اشعار میلاد حضرت فاطمه زهرا(س)


اشعار میلاد حضرت فاطمه زهرا(س) - مهدی نظری
 
شراب کوثری
 
لطف چشمان توست حيدري ام
بانگاه تو از بدي بري ام
 
آمدم محض گفتن تبريك
بادل عاشق كبوتري ام
 
فكر كردم كه زود آمده ام
بعدديدم گداي آخري ام
 
از ازل تاهميشه مادر جان
مست از اين شراب كوثري ام
 
در روايات مان نوشته شده
گفته اي تابهشت مي بري ام
 
تو اگر مادر زمين هستي
پس منم تا هميشه مادري ام
 
زير اين سقف چادرت يك عمر
سخت مشغول كار نوكري ام
 
نوكري تو كار و بار من است
مايه ي فخر و اعتبار من است
 
در نگاهت نبي خدا را ديد
درقنوت تو ربنا را ديد
 
بهر تبريك جبرئيل آمد
دست برسينه انبيا را ديد
 
پدرت پشت درب خانه تان
باگل و هديه مرتضي را ديد
 
آسمان و زمين پر از گل شد
تا كه روي گل شما را ديد
 
پا به روي زمين زدي وجهان
مادر شاه كربلا راديد
 
چادرت را تكاندي و خورشيد
زير پايت ستاره ها را ديد
 
آنقدر در حجاب بودي كه
ماه در چادرت حيا را ديد
 
تا ابد سايه گستري مادر
همه عشق حيدري مادر
 
تا لبانت به مادرت خنديد
بندگان را خداي تو بخشيد
 
چادرت را كه دوخت دست ملك
باقي اش رابه روي كعبه كشيد
 
مصطفي جاي نقل روي سرت
تكه هاي ستاره مي پاشيد
 
هر كجا مصطفي نظر مي كرد
رد پاي فرشته را مي ديد
 
ناگهان باملائك آهسته
گفت آرام دخترم خوابيد
 
باز قنداقه را بغل كرد و
گونه ات را به خنده مي بوسيد
 
مثل آن لحظه اي كه در معراج
از سرشاخه سيب سرخي چيد
 
بوي ياس تو برمشام آمد
باز خورشيد روي بام آمد
 
آفتاب قديم دنيايي
مادر مهربان بابايي
 
تا همين قدر ازتو مي گويم
در دو عالم فقط تو زهرايي
 
تا تو هستي غمي نمي ماند
روز محشر شفيعه مايي
 
اي پناه امام اول ما
ذوالفقار علي اعلايي
 
باوجودي كه مادري اما
در كرامت چقدر آقايي
 
بسكه مديون دستهاي توام
از كنارت نمي روم جايي
 
مرتضي تكيه گاه احمد بود
پس توهم تكيه گاه مولايي
 
روزمحشركه مي شودمادر
چقدر مي شوي تماشايي
 
توخودت شافعي ولي آنجا
حامل دستهاي سقايي
 
مي رسد نغمه اي ز سوي خدا
فاطمه تابهشت مي آيي؟
 
آنقدر خوب و مهربان هستي
باز هم فكر شيعيان هستي
 
ماه بي جلوه ي رخت تار است
كار دنيا بدون تو زار است
 
يوسف مصري ازهمان اول
سركويت غلام دربار است
 
از كرامات دست باكرمت
به شما عالمي بدهكار است
 
چادرت  شهر را مسلمان كرد
از حديثش جهان خبر داراست
 
مادر من مواظب خود باش
در مدينه حسود بسيار است
 
تكيه گاه هميشه ي حيدر
شوهرت بي تو بي علمدار است
 
روضه اي كه گرفته جانم را
روضه ي سخت درب وديوار است
 
دل دنيا گرفت از آهت
اي به قربان صورت ماهت
 
 مهدی نظری
 
 *********************
 
اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) - قاسم نعمتی
 
روح عاطفه
 
قلم مطهر و صفحه مطهر و تحریر
به آب و تاب کنم وصف آیه ی تطهیر
 
تو کیستی که همه قاصرند از درکت
چگونه می شود آخر تو را کنم تفسیر
 
مقابل قدمت جبرییل زانو زد
ز بس جلالیت ذات توست عالم گیر
 
به پیشگاه شما از خدا پیام رسید
سلام حضرت کوثر... سلام خیر کثیر
 
قسم به لوح و قلم گر اراده فرمایید
به باب میل شما می خورد رقم تقدیر
 
میان خانه نشستید و ذکر می گویید
تمام ارض و سماوات غرق این تکبیر
 
تمام خلق تو را در نقاب و دیده و بس
فقط خدا رخ تو بی حجاب دیده و بس
 
زمانه ظرف ندارد که تو ظهور کنی
کجا به کوتهی فکر ما خطور کنی
 
اگر قنوت بگیری میان سجاده
تمام شهر به یک غمزه غرق نور کنی
 
کلیم خانه ی حیدر! به یک دعای سحر
سرای کوچک خانه شبیه طور کنی
 
تو بهجت دل مولایی و به یک لبخند
وجود خسته ی او را پر از سرور کنی
 
فضای کوچه پر از عطر سیب می گردد
ز هر دیار اگر لحظه ای عبور کنی
 
تو روح عاطفه ای... گرچه من گنه کارم
مرا مباد ز خود لحظه ای تو دور کنی
 
غبار راهم و تو سایه ی سرم هستی
چه غم به روز قیامت تو مادرم هستی
 
دگر زمان سرور پیامبر آمد
که گاه زخم زبان قریش سر آمد
 
تو همزبان خدیجه شدی میان رحم
که غم مخور شب تنهایی ات سحر آمد
 
برزگ بانوی کعبه چقدر تنها بود...
ز دیده های پر از مهر او گوهر آمد
 
شمیم سیب بهشت از حجاز می آید
نگار ماست غریبانه از سفر آمد
 
خدا برای علی خلق کرده است تو را
برای شیر خدا بهترین سپر آمد
 
تمام فخر علی شوهری فاطمه است
خبر دهید به حیدر که همسفر آمد
 
به روی شانه ی تو بیرق علی برپاست
علی که فاطمه دارد همیشه پابرجاست
 
کریم شهر علی سفره دار زهرا بود
جمال حق علی...آینه دار زهرا بود
 
به دست خالی از این خانه سائلی نرود
که در کنار علی خانه دار زهرا بود
 
قسم به آن زرهی که همیشه پشت نداشت
میان دست علی ذوالفقار زهرا بود
 
اگرچه نام علی هم ردیف با نمک است
بر این ملیح زمانه نگار زهرا بود
 
همه زمین و زمان در طواف روی علیست
مطاف روی علی در مدار زهرا بود
 
حسن کریم و حسین دست گیر عالمیان
همیشه محور این اعتبار زهرا بود
 
از آن زمان که گل ما به عشق می آمیخت
خدا خدایی خود را به پای زهرا ریخت
 
خدا به وسعت عرشش تو را معظم کرد
کنیز خویش صدا کرده و مکرم کرد
 
صدای هر تپش توست ذکر علی
به این صدا همه ی ذکر ها منظم کرد
 
میان عرصه ی محشر شفاعت همه را
به گوشه ای ز نخ چادر تو محکم کرد
 
سپس گشود مسیر ورود جنت را
گروه فاطمیون بر همه مقدم کرد
 
چکیده ی جلوات تو و علی روزی
حسین گشت و به پا بیرق محرم کرد
 
برای اینکه بماند همیشه جلوه ی تو
میان قامت زینب تو را مجسم کرد
 
به هرم آتش دوزخ بسوزد آن دستی
که بین کوچه به یک ضربه قامتت خم کرد
 
میان آن در و دیوار خون تازه نشست
بلند مرتبه بودی و حرمت تو شکست
 
قاسم نعمتی
 
*********************
 
اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – علیرضا لک
 
بر عالم سرما زده گرما دادند
خورشیدترین! تو را به دنیا دادند
 
با سجده و سجاده چهل روز گذشت
تا عاقبت آن سیب خدا را دادند
 
مفهوم حقیقی حیاتی بانو!
با تو به زمین معنی ومعنا دادند
 
تا اینکه به سوی آسمانها بپریم
با نام شما به بالمان پا دادند
 
بامعجزه ی کنیز چشمان شما
هی مرده گرفتند و مسیحا دادند
 
ای قبله لبهای محمد زهرا
سر سبزی طوبای محمد زهرا
 
تسبیح خدا که از ازل می کردی
سجده به هو عزوجل می کردی
 
در لحظه ی ناب سحر هر جمعه
یاد همه ی اهل محل می کردی
 
با شهد نگاه مهربانت هر روز
تلخی زمانه را عسل می کردی
 
لبخند که می زدی همه غم ها را
در چشم علی چه زود حل میکردی
 
یک دست به آسیاب سنگی با درد
با دست دگر بچه بغل می کردی
 
زحمت کش خانه ی علی یا زهرا
مهتاب شبانه ی علی یا زهرا
 
تو فاطمه هستی وکسی کوثر نیست
از رتبه ی قدسی تو بالاتر نیست
 
تا روز ابد اگر بماند دنیا
غیر از تو کسی هم نفس حیدر نیست
 
ای شان نزول همه ی آیین ها
بی معرفت مهر تو پیغمبر نیست
 
هر روز می آید دم در بابایت
یعنی احدی از گل من بهتر نیست
 
این واجب عینی است ببوسد دستت
این مهر پدر به ناز یک دختر نیست
 
یعنی که تویی بانی خلقت زهرا
یعنی که تویی راه سعادت زهرا
 
ای بال و پر فرشته ها دورو برت
ای حور زمین که آسمان زیر پرت
 
با پای ورم کرده سر سجاده
هرگز نشود ترک دعای سحرت
 
صد بارشنیده شد که پیغمبر گفت
ای روی دو پهلوم فدایت پدرت
 
خرمای بهشتی تورا می خواهد
این معتکف دائمی پشت درت
 
تا حشر بماند به دل دنیامان
غمنامه این زندگی مختصرت
 
ای ناله ی جانسوز مدینه زهرا
خاکستر تو مانده به سینه زهرا
 
بی تو همه ی باغچه هامان زردند
از داغ وغم دوشنبه ها دل سردند
 
از روز سقیفه تا که بازوت شکست
بر حرمت این خانه بلا آوردند
 
با ضربه ی یک غلاف بی شرم وحیا
ای وای بمیرم چه کبودت کردند
 
تو رفتی و مادران این داغ هنوز
مارا به بهانه ی غمت پروردند
 
حالا همه ی قبیله ات در به درند
کی در حرم امن تو بر می گردند
 
عجل لولیک تو بخوان یا زهرا
ای مادر صاحب الزمان یا زهرا
 
علیرضا لک
 
********************** 
 
اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – حسن لطفی
 
این کیست ، این که محو تماشای خود شده
پیش از ظهور ، مادرِ بابای خود شده
 
در بی زمانِ مانده به میلاد ، سر بلند
از امتحانِ روشن فردای خود شده
 
با سیزده مناره خدا را صدا زده
قد قامت بلند مصلّای خود شده
 
منظومه های شمسی او بی نهایت اند
گرم شکوه دیدن ژرفای خود شده
 
عقل فرشته ها که به جایی نمی رسد
خود پاسخ شگفت معمّای خود شده
 
حالا علی برای علی جلوه کرده است
آئینه­ی تلألؤ همتای خود شده
 
اصلا خدا هر آنچه که می خواست ، او شده
این کیست این که حضرت زهرای خود شده
 
اشراق آسمانی راز تبارک است
صبح نزول سوره کوثر مبارک است
 
دل می بری غزل غزل از این ترانه ها
شیواترین عزیزترین مادرانه ها
 
با جذبه های چادرِ خورشید دوزی ات
گل می شوند غنچه به غنچه جوانه ها
 
تسبیح را به دست بگیر و ببین که باز
معراج می روند همین دانه دانه ها
 
با آیه های سوره قدر آمدی که ما
ایمان بیاوریم به آن بی نشانه ها
 
هر صبح با سلام پیمبر طلوع توست
تنها بهانه­ی پدرت از بهانه ها
 
آتش گرفت اگر تن تبدارمان چه غم
نورِ «دعای نورِ» تو سر زد به خانه ها
 
یا نور ، فوق نور ، علی نور ، نورِ نور
خورشید می شویم از این جاودانه ها
 
ای کاش زیر سایه سادات جا کنیم
نانی خوریم و حق نمک را ادا کنیم
 
سرو آمدی که پایِ علی همسری کنی
اصلا رسیده ای که علی پروری کنی
 
با خطبه ات حماسه ای از واژه ها شکفت
شاید زمان آن شده پیغمبری کنی
 
تو از خودت برای خدا خرج می کنی
تا پاسداری از شرف سنگری کنی
 
که ریشه ولایت از آن آب می خورد
تا سایه ای بگیرد و حق گستری کنی
 
نهج البلاغه خوان مدینه ، طنین تو
پیچیده تا که شرح علی محوری کنی
 
شیرازه­ی عفاف و حیا و وقار و صبر
تنها به دست توست که مرد آوری کنی
 
ما شیعه زاده ایم به این دلخوشیم که
بیمار می شویم کمی مادری کنی
 
بانو به قول خواجه هواخواهِ خدمتیم
جا ماندگان قافله های شهادتیم
 
یادش بخیر یاد شهیدان یکی یکی
شوریده های حضرت باران یکی یکی
 
خرّم شده است شهر به شهر دیارمان
از خون گرم و قامت ایشان یکی یکی
 
جبهه گرفته بوی تو را که گرفته ای ...
سرهای سرخ بر سر دامان یکی یکی
 
کم کم پیامشان که فراگیر می شود
گل می کنند غزّه و لبنان یکی یکی
 
بحرین و مصر و تونس و صنعا ز خواب جست
از انقلاب پیر جماران یکی یکی
 
اکنون رسیده است زمانش که بشکنند
طاغوت های سنگی انسان یکی یکی
 
با بیرق ولیّ زمان می زنیم پا ...
بر قله های دانش دوران یکی یکی
 
بر لب فرشته نام تو آورد گریه کرد
سجّاده درد پای تو حس کرد گریه کرد
 
جان می دهیم و از درتان پر نمی زنیم
موجیم و سر به ساحل دیگر نمی زنیم
 
وقتی که حرف ، حرفِ ولایتمداری است
ما دم ز غیر تا دم آخر نمی زنیم
 
وقتی که امر نایبتان فرض جان ماست
سنگ کسی به سینه­ی باور نمی زنیم
 
ما را فقط به پای ولایت نوشته اند
ما سینه پای بیرق دیگر نمی زنیم
 
با ذوالفقارِ نامِ علی پا گرفته ایم
ما درس خود ز مکتب زهرا گرفته ایم
 
حسن لطفی
 
**********************
  
اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – علی اکبر لطیفیان
 
هنر معجزه ها  
 
دل که آشفته شود زلف پریشان هیچ است
پیش مشتاقی ما چاک گریبان هیچ است
 
کرم اهل کرم بیشتر از خواهش ماست
خواهش دست گدا نزد کریمان هیچ است
 
آنقدر معجزها از هنر تو دیدیم
که بنا کردن این دل دل ویران هیچ است
 
سربلندیم اگر سایه ی تو بر سر ماست
پیش این سایه ی تو تاج سلیمان هیچ است
 
خِلقت طینت تو بس که لطافت دارد
گر بریزند به پای تو گلستان هیچ است
 
ما به جمهوری زهرایی خود مینازیم
وَرنه بی فاطمه که خطه ی ایران هیچ است
 
مِهر زهراست به ما رنگ و بویی بخشیده
نام زهراست به ما آبرویی بخشیده
 
زیر پای تو می افتند سر اگر بنویسند
در هوای تو می افتند پَر اگر بنویسند
 
نسبت ام ابیهاست که شایسته ی توست
اشتباه است تور دختر اگر بنویسند
 
باز قرآن کریم است ندارد فرقی
جای هر سوره فقط کوثر اگر بنویسند
 
قصد کردم پس از امروز هزاران دفعه
بنویسم زهرا ، مادر اگر بنویسند
 
بی گمان یاد نخ چادر تو می افتیم
از مقامات تو در محشر اگر بنویسد
 
به مقام تو اضافه نشود نام تو را
یا نبی یا علی دیگر اگر بنویسند
 
نه نبی ، بلکه نبوت  شده عزتمندت
نه علی ، بلکه ولایت شده گردنبندت
 
عرش را دیدم جای تو به یادم آمد
قرب انگشت  نمای تو بیادم آمد
 
در عبودیت تو کُنه ربوبیت بود
باصفات تو خدای تو  به یادم آمد
 
روحِ  روح القُدست بود که فرمود : اقرا
در حرا نیز صدای تو  به یادم آمد
 
خواستم روی نماز شب تو فکر کنم
ورم کهنه ی پای تو به یادم آمد
 
قُوت دنیا و قنوت تو به هم مرطبتند
حرف "نون " بود و دعای تو به یادم آمد
 
غصه خوردم که به افطار چرا لب نزدی
لب خوشحال گدای تو به یادم آمد
 
گرد و خاک حرمی را که نداری بفرست
درد دارم که دوای تو به یادم آمد
 
قبر تو گُهر دنیاست و دنیا صدف است
جلوه ای از حرم گم شده ات در نجف است
 
قصدت این بود فقط یار علی باشی و بس
ظرف نُه سال گرفتار علی باشی بس
 
از مقامات خودت دم نزدی تا که فقط
باعث گرمی بازار علی باشی و بس
 
بازوی تازه شکسته شده از یادت رفت
تا که هر لحظه نگهدار علی باشی و بس
 
خواستی میخ تو را بند کند تا شاید
مثل یک عکس به دیوار علی باشی و بس
 
علی اکبر لطیفیان
**
نود و پنج روز باران
 
**********************
 
اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – یوسف رحیمی
 
بين محراب ازل گرم سجودي بانو
اولين فاطمۀ صبح وجودي بانو
 
سرّ «لولاک» که تکليف مرا روشن کرد
علت خلقت افلاک تو بودي بانو
 
کس ندانست که جبريل نگاهت يک عمر
با خدا داشت عجب گفت و شنودي بانو
 
هر سحرگاه تو معراج دمادم داري
بال پرواز تو نشناخت فرودي بانو
 
باز از جنت الاعلاي تو سمت ملکوت
هر ملک آمده با کشف و شهودی بانو
 
پلک بر هم زدی و عشق به جريان افتاد
صد و ده پنجره اعجاز گشودي بانو
 
آمدی آینۀ نور الهی باشی
حسن مطلق شوی و لا یتناهی باشی
 
عصمت حضرت حق شد متجلي در تو
مي‌فرستد خود الله تحيت بر تو
 
روي لب زمزمۀ نابِ تبسم داري
با خدايت چه کليمانه تکلم داري
 
آسمان با تو و تسبيح لبت مأنوس است
روشني بخش دل و جان تو «يا قدّوس» است
 
آمدی آینۀ عصمت ایزد باشی
آمدی ام ابیهای محمد باشی
 
نبي الله به ديدار تو عادت دارد
با تماشاي تو هر لحظه عبادت دارد
 
قلب پر مِهر تو گنجينة الاسرار نبي‌ست
کوثري! سهم جهان در طلب تشنه لبي‌ست
 
آمدی فاطمه صبح ازلي روشن شد
آمدي فاطمه چشمان علي روشن شد
 
چشم مولا که شد از نور تو روشن اي ماه
گفت: لا حول و لا قوة الا بالله
 
نام تو فاطمه يا فاطمه تسبيح علي ست
ياد تو لحظۀ اعجاز مفاتيح علي ست
 
عاشقانه تو که با ياد علي مي خواني
دم به دم در همه جا نادعلي مي‌خواني
 
شده تسبيح لبت نغمۀ حيدر حيدر
ذکر هر روز و شبت نغمۀ حيدر حيدر
 
با تو تکليف قدر حکم قضا معلوم است
در کنار تو دگر صبر و رضا معلوم است
 
تو که در بندگي و زُهد و وفا دريايي
پارۀ قلب نبي، انسية الحورايي
 
لحظه هايت همه ايثار، صداقت، تقوا
راضيه، مرضيه ، صديقه ، زکيّه ، زهرا
 
حب تو موهبت حضرت حق در دل هاست
خانه ات تا به ابد مقصد سرمنزل هاست
 
خانۀ ساده ات از صدق و صفا لبريز است
قلب سجاده ات از شور دعا لبريز است
 
رحمت و جود و سخا جلوه اي از آيۀ توست
که مُقدّم به تو يا فاطمه همسايۀ توست
 
خانه داري تو که شهرۀ آفاق شده
عرش أعلي به تماشاي تو مشتاق شده
 
هر کس از باغ بهشت تو سخن مي‌گويد
از بزرگي و کرامات حسن مي‌گويد
 
بر سر دوش نبي نور دو عيني داري
جان عالم به فدايت! چه حسيني داري
 
در کرمخانۀ لطف تو مقرب باشد
هر که خاک قدم حضرت زينب باشد
 
قدر يک گوهر يکدانۀ تو مکتوم است
ام کلثوم تو مانند خودت مظلوم است
 
از نگاه تو فقط نور خدا مي‌بارد
هر کسي نام تو را روي لبش مي‌آرد
 
نا خود آگاه دلش چشمه اي از ايمان است
هر کسي نيست در اين دايره سرگردان است
 
بين دستان تو دستاس اگر مي‌گردد
گردش کون و مکان هم به تو بر مي‌گردد
 
آسمان محو تو و این همه معصوميّت
گرهي زد به پر چادر تو با نيّت
 
چادرت مظهر تقوا و عفاف است ببین
آسمان دور سرت گرم طواف است ببین
 
هر کسي نزد تو احساس بهشتي دارد
چادرت رايحۀ ياس بهشتي دارد
 
چه بگويم که بود فاطمه جان درخور تو
عالمي گشته مسلمان تو و چادر تو
 
مدحت اي سورۀ بي خاتمه کی کار من است
شرح اوصاف تو يا فاطمه کی کار من است
 
جنتي هست اگر، شمس دل افروزش تو
عالمي هست اگر، ماه شب و روزش تو
 
کيست که رتبۀ والاي تو را دريابد
خاک زير قدمت مرتبۀ زر يابد
 
آب مهريۀ تو گشته و تطهير شده
در دل شيعه فقط مهر تو تکثير شده
 
حب تو روشني عرصۀ محشر باشد
در دل هر که ولاي تو و حيدر باشد
 
مي‌شود با نظر لطفت الهي، مادر
به سوي جنت الاعلاي تو راهي، مادر
 
اين تويي که همه جا اذن شفاعت داری
تو که در هر نفست صبح هدایت داری
 
انقلاب تو شده مبدأ ايمان مادر
شده مديون تو و خون تو قرآن مادر
 
با وفاداري تو راه ولايت باقي‌ست
راه ايثار و صبوري و شهادت باقي‌ست
 
یک تنه در وسط کوچه قیامت کردی
بسته شد دست علی و تو امامت کردی
 
با قيامت به همه درس بصيرت دادي
تو به دين بار دگر شوکت و عزّت دادي
 
نقش يا فاطمه سر بند مجاهدها شد
امتداد ره تو نهضت عاشورا شد
 
مکتب سرخ تو الحق که حسيني ها داشت
نسل نوراني‌ات اي عشق، خميني ها داشت
 
ماند نام تو و در کل جهان نامي شد
نور تو مطلع بيداري اسلامي شد
 
همه دنيا شده فرياد عدالت خواهي
کاش اين جمعه شود با مددِ تو راهي
 
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
عالمي منتظر گفتن بسم الَّه اوست
 
کاش مي‌آمد و بوديم کنارش، يارش
هر کجا هست خدايا به سلامت دارش
 
یوسف رحیمی
 
**********************
 
اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – محمد فردوسی
 
شکر خدا که نوکر آل پیمبرم
شکر خدا که شیعه ی زهرا و حیدرم
 
شکر خدا که لطف شما شاملم شده
شکر خدا که مست می جام کوثرم
 
شکر خدا که ریشه ی من حیدری بوَد
یعنی ز نسل پُر ثمر پاک قنبرم
 
شکر خدا که مِهر علی مُهر دل شده
با این حساب زنده ترین قوم محشرم
 
شکر خدا ز روز ازل با عنایتش
در بحر پُر تموّج کوثر شناورم
 
شکر خدا که گر چه تهیدست و مُفلسم
امّا ز مهر آل پیمبر توانگرم
 
شکر خدا که با همه ی روسیاهی ام
خدمت گزار حضرت زهرای اطهرم
 
او مادری نمود و مرا انتخاب کرد
شکر خدا که فاطمه گردیده مادرم
 
هر مادری که حضرت زهرا نمی شود
هر بانویی که امّ ابیها نمی شود
 
ای بانویی که خلقت ما را سبب شدی
تو آمدی و امّ ابیها لقب شدی
 
تو آمدی که بنده ی پاک خدا شوی
تو آمدی و الگوی فضل و ادب شدی
 
تو سیب سرخ باغ بهشت ولایتی
روز ازل برای نبی منتخَب شدی
 
در برخی از روایت ارباب معرفت
گاهی رطب شدی و گهی هم عنب شدی
 
«نسلی که فاطمی نبوَد نسل ابتر است»
ای برگزیده مژده که عالی نسب شدی
 
همواره در نماز شب خالصانه ات
از فیض بی نهایت حق،لب به لب شدی
 
بی اعتنا به پای ورم کرده بوده ای
از بس که غرق طور مناجات رب شدی
 
ایثار تو ز بس که به عالَم زبانزد است
ضرب المثل برای عجم تا عرب شدی
 
مصداق «یطعمون علی حبّه» تویی
بنیان گذار واسعه ی مستحب شدی
 
شام زفاف جامه ی نو هدیه داده ای
آری،گره ز کار دو عالَم گشاده ای
 
نازل شدی و در دل شیعه حرم زدی
پرونده ی سیاه بشر را قلم زدی
 
هر شب برای اهل محل می کنی دعا
طرحی برای بخشش کل اُمَم زدی
 
با عطر جانفزای بهشتی خنده ات
همواره طعنه بر گُل باغ اِرم زدی
 
شأن نزول آیه ی تطهیر فاطمه است
نازل شدی و سوره ی کوثر رقم زدی
 
پرچم به دوش قافله ی دین حق تویی
بر قلّه ی عبادت عالَم علم زدی
 
پشت و پناه حضرت خیبرگشا شدی
همواره در مسیر ولایت قدم زدی
 
با ذوالفقار نطق و کلام حماسی ات
تیشه به ریشه ی شجر پُر ستم زدی
 
فانوس نور حضرت حق بودی از ازل
تو آمدی و ظلمت شب را بهم زدی
 
اصل و اساس و پایه ی توحید،فاطمه است
مهتاب خانواده ی خورشید،فاطمه است
 
محمد فردوسی
 
**********************
 
اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – مجتبی صمدی شهاب
 
تا آنزمان که گردش این روزگار هست
تا آنزمان که روز و شبی برقرار هست
 
کم یا زیاد بسته به میزان لطف حق
پای پیاده عشق به هر دل سوار هست
 
وقتی گدا شدن به در دوست عاشقیست
پس درتمام عمر به هر لحظه کار هست
 
ما ظاهرا اگر چه خدا را ندیده ایم
اما یقین که جلوه  آیینه دار هست
 
یک گل رسید و معنی ضرب المثل شکست
یک یاس آمده که همیشه بهار هست
 
یک برگ یاس با همه عالم برابر است
معنی یاس یک کلمه هست و مادر است
 
هرکس که مادر است دو عالم برای اوست
بام بهشت نقطه پایین پای اوست
 
مادر شدن برای دو عالم شرافتی است
بر دختری که گفته پدر هم فدای اوست
 
او قبل خلقت آمده قبل از همه رود
سوی بهشت باغ گلی که سرای اوست
 
شرط و شروط خلقت دنیاست فاطمه
این میل باطنی عمیق خدای اوست
 
آمد کسی که بین قنوت شبانه اش
همواره اسم یک یک همسایه های اوست
 
تصویر خالصانه ذکر ودعاست او
همسایه همیشه قرب خداست او
 
زهرا فقط برای خودش آرزو نکرد
شرح خودش برای کسی مو به مو نکرد
 
چون پیرمرد کور زمینی زیاد بود
خود را برای مردم این خاک رو نکرد
 
حتی انار را به بهانه طلب نمود
او جز هدایت همگان جستجو نکرد
 
او دختر پیمبر و یک مملکت مقام
اما به غیر ساده مداری که خو نکرد
 
یکبار هم نشد که علی شرمگین شود
از بس زخواهش دل خود گفتگو نکرد
 
این گفته گفته ی ولی ا... اعظم است
او مثل اسوه حسنه بهر مردم است
 
وقتی که بود خوبی او بی حساب بود
وقتی که رفت آمدنش در حجاب بود
 
او یک سری به عالم ما زد و زود رفت
دنیا شد ابر تیره و او آفتاب بود
 
درک مقام فضه او هم نشد نصیب
درک مقام او که خودش یک سراب بود
 
ساییده عرش سر به زمین وقت سجده اش
ام العبادت او وعلی بوتراب بود
 
باغ فدک گرفت و به حق خودش رسید
زهرا همیشه اهل حساب و کتاب بود
 
او از شبی که زندگی اش ساده پا گرفت
انفاق کرد و اهل مسیر ثواب بود
 
ما درکمان به این همه معنا نمی رسد
ما دستمان به رتبه زهرا نمی رسد
 
او کوثر است و چشمه دریاترین خم است
 نوراست و نوربخش سپهر است و انجم است
 
پیدا تر ازهمه شد و بین بزرگی اش
در لابلای ثانیه های زمان گم است
 
از آب و خاک مهریه او جوانه زد
هر دانه ای که بر سر هر خوشه گندم است
 
مصرف نکرد غیر خودش درمسیر حق
زهرا تمام مرتبه الگوی مردم است
 
از خود گذشت تا که ولایت علم شود
زهرا بپای دین خدا مثل اهرم است
 
دین خدا زهمت او جان گرفته است
زن با نگاه فاطمه عنوان گرفته است
 
زیباترین نمایش تابان روزگار
زهراست آنکه مانده در اذهان روزگار
 
یک قطره از عنایت زهرا نمی شود
براین زمین کرامت باران روزگار
 
این سالها که آمد و رفته است همچنان
زهرا بود بزرگ بزرگان روزگار
 
یعنی چرا بزرگی زهرا غریب ماند
باید سؤال کرد زدیوان روزگار
 
 باید سؤال کرد چرا درب خانه سوخت
از منتقم در آخر و پایان روزگار
 
باید کسی بیاید و غم را دوا کند
بارمز نام فاطمه قرنی بپا کند
 
مجتبی صمدی شهاب
 
**********************
 
 
اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – سید حمید رضا برقعی
 
میان من و عشق
 
دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است
شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است
 
تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان
این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است
 
مادر!حضور نام تو در شعر های من
لطف خداست شامل حال غزل شده است
 
غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم
این مسأله میان من و عشق حل شده است
 
سیاره ای که زهره نشد آه می کشد
آه است و آه  آنچه نصیب زحل شده است
 
زهرایی و تلألو نور محبتت
در سینه ام ز روز ازل لم یزل شده است
 
با نام تو هوای غزل معنوی شده است
بی اختیار وارد این مثنوی شده است
 
هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری
تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری
 
نامت مرا مسافر لاهوت کرده است
لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است
 
از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت
باید برای بردن نامت وضو گرفت
 
نور قریش! تا که تویی صاحب دلم
غرق خداست شعب ابی طالب دلم
 
عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است
حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است
 
از این شکوه ، ساده نباید عبور کرد
باید مدام زندگیت را مرور کرد
 
چون زندگیت ساده تر از مختصر شده است
پیش تجملات ، جهازت سپر شده است
 
آیینه ای و سنگ صبور پیمبری
در هر نفس برای پدر مثل مادری
 
اشک شما عذاب بهشت است ، خنده کن
لبخندت آفتاب بهشت است ، خنده کن
 
دنیای ما نبوده برازنده ی شما
هجده نفس زمین شده شرمنده ی شما
 
آیینه ای نهاده خدا بین سینه ام
حس می کنم مزار تو را بین سینه ام
 
مانند آن خسی که به میقات پر کشید
قلبم به سوی مادر سادات پر کشید
 
سید حمید رضا برقعی

اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)

اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – حسن کردی

 

ای میوه معراج چشم روشن تو

یک کهکشان راه است تا فهمیدن تو

 

ای نور قبل از نور چشمت چشمه نور

دست همه خورشید ها بر دامن تو

 

دست غزل خالی ست در از تو سرودن

از واژه هایم بر نیاید گفتن تو

 

قبل از شما مثل جهنم بود این خاک

حالا بهشتی گشته با عطر تن تو

 

ای قله احسان سخاوت های باران

تندیس احسان میشود پیراهن تو

 

چشم مرا بارانی خاکت سرشتند

نامه رسان بی نشان مدفن تو

 

رو به درازا میرود شب های دنیا

بعد از تو و آن ماجرای رفتن تو

 

حسن کردی

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)

 

این عشق که پیدا شدنش دست خودم نیست

با طبع که شیدا شدنش دست خودم نیست

جا کرده به دل پا شدنش دست خودم نیست

شامی است که یلدا شدنش دست خودم نیست

 

از دست من این می رسد آواز بخوانم

از شوق شکوه شب پرواز بخوانم

 

حال من و امثال مرا کیست بفهمد

نقص رطب کال مرا کیست بفهمد

تعبیر شب فال مرا کیست بفهمد

خاکستری بال مرا کیست بفهمد

 

از بس پی یا فاطمه یا فاطمه رفتیم

دور و بَرِ او کسوت پروانه گرفتیم

 

هرچند ثواب سخن از فاطمه کم نیست

وصف کمی از فاطمه هم کار قلم نیست

رفتن به سوی منزل او کار قدم نیست

این سیل نمایان شده جز قطره و نم نیست

 

الله که توصیف نشد با لب و ابرو

زهرا که عیان نیست به جز بر علی و هو

 

زهرا نمک آب و گِل احسن رَبّ است

زهرا همه جا میسره تا میمنه رَبّ است

زهرا سر سجادۀ خود یک تنه رَبّ است

حرفی که زدم مطمئناً گردن رَبّ است

 

این کیست که می شاید از او رَبّ شده باشد

یک چشمه از او حضرت زینب شده باشد

 

ای آینه ی دیده ی مرآتی معراج

حسن سحر پیر خراباتی معراج

خوش طعم ترین سیب ملاقاتی معراج

ای دخترک احمد و سوغاتی معراج

 

پس چله نشینی پدر داد نتیجه

از بوی خوشت بود که افتاد خدیجه

 

بالا بنشین و به همه حکم بران و

پیغام خدا را به خلائق برسان و

گه گاه به این سائل مسکین بده نان و

گه گاه کمی چادر خود را بتکان و

 

بفرست نسیمی که هلاکیم ز گرما

محتاج نگاهیم خودت چاره بفرما

 

من منتظرم دست به دستاس بگیری

نان پخت کنی تیرگی از ناس بگیری

محشر کنی از خاک هم الماس بگیری

دست همه را با  یَدِ عباس بگیری

 

مدیون توام عاشق گندم شدنم را

در محشر کبرای شما گم شدنم را

 

هر چند که صد حوزهء علمیه بنالند

در وصف کمالات تو خانم همه لالند

در شوق اذان تو همه شهر بلالند

از شعر تو خواندن همه دنبال کمالند

 

خرجیِ گلو را بده تا ای اَمة الله

یاد تو کنم وقت علیاً ولی الله

 

ای آنکه خدا برده ز تو رجس و پلیدی

این طشت و گلیم و قَدَحَت چند خریدی

چه رخت و لباس نو و چه شال سپیدی

در راه زنی سائل و مسکین تو ندیدی

 

دیدیم فقیر است و به دنبال لباس است

گفتیم فقط پیش تو اینگونه کرم هست

 

اذنی بده سلمان شوم و مال تو باشم

راهم بده در خانه کمک حال تو باشم

روزی خور هر روز و مه و سال تو باشم

با پرچم یا فاطمه دنبال تو باشم

 

پس تربیتم با تو و آقا شدن از من

دستان دعا از تو منا شدن از من

 

زینب ز تو آموخته جارو زدنش را

چادر به سری را گره بر رو زدنش را

هنگام بلا تکیه به پهلو زدنش را

در معرکه ها دست به گیسو زدنش را

 

ای وای از آن روز که غم مرز ندارد

یک شهر به جز چشم و دل هرز ندارد

 

برگرفته از وب سایت دوستداران حاج منصور ارضی

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – رضا رسول زاده

 

تا آسمانی هست پرواز است بالی هست

در دل امیدی هست تا راه وصالی هست

 

شکر خداوندی که با تو آشنایم کرد

در سجده می افتم که نورت این حوالی هست

 

درک مقامات تو و ذهن بشر ، هیهات

دل خوش به این ماندیم که خواب و خیالی هست

 

سلمان شدن که نیست ساده ، کار می خواهد

سه قرن اول انتظار خاکمالی هست

 

تو رحمت محضی و فیضت می رسد دائم

تا که نگاه لطف تو بر این اهالی هست

 

ما از تو ممنونیم ذره پروری کردی

قابل نبودیم و تو بر ما مادری کردی

 

راز شب قدری و قدرت را خدا داند

تو سرالاسراری و این را مصطفی داند

 

یعنی خدا شیرازه ی خلقت تو را خوانده

وقتی تو را محور بر آن جمع کسا داند

 

حیدر نبود ، هم کفو تو پیدا نمی گردید

شان تو را تنها علی مرتضی داند

 

از انبیا هم عصمت تو هست بالاتر

آری خدا این رتبه ی خیرالنسا داند ؟

 

اول نمود اقرار ای مادر به فضل تو

هر کس که خود را سائل آل عبا داند

 

با عشق تو بانو گره خورده حیات ماست

روز قیامت مهر تو برگ نجات ماست

 

تو آسمان و یازده خورشید دنبالت

وقت سلوکت می رسد پیش خدا بالت

 

نامی ز حورالعین در آیات انسان نیست

 این هم یکی از صد هزاران وصف اجلالت

 

وحی است گویا ، احترامت واجب عینی است

وقتی که می پرسد نبی هر روز احوالت

 

شیرین ترین میوه هایت را به ما دادی

جبریل شد جبریل با یک میوه ی کالت

 

ما فکر دنیا و تو فکر محشر مایی

ما آرزومان چیست و تو چیست آمالت !

 

"حی علی خیر العمل"  یعنی ولای تو

یعنی که نیکی کردن بر بچه های تو

 

بوی خدا آید ز هر جا بگذری خانم

وقت عبادت از خدا دل می بری خانم

 

وقتی سفر می رفت پیش تو دلش می ماند

تو باعث دلتنگی پیغمبری خانم

 

تو ازدواجت با علی امری الهی بود

خوشحال بودی که برای حیدری خانم

 

مریم زمان خود زنی برتر به عالم بود

تو از زنان هر دو عالم برتری خانم

 

گویند مردم کاش ما هم فاطمی بودیم

روزی که تو فرمانروای محشری خانم

 

پیش خدا خوش باش جای تو به دنیا نیست

با آن کمال اینجا برای روح تو جا نیست

 

نزد خدا دارای عز و اعتباری تو

ام ابیها شاه بیت روزگاری تو

 

تو حجت الله بر امامان هستی ای مادر

می ماند آدم با مقاماتی که داری تو

 

تیغ دو دم یا که سپر ، حیدر نمی خواهد

شیر خدا را  هم سپر ، هم ذوالفقاری تو

 

اما علی را باورش کی بود تا بیند

در هر کجای خانه اش لاله بکاری تو

 

محشر به هم می ریزد از یک سو حسین بی سر

از یک طرف هم دست عباست می آری تو

 

بر رشته های چادر تو دست اندازیم

بر این مقام نوکری آن روز می نازیم

 

رضا رسول زاده

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – حسن لطفی

 

از بس فرشته است گذر جای ندارد

جبریل سر آورده و پر جای ندارد

بند آمده این راه دگر جای ندارد

با دختر بابا که پسر جای ندارد

 

امشب شب عشق است، شب مادر باباست

با قبله بگو قبله ی ما حضرت زهراست

 

بالاتر از آن خط که نوشتند تو هستی

مدحی که نخواندند و نگفتند تو هستی

با نقطه ی با، نقطه ی پیوند تو هستی

آیینه قدی خداوند تو هستی

 

چیزی به جز از نور خداوند نداری

سوگند خدا گفت که مانند نداری

 

بانو چه شگفت است هبوتی که تو داری

قدر است چه قدری ملکوتی که تو داری

صد رشته قنات است قنوتی که تو داری

آرامش دریاست سکوتی که تو داری

 

دریای علی غیرت طوفانی ات عشق است

ای مرد ترین مرد رجز خوانی ات عشق است

 

عزم من و تو جزم شد و کارگر افتاد

دشمن به عقب رفته و از پشت سر افتاد

تا پای فشردیم از عالم سپر افتاد

با آلِ علی هرکه در افتاد وَر افتاد

 

ما سخره ی سختیم که از باد نلرزیم

این درس به ما مادر ما داد نلرزیم

 

هرجا که بلند است به زیر قدم ماست

بر هرچه سه تیغ است شکوه عَلَمِ ماست

هر بیش که دارند در این پهنه کَمِ ماست

موجیم که آسودگی ما عَدَم ماست

 

ما درس جز از محضر اسلام نگیریم

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

 

هر بادِ مخالف شده جوشن به تنِ ما

هر تیر توان داد به برخاستنِ ما

با ماست همیشه نفسِ بت شکن ما

در سایه ی زهراست تمام وطن ما

 

این خصم زبون است اگر بد دهنی کرد

وین سیره یِ زهراست که دشمن شکنی کرد

 

جایی که ملک چشم کشد گرد محال است

با نام شفا پرور تو درد محال است

جز شیر خدا گرد تو یک مرد محال است

رفتی و جز از تو هما درد محال است

 

با تیغ به تو تکیه کند شیر خداوند

ای خطبه ی تو غیرت شمشیر خداوند

 

از روز ازل هر تپشت یاد علی بود

نَبْضَت،ضربانت،نفست ناد علی بود

این هشت فلک فاطمه آباد علی بود

خانم همه ی حرف تو فریاد علی بود

 

میلاد توُ باز نمک گیر غدیریم

از توست که مانند تو درگیر غدیریم

 

حسن لطفی

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)

 

آمدی تا که نگین دل خاتم باشی

کوثر و خیر کثیر همه عالم باشی

 

آمدی فاطمه! صبح ازلی روشن شد

آمدی فاطمه! چشمان علی روشن شد

 

چشم مولا که شد از نور تو روشن ای ماه

گفت لا حول و لا قوة ألّا بالله

 

تو که در بندگی و زهد و وفا دریایی

پاره قلب نبی انسیة‌الحورایی

 

حضرت طاهره منصوره بتول عذرا

راضیه مرضیه صدیقه زکیه زهرا

 

خانه ساده‌ات از صدق و صفا لبریز است

قلب سجاده‌ات از نور دعا لبریز است

 

هر که از باغ بهشت تو سخن می‌گوید

سخن از حُسن کریم تو حَسن می‌گوید

 

به سر دوش نبی نور دو عینی داری

جان عالم به فدایت چه حسینی داری

 

در کرمخانه لطف تو مقرب باشد

هر که خاک قدم حضرت زینب باشد

 

هر کسی نزد تو احساس بهشتی دارد

چادرت رایحه یاس بهشتی دارد

 

چادرت خیمه‌گه شرم و عفاف است ای گل

آسمان دور سرت گرم طواف است ای گل

 

انقلاب تو شده مبدأ ایمان مادر

 

شده مدیون تو و خون تو قرآن مادر

 

تا قیامت به همه درس بصیرت دادی

تو به دین این همه سرمایه عزت دادی

 

نقش یا فاطمه سربند مجاهدها شد

امتداد ره تو نهضت عاشورا شد

 

مکتب سرخ ولای تو حسینی‌ها داشت

نسل تو خامنه‌ای‌ها و خمینی‌ها داشت

 

ماند نام تو و در کل جهان نامی شد

نور تو مبدأ بیداری اسلامی شد

 

رشته مهر دل ما همه دم دست شماست

کشور ما به خدا خانه دربست شماست

 

هرچه تهدید و یا هرچه که تحریم شویم

به خداوند محال است که تسلیم شویم

 

گر مقاوم همگی لب ز شکایت دوزیم

به خدا با مدد مادری‌ات پیروزیم

 

آی ای دشمن زهرا و علی ننگت باد

کمتر ای بی‌سروپا زمزمه جنگت باد

 

که مرا زمزمه جنگ تو آزار دهد

و اگر رهبر من رخصت پیکار دهد

 

به خدا سر ز تن نحس تو سرکش بزنم

دفتر و میز و گزینه‌هایت آتش بزنم

 

همه دنیا شده فریاد عدالت‌خواهی

کاش این جمعه شود با مدد تو راهی

 

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست

عالمی منتظر گفتن بسم‌لله اوست

 

کاش می‌آمد و بودیم کنارش یارش

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – حسین قربانچه

 

زد آفتاب و تجلی نمود باب والشمس

پرید مرغک دل با امید تاب والشمس

 

تمام زُهریتش را خدا به زهرا داد

شد آسمان و زمین جیره خوار یا و الشمس

 

میان ظلمت شب نور ربنای نبی

چراغ روشن نیمه شب حرا والشمس

 

در آن زمان که خدا بر رسول کوثر داد

عطا نمود مزمل  زمر  ضحی و والشمس

 

کلاف چادرش از آیه های شب و ولیل...

شکوه عفت بانوی هل عطی و الشمس

 

به معنی سر سجاده رفتنش باشد

ستاره وقت نمازش به دامنش باشد

 

چقدر دور تو از نور رفت و آمد هست

و جبرئیل حواسش به طور ممتد هست

 

که پا ز روی پرش روی خاک نگذاری

اگر چه فرش ره از مرمر و زبرجد هست

 

الهه ای و برای الهه گی در تو 

هر آنچه شاید و هر آنچه را که باید هست

 

عنان دست و سر و سینه بهشتی را 

تو بر مسیر مده تا لب محمد هست

 

اگر که آخر یاسین خدا ستوده تو را

پس آنچه را تو اراده کنی که باشد ... هست

 

بخواه تا که همیشه کبوترت باشم

غلام حلقه به گوش دم درت باشم

 

تو کیستی که لبت تا ز روی لب می رفت

علی هم از سخن تو عقب عقب می رفت

 

کنار رب زپس قاب قوس میدیدت

اگر نبی شب معراج یک وجب میرفت

 

پدر به خانه تو عادت تقرب داشت

می آمد از سحر و بود و بعد شب میرفت

 

تو از بهشت به سلمان چه هدیه ای دادی

که از لب و دهنش مزه رطب میرفت

 

اگر به خطّه سلمان می آمدی حتما

عروس داریت از خطّه عرب میرفت

 

نگاه کن چه به معصومه ءتو می نازیم

 کجاست قبر تو تا مرقدی بنا سازیم

 

همین که نام تو آمد خدیجه بال گرفت

 پیمبر آمد و او را به انحصار گرفت

 

امانتی خدا را پدر به مادر داد

 خدیجه بوی خوش سیب مزه دار گرفت

 

تو آمدی و خدا محض خاطرت ز یمین

 حساب نامه اعمال از یسار گرفت

 

تبسم لبت از مصطفی چه دل می برد

 تحجد شبت از مرتضی قرار گرفت

 

تو مادر همه میوه جات هستی و پس

 چرا چه شد که علی را غم انار گرفت

 

تو از شنیدن تقسیم کار خوشحالی

 علی به مزرعه، تو خانه دار خوشحالی

 

ندیده ایم کسی چون تو ربنا بکند

 که در نماز شب همسایه را دعا بکند

 

به جز تو کیست عروسی که قبل جشن زفاف

 لباس عروس خودش را تن گدا بکند

 

به جز تو کیست که حی علی الصلوة به بعد

 همه مفاصلش از خوف رب صدا بکند

 

خداش خیر دهد آنکه را که دست مرا

 گرفت و برد که با عشقت آشنا بکند

 

امید می رود این ذره را قبول کنی

 خلاف خوی کریم است اگر سوا بکند

 

فدات شم چقدر خواندن از تو جا دارد

 چقدر نوکری خانه ات صفا دارد

 

که دست و پا کنی یک خانه در کنار خودت

 اگر چنین بکنی محشر است  ای خانم

 

کلون در زده شد، خانه ای همسایه؟

مجاور تو کنار در است ای خانم

 

دوباره سفره ما خالی از تو، خوان شما

 دوباره باز گدا پرور است  ای خانم

 

بدون نان حلال تو شهر ما میشد

 بدل به دهکده ای بت پرست ای خانم

 

چقدر مثل خدا سفره داریت زیباست

 همیشه مرحمت آبشاریت زیباست

 

شنیده ایم که قدر تو را نفهمیدند

 عیار زندگی با تو را نسنجیدند

 

تو را زدند و علی را کشان کشان بردند

 تو را زدند و ز خشم خدا نترسیدند

 

تو را زدند و ملائک به پشت در گفتند

که کاش غنچه یاس تو را نمی چیدند

 

تو را زدند ولی کاش زینبت حسنین

به چشم خون زده این صحنه را نمی دیدند

 

تو را زدند و زمین خوردی و سپس دیگر

شبیه سابقشان مهر و مه نتابیدند

 

حسین قربانچه

اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)

اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) –  علی فردوسی

 

تقدیر جهان شد که منور شده باشد

 بگذار که اینگونه مقدر شده باشد

 

بگذار شود پای ملائک به زمین باز

 از جمله ی افلاک زمین سر شده باشد

 

بگذار که این هلهله در شهر بپیچد

 بگذار خبر قند مکرر شده باشد

 

بگذار دل هر دو جهان شور بیافتد

 دل ها همه با عشق برابر شده باشد

 

هرچند پسر پشت و پناه پدر...، اما

 ای کاش که فرزندش دختر شده باشد

 

بگذار پس از آمنه، این بار محمد

 با آمدنش صاحب مادر شده باشد

 

بگذار که سیراب شود این عطش محض

 این ها همه از مقدم کوثر شده باشد

 *

وقتش شده لبخند به لب ها بگذارند

 غم را همه در محضر او جا بگذارند

 

رسم ادب است این و بنا شد که ملائک

 با غسل و وضو در حرمش پا بگذارند

 

هم مریم و هم هاجر و هم آسیه، هریک

 صد بوسه به پیشانی "عذرا" بگذارند

 

ماندند بخوانند کنون "بنت رسولش"

یا نامش را "ام ابیها" بگذارند

 

چشم همه روشن شده از نور وجودش

 خوب است که نامش را زهرا بگذارند

 *

از خواستنش پس نکشد پای خودش را

 حالا که علی یافته همتای خودش را

 

حالا که محمد دلش از وحی درست است

 باید بدهد دست که زهرای خودش را

 

حالا که خدا خواسته با بودن این عشق

 کامل بکند معنی دنیای خودش را

 

از بس به هم این عاشق و معشوق می آیند

 باریده به شوق ابر سراپای خودش را

 

از عشق کجا یار به دلدار بگوید!؟

 رو کردن دل می طلبد جای خودش را

 

چشمان علی باز به زهرا نگران است

 این بار ولی دارد معنای خودش را

 *

با اینکه گِل و سنگ و سفالینه و خشت است

 دارد چه هوایی! مگر این خانه بهشت است

 

این خانه بهشت است، نه، بالاتر از آن است

 از بس در و دیوارش با عشق سرشته است

 

این خانه همان جاست که در سبزی خاکش

 جز دانه ی ایمان و صفا هیچ نکشته است

 

در آینه ی پاکی این خانه ی خوبان

 زیبا بکند جلوه هر آن چیز که زشت است

 

می شد همه ی عمر چنین شاد بماند

 تقدیر دریغا که بدین سان ننوشته است

 *

ای وای، مبادا به جنون سر بزند در

 جز خانه ی حیدر در دیگر بزند در

 

بر پاشنه این مرتبه ای کاش نگردد

 هر قدر بلا در بزند، در بزند، در...

 

تا وا نشود، "یا علی" ای کاش بگوید

 خود را به در قلعه ی خبیر بزند در

 

وایا نکند خسته شود، بسته نماند

 آتش بزند بر در و بر سر بزند در

 

وایا نکند باد بالا راه بیابد

 هم یاس شود پرپر و پرپر بزند در

 

ناموس علی پشت در خانه نشسته

خود را چقدر این در و آن در بزند در

 *

با گریه و اندوه و غم و آه می آید

 با آه می آید علی از راه می آید

 

این زن چه زنی بود؟ دمش حق، قدمش حق

 حق دارد اگر با دل پر آه می آید

 

این موج که در چشم تر انداخته رویش

 جزر و مد عشقی است که از ماه می آید

 

از غربت "غَسّلنی فی الّیل" ـَش امشب

 دریا دریا خون دل از چاه می آید

 

بغض است که در حنجره ی خاک شکسته

 اشک است که از دیده به دلخواه می آید

 

از عرش به دلجویی تنهایی شیعه

 بانگ "فَسَیَکفیکَهُمُ الله" می آید

 

پشت در این خانه نمازی است شکسته

 اینجاست که "قد قامت" کوتاه می آید

 

 علی فردوسی

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – نعیمه امامی

 

خبر به اهل زمین تا به آسمان دادند

و خضر و نوح و سلیمان به سجده افتادند

 

و آیه ها همه در انتظار سوره ی عشق

به پای کوثر قرآن به سجده افتادند

 

به احترام قدم های مادر یوسف

همه اهالی کنعان به سجده افتادند

 

سرشت... روح تو را با گلاب ناب ... خدا

شدی عصاره ی ایمان و عصمت و تقوا

 

تو آمدی که شوی زینت پدر زهرا

گل وجود تو از طینت پدر زهرا

 

خلاصه ای ز بهشتی جمال قرآنی

زلال چشم تو باران کمال انسانی

 

خدا نخواست دوتا باشی و یگانه شدی

برای خلق بهشت برین بهانه شدی

 

نفس کشیدی و آیات عشق نازل شد

و یازده قمر از ره رسید کامل شد

 

خدا نخواست ببینند روی چون ماهت

حریری از حرمش بر رخ تو حائل شد

 

و خواست خلقت زهرا گزیده تر باشد

انیس و مونس و ریحانه ی پدر باشد

 

نگین خاتم احمد سلام فاطمه جان

تمام جان محمد سلام فاطمه جان

 

نفس کشیدی و آیات کوثری آمد

و قد کشیدی و تقدیر حیدری آمد

 

که عرش بوسه زند بر غبار چادر تو        

و آفرید علی را فقط به خاطر تو

 

نوشت نام تو را روی سینه ی افلاک

شد عطر یاس تجلی فاطمه در خاک

 

چه دختری که شده مادر پدر ... زهرا

برای خاتم پیغمبران گوهر... زهرا

 

حیاط خانه تان روضه ی منور عشق

دلیل بارش باران... شدید مادر عشق

 

و گفت حق که شوی ابتدا و آخر عشق

فرشتگان همه در سجده در برابر عشق

 

تو آمدی که مشخص شود حساب و کتاب

ملاک جنهت و دوزخ شدی .. ثواب و عقاب

 

نوشته اند به پرهای قدسیان و ملک

تو وارث همه ی آبها و باغ فدک

 

الا نشانه ی ایمان تویی کلام خدا

که یک تنه شده ای لشگر امام خدا

 

قرار شد که شوی همسر و قرار علی

بتول و راضیه باشی ...همیشه یار علی

 

خدا نوشت به پیشانی بهشت برین

علی برای تو باشد تو هم کنار علی

 

در آن هجوم سیاه جهالت و تکفیر

بهشت خانه ی حیدر شدی بهار علی

 

تو آمدی که شوی غمگسار پیغمبر

گل معطر خاتم بهار پیغمبر

 

بخند خنده ی گل دیدنیست دختر من

و روی ماه تو بوسیدنیست دختر من

 

چقدر با تو معطر شده است این خانه

بهشت یاس پیمبر شده است این خانه

 

و نام فاطمه را برگزید رب جلی

نوشت روی پر جبرئیل دخت نبی

 

و خواست دختر باران ... جدا لقب گیرد

شکوه و زینت ارض و سما لقب گیرد

 

تو آمدی که حسین و حسن امام شوند  

حسن کریم شود مجتبی لقب گیرد

 

تو آمدی که مشخص شوند ظلمت و نور

حسین مظهر خون خدا لقب گیرد

 

اگرچه مادر عباس نیستی ...گفتی

عزیزِ مصرِ وجودِ شما لقب گیرد

 

به روی دامن زهرایی شما... زینب         

عقیله باشد و دُرِّ حیا لقب گیرد

 

رئوف باشد و در غربتش غریب نواز

به روی چشم خراسان رضا لقب گیرد

 

بگو که شیعه ی حیدر ... دگر چه غم دارد..؟

گدای خانه ی زهرا ...بگو چه کم دارد..؟

 

شفیع صحنه ی محشر...  بدان که فاطمه است

گواه غربت حیدر ، بدان که فاطمه است

 

اگر چه خاتم پیغمبران محمد بود

رسول قلب پیمبر بدان که فاطمه است

 

نوشت روی پر جبرئیل تفسیر

نزول سوره ی کوثر ، بدان که فاطمه است

 

و مادری که چکید از نگاه بی تابش

مصاف لاله و خنجر ، بدان که فاطمه است

 

همان صدای حزینی که در غروب فرات

رسید لحظه ی آخر بدان که فاطمه است

 

نوشت نام تو را از رسول بالاتر

شدی خلاصه ی عصمت و بانوی سرور            

        

ندیده عالم امکان ستاره ای چون او

و نیست شان کسی از بتول والاتر

 

زنان مومنه ی عالم از ازل به ابد

خدیجه ، مریم و حوا ... مرید این گوهر

 

به گرد پای شما هم نمی رسد خورشید

ز نورتان شده در پرده آفتاب و قمر

 

تو فاطمه و بتول .. انسیه و حورایی

محدثه و تقیه ...سماویه ... کوثر

 

چقدر راضیه بودن شبیه ذات شماست

مطهره شده ای ... بهر مصطفی مادر

 

نوشت نام تو را مومنه و پاک سرشت

زکیه، حانیه ، صدیقه ... زهره ی اطهر

 

بشر نبودی و انسیه خوانده اند تو را

فرشته ای که شدی بهر مرتضی همسر

 

خدا سرشت وجود تو را ز نور جلی

به سجده های مکرر  و اشک های سحر

 

و خواست تا به مقام شما بیافزاید

و سیده شده ای از همه زنان برتر

 

نمازهای شما حال دیگری دارد

دعای فاطمه تاثیر بهتری  دارد

 

تو آمدی که شوی مرهم و قرار پدر

خوشا به حال نبی چون تو مادری دارد

 

بدان رسول خدا گفت : فاطمه ز من است

گل وجود پیمبر عزیز جان و تن است

 

مقدس است مقامات مادران اما

بهشت زیر قدمهای مادر حسن است

 

کسی شبیه تو زهرا نیامد و هرگز

حدیث ناب کسایت ، دلیل این سخن است

 

نعیمه امامی

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – رضا جعفری

 

ای حضرت مونث در جمع مردها

ای نازک شکستنی اینجا کجا شما؟

 

ای سیب نو ظهور ، نزول شما بخیر

خوش آمدید از سفر از باغ از خدا

 

اوقات زیر سایه ی طوبا چطور بود؟

اینجا جهنم است نپرسید حال ما

 

چهل سال منتظر شده یک مرد بی پسر

از شاخه ات بچیند و بی هیچ ادعا...

 

..حالا که تشنه میشودت چشمه میشوی

وقتی گرسنه میشودت میشوی غذا

 

نه ماه صبر کردی و نه سال زندگی

نه سال عاشقی کن و این بیست و هفت را

 

یک سفره کن به وسعت باغ فدک ، زمین

دعوت کن از تمام اهالی روستا

 

یکتایی و بدون مثل ، مثل هیچکس

مثل علی - که شوهرتان - مثل مصطفی

 

تو با ظهور این دو نفر مو نمیزنی

خانم بگو شما یکی هستید یا سه تا؟

 

هم بوی یاس داری و هم بوی سیب و به

میخواستم ببویمت ای گل جدا جدا

 

هر روز نور میخورد از چشمهایتان

سیاره ی گرسنه ، خورشید ناشتا

 

تو کار خانه میکنی اما بدون دست

بر خاک راه میروی اما بدون پا

 

خسته شدید از این همه کثرت از این نزول

خسته شدید از تو و من، او، شما و ما

 

تاول زده است دست شما خاک بر سرم

دستاس را به من بده خانم چرا شما

 

آیا کسی بدون وضو دست زد به تو

ای سیب ، گونه های تو سرخ از حیا چرا؟

 

من پهلوی تو هستم و تو چشمهای من

من ضربه میخورم و تو باقی ماجرا

 

رضا جعفری

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – قاسم صرافان

 

در میان شعر تو بانو اگر حاضر شدم

خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم

در خیالم صحن و گنبد ساختم، زائر شدم

نام شیرین تو بردم فاطمه! شاعر شدم

 

رشته‌ای بر گردن ابیات من افکنده دوست

می‌برد شعر مرا آنجا که خاطر خواه اوست

 

ناگهان دیدم میان خانه‌ی پیغمبرم

چون خدیجه غرق نوری از جهانی دیگرم

چرخ می‌زد یک نفس روح القدس دور و برم

تا نوشتم فاطمه، بوسید برگ دفترم

 

از شکوهش آسمان ساییده اینجا سر به خاک

آسمان را با خودش آورده این دختر به خاک

 

ای محمد! دشمنت را دوست ابتر می‌کند

خانه‌ات را بوی ریحانه‌‌ معطر می‌کند

دیدنش بار رسالت را سبکتر می‌کند

دختر است اما برایت کار مادر می‌کند

 

دختران آیات رحمت، مادران مهر آفرین

می‌شود ام ابیها، هر دو باهم، بعد از این

 

یک زره خرج جهازت، حُسن‌هایت بی‌شمار

با تو حیدر روز خیبر حرز می‌خواهد چکار؟

تا تو از تیغ دودم با عشق می‌گیری غبار

بعد از این مستانه‌تر صف می‌شکافد ذوالفقار

 

قوت بازوی مولایی به مولا، فاطمه

قصه‌ی پیوند دریایی به دریا، فاطمه

 

در هوای عاشقی با هم کبوتر می‌شوید

هر دو کوثر می‌شوید و هر دو حیدر می‌شوید

هست شیرین نامتان، قند مکرر می‌شوید

هر دو در کفواً احد با هم برابر می‌شوید

 

بیت‌هایم بر درِ بیت تو زانو می‌زنند

شاعران تنها برای یک نظر، رو می‌زنند

 

در کسا، بی پرده با الله صحبت می‌کنی

هل اتی را سفره‌ی نور و کرامت می‌کنی

فکر خلقی، نیمه شب با حق که خلوت می‌کنی

در غم همسایه، ترک خواب راحت می‌کنی

 

مادری الحق چه می‌آید به نامت، فاطمه

می‌دهد از سوی ما مهدی سلامت، فاطمه

 

امتحان پس داده‌‌ای در آسمانها پیش از این

سالها بر عرش می‌تابید نورت چون نگین

حضرت حق چون دلش آمد بیایی بر زمین

واقعاً «الحمد للهِ ، رب العالمین»

 

جلوه‌ی نور تو را تنها خدایت دید و بس

فاطمه! قدر تو را تنها علی فهمید و بس

 

عالمی در حیرت از این آسیا چرخاندنت

با تبسم خستگی را از علی پوشاندنت

در عجب روح الامین از طرز قرآن خواندت

پیش نابینا میان حِصن چادر ماندنت

 

حجب میراثت، حیا سایه نشین چادرت

داده دل حتی یهودی هم به دین چادرت

 

سفره‌‌ی نان خالی اما سفره‌ی انعام پُر

خانه‌ات میخانه، ساقی با سخاوت، جام پر

از تو راضی و دلش از گردش ایام پر

کعبه از بت خالی اما کوچه از اصنام پر

 

ای زبانت ذوالفقارِ حیدر بی‌ذوالفقار!

بت شکن! برخیز، بسته دست او را روزگار

 

قاسم صرافان

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – سید پوریا هاشمی

 

مانده ام عمریست در روایت معراج

فکر زمینی کجا حقیقت معراج؟

گفتن از شأن توست حکمت معراج

سهم نبی آمد از ضیافت معراج

 

سیب بهشتی شدی و نور تو آمد

تا به زمین جلوه ی حضور تو آمد

 

طعنه ی اهل زمانه داد نتیجه

بندگی عاشقانه داد نتیجه

آن همه اشک شبانه داد نتیجه

چله ی پیغمبرانه داد نتیجه

 

دست خدا آمد و به خاک خدا داد

حضرت انسیه را ز لطف به ما داد

 

آمدی و حال روزگار عوض شد

سختی پاییز با بهار عوض شد

رسم و رسوم بد دیار عوض شد

بین نبی و خدا قرار عوض شد

 

عهد بر آن شد مقام داشته باشی

مثل خدا احترام داشته باشی

 

جنس تو از خاک نیست جنس خدایی

مادر پیغمبری و مادر مایی

خیر کثیر و کثیر خیر نمایی

قبله همان جاست که تو رخ بنمایی

 

صبح به صبح آمد و به سوی تو خم شد

ختم رسل دست بوس دست تو هم شد

 

چادرت از عرش تار و پود هم آورد

وقت گرو هرچه خیر بود هم آورد

عرش را به خانه ی یهود هم آورد

طایفه اش را به سجده زود هم آورد

 

پس بده ماهم از آن غبار بگیریم

از قبل چادرت قرار بگیریم

 

سید پوریا هاشمی

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) –  مهدی رحیمی

 

کوثری از سوره ی طاها به دنیا آمدی

تا رسد انّا به اعطینا به دنیا آمدی

 

تا یتیمی پدر را اندکی جبران کنی

دختری و مادر بابا به دنیا آمدی

 

هرکجا کردی تشرف صاحب تشریف شد

مکه شد آنجا که تو آنجا به دنیا آمدی

 

قل هو الله احد ای معنی کفوا احد

تا که باشی همسر مولا به دنیا آمدی

 

تا که هجده سال هم اهل زمین درکت کنند

پس به شکل حضرت زهرا به دنیا آمدی

 

بعد عمری که دلیل زندگی پوشیده بود

آخرش ای علت دنیا به دنیا آمدی

 

باخبر بودی اگر از اتفاق کوچه ها

پس چرا انسیة الحُورا به دنیا آمدی

 

غصه ی ارباب ما را داشتی آن قَدْر که؛

بازهم در ظهر عاشورا به دنیا آمدی

 

مادرش بودی ولی یک لحظه بر بالای تل

در حقیقت زینب کبری به دنیا آمدی

 

مهدی رحیمی

اشعار ولادت حضرت زهرا(س)

اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – علیرضا خاکساری

 

عطر گل ها میبرد هوش از سر پروانه ها

بوی عشق و عاشقی پیچیده در میخانه ها

 

ساقی کوثر خودش امشب پذیرای همه ست

لب به لب پر میشود با دست او پیمانه ها

 

عقل هم اقرار دارد میکند از فرط شوق

عالمی دارند امشب تک تک دیوانه ها

 

در شب میلاد مادر هیچکس دل مرده نیست

از طرب کف میزند دستان زیر چانه ها

 

هرگلی بویی اگر دارد ز بوی فاطمه ست

ای به قربان چنین ریحانه ای ریحانه ها

 

ماه از رو میرود،خورشید غبطه میخورد

 تا پیمبر میگذارد زهره را بر شانه ها

 

فاطمه یا فاطمه دارد تراوش میکند

از لب حوریه ها ، حانیه ها ، حنانه ها

 

بی نگاه رحمتش قطعا نمی آید به کار

"چارقل" یا "وان یکاد" سر در کاشانه ها

 

با محب حضرت زهرا برادرخوانده ایم

فاطمیون را که کاری نیست با بیگانه ها

 

در بهار فاطمی ما ذوق بی حد می کنیم

ما فقط با فاطمیون رفت و آمد میکنیم

 

لشگری حور و پری پاک و مطهر آمدند

به هوای دیدن زهرای اطهر آمدند

 

از فرشته پر شده سرتاسر بیت النبی

 ساکنان آسمان بسکه مکرر آمدند

 

احتیاجی که به زنهای قریش اصلا نبود

مریم و آسیه و حوا و هاجر آمدند

 

قابله هایی همه قابل همه از جنس نور

به هواداری بانوی پیمبر آمدند

 

بوی گل از دامن سبز خدیجه میرسید

به تماشای گل یاسی معطر آمدند

 

تا بشارت از شریک زندگانی اش دهند

هی ملائک دسته دسته نزد حیدر آمدند

 

عرشیان و فرشیان با یکدگر راهی شدند

عالم و آدم به پابوسی مادر آمدند

 

تا که بگذارند صورت زیر پای فاطمه

انبیا و اولیا  با پا نه با سر آمدند

 

از گدایی به نوایی میرسند آخر ، مگر

آن کسانی که در این خانه کمتر آمدند

 

مطمینم دستِ پُر برگشته اند آن عده که

دست خالی محضر بانوی کوثر آمدند

 

هرچه دارد با تمام شهر قسمت میکند

بیش از آن چیزی که میخواهم محبت میکند

 

مهر و ماه و آسمان و کوه و صحرا خلق کرد

کهکشان و کشتی و خورشید و دریا خلق کرد

 

هم زمین و هم زمان و هم ثواب و هم عقاب

هم بهشت و دوزخ و دنیا و عقبا خلق کرد

 

پیش از اینها در عدم از نور خود مشتق گرفت

اولین سنگ صبورش _مصطفی _را خلق کرد

 

به همین راضی نشد از جنس خود آیینه ای

چون علی مرتضی عالی اعلی خلق کرد

 

نه علی بود و نه احمد بی وجود فاطمه

هر دو را در سایه ی الطاف زهرا خلق کرد 

 

در زمان خلق زهرا هیچ کس دستی نداشت

لاشریک له... خودش تنهای تنها خلق کرد

 

تا نماند بعد از این گرد یتیمی بر رخش

بهر پیغمبر خدا ام ابیها خلق کرد

 

حجت الله علی الحجة به این معناست که

یازده تا حجت الله علینا خلق کرد

 

مریم از عمرش یکی دارد اگر عیسی مسیح

فاطمه در دامنش چندین مسیحا خلق کرد

 

فاطمه یعنی همان إنا هدیناه السبیل

حبرییل از سجده ی بر فاطمه شد جبرییل

 

در وجود فاطمه صورت و سیرت دیدنی ست

مادری با این وقار و شأن و شوکت دیدنی ست

 

مصطفی خم میشود بوسه به دستش میزند

دختری با این همه قدر و ابهت دیدنی ست

 

در تمام عمر خود از شوهرش چیزی نخواست

همسری اینگونه با صبر و متانت دیدنی ست

 

محضر آقای خود هر وقت لب تر میکند

چشم گفتن های حیدر بی نهایت دیدنی ست

 

میرود محراب با معبود خلوت میکند

رفتن معراج او روزی سه نوبت دیدنی ست

 

نزد نابینا هم از سر چادرش را برنداشت

اینقدر حجب و حیا، شرم و نجابت دیدنی ست

 

هر کجا زهرای مرضیه نباشد دوزخ است

با وجود حضرت صدیقه جنت دیدنی ست

 

بی گمان در محشر فردا به حرفم میرسید

زیر پای مادرم تخت شفاعت دیدنی ست

 

از مقام حضرتش امروز قطعا غافلیم

جایگاه فاطمه روز قیامت دیدنی ست

 

زیر و رویم میکند وقتی صدایم میکند

نقش زهرا بی گمان شبهای هییت دیدنی ست

 

شک اگر داری از امثال أبوحامد بپرس

مهر بی بی زیر طومار شهادت دیدنی ست

 

در گرفتاری گره از کارمان وا می کند

رحمت بسیار این خاتون به رعیت دیدنیست

 

از دهان طفل میگیرد به سائل میدهد

جود و بذل و بخشش وقت کرامت دیدنی ست

 

در مرام و مسلک زهرا "برو" در کار نیست

"گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست"

 

علیرضا خاکساری

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – مجتبی خرسندی

 

همین که اسم تو در شعر شاعران آمد

تمام قافیه هایش از آسمان آمد

 

تو آمدی و شکفتی و با نفس هایت

دوباره فصل بهاری به این خزان آمد

 

مگرنه این که غزل مثنوی آینه ای

که از زبان خداوند مهربان آمد

 

خدا به طالع هستی نوشت : یا زهرا

به جسم مرده ی عالم دوباره جان آمد

 

از اسم تو به قلم حس معنوی آمد

که ناگهان غزلم سمت مثنوی آمد

 

وجود گرم توبر شعر روشنی بخشید

و با حضور تو عالم به روی ما خندید

 

به جای بارش باران امید باریده ست

به مثنوی کلماتی جدید باریده ست

 

ببین چگونه قلم روی برگ می خندد

و مثل ضد گلوله به مرگ می خندد

 

سلام گرم خلایق به محضرت تقدیم

تمام ظلم و ستم در مقابلت تسلیم

 

زمانه با تو به شوقی عجیب می آید

که از حوالی تو بوی سیب می آید

 

اگر که جان پیمبر پر از غم و درداست

اگر هوای زمانه برای او سرد است

 

دوباره گرمی او را تو علتی زهرا

نماد بارز لطف و محبتی زهرا

 

بکش به روی سر عشق از کرم دستی

که پاره ی تن پیغمبر خدا هستی

 

تویی که ازهمه ی برتران شدی برتر

خدانوشته برای تو سوره ی کوثر

 

چه خوانم اسم قشنگت: محدثه،زهرا

زکیه، راضیه ،مرضیه ،انسیه ، حورا

 

زمین و اهل زمین از نسیم تو خوشبو

نسیم نرگس و یاس و شقایق و شب بو

 

عصاره ی همه گل ها نشسته در دستت

زبان حضرت حافظ دوباره سر مستت

 

((دل رمیده ی مارا انیس ومونس تو

به غمزه مسئله اموز صد مدرس تو))

 

تویی که عطر وجودت شمیم نرگس شد

((ستاره ای که درخشید و ماه مجلس شد))

 

فقط تویی که درخشیدی و شدی چون ماه

تویی تمامی عمرم برای من همراه

 

به غصه ی دل شیعه تو خاتمه هستی

تویی شفیعه ی محشر تو فاطمه هستی

 

به هر تبسم خود زهر را عسل کردی

و باز مثنوی ام را پر از غزل کردی

 

به شام تارجهان مژده ی سحر شده ای

به فطرس دل هرشیعه بال و پر شده ای

 

شبیه ماه شبی که نشسته در برکه

تو در وجود خدیجه ((کما قمر)) شده ای

 

سه تا بهانه اگر داشت خلقت عالم

توازعلی و پیمبر بهانه تر شده ای

 

تو آمدی و به کوری چشم ابتر ها

درخت نسل نبی و پر از ثمر شده ای

 

عجب تناقض شیرین و با مسمایی

تو دختری و سپس مادر پدر شده ای

 

خوش آمدی به جهان ای تمام جان جهان

فدای مقدم تو جان شاعران جهان

 

مجتبی خرسندی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – محمد بیابانی

 

نسیم می وزد و باده خوشگوار شده

گلی شکفته که سرچشمه ی بهار شده

 

حضور خاکی رب است در مدار زمین

که با تولد یک زن ادامه دار شده

 

کسی که از تبعات وصال و هجرانش

خوش است فرش ولی عرش سوگوار شده

 

کسی که شرط وجود پیامبر حتی

به شرط بودن او صاحب اعتبار شده

 

به گرد قامتش امواج نور خیمه زده

به زیر هر قدمش کهکشان غبار شده

 

عیان شده است که سرّ نهان خلقت کیست

پس از تو گفت خدا داستان خلقت چیست

 

نوشت اوّل دفتر از ابتدا زهرا

از ابتدای ازل تا به انتها زهرا

 

از آن زمان که ندانیم تا نمی دانیم

همیشه و همه اوقات و هر کجا زهرا

 

و خواست تا بنویسد نبی، علی، حسنین

خلاصه شد همه در یک کلام، با زهرا

 

و حرف تا که به اینجا رسید فهمیدم

که بود و هست همه کاره ی خدا زهرا

 

چرا که منحصراً خلقت چنین نوری

فقط برای خودش بوده است تا زهرا ...

 

میان عرصه ی میقات پای بگذارد

و حق ز آینه ی خویش پرده بردارد

 

که رو کند سند افتخار خلقت را

نشان دهد به همه شاهکار خلقت را

 

به مهر و ماه و سپهر و فلک بفهماند

دلیل گردششان بر مدار خلقت را

 

کسی که جز خودش و احمد و علی نشناخت

کنیز عرشی پروردگار خلقت را

 

در آن زمان که زمانِ زمان به سرآید

و بین حشر ببندند بار خلقت را

 

خدا ندا کند: ای فاطمه حبیبه ی من

بیا به سر برسان انتظار خلقت را

 

بیا که عرصه ی محشر برایت آماده است

بگیر دست خودت اختیار خلقت را

 

که جن و انس بفهمند کار ما با توست

تمام هستی مایی فقط خدا با توست

 

به اوج شأن و مقامت سری نمی آید

کسی نیامده و دیگری نمی آید

 

دلیل ختم نبوّت نبوده بابایت

پس از ظهور تو پیغمبری نمی آید

 

شنیده ایم که در صورت نبودت هم

برای همسر تو همسری نمی آید

 

به قامت تو فقط مادری برازنده است

به مهربانی تو مادری نمی آید

 

قدم گذار به محشر که تا نیایی تو

برای خلق شفاعتگری نمی آید

 

نگات مور وجود مرا سلیمان کرد

یهود را نَفَس چادرت مسلمان کرد

 

تو و صفات تو را هر چقدر سنجیدیم

و هر چه در دل این بیکرانه چرخیدیم

 

به انتهای تو راهی نیافتیم اصلاً

در ابتدای تو مانده تو را نفهمیدیم

 

نبی نبود علی هم نبود تو بودی

و ما کنار خدا جلوه ی خدا دیدیم

 

حضور گرم تو یک روز هم زیادی بود

برای ما که کنارت دمی نتابیدیم

 

همین که سایه ی تو سایه سار این دنیاست

همیشه گرم نگاه زلال خورشیدیم

 

بهشت می شود آنجا که تو نگاه کنی

نگاه کن که مرا باز رو به راه کنی

 

زکُنه ذات تو این عقل کم چه می فهمد

شب سیاه دل از صبحدم چه می فهمد

 

زبانِ از تو سرودن فقط زبان خداست

شکوه وصف تو را این قلم چه می فهمد

 

به بندگی تو بیخود نکرده فخر خدا

نماز از قدم پر ورم چه می فهمد

 

سه روز نان خودت را به دیگران دادی

بپرس از کرم از این کرم چه می فهمد

 

بپرس دختر پیغمبر خدا امّا

چنین غریب چنین بی حرم؛ چه می فهمد؟

 

من از نسیم معطر به یاس فهمیدم

«حضور مادریت را شلمچه می فهمد

 

شده است نام تو سربند هر جوان شهید

تبسم تو تسلّای مادران شهید

 

محمد بیابانی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – رضا تاجیک

 

ای حسن مطلع همه ی عاشقانه ها

حس لطيف پرشده بين ترانه ها

زهراترین ستاره ی اوج کرانه ها

از تو شنيده اند تمام زمانه ها

 

دیگر به خانه ی همه دختر مقدس است

با جلوه ی تو واژه ی مادر مقدس است

 

دیگر رسیده است زمان رسیدنت

سیب بهشت، لحظه ی از شاخه چیدنت

گوش خدا نشسته به پای شنیدنت

چشمان مرتضی شده مبهوت دیدنت

 

تو آمدی برای نبی مادری کنی

هجده نفس به پای علی حیدری کنی

 

هر واژه ی رسیده کنار تو کال شد

عاشق شدن بدون تو امری محال شد

تصوير آب با نظر تو زلال شد

قرآن به يمن سوره ی تو لم يزال شد

 

شبهای قدر ما به تو پیوند خورده است

تقدیر را خدا به دو دستت سپرده است

 

هر كس كه دم زده ز كلامت كليم تر

ای از همه به امر ولايت سهيم تر

در بین خانواده ی رحمت رحیم تر

هر نسل دورتر شده از تو عقيم تر

 

نسل تو نسل یلتقیان و مطهر است

هر کس که بوده دشمن نام تو ابتر است

 

يك مصحف الهی غرق مطالبی

مثل اصول دینی و ارکان واجبی

تو مظهر العجائب شاه عجائبی

مصداق ديگر اسدالله غالبی

 

قرآن نوشته است به دریا ملقبی

اصلا علی تویی که به زهرا ملقبی

 

تو آمدی جهان محقر بزرگ شد

با تو مقام و رتبه ی مادر، بزرگ شد

هر کوچکی به نام تو دیگر بزرگ شد

اینگونه بود سوره ی کوثر بزرگ شد

 

هستی شبيه دسته ی دستاس دست توست

عالم فدايی دل حيدرپرست توست

 

جاری شد از خروش (قنوت تو صد قنات)

ای دختر مباهله، ای همسر زکات

نام تو نقش بر علم کشتی نجات

ای مادر حماسه ی حی علی الصلات

 

در کربلا و شام، تو در یاد زینبی

حس غرور مخفی فریاد زینبی

 

فرزندهای تو همه طوفان غیرتند

در جنگ و صلح مرد نبرد و شهامتند

فرزندهای تو همه مست ولایتند

لب تشنه های جام شراب شهادتند

 

فرزندهای تو حسنی و حسینی اند

دلداده های نهضت پاک خمینی اند

 

موج محبتت به دل من نشسته است

با عشق تو طناب تعلق گسسته است

مادر! شبیه تو دل ما هم شکسته است

بر سینه ام جمال علی نقش بسته است

 

این سینه را به سینه ی سینا نمی دهم

یک ذره از محبت زهرا نمی دهم

 

رضا تاجیک

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – پوریا باقری

 

روی لب های جبرئیل امروز

صحبت از آیه های "کوثر" شد

هر چه بی معرفت در این شهر است

آخرش با سه آیه "ابتر" شد

 

چه کسی گفته بعدِ پیغمبر

خانه ی وحی بی ثمر باشد؟

دستِ زهراست ، نسلِ این بابا

چه نیازی است او پسر باشد؟!

 

قدمش روی چشمِ این دنیا

منّتش را کشند مادرها

جبرئیل است پشتِ در انگار

آمده دستبوسیِ زهرا

 

نفسِ باد ، تازه تر میشد

با نفس های دُختِ پیغمبر

روی دستانِ گرمِ بابا و...

خیره بر روی او شده حیدر

 

حوریه ، مرضیه ، و یا زهرا

چه لقب های محشری دارد

بخدا از تمامِ این خلقت

فاطمه ، باز برتری دارد...

 

روی او مثلِ برگِ گُل نازک ،

باد ، با احتیاط رد میشد...

خم به ابروی او میآمد ، زود

حالِ این خانواده بد میشد...

 

این همه احتیاط یعنی چه؟

روی زهرا ، خدا چه حسّاس است

دائما با پیمبرش میگفت:

«فاطمه ، مثلِ غنچه ی یاس است»

 

کور باشد نگاهِ هر کس که ،

تابِ دیدن ندارد این گل را

بشکند دستِ نحسِ هر کس که

قصدِ آزار دارد این گل را

 

سهمِ من هم دو جمله از روضه...

باد ، بَر روی یاسِ احمد خورد

وسطِ خانه ، پشتِ " در " روزی...

" در " به پهلوی فاطمه ، بد خورد...

 

پوریا باقری

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – محمد جواد شیرازی

 

خسران زده است هر که توکل نمی کند

بر خاک چادر تو توسل نمی کند

یا بلبلی که طوف سر گل نمی کند

قلبم میان سینه تحمل نمی کند...

 

...امشب نخواند از جلوات خدایی ات

از تابش و تلالؤ خیرالنسایی ات

 

ای که کنیز خانه ات از عالمی سر است

نامت نجات بخش هزاران پیمبر است

یک گوشه از تجلی تو قدر و کوثر است

کوثر شدی و ساقی این چشمه حیدر است

 

حوریه ای و دور و برت جای خار نیست

غیر از علی نصیب تو در روزگار نیست

 

صاحبْ کتاب... باطن قرآنِ مرتضی

زیبا ترین ستاره ی تابان مرتضی

جان تو هست جان نبی جان مرتضی

لبخند صبح و شام تو رضوان مرتضی

 

وصله بزن به چادرت اما فقط بخند

رخت عروسی ات بده زهرا... فقط بخند

 

بر سائلت بزرگی و سرمایه می رسد

آنقدر که عطای گرانمایه می رسد

در مدح بنده پروری ات آیه می رسد

نان می پزی و باز به همسایه می رسد

 

این بار نه... نده همه اش را به این و آن

افطار کن بس است عطای دو لقمه نان

 

حتی به مریمش زکریا نگفته است

اصلا کسی به دخترش این را نگفته است

قطعا رسول صحبت بی جا نگفته است

بی خود به تو که "ام ابیها" نگفته است

 

تو مادر یتیم حجازی و کوثری

از مریم و خدیجه و آسیه برتری

 

مهر تو در خرابه ی این دل عنایت است

روح تمام بندگی از این محبت است

نامت به لب رسید، همین هم عبادت است

خدمت به آستان تو عین شرافت است

 

این ظرف دل به یمن وجودت شریف شد

کار دلم به لطف نگاهت ردیف شد

 

امشب بیا دوباره حدیث کسا بخوان

سیب بهشتی نبوی هل اتی بخوان

در جمع ما بیا و کمی ربنا بخوان

مادر به جای ما همه اغفرلنا بخوان

 

 از بخشش تو قلب خدا شاد می شود

ویرانه خانه ی دلم آباد می شود

 

محمد جواد شیرازی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – حسن لطفی

 

مَلیکه‌ای ملکوتی سَریر می‌آید

الٰهه‌ای به نقابی حریر می‌آید

 

زِ عرش بس که فرشته به فرش می‌بارد

صدایِ هِلهله از چرخِ پیر می‌آید

 

پیاله‌ها همه لبریز و تاک‌ها سیراب

چه کوثری است که این‌سان کثیر می‌آید

 

تمامِ آینه‌ها را شکسته انوارش

شگفت آینه‌داری مُنیر می‌آید

 

چنان شکوهِ نزولش گرفته عالم را

که آفتاب غُباری حقیر می‌آید

 

زمین به شوقِ قدومش به خویش می‌بالد

وَ هرچه هست به چشمش فقیر می‌آید

 

شب است و کعبه چه ناباورانه می‌بیند

که اَبرِ مهر به این گرمسیر می‌آید

 

هزار آبشار از بهشت می‌ریزد

هزار چشمه به چشمِ کویر می‌آید

 

به سویِ خانه‌ی خورشید دستهاست بلند

که مادرانه کسی دستگیر می‌آید

 

رسید کعبه برایِ طواف قبله‌ی خود

به گِرد خانه‌ی او سر به زیر می‌آید

 

گشود شهپرِ خود را و گفت جبرائیل...

چقدر زیرِ قدومت حصیر می‌آید

 

زِ فرطِ شوق پیمبر به خود نمی‌گُنجد

زِ عطرِ هر نفسش یامُجیر می‌آید

 

گرفت تنگ در آغوش و دید از قلبش

صدایِ زمزمه‌ای دلپذیر می‌آید

 

تپش تپش زِ دلش یاعلی علی جاریست

نَفَس نَفَس زِ لبش یا امیر می‌آید

 

رسید تا که بدانند آسمانی‌ها

برایِ شیرِ خدا هم نظیر می‌آید

 

بگو به دشمنِ مولا که دشمنِ زهراست

هنوز از دهنت بویِ شیر می‌آید

 

قسم به مادرِ دریا ، قسم به مادرِ آب

که شورِ موج به هر آبگیر می‌آید

 

طلوع می‌کند از پشتِ ابرها خورشید

زِ شامِ غیبتِ خود_گرچه دیر_می‌آید

 

و زخمِ مادرمان خوب می‌شود روزی

زِ راه مرحمِ زخمِ غدیر می‌آید

 

حسن لطفی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – سید حمید رضا برقعی

 

زبان چگونه گشایم به مدح تو مادر

که بی وضو نتوان خواند سورۀ کوثر

 

زبان وحی، تو را پارۀ تن خود خواند

زبان ما چه بگوید به مدحتان دیگر؟

 

چه شاعرانه خداوند آفریده تو را

تو را به کوری چشمان آن «هو الأبتر»

 

خدا به خواجۀ لولاک داده بود ای کاش

هزار مرتبه دختر اگر تویی دختر

 

چه عاشقانه، چه زیبا، چه دلنشین وقتی

تو را به دست خدا می‌سپرد پیغمبر

 

علی‌ست دست خدا و علی‌ست نفس نبی

علی قیام و قیامت، علی علی حیدر

 

عروسی پدر خاک بود و مادر آب

نشسته‌اند دو دریا کنار یکدیگر

 

شکوه عاطفه‌ات پیرهن به سائل داد

چنان که همسر تو در رکوع انگشتر

 

همیشه فقر برای تو فخر بوده و هست

چنان که وصلۀ چادر برای تو زیور

 

یهودیان مسلمان ندیده‌اند آری

از این سیاهی چادر دلیل روشن‌تر

 

حجاب، روی زمین طفل بی‌پناهی بود

تو مادرانه گرفتی‌ش تا ابد در بر

 

میان کوچه که افتاد دشمنت از پا

در آن جهاد نیفتاد چادرت از سر

 

کنون به تیرگی ابرها خبر برسد

که زیر سایه آن چادر است این کشور

 

به هوش باش و از این  دست دوستی بگذر

به هوش باش که از پشت می‌زند خنجر

 

به این خیال که مرصاد تیغ آخر بود

مباد این که نشینیم گوشۀ سنگر

 

بدا به من که اگر ذوالفقار برگردد

در آن رکاب نباشم سیاهی لشگر

 

بدا به حال من و خوش به حال آن که شده‌ست

شهید امر به معروف و نهی از منکر

 

خدا گواه که چون فاطمه نمی‌خواهیم

حکومتی که نباشد در آن علی رهبر

 

رسیده است قصیده به بیت حسن ختام

امید فاطمه از راه می‌رسد آخر

 

سید حمیدرضا برقعی

محمود تارى (یاسر)- حضرت زهرا(س)-مدح

باغ هستى بى صفا مى ‏شد اگر زهرا نبود

عطر گل از گل جدا مى ‏شد اگر زهرا نبود

تیره گى در اولین برخورد با خورشید عشق

چیره بر آیینه‏ ها مى‏ شد اگر زهرا نبود

ارتزاق آفتاب از روى عالمتاب اوست

این جهان ظلمت سرا مى ‏شد اگر زهرا نبود

ابرهاى كفر آلود از نسیم فتنه ‏ها

در هواى دل رها مى ‏شد اگر زهرا نبود

در دل امواج طوفان زاى اقیانوس دهر

فلك دین بى ناخدا مى ‏شد اگر زهرا نبود

نصرت حق در بر كفر از فداكارى اوست

كفر حق را رهنما مى‏ شد اگر زهرا نبود

قامت یكتا پرستانى همانند على

زیر بار غم دو تا مى ‏شد اگر زهرا نبود

پهلویش بشكست تا بتخانه را در هم شكست

سامرى صاحب لوا مى ‏شد اگر زهرا نبود

گر چه خود شد پر پر اما داد بر قرآن حیات

محو دین مصطفى مى ‏شد اگر زهرا نبود

عشق اگر دارد حیات از اوست یاسر بى گمان

عشق، در عالم فنا مى‏ شد اگر زهرا نبود

علی اکبر لطیفیان- حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت

زهرا همان کسی است که بیت محقرش

طعنه زده به عرش و تمامی گوهرش

او را خدا برای خودش آفریده است

تا اینکه هر سحر بنشیند برابرش

شرط پیمبری به پسر داشتن که نیست

مردی پیمبر است که زهراست دخترش

مانند احترام خداوند واجب است

حفظ مقام فاطمه حتی به مادرش

یک نیمه اش نبوت و نیمش ولایت است

حالا علی صداش کنم یا پیمبرش

دست توسل همه انبیاء بود

بر رشته های چادری فردای محشرش

....

ما بچه های فاطمه ممنون فضه ایم

از اینکه وا نشد، پس در پای دخترش

مسمار در اگر چه برایش مزاحم است

اما مجال نیست که بیرون بیاورش

علی اکبر لطیفیان- حضرت زهرا(س)-مدح

دست خدا در خلقت زهرا چه ها کرد

سر تا به پا اعجاز را بر او عطا کرد

تا اینکه گنج مخفی اش پنهان نماند

طرح جدیدی از خداوندی به پا کرد

نوری سرشت و مدتی بعد از سرشتن

او را به نام حضرت زهرا صدا کرد

وقتی برای بار اول، فاطمه گفت

آنجا حساب "فاطمیون" را جدا کرد

او جای خود دارد کنیز خانه ی او

با یک نگاهی خاک را مثل طلا کرد

حوریه بود و دستهایش پینه می بست

از بس که در این خانه گندم آسیا کرد

نان شبش در دست مسکین مدینه...

... می رفت یعنی روزه را با آب وا کرد

امشب دخیل چادری پر وصله هستم

آن چادری که بی خدا را با خدا کرد

. . .

این هم یکی از معجزات درب خانه است

در سینه چندین استخوان را جابه جا کرد

علی اکبر لطیفیان- حضرت زهرا(س)- مدح

هر که با زهراست احساس سخاوت می کند

« مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند»×

دست پخت فاطمه نان است و نانش جذبه است

هر که شد یکبار سائل کم کم عادت می کند

حضرت جبریل یک جلوه است، ذاتا وحی را....

....فاطمه تا قلب پیغمبر هدایت می کند

فرشیان... نه عرشیان هم رو به او می ایستند

در میان خانه اش وقتی عبادت می کند

مرتضی بر فاطمه یا فاطمه برمرتضی !!!

کیست که بر دیگری دارد امامت می کند؟!

هرچه مولا مدح خود را کرد مدح فاطمه است

آینه از شان همتایش حکایت می کند

روز محشر که بیاید کار دست فاطمه است

مرتضی می ایستد، زهرا قیامت می کند

***

رشته ای از چادرش هم دست ما باشد بس است

رشته ای از چادرش ؟!....آری... شفاعت می کند


× صائب

حسن كردی- حضرت زهرا(س)-مدح

بی نام تو زهرا، گره ای وا شدنی نیست

هرگز نفسی، بی تو مسیحا شدنی نیست

بوسه به گل دست تو معراج رسول است

فرزند كسی ام ابیها شدنی نیست

اصلاً چه نیازی به پسر داشت پیمبر

نسل نبوی جز به تو احیا شدنی نیست

سلمان كه مرید قدمت بود همیشه

فهمید كه بی اذن تو آقا شدنی نیست

خورشید، زیادی ست به هر جا كه تو باشی1

مانند تو هر نور كه زهرا شدنی نیست

تو منحصراً بانی این چرخ كبودی

در خلقت ما نقش تو حاشا شدنی نیست2

از چشم تو تا عرش خدا فاصله ای نیست

بی عطر تو فردوس فریبا شدنی نیست

باید كه خدا بر قلمم واژه گذارد

چون جملۀ هم شأن تو پیدا شدنی نیست

هیچ از تو نفهمید كسی كه به جسارت...

...نه گفتن این واقعه املا شدنی نیست

***

1.وام گرفته از شاعر گرانقدر علی اكبر لطیفیان

2.لولا فاطمه لما خلقتكما

محمد فردوسی - حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

شکر خدا که نوکر آل پیمبرم

شکر خدا که شیعه ی زهرا و حیدرم

شکر خدا که لطف شما شاملم شده

شکر خدا که مست می جام کوثرم

شکر خدا که ریشه ی من حیدری بوَد

یعنی ز نسل پُر ثمر پاک قنبرم

شکر خدا که مِهر علی مُهر دل شده

با این حساب زنده ترین قوم محشرم

شکر خدا ز روز ازل با عنایتش

در بحر پُر تموّج کوثر شناورم

شکر خدا که گر چه تهیدست و مُفلسم

امّا ز مهر آل پیمبر توانگرم

شکر خدا که با همه ی رو سیاهی ام

خدمت گذار حضرت زهرای اطهرم

او مادری نمود و مرا انتخاب کرد

شکر خدا که فاطمه گردیده مادرم

هر مادری که حضرت زهرا نمی شود

هر بانویی که امّ ابیها نمی شود  

ای بانویی که خلقت ما را سبب شدی

تو آمدی و امّ ابیها لقب شدی

تو آمدی که بنده ی پاک خدا شوی

تو آمدی و الگوی فضل و ادب شدی

تو سیب سرخ باغ بهشت ولایتی

روز ازل برای نبی منتخَب شدی

در برخی از روایت ارباب معرفت

گاهی رطب شدی و گهی هم عنب شدی

«نسلی که فاطمی نبوَد نسل ابتر است»

ای برگزیده مژده که عالی نسب شدی

همواره در نماز شب خالصانه ات

از فیض بی نهایت حق، لب به لب شدی

بی اعتنا به پای ورم کرده بوده ای

از بس که غرق طور مناجات رب شدی

ایثار تو ز بس که به عالَم زبانزد است

ضرب المثل برای عجم تا عرب شدی

مصداق «یطعمون علی حبّه» تویی

بنیان گذار واسعه ی مستحب شدی

شام زفاف جامه ی نو هدیه داده ای

آری، گره ز کار دو عالَم گشاده ای

نازل شدی و در دل شیعه حرم زدی

پرونده ی سیاه بشر را قلم زدی

هر شب برای اهل محل می کنی دعا

طرحی برای بخشش کل اُمَم زدی

با عطر جان فزایِ بهشتیِ خنده ات

همواره طعنه بر گُل باغ اِرم زدی

شأن نزول آیه ی تطهیر فاطمه است

نازل شدی و سوره ی کوثر رقم زدی

پرچم به دوش قافله ی دین حق تویی

بر قلّه ی عبادت عالَم علم زدی

پشت و پناه حضرت خیبر گشا شدی

همواره در مسیر ولایت قدم زدی

با ذوالفقار نطق و کلام حماسی ات

تیشه به ریشه ی شجر پُر ستم زدی

فانوس نورِ حضرت حق بودی از ازل

تو آمدی و ظلمت شب را بهم زدی

اصل و اساس و پایه ی توحید، فاطمه است

مهتاب خانواده ی خورشید، فاطمه است

ژولیده نیشابوری - حضرت زهرا(س)-ولادت

آن شب زمین مکه بر خود ناز می‏ کرد

 با ناز خود درهای رحمت باز می‏ کرد

 آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود

 گویای تکبیر بلال از هر طرف بود

 آن شب شفق در باغ دل ها لاله می ‏کاشت

 آن را به عشق یار هجده ساله می‏ کاشت

 آن شب سحر سجاده ‏ی دل باز می‏ کرد

 قامت به قد قامت، مودّت ساز می ‏کرد

 آن شب فلق شعر گل مهتاب می‏ خواند

 از بهر غم، شادی، حدیث خواب می ‏خواند

 آن شب سپیده جامه بر تن چاک می‏ کرد

 گرد ملال از روی احمد پاک می‏ کرد

 آن شب زمان چرخ و فلک را تاب می داد 

 کلک قضا لوح قدر را آب می‏ داد

 آن شب زمین آبستن شور و شعف بود

 غواص دل آماده‏ ی صید صدف بود

 آن شب منا شعر مبارک باد می‏ خواند

 زیبا سرود آن شب میلاد می‏ خواند 

 آن شب خدیجه بود و درد بارداری 

 از بارداری بود کارش بی قراری

 آن شب ز تنهایی روانش رنج می ‏برد

 رنج شکوفایی به پای گنج می‏ برد

 آن شب زنان مکه بر او پشت کردند

 از او بریدند و نکوهش مشت کردند

 آن شب درّ ناسفته ‏ای، بحر کرم سفت

 طفلی که بودش در رحم با او سخن گفت

 آن شب میان آن دو اسراری مگو بود

 وقت شکوفایی نخل آرزو بود

 آن شب به مادر از بهشت و حور می ‏گفت

 از مرگ ظلمت در دیار نور می‏ گفت

 آن شب سحر آهنگ شادی ساز می ‏کرد

 در را برای صبح صادق باز می‏ کرد

 آن شب خدیجه بود و آه جان گدازش 

 لطف خدای مهربان و سوز و سازش

 آن شب بهشتی بانوان امداد کردند

 با یاری خود قلب او را شاد کردند

 آن یک به دستش ساغری آکنده از مُل

 آن یک برایش سندس و استبرق و گل  

 آن یک به پایش با ترنم لاله می ‏ریخت

 لبخند از لب، در دیار ناله می‏ ریخت 

 آن یک برایش باده در پیمانه می ‏کرد

 آن یک پریشان گیسوانش شانه می ‏کرد

 مریم به گوشش آیۀ انجیل می‏ خواند

 آسیه بهرش داستان نیل می‏ خواند

 سارا برایش عود و عنبر دود می ‏کرد

 او را مهیا بهر یک مولود می‏ کرد

 ناگه خدا از راز هستی پرده برداشت

 آهنگ فتح نور در شهر سحر داشت

 تا مصطفی را ابتران ابتر نخوانند

 شعر هجا در وصف پیغمبر نخوانند

 ام القرا آیینه دار نور گردید

 چشم کج اندیشان عالم کور گردید

 کون و مکان را ذات حق زیب و فری داد

 بر خاتم پیغمبرانش دختری داد

 آن هم چه دختر نازنین و ناز پرور

 دختر نه بلکه بر یتیم مکه، مادر

بالاتر از او بین زن ها دختری نیست

 در امتحان همسری شد نمره ‏اش بیست

 هر تار مویش آیۀ حبل المتین است

 بر حلقۀ انگشتر خاتم، نگین است

 آمد به دنیا عصمت کبرای سرمد 

 امّ‏ الائمه، فاطمه، امّ ‏محمد 

 آمد به دنیا شاهکار کل خلقت

 گنجینۀ شرم و حیا و کان عصمت

 آمد به دنیا آن که نورش منجلی بود 

 معراج احمد بود و منهاج علی بود

 آمد به دنیا آن که هستی هست مستش

 از مستی هستی بشر شد پای بستش

 گر او نبودی هستی عالم نبودی

 مشهودی از آب و گل و آدم نبودی

 گر او نبودی زندگی بی محتوا بود

 در پردۀ ابهام آیات خدا بود

 او رحمتی بر رحمة للعالمین است 

 او زینت آیات قرآن مبین است

 بر جسم ختم‏ الانبیا روح است زهرا

 بر کشتی عدل علی نوح است زهرا

 آئینه دار نهضت پیغمبر است او

 بهر پدر دل سوزتر از مادر است او 

 مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر

 ساقی علی هست و علی را اوست کوثر

 شرمنده از نور جمالش آفتاب است

 درس نخستین بر زنان حفظ حجاب است

 لب های ختم الانبیا بوسید دستش

 پیمانۀ صبر علی گردید مستش

 از بس که داده ذات حق قدر و مقامش

 قد قامت احمد بود از احترامش

 بی فاطمه نام نبی معنا ندارد

 فرقی علی با حضرت زهرا ندارد

غلامرضا سازگار حضرت زهرا(س)- مدح و شهادت

از کوثر و زمزم دهن خویش بشویم

تا با مدد فاطمه از فاطمه گویم

درمانده ام از گفتن و شرمنده ازویم

گرد و عرق شرم روان از سر و رویم

این نکته عیان است عیان است عیان است

مداحی ناموس خدا فوق بیان است

او نور الهی به صعود و به نزول است

والله بتول است بتول است بتول است

موسی نتوان گفت بدان لحن فصیحش

عیسی بزند بوسه به دست دو مسیحش

جایی که زند ختم رسل بوسه به دستش

مدح من و مدح همه خلق است شکستش

جبریل برد سجده به خاک در زهرا

دامان زمین است پر از کوثر زهرا

ذات ازلی بوده ثناگستر زهرا

قرآن علی حُسن خدا منظر زهرا

نامش همه جا در همه دم بر لب شیعه است

آئین علی دوستیش مکتب شیعه است

این کیست که خواند پدرش ام ابیها

درباره ی او ختم رسل گفت فِداها

سر تا به قدم آیینه ی طلعت طاها

سوگند به نجم و قمر و شمسُ ضحاها

تنها نه محمد، نه علی مفتخر از اوست

بشناس که ذات ازلی مفتخر از اوست  

مهریه ی تو آب و همه تشنه ی آبند

بی آب همه خلق جهان در تب و تابند

نام تو نجات است، نجات است نجات است

فیض تو حیات است حیات است حیات است

مهر تو به پرونده قبول حسنات است

حج است زکات است صیام است و صلات است

بی حب تو طاعات گناه است گناه است

پرونده اعمال سیاه است سیاه است

جایی که خداوند فرستاده سلامت

ختم رسل افراشته قامت به قیامت

جایی که شده شخص علی محو مقامت

جایی که تو بودی همه جا رکن امامت

چون شد که عدو بست کمر بر ستم تو

شد دود بلند از در بیت الحرم تو

آن بیت خدا را که نبی کرد زیارت

سوزاند عدو از ره بیداد و شرارت

شد حق تو و حق علی یکسره غارت

بر مصحف رخسار تو کردند جسارت

با ضرب لگد خصم ستمکار تو را کشت

ای پاک تر از آیه ی تطهیر چرا کشت؟!

با کشتن فرزند تو شد دست عدو باز

شد کشتن سادات بنی فاطمه آغاز

با این همه ای کوثر پیوسته سرافراز

تا روز جزا کثرت نسلت کند اعجاز

سادات فزونند به عالم ز شماره

چونان که درخشد به سماوات ستاره

گیرم به فلک اوج سخن را برساند

گیرم ز دهن دُرّ مضامین بفشاند

«میثم» چه بگوید چه بیارد چه بخواند

کس غیر خدا وصف تو گفتن نتواند

ای رکن علی حیف که یکبار، شکستی

از پای فتادی ولی از پا ننشستی

علی اکبر لطیفیان- حضرت زهرا(س)- مدح و شهادت

دل که آشفته شود زلف پریشان هیچ است

پیش مشتاقی ما چاک گریبان هیچ است

کرم اهل کرم بیشتر از خواهش ماست

خواهش دست گدا نزد کریمان هیچ است

آن قدر معجزه ها از هنر تو دیدیم

که بنا کردن این دل، دل ویران هیچ است

سربلندیم اگر سایه ی تو بر سر ماست

پیش این سایه ی تو تاج سلیمان هیچ است

خِلقت طینت تو بس که لطافت دارد

گر بریزند به پای تو گلستان هیچ است

ما به جمهوری زهرایی خود می نازیم

وَرنه بی فاطمه که خطّه ی ایران هیچ است

مِهر زهراست به ما رنگ و بویی بخشیده

نام زهراست به ما آبرویی بخشیده

زیر پای تو می افتد، سر اگر بنویسند

در هوای تو می افتد، پَر اگر بنویسند

نسبت ام ابیهاست که شایسته ی توست

اشتباه است تو را دختر اگر بنویسند

باز قرآن کریم است ندارد فرقی

جای هر سوره فقط کوثر اگر بنویسند

قصد کردم پس از امروز هزاران دفعه

بنویسم زهرا، مادر اگر بنویسند

بی گمان یاد نخ چادر تو می افتیم

از مقامات تو در محشر اگر بنویسد

به مقام تو اضافه نشود نام تو را

یا نبی یا علیِ دیگر اگر بنویسند 

نه نبی، بلکه نبوت  شده عزت مندت

نه علی، بلکه ولایت شده گردنبندت  

عرش را دیدم و جای تو به یادم آمد

قرب انگشت نمای تو به یادم آمد 

در عبودیت تو کُنه ربوبیت بود

با صفات تو خدای تو به یادم آمد

روحِ روح القُدست بود که فرمود: «اِقرَاء»

در حرا نیز صدای تو  به یادم آمد

خواستم روی نماز شب تو فکر کنم

ورم کهنه ی پای تو به یادم آمد

قُوت دنیا و قنوت تو به هم مرتبط اند

حرف "نون" بود و دعای تو به یادم آمد

غصه خوردم که به افطار چرا لب نزدی

لب خوشحالِ گدای تو به یادم آمد

گرد و خاکِ حرمی را که نداری بفرست

درد دارم که دوای تو به یادم آمد

قبر تو گوهر دنیاست و دنیا صدف است

جلوه ای از حرم گم شده ات در نجف است

قصدت این بود فقط یار علی باشی و بس

ظرف نُه سال گرفتار علی باشی بس

از مقامات خودت دم نزدی تا که فقط

باعث گرمی بازار علی باشی و بس

بازوی تازه شکسته شده از یادت رفت

تا که هر لحظه نگهدار علی باشی و بس

خواستی میخ تو را بند کند تا شاید

مثل یک عکس به دیوار علی باشی و بس

***

از وبلاگ تیشه های اشک

مهدی نظری حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

زهرا بهانه ایست که عالم بنا شود

او آمده که مادر آئینه ها شود

او آفریده گشت که یک چند مدتی

نور خدا به روی زمین جا به جا شود

او آفریده شد که در این روزهای سخت

زهرا شود، علی شود و مصطفی شود

او مادر تمامیِ دل های حیدری ست

باید که کُفو فاطمه شیر خدا شود

هر کس مگر که مادر معصوم می شود؟

او آمده که مادر کرب و بلا شود

زهرا اگر نبود چگونه به عالمی

صدها روایت از مِی کوثر عطا شود

بی اذن فاطمه کسی اصلاً اجازه داشت؟

بر روی خاک و اوج فلک پیشوا شود

ای خوش به حال آن که در آن لحظۀ حساب

با انتخاب مادری او سَوا شود

مادر سلام روز ظهورت مبارک است

لعنت بر آن که منکر صدق شما شود

ما را گدای خانۀ لطفت حساب کن

ما را برای نوکریت انتخاب کن

مادر تویی که قدر شما بی نهایت است

هر جمله ی تو شامل صدها روایت است

در هر کجا که نام شما ذکر می شود

تفسیر پایداری و  صبر و صلابت است

جبریل با هزار ملک ریزه خوار توست

سوگند خورده هر شبِ این جا ضیافت است

هر کس مقام نوکریت را فروخته

جان حسین و جان حسن بی لیاقت است

تاریخ ثبت کرده که این جان نثاری ات

بهر علی نمونۀ اصل ولایت است

سلمان ز خاک خانه تو رزق می گرفت

این است روز و شب همه کارش ارادت است

شاگرد برترین تو  واللهِ زینب است

تندیس عفت است خداوند عصمت است

از گرد چادرت همه عالم درست شد

صدها هزار بیرق و  پرچم درست شد  

خورشید سبز نیمه شبِ انتظار، تو

شیرینی همیشۀ فصل بهار، تو

ابری ترین هوای تو سجاده های شب

هر روز تا به شب نفس روزه دار، تو

ای رحمت تو شامل حال تمام خلق

روی سرم دوباره ز رحمت ببار، تو

ما هر چه هست از تو و لطفت گرفته ایم

تا روز حشر پیش خدا اعتبار، تو

ما با علی امام تو هم رأی می شویم

هر دم برای شیر خدا ذوالفقار، تو

آن روز که تمامی مردم پیاده اند

بر روی ناقه های بهشتی سوار، تو

آن جا برای این که شفاعت شویم ما

حتماً دو دست ساقی خود را بیار، تو

محشر به نام پاک تو محشور می شویم

بی اذن تو ز درب جنان دور می شویم

تو آمدی که در شب دل ها قمر شوی

در سینۀ شکستۀ دوران گُهر شوی

تو آمدی که قامت دین را به پا کنی

بر شاخه های نخل ولا برگ و بَر شوی

تو آمدی که سورۀ کوثر بیاوری

تو آمدی برای علی بال و پر شوی

تو آمدی که مادری ات را نشان دهی

تو آمدی که مادر کل بشر شوی

معنای اصل ام ابیها فقط تویی

تو آمدی که باعث فخر پدر شوی

تو آمدی که در دل دریای شعله ها

مثل کتاب سوخته ای شعله ور شوی

تو آمدی که باطن شهری عیان شود

تو آمدی که شاهد مرگ پسر شوی

من که برای مدح تو چیزی نداشتم

تنها قلم به صفحۀ قلبم گذاشتم

محمدجواد غفورزاده (شفق)- حضرت زهرا(س)- مدح و ولادت

صبح طلوع زهره ی زهرا رسیده است

پایان ظلمت شب یلدا رسیده است

ای روزگار، دوره ی هجران تمام شد

یعنی برات وصل به امضا رسیده است

بگشای چشم شوق به سوی فرشتگان

ای باغ گل زمان تماشا رسیده است

عطر گل محمدی از مكه می وزد

فصل گل و تبسم گل ها رسیده است

تا آن كه غرق نور شود آسمان وحی

ماهی به نام ام ابیها رسیده است

آمد ندا: «فَصَلِّ لِرَبِّك» حبیب ما

محبوب ما حبیبه ی دل ها رسیده است

بر دفتر تبسم كوثر نوشته اند

آیینه ی تجسم طاها رسیده است

قفل حدیث قدسیِ لولاك باز شد

امشب كلید حل معما رسیده است

امشب سروش غیب به گوش خدیجه گفت:

مام دو مریم و دو مسیحا رسیده است

مرضیه ای كه سوره ی انسان مدیح اوست

انسیه ای به جلوه ی حورا رسیده است

هر كس رسیده است به هر رتبه و مقام

از پرتو ولایت زهرا رسیده است

یعنی كه آدم صفی الله از این طریق

كم كم به علمِ «عَلَّمَ الاسما» رسیده است  

از چشمه ی كرامت زهرای اطهر است

فیضی اگر به مریم و حوا رسیده است

تا بنگرد كلیم تجلای طور را

اشراق او به سینه ی سینا رسیده است

از پرتو عفاف همین بضعة النبی ست

نوری كه از ثَری به ثُریا رسیده است

تا زیر چتر عصمت او یک دعا کند

جبریل با هزار تمنا رسیده است

در سایه ی بهشت نبوت خدای را

روح بهار وحی به زهرا رسیده است

زهرا كه هر شب از دل محراب تا سحر

نورش به عرش «ربّی الاعلی» رسیده است

زهرا كه سر به سجده ی شكر خدا گذاشت

آوازه اش به مسجد الاقصی رسیده است

زهرا كه چون به خطبه صدایش بلند شد

پژواك او به عالم بالا رسیده است

زهرا كه «اِنَّ اَكرَمَكُم» ترجمان اوست

در بندگی به قله ی تقوا رسیده است

زهرا كه در مقام رضا مجتبای او

تا بی كرانِ صبر و مدارا رسیده است

زهرا که در مقام شهادت حسین او

از كربلا به «لیلة الاسری» رسیده است

زهرا كه در جبین درخشان زینبش

ایمان به رتبه های تجلا رسیده است

زهرا كه روز واقعه هجده بهار داشت

داغش به قلب لاله ی صحرا رسیده است

ما مثل قطره دست به دامان كوثریم

دریاست قطره ای كه به دریا رسیده است

امروز اگر به فاطمه دل بسته ای بدان

انگیزه شفاعت فردا رسیده است

تنها نه مهر فاطمه آرام جان ماست

عشق علی به دادِ دلِ ما رسیده است

ای دل نظر به پنجره های بقیع كن

پایان كار عشق به این جا رسیده است

در این خجسته عید، «شفق» لاله رنگ شد

نام مدینه برد و دلش باز تنگ شد

حجت الاسلام جواد محمد زمانی - حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

دریا غریق مرحمت بی كران تو

هفت آسمان تجلی رنگین كمان تو

خورشید ناز می كشد از ذرهای خاك

آن جا كه صبح می گذرد كاروان تو 

صدها فرشته بال نهادند بر زمین

تا دامن خدیجه شود میزبان تو

بهتر شد آن زنان قریشی نیامدند

حوا و مریم اند پرستار جان تو

بر قلب های خسته ما هم نزول كن 

ای جبرئیل تا به سحر هم زبان تو

یك شاخه یاس در دل مجروح كاشتیم

 تنها به احترام مزار نهان تو

در بارش است رحمت بی حد ابر تو

پنهان شده است مثل شب قدر قبر تو

تسبیح تو كه تربت حمزه به قاب داشت

در سینه اش شمیم دعاهای ناب داشت  

از كور نیز وقت سخن رو گرفته ای

هر چند چهره تو ز نور احتجاب داشت

در شكر روزه ای كه سه افطار با تو بود 

دستت برای خواهش سائل جواب داشت

جسمت نخواست رخت عروسی به تن كند

از بس كه از بساط جهان اجتناب داشت 

با عطر یازده سحر این باغ آشناست 

هر چند عمر مادر گل ها شتاب داشت 

بیتی به شعر صائب تبریزی آمده است

آن شاعری كه طبع روان هم چو آب داشت 

«چون صبح زندگانی روشن دلان دمی است 

آن هم دمی كه با عث احیای عالمی است»

ای جلوه شكوه و جلال پیمبری 

تو حجت همیشه به آل پیمبری

قد راست كرده بود و تنومند مانده بود

از آب چشمه ی تو نهال پیمبری

آن جا كه بحث كیفیت عرش می شود 

جز سینه ی تو نیست مثال پیمبری

مرهم به زخم های اُحد بیشتر بنه 

تو با خبر همیشه ز حال پیمبری

كمتر به سینه جای بده بوسه ی نبی

جاری شده است اشك زلال پیمبری

این لحظه های آخر از احمد جدا مباش 

آسوده نیست بی تو خیال پیمبری 

قدری صبور باش بهشت دل نبی

تو زود می رسی به وصال پیمبری

چون تو تمام آینه خلق احمدی

هر روز روز توست به سال پیمبری 

ایام شادمانی و روز ولادت است

هنگام شاد بودن و وقت عبادت است

در مصحف خدای تعالی نوشته بود

این نور با طهور ولایت سر شته بود

پیش از شروع خلقت این خاك و آسمان

این دانه را به مزرعه عرش كشته بود

از بس كه بود دست توسل به سمت تو 

هر گوشه ای ز چادر تو رشته رشته بود

چندی به التماس زمین كرده ای نزول

این آخرین مسافرت یك فرشته بود

عالم هنوز طعم محبت به جان نداشت

حب تو در صحیفه مومن نوشته بود

ما را ببخش مدح تو كوثر نداشتیم

ما غیر چند واژه ابتر نداشتیم

هر دختری كه ام امامت نمی شود

یا مادر پیمبر رحمت نمی شود

در مجمع خلایق حق فاطمه یكی ست 

این وحدت است شامل كثرت نمی شود

آن جا كه پای كفو علی هست در میان 

هر دختری كه لایق وصلت نمی شود

از این كه آب مهریه ات بود روشن است 

هر خانه ای كه خانه رحمت نمی شود

فردا بیا كه باز قیامت به پا كنی 

ای بانویی كه بی تو قیامت نمی شود

با اشتیاق سمت صراط آورید رو

زهرا بدون برگ شفاعت نمی شود

این سینه باز حال و هوای مدینه خواست

 یا رب دعای كیست اجابت نمی شود

آخر مدینه راز پس پرده داشته است

آخر مدینه یار سفر كرده داشته است

لطف مدام حضرت یاسین به دست توست

آری دعا به دست تو آمین به دست توست

آن جا كه سینه در تب اندوه سوخته است

 آرامش دوباره و تسكین به دست توست 

پیر خمین جلوه ی فرزندی تو داشت

 یعنی كه عزت و شرف دین به دست توست

آن جا كه ابر فتنه گری سایه گسترد 

نابودی تمام شیاطین به دست توست

اسلام با دعای تو پیروز می شود

آری كلید فتح فلسطین به دست توست

این انقلاب جلوه ای از كوثر تو بود

بر روح تو سلام خدا و دو صد درود

 

علی اكبر لطیفیان- حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

پرواز می دهیم كه بال و پرت كنیم

معراج می بریم كه پیغمبرت كنیم

دیگر بس است خلوت چله نشینی ات

وقتش رسیده است مقرب ترت كنیم

دسته گل قدیمی خود را از این به بعد

دست تو می دهیم كه تاج سرت كنیم

حالا نماز شكر بخوان فدیه ات بده

تا صاحب زلال ترین كوثرت كنیم

می خواستیم فرق كنی با پیمبران

می خواستیم  آینه ی دیگرت كنیم

این سیب را بگیر و برای خودت ببر

وقتش شده است فاطمه را دخترت كنیم

شایسته است با پدر فاطمه شدن

از خانواده ی پسری ابترت كنیم

می خواستیم نسل تو زهرا نسب شود

ضرب المثل برای عجم تا عرب شود 

خورشید، آفتابی انور فاطمه است

صبحی اگر كه هست بدهكار فاطمه است

آیینه اش سه مرتبه خود را ظهور داد

پیغمبر و علی همه تكرار فاطمه است

هر جلوه ای كه جلوه ی نوری نمی شود

زهرا شدن  فقط و فقط كار فاطمه است

شام زفاف پیرهن كهنه می برد

این تازه اولین شب ایثار فاطمه است

فردا اسیر دست جهنم نمی شود

امروز هر كسی كه گرفتار فاطمه است

زهرا اگر نبود ولایت نداشتیم

گمراه می شدیم و هدایت نداشتیم

زهرا بنا نداشت خودش را بنا كند

می خواست بنده باشد و یا ربنا كند

مثل علی عروج نمازش امان نداد

اصلاً به پای پر ورمش اعتنا كند

تا كه مدینه از گل توحید پر شود

كافی است در قنوت خدا را صدا كند

طبق روال هر شب جمعه نشسته تا

قبل از خودش سفارش همسایه را كند

دستی كه پیش خانه ی زهرا دراز نیست

در شرع بر جناز ه ی آن كس نماز نیست

او آمد و خزان زمین را بهار كرد

بر شاخه ها شكوفه ی عصمت سوار كرد

آیا بدون مُهر مناجات فاطمه

می شد به سجده كردن خود افتخار كرد؟

وقتی شب زفاف پیمبر رسید و بعد

بین علی و فاطمه تقسیم كار كرد

خوشحال شد تمامی احساس معجرش

وقتی رسول فاطمه را خانه دار كرد

آن هم برای حاجت مسكین شهر بود

روزی اگر ز حادثه میل انار كرد

اخلاص پینه هایش همیشه زبان زد است

از بس كه دست فاطمه در خانه كار كرد

وقتی تمام قاطبه ها بی حماسه بود

خود را خمیده كرد ولی ذوالفقار كرد

پس می شود برای عوض كردن زمان

نو آوری فاطمه را اختیار كرد

بی فاطمه كه شیعه شكوفا نمی شود

شیعه مرید دشمن زهرا نمی شود

دنیا ندیده است سفر های این چنین

جز در هوای فاطمه پرهای این چنین

دیروز می شدند درختان بدون سر

امروز می دهند ثمر های این چنین

سر می دهیم و منت یاغی نمی كشیم

همواره سر خوشیم به سرهای این چنین

دارد بساط كفر زمین جمع می شود

پیچیده در زمانه خبرهای این چنین

اصلاً بعید نیستکه او رو كند به ما

از مادری چنان و پسرهای این چنین

لبنان مگر چه داشت به جز نام فاطمه

آری عجیب نیست ظفرهای این چنین

دل های ما همیشه پر از یاد فاطمه است

این سرزمین قلمرو اولاد فاطمه است

حجت الاسلام جواد محمد زمانی - حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

روشن شده است چشم شب از انتظار تو

ای آفتاب، سایه نشین در مدار تو

هر صبحدم به تیرمناجات می شود

چابك ترین غزال اجابت شكار تو

دیگر شگفت نیست مسیح آفرین شوی

گل های مریم اند همیشه كنار تو

باشد فدك به دست تو یا دست دیگری

سبز است باغ های خدا از بهار تو

افطار تو نخواست كه انفاق جان دهد

هر چند جان نداشت لب روزه دار تو

گفتی امام نیز همانند كعبه است

ای پاسدار قبله شدن افتخار تو

جوشید در زلالی اندیشه حسن

صلحی كه جاری است چنان چشمه سار تو

آری چه خوش نشست در آیینه حسین

تصویری از حماسه خورشید وار تو

جای تو را كه هیچ كسی پر نمی كند

زینب مگر هماره شود یادگار تو

آن دست كه صلابت روز و شب آفرید

از باغ پر طراوت تو زینب آفرید

دارند عقل و عشق اگر چه جدال ها

گفتند ما كجا و مقام محال ها

صحرا چگونه شوق تو را تاب آورد

وقتی كه می رمند به سویت غزال ها

عیسی به گاهواره اگر لب گشوده است

داری به بطن مادرت ازاین كمال ها

گفتی كه آب ها همه مهریه تواند

ای روشنای خانه تو از زلال ها

این جا نشد به كنه كمال تو پی برند

یعنی كه تنگ بود برایت مجال ها

این قدر خانه ساده مگر می شود بگو

رازی مگر نهفته به قلب سفال ها

جبرییل هم برای تسلی خاطرت

 بر خاك می نهد به كنار تو بال ها

با واژه ها مقام تو معنی نمی شود

نتوان به بی مثال رسید از مثال ها

ماییم و مدح روح به جان ها روان شده

آن قبل آفرینش خود امتحان شده

هر حاتمی كه دامن احسان گرفته بود

از دست پر كرامت تو نان گرفته بود

تا پا نهاد تور تو در خانه علی

آیینه تو جلوه دو چندان گرفته بود

آری یهودی از تب خورشید چادرت

عطر هزار سائقه ایمان گرفته بود

خورشید بود خیس خجالت كه هر سحر

 در آسمان چشم تو باران گرفته بود

عمرت كمی بلندتر از سوره تو بود

آن هم در ابتدای تو پایان گرفته بود

سجاده دید پای ورم كرده تو را

 از بس تب عبادت تو جان گرفته بود

بر جانماز خویش اگر سایه می كنی

اول دعا چقدر به همسایه می كنی

از بس كه روشن است طلوع پگاه تو

خورشید ذره ای ز خیل سپاه تو

از خاطرات شعب ابی طالبت بگو    

 آن جا كه بوی درد شكفته است پگاه تو

خیره شده است دیده كروبیان عرش

وقتی كه نور می دمد از سمت ماه تو

آری دو بیت در غزل صائب آمده است

آن شاعری كه نور گرفته است از نگاه تو

بوی گل از ادب نكند پای خود دراز

درسایه گلی كه بود خواب گاه تو

فردا چه خاك های ندامت به سر كند

 امروز هر دلی كه نشد خاك راه تو

آری نداشتی تو بدون علی نظیر

شایان كوثر است شود همسر غدیر

دریا به یاد نور تو در امتداد بود

صحرا به شور و شوق تو در گرد باد بود

شب های جمعه این دل زائر به كربلا

با شوق عطر سیب حضور تو شاد بود

حتی دمی كه خواستی از مرتضی انار

انفاق آن به سایل مسكین مراد بود

در مزرع تو امر به معروف دانه داشت

در باغ تو شكفته ترین گل جهاد بود

حتی میان آینه خطبه های تو

تصویرهای روشنی از اتحاد بود

مادر برای امت اسلام بوده ای

آن سان كه وصف ام ابیها به یاد بود

از یازده ستاره ات امت امام یافت

این گونه بود دین خدا انسجام یافت

جز مهر انتظار ز جانان نمی رود      

 آری كرامت از دل باران نمی رود

آن دل كه با ولای علی عهد بسته است

جز در ره ابوذر و سلمان نمی رود

یاد حضور روشن فرزند آفتاب

ازكوچه باغ های جماران نمی رود

با آن كه می رود ز دل آنكه ز دیده رفت

هرگز ز سینه یاد شهیدان نمی رود

دشمن اگر چو ابهره آید به معركه

پیروز از میانه میدان نمی رود

لطف تو بود و غیرت فرزندهای تو

از یاد ما حماسه لبنان نمی رود

تا جان به آستانه توحید برده ایم

چون ذره ایم و بهره خورشید برده ایم

 

علی اكبر لطیفیان- حضرت زهرا(س)-مدح

نشسته ام بنویسم كه بال یعنی تو

عروج كردن سمت كمال یعنی تو

نشسته ام بنویسم تصورت، هیهات

فراتر از جریان خیال یعنی تو

محبت تو همان آیینه است و مهرت آب

تو آب و آینه ای پس زلال یعنی تو

ز برگ های تو بوی رسول می آید

گل محمدی بی مثال یعنی تو

مسیر رد شدنت را كسی نگاه نكرد

جمال زیر نقاب جلال یعنی تو

تو نور و نورٌ علی نور و خالق النوری

تو از تصور خاكی نشین ما دوری

تو آن دعای رسولی كه مستجاب شدی

برای خانه ی خورشید آفتاب شدی

یگانه دختر احمد شدن مراد نبود

برای ام ابیهایی انتخاب شدی

تو مرتضی نشده این همه صدا كردی

تو مصطفی نشده صاحب كتاب شدی

علی به پای تو شد ذره ذره آب و سپس

تو هم به پای علی ذره ذره آب شدی

تو عادلانه ترین فیضی و دو تا نه سال

نصیب روح نبی و ابوتراب شدی

تو آفتاب رسولی و آسمان علی

تو روح سینه ی پیغمبری و جان علی 

شب سیاه بگیرد تمام دنیا را

اگر ز خلق بگیرند نام زهرا را

هزار سال به جز آستانه ی كرمت

نبرده ایم در خانه ای تمنا را

ز روی عاطفه خوابت نمی برد شب ها

اگر روا نكنی حاجت گداها را

قرار نیست به نان مدینه لب بزنی

ز سفره ات نگرفتند رزق بالا را

برای آن كه مقام تو را نشان بدهند

نموده اند فراهم بساط فردا را

دل رسول خدا را اسیر درد مكن

مگیر از سخن خویش لفظ «بابا» را

بگو پدر که نبی را حیات می بخشی

ز درد و غصه دلش را نجات می بخشی  

زمین بدون نگاهت تب بهار نداشت

شبیه کوه بلندی که آبشار نداشت

بعید نیست ببخشی همه قیامت را

نمی شود ز تو این گونه انتظار نداشت 

دعای پشت سر تو مراد مولا بود

و گر نه هیچ نیازی به ذوالفقار نداشت

بهشت، منزل توست این همه طلب دارد

و گر نه هیچ كسی با بهشت كار نداشت

دوازده نخ وصله به چادرت دیدند

به ساده زیستیت عمر روزگار نداشت

همه جهیزیه ات بود چند ظرف گلین

تجملات برای تو اعتبار نداشت

شب عروسی خود یاد قبر افتادی

شكوه رخت نوات را به سائلی دادی

بهشت هستی و عطر معطری داری

همیشه آب و هوای مطهری داری

به نیمی از نفست انبیا بزرگ شدند

تو از قدیم دم ذره پروری داری

صحیفه ی تو تماماً تنزل وحی است

از این لحاظ تو قرآن دیگری داری

یتیم مكه بدهكار مهربانی توست

تو گردن پدرت حق مادری داری

یگانه علت غایی خلقتی زین رو

تو با تمامی خلقت برابری داری

ظهور ظاهرت انسان و باطنت حوراست

ولایتی كه تو داری ولایت كبراست

نبینم از نفست آه آه می ریزی

شبیه برگ گلی گاه گاه می ریزی

تو دست و سینه و پهلو می آوری داری...

به پای شیر خدایت سپاه می ریزی

میان این همه درگیری ای شكسته غرور

به دست بسته ی مولا نگاه می ریزی

چه قدر فكر حسینی به فكر گودالی

چه قدر اشك بر این بی پناه می ریزی

صدای كشته ی گودال را بلند مكن

به گیسویی كه كف قتلگاه می ریزی

نجمه پورملکی - حضرت زهرا(س)-ولادت و شهادت

یاسی ولی بهار تمام بهارها

تنها دلیل گردش لیل و نهارها

دست تو را نبی خدا بوسه زد كه تا

برگی شود اضافه بر آن افتخارها

ای مادر قبیلۀ عترت به یمن تو

آل نبی سرآمد ایل و تبارها

چون تو كسی به سینه و بازو و پهلویش

این گونه دنده دنده ندید انكسارها

بی بیِ بی حرم لقبی در خور تو نیست!

وقتی درون سینه تو داری مزارها

تو آمدی كه خیر كثیر نبی شوی

در راه عشق مادر چون زینبی شوی

بی بی تو را سرشته خدا بر خصال خود

یعنی كه برگزیده برای وصال خود

سلمان هنوز حرفی ز آب و گلش نبود

ما را اذان نگفته تو كردی بلال خود

بی اشك روضه های تو هر كس كه زنده است

خیری ندیده از همه ماه و سال خود!

تنها ز جسم تو شبحی روی بستر است

آخر تو را چگونه كشم در خیال خود

مدحی بده كه شعر مرا روضه ای كند

در روز مادرش دل سیر گریه ای كند

زهرا نبود علی و پیمبر نداشتیم

شأنی برای سورۀ كوثر نداشتیم

وقت نزول سورۀ كوثر فرشته گفت:

از این سه آیه؛ آیۀ بهتر نداشتیم

شكر خدا كه شیعه مولا علی شدیم

ور نه شبیه فاطمه مادر نداشتیم

وقت حسابِ نامه اعمال شیعیان

ای وای اگر شفیعه محشر نداشتیم

زهرا اگر مادر سادات ما نبود

بر روی سر، سایۀ رهبر نداشتیم

زیر پرت نوكرتان را امان بده

تحویلمان بگیر و خودت را نشان بده

بی بی بهشت برای شما آفریده شد

اصلاً ز خاك پای شما آفریده شد

جنس دل شیعه اگر فاطمیه ای ست

از گریۀ عزای شما آفریده شد

وقتی كه كعبه آن حرم امن حق نبود

شش گوشه از دعای شما آفریده شد

تقصیر شیر مادر من شد اگر دلم

سربار بچه های شما آفریده شد

نازم به شانه های بلند کریم عشق

در كوچه ها عصای شما آفریده شد

بی بی هنوز خستگی از پیكرم نرفت

حال و هوای فاطمیه از سرم نرفت!

اصلاً سراغ شعر ولادت كه می روم

چشمم به یاد فاطمه خون بار می شود

باید كه حقّ فاطمیه را ادا كنم

ورنه دلم به روضه بدهكار می شود

سوز دل از دفتر شعرم عجیب نیست

وقتی قلم به تیزی مسمار می شود

باید كمی عقدۀ دل را سبك كنم

ورنه غمت به سینه تلمبار می شود

این گریه چیست؟ من كه ز معجر نگفته ام

من كه سخن ز سینه مادر نگفته ام!!

مانده هنوز محرم درد شما شویم

هم ناله با بی كسی مرتضی شویم

وقتی كه داغ كوچۀ غم پیرمان نكرد

كی لایقیم محرم كرب و بلا شویم؟!

ما خرج آبروِی دعاهای حیدریم

ای وای اگر ز چادر هیئت جدا شویم

ما را محب و شیعه تو آفریده اند

تا این که برتر از همۀ اولیا شویم

تا خطبه های فاطمه منشور عشق ماست

دل جرعه نوش بادۀ مستانه ولاست!!

حجت الاسلام جواد محمد زمانی - حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

روشن تر از شکوه تو هفت آسمان نداشت

دریای پر تموج روحت کران نداشت

یوسف تر از حضور تو ای مصر منزلت

سیر هزار منزل این کاروان نداشت

مهریه زلال تو بانو اگر نبود

این باغ های معرفت آب روان نداشت

دیدند یازده چمن از دامنت شکفت

یعنی که باغ نسل محمد خزان نداشت

این روزگار پیر که شعر امید خواند

پیش از طلوع شرق تو طبع روان نداشت

گردِ به باد رفتۀ صحرای غفلت است

هر کس به دیده، خاکی از این آستان نداشت

آن جا که قدر تو چو شب قدر شد نهان 

دیگر شگفت نیست که قبرت نشان نداشت

عطر مزار تو به دل عاشقان توست

در جلوه زار تو همه هستی از آن توست

پیر خرد به محفل تو خردسال بود 

استاد عشق، بی مددت بی کمال بود

بی تو زمین، جهنم نارنج درد بود 

بی تو بهشت باغچه سیب کال بود

شوقی به هر مَجاز که حتی مُجاز شد

غیر از تو ای حقیقت روشن، خیال بود

در غیر آسمان تو، ای آبی نجات!

بالی اگر گشود دل ما وبال بود

اشکی اگر به گونۀ معراجی ات نشست

بال فرشتگان خدا دستمال بود

گفتند نقد مهریه ات آب بوده است

یعنی تمام زندگی تو زلال بود

از این بساط خاک سه فالی که می زدی

دستاس و چهار بالش و ظرف سفال بود

مدح تو خارج از قفس واژه های ماست

این ها که گفته ایم تماماً مثال بود

واژه کجا مقام تو ترسیم می کند

وقتی نبی ز فاطمه تکریم می کند  

خورشید و جلوه های معطر به دست توست

رقص و سماع کوکب و اختر به دست توست

طوبا به پای شیعه اشکت نوشته شد

ای بانویی که جنت و کوثر به دست توست

امروز محشری ست عنایات بی حدت 

فردا همه شفاعت محشر به دست توست

باب سخن به بطن خدیجه گشوده ای

آرامش هماره مادر به دست توست

مشتاق بوسه بود به پهلوی تو پدر

یعنی بهشت وصل پیمبر به دست توست

لبخندِ با شکوه که اندوه می برد

از شانه های خستۀ حیدر به دست توست

هنگامه را به خطبۀ خود گرم کرده ای

آری، کلید فتح مکرر به دست توست

با خطبۀ حماسی خود در سخن شدی

نسل خلیل بوده ای و بت شکن شدی

شب رخت بست و تیرگی اش در حجاب شد

شد صبح و، دولت شرفِ آفتاب شد

بزم حسینیان زمین غرق نور عشق

کاخ یزیدیان زمانه خراب شد

خورشیدی از خمین که پور حسین بود

پرچم به دوش نهضت اسلام ناب شد

هر کس به نسل فاطمه لبخند می زند

مست شمیم رهبر این انقلاب شد

هر روز با طلوع دعای امام عصر

سیر و صعود قافله مان پر شتاب شد

آثار دولت علوی باز جلوه کرد

یا رب دعای خسته دلان مستجاب شد

میلاد فاطمه است، قرین با خمینی است

این انقلاب فاطمی است و حسینی است

علی اکبر لطیفیان- حضرت زهرا(س)-مناجات

وقتی گدای فاطمه بودن برای ماست

احساس می کنیم دو عالم گدای ماست

با گریه بهر فاطمه آدم عزیز شد

این گریه خانه نیست که دولت سرای ماست

اینجا به ما حسین حسین وحی می شود

پیغمبریم و مجلس زهرا حرای ماست

سلمان شدن نتیجۀ همسایگی اوست

زهرا برای سیر کمال ولای ماست

تنها وسیله ای که نخش هم شفاعت است

چادر نماز مادر ارباب های ماست

باران به خاطر نوۀ فضه می رسد

ما خادمیم و ابر کرم در دعای ماست

فرموده اند داخل آتش نمی شویم

فردا اگر شفاعت زهرا برای ماست

محمود ژولیده - حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت

قامت محراب، بی زهرا قدی رعنا نداشت

بی قنوت فاطمه، حتی نماز احیا نداشت

لیله القدری که در قرآن (وَ ما اَدراکَ) شد

مصطفی فرمود: معنایی به جز زهرا نداشت

هیجده سالش برابر گشته با شصت و سه سال

ورنه مولامان امیر المؤمنین همتا نداشت

نیروی احمد نمادش ذوالفقار حیدر است

لیک جز نیروی کوثر، نیرویی مولا نداشت

از خصوصیات او ام ابیها بودن است

این فضیلت را که دختر داشت، خود، بابا نداشت

خالقش انسیة الحوری خطابش می کند

یعنی از زهرا فرشته تر در این دنیا نداشت

بی تولّای علی کار رسالت ناتمام

بی ولای فاطمه حتی غدیر امضا نداشت

هیچکس چون فاطمه یاریِ مولایش نکرد

گر نبود، اسلام ناب مصطفی ابقا نداشت

بی ولای مرتضی عالم جهنم بود و بس

بی قیام فاطمه کرب وبلا معنا نداشت

زینب الگویی چو زهرا داشت در کار قیام

ورنه در کوفه چو مادر خطبه ای غرّا نداشت

از درون کردند پیمان را تهی اهل نفاق

گر نبودی خطبۀ زهرا، برائت جا نداشت

گرچه اقدامش فُرادا بود، کوتاهی نکرد

بی جماعت هیچکس، نهضت چو او بر پا نداشت

پرچم دین شد به آن دست شکسته سر بلند

غیر زهرا هیچ سرداری دگر مولا نداشت

روز محشر گر خدا شافع قرارش می دهد

یعنی از زهرا مقرّبتر در آن عقبا نداشت

جبرئیلش اِذن می گیرد به هنگام ورود

من نمی دانم چگونه حُرمتش اعدا نداشت

شعله را افروختند و خانه اش را سوختند

سینه بر در دوختند و چاره ای زهرا نداشت

بانوی پهلو شکسته شِکوه از دردش نکرد

زیر در ذکری بجز فریاد یا مولا نداشت

نالۀ فضّه خذینی سِرّ او را فاش ساخت

بر سر خود سایۀ مادر در آن غوغا نداشت

ولی الله کلامی زنجانی - حضرت زهرا(س)-مدح

زندگی ارزش ندارد بی ولای فاطمه

قلبم آرامش ندارد بی ولای فاطمه

در سماوات و زمین گر نور می بینی از اوست

مهر و مه تابش ندارد بی ولای فاطمه

ابر و باد و مهر و مه خدمتگزار این درند

آسمان بارش ندارد بی ولای فاطمه

مهر او در دل، به جنت چشم بسته می روم

دید ه ام بینش ندارد بی ولای فاطمه

حجت ما مهدی است و حجت او مادرش

این فلک گردش ندارد بی ولای فاطمه

جنت و فردوس و رضوان، کل باغات بهشت

ارزش گردش ندارد بی ولای فاطمه

ای خدا جان را بگیر، این عشق را از ما مگیر

شیعه آسایش ندارد بی ولای فاطمه

علی کفشگر - حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت

شعر در وصف تو گفتند و قلم تاب نداشت

 آن چنانی که دگر حضرت غم تاب نداشت

آن چنان بود که تا نام تو آمد به میان

 عرش لرزید که چون خَیرِ اُمَم تاب نداشت

 عصر روز دهم و هودجی از آمدنت

 یادتان هست که آن میر علم تاب نداشت

 مشک ها خالی و ... (ای وای ببخشید مرا)

 طفل شش ماهه و عطشان حرم تاب نداشت

 عرش لرزیده و شد غلغله آن سان که مپرس

 جبرئیل آمده لرزان و هراسان که مپرس

 شرح آن ناله ی جان سوز نشاید گفتن

 بارها گفته شد آن گونه و باید گفتن:

فاطمه ای غزل ناب ز دیوان علی

 بهترین سیبِ زنخدانِ گلستانِ علی

 منتشر کرده تو را ساقی کوثر در خود

 مثل یک آینه گردیده مکرر در خود

 مثل یک آینه، یک آینه ی نورانی

 بارها دیده و خندیده پیمبر در خود

 آه ای همسفر شاه ولایت زهرا

 اولین کشته ی در راه ولایت زهرا

 به نخِ چادر خاکیّ تو عالم بند است

 کائنات از رخ نیلی شما شرمنده ست

کوچه در کوچه مدینه ست و علی همراهت

 طاقتی در بدنش نیست ولی همراهت

 یادآن روز که شمشیر دو دَم در دستش

 عَلَمِ خندق و بدر و درِ خیبر دستش

 تیغ بر گردن عَمر و سر مَرحَب می زد

 آسمان خنده کنان باد به غبغب می زد

 پهلوانی که علی بود و خدایش همراه

 شرحِ لا حَولَ وَلا قُوَّةَ الا بالله

 شرح درد علی از ماه مُحاقش پیداست

 ناله هایی که ز منشورِ عراقش پیداست

 کوچه در کوچه مدینه ست و سکوتی لبریز

 کوچه در کوچه خدایا برهوتی لبریز

 همه دیدند که جبریل پر و بالش سوخت

 جمله آیات خدا یکسره دنبالش سوخت

 مثنوی طاقت این قصّه ندارد بانو!

 شعر در وصف تو خواهد که ببارد بانو!

 « یک نفر مانده » که آهنگ نمازش آید

 یک نفر مانده که از سوی حجازش آید

علی اکبر لطیفیان - حضرت زهرا(س)-مدح

مصحفی اعجاز دارد که کلامش فاطمه است

آن نمازی قرب دارد که قیامش فاطمه است

آن که من هستم فقیر ابن الفقیر خانه اش

آن که من هستم غلام ابن الغامش، ...فاطمه است

دست بوس فاطمه بودن کمال مصطفاست

در مقامات نبی این بس مقامش فاطمه است

حکم زهرا بر تمام انبیا هم واجب است

شرع ما پیغمبری دارد که نامش فاطمه است

حج زهرا ظاهراً بیت الحرامش مرتضاست

حج مولا باطناً بیت الحرامش فاطمه است

فاطمه امر خداوند است و مأمورش علی ست

پس امام اول عالم امامش فاطمه است

مصطفی؟ یا مرتضی؟ یا فاطمه؟ یا هر سه تا؟

مانده ام از این سه تا اصلاً کدامش فاطمه است

رشته های چادرش بازار گرمی خداست

صبح محشر هم دلیل ازدحامش فاطمه است

عقل ها راهی ندارند و زبان ها الکنند

در مقام اهل بیتی که تمامش فاطمه است

علی اکبر لطیفیان - حضرت زهرا(س)-مدح

خادمت جبریل شد بال و پری پیدا کند

خاک پایت شد مَلَک تاج سری پیدا کند

مصطفی از اولش هم در پی دختر نبود

بلکه بابای تو شد تا مادری پیدا کند

آن همه معراج رفتن علتش یک سیب بود

با همان تثبیت شد پیغمبری پیدا کند

بعد تو پیغمبری هم جمع شد اصلاً چه کَس

می تواند در کنار تو سَری پیدا کند

در همین سجاده هم در مَسندِ، الله باش

فاطمه، باید خدا هم مظهری پیدا کند

مرتضی با آن مقامش تازه گردنبند توست

تا که هم تو هم خودش یک زیوری پیدا کند

بیشتر دنبال کسب فیض از قرب تو بود

نه که با وصلت بخواهد همسری پیدا کند

هر که از باب العطایت وارد جنت نشد

از محالات است باب دیگری پیدا کند

بی گمان محشر خودش اهل شفاعت می شود

هر که از تو رشته های معجری پیدا کند

از مباهات خدا پیداست که امکان نداشت

از نماز تو نماز بهتری پیدا کند

تو دعا کن تا بیاید مهدی ات با ذوالفقار

قبر پنهان گل نیلوفری پیدا کند

محمد حسین رحیمیان - حضرت زهرا(س)-مدح و مناجات

می رسد نان شب ما از نوای فاطمه

آمدیم اصلاً در این دنیا برای فاطمه

مدح او را باید از پیغمبر و حیدر شنید

ما کجا و گفتن از حال و هوای فاطمه

حک شده با خط حیدر روی درهای بهشت

اولویت هست این جا با گدای فاطمه

اشهد انَّ علی ... را هر که گوید در اذان

می شود وارد به جمع بچه های فاطمه

هر چه نعمت می رسد بر ما یکی از این دوتاست:

یا دعای فاطمه یا که وفای فاطمه

قبل ابراز نیازم حاجتم را می دهد

تا که می خوانم خدایم را: خدای فاطمه!

حق او با گریه تنها نمی گردد ادا

پیر کن ما را خدایا در عزای فاطمه

می زنم بوسه به دست آن که در روز الست

زلف من را زد گره با سرْجدای فاطمه

قادر طراوت‌پور - حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت

ای کعبۀ بی‌حاجی و ای قبلۀ غایب!

تو «لیلۀ قدر»ی و جهان «لیل رغایب»[1]

یا اُمِّ هَنا[2]! اُمِّ وِلا! اُمِّ ابیها!

هرگز به مقامت نرسیدند مناصب

در کتم زمان، مادر سترِ کلماتی

وحیِ فَیَضان در حرمِ روح تو راهب

«قوسین دَنا[3]» مرتبۀ فاطمی توست

فاطر شده با رتبۀ نامت متناسب

در منزل « اَدنا[3]» به سریرِ ملکوتی

بعد از تو نشسته‌اند ملائک به مراتب

رازِ «الفی»، نقطۀ پرگار «کسایی»

بخشیده‌ای از «عصمت» جانت به «اقارب»

از دامن نورِ تو جهان لایتناهی است

در سایۀ پنهان تو پیدا متناوب

با «روح عفیفِ» تو سرشته است مقامات

در «لوح عقیقِ» تو نوشته است مراتب

سرِّ برکاتِ تو به یاسین حجاب است

پیش از همه ناموس حیا شد به تو راغب

در کون و مکان سوی تو سوسوی حیات است

پیدایی و نزدِ تو فقیرند جوانب

می‌ترسم اگر فاش بگویم که چه هستی

جانم بِسِتانند بزرگان مذاهب

با احمد مختار به یک جانی و یک جسم

با حیدر کرّار به یک روح و دو قالب

بینِ علی و آینه بین‌الحرمینی

اُمُّ الحسنینی تو، چرا اُمِّ مصائب!؟

آداب و مراعات، همه مستحبات‌اند

مُشتی کلمات‌اند، که در عشق تو واجب

ای اشرف اسما خدا در تو درخشان!

ای سیّد اولاد بشر با تو مُصاحب!

در پردۀ حق نام تو را «نور» نهادند

تا آینه‌ها از تو بگیرند مواجب

قدرِ تو غدیر است و نصابِ تو نبوّت

معراج تولّایی و میقات مناقب

تو مادر آبی و علی هم پدرِ خاک

آب و گِل ما مهر تو بانوی مواهب!

از ریشه نبی هستی و بر شاخه امامی

در مرتبتِ تو چه حقیرند عجایب

با نام غریبِ تو که سرحلقۀ وصل است

آدینه شبی حضرت آدم شده تائب

اسماءِ تو از چیست؟ که در معرکه حیدر

«یا فاطمه» را گفت و به دشمن شد غالب

حیران حیاتِ تو شهیدان دو عالم

سرگشتۀ شأن تو امامان مکاتب

وقتی که تو را روح قُدُس مُصحف حق داد

بر سینۀ در، شعله آتش شده کاتب

بینِ در و دیوار نشستی و شکستی

تا «سرِّ خدا» را برسانی تو به «صاحب»

بعد از تو چه نحس است «میانِ در و دیوار»

بعد از تو چه نفرین شده بر واژۀ «ضارب»

تشییع شبانگاه تو بر دوش ملائک

تدفین تنِ پاک تو با دست کواکب

در روح سخن، سوختۀ نام تو توصیف

در ذهن قلم، مست طواف تو مطالب

 

 [1]. لیلة الرغایب: شب آرزوها

 [2]. ام هَنا: مادر گوارایی، یکی از کنیه‌های حضرت

 [3]. اشاره به آیات 8 تا 10 سوره مبارکه النجم

جواد پرچمی - حضرت زهرا(س)-مدح

در هوایت جبرئیلی هم پر آوردن کم است

وقت مدح تو هزاران من در آوردن کم است

آسمان کاغذ شود، خلقت قلم در وصف تو

هفت اقیانوس را هم جوهر آوردن کم است

آن چنان ظرفیتی در خانه ی تو ریخته

که صد و ده کعبه هم از آن در آوردن کم است

دختر پیغمبر ما یازده نور آفرید

پس که گفته، ای خدیجه دختر آوردن کم است!

در مصاف دست تو وقتی به میدان رو کند

چند صد تا قلعه هم چون خیبر آوردن کم است

تا زمانی که کمربند علی در دست توست

لشگری را هم به جنگ حیدر آوردن کم است

شأن نام نوکرت بالاتر از این حرف هاست

از سلیمانی همین جا سر درآوردن کم است

مادران سینه زن هایت همه قربان تو

مادر خوبم به پای تو سرآوردن کم است

ریشه های چادرت را زود دنبالم فرست

تاب یا طاقت میان محشر آوردن کم است

در حسینیه میان روضه یادم داده اند

روز و شب سجده به پای مادر آوردن کم است

علی ناظمی - حضرت زهرا(س)-مدح

دور از بهار روی تو گل رنگ و بو نداشت

بی آفرینش تو فلک آبرو نداشت

ممکن نبود نام تو را بر زبان برد

یکبار هم، رسول خدا گر وضو نداشت

وقتی که شادمانی تو شادی خداست

دنیا به غیر خنده ی تو آرزو نداشت

پاکی ز اشک نم نم تو آب می خورد

دل بی زلال گریه ی تو شستشو نداشت

منظور حق ز خلقت عالم وجود توست

دنیای بی تو ارزش یک تار مو نداشت

دیوان نور مدح تو قرآن لقب گرفت

کوثر اگر نداشت مِی ای در سبو نداشت

این آسمان وصف تو بسیار دیدنی ست

مدح تو از دهان پیمبر شنیدنی ست

محمد سعید میرزایی - حضرت زهرا(س)-مدح

منظومۀ ولای علی، ماه فاطمه است

عصمت ستاره‌ایست که همراه فاطمه است

هر جا که چشمه‌ای به زمین جوش می‌زند

معلوم می‌شود که قدمگاه فاطمه است

در هر قدم صراط علی روشن است از او

در هر نفس ولای علی، راه فاطمه است

روی علی به جلوۀ «الله نور» او

چشم نبی به «نصر من اللهِ» فاطمه است

تنزیل ابرهای عنایت هنوز هم

از یمن گریه‌های سحرگاه فاطمه است

مفتاح قفل های مهمات هم هنوز

موقوف یک اشارۀ کوتاه فاطمه است

خیل فرشتگان خدا بوسه می زنند

بر دست سائلی که به درگاه فاطمه است

محمد فردوسی - حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

ما شیعه ایم و شیعه ی مولا شدن خوش است

در بین نوکران علی جا شدن خوش است

دریا علی و قطره تمامی کائنات

قطره به قطره راهی دریا شدن خوش است

ما بی علی محلّی از اِعراب نیستیم

با مرتضی هر آینه معنا شدن خوش است

یک «یا علی» بگو که مسیحا دمت کنند

یک «یا علی» بگو که مسیحا شدن خوش است

قبله علی و قبله نما فاطمه بُوَد

در روبروی کعبه فقط تا شدن خوش است

سوگند می خورم به علی که در این جهان

تنها گدای حضرت زهرا شدن خوش است

سلمان شدن همان و سلیمان شدن همان

با نوکری فاطمه آقا شدن خوش است

تنها گلی که سر سبد خلق عالم است

روح دو پهلوی نبی الله خاتم است

آمد کسی که خیر کثیر پیمبر است

خیر کثیر ... نه ... نه ... به والله کوثر است

بی فاطمه که شیر خدا همسری نداشت

بی شک و شبهه فاطمه همتای حیدر است

وقتی علی و فاطمه آیینه ی هم اند

با این حساب فاطمه هم مرد خیبر است

حتی ابونعیم و سیوطی نوشته اند:

از مریم و خدیجه و حوا هم او سر است

من مانده ام که روز جزا او چه می کند

با چادری که سایه ی صحرای محشر است

محشر مقام فاطمه محشر به پا کند

روز جزا شفاعت او چیز دیگر است

تنها نه مادر حسنین ... مادر همه است

روز تولدش به خدا روز مادر است

اخلاص و قدر و فاطر و نور و تبارک ست

میلاد با سعادت کوثر مبارک است

زهرا همان که آینه ی کردگار بود

خورشید، در مقابل نورش غبار بود

سلمان چه دید؟ دید که می چرخد آسیاب

وقتی که او مقابل پروردگار بود

نُه سال نَه ... که از ازل ... آغاز بی زمان

حیدر -خدای عشق- به عشقش دچار بود

هر چار فصل عمر علی از وجود او

اصلاً خزان نداشت تماماً بهار بود

«تکبیر» و «حمد» و گفتن «تسبیح» جای خود

تسبیح او به ذکر «علی» در شمار بود

زهرا نگو بگو اسد شیر حق، علی

با تیغ خطبه اش دو جهان تار و مار بود

حامی محکم و پر و پا قرص مرتضاست

حیدر بدون فاطمه بی ذوالفقار بود

وقتی که ذوالفقار علی رام فاطمه است

حتماً «وَ إن یکاد» علی نام فاطمه است

خورشید مصطفی که ضُحایش زبانزد است

مصداق هل اتاست، عطایش زبانزد است

جبریل هم ز سفره ی او رزق می گرفت

زیرا شنیده طعم غذایش زبانزد است

بیتش شده محل عبور و مرور وحی

پیغمبر است و غار حرایش زبانزد است

حوراء الانسیه شدنش جای بحث داشت

از بس که این فرشته... نمایش زبانزد است

آیینه ای که پرتو او را کسی ندید

رفته به مادرش که حیایش زبانزد است

همسایه از دعای شبش نور می گرفت

در بین خاص و عام، دعایش زبانزد است

یک پنجم زمین به صداقش در آمده

با این حساب، لطف خدایش زبانزد است

آری خدا خدایی خود را به پاش ریخت

اصلاً عجیب نیست بهایش زبانزد است

مریم اگر دو وعده غذاش آسمانی است

زهرا همیشه مائده هاش آسمانی است

ای مادری که خلقت عالم به نام توست

دنیا هنوز محو شکوه مقام توست

آدم به اسم اعظم تو ارتقا گرفت

این هم یکی ز معجزه ی ختم نام توست

«یا فاطرُ بفاطمه» ذکر گشایش است

این تازه گوشه ای ز فیوضات عام توست

ای کوثری که ساقی تو مرتضی بُوَد

تنها نه او ... که کلّ جهان مست جام توست

حتّی نبی که اوج مقامش مُبرهن است

با پا شدن به پای تو در احترام توست

آیات هل اتی که نشانی ز بندگی ست

یک چشمه از سحاب ثواب صیام توست

روزی سه بار کار تو شمس الضّحایی است

با این حساب رونق ما از قوام توست

یک آسیاب دستی و یک قطعه ی حصیر

این ها همان جهیزیه های امام توست...

... این ها نشان دهنده ی زهد و کرامت است

یعنی که سادگی و قناعت پیام توست

مادر! اگر چه رنج فراوان کشیده ای

می آید آن زمان که دو عالم به کام توست

با پهلوی شکسته و کودک به روی دست

می آیی و تقاص مدینه کلام توست

این بیت آخر است نوشتم برای تو

هستی من فدای تو و بچه های تو

مرتضی امیری اسفندقه - حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

هر کس هر آن چه دیده اگر هر کجا تویی

 یعنی که ابتدا تویی و انتها تویی

در تو خدا تجلّیِ هر روزه می‌کند

 آیینۀ تمام نمای خدا تویی

میلاد تو تولد توحید و روشنی است

 ای مادر پدر! غرض از روشنا تویی

چیزی ندیده ام که تو در آن نبوده ای

 تا چشم کار می کند ای آشنا! تویی

نخل ولایت از تو نشسته چنین به بار

 سرچشمه ی فقاهت آلِ عبا تویی

غیر از علی نبود کسی هم‌طراز تو

 غیر از علی ندید کسی تا کجا تویی

تو با علی و با تو علی روح واحدید

 نقش علی ست در دل آیینه، یا تویی؟

شوق شریفِ رابطه‌های حریم وحی

 روح الامینِ روشن غارِ حرا تویی

ایمان خلاصه در تو و مهر تو می‌شود

 مکه تویی، مدینه تویی، کربلا تویی

زمزم ظهورِ زمزمه‌های زلال توست

 مروه تویی، قداست قدسی! صفا تویی

بعد از تو هر زنی که به پاکی زبانزد است

 سوگند خورده است که خیرالنّسا تویی

شوق تلاوت تو، شفا می‌دهد مرا

 ای کوثرِ کثیر! حدیث کسا تویی

آن منجی بزرگ که در هر سحر به او

 می‌گفت مادرم به تضرع: بیا، تویی

آن رازِ سر به مُهر که «حافظ» غریب‌وار

 می گفت صبح زود به باد صبا، تویی

هنگام حشر جز تو شفاعت‌کننده نیست

 تنها تویی شفیعه ی روز جزا، تویی

در خانه ی تو گوهر بعثت نهفته است

 رازِ رسالت همه ی انبیا تویی

«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»

 بی تو چه می‌کنند؟ تویی کیمیا، تویی

قرآن ستوده است تو را روشن و صریح

 یعنی که کاشفِ همه آیه ها تویی

درد مرا که هیچ طبیبی دوا نکرد

 آه ای دوای دردِ دو عالم! دوا تویی

من از خدا به غیر تو چیزی نخواستم

 ای چلچراغ سبز اجابت! دعا تویی

پهلو شکسته‌ای تو و من دل شکسته‌ام

 دریابم ای کریمه! که دارالشفا تویی

ذکر زکیّه ی تو شب و روز با من است

 بی‌تاب و گرم در نفس من رها تویی

کی می‌کنم نگاه به این لُعبتان کور

 با من در این سراچه ی بازیچه تا تویی

پیچیده در سراسر هستی ندای تو

 تنها صدا بماند اگر، آن صدا تویی

گفتم «تو»؟ ای بزرگ! خطای مرا ببخش

 لطفت نمی‌گذاشت بگویم «شما» تویی

باری، کجاست بقعه ی قبر غریب تو؟

 بر ما بتاب، روشنی چشم ما تویی

حجت الاسلام جواد محمد زمانی - حضرت زهرا(س)-مدح

هر دختری که ام امامت نمی شود

یا مادر پیمبر رحمت نمی شود

در مجمع خلایق حق فاطمه یکی است

این وحدت است شامل کثرت نمی شود

آن جا که پای کفو علی هست در میان

هر دختری که لایق وصلت نمی شود

از این که آب مهریه ات بود روشن است

هر خانه ای که خانۀ رحمت نمی شود

فردا بیا که باز قیامت به پا کنی

ای بانویی که بی تو قیامت نمی شود

با اشتیاق سمت صراط آورید رو

زهرا بدون برگ شفاعت نمی شود

این سینه باز حال و هوای مدینه خواست

یا رب دعای کیست اجابت نمی شود

داود رحیمی-حضرت زهرا(س)-مدح و مناجات

"توحید" بی ولای تو معنا نمی شود

راه خدا بدون تو پیدا نمی شود

فردا که حکم "عدل" خدا خوانده می شود

چیزی بدون اذن تو اجرا نمی شود

تنها زنی که فخر "نبوّت" شده تویی

هر دختری که امّ ابیها نمی شود

اصلا به یمن بودن تو این "معاد" هست

بی تو حساب و حشر که بر پا نمی شود

دست نیاز کل "امامت" به سوی توست

فرموده ی امام که حاشا نمی شود*

روح اصول دین خداوند فاطمه است

اسلامِ بی محبت زهرا نمی شود

بیخود نبی مقام به زهرا نمی دهد

بیخود به پای دختر خود پا نمی شود

اخلاص فاطمه است که او را بزرگ کرد

بیخود که رتبه این همه بالا نمی شود

آدم بدون فاطمه خوشبخت می شود؟!

احساس می کند شده اما نمی شود!

این زندگی که بی تو به دردی نمی خورد

دنیا بدون فاطمه دنیا نمی شود

سوگند می خورم که فقط شاعر توام

غیر از برای تو دهنم وا نمی شود