امام زمان(عج)-مناجات

امام زمان(عج)-مناجات - حمید رمی

 

حال امروز چشم هایم باز

مثل ابر بهار، بارانی ست

یوسف امروز هم نیامده و

شهر در اضطراب کنعانی ست

 

مثل یک کودک زمین خورده

مثل یک پیرمرد نابینا

دست از آسمان طلب کردم

دست هایی که هست... اما نیست

 

شنبه تا پنجشنبه حس کردم

جمعه عطر بهار را دارد

جمعه از راه آمد اما باز

خبر از قصه ای زمستانی ست

 

صبح در های و هوی ندبه گذشت

ظهر، خورشید آمد... اما... نه

عصر هم دست شب رسید اما

شام، در انتظار فردا نیست

 

لحظه هایی که شوق می بارد

چه خوش است و چه زود میگذرد

عصر جمعه چقدر دلگیر است

عصر جمعه چقدر طولانیست

 

سرخ تر از غروب جمعه شده

گونه ای که رفیق باران است

حرفی از قالب غزل نزنید

حال من، حال مرثیه خوانی ست

 

زینب و روضه های کوفه و شام

اهل بیت حسین و بزم شراب

ازدحام حرامیان هست و

غیرت چشم های سقا نیست

 

حمید رمی

امام زمان(عج)-مناجات

امام زمان(عج)-مناجات - یوسف رحیمی

 

از زلف پریشان تو دارم گله چندان

از زلف پریشان تو از زلف پریشان

زلفت گره انداخته در کار دلم سخت

ای دوست مرا از سر خود وا مکن آسان

پنهان نکند راز مرا پرده‌ی اشکم

عمری‌ست که دل باخته‌ام، از تو چه پنهان

از عشق تو در آتشم، از آتش عشقت

حیرانم و حیرانم و حیرانم و حیران

یک شهر شود در پی‌ات آواره‌ی صحرا

کافی‌ست که من سر بگذارم به بیابان

هر لاله گرفته‌ست قنوت آمدنت را

این خاک ندیده‌ست به خود بعد تو باران

بازآی که در مقدم تو جان بفشانم

من زنده از آنم که به عشق تو دهم جان

 

یوسف رحیمی

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س)

حضرت معصومه(س)-مناجات و شهادت-مجید تال

 

 

 

دوباره آمده ام تا به من بها بدهی

 

مرامریض کنی و مرا شفا بدهی

 

گره به کار من افتاده ای کلید بهشت

 

خدا کند که به من فرصت دعا بدهی

 

من از زیارت قبلی خراب تر شده ام

 

خدا کند به من بی پناه جا بدهی

 

من از زبان رضا با تو درد دل دارم

 

مگر که پاسخ این «اشفعی لنا» بدهی

 

تو آمدی و مقام رضا مشخص شد

 

تو خواستی که کلیدی به دست ما بدهی

 

دلم برای محرم چه زود تنگ شده

 

مگر که باز تو امضای کربلا بدهی

 

هزار عید فدای دو روز ماتم تو

 

اگر اشاره کنی، رخصت عزا بدهی...

 

تمام سال برای تو روضه می گیریم

 

هزار مرتبه هم در عزات می میریم

 

مجید تال

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س)

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) - سید حمیدرضا برقعی

 

و به همراه همان ابر که باران آورد

مهربانی خدا در زد و مهمان آورد

باز یک نامه ی بی واژه به کنعان آورد

بوی پیراهنی از سوی خراسان آورد

 

به سر شعر هوای غزلی زیبا زد

دختر حضرت موسی به دل دریا زد

 

چادرش دست نوازش به سر دشت کشید

باز هم دفتر شعر من و باران شدید

چه بگویم که بیابان به بیابان چه کشید

من به وصف سفرش هیچ به ذهنم نرسید

 

باور این سفر از درک من و ما دور است

شاعرانه غزلی راهی بیت النور است

 

آمد این گونه ولی هرچه که آمد نرسید

عشق همواره به مقصود و به مقصد نرسید

که اویس قرنی هم به محمد نرسید

عاقبت حضرت معصومه به مشهد نرسید

 

آه بانو چه کشیدید نفس تازه کنید

خسته از راه رسیدید نفس تازه کنید

 

دل این شهر گرفته ست شما میدانید

تشنه ی آمدن است و شما بارانید

و کویر دل قم رحل و شما قرآنید

به دل شعر من افتاده شما می مانید

 

قم کویر است کویری که تلاطم دارد

چادرت را بتکان قصد تیمم دارد

 

صبح شب میشد و شب نیز سحر هفده روز

چشم او چشمه ای از خون جگر هفده روز

بین سجاده ولی چشم به در هفده روز

چشم در راه برادر شد اگر هفده روز...

 

...دم به دم چشم ترش روضه مرتب میخواند

شک ندارم که فقط روضه ی زینب میخواند

 

بمان تا پنجره ی باغ ارم وا باشد

و از آن آینه در آینه پیدا باشد

حرمش موجب آرامش دلها باشد

حرم او حرم حضرت زهرا باشد

 

تا که ما روضه ی بسیار بخوانیم در آن

روضه های در و دیوار بخوانیم در آن

 

روضه ی گریه ی مادر به سر سجاده

مادرم بر سر سجاده زمین افتاده

 

سید حمید رضا برقعی

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) - مسعود اصلانی

 

بي هوايش پري نمي ماند

چشم هاي تري نمي ماند

 

واژه ي عاشقي وسط باشد

واژه ي بهتري نمي ماند

 

تا که قم هست و هست معصومه

بي حرم مادري نمي ماند

 

بانوي ما اگر اشاره کني

به تن ما سري نمي ماند

 

با ورود تو و امام رضا

عرصه ي محشري نمي ماند

 

يا بدون مقام خواهريت

عزت خواهري نمي ماند

 

اي کريمه همه فداي توأيیم

گريه کن هاي غصه هاي توأيیم

 

با غم و غصه آشنا بودي

مثل يک بغض بي صدا بودي

 

از همان کودکي همان اول

غرق درياي غصه ها بودي

 

زخم زنجير و ساق پاي پدر

به غم و درد مبتلا بودي

 

راهي ات کرد بغض دلتنگي

راهي ديدن رضا بودي

 

تو رسيدي به کشور ما و

مورد احترام ما بودي

 

همه گل ريختن روي سرت

گرچه از دلبرت جدا بودي

 

يادت آمد دلي که سوزان شد

خواهري را که سنگ باران شد

 

خواهري گفت اشک سهم من است

اي برادر چقدر دل شکن است ...

 

...اين که يک خواهري نگاه کند

به برادر که پاره پيروهن است

 

بدنت را محاصره کردند

حاصلش آه، زير و رو شدن است

 

در همت کرده اند و ميبينم

نيزه هايي که سهم يک بدن است

 

لشگر کوفه را کفن کردند

بدن تو هنوز بي کفن است

 

خواهرت مي رود ولي افسوس

دلبرش روي خاک پاره تن است

 

در گلو بغض بي صدا مانده

بدنت روي خاک جا مانده

 

مسعود اصلانی

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) - روح الله عیوضی

 

تشریف زهر آلود دست ناکسانی

کرده است باغ چهره ات را ارغوانی

 

رخت عزا بر قامت عمرت کشیده

یعنی همان از اولش هم در خزانی

 

دارد رضا از طوس می آید نه بانو؟

باید که هر طوری شده زنده بمانی

 

غارت شدی داغ برادر دیدی امروز

فردا برادر را به داغت می نشانی

 

از عمر کوتاهت ندیدی خیر، اما

زهراترین صاحب مزار این زمانی

 

ما پشت دستِ حیف بر دندان که یعنی

دیر آمدی و زود رفتی در جوانی

 

پای زیارت نامۀ مشتاقمان را

پشت غبار محمل خود می دوانی

 

با خود نگاه گریه دار تشنه ام را

تا چشمه سار روضه هایت می کشانی

 

محض عبور از کوچۀ پهلو گرفته

دادند از شهر شما نام ونشانی

 

این چند روزه با تو قم باغ بهشت و

نازل شده بی تو عذاب آسمانی

 

حالا که میل پر زدن از خاک داری

حالا که بیش از این نمی خواهی بمانی

 

دنیا نه جای تو نه جای عمه ات بود

نه جای دست بسته و قد کمانی

 

نه جای چوب خیزران و چشم زینب

یعنی اهانت بر لب شیرین بیانی

 

روح الله عیوضی

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) - روح الله عیوضی

 

زده آتش زمین آباد ما را

غروب چشم هایت ای مسافر

شدی دنبال یک نامه ز دلبر

میان کوچه های خسته عابر

**

پرستوهای بالت را شکسته

میان راه، سنگ بی وفایی

نیفتی ناگهان از پا که بانو

عمود خیمۀ عمر رضایی

**

عزادار دل زخم شما بود

زمین و آسمانِ شهر مردم

به پای چشمتان خرج خدا شد

حیای خاک و بوم و غیرت قم

**

 ضریح مهر تو در سینه دارد

هوای قبر مخفیِ بهاره

عزای تو میان عرش بالا

عزای حضرت زهرا دوباره

**

گرفته از نگاهت زهر بی دین

شعاع نور و موج ناله ات را

شفای درد تو ذکر رضا بود

ولی از داغ او افتادی از پا

**

 مگر تو زینب موسی نبودی؟

حسین آمد به بالینت به پا خیز

خدا را این که تا کوفه نرفتی

بهار تو نشد همرنگ پاییز

 

روح الله عیوضی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س)

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) - حسن لطفی

 

رسیده ام به نفسهای آخرم دیگر

که دستهای خزان کرده پرپرم دیگر

 

میان سینه ی خود قلب پرپری دارم

نه سایه ی پدری نه برادری دارم

 

دو چشمِ من به در اما کسی نمی آید

برای دیدنم آیا کسی نمی آید

 

نشد که حرف دلم را به آشنا گویم

به روی بستر مرگم رضا رضا گویم

 

اگر چه داغ برادر شکست خواهر را

ولی به نیزه ندیدم سر برادر را

 

تمام زمزمه ام زینب است در دمِ مرگ

که دوخت سوی عزیزش نگاه آخر را

 

دوباره روضه به پا کرده ام در این خانه

دوباره می شنوم گریه های مادر را

 

سر پدر به نی و عمه در هجوم سنگ

کسی نبود بگیرد دو چشم دختر را

 

میان بزم شراب و کنار نامحرم

چو دید چشم ستمگر لبان پرپر را

 

به پیش چشم یتیمان شرر به جان میزد

بر آن لبان ترک خورده خیزران میزد

 

حسن لطفی

برگرفته از وبلاگ یا شبیر

 

*********************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) - محسن حنیفی

 

مهربانی ، کریمه ای خانم

بانوی بی بدیل ؛ معصومه

التماس قنوت گریه ی من

الدخیل الدخیل معصومه

**

شرف الشمس شهر قم هستی

از تبار و ذراری خورشید

پای دَرست ملائکه حاضر

ای پناه مراجع تقلید

**

صحن بالا سر تو منزل نور

مهبط جبرئیل این صحن است

بال جمله ملائک عرشی

زیر پاهای زائرت پهن است

**

حرم اهل بیت صحن شماست

حرم خانواده ی زهرا

کربلا و مدینه و مشهد

نجف و کاظمین و سامرّا

**

وقت تجدید عهد با زهرا

شهر یثرب اگر نشد قم هست

گره هایم نگفته واشده است

تا قسم به امام هشتم هست

**

گرچه چنگ خزان به جان تو و

جان ایل و تبارت افتاده

پاره پاره ولی نشد هرگز

نامه ای که رضا فرستاده

**

بین این کوچه ها خدا را شکر

محترم مانده گوشواره ی تو

لاأقل هلهله نشد بر پای

چشم گریان و پر ستاره ی تو

**

گرچه خم شد قدت ز فاصله ها

ذبح اطفال را ندیدی تو

حضرت زینب امام رضا

تلّ و گودال را ندیدی تو

**

تشنه ای را که زیر یک دشنه

دست و پا میزند که جان بدهد

حق او نیست شمر با پایش

جسم زخمیش را تکان بدهد

 

محسن حنیفی

برگرفته از سایت بی پلاک

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) - علی اکبر لطیفیان

 

ای سایه یِ بالا سرِ خواهر، برادر

ای جانِ از جانِ خودم بهتر، برادر

خواهر همان احساس مادر بر برادر

دارم برایت می شوم مادر، برادر

**

ای سوره ، چشمی بر منِ آیه بیانداز

یعنی نگاهی هم به همسایه بیانداز

یك بار دیگر بر سرم سایه بیانداز

بر خواهرانش سایه دارد هر برادر

**

چیزی به غیر از چشم تر دارم؟ ندارم

از گوشه ی زندان خبر دارم؟ ندارم

اصلاً نمی دانم پدر دارم ؟ ندارم؟

دیدم كمالاتِ پدر را در برادر

**

از جانب زُلفت صبایی می فرستی؟

با التماس من دعایی می فرستی؟

دارالشِفای من دوایی می فرستی؟

افتاده ام در گوشه ی بستر، برادر

**

این جا مسیرِ كوچه ها خوب است خوب است

وقتی نگاهِ مردها خوب است خوب است

حالا كه احوالِ رضا خوب است خوب است

از بس فنا گردیده ام من در برادر

**

در كوچه ها با حالِ بیمارم نبردند

وقتی رسیدم، سمتِ بازارم نبردند

این معجری را كه سرم دارم نبردند

این جا چه شأنی دارد این معجر، برادر

**

ای كاش مرغی را كسی بی پَر نبیند

جسمِ برادر را كسی بی سر نبیند

هر كس ببیند كاش كه خواهر نبیند

افتاده روی تلِّ خاكستر برادر

**

نه تو جسارت دیده ای نه من جسارت

نه تو اسارت دیده ای نه من اسارت

نه تو به غارت رفته ای نه من به غارت

پس ما دو تا قربانِ آن خواهر-برادر

**

با نیزه ای تا شاه را از حال بردند

یك یك تماماً رو سوی اموال بردند

هر آن چه را كه بود در گودال بردند

تسبیح، عبا، عمامه، انگشتر، برادر

 

علی اکبر لطیفیان

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) - مجید تال

 

تا کی به تو از دور سلامی برسانم

از تو خبری نیست برادر نگرانم

در میزند اینبار کسی...از هیجانم

شاید که تو برگشته ای ، ای پاره جانم

 

یک روز به یعقوباگرجامه رسیده

حالا به من از سوی رضانامه رسیده

 

ای کاش که از تو خبری داشته باشم

در آتش عشق تو پری داشته باشم

باید به خراسان سفری داشته باشم

در راه به قم هم نظری داشته باشم

 

با خاطر آسوده بمان چشم به راهم

یک قافله محرم بخدا هست سپاهم

 

این جادّه ها چشم به راه قدم ماست

این که نرسد قافله تا طوس، غم ماست

انگار که این خاک عراق عجم ماست

حالا که به قول پدرم، قم حرم ماست...

 

شاید که فراموش کنم دلبر خود را

باید که بسازم حرم مادر خود را

 

باید نرسیدن به رضا را بپذیرم

حالا به شهادت برسم یا که بمیرم

وقتی که پریشانم و بیمار و اسیرم

خوب است که در حجره ی خود روضه بگیرم

 

بایاد غم فاطمه هق هق بنویسم

بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسم

 

با گریه ی من هیچ کسی کار ندارد

قم کار به مهمان عزادار ندارد

در کوچه دری هست که مسمار ندارد

معصومه ی تو دست به دیوار ندارد

 

اینجا به عیادت همگی آمده باشند

آنجا به شکایت همه زخمی زده باشند

 

بین نظر آن همه با این همه فرق است

بین همه در پشت در و همهمه فرق است

بین اثر هلهله با زمزمه فرق است

مابین غم فاطمه با فاطمه فرق است

 

نامحرم اگر هست در این کوچه غمی نیست

اینجا زدن فاطمه ها حرف کمی نیست

 

مجید تال

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س)

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) - قاسم نعمتی

 

دیده بر راهم و با گریه کمی آرامم

محتضر ،خسته ،از این بی کسی ایامم

 

ازهمان کودکی ام روزی من هجران شد

چهارده سال هم از وصل پدر ناکامم

 

از تو یک نامه فقط مانده برایم چه کنم؟

شده تسکین به همین نامه کمی آلامم

 

چقَدَر خوب شد اینجا سروکارم افتاد

میهمانِ قم و این سلسله ی خوش نامم

 

چشم ناپاک نیفتاده سوی محمل من

فکر آوارگی زینب و شهرِ شامم

 

جز سلام ،  از همه یک بی ادبی نشنیدم

سرِ بازار نداده ست کسی دشنامم

 

داغها دیدم اگر بی کس و تنها نشدم

دست بسته سرِ هر کوچه تماشا نشدم

 

عزتم را نشکستند خیالت راحت

غیرتم را نشکستند خیالت راحت

 

پَرِ خاکی ننشسته است روی چادر من

حرمتم را نشکستند خیالت راحت

 

مثلِ کوفه وسط خطبه ی من کف نزدند

صحبتم را نشکستند خیالت راحت

 

دست بر سینه مودب همه ره وا کردند

شوکتم را نشکستند خیالت راحت

 

با لگد باز نکردند درِ بیت النور

خلوتم را نشکستند خیالت راحت

 

قم کجا شام کجا غربت سادات کجا

سرِ بر نیزه و دروازه ی ساعات کجا

 

دخترِ فاطمه ! بازار! خدارحم کند

چادرِ پاره و انظار خدا رحم کند

 

ما که از کوچه فقط خاطره بد داریم

شود این حادثه تکرار خدارحم کند

 

یک و زن و قافله و خنده نامحرم ها

بر اسیران گرفتار خدا رحم کند

 

یک شبه پیر شدی یا ز تنور آمده ای

یک سر و این همه آزار خدا رحم کند

 

نیزه داران همه مَستند نیفتی پایین

حنجرت خوب نگه دار خدا رحم کند

 

گیسویت کم شده و این جگرم میسوزد

بر من و زلفِ خم یار خدا رحم کند

 

ظرفِ خاکسترِ یک عده هنوز آتش داشت

شعله افتاد به گلزار خدا رحم کند

 

دست انداخت یکی پرده محمل را کَند

جلویِ چشم علمدار خدا رحم کند

 

راهمان از گذرِ برده فروشان افتاد

این همه چشمِ خریدار خدا رحم کند

 

زنی از بام صدا زد که کدام است حسین

نوبت من شده این بار خدارحم کند

 

یک نفر گفت اگر بغض علی را داری

سنگ با حوصله بردار خدا رحم کند

 

قاسم نعمتی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س)

 

دارد مسیح ما میاید دیگر از راه

پس خیر میبیند گدا سرتاسر از راه

ما قبله خود را گرفتیم آخر از راه

دست نیاز از ما و ناز دلبر از راه

 

از شوق لبریز است چشم جاده حتی

از خانه بیرون ریخت هر دلداده حتی

 

این دختر زهرا که نه! زهراست اصلا

در صبر عین زینب کبراست اصلا

بین کریمان شهره در دنیاست اصلا

جان علی موسی الرضای ماست اصلا

 

ساکن شده اینجا! که چون باران ببارد

در شوره زار شهر قم گندم بکارد

 

در محملش امنیتی بسیار دارد

اندازه یک شهر خدمتکار دارد

هم ناقه ای آرام و بی آزار دارد

هم اینکه راهی راحت و هموار دارد

 

اهل محل نه بد دهن، نه لات هستند

تا چند خانه دور و بر سادات هستند

 

چشمی به ناموس خدا هرگز نخورده

بر چادر او جای پا هرگز نخورده

سیلی برویش بی هوا هرگز نخورده

آسیبی از شلاق ها هرگز نخورده

 

امن است راهش بی بروبرگرد اینجا

سر را به زیر انداخته هر مرد اینجا

 

دستی سوی معصومه طٰه نیامد

پیش نگاهش خیزران بالا نیامد

تا کاخ بِالاجبار و با دعوا نیامد

پای پیاده یک قدم حتی نیامد

 

هرچند بی بی روزه بود اما غذا بود

در هر شرایط احترام او به جا بود

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در 22 دی 94

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) – محمد جواد پرچمی

 

باز هم میشوم كبوترتان

زیر این گنبد منورتان

 

من نمك گیر سفره ات شده ام

دست خالی نرفتم از درتان

 

مادر من كنیزتان بوده

پدرم نیز بوده نوكرتان

 

جای كرب و بلا و طوس و نجف

شده ام خاك بوس محضرتان

 

ما عجم ها چقدر خوشبختیم

شده ایران مسیر آخرتان

 

اشك هایم دخیل میبندند

به ضریح فرشته پرورتان

 

از ضریح تو یاس میریزد

مثل چادر نماز مادرتان

 

چقدر از مدینه دور شدی

پای دلتنگی برادرتان

 

خسته از راه دور آمده ای

خسته ای از فراق دلبرتان

 

مثل مادر خمیده ای اما

نگرفته به میخ در پرتان

 

محملت پرده داشت شكر خدا

سایبان بوده بر روی سرتان

 

گرچه شد حمله بر عشیره ی تو

شكر، غارت نگشت زیورتان

 

در میان هجوم دست نخورد

دست نا محرمی به معجرتان

 

شد خزان گرچه نو بهار شما

كم نشد لحظه ای از وقار شما

 

غُصه ی از همه بریدن تو

غم روی رضا ندیدن تو

 

گرچه آواره گشته ای خانم

گرچه غم دارم از خمیدن تو

 

ناقه ات بین ازدحام نرفت

بی خطر بود این پریدن تو

 

چادرت زیر چكمه گیر نكرد

لحظه ی تلخ پر كشیدن تو

 

بی برادر میان كوچه ندید

پشت مركب كسی دویدن تو

 

ثبت شد در جریده ی تاریخ

قصه های به قم رسیدن تو

 

آمدی شهر قم گلستان شد

پیش  پایت زمین گل افشان شد

 

شهر قم بر تو احترام گذاشت

پیش رویت فقط سلام گذاشت

 

پیر قم با بزرگ مردم قم

سر به پای تو چون غلام گذاشت

 

بهر تو قم گذاشت سنگ تمام

كِی دگر سنگ روی بام گذاشت

 

كی به قم دختر ولی خدا

پای در مجلس عوام گذاشت

 

بهترین جای قم سرایت بود

كِی میان خرابه جایت بود

 

محمد جواد پرچمی

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س)

 

در پیش خواهر از برادر گفتن عشق است

پیش برادر هم ز خواهر گفتن عشق است

از دختر موسی بن جعفر گفتن عشق است

از شافع صحرای محشر گفتن عشق است

 

در ماتمش زهرا پریشان گریه کرده

سینه زنان ، شاه خراسان گریه کرده

 

زهراست اما پهلویش خنجر نخورده

دوشیزه مانده غصه ی همسر نخورده

پیشانیش محکم به چوب در نخورده

یک مرتبه به یک حرامی بر نخورده

 

اما شبیه فاطمه خم راه رفته

این چند روز آخرش کم راه رفته

 

با تازیانه پیکرش شد لاله گون ، نه!

با چوبه ی محمل سرش شد غرق خون ، نه!

خلخال را از پایش کسی کرده برون ، نه!

اصلا نامحرمی دیده قدش را تاکنون ، نه!

 

اینجا فقط دور و برش سادات بودند

جاروکشان محضرش سادات بودند

 

در شام بر اشک تو خندیدند زینب

پیش تو ، سرنیزه رقصیدند زینب

کوچه به کوچه بر تو خندیدند زینب

آویزه از گوش تو دزدیدند زینب

 

اینجا به دستانم به غیر از گُل ندادند

اینجا مرا با نیزه هاشان هُل ندادند

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س)

 

همشیره ات از تو گله بسیار دارد

حالی شبیه آتش نیزار دارد

 

اصلاً خبر داری که افتاده به بستر

اصلاًخبر داری تن بیمار دارد

 

حق میدهم نشناسی اَم خیلی شکسته م

چه می توان کرد عاشقی آثار دارد

 

ای کاش یک پیراهنت در پیش من بود

آغوشم این شب ها هوای یار دارد

 

در را که هرکس زد به خود گفتم تو هستی

یک منظر شوقی به جز دیدار دارد

 

سربسته می گویم به تو این حرف ها را

هر جمله ام در باطنش اسرار دارد

 

این شهر خیلی احترامم را نگه داشت

این شهر لطف و خوبیِ سرشار دارد

 

یکبار من را از شلوغی رد نکردند

با اینکه که خیلی کوچه و بازار دارد

 

اینجا نه یک نا محرمی نزدیک من شد

نه اینکه قصد اذیت و آزار دارد

 

نه دور تا دور من از اوباش پر شد

نه هچکس با تازیانه کار دارد

 

نه خانه ام ویرانه ای بی سقف و در شد

نه اینکه اصلاٌ ریزش آوار دارد

 

نه چادرم خاکی شده نه دست خورده

نه که غرورم زخم از انظار دارد

 

اوضاع عمه زینبم طوری دگر شد

از گریه ها یک عمر چشم تار دارد

 

نیمه تنش زخم است و نیمی هم کبود است

چه یادگاری ها ز نیزه دار دارد

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) – رضا باقریان

 

برادرانه ترین غم برای دو خواهر

تمام نوکریِ ما، فدای دو خواهر

 

کبوتریم و پروبال ما نمیخواهد

به ساحتی برود جز هوای دو خواهر

 

چه عاشقانه مرا مادرم بزرگم کرد

که شد عروج من از خاک پای دو خواهر

 

به رسم عاطفه ی خواهری فقط بوده

همیشه پشت برادر، دعای دو خواهر

 

قسم به شیر حلالش، که مادرم شده است

کنیز حلقه به گوش سرای دو خواهر

 

نشسته اند تمام پیمبران، آنجا

که مجلسی است برای عزای دو خواهر

 

یکی فدای حسین و یکی فدای رضا

تمام نوکریِ ما، فدای دو خواهر

 

رضا باقریان

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) – محمد رضا بازرگانی

 

دختر شدى كه نورِ چشمانِ پدر باشى

تا در دهانِ تلخِ عمرِ او شكر باشى

 

وقتى تو هستى مادرت تنها نمى ماند

دختر شدى تا كه برايش همسفر باشى

 

دختر شدى تا در ميان سيلِ جمعيت

تنها تو از بغضِ برادر با خبر باشى

 

تو غنچه ى خندانِ باغِ زندگى بودى

طوفان ولى نگذاشت تا بى دردسر باشى

 

گنجشکِ معصوم و نحيفِ آسمانِ ما

آتش دلش مى خواست تو بى بال و پر باشى

 

تو از تبارِ شبنمى، از جنسِ بارانى

حقت نبوده غرق در خون جگر باشى

 

يا اينكه شب، جاى نوازش هاى بابايت

در انتظارِ جيغِ آژيرِ خطر باشى

 

گل، خانه اش گلخانه است آخر چرا پس تو

بايد ميان خاك و خُل ها دربدر باشى؟

 

من خوب مى دانم كه بين قوم كركس ها

بسيار دشوار است كه "شانه به سر" باشى

 

"إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ..." تو اين را خوب از بر كن

بايد كه در شب هم به اميد سحر باشى

 

محمدرضا بازرگانى

اشعار شهادت حضرت معصومه(س)

اشعار شهادت  حضرت فاطمه معصومه(س) – حسن لطفی

 

گرچه از دوریِ برادر خود

ذره ذره مریض تر می شد

عوضش میهمان مردم قم

لحظه لحظه عزیزتر می شد

 

تا بیایی تبرکی ببرند

همه درهای خانه ها وا بود

در میان اهالی این شهر

سر مهمانی تو دعوا بود

 

خوب شد پرده های محمل تو

هر کجا رفته ای حجابت شد

خوب شد با محارمت بودی

زانویی خم شد و رکابت شد

 

آب پاشیده اند و خاک مسیر

ذره ای روی چادرت ننشست

رد نشد ناقه ی تو از بازار

محمل چوبی ات سرت نشکست

 

کوچه ها ازدحام داشت اما

سرِ این شهر رو به پایین است

می روی کوچه کوچه می گویی

ضربِ شامی عجب سنگین است

 

می رسی و حواس مردم هست

آب در دلت تکان نخورد

از کنارِ خرابه رد نشوی

یا نگاهت به خیزران نخورد

 

دختری بود با شما یا نه؟

که اگر بود غصه ای کم داشت

جای زنجیر و خار و نامحرم

گرد خود چند چشم محرم داشت

 

معجرت احترام خود دارد

چه خیالی اگر برادر نیست

روی سرهایشان طبق آمد

ولی اینبار روی آن سر نیست

 

آه بیماری و همه بیمار

شهر قم شد مریضِ روضه ی تو

حرف دختر شد و دلت لرزید

شده وقت گریز روضه ی تو

 

عمه اش گفت خوب شد خوابید

چند شب بود تا سحر بیدار

کمکم کن رباب جای زمین

سر او را به دامنت بگذار

 

آمد از بین بازوان سر را

تا که بردارد عمه اش ای داد

یک طرف دخترک سرش خم شد

یک طرف سر به روی خاک افتاد

 

حسن لطفی

 

*******************

 

اشعار شهادت  حضرت فاطمه معصومه(س) – سید پوریا هاشمی

 

کشیده اند سوی گنبدش پر ما را

پر از مکاشفه کردند ساغر ما را

 

سراغ فاطمه را از کریمه میگیرم

که میدهد حرمش بوی مادر ما را

 

اگر شفیعه شده پس خیالها تخت است

درست میکند او کار محشر ما را

 

مقابل حرمش خم شدیم یک دفعه

رساند پای ضریح رضا سر ما را

 

نداشت هیچ زنی در میان آل الله

مقام دختر موسی بن جعفر ما را

 

اگرچه حضرت معصومه جلوه زهراست

میان این دو زمظلومیت تفاوت هاست

 

نماز هرشب بی بی ما نشسته نبود

نرفت پشت در و دنده اش شکسته نبود

 

کسی قلاف به بازوی لاغرش که نزد

و بند بند تن او زهم گسسته نبود

 

همیشه نان و غذایش براه بود اینجا

نبود چرخش دستاس.خون به دسته نبود

 

نرفت پای برهنه به کوچه کوچه ی قم

دوان دوان پی مولا نرفت خسته نبود

 

بجای چند نفر مشت و تازیانه نخورد

شبیه حضرت زینب که دست بسته نبود

 

کسی به عمد رهش را به خانه دور نکرد

کریمه از سر بازار قم عبور نکرد

 

سید پوریا هاشمی

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) – محمد جواد شیرازی

 

بعد از پدر حالا نگارم را گرفتند

از من تمام روزگارم را گرفتند

 

از این جدایی جان من بر لب رسیده

هستیِ من تاب و قرارم را گرفتند

 

انگار قسمت نیست وصل ما دوباره

در ساوه شوق بی شمارم را گرفتند

 

اما خیالت تخت هر جایی رسیدم

خویشان و نزدیکان کنارم را گرفتند

 

حالم بد است اما خدا را شکر در قم

با مهربانی حال زارم را گرفتند

 

با احترام و عزت و شوکت کمی از

این بار غم هایی که دارم را گرفتند

 

حتی زمان پر زدن از این قبیله

مردم همه دور مزارم را گرفتند

 

در شام اما خواهری مضطر چنین گفت:

یارب ببین دار و ندارم را گرفتند

 

بالا و پایین رفتن از ناقه چه سخت است

وقتی همه ایل و تبارم را گرفتند

 

نیمی ز معجر سوخت...نیمی را کشیدند

اصلا تمام اعتبارم را گرفتند

 

در گوش من مانده صدای ذوالجناحش

میگفت: با نیزه سوارم را گرفتند

 

یک "یادگاری" بود... اما در خرابه

"بنت الحسین" آن یادگارم را گرفتند

 

محمد جواد شیرازی

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س)

 

حضرت خورشید چشمم خاک پات

سر زدی بی بی به ما بیجاره ها

از کویر قم گلستان ساختی

در شدند امروز سنگ خاره ها

 

انتطار نوکرانت سررسید

قاصد آمد با خبرهای بهشت

برزمین قم رسیده پای تو

وا شده بر این زمین پای بهشت

 

تو کریمه عالمه معصومه ای

زینب و زهرای دیگر الدخیل

پاره ی قلب علی موسی الرضا

دختر موسی بن جعفر الدخیل

 

چادرت را بر سر ماهم بکش

گرچه تو معصومه ای و ما بدیم

ما گدایان امام هشتمیم

بی قرار راه قم تا مشهدیم

 

با چه ارج و قرب خوبی آمدی

مردها سر را به زیر انداختند

محملت پوشیده ی پوشیده بود

دور تو زنها حفاظی ساختند

 

خانه ات در بهترین جای قم است

یک به یک همسایه هایت سیدند

تا غم غربت نباشد در دلت

لحظه لحظه پای بوست آمدند

 

ازتو پنهان نیست خانم قلب من

رفته بین کوچه های تنگ شام

عمه جانت دست بسته بی سپر

خیره بر قدیسه ها چشم عوام

 

پیچش شلاق ها جای خودش

نوبت درد شدید شانه شد

عذر میخواهم برای روضه ام

جای خواب عمه ات ویرانه شد...

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در 7 دی 95

 

*******************

 

اشعار مدح حضرت فاطمه معصومه(س) – محمد رضا رضایی

 

گِرفته صحنِ تو آنقدر بوی مادر را

که با تو خوانده ام آیه به آیه کوثر را

 

بعید نیست که آرامشِ حریمِ شما

به سمت تو بِکِشَد آهوی برادر را

 

ز کافری که گرفته شفا، یقین کردم

که میکِشی تنِ کفتار رختِ کفتر را

 

پناه گاهِ یتیمان شده حرم، وقتی

که صحن آینه دارد شمیمِ مادر را

 

نشد که سفره بیاندازی و کسی نَخورَد

و خانه اش نَبَرد رزقِ صد برابر را

 

و بعدِ قصه ی آن کوچه و دَر و مادر

چه زود باز نِمایی به روی ما " در " را .

 

محمد رضا رضایی

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) – رضا باقریان

 

من که اینگونه عزادار غم جانانم

ز غم یار شرر بار شدم حیرانم

در فراقی که پریشانم و سرگردانم

دلشکسته شده، بیمار شدم میدانم

 

روبرو با تن هفده گل پرپر سخت است

دیدن جسم پر از نیزه و خنجر سخت است

 

من و زینب به جگر آه، مکرر داریم

هر دو هفده بدن بی سر و پرپر داریم

به روی سینه خود داغ برادر داریم

و از این داغ دلی خسته و مضطر داریم

 

ولی از ماتم زینب دل من محزون است

آه، در روضه او دیده من پر خون است

 

گر چه از زهر جفا سوخت برادر جگرش

ارغوانی شد و افتاد روی بال و پرش

و اگر تار شد آن لحظه دو چشمان ترش

نه لگد بر سر او خورد، نه سنگی به سرش

 

به خدا دلبر من راهی گودال نشد

سینه اش زیر سم اسب لگد مال نشد

 

رضا باقریان

 

*******************

 

اشعار شهادت  حضرت فاطمه معصومه(س) – حبیب نیازی

 

من و زیارت و این حاجت زبانزدِ من

شما قبیله ی سادات و عشقِ بی حدِ من

 

شما امید ، شما رحمتِ خدای رحیم

که با دعای شما خوب میشود بدِ من

 

گدا شدن سرِ هر جاده ای نمی ارزد

به قم کشیده شده راهِ رفت و آمدِ من

 

گناهکار ؛ قیامت کریمه  میخواهد

به کارِ باورم آمد صدای اشهدِ من

 

مرام فاطمه ها دستگیری  فقراست

همین بس است برای دل مرددِ من

 

دخیل حضرت خانم دخیل محترمه

یگانه خواهر آقای شهر مشهد من

 

در آسمان کرامت کبوترم که خوشم

غلام دختر موسی بن جعفرم که خوشم

 

حرم، کریمه، کرم گریه ی گدا  بانو

چقدر دستِ پر است این گدای با بانو

 

یا عمَّةَ ولی الله السلامُ علیک...

همه غلام و کنیز شما ، شما بانو

 

ای استجابت ما ، "اشفعی لی فی الجنه"

دخیل های دعا و گره گشا بانو

 

چقدر زائر خوشحال از کنارِ شما...

دخیل وا شده را بُرده کربلا بانو

 

نشان قبر بدون نشانه را تنها

خدای فاطمه داده نشان ما بانو

 

تمام مردم ما چاکر حجاب توأند

قسم به نامه ی آقا امام رضا بانو

 

حساب فاطمه این بود و انتخاب شدیم

غلام غیرتی آل بوتراب شدیم

 

تمایل است که تا قم تمایلت بدهند

به دستگیری محمل تعادلت بدهند

 

سرت به چوبه محمل چه خوب که نگرفت

تکان به ناقه ندادند تا گُلت بدهند

 

دم پیاده شدن ازدحام بود ولی

نه که دقیقه ای حتی  تعلّلت بدهند

 

مباد پا بخورد، احترام  چادری ات

اجازه ای بده، دست توسلت بدهند

 

از آن قدیم علی اعتماد داشت به ما

محال بود که زنجیر یا غُلت بدهند

 

خدا نخواست که ای زینبِ امام رضا

به دست نیزه سر کوچه ها هُلت بدهند

 

گریزِ روضه ی زینب وَ شام پس فاش است

مسیر خواهر عبّاس ، بینِ  اوباش است

 

حبیب نیازی

 

*******************

 

اشعار مدح حضرت فاطمه معصومه(س) – محمد حسن بیات لو

 

در این روزگاری که دل بیقرار است

گدای کریمه  شدن افتخار است

 

ثواب زیارت برایم نوشتند

خودم نه دلم سوی تو رهسپار است

 

دوباره حرم قسمتم نه نشد - آه

چقدر این دل بی نوا بد بیار است

 

چنان گنبدت جلوه دارد که انگار

حریم تو در آسمان ها مدار است

 

کسی که قدم می زند در حیاطت

روی فرش بال ملائک سوار است

 

نگاهت مرا از غریبی در آورد

ببین خنده روی لبم آشکار است

 

همین هم نشان از کرم خانه دارد

گدا زاده ای با شما همجوار است

 

کریمه ! کرم کن گدای خودت را

گدایی که در ماتمت سوگوار است

 

چکید اشک تو بر زمین،بعد از آن بود

که از ساوه تا قم درخت انار است

 

دلم خون شده از غم ماجرایت

دلت  تنگ  بوده  برای رضایت

 

محمدحسن بیات لو

 

*******************

 

اشعار شهادت  حضرت فاطمه معصومه(س) – مهدی رحیمی

 

از دل بی تاب قم بعد از تو غم بیرون نرفت

از تنت تا بعد هفده روز ،سَم بیرون نرفت

 

خانه ی «موسی»* بدون طور،کوه نور شد

نور در واقع ز بیت النور هم بیرون نرفت

 

بعد شادی_آن رفیق نیمه راه_از سینه‌ام؛

هرچه گفتم غم برو ، غم از دلم بیرون نرفت

 

از همان روزی که با ذکر تو دم در سینه رفت

چونکه یا معصومه گفتم بازدم بیرون نرفت

 

چون دلم راهی مشهد گشت بر گرد ضریح

هم از این مجموعه بیرون رفت هم بیرون نرفت

 

درحقیقت این خودش اوج کریمه بودن است

مجرم از صحن تو حتی متهم بیرون نرفت

 

ای دل اندر صحن هایش از پریشانی منال

مُحْرِم از حد حریمش یک قدم بیرون نرفت

 

دست پُر گرچه نیامد هیچ کس اینجا،ولی

دست خالی هم کسی از این حرم بیرون نرفت

 

از حرم که هیچ، حتی شک ندارم زائرت؛

دست خالی از خیابان اِرَم بیرون نرفت

 

مهدی رحیمی

 

*******************

 

اشعار مدح حضرت فاطمه معصومه(س) – حسن کردی

 

بانو بهشت گوشه پنهان چشم توست

دریا همیشه تشنه باران چشم توست

 

با تو بهار ماندنی است و فرشته وار

تسبیح گوی خالق سبحان چشم توست

 

وقتی نسیم صحن تو بر صورتم نشست

دیدم تمام عشق غزل خوان چشم توست

 

پایین پای درس تو عمری نشسته است

مریم همان که جزو مریدان چشم توست

 

ای جانماز هرشبه ات بال جبرییل

قبله تمام مایل ایمان چشم توست

 

توحید از کلام شما آب میخورد

ایران ما هنوز مسلمان چشم توست

 

اقرار میکنم که قلم لال میشود

هر جا که صحبت تو و ایمان چشم توست

 

در ریشه های باور شعرم حلول کن

شرمنده ام بضاعت من را قبول کن

 

حسن کردی

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) – سید پوریا هاشمی

 

قدمت روی چشم بی بی جان

چه صفایی به خاک ما دادی

به گدایان وادی سلمان

با حضور خودت بها دادی

 

چند روزاست در تکاپوییم

تا که از جانبت خبر برسد

لحظه هارا شمرده ایم همه

تا زمان وصال سربرسد

 

سر ما خاک راه ناقه ی تو

میشود میهمان ما بشوی؟

یک شبی را زلطف مهمان

سفره ی آب و نان ما بشوی؟

 

گرچه ما بی بضاعتیم ولی

سینه چاکان حیدریم همه

از گدایان و از کنیزانیم

مست موسی بن جعفریم همه

 

هرکسی مشک باخود آورده

تا که سیراب آبتان بکند

لال گردد اگر کسی اینجا

غیر بی بی خطابتان بکند

 

گرچه دور تو ازدحام شده

چه جوان و چه پیر آمده اند

چشمشان لحظه ای نخورد به تو

مرد ها سربه زیر آمده اند

 

خبری نیست از دف و از ساز

حال این شهر حال جنگ که نیست

پشت بامی اگر شلوغ شده

خبری از هجوم سنگ که نیست

 

بهترین جای شهر منزل توست

دور تا دور خانه  ساداتند

نه به ویرانه میبرند تورا

نه که همسایه هات الواتند

 

تو به شهر غریبه آمدی و

گل نثار تو شد ولی زینب..

غیرت مردهای این وادی

پاسدار تو شد ولی زینب..

 

وارد شهر سابقش تا شد

بین یک عده لات گیر افتاد

تازیانه به گردنش پیچید

لگدی خورد و سربه زیر افتاد

 

صورتش را به دست میپوشاند

تا ازین داغ باخبر نشوند

این اراذل که آمدند اینجا

خیره هستند خیره تر نشوند..

 

سید پوریا هاشمی

 

*******************

 

اشعار شهادت  حضرت فاطمه معصومه(س) – محمد رضا رضایی

 

آنچنان کز سوره ها بر دل فقط کوثر نشست

بین صحنت جای خواهر بر لبم مادر نشست

انقدر سائل که در این صحن پشت در نشست

بیشتر از آن یتیم امد و بالا سر نشست

 

بوی زهرا را گرفته صحن آیینه مگر

که چنین بسته دخیل از هر طرف زائر به در

 

با نگاه تو تنور نان گندم روشن است

چونکه بالای سرت خورشید هشتم روشن است

شمع خاموش مدینه تا که در قم روشن است

بر ضریح و صحن زهرا چشم مردم روشن است

 

قطره در دل وسعت گنجاندن دریا نداشت

قبر زهرا را خدا در قلب معصومه گذاشت

 

قطره عاشق شد برای دیدن دریا رسید

حضرت موسی به طور دختر موسی رسید

تا که دست از دامنت بر دامن زهرا رسید

دست این ابیات بر دامان اعطینا رسید

 

به خودت یا که به زهرا یا به زینب رفته ای؟

با کدامین چهره ات در محضر رب رفته ای؟

 

می توان با اشک ها جا داد دریا را به چشم

در حریم تو نشست و دید عقبی را به چشم

آنکه یا معصومه گفت و دید زهرا را به چشم

با زبان سوهان چشید و خورد خرما را به چشم

 

مطمئنم که علی قم را به زهرا داده است

چون به سوهان های شهرم طعم خرما داده است

 

کنج دنج صحن هایت چشم آهو را گرفت

پای تو آهو خودش بر نای چاقو را گرفت

عطر یاس آمد به روضه جای شب بو را گرفت

در گریز روضه ی تو دست پهلو را گرفت

 

شکر حق از گریه هایت هیچ کس شاکی نشد

شکر حق سیلی نخوردی، چادرت خاکی نشد... 

 

محمدرضا رضايي

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) – محمد حسین رحیمیان

 

ما گدایان قم و شهر خراسان هستیم

عاشق و دربه در و بی سر و سامان هستیم

 

خاک زیر قدم ذریه ی زهراییم

نسل در نسل همه نایب سلمان هستیم

 

نوکر حلقه به گوشیم همه می دانند

خاکبوسان دَر ِ بیت کریمان هستیم

 

سائل طایفه ی حضرت کاظم شده ایم

فاطمه کرده نظر، شیعه ایران هستیم

 

عاقبت ، عاقبت ما بشود ختم ِ به خیر

حاجیان حرم خواهر سلطان هستیم

 

کفتر مشهد و قم شد دل آواره ی ما

زینب ضامن آهوست همه کاره ی ما

 

ما گدایان تو هستیم سعادت داریم

از کرامات تو بانوست که قیمت داریم

 

کرمت کاسه ی ما را نگذارد خالی

بده در راه خدا باز ، که حاجت داریم

 

ما گنه کار ،گنه کار ،گنه کار، اما

روز محشر ز تو امّید شفاعت داریم

 

بین این طایفه ی آینه ها بعد حسین

جور دیگر به رضای تو ارادت داریم

 

هر که دارد به جهان عادتی و اخلاقی

ما به بوسیدن درگاه تو عادت داریم

 

دل ِ وابسته به تو خانه امّید شود

هر که شد خادم تو مرجع تقلید شود

 

آمدی شد همه قم یاور تو ، شکر خدا

خاکی و پاره نشد معجر تو ، شکر خدا

 

آمد اشک تو ز دوری برادر اما

کس نخندید به چشم تر تو ،شکر خدا

 

مردم قم همه خوبند نریزند ز بام

آتش و سنگ به روی سر تو ، شکر خدا

 

به سری نیست درین شهر ولایی فکر ِ

غارت زیور و انگشتر تو ، شکر خدا

 

آمدی و کسی از مرد و زن شهر نداشت

قصد توهین به تو و دلبر تو ، شکر خدا

 

غصه ی زینب کبری و چهل روز عذاب

بین این شهر نیامد سر تو ، شکر خدا

 

زینب و کوفه و اشرار امان از این غم

زینب و تشت و سر یار امان از این غم

 

محمد حسین رحیمیان

اشعار ولادت امام حسن عسگری(ع)

اشعار ولادت امام حسن عسگری(ع) - رحمان نوازنی

 

از پنجشنبه هاي دل من عبور كن

يك روز جمعه چشم مرا غرق نور كن

 

آقاي پنجشنبه ؛ مرا هم نگاه كن

چشمان خيس و غم زده ام را مرور كن

 

چيزي دگر نمانده به هنگامه ظهور

ما را در اين دقايق آخر صبور كن

 

با آخرين ستاره شبهاي انتظار

با يازده ستاره ؛تو در ما ظهور كن

 

با اشك صيقلي بده ما را و بعد از آن

سنگ سياه سينه ما را بلور كن

 

ابن الرضاي سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

 

آدم کشیده بود خودش را به التجا

غم هم نشسته بود لب جاده فنا

 

کشتی نوح هم به تکسر رسیده بود

و می طنید یکسره دور و بر بلا

 

موسا که رفته بود به دریا عصا به دست

عیسا مرض بود و به ذکر هوالشفا

 

آتش به قهقهه همه جا گـُـر گرفته بود

آن سو خلیل بود و دو چشم پر از دعا

 

آن غصه ها و این همه غمها یکی یکی

گشتند کو به کو همه جا را جدا جدا

 

تا اینکه چشمشان همه افتاد سمت تو

یا نه ! نگاه لطف تو افتاد ابتدا

 

آن سو نگاه زرد و غم انگیز غصه بود

این سو نگاه سبز و سرور آور شما 

 

از آن به بعد سائل چشمان تو شدیم 

و خوانده ایم نام تو را " سُـرّ مَـن رای "

 

از آن به بعد غم که به ما روی می کند

مائیم و یک نگاه تو آقای سامرا

 

ابن الرضاي سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

 

تا كوچه هاي سامره مردي نجيب داشت

آري هواي شهر فقط بوي سيب داشت

 

شبها كه در ترنم سجاده مي نشست

شبهاي عرش حال و هوايي عجيب داشت

 

هرگاه با دعاي فرج اوج مي گرفت

زير لبش ترنم ام يجيب داشت

 

درد آمد و دوا شد و با يك اشاره گفت:

هر گوشه از كلام لبش يك طبيب داشت

 

آنقدر کشته شد دل و آنقدر زنده شد

با تیغ ابرویی که فراز و نشیب داشت

 

ابن الرضاي سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

 

هر جا که باده هست صفای خمش تویی

هر جا که آیه ای است ضمیر کمش تویی

 

آدم طمع به کسب مقام شما نمود

در صورتیکه آب و گل گندمش تویی

 

شهر مدینه شاد تر از این نمی شود

چونکه به لطف حق حسن دومش تویی

 

فهمیدم از ترنم سرداب سامرا

هر جا که جمکران شده شهر قمش تویی

 

خورشید مردمی زمین ؛ آسمانترین

ای خوش بحال هرکه تب مردمش تویی

 

ابن الرضاي سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

 

رحمان نوازنی

 

***********************

 

اشعار ولادت امام حسن عسگری(ع) - محمد بیابانی

 

دوباره پای غزل سویتان دوان شده است

حروف واژه عشقم ترانه خوان شده است

 

ردیف و قافیه هایم فقط به ذوق شماست

که اینچنین همه همرنگ آسمان شده است

 

زبان رو به سوی قبله مانده طبعم

به جان رسیده و انگار پرتوان شده است

 

فضای آبی شعرم نثار مقدمتان

بهار هم به قدوم شما جوان شده است

 

نَمی ز بارش حُسن شما و آل شما

کتاب شعر و غزلهای شاعران شده است

 

فضای شعر، پر از لطف بی کرانه توست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

 

چه منتی به سر خلقت خدا داری

اگر به چشم زمین پای خویش بگذاری

 

سحاب رحمتی و پای آسمان خدا

کنار می کشد آن ساعتی که می باری

 

فرشتگان همه مبهوت جلوه رویت

چه دلربایی... عجب دلبری... چه دلداری...

 

تو آخرین گل یاسی که نقش هایت را

به کوچه باغ قدیمی شهر می کاری

 

پس از تو صبح مدینه دگر نخواهد دید

طلوع نسل خدا را زمان بیداری

 

لبان حضرت هادی پر از ترانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

 

اگرچه عمر تو ایام کمتری دارد

ولی به عمر دو صد نوح برتری دارد

 

بهشت کوی تو! نه... نه... غباری از کویت

کجا به وعده جنت برابری دارد؟

 

کدام دلبری آن هم به نقد جان دادن

شبیه و مثل تو آنقدر مشتری دارد

 

دل مریض من آقا اگرچه ناخوش بود

ولی به لطف تو اوضاع بهتری دارد

 

گدای ریزه خور سفره تو سلطان است

چرا که بر سر خود تاج سروری دارد

 

نگاه ماست که دنبال آب و دانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

 

خوشا به حال کسی که هواییت باشد

گدای روز وشب سامراییت باشد

 

شنید هرکه حدیث تو از پس پرده

همیشه مست کلام خداییت باشد

 

عبادت تو میان درندگان یعنی

جهان به سلطه فرمانرواییت باشد

 

کسی که در وطنش خانه رضا دارد

هلاک کنیه ابن الرضاییت باشد

 

خوشا به آنکه به یاد ضریح شش گوشت

مسافر حرم کربلاییت باشد

 

بیا مرا بطلب ، دل پر از بهانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

 

شما که جود و کرم عادت و مرام شماست

گدا همیشه پر از شرم احترام شماست

 

شما که صاحب شیرین ترین اسمائید

همیشه روی لب ما طنین نام شماست

 

شما که هیچ زمان حج نرفته اید اما

هم آب زمزم و هم کعبه تشنه کام شماست

 

شماکه حجت حقید در برابر ما

به گفته خودتان فاطمه امام شماست

 

تو را به فاطمه آقا خودت دعایی کن

که استجابت، اجزایی از کلام شماست

 

دعا برای فرج نزد آستانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

 

محمد بیابانی

 

********************

 

اشعار ولادت امام حسن عسگری(ع) - یوسف رحیمی

 

مسيح آل محمد (ص)

 

ز خاک پای تو اول سرشت قلبم را

سپس غبار حریمت نوشت قلبم را

 

ز نور معرفت و رحمت و ولایت تو

بنا نهاد چنین خشت خشت قلبم را

 

میان مزرعه‌ي سبز استجابت تو

کنار چشمه‌ي خورشید کشت قلبم را

 

مرا اسیر تماشای چشمهایت کرد

سپس نهاد میان بهشت قلبم را

 

دخیل پنجره های حرم شدم تا حق

رها نمود ز کعبه، کنشت، قلبم را

 

خدا گواست که من از ازل گدای توأم

اسیر رحمت و فضل تو، مبتلای توأم

 

ز بسکه آهوي چشم تو دلبري کرده

دل رميده‌ي ما را کبوتري کرده

 

من چو ذره کجا و زيارت خورشيد

نگاه روشن تو ذره پروري کرده

 

بهشت چشم رئوفت چه رونقي دارد

که با بهشت خدا هم برابري کرده

 

فداي عاطفه هاي نگاه پُر مهرت

مرام قلب مرا عشق باوري کرده

 

چقدر تازه مسلمان کنار خود داري

مسيح چشم تو کار پيمبري کرده

 

شکوه ناب ولايت تويي که دل ها را

تجليات نگاه تو حيدري کرده

 

همیشه معجزه های تو منجلی بوده

همیشه ذکر کثیرت علی علی بوده

 

خدا نهاده در اين چشم ها صلابت را

شکوه و هيبت و آقايي و سيادت را

 

براي اهل زمين آسماني از فيضي

ببار بر دلمان کوثر فضيلت را

 

به لطف گوشه‌ي چشم تو حضرت باران

خدا گشوده روي خلق باب رحمت را

 

مسيح آل محمد! بزرگ نصراني

چه خوب ديده کرامات چشمهايت را

 

چه کودکانه به عزم مصاف مي آيند

نگاه نافذ تو رام کرده خلقت را

 

ز دشمنان خودت هم دريغ ننمودي

زلال معرفت و زمزم هدايت را

 

تمام همتت اين بود که بفهماني

به شيعه سرّ بقا، معني ولايت را

 

چقدر گفتي از آن آفتاب پشت ابر

حکایت ولی و انتظار و غيبت را

 

خوشا کسی که دمی غائب از حضورش نیست

حجاب خود نشده بی نصیبِ نورش نیست

 

شده ست مرقد تو اعتبار سامرّا

شکوه گنبد زردت وقار سامرّا *

 

به یمن مقدمت آقا طواف می کردند

تمام ارض و سما در مدار سامرّا

 

فرشتگان مقرب مسافران تواند

شهود می چکد از جلوه زار سامرّا

 

غبار مقدمت ای عشق جای خود دارد

که طوطیای نگاهم غبار سامرّا

 

گرفته قلب من خسته آشيان امشب

در آستان تو، گوشه کنار سامرّا

 

اگر چه لایق وصل تو نیستم اما

ز دست رفته دلم در جوار سامرّا

 

به عشق دیدن سرداب می تپد هردم

دل شکسته دل بی قرار سامرّا

 

غروب جمعه نگاهم به راه موعودی است

کنار جاده‌ي چشم انتظار سامرّا

 

طلوع می کند آخر سلاله‌ي خورشید

ز راه می رسد آخر بهار سامرّا

 

کبوتر دل من را تو جمکرانی کن

مرا به لطف خودت صاحب الزّمانی کن

 

یوسف رحیمی

 

********************

 

اشعار ولادت امام حسن عسگری(ع) – محمود ژولیده

 

آن دلبری که بندگی ات را روا نوشت

مارا غلام حلقه به گوش شما نوشت

 

روز ازل مربی اشراق عاشقی

نام تو را به صفحه ی دلهای ما نوشت

 

آن خالقی که مهر تو را مُهر سینه ساخت

با لوح دل حدیث تو را آشنا نوشت

 

با جوهر طلا به شبستان آسمان

وصف تو را به خط جلی کبریا نوشت

 

با جان و دل ولایت تو خو گرفته است

خلاق عشق بندگی ات را سزا نوشت

 

صدها طواف،بی تو نیارزد به ارزنی

چون کعبه را به کوی شما مبتلا نوشت

 

بعد از خدا کریم ترینی امام من

از بس خدا به دست کریمت ثنا نوشت

 

آن خالقی که عادت احسان دهد تو را

دل را گدای سامره ی هل اتا نوشت

 

ما را غلام همت تو آفریده اند

ریزه خوران دولت تو آفریده اند

 

ای از کرشمه های تو روی بهار سبز

وز غمزه ی نگاه تو لیل و نهار سبز

 

تا زیر سایه ی تو کند عشق زندگی

باشد برای شیعه همه روزگار سبز

 

بی حسن تو بهشت صفایی نمیگرفت

جنات تجری است به آن نو بهار سبز

 

ای پرچمت به بام نظام جهان سه رنگ

لعل تو سرخ و چهره سپید،اقتدار سبز

 

این دل ز شرب آب ولای تو زنده است

باشد همیشه دور و بر چشمه سار سبز

 

از رعد و برق غمزه ی مژگان عاشقت

ابر بهار و عاطفه ی بیقرار سبز

 

گل میدمد ز مقدم خورشیدی شما

پشت لب فلک ز تو ای گلعذار سبز

 

بازار سرد منتظران از تو گرم شد

دارد هلال شیعه عجب انتظار سبز

 

شیعه دگر بهانه به دشمن نمیدهد

با دیدن بقیع دگر تن نمیدهد

 

تو محور حدیث شریف زعامتی

چشم و چراغ دین و اساس امامتی

 

احکام اهل بیت به تو میشود درست

در خاندان وحی چه والا اقامتی

 

روشن ترین چراغ هدایت به دست توست

تو قله ی امامت و دین را علامتی

 

ای زاده ی خلیل خلیلان بت شکن

در آتش فراق چه برد و سلامتی

 

هرچند در حصاری و تبعید جای توست

تو مظهر مقاومت و استقامتی

 

ای در برابر همه ی کفر یک تنه

الحق که مثل فاطمه کوه شهامتی

 

محراب از نماز تو بالا بلند شد

ای مقتدای سرو چه خوش قد و قامتی

 

شد خوشه ی طلایی گندم ز گونه ات

ای سفره دار عشق عجب با کرامتی

 

ای نور تو هماره نگهدار شیعیان

دلسوزی ات امان من النار شیعیان

 

دست قلم به پای ثنایت نمیرسد

مهر فلک به گرد عبایت نمیرسد

 

مهر و مه از افاضه ی ذرات نور توست

دست ستاره بر کف پایت نمیرسد

 

باید سپرد دست عنان را بدست تو

بی تو کسی به مرز هدایت نمیرسد

 

آن مدعی که از تو اطاعت نمیکند

دستش تهی است چون به عطایت نمیرسد

 

حتی اگر امارت عالم شود نصیب

بی حکم تو کسی به کفایت نمیرسد

 

آب حیات چشمه ی مهر و محبتت

به تشنگان بدون عنایت نمیرسد

 

تردید در امامت تو هرکه میکند

دستش به ریسمان ولایت نمیرسد

 

هرکس که بر ولی شما اعتنا نکرد

عهدش به روز عهد و وفایت نمیرسد

 

مهدی اگر دعا نکند وای بر دلم

دل را اگر صدا نکند وای بر دلم

 

محمود ژولیده

**

از وبلاگ تیشه های اشک

 

********************

 

اشعار میلاد امام حسن عسکری (ع) - محمد بختیاری

 

 

 

 

 

از عرش دارد مي‌رسد فصل بهارم

كم كم پر از خورشيد خواهد شد ديارم

 

از عرش دارد مي‌رسد پيكي خدايي

از عرش دارد مي‌رسد دار و ندارم

 

يك عمر در دست خودم در حبس بودم

امشب نگاهش مي‌شود راه فرارم

 

اميد بستم بر كرامت‌هاي چشمش

 

بلكه كمي رونق بگيرد كار و بارم

 

من هرچه را دارم به دست دوست دادم

شكر خدا كه بعد از اين بي‌اختيارم

 

از آسمان نور هدي آمد ، مبارك

عيساي آل مصطفي آمد مبارك

 

ما اهل بارانيم و اهل روضه‌هائيم

عمري است محتاج گداهاي شمائيم

 

آواره‌هاي كوچه‌ي حُسن بهاريم

كاسه به دست سفره‌هاي هل‌اتائيم

 

از روز اول خادم اين خانه هستيم

تا شام آخر هم مقيم اين حرائيم

 

ما نسل در نسل عاشق اين خانواده

ديوانه‌وار از عالم و آدم جدائيم

 

وقتي كراماتِ نگاهت شامل ماست

يعني كه در هفت آسمان مشكل‌گشائيم

 

از اولش هم قلب ما دست شما بود

توفيق ما و سلب ما دست شما بود

 

شكر خدا كه عاشقي درمان ندارد

اين قصه‌ي شاه و گدا پايان ندارد

 

شكر خدا كه عاشق اين خانواده

شرمندگي دارد ولي عصيان ندارد

 

فرع تولي و تبري اصل دين است

ايمانِ بي اين خانواده جان ندارد

 

چشمي كه ابري شد از اين درياي جوشان

در روز محشر لحظه‌ي گريان ندارد

 

دست كسي بر دامن فهم شما نيست

اين نردبان‌ها پله‌ي آسان ندارد

 

اي خلقت آدم طفيلي وجودت

هفت آسمان محتاج بارش‌هاي جودت

 

امشب بيا رحمي به حال اين گدا كن

بي‌آبرويي را مقيم اين حرا كن

 

ابري بياور بر سر چشم خسيسم

با دست باران درد دل‌ها را دوا كن

 

يك قطره از نور كراماتت بپاش و

اين دفعه ما را حُر دشت روضه‌ها كن

 

دلبستگي‌هاي مرا از من بگير و

بر چشم‌هاي خود اسير و مبتلا كن

 

يك صبح با جادوي چشمت اين گدا را

از جمله‌ي همسايه‌هاي سامرا كن

 

گرچه به ظاهر از خداوندي جدائيد

آئينه در آئينه تكرار خدائيد

 

محمد بختیاری

 

********************

 

اشعار ولادت امام حسن عسکری (ع) - محمود ژولیده

 

از ازل آب و گلم گفت : که من کوثری ام

فاطمی دین و حسینی ، حسنی ، حیدری ام

 

همه ی دلخوشی ام ای گل زهرا این است

که خوش اقبال از این مرحمت داوری ام

 

سر در قصر بهشتی دلم بنوشتند

که مسلمان مرام حسن عسگری ام

 

چه کسی مثل من دل شده دلبر دارد ؟

چه کسی مثل تو ای دوست کند دلبری ام ؟

 

من که مجنونم و آشفته – تورا می خوانم

سربازار غمت-یوسف من – مشتری ام

 

به همه نسل بنی فاطمه سوگند که من

تا صف حشر بگویم که علی اکبری ام

 

آری آری بخدا کف زدن اینجاست حلال

که حسن داده مرا وعده دیدار و وصال

 

آسمان مهر و تولای تو داردآقا

عرش درسینه تمنای تو دارد آقا

 

حور و قلمان بهشت اند گدای نفست

باغ رضوان سر سودای تو دارد آقا

 

از شعاع افق چشم تو بالاتر چیست؟

ماه سودای قدم های تو دارد آقا

 

هل اتا آید وآقایی تو می خواند

جبرئیل آیت غرای تو دارد آقا

 

عرصه محشر وآغاز شفاعت از توست

عالمی حسرت فردای تو دارد آقا

 

گوشه صحن وسرایت ، حرم آل عباست

خاک سرداب گل پای تو دارد آقا

 

زیر پایت نظر افکن که تماشا دارد

دل آواره به خاک قدمت جا دارد

 

وای اگر جلوه کنی ! – جلوه نکرده این است

هرچه خون است به پای علمت می ریزد

 

بی تو خورشید خریدار ندارد یعنی ،

هرچه نور است ز عرش حرمت می ریزد

 

عمر نوح ای همه روح – تو را لازم نیست

کشتی نوح از این عمر کمت می ریزد

 

از دل خسته خداوند نگیرد غم تو

که سرور از دل دریای غمت می ریزد

 

دست خالی نرود هیچکس از درگه تو

از تهیدستی سائل درمت می ریزد

 

تو ابالمهدی زهراییودوم حسنی

مجتبای دگر فاطمه آقای منی

 

تا که من چون حسن عسگری آقا دارم

ز عیار گل دلبر دل زیبا دارم

 

زندگی زیر لوایش چه صفایی دارد

روزگار خوشی از این قد و بالا دارم

 

با محبت تر از این جمله ندارم در دل

که به بالای سرم مثل تو بابا دارم

 

به وجود تو امام حسن عسگری است

که به کنعان دلم یوسف زهرا دارم

 

ای بنازم به مقامت که امانت داری

من امان نامه ز امضای تولا دارم

 

حاجت روی جگر گوشه تو ما را کشت

ای بسا دست توسل به تو مولا دارم

 

مادرت منتظر آمدن مهدی توست

صبح میلاد تو هنگامه هم عهدی توست

 

سامرا خاک گل ماست خدا می داند

خاک من از گل مولاست خدا می داند

 

نظر از سامره بردار دلم را بنگر

حرم عسگری اینجاست خدا می داند

 

نه من از کوی تو دورم به همین منزل چند

بعد منزل نه به اینهاست خدا می داند

 

حج تویی کعبه تویی در دل من خانه توست

طوف کوی تو مهیاست خدا می داند

 

حرم و گنبد و گلدسته تو در عرش است

عرش زوار دل ماست خدا می داند

 

طلب و دعوت و همت همگی نزد شماست

ورنه دل قافله پیماست خدا می داند

 

بین مانیست کمی فاصله یابن الهادی

جز من و گرد همین قافله یابن الهادی

 

محمود ژولیده

**

برگرفته از وبلاگ تیشه های اشک

 

********************

 

اشعار میلاد امام حسن عسکری(ع) – وحید قاسمی

 

ساقي بياوريد که بزمي به پا کنيم

ساغر بياوريد که قدري صفا کنيم

 

مطرب بياوريد که تا خط خويش را

از خط  پيروان طريقت جدا کنيم

 

عمري نماز پشت سر شيخ خوانده ايم

حالا شبي به پير مغان اقتدا کنيم

 

خواندم دعا به مسجد و حاجت روا نشد

يکبار بين ميکده امشب دعا کنيم

 

يک خمره نه,دو خمره نه ,تا يازده رسيد

ما آمديم تا که زدل عقده وا کنيم

 

حالا که نام پاک تو اکسير واقعيست

با ذکر يا حسن مس دل را طلا کنيم

 

وقتي که مرده را نگهت زنده ميکند

با يد تو را مسيح پيمبر صدا کنيم

 

حريم و زير دين نگاه تو رفته ايم

آقا چگونه قرض شما را ادا کنيم؟

 

حالاکه بي ولاي توطاعات باطل است

بايد نماز و روزه ي خودراقضا کنيم

 

فرموده ايد شيعه به دوزخ نمي رود

پس هرچه خواستيم گناه و خطا کنيم؟!

 

وقتي به خاطر تو ،به ما شأن مي دهند

ديگر چه احتياج که در دين ريا کنيم

 

زهرا اگر اجازه دهد در بهشت هم

خدمت به خاندان شريف شما کنيم

 

تمار شهرعشق علي باش  اي رفيق

تا اينکه پاي دار غمش گريه ها کنيم

 

گيرم که تو حبيب نبودي , زهير باش

تا اينکه زير تيغ جنون جان فدا کنيم

 

در باب نوکري به مقامي نمي رسيم

تنها اگربه سينه زدن اکتفا کنيم

 

ما را غلام قصر خودت کن که در بهشت

شب هاي جمعه روضه برايت به پا کنيم

 

وحيد قاسمي

اشعار ولادت امام حسن عسگری(ع)

اشعار ولادت امام حسن عسگری(ع) - رحمان نوازنی

 

از پنجشنبه هاي دل من عبور كن

يك روز جمعه چشم مرا غرق نور كن

 

آقاي پنجشنبه ؛ مرا هم نگاه كن

چشمان خيس و غم زده ام را مرور كن

 

چيزي دگر نمانده به هنگامه ظهور

ما را در اين دقايق آخر صبور كن

 

با آخرين ستاره شبهاي انتظار

با يازده ستاره ؛تو در ما ظهور كن

 

با اشك صيقلي بده ما را و بعد از آن

سنگ سياه سينه ما را بلور كن

 

ابن الرضاي سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

 

آدم کشیده بود خودش را به التجا

غم هم نشسته بود لب جاده فنا

 

کشتی نوح هم به تکسر رسیده بود

و می طنید یکسره دور و بر بلا

 

موسا که رفته بود به دریا عصا به دست

عیسا مرض بود و به ذکر هوالشفا

 

آتش به قهقهه همه جا گـُـر گرفته بود

آن سو خلیل بود و دو چشم پر از دعا

 

آن غصه ها و این همه غمها یکی یکی

گشتند کو به کو همه جا را جدا جدا

 

تا اینکه چشمشان همه افتاد سمت تو

یا نه ! نگاه لطف تو افتاد ابتدا

 

آن سو نگاه زرد و غم انگیز غصه بود

این سو نگاه سبز و سرور آور شما 

 

از آن به بعد سائل چشمان تو شدیم 

و خوانده ایم نام تو را " سُـرّ مَـن رای "

 

از آن به بعد غم که به ما روی می کند

مائیم و یک نگاه تو آقای سامرا

 

ابن الرضاي سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

 

تا كوچه هاي سامره مردي نجيب داشت

آري هواي شهر فقط بوي سيب داشت

 

شبها كه در ترنم سجاده مي نشست

شبهاي عرش حال و هوايي عجيب داشت

 

هرگاه با دعاي فرج اوج مي گرفت

زير لبش ترنم ام يجيب داشت

 

درد آمد و دوا شد و با يك اشاره گفت:

هر گوشه از كلام لبش يك طبيب داشت

 

آنقدر کشته شد دل و آنقدر زنده شد

با تیغ ابرویی که فراز و نشیب داشت

 

ابن الرضاي سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

 

هر جا که باده هست صفای خمش تویی

هر جا که آیه ای است ضمیر کمش تویی

 

آدم طمع به کسب مقام شما نمود

در صورتیکه آب و گل گندمش تویی

 

شهر مدینه شاد تر از این نمی شود

چونکه به لطف حق حسن دومش تویی

 

فهمیدم از ترنم سرداب سامرا

هر جا که جمکران شده شهر قمش تویی

 

خورشید مردمی زمین ؛ آسمانترین

ای خوش بحال هرکه تب مردمش تویی

 

ابن الرضاي سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

 

رحمان نوازنی

 

***********************

 

اشعار ولادت امام حسن عسگری(ع) - محمد بیابانی

 

دوباره پای غزل سویتان دوان شده است

حروف واژه عشقم ترانه خوان شده است

 

ردیف و قافیه هایم فقط به ذوق شماست

که اینچنین همه همرنگ آسمان شده است

 

زبان رو به سوی قبله مانده طبعم

به جان رسیده و انگار پرتوان شده است

 

فضای آبی شعرم نثار مقدمتان

بهار هم به قدوم شما جوان شده است

 

نَمی ز بارش حُسن شما و آل شما

کتاب شعر و غزلهای شاعران شده است

 

فضای شعر، پر از لطف بی کرانه توست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

 

چه منتی به سر خلقت خدا داری

اگر به چشم زمین پای خویش بگذاری

 

سحاب رحمتی و پای آسمان خدا

کنار می کشد آن ساعتی که می باری

 

فرشتگان همه مبهوت جلوه رویت

چه دلربایی... عجب دلبری... چه دلداری...

 

تو آخرین گل یاسی که نقش هایت را

به کوچه باغ قدیمی شهر می کاری

 

پس از تو صبح مدینه دگر نخواهد دید

طلوع نسل خدا را زمان بیداری

 

لبان حضرت هادی پر از ترانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

 

اگرچه عمر تو ایام کمتری دارد

ولی به عمر دو صد نوح برتری دارد

 

بهشت کوی تو! نه... نه... غباری از کویت

کجا به وعده جنت برابری دارد؟

 

کدام دلبری آن هم به نقد جان دادن

شبیه و مثل تو آنقدر مشتری دارد

 

دل مریض من آقا اگرچه ناخوش بود

ولی به لطف تو اوضاع بهتری دارد

 

گدای ریزه خور سفره تو سلطان است

چرا که بر سر خود تاج سروری دارد

 

نگاه ماست که دنبال آب و دانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

 

خوشا به حال کسی که هواییت باشد

گدای روز وشب سامراییت باشد

 

شنید هرکه حدیث تو از پس پرده

همیشه مست کلام خداییت باشد

 

عبادت تو میان درندگان یعنی

جهان به سلطه فرمانرواییت باشد

 

کسی که در وطنش خانه رضا دارد

هلاک کنیه ابن الرضاییت باشد

 

خوشا به آنکه به یاد ضریح شش گوشت

مسافر حرم کربلاییت باشد

 

بیا مرا بطلب ، دل پر از بهانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

 

شما که جود و کرم عادت و مرام شماست

گدا همیشه پر از شرم احترام شماست

 

شما که صاحب شیرین ترین اسمائید

همیشه روی لب ما طنین نام شماست

 

شما که هیچ زمان حج نرفته اید اما

هم آب زمزم و هم کعبه تشنه کام شماست

 

شماکه حجت حقید در برابر ما

به گفته خودتان فاطمه امام شماست

 

تو را به فاطمه آقا خودت دعایی کن

که استجابت، اجزایی از کلام شماست

 

دعا برای فرج نزد آستانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

 

محمد بیابانی

 

********************

 

اشعار ولادت امام حسن عسگری(ع) - یوسف رحیمی

 

مسيح آل محمد (ص)

 

ز خاک پای تو اول سرشت قلبم را

سپس غبار حریمت نوشت قلبم را

 

ز نور معرفت و رحمت و ولایت تو

بنا نهاد چنین خشت خشت قلبم را

 

میان مزرعه‌ي سبز استجابت تو

کنار چشمه‌ي خورشید کشت قلبم را

 

مرا اسیر تماشای چشمهایت کرد

سپس نهاد میان بهشت قلبم را

 

دخیل پنجره های حرم شدم تا حق

رها نمود ز کعبه، کنشت، قلبم را

 

خدا گواست که من از ازل گدای توأم

اسیر رحمت و فضل تو، مبتلای توأم

 

ز بسکه آهوي چشم تو دلبري کرده

دل رميده‌ي ما را کبوتري کرده

 

من چو ذره کجا و زيارت خورشيد

نگاه روشن تو ذره پروري کرده

 

بهشت چشم رئوفت چه رونقي دارد

که با بهشت خدا هم برابري کرده

 

فداي عاطفه هاي نگاه پُر مهرت

مرام قلب مرا عشق باوري کرده

 

چقدر تازه مسلمان کنار خود داري

مسيح چشم تو کار پيمبري کرده

 

شکوه ناب ولايت تويي که دل ها را

تجليات نگاه تو حيدري کرده

 

همیشه معجزه های تو منجلی بوده

همیشه ذکر کثیرت علی علی بوده

 

خدا نهاده در اين چشم ها صلابت را

شکوه و هيبت و آقايي و سيادت را

 

براي اهل زمين آسماني از فيضي

ببار بر دلمان کوثر فضيلت را

 

به لطف گوشه‌ي چشم تو حضرت باران

خدا گشوده روي خلق باب رحمت را

 

مسيح آل محمد! بزرگ نصراني

چه خوب ديده کرامات چشمهايت را

 

چه کودکانه به عزم مصاف مي آيند

نگاه نافذ تو رام کرده خلقت را

 

ز دشمنان خودت هم دريغ ننمودي

زلال معرفت و زمزم هدايت را

 

تمام همتت اين بود که بفهماني

به شيعه سرّ بقا، معني ولايت را

 

چقدر گفتي از آن آفتاب پشت ابر

حکایت ولی و انتظار و غيبت را

 

خوشا کسی که دمی غائب از حضورش نیست

حجاب خود نشده بی نصیبِ نورش نیست

 

شده ست مرقد تو اعتبار سامرّا

شکوه گنبد زردت وقار سامرّا *

 

به یمن مقدمت آقا طواف می کردند

تمام ارض و سما در مدار سامرّا

 

فرشتگان مقرب مسافران تواند

شهود می چکد از جلوه زار سامرّا

 

غبار مقدمت ای عشق جای خود دارد

که طوطیای نگاهم غبار سامرّا

 

گرفته قلب من خسته آشيان امشب

در آستان تو، گوشه کنار سامرّا

 

اگر چه لایق وصل تو نیستم اما

ز دست رفته دلم در جوار سامرّا

 

به عشق دیدن سرداب می تپد هردم

دل شکسته دل بی قرار سامرّا

 

غروب جمعه نگاهم به راه موعودی است

کنار جاده‌ي چشم انتظار سامرّا

 

طلوع می کند آخر سلاله‌ي خورشید

ز راه می رسد آخر بهار سامرّا

 

کبوتر دل من را تو جمکرانی کن

مرا به لطف خودت صاحب الزّمانی کن

 

یوسف رحیمی

 

********************

 

اشعار ولادت امام حسن عسگری(ع) – محمود ژولیده

 

آن دلبری که بندگی ات را روا نوشت

مارا غلام حلقه به گوش شما نوشت

 

روز ازل مربی اشراق عاشقی

نام تو را به صفحه ی دلهای ما نوشت

 

آن خالقی که مهر تو را مُهر سینه ساخت

با لوح دل حدیث تو را آشنا نوشت

 

با جوهر طلا به شبستان آسمان

وصف تو را به خط جلی کبریا نوشت

 

با جان و دل ولایت تو خو گرفته است

خلاق عشق بندگی ات را سزا نوشت

 

صدها طواف،بی تو نیارزد به ارزنی

چون کعبه را به کوی شما مبتلا نوشت

 

بعد از خدا کریم ترینی امام من

از بس خدا به دست کریمت ثنا نوشت

 

آن خالقی که عادت احسان دهد تو را

دل را گدای سامره ی هل اتا نوشت

 

ما را غلام همت تو آفریده اند

ریزه خوران دولت تو آفریده اند

 

ای از کرشمه های تو روی بهار سبز

وز غمزه ی نگاه تو لیل و نهار سبز

 

تا زیر سایه ی تو کند عشق زندگی

باشد برای شیعه همه روزگار سبز

 

بی حسن تو بهشت صفایی نمیگرفت

جنات تجری است به آن نو بهار سبز

 

ای پرچمت به بام نظام جهان سه رنگ

لعل تو سرخ و چهره سپید،اقتدار سبز

 

این دل ز شرب آب ولای تو زنده است

باشد همیشه دور و بر چشمه سار سبز

 

از رعد و برق غمزه ی مژگان عاشقت

ابر بهار و عاطفه ی بیقرار سبز

 

گل میدمد ز مقدم خورشیدی شما

پشت لب فلک ز تو ای گلعذار سبز

 

بازار سرد منتظران از تو گرم شد

دارد هلال شیعه عجب انتظار سبز

 

شیعه دگر بهانه به دشمن نمیدهد

با دیدن بقیع دگر تن نمیدهد

 

تو محور حدیث شریف زعامتی

چشم و چراغ دین و اساس امامتی

 

احکام اهل بیت به تو میشود درست

در خاندان وحی چه والا اقامتی

 

روشن ترین چراغ هدایت به دست توست

تو قله ی امامت و دین را علامتی

 

ای زاده ی خلیل خلیلان بت شکن

در آتش فراق چه برد و سلامتی

 

هرچند در حصاری و تبعید جای توست

تو مظهر مقاومت و استقامتی

 

ای در برابر همه ی کفر یک تنه

الحق که مثل فاطمه کوه شهامتی

 

محراب از نماز تو بالا بلند شد

ای مقتدای سرو چه خوش قد و قامتی

 

شد خوشه ی طلایی گندم ز گونه ات

ای سفره دار عشق عجب با کرامتی

 

ای نور تو هماره نگهدار شیعیان

دلسوزی ات امان من النار شیعیان

 

دست قلم به پای ثنایت نمیرسد

مهر فلک به گرد عبایت نمیرسد

 

مهر و مه از افاضه ی ذرات نور توست

دست ستاره بر کف پایت نمیرسد

 

باید سپرد دست عنان را بدست تو

بی تو کسی به مرز هدایت نمیرسد

 

آن مدعی که از تو اطاعت نمیکند

دستش تهی است چون به عطایت نمیرسد

 

حتی اگر امارت عالم شود نصیب

بی حکم تو کسی به کفایت نمیرسد

 

آب حیات چشمه ی مهر و محبتت

به تشنگان بدون عنایت نمیرسد

 

تردید در امامت تو هرکه میکند

دستش به ریسمان ولایت نمیرسد

 

هرکس که بر ولی شما اعتنا نکرد

عهدش به روز عهد و وفایت نمیرسد

 

مهدی اگر دعا نکند وای بر دلم

دل را اگر صدا نکند وای بر دلم

 

محمود ژولیده

**

از وبلاگ تیشه های اشک

 

********************

 

اشعار میلاد امام حسن عسکری (ع) - محمد بختیاری

 

 

 

 

 

از عرش دارد مي‌رسد فصل بهارم

كم كم پر از خورشيد خواهد شد ديارم

 

از عرش دارد مي‌رسد پيكي خدايي

از عرش دارد مي‌رسد دار و ندارم

 

يك عمر در دست خودم در حبس بودم

امشب نگاهش مي‌شود راه فرارم

 

اميد بستم بر كرامت‌هاي چشمش

 

بلكه كمي رونق بگيرد كار و بارم

 

من هرچه را دارم به دست دوست دادم

شكر خدا كه بعد از اين بي‌اختيارم

 

از آسمان نور هدي آمد ، مبارك

عيساي آل مصطفي آمد مبارك

 

ما اهل بارانيم و اهل روضه‌هائيم

عمري است محتاج گداهاي شمائيم

 

آواره‌هاي كوچه‌ي حُسن بهاريم

كاسه به دست سفره‌هاي هل‌اتائيم

 

از روز اول خادم اين خانه هستيم

تا شام آخر هم مقيم اين حرائيم

 

ما نسل در نسل عاشق اين خانواده

ديوانه‌وار از عالم و آدم جدائيم

 

وقتي كراماتِ نگاهت شامل ماست

يعني كه در هفت آسمان مشكل‌گشائيم

 

از اولش هم قلب ما دست شما بود

توفيق ما و سلب ما دست شما بود

 

شكر خدا كه عاشقي درمان ندارد

اين قصه‌ي شاه و گدا پايان ندارد

 

شكر خدا كه عاشق اين خانواده

شرمندگي دارد ولي عصيان ندارد

 

فرع تولي و تبري اصل دين است

ايمانِ بي اين خانواده جان ندارد

 

چشمي كه ابري شد از اين درياي جوشان

در روز محشر لحظه‌ي گريان ندارد

 

دست كسي بر دامن فهم شما نيست

اين نردبان‌ها پله‌ي آسان ندارد

 

اي خلقت آدم طفيلي وجودت

هفت آسمان محتاج بارش‌هاي جودت

 

امشب بيا رحمي به حال اين گدا كن

بي‌آبرويي را مقيم اين حرا كن

 

ابري بياور بر سر چشم خسيسم

با دست باران درد دل‌ها را دوا كن

 

يك قطره از نور كراماتت بپاش و

اين دفعه ما را حُر دشت روضه‌ها كن

 

دلبستگي‌هاي مرا از من بگير و

بر چشم‌هاي خود اسير و مبتلا كن

 

يك صبح با جادوي چشمت اين گدا را

از جمله‌ي همسايه‌هاي سامرا كن

 

گرچه به ظاهر از خداوندي جدائيد

آئينه در آئينه تكرار خدائيد

 

محمد بختیاری

 

********************

 

اشعار ولادت امام حسن عسکری (ع) - محمود ژولیده

 

از ازل آب و گلم گفت : که من کوثری ام

فاطمی دین و حسینی ، حسنی ، حیدری ام

 

همه ی دلخوشی ام ای گل زهرا این است

که خوش اقبال از این مرحمت داوری ام

 

سر در قصر بهشتی دلم بنوشتند

که مسلمان مرام حسن عسگری ام

 

چه کسی مثل من دل شده دلبر دارد ؟

چه کسی مثل تو ای دوست کند دلبری ام ؟

 

من که مجنونم و آشفته – تورا می خوانم

سربازار غمت-یوسف من – مشتری ام

 

به همه نسل بنی فاطمه سوگند که من

تا صف حشر بگویم که علی اکبری ام

 

آری آری بخدا کف زدن اینجاست حلال

که حسن داده مرا وعده دیدار و وصال

 

آسمان مهر و تولای تو داردآقا

عرش درسینه تمنای تو دارد آقا

 

حور و قلمان بهشت اند گدای نفست

باغ رضوان سر سودای تو دارد آقا

 

از شعاع افق چشم تو بالاتر چیست؟

ماه سودای قدم های تو دارد آقا

 

هل اتا آید وآقایی تو می خواند

جبرئیل آیت غرای تو دارد آقا

 

عرصه محشر وآغاز شفاعت از توست

عالمی حسرت فردای تو دارد آقا

 

گوشه صحن وسرایت ، حرم آل عباست

خاک سرداب گل پای تو دارد آقا

 

زیر پایت نظر افکن که تماشا دارد

دل آواره به خاک قدمت جا دارد

 

وای اگر جلوه کنی ! – جلوه نکرده این است

هرچه خون است به پای علمت می ریزد

 

بی تو خورشید خریدار ندارد یعنی ،

هرچه نور است ز عرش حرمت می ریزد

 

عمر نوح ای همه روح – تو را لازم نیست

کشتی نوح از این عمر کمت می ریزد

 

از دل خسته خداوند نگیرد غم تو

که سرور از دل دریای غمت می ریزد

 

دست خالی نرود هیچکس از درگه تو

از تهیدستی سائل درمت می ریزد

 

تو ابالمهدی زهراییودوم حسنی

مجتبای دگر فاطمه آقای منی

 

تا که من چون حسن عسگری آقا دارم

ز عیار گل دلبر دل زیبا دارم

 

زندگی زیر لوایش چه صفایی دارد

روزگار خوشی از این قد و بالا دارم

 

با محبت تر از این جمله ندارم در دل

که به بالای سرم مثل تو بابا دارم

 

به وجود تو امام حسن عسگری است

که به کنعان دلم یوسف زهرا دارم

 

ای بنازم به مقامت که امانت داری

من امان نامه ز امضای تولا دارم

 

حاجت روی جگر گوشه تو ما را کشت

ای بسا دست توسل به تو مولا دارم

 

مادرت منتظر آمدن مهدی توست

صبح میلاد تو هنگامه هم عهدی توست

 

سامرا خاک گل ماست خدا می داند

خاک من از گل مولاست خدا می داند

 

نظر از سامره بردار دلم را بنگر

حرم عسگری اینجاست خدا می داند

 

نه من از کوی تو دورم به همین منزل چند

بعد منزل نه به اینهاست خدا می داند

 

حج تویی کعبه تویی در دل من خانه توست

طوف کوی تو مهیاست خدا می داند

 

حرم و گنبد و گلدسته تو در عرش است

عرش زوار دل ماست خدا می داند

 

طلب و دعوت و همت همگی نزد شماست

ورنه دل قافله پیماست خدا می داند

 

بین مانیست کمی فاصله یابن الهادی

جز من و گرد همین قافله یابن الهادی

 

محمود ژولیده

**

برگرفته از وبلاگ تیشه های اشک

 

********************

 

اشعار میلاد امام حسن عسکری(ع) – وحید قاسمی

 

ساقي بياوريد که بزمي به پا کنيم

ساغر بياوريد که قدري صفا کنيم

 

مطرب بياوريد که تا خط خويش را

از خط  پيروان طريقت جدا کنيم

 

عمري نماز پشت سر شيخ خوانده ايم

حالا شبي به پير مغان اقتدا کنيم

 

خواندم دعا به مسجد و حاجت روا نشد

يکبار بين ميکده امشب دعا کنيم

 

يک خمره نه,دو خمره نه ,تا يازده رسيد

ما آمديم تا که زدل عقده وا کنيم

 

حالا که نام پاک تو اکسير واقعيست

با ذکر يا حسن مس دل را طلا کنيم

 

وقتي که مرده را نگهت زنده ميکند

با يد تو را مسيح پيمبر صدا کنيم

 

حريم و زير دين نگاه تو رفته ايم

آقا چگونه قرض شما را ادا کنيم؟

 

حالاکه بي ولاي توطاعات باطل است

بايد نماز و روزه ي خودراقضا کنيم

 

فرموده ايد شيعه به دوزخ نمي رود

پس هرچه خواستيم گناه و خطا کنيم؟!

 

وقتي به خاطر تو ،به ما شأن مي دهند

ديگر چه احتياج که در دين ريا کنيم

 

زهرا اگر اجازه دهد در بهشت هم

خدمت به خاندان شريف شما کنيم

 

تمار شهرعشق علي باش  اي رفيق

تا اينکه پاي دار غمش گريه ها کنيم

 

گيرم که تو حبيب نبودي , زهير باش

تا اينکه زير تيغ جنون جان فدا کنيم

 

در باب نوکري به مقامي نمي رسيم

تنها اگربه سينه زدن اکتفا کنيم

 

ما را غلام قصر خودت کن که در بهشت

شب هاي جمعه روضه برايت به پا کنيم

 

وحيد قاسمي

اشعار ولادت امام حسن عسگری(ع)

اشعار ولادت امام حسن عسگری(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

اي حضرت معشوق اي ليلاترينم

من از همه پروانه ها شیدا ترینم

 

سنگ ملامت خورده عشق تو هستم

يعني ميان عاشقان رسوا ترينم

 

 تو آيه هاي مصحف پيغمبراني

بهر تلاوت كردنت شيواترينم

 

اي كيسه بر دوش سحرهاي محله

مرد كريم سامرا ؛ آقاترينم

 

ما ريزه خوار دولت عشق توهستيم

ای حضرت معشوق ای لیلاترینم

 

 اندازه ي ما چشم تو ديوانه دارد

مجنون ميان خانه ي ما خانه دارد

 

تو آشنای کوچه های آسمانی

بالاتر از فهم اهالی جهانی

 

فهمیدن شأن و مقام تو محال است

تو سرّ الاسرار نهان اندر نهانی

 

رد قدم های همیشه جاری ات را

تا مرزهای بی نهایت می رسانی

 

وقتی که می آیی کنار جانمازت

دنبال خود خیلی ملک را می کشانی

 

تو ابتدا و انتها اصلاً نداری

مثل خدائی و همیشه جاودانی

 

ای روشنی مطلق شب های تارم

پروردگار بی مثال هر چه دارم

 

من از مساكين قديم سامرايم

از آن سوي دنيا چه آوردي برايم

 

اين روزها كه مرقدت گنبد ندارد

من یا کریم خاکی صحن شمایم

 

آقایی تو فرصت مسکینی ام داد

پس خوش به حال دست هایم که گدایم

 

دلداده ام بر آن نگاهت تا ببینم

این چشم هایت میکشاند تا کجایم

 

خیراتیِ دور سر سجاده ی توست

خاکستر بال و پر پروانه هایم

 

صبح ازل ما را گدایت آفریدند

مثل دخیل سامرایت آفریدند

 

ای بی نظیری که پر از آیات رازی

مثل خداوندی و از ما بی نیازی

 

هر صبح از بام بلند آسمان ها

با چشم های روشنت خورشید سازی

 

صد دل اسیر گردش نیمه نگاهت

باید به این چشمان شهلایت بنازی

 

جبریل را دیدیم با خیل ملائک

در آن بهشت صحن تان میکرد بازی

 

تو از همین قطعه زمین سامرا هم

فرمانروای سرزمین های حجازی

 

مرد بهشتی زمین ای بی مثالم

ای آب جاری کویر خشکسالم

 

نذر تو كردم اين پر خاكستري را

اين دست هاي خالي پشت دري را

 

ديشب دعا كرديم تا اين كه خداوند

هرگز نگيرد از تو ذره پروري را

 

شرح كمالات تو را يك روز خوانديم

ديديم در تو سيره ي پيغمبري را

 

صد بار دنيا امتحان كرد و نداديم

يك ذره از مهر امام عسگري را

 

ما خاكسار صبح و شام اهل بيتيم

فرداي محشر هم غلام اهل بيتيم

 

امشب اگر دست شما بالا بيايد

اميد آن داريم كه آقا بيايد

 

دستي ببر بالا كه در اين فصل سرما

در خانه هاي ما كمي گرما بيايد

 

دستي ببر بالا كه در اين خشكسالي

آقاي ما با هيبت سقا بيايد

 

دستي ببر بالا كه در يك جمعه سبز

آن انتقام ظهر عاشورا بيايد

 

اين روزها با ذوالفقار مرد كوفه

بهر تقاص چادر زهرا بيايد

 

امشب دلم سمت افقـهاي ظهوراست

چشم انتظارظهـرفرداي ظهور است

 

علی اکبر لطیفیان

باتشکر از آقای علی صالحی عزیز

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع) - قاسم نعمتی

 

آسمان در طلوع یک خورشید

میکند روزهای خود تمدید

 

این چه نوریست در افق پیدا

این چه نوریست نور عشق و امید

 

در سحر جلوه اش که می گوید

نور او فاطمی ست بی تردید

 

در میان سکوت سرد حجاز

گوش دل یک صدای ناز شنید

 

خبری آمد از سرادق عرش

گل بریزید فاطمه خندید

 

پدرش دور خانه می گردد

بر لبش ان یکاد یا توحید

 

چشم در چشم کودکش دائم

می نماید خدای خود تمحید

 

تا که دستی برد به گیسویش

هر چه دلداده را کند تهدید

 

دیدگان حدیث روشن شد

تا که نور جمال او را دید

 

جبرئیل آمد و تبرک کرد

بال خود را به صورتش مالید

 

مثل گردونه زمین و زمان

با ملائک بدور او چرخید

 

او که باشد امیر انس و جان

سومین نسل حضرت سلطان

 

قامت عشق کاملا" خم شد

ساغر و جام و باده در هم شد

 

انبیاء صف کشیده مستانه

در تحیر تمام عالم شد

 

هر چه می شد ز عاشقی رو کرد

جلوه کاملش در آن دم شد

 

صحنه درس عشق بازی ها

بین گهواره ای مجسم شد

 

بین دریای پر طلاتم عشق

چه بگویم که صبر دل کم شد

 

دل عالم شد آب تا اینکه

لحظه بوسه ای فراهم شد

 

با شکوه صدای این دو لب

طپش سینه ها منظم شد

 

از صفای همین محبتها

رشته دین به عشق محکم شد

 

بهر تبریک این ولادتها

حضرت رب عشق ملزم شد

 

صله بر دوستان این آقا

دوری از آتش جهنم شد

 

او که باشد امیر انس و جان

سومین نسل حضرت سلطان

 

من که هستم ؟ ز سائلان حرم

او که باشد خدای جود و کرم

 

نازم او را که نازدار خداست

ناز او را به جان و دل بخرم

 

از گدایان سامرا بودن

آبرویم شده چو تاج سرم

 

قبله گاه کرامت او باشد

من به پیشش شبیه رهگذرم

 

چه بگویم ز دست معصیتم

بهر پرواز بسته بال و پرم

 

تا که گردیدم آشنا با او

شد جهانی غریبه در نظرم

 

حاجتی دارم از خداوندش

در میان دعای هر سحرم

 

کی شود تا اجازه ای بدهد

دل خود را به صحن او ببرم

 

یک سحر وقت صحن گردی ها

کند او بی قرار و در بدرم

 

هر وجب صحن او بشویم با

کوثر چشمهای پر گوهرم

 

خاک زیر قدو م زوارش

را کنم طوطیای چشم ترم

 

او که باشد امیر انس و جان

سومین نسل حضرت سلطان

 

چه خبر از صفای عسگریین

دل گرفته برای عسگریین

 

چه خبر از شکوه گنبد او

از دو گلدسته های عسگریین

 

چه خبر از ضریح و کاشی ها 

مرقد دلربای عسگرییین

 

مانده از سر من را گویا

تلی از خاک عسگریین

 

در شب جشن دیده گریه کند

در غم روضه های عسگریین

 

آن بقیع و خرابیش کم بود

شد اضافه عزای عسگریین

 

نذر سرداب مانده آثاری

نذر گنبد طلای عسگریین

 

روضه دارد وجب وجب خاکش

وای از کربلای عسگریین

 

میبرم من شکایت این قوم

پیش گاه خدای عسگریین

 

نسل اینان ز نسل کوچه بود

شاهدم ناله های عسگریین

 

گر بگویم میان کوچه چه شد

در بیاید صدای عسگریین

 

قاسم نعمتی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع) - علیرضا خاکساری

 

بچه محل

 

دنیای با حضور تو زیباست واقعا

قطره کنار چشم تو دریاست واقعا

 

شاعر به عشق روی شما خط خطی کند

اینجا قلم به شوق تو برپاست واقعا

 

در بین واژه های سرودم نزول کن 

دفتر بدون نام تو تنهاست واقعا

 

ای نازنین به یمن قدوم مبارکت

امشب قشنگ ترین شب یلداست واقعا

 

تو آمدی ملائکه انگشت بر دهان

آری جمال ناز تو زیباست واقعا

 

تو آمدی حقیقت افسانه ها شوی

مجنون چشم های تو لیلاست واقعا

 

تو آمدی که عزت و شوکت بیاوری

آری گدای کوی تو آقاست واقعا

 

خوش آمدی جان جهان و جهان جان

خوش آمدی حضرت آقای مهربان

 

شور میان هر غزل شاعرانه تو

زیباترین تغزل در هر ترانه تو

 

هستی بدون مهر و محبت که مرده است

عشق بدون چون و چرای زمانه تو

 

اغراق نیست از همه عالم سرآمدی

یکتا شبیه ذات احد جاودانه تو

 

شایسته ی مقام شریف ولایتی

ای جانشین خوب خدای یگانه تو

 

مملو از خدا شده است ، شک نمیکنم

- قائم مقام حضرت حق- کاویانِ تو

 

دیوانه ی مرام شما تا همیشه من

ارباب بامروت من در زمانه تو

 

بر مهر و ماه و شمس و فلک طعنه میزنی

آقای عالمی و ابالمهدی منی

 

من خاکسار کوی تو، عبد خدایی ام

بچه محله ی توأم و سامرایی ام

 

من با نگاه مادرتان محضر شما

مشغول کار و کسب شریف گدایی ام

 

تو انتهای جاده ی جود و کرامتی

من سائل نگاه توأم ابتدایی ام

 

وقتی تو دومین حسن خانواده ای

آری منم به نام نامی تو مجتبایی ام

 

فرقی نمی کند بخدا نور واحدید

شش گوشه ی تو بوسه زدم کربلایی ام

 

گوشه نشین هرشب بزم غمت منم

لطمه زن مصیبت هر عمه ات منم

 

آقا شما بگو غم غربت چگونه است

زندانی و اسیر و اسارت چگونه است

 

آقا بگو که در غل و زنجیر اهل زور

همراه سوز و درد و حرارت چگونه است

 

آقا شما بگو بد و بیراه و افترا

آقا شما بگو که جسارت چگونه است

 

یک تکه نان خشک وکمی هم کپک زده

آقا بگو که طعم حقارت چگونه است

 

آقا بگو که شیوه ی مردانگی نبود

آقا بگو نهایت غارت چگونه است

 

با گوشواره و دو سه معجر نمیشود

آقا بگو اساس تجارت چگونه است

  

علیرضا خاکساری

اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع)

اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

آنقدر آمدند و گرفتارتان شدند

خاک شما شدند و هوادارتان شدند

 

زیباترین اهالی دنیای عشق هم

یوسف شدند و گرمی بازارتان شدند

 

لطف شماست اینکه تمامی انبیا

بالاتفاق سائل دربارتان شدند

 

آنها که پای منت چشم کریمتان

بی سر شدند تازه بدهکارتان شدند

 

این بالهایی که زیر بت عشق سوختند

خاک تبرک در و دیوارتان شدند

 

نفرین به آنکه مهر تو را سرسری گرفت

یا آنکه حاجت از حرم دیگری گرفت

 

ای جلوه خدایی بی انتها حسن

خورشید روشن سحر سامرا حسن

 

بی تو عبودیت به خدا بت پرستی است

نور خدا مکمل توحید ما حسن

 

امشب عروج زخمی بال مرا ببر

تا سامرا ، مدینه ، نجف ، کربلا ؛ حسن

 

در بین خانواده زهرای مرضیه

باید شوند تمام علی زاده ها ؛ حسن

 

زنجیره ی محبت زهراست دین من

با یک حسین و چار علی و دوتا حسن

 

سوگند میخوریم خدا لشگری نداشت

روی زمین اگر حسن عسگری نداشت

 

آنکه مرا فقیر حرم میکند تویی

یک التماس پشت درم میکند تویی

 

آنکه در این زمانه ی بی اعتبارها

با یک سلام معتبرم میکند تویی

 

آنکه برای پر زدن سامرایی ام

هرشب دعا برای پرم میکند تویی

 

آنکه مرا برای خودش خانه خودش

با یک نگاه ، در به درم میکند تویی

 

آنکه تو را همیشه صدا میکند منم

آنکه مرا همیشه کرم میکند تویی

 

شکرخدا گدای امام حسن شدم

خاکی ترین کبوتر باغ حسن شدم

 

تو کیستی که سائل تو جبرئیل شد

دسته فرشته پای ضریحت دخیل شد

 

تو کیستی که جدّ نجیب پیمبرت

مهر تو را به سینه گرفت و خلیل شد

 

تو کسیتی که حضرت موسی عصا به دست

ذکر تو را گرفت اگر مرد نیل شد

 

اصلی که پا گرفت بدون تو فرع فرع

فرعی که پا گرفت کنارت اصیل شد

 

تنها خدا به خانه ی تو آفتاب داد

بعدا تمام زندگی ات نذر ایل شد

 

امشب دعا کنید ظهوری کند مرا

تا اینکه میهمان حضوری کند مرا

 

امشب دعا کنید بیاید نگار ما

آیات روشنایی شبهای تار ما

 

امشب دعا کنید بیاید در این خزان

فصل گلاب فاطمه فصل بهار ما

 

امشب دعا کنید بیاید گل خدا

تا اینکه این بهار بیاید به کار ما

 

امشب دعا کنید بیاید ز راه دور

مرکب سوار آل علی تک سوار ما

 

آنکه اگر نبود دلم فاطمی نبود

حتی نبود سجده ی سجاده یار ما

 

زهرا هنوز دست به پهلو کند دعا

زهرا کند دعا که بیایی کنار ما

 

علی اکبر لطیفیان

اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع)

اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع) - جواد پرچمی

 

پَرِ شکسته به بالا نمی رسد هرگز

تلاش می کند اما نمی رسد هرگز

 

کبوتری که هوایی نشد در این وادی

به آسمان تمنا نمی رسد هرگز

 

اگر اجازه نیاید که تا ابد معشوق

به سوی خانه لیلا نمی رسد هرگز

 

چنان مقام به عشاق می دهد الله

به فکر مردم دنیا نمی رسد هرگز

 

مقام و سلطنت و پادشاهی عالم

به پای رعیتی ما نمی رسد هرگز

 

و بی ولای تو و خانواده ات آقا

کسی به عالم معنا نمی رسد هرگز

 

بدون گوشه ی چشم تو شیعه در محشر

به خاک بوسی زهرا نمی رسد هرگز

 

مسیح آل محمد ، مسیح زهرایی

به گرد پای تو عیسی نمی رسد هرگز

 

پَرَم به شوق هوای تو وا شده آقا

کبوتر تو به سویت رها شده آقا

 

زمان مستی ما انتها ندارد که

مریض عشق تو بودن دوا ندارد که

 

بهشتِ من تویی آقا، بهشت را چه کنم

بهشت بی گُلِ رویت صفا ندارد که

 

نمی دهم به بهشت خدا حریم تو را

بهشت قد حریم تو جا ندارد که

 

فدای بنده نوازی و مهربانی تو

سرای لطف تو شاه و گدا ندارد که

 

کجاست حاتم طایی ببیند اینجا را

کسی شبیه تو دست عطا ندارد که

 

سرای توست پذیرای آرزومندان

کسی به قدر تو حاجت روا ندارد که

 

میان این همه القاب نیک هیچ اسمی

صفای کنیه ابن الرضا ندارد که

 

تویی که آینه حی ذوالمَنَنت خوانم

عزیز قلب رضایی تو را حسن خوانم

 

امام عسگری، آقا، امیر، مولانا

دو دست خالی ما را بگیر، مولانا

 

گدای نیمه شب، بین این گذر هستم

بیا و توشه بده بر حقیر مولانا

 

نگاه روشن خود را ز ما دریغ مکن

منم به دام نگاهت اسیر مولانا

 

به نفس سرکش و طغیان گرم نگاهی کن

دعا نما که شوم سر به زیر مولانا

 

بصیرتی بده آقا که راه کج نروم

تویی تو آینه ی یا بصیر مولانا

 

به کوری همه دشمنان، خدای کریم

نوشته نام تو را از غدیر مولانا

 

تویی که چشمه ناب معارفی آقا

کمال سیر و سلوک هر عارفی آقا

 

هر آنچه ناز فروشی تو، مشتری هستم

میان صحن تو دنبال نوکری هستم

 

دعای بال قنوتم که مستجاب شدم

که تحت رایت عشقم پیمبری هستم

 

هزار مرتبه مدیون ربنای تو ام

اگر که شیعه مجنون حیدری هستم

 

به انقلاب و نام خمینی همیشه محتاجم

به یاد خون شهیدان کوثری هستم

 

چه منتی به سر من نهاده دست شما

که تابع سخن رهبری هستم

 

شباهتی است میان دل من و دل تو

شباهتی است که مثل تو مادری هستم

 

به روز حشر کشم نعره های مستانه

که من غلام غلامان عسگری هستم

 

مجیر آل رسولی مدد ابالمهدی

فروغ چشم بتولی مدد ابالمهدی

 

عطش میان حرم رود نیل می گردد

سرشک دیده ما سلسبیل می گردد

 

کسی که زائر قبر غریبتان باشد

میان آتش غمها خلیل می گردد

 

ندارد هیچ تعجب که در کنار شما

کبوتر حرمت جبرئیل می گردد

 

به حج نرفته ای اما طواف درگاهت

هزار حج خدا بی بدیل می گردد

 

به حلقه های ضریحی که نیست در حرمت

دل شکسته زائر دخیل می گردد

 

دوباره پای برهنه به جاده می آئیم

به سوی صحن و سرایت پیاده می آئیم

 

جواد پرچمی

 

***********************

 

 

اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع) - محمد بیابانی

 

دوباره عشق سمت آسمان انداخت راهم را

نگاهی باز می گیرد سرِ راهِ نگاهم را

کدام آغوش بین خویش جا داده است ماهم را

که برگردانده امشب سوی دیگر قبله گاهم را

 

من امشب حاجی این قبله این قبله نما هستم

من امشب بنده مولایِ سُرِّ من رَاَی هستم

 

درون سینه ام انگار شور دیگری دارم

به لطف ساقی امشب در سبویم کوثری دارم

به دستی زلف یار و دست دیگر ساغری دارم

شرابی ناب از انگورهای عسكری دارم

 

من امشب عشق را تکرار در تکرار می خوانم

حسن جانم حسن جانم حسن جانم حسن جانم

 

وزیده از پگاهِ شهر پیغمبر نسیمی که

رسیده سالهایی قبل همراه شمیمی که

تمام شهر را پُر کرد آن فیضِ عظیمی که

خبر داده است باز از جلوه ي دست کریمی که

 

همان خُلق و همان خو در جمالش منجلی باشد

که مثلِ آن حسن ، آرامِ جانِ این علی باشد

 

نگاهت چون مسیحاییست که بر مرده ها جان است

که گاهی لرزه بر اندام مأمورانِ زندان است

و یا ابریست که در آسمان هم حکمِ باران است

بگو این چشم انسان است یا از آنِ یزدان است

 

تو هم جسمی و هم جانی، تو هم ابری و بارانی

صِفاتت گفت یزدانی، خدایی یا که انسانی؟

 

رکاب سامرا را گنبد زرد تو مروارید

حریمت کعبه آمال، قبرت قبله ي امید

گدایان هرکجا هستید، امشب هرچه می خواهید

دخیل عشق بندید از همان جا بر درِ خورشید

 

اگر که سائل شهر مدینه مجتبی دارد

کسی چون عسكری را هم گدای سامرا دارد

 

میایی و برای مهدی ات دلداده می سازی

هزاران عاشقِ در دامِ عشق افتاده می سازي

از اشک دیده ي چشم انتظاران جاده می سازی

برای امرِ غیبت شیعه را آماده می سازی

 

میان پرده، اسرارِ خدا را بی صدا گفتی

برای شیعیانت افضل الاعمال را گفتی

 

 تو آن معنای پروازی که بی تو هیچ بالی نیست

زلال جاری باران لطفت را زوالی نیست

به جز درد فراقِ مهدی ات آقا ملالی نیست

یقیناً جاي فرزندِ تو در اين بزم خالی نیست

 

دعا کن تا که من هم جمکرانی باشم آقا جان

دعا کن تا ابد صاحب زمانی باشم آقاجان

 

اجازه می دهی امشب تو را ابن الرضا گویم

صفای مرقدِ شش گوشه ات را کربلا گویم

غریب سامرا، از غربت یک آشنا گویم

برایت قصه ی یک مادر و یک کوچه را گویم

 

از آن ابری كه زیر ظلمتش پوشاند ماهش را

از آن مادر که بينِ کوچه ها گم کرد راهش را

 

محمّد بياباني

اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع)

اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع) – مهدی مقیمی

 

تقدیمِ محضر تو هزاران سلام ، کم

کعبه اگر کند به شما استلام ، کم

 

آنقدر محترم شده ای که اگر کند

عالم به احترام وجودت قیام ، کم

 

پشت درت برای تبرک به محضرت

کُلِّ ملائکه که کنند ازدحام ، کم

 

ای چهرهء تو روشنیِ راه عالمی

پروانۀ رخ تو شود خاص و عام ، کم

 

شایستۀ مقام و بزرگی ، وجودتان

گرچه که در قبال شما این مقام، کم

 

شکر خدا که فاطمی و حیدری شدیم

مجذوب حضرت حسن العسکری شدیم

 

تمثال دیگری ز علی باز زاده شد

ماهی نصیب و قسمت این خانواده شد

 

وا شد ز آسمان  درِ رحمت به سمت خاک

وقتی به دستهای پدر ، طفل داده شد

 

نور پسر به نور پدر تا که شد مُضاف

زیبائیِ جهان خدا فوق العاده شد

 

گل کرد بر لبم صلوات پیا پی ام

دست خودم نبود لبم بی اراده شد

 

این بارِ دوم است که در خانواده شان

از نام دلربای حسن استفاده شد

 

وقتی کرم ز چهرهء او منجلی شده

یعنی که دومین حسن بن علی شده

 

خورشید محو روی درخشندهء شماست

حاتم گدای سفرهء بخشندهء شماست

 

ماه فلک ازین که شده ماه ، نام او

سر را به زیر برده و شرمندهء شماست

 

دل نیست آن دلی که در او نیست عشق تو

دل آن دلیست کز ازل آکندهء شماست

 

در روز حشر هر که ز تو گفت، بُرد کرد

برگ برنده دست سرایندهء شماست

 

دل برده از امام دهم طعم خنده ات

اصلا بهشت جلوه ای از خندهء شماست

 

ای صولتت ز صولت حیدر گرفته وام

بر ساحت تو و پدر و مادرت سلام

 

از ما سلام بر تو و از تو جواب ما

چون می رسد فقط به شما انتساب ما

 

آقا سلام بر تو و اجداد اطهرت

بالاترین عبادت ما و ثواب ما

 

شاد است در ولادت تو گرچه پشت ابر

جانها فدات ای پدر آفتاب ما

 

هستیم ما به فضل نگاهت امیدوار

در طولِ لحظه لحظۀ یوم الحساب ما

 

شکر خدا که روزیِمان هم شما شدید

ذکر شماست روزیِ ما آب و نان ما

 

نذر تو خوانده ایم به لب آیه های نصر

تبریک گفته ایم همه بر امام عصر

 

باید تو را به باغ ولایت ثمر نوشت

از هر چه خوب نام تو را خوبتر نوشت

 

باید به لوح دل حرمت را جنان کشید

یا از حریم تو به جنان چند در نوشت

 

از هر چه عالمان ز کمالت نوشته اند

باید هزار دفعه از آن بیشتر نوشت

 

نامت ازین عمو و جمالت از آن عمو

نامت حسن نوشت و جمالت قمر نوشت

 

ما را فقط به خاطر فرزند پاک توست

گر سرنوشت ، شیعۀ ثانی عشر نوشت

 

امشب اسیر توست دل مستمند ما

تقدیم مادرت صلواتِ بلندِ ما

 

تا سامرا ز فیض وجودش صفا گرفت

حتی بهشت هم شرف از سامرا گرفت

 

می داد بوی فاطمه قنداقه اش عجیب

عطری عجیب عرش خدا را فرا گرفت

 

عرش خدا ز جاذبه اش در شگفت شد

فرش از تبرکِ نفسش ارتقا گرفت

 

باب المراد اوست عجب نیست گر کسی

عیدی ز دست مرحمتش کربلا گرفت

 

افسانه نیست لطف امام همام ما

این است آن امیر که دست گدا گرفت

 

خوشحال گشته فاطمه از این ولادتش

همنام با عمو شده خوش به سعادتش

 

مهدی مقیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع) – محمد حسن بیات لو

 

جان میدهم فقط و فقط پای سامرا

زاده شدم به شوق تمنای سامرا

 

دیگر نیازمند کسی نیستم که من

هستم گدای دست تو آقای سامرا

 

حال مرا برای خودت روبه راه کن

حاذق ترین طبیب- مسیحای سامرا

 

از لطف بی نهایت تو بی مقدمه

پر زد دلم به گنبد زیبای سامرا

 

حالا شدم برای حریمت کبوتری

ای منتهای عشق خداوند”عسگری”

 

ای دومین حسن که وجودت خدایی است

صبر تو مرتضایی دلت مجتبایی است

 

در کنج صحن خلوت توحضرت مسیح

مشغول لحظه های شریف گدایی است

 

صدها درود و تهنیت سبز بر دلی

که آب و تاب عاشقی اش سامرایی است

 

وقتی کبوتری به هوای تو می پرد

دیگر کجا به فکر فرار و جدایی است

 

هرکس که میرسد تو به او لطف میکنی

فرقی نمیکند طرف اصلأ کجایی است

 

با این حساب بر در این خانه آمدم

بر دور شمع روی تو پروانه آمدم

 

ای جلوه ی حقیقی هفت آسمان حسن

رفته شعاع نور تو تا لا مکان حسن

 

در زیر چتر سایه ی تو آرمیده ایم

از پرتو جمال تو روشن جهان حسن

 

در مدح تو همیشه قلم کم می آورد

قفل است درسرودن تو هر دهان حسن

 

میخوانمت به طرز زمان های کودکیم

بابای مهربان “امام زمان” حسن

 

بنیان گذار کرب و بلا روز اربعین

ای بانی زیارت ما شیعیان حسن

 

شغل همیشگیم دراین خانه نوکری ست

کار همیشگی شما بنده پروی ست

 

حتی بهشت در به در آستان توست

تنها نه آسمان که زمین هم از آن توست

 

قطره اگر کنار تو باشد که قطره نیست

زیرا که تحت مرحمت بی کران توست

 

از پشت پرده یک دو کلامی سخن بود

گوشم در انتظار شنود بیان توست

 

بین درندگان به نماز ایستاده ای

اینهم نشانه ای ز جلال نهان توست

 

هر چند ظاهرا تو به مکه نرفته ای

کعبه همیشه گرم طواف نشان توست

 

روز ولادت تو زمان هم عهدی است

بعد تو جانشین بلافصل مهدی است

 

محمد حسن بیات لو

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع) – علی صالحی

 

بر عكس شد، زمين به هوا نور مي هد

كِل مي كشد فرشته، وسط شور مي دهد

از سفره اي كه روح الامين سور مي دهد

خرما بزن كه مزّه ي انگور مي دهد

 

امشب شراب، از مِيِ انگورِ عسگري است

اين سفره­ي وليمه به دستورِ عسكري است

 

اين حالِ خوش مباد كه يك لحظه بد شود

دستي دراز شد كه بنا نيست رَدّ شود

امشب همان شبي است كه بايد رصد شود

تنها نزن به آب قرار است مَد شود

 

دريا بلند مي شود و ماه مي رسد

ماهي به هيأت حسن از راه مي رسد

 

 وقتي نمك علي است، شكر مي شود حسن

والشَّمس اگر علي است، قمر مي شود حسن

وقتي صدف علي است، گُهر مي شود حسن

هر جا پدر علي است، پسر مي شود حسن

 

از حُسنِ خود دوباره خدا رونوشت زد

قابش گرفت و سر درِ باغِ بهشت زد

         

جانم به اين ربيع و به ايامِ شادي اش

نَقل است هشتمين خبرِ بامدادي اش

چون اختصاص داشت به باب المرادي اش

برداشت پرده از رُخِ دلبندِ هادي اش

 

در شرحش از كرامت مازاد مي نوشت

كاتب مدام دست مريزاد مي نوشت

 

تا ساقِ عرش سُلطه­ي فرمانروايي اش

مُهرِ نماز نقطه­ي خود اتكائي اش

اربابِ جود سيره­ي مشكل گشائي اش

دلچسب ماست كنيه­ي ابن الرضائي­اش

 

اقبال سائل از كرم افزايي اش بلند

بر دوش حشر پرچمِ آقايي اش بلند

 

نطق و بيان حريف سكوتش نمي شود

تبعيد، ساقط جبروتش نمي شود

جز كربلا دعاي قنوتش نمي شود

جز اشكِ روضه، غالب قوتش نمي شود

 

نشنيدي از علامت اهل يقيق چه گفت؟

از مؤمن و زيارت در اربعين چه گفت؟

 

مائيم و حرصِ صحنِ مُطلّاي سامرا

صلي عليك، حضرت والاي سامرا

حدّ اقل از عرش معلاي سامرا

نان پرت كن براي گداهاي سامرا

 

يك التفات هم شده بر مستمند كن

بنشين كنارِ ما و بگو و بخند كن

 

صاحب قَراني و به سوار و پياده ات

خواهم گذشت از سرِ خود با اراده ات

هر روزِ هفته مي رود اين بنده زاده ات

خدمت كند به خانه اي از خانواده ات

 

من پا دوي بساط توام پنج شنبه ها

جارو كش حياطِ توام پنج شنبه ها

 

اي پنج شنبه، جمعه ات آيا نمي رسد؟

اين قرن ها غروب، به فردا نمي رسد؟

اين بندِ شعر خوب نشد، با نمي رسد

عرضِ دعايِ ما كه به بالا نمي رسد

 

دست خودت فقط گره را باز مي كند

آخر مگر پسر به پدر ناز مي كند؟ 

 

علي صالحي

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع) – محمد جواد شیرازی

 

اشکم دو چشمه بر لب مژگان درست کرد

در خشکسالِ عاطفه باران درست کرد

 

بشکن دل مرا که شکایت نمی کنم

کار مرا همین دل ویران درست کرد

 

حالم گرفته بود و دلم غرق خون ولی

حال مرا نوایِ "حسن جان" درست کرد

 

کاری که با رکوع و سجود و دعا نشد

آخر توسلِ به کریمان درست کرد

 

شک داشتم به سینه که برهان نظم چیست؟

زلف نگار در دلم ایمان درست کرد

 

حق است خالقی که برای عِباد خویش

شاهی ز نسل شاه خراسان درست کرد

 

در حیرتم چه کرد دو چشمش که اینچنین

از مرغ لال، مرغ غزلخوان درست کرد

 

دستی به روی سینه ی گمراه من کشید

از کفر محض عبد پشیمان درست کرد

 

روی لبم رسید نوای حسن حسن

در هر تپش...به هر نفس و دم زدن حسن

 

دل دل کنان رسیده ام اما نمی روم

با جام خالی از لب دریا نمی روم

 

با صد امید آمده ام سمت سامرا

میخانه دایر است به صحرا نمی روم

 

از پای سفره های حسن های اهل بیت

عالَم اگر زنند بفرما... نمی روم

 

آلوده اش شدم که شفاعت کند مرا

بیهوده سمت توبه و تقوا نمی روم

 

در دوزخِ فراق بسوزم مرا خوش است

بی دردِ عشق، جنتُ الاعلی نمی روم

 

کهفُ الوریٰ حسن، شب احیای من حسن

بی مهر دوست مجلس احیا نمی روم

 

خود را کشانده ام به در خانه ی کریم

سنگم زنند هم من از این جا نمی روم

 

امشب به دور خال لبش چرخ می زنم

فردا طواف چشم، جداگانه می روم

 

وقتش رسیده است، عجب محشری شده است

میلاد حضرت حسن عسگری شده است

 

محمد جواد شیرازی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع) – مهدی رحیمی

 

در شب میلاد تو دارایی ام

گشته اینکه مثل تو زهرایی ام

 

از گدایی های پیش اهل بیت

افتخارم اینکه سامرّایی ام

 

در گداییِ من و اسم شماست

علتی دارد اگر آقایی ام

 

در حرم دیدم شده خیلی شلوغ

پیش تنهایی تو تنهایی ام

 

قسمتم کن بازهم کاری کنم

دارد از کف می رود کارایی ام

 

بسکه گرم از لحظه ی وصل توام

سرد خواهد شد کنارت چایی ام

 

قسمت عالم دو تا شش گوشه شد

من در این تکرار، پایینْ پایی ام

 

با تمام خویش سویت آمدم

چون فروش عید استثنایی ام

 

سیرتی درشأن درگاهت نشد

چون گرفتم صورت از دارایی ام

 

مهدی رحیمی

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع) – مجتبی کرمی

 

میل سفر در سر چرا دارم دوباره

شوق زیارتنامه را دارم دوباره

صحنی پر از خلوت شده فکر و خیالم

انگار میل سامرا دارم دوباره

**

 این اشک های روی گونه نازنین اند

 وقتی سر خان کریمان می نشین اند

یک قطره بردم باز دریا پس گرفتم

در مکتب شیعه حسن ها اینچنین اند

**

 اینکه ،فقیری، را به ما ها هدیه دادی

می ریزد اشک شوق مان غیر ارادی

 قنداقه ی نور تو را خیل فرشته

آورده اند از عرش بر دستان هادی

**

 وا کن به روی رعیتت حالا دری را

باب زلال گریه های مادری را

بین توسل ها سه شنبه لطف کردی

همواره ایها الزکی العسکری را

**

 حاجاتمان را دست پاک تو سپردیم

ما دست خالی از حریم تو نبردیم

 یک خواهش اما مانده بین سامرایت

 ای کاش فرزندت بیاید تا نمردیم

**

 آقا بمیرم من برایت !باز دشمن؟

 این غربت صحن تو بد تا کرد با من

 وقتی صدای تیر و شلیک است آنجا

بعدش صدای بال کفتر هاست حتما

 

مجتبی کرمی