالم همه پست و پسر فاطمه بالاست

یک عمر شدم نوکرش، آنقدر که آقاست

از نسل علیّ و نوه ی حضرت موساست

مولام رضا، او علیِ اکبرِ مولاست

 

اسفند بپاشید سر آتش ایمان

او آمده تا کور کند چشم حسودان

 

رویید زِ لبهای علی اکبری اش گل

چیدند ملاک زِ رخ دلبری اش گل

از لعل مناجاتیِ پیغمبری اش گل

از سمت پدر گل، نسب مادری اش گل

 

به به! چه گلی آمده در خاطر این باغ

قنداقه ی گلپوش شده قبله ی عشاق

 

او عبد خدا بود، در این باره سخن گفت

" لاحول و لا" خواند و به گهواره سخن گفت

پر نور شد آن خانه چو مه پاره سخن گفت

با هر دل بیچاره ی آواره سخن گفت:

 

" تنها نه به هر مفلس در بند جوادم

حتی به امامان خداوند جوادم"

 

خوب است زِ قنداقه ی او توشه بگیریم

از مزرعه ی صورت او خوشه بگیریم

فیض حرم صاحب شش گوشه بگیریم

روی قدمش سر بگذاریم و بمیریم

 

چون مرگ به روی قدمش عین حیات است

او منبع جود است و دَلیلُ البرکات است

 

وَاللهِ بنی فاطمه سرمایه ی دینند

هم سایه حقّند وَ هم سایه نشینند

فردوس خدایند و بهشتند و بریند

ما رعیت واینان همه ارباب ترینند

 

این ها سر شاخه رطب کال ندارنند

اولاد علی، طفل و کهنسال ندارند

 

او کودک ارباب ولی شیخُ الائمه است

دشمن شده از جامِ میِ معرفتش مست

خوردند بزرگان همه در بحث به بن بست

پیش پسر شاه خراسان شده اند پست

 

در محضر او اوج نشینان همه پستند

محکوم به درماندگی و عجز و شکستند

 

در وادی دل وجه خدا کیست بجز او

دروازه و مفتاح دعا کیست بجز او

ابن الکرم و ابن سخا کیست بجز او

ابن علی و ابن رضا کیست بجز او

 

او ابن علی، ابن علی، ابن علی هاست

آری نهمین معجزه ی حضرت زهراست

 

او کارگشای گره روز معاد است

سرچشمه ی جود است و جواد است و جواد است

برسفره ی او رزق خداداد زیاد است

از آمدن ابن رضا، فاطمه شاد است

 

ما سایه نشین کرم ابن رضاییم

مشتاق طواف حرم ابن رضاییم

 

باید که بسازیم دوباره حرمش را

بر عرش رسانیم شکوه علمش را

چون لشگری از شمع بسوزیم غمش را

در روضه بمیرم غمِ سنّ کمش را

 

مدّاح فلک در غم او زمزمه دارد

او ارثیه ی عمر کم از فاطمه دارد

 

امیر عظیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) – ناصر شهریاری

 

امشب همه جا حرف نگار است، دگر هیچ

امشب همه جا صحبت یار است دگر هیچ

 

در محفل اهل سحر و اهل مناجات

صحبت ز سر زلف نگار است دگر هیچ

 

تابیده به عالم رخ چون بدر محمد

پایان شب تیره و تار است دگر هیچ

 

امشب همه جا صحبت جود است و جواد است

نامش همه جا ذکر و شعار است دگر هیچ

 

از یمن عطا و کرم و جود و سخایش

دارا شده هر کس که ندار است دگر هیچ

 

امشب همه مشمول کرامات جوادند

در پشت درش خیل گدایان همه شادند

 

گردیده درِ جود خدا بار دگر باز

میخانه ی عشق رضوی تا به سحر باز

 

به به چه خبر گشته شب شهر مدینه

پابوسی او آمده خورشید و قمر باز

 

بر گرد رخش خیل ملائک همه جمعند

ریزند به پایش همه دم دُرّ و گهر باز

 

رو در روی هم آینه در آینه وقتی

چشمان پسر گشته سوی چشم پدر باز

 

خندان شده لعل پدر پیر مدینه

وقتی به سویش گشته لبِ نازِ پسر باز

 

امشب سخنم شامل صد رحمت او شد

روی سخن و حرف دلم حضرت او شد...

 

...ای معتکف کوی تو مهتابِ شبانه

ای خیل گدایان به سویت گشته روانه

 

هر جا سخن از جود و عطا در وسط آید

سوی تو بچرخد سر انگشت نشانه

 

خورشید خجالت کشد و ماه بلرزد

تا که سخن از روی تو آید به میانه

 

آن قدر کرامات تو گردیده زبان زد

همیشه گدا هست به پشت در خانه

 

ای وارث علم رضوی، زاده ی زهرا

"یحیی" شده با علم تو رسوای زمانه

 

آری تو جوادی که شدی عشق موید

هم حیدر و هم آینه ی روی محمد

 

ناصر شهریاری

شعر مدح حضرت علی اصغر(ع)

شعر مدح حضرت علی اصغر(ع) - محمد جواد پرچمی

 

کسی که از دو لبش کوثر آب مینوشید

کسیکه باده به نامش شراب مینوشید

 

کسیکه از قدمش سلسبیل سیراب است

کسیکه از دم قدسیش ، نیل سیراب است

 

همان کسیکه چکید آبشار از مشتش

همانکه داد به دریا حیات انگشتش

 

کسیکه صاحب آب است جده اش زهرا

کسیکه تشنه لبخند او بود سقا

 

کسیکه از غم او کائنات لبریز است

همانکه از کرم او فرات لبریز است

 

به آه تشنکی اش هیچ کس جواب نداد

کسی به حنجر خشکش دو قطره آب نداد

 

عطش گرفت لبش را که گفته شیر مکید؟

به جای شیر در آنجا سه جرعه تیر مکید

 

وحوش و طیر بیابان ، درنده ها سیراب

عزیز فاطمه لب تشنه ، اسبها سیراب

 

چه کرد آب؟ لب کوفیان خنک میشد

کبود شد لب اصغر ، سنان خنک میشد

 

بس است حرمله دنبال آب پرسه نزن

کمان بدست تو پیش رباب پرسه نزن

 

بس است حرمله قلب رباب می لرزد

بگو که این سر کوچک چقدر میارزد؟

 

صدای حرمله آتش به عمق جان می زد

عروس فاطمه را با ته کمان می زد

 

محمد جواد پرچمی

 

**********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اصغر(ع) – حسن لطفی

 

دوباره عشق دوباره حکایتی دیگر

دوباره شور دوباره قیامتی دیگر

 

دوباره نغمه یِ داود می رسد امشب

دوباره زَمزَمه یِ رود می رسد امشب

 

دوباره از جگرِ کوه چشمه می جوشد

زِ کوچه هایِ مدینه کِرِشمه می جوشد

 

عصا به سینه ی دریا کشیده راهی را

زِ شوق حضرت موسیٰ دویده راهی را

 

مسیح آمده تا خانه ی مسیحایَش

کلیم سُجده کند بر قدومِ لیلایَش

 

خریده نوح به جانش هزار طوفان را

مگر نگاه کُنَد پیرِ مِی فروشان را

 

دوباره نوبتِ جام و سبو و ساغر شد

برای آمدنش انتظارها سر شد

 

شب است و خانه ی زهرا عجب تماشایی است

زمان دلبریِ دلبری مسیحایی است

 

از آسمان به زمین آفتاب آمده است

علیِ سوم ِعالی جناب آمده است

 

اگر چه طفل ولی نه،پیرِ هر مست است

قسم به حضرت مولا امیرِ هر مست است

 

رسیده آینه دارِ امام عاشورا

رسیده حُسنِ خِتامِ قیامِ عاشورا

 

اگرچه غُنچه ی پیچیده در قُمات است این

به لعلِ کوچکِ خود چشمه یِ حیات است این

 

دو طاق حُسن دو اَبرو دو تیغ آورده

برای بوسه یِ بابا عقیق آورده

 

برایِ حضرتِ ارباب دلبری دیگر

برای قافله سالار حیدری دیگر

 

فقط نه در دِلِ گهواره کودکِ باباست

قسم به او که علمدارِ کوچکِ باباست

 

گشود گیسوی او را جهان پُر از دِل کرد

کتابِ کربُبلا را حسین کامل کرد

 

به رویِ دوشِ عمو همچو آبشار علیست

رسیده است بگوید که ذوالفقارِ علیست

 

تبسمی زد و تا کبریا به وَجد آمد

از آن دو چشمِ خدایی خدا به وَجد آمد

 

عجب شبی است که روی علیست مهتابَش

رُباب گرمِ نگاهش رقیه بی تابش

 

هزار مرتبه عباس عزیز جان می گفت

شبی که اکبرِ لیلا به او اذان می گفت

 

فرشته بال به طاقِ دو اَبرویَش می زد

گلابِ یاسِ بهشتی به گیسویَش می زد

 

به پیشِ دیده یِ زینب حسین زینب وار

گرفت بوسه زِ لبهایِ او هزاران بار

 

نگاه کرد به چشمش دلش هوایی شد

هوای خانه ی ارباب کربلایی شد

 

دلش حسینیه بود و سَیَنجَلی می گفت

نوایِ حَیَ عَلَی العِشق را علی می گفت

 

بهانه کرد دلش داغ آبها را باز

به چشمهای علی دید کربلا را باز

 

اگر چه تشنه ولیکن زبان ندارد حیف

به رویِ دست عزیزش توان ندارد حیف

 

کنارِ خیمه رباب است و چشم در راه است

تمام هستی مادر شبیه یک آه است

 

به روی دست پدر بود و بال و پر می زد

لبان تاوَلی اش شعله بر جگر می زد

 

به زخمهای لبش خون تازه جاری بود

اگر غلط نکنم وقتِ نِی سواری بود

 

حسین دستِ غریبی به رویِ زانو زد

برای جُرعه یِ آبی به حرمله رو زد

 

صدایِ خنده و شور و سُرور و هِلهِله بود

بلند تر زِ همه خنده های حرمله بود

 

مسیرِ تیرِ سه شعبه به حَنجرش اُفتاد

به روی دست پدر وایِ من سَرَش اُفتاد

 

بخون کشید رُخَش را تمام گیسو را

که دوخت تیرِ سه شعبه گلو و بازو را

 

حسن لطفی

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت علی اصغر(ع) – مجتبی کرمی

 

تا خدا فیض تو را قسمت دنیا کرده

لطف دستان تو را باب مداوا کرده

 

نفس حضرت عیسای مسیحا دم را

در دم کالبد کوچک تو جا کرده

 

هر کجا حرف شفا هست در این آبادی

پر قنداقه ی تو کار خودش را کرده

 

ظرف شش ماه ، تو چه با برکت دل بردی

ویژگی ای که فقط عمر تو پیدا کرده

 

روی دستان رباب آیۀ تو نازل شد

علیِ اکبر ، اگر روزی لیلا کرده

 

اشک درباره ی تو ، عرش نشینم کرده

این همان کرب و بلاییست که امضا کرده

 

پر پرواز تو آنقدر تو را بالا برد

مادرت را به سرت غرق تماشا کرده

 

مادرت غرق معماست که جرم تو چه بود ؟

تیر در پاسخ یک معصیت ناکرده

 

مجتبی کرمی