اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع)
اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع) - جواد پرچمی
پَرِ شکسته به بالا نمی رسد هرگز
تلاش می کند اما نمی رسد هرگز
کبوتری که هوایی نشد در این وادی
به آسمان تمنا نمی رسد هرگز
اگر اجازه نیاید که تا ابد معشوق
به سوی خانه لیلا نمی رسد هرگز
چنان مقام به عشاق می دهد الله
به فکر مردم دنیا نمی رسد هرگز
مقام و سلطنت و پادشاهی عالم
به پای رعیتی ما نمی رسد هرگز
و بی ولای تو و خانواده ات آقا
کسی به عالم معنا نمی رسد هرگز
بدون گوشه ی چشم تو شیعه در محشر
به خاک بوسی زهرا نمی رسد هرگز
مسیح آل محمد ، مسیح زهرایی
به گرد پای تو عیسی نمی رسد هرگز
پَرَم به شوق هوای تو وا شده آقا
کبوتر تو به سویت رها شده آقا
زمان مستی ما انتها ندارد که
مریض عشق تو بودن دوا ندارد که
بهشتِ من تویی آقا، بهشت را چه کنم
بهشت بی گُلِ رویت صفا ندارد که
نمی دهم به بهشت خدا حریم تو را
بهشت قد حریم تو جا ندارد که
فدای بنده نوازی و مهربانی تو
سرای لطف تو شاه و گدا ندارد که
کجاست حاتم طایی ببیند اینجا را
کسی شبیه تو دست عطا ندارد که
سرای توست پذیرای آرزومندان
کسی به قدر تو حاجت روا ندارد که
میان این همه القاب نیک هیچ اسمی
صفای کنیه ابن الرضا ندارد که
تویی که آینه حی ذوالمَنَنت خوانم
عزیز قلب رضایی تو را حسن خوانم
امام عسگری، آقا، امیر، مولانا
دو دست خالی ما را بگیر، مولانا
گدای نیمه شب، بین این گذر هستم
بیا و توشه بده بر حقیر مولانا
نگاه روشن خود را ز ما دریغ مکن
منم به دام نگاهت اسیر مولانا
به نفس سرکش و طغیان گرم نگاهی کن
دعا نما که شوم سر به زیر مولانا
بصیرتی بده آقا که راه کج نروم
تویی تو آینه ی یا بصیر مولانا
به کوری همه دشمنان، خدای کریم
نوشته نام تو را از غدیر مولانا
تویی که چشمه ناب معارفی آقا
کمال سیر و سلوک هر عارفی آقا
هر آنچه ناز فروشی تو، مشتری هستم
میان صحن تو دنبال نوکری هستم
دعای بال قنوتم که مستجاب شدم
که تحت رایت عشقم پیمبری هستم
هزار مرتبه مدیون ربنای تو ام
اگر که شیعه مجنون حیدری هستم
به انقلاب و نام خمینی همیشه محتاجم
به یاد خون شهیدان کوثری هستم
چه منتی به سر من نهاده دست شما
که تابع سخن رهبری هستم
شباهتی است میان دل من و دل تو
شباهتی است که مثل تو مادری هستم
به روز حشر کشم نعره های مستانه
که من غلام غلامان عسگری هستم
مجیر آل رسولی مدد ابالمهدی
فروغ چشم بتولی مدد ابالمهدی
عطش میان حرم رود نیل می گردد
سرشک دیده ما سلسبیل می گردد
کسی که زائر قبر غریبتان باشد
میان آتش غمها خلیل می گردد
ندارد هیچ تعجب که در کنار شما
کبوتر حرمت جبرئیل می گردد
به حج نرفته ای اما طواف درگاهت
هزار حج خدا بی بدیل می گردد
به حلقه های ضریحی که نیست در حرمت
دل شکسته زائر دخیل می گردد
دوباره پای برهنه به جاده می آئیم
به سوی صحن و سرایت پیاده می آئیم
جواد پرچمی
***********************
اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع) - محمد بیابانی
دوباره عشق سمت آسمان انداخت راهم را
نگاهی باز می گیرد سرِ راهِ نگاهم را
کدام آغوش بین خویش جا داده است ماهم را
که برگردانده امشب سوی دیگر قبله گاهم را
من امشب حاجی این قبله این قبله نما هستم
من امشب بنده مولایِ سُرِّ من رَاَی هستم
درون سینه ام انگار شور دیگری دارم
به لطف ساقی امشب در سبویم کوثری دارم
به دستی زلف یار و دست دیگر ساغری دارم
شرابی ناب از انگورهای عسكری دارم
من امشب عشق را تکرار در تکرار می خوانم
حسن جانم حسن جانم حسن جانم حسن جانم
وزیده از پگاهِ شهر پیغمبر نسیمی که
رسیده سالهایی قبل همراه شمیمی که
تمام شهر را پُر کرد آن فیضِ عظیمی که
خبر داده است باز از جلوه ي دست کریمی که
همان خُلق و همان خو در جمالش منجلی باشد
که مثلِ آن حسن ، آرامِ جانِ این علی باشد
نگاهت چون مسیحاییست که بر مرده ها جان است
که گاهی لرزه بر اندام مأمورانِ زندان است
و یا ابریست که در آسمان هم حکمِ باران است
بگو این چشم انسان است یا از آنِ یزدان است
تو هم جسمی و هم جانی، تو هم ابری و بارانی
صِفاتت گفت یزدانی، خدایی یا که انسانی؟
رکاب سامرا را گنبد زرد تو مروارید
حریمت کعبه آمال، قبرت قبله ي امید
گدایان هرکجا هستید، امشب هرچه می خواهید
دخیل عشق بندید از همان جا بر درِ خورشید
اگر که سائل شهر مدینه مجتبی دارد
کسی چون عسكری را هم گدای سامرا دارد
میایی و برای مهدی ات دلداده می سازی
هزاران عاشقِ در دامِ عشق افتاده می سازي
از اشک دیده ي چشم انتظاران جاده می سازی
برای امرِ غیبت شیعه را آماده می سازی
میان پرده، اسرارِ خدا را بی صدا گفتی
برای شیعیانت افضل الاعمال را گفتی
تو آن معنای پروازی که بی تو هیچ بالی نیست
زلال جاری باران لطفت را زوالی نیست
به جز درد فراقِ مهدی ات آقا ملالی نیست
یقیناً جاي فرزندِ تو در اين بزم خالی نیست
دعا کن تا که من هم جمکرانی باشم آقا جان
دعا کن تا ابد صاحب زمانی باشم آقاجان
اجازه می دهی امشب تو را ابن الرضا گویم
صفای مرقدِ شش گوشه ات را کربلا گویم
غریب سامرا، از غربت یک آشنا گویم
برایت قصه ی یک مادر و یک کوچه را گویم
از آن ابری كه زیر ظلمتش پوشاند ماهش را
از آن مادر که بينِ کوچه ها گم کرد راهش را
محمّد بياباني