اشعار ولادت حضرت اباالفضل العباس(ع)

اشعار ولادت حضرت اباالفضل العباس(ع) - یوسف رحیمی

 

بايد حسين دم بزند از فضائلت

وقتي حسيني است تمام خصائلت

 

تعبيرهاي ما همه محدود و نارساست

در شرح بيکراني اوصاف کاملت

 

بي شک در آن به غير جمال حسين نيست

آئينه اي اگر بگذاري مقابلت

 

اي کاشف الکروب عزيزان فاطمه

غم مي بري ز قلب همه با شمائلت

 

در آستانة تو گدايي بهانه است

دلتنگ ديدن تو شده باز سائلت

 

با زورق شکستة دل سال هاي سال

پهلو گرفته ايم حوالي ساحلت

 

بي شک خدا سرشته تو را از گل حسين

سقاي با فضيلت و دريا دل حسين

 

تو آمدي و روشني روز و شب شدي

از جنس نور بودي و زهرا نسب شدي

 

در قامتت اگرچه قيامت ظهور داشت

الگوي بندگي و وقار و ادب شدي

 

هم چشمهاي روشنت آئينة رجاست

هم صاحب جلال و شکوه و غضب شدي

 

بايد که ذوالفقار حمايل کني فقط

وقتي که تو به شير خدا منتسب شدي

 

 در هيبت و رشادت و جنگاوري و رزم

تو اسوة زهير و حبيب و وَهب شدي

 

در دست تو تلاطم شمشير ديدني ست

فرزند لافتايي و شير عرب شدي

 

فرماندة سپاهي و آب آور حسين

اي نافذ البصيره ترين ياور حسين

 

بي شک تو صبح روشن شبهاي تيره اي

خورشيدي و به ظلمت اين شام چيره اي

 

تسخير کرده جذبة چشم تو ماه را

بي‌خود که نيست تو قمر اين عشيره اي

 

عصمت دخيل تار عباي تو از ازل

جز بندگي نديده کسي از تو سيره اي

 

قدر تو را کسي نشناسد در اين مقام

وقتي براي امر شفاعت ذخيره اي

 

ما را بس است وقت عبور از پل صراط

از تار و پود بيرق تو دستگيره اي

 

چشم اميد عالم و آدم به دست توست

باب الحسين هستي و پرچم به دست توست

 

فردوس دل هميشه اسير خيال توست

حتي نگاه آينه محو جمال توست

 

تو ساقي کرامت و لطف و اجابتي

اين آب نيست زمزمه هاي زلال توست

 

ايثار و پايمردي و اوج وفا و صبر

تنها بيان مختصري از کمال توست

 

در محضر امام تو تسليم محضي و

والاترين خصائل تو امتثال توست

 

فردا همه به منزلتت غبطه مي خورند

فردا تمام عرش خدا زير بال توست

 

باب الحوائجي و اجابت به دست تو

تنها بخواه، عالم هستي مجال توست

 

اي آفتاب علقمه: روحي لک الفدا

اي آرزوي فاطمه: روحي لک الفدا

 

اي آفتاب روشن شبهاي علقمه

سرو رشيد خوش قد و بالاي علقمه

 

داده ست مشک تشنة تو آب را بها

اي آبروي آب، مسيحاي عقلمه

 

وقتي که چند موج عليل شريعه را

کرده ست خاک پاي تو درياي علقمه

 

لب تشنة زيارت لبهات مانده است

آري نگفته اي به تمناي علقمه

 

امروز دستهاي تو افتاد روي خاک

تا پا بگيرد از دل صحراي علقمه

 

با وعده هاي مادرت آسوده خاطريم

چشم اميد ماست به فرداي علقمه

 

اين عطر ياس حضرت زهراست مي وزد

از سمت کربلاي تو ، سقاي علقمه

 

شبهاي جمعه نالة محزون مادري

مي آيد از حوالي درياي علقمه

 

 ام البنين و فاطمه با قامتي کمان

اينجا نشسته اند و شده آب روضه خوان

 

فرصت نداد تا که لبي تر کند گلو

دارد به دست، ماه حرم، مشک آرزو

 

مي آيد از کنار شريعه شهاب وار

بسته ست راه را به حرم لشکر عدو

 

طوفان تير مي وزد از بين نخلها

حالا شنيدني شده با مشک گفتگو:

 

« بسته ست جان طفل صغيري به جان تو

تو مشک آب نه که تويي جام آبرو

 

اي مشک جان من به فداي سر حسين

اما تو آب را برسان تا خيام او »

 

اما شکست ساغر و ساقي ز دست رفت

جاري ست خون ز بادة چشمش سبو سبو

 

با مشک پاره پاره به سوي حرم نرفت

تا با امام خود نشود باز رو برو

 

تنها پناه اهل حرم بر نگشته است

مي بارد از نگاه سکينه : عمو عمو

 

در خيمه اوج بي کسي احساس مي شود

خورشيد نيزه ها سر عباس مي شود

 

یوسف رحیمی

 

********************

 

اشعار مدح حضرت ابالفضل العباس(ع) - احمد علوی

 

اين دشت نديده است بهاراني از اين دست

بر سينه خود نم نم باراني از اين دست

 

از كوه بپرسيد چه آمد به سر ماه

در ساحل امواج خروشاني از اين دست

 

بر پهنه اين خاك عطشناك وزيده است

ناگفته نماند كه چه طوفاني از اين دست

 

با تير تو را بدرقه كردند كه باشد

بر سفره چشمان تو مهماني از اين دست

 

بين الحرميني شد و در عرش درخشيد

هر جا كه كشيدند خياباني از اين دست

 

تاريخ نگاران همه گشتند و نديدند

بر صفحه تاريخ شهيداني از اين دست

 

از موي پريشان تو الهام گرفتيم

يك عمر در اشعار پريشاني از اين دست

 

وقتي كه سلاطين جهان تشنه اينند

تا دست بگيرند به داماني از اين دست

 

ما بين دو دست تو چرا فاصله افتاد

اين قصه چرا داشته پاياني از اين دست

 

احمد علوی

 
 
*******************
 
 

 

 

وقتش رسیده تا به بیانم توان دهید

این حرفهای مانده به دل را زبان دهید

 

وقتش رسیده روی پر جبرئیل ها

شعری به قلب این قلم از آسمان دهید

 

تامیوه ی رسیده مضمون به ما رسد

قدری درخت واژه تان را تکان دهید

 

ارزانی ستاره بود ماه آسمان

ماه مدینه را به من امشب نشان دهید

 

من از شما به غیر شما را نخواستم

هرچه ثواب هست به این و به آن دهید

 

امشب که ساقی آمده از مشک عشق او

یک کاسه آب دست من نیمه جان دهید

 

در برکه نگاه علی خوش دمیده است

ماهی که ماه هم مثلش را ندیده است

 

حالا که ماه آمده پیدا ترین شده ست

یوسف ترین رسیده و زیباترین شده ست

 

منصوب گشته است به باب الحوائجی

پیغمبری ندیده مسیحاترین شده ست

 

ابروی او نیامده محراب عاشقی

گیسوی او نیامده یلداترین شده ست

 

بین قبیله ای که همه سرو قامتند

قامت کشیده خوش قد و بالاترین شده ست

 

لیلا میان شهر مجانین نه... این پسر

در شهر لیلی آمده لیلا ترین شده ست

 

 ساقی زیاد بوده در این خاندان

سردار کربلاست که سقا ترین شده ست

 

عباس روح جاری از نیل تا فرات

عباس راهِ رفتنِ در کشتی نجات

 

شعبان برای ماست گواراتر از رجب

شیرین تر از شهدِ لب یارم از رطب

 

امشب شب تولد روح دلاوری ست

امشب شب وفاست شب غیرت و ادب

 

باید به پیش ابروی او سجده آوریم

چون واجب است محضر او امر مستحب

 

امشب شب چهارم ماه است آمده

ماه شب چهارده از قلب نیمه شب

 

نامش پر از کنایه پر از استعاره است

شب ماه و روز مهر و سحرها ستاره است

 

عرض ارادتم به اباالفضل بارها

برده مرا به جرگه ی بی اختیارها

 

چون موج ،سر به سینه ی هر صخره میزنم

آثار عاشقی ست از گونه کارها

 

محدود ما یکی دو قبیله نمیشود

عشقش دوانده ریشه به ایل و تبارها

 

مانند او نیامده دیگر به روزگار

مانند من گدای نگاهش هزارها

 

دلداده اند در ره او صاحبان دل

سر داده اند در قدم او سوارها

 

از او ندیده ام به خدا دادرس تری

آقا تری کریم تری هم نفس تری

 

با این که با اصالت و ارباب زاده بود

یک عمر چون رعّیت این خانواده بود

 

بذر ارادتی که به دل کاشت مادرش

حالا چو سرو قامت او ایستاده بود

 

در پیش فاطمی نسبان سر به زیر بود

انگار این ارادت او بی اراده بود

 

در آخرین سجود نماز محبتش

در پیش پای فاطمه از زین فتاده بود

 

آنها که دیده اند نوشتند عاقبت

سر روی پای حضرت زهرا نهاده بود

 

زهرا کنارش آه نفس گیر میکشد

با دست خود ز دیده ی او تیر میکشد

 

ما جز خدا به غیر توکل نمیکنیم

ما جز به اهل بیت توسل نمیکنیم

 

باید در این زمانه ولایت مدار بود

ورنه به هیچ جای جهان گُل نمیکنیم

 

ما ذاکریم؟ نه همه سرباز رهبریم

وقتی که امر کرد تأمل نمیکنیم

 

گوید اگر روید در آتش به سر رویم

سر هم اگر که خواست تعلل نمیکنیم

 

هرکس که در مقابل آقا بایستد

در هر لباس و پست، تحمل نمیکنیم

 

عباس ماند چون که مطیع امام بود

در او چرا به حرف امامش حرام بود

**

اجرا شده توسط حاج مهدی سلحشور

 
*******************
 
 
اشعار ولادت حضرت ابالفضل العباس(ع)

 

لبریز از تو گفتنم اما نمی  شود

اصلا زبان برای سخن وا نمی شود

 

لکنت گرفته ام و مانده ام هنوز

دم از شما زدن به تقلا نمی شود

 

عمری قلم گرفته و یک خط نوشته ام

بر روی دفترم اما نمی شود

 

وصف تو کار من نه، که کارخود شماست

مجنون که ازقبیلۀ لیلانمی شود

 

فرض محال کردم و دیدم که باز هم

دراین خیال وسعت من جا نمی شود

 

ساقی بریز باده که خود را  رقم زنم

دم از ظهور حضرت صاحب علم زنم

 

جان دوباره ای به شجاعت دمیده اند

وقتی حماسه را به تصوّر کشیده اند

 

روز ازل میان تمامیّ واژه ها

نامی برای معنی مردی گزیده اند

 

وقتی که نام حضرتتان برده می شود

دلها رمیده اند و نفس ها بریده اند

 

زیبایی و وقار  و شب و صبح پیش هم

در چشمهای مست شما آرمیده اند

 

می خواستند زمین بلرزد تمام قد

عباس را شبیه خدا آ فریده اند

 

جبـر است و اخـــتیار شـدم آشنـای تو

عشق است اگر که سر بدوانم به پای تو

 

این شام نیست زلف دلارای دلبر است

این سرو نیست قامت شمشاد پرور است

 

این تیغ نیست، ابروی پیوسته ای ، کمان

این شانه نیست اوج هزاران کبوتراست

 

این هیبت که هست که این سان قیامت است؟

این بازوی که است که این سان دلاوراست؟

 

مژگان نگرکه قامت دلها گرفته است

چشمش نگر که آینه ای مهر گستر است

 

از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتراست

عباس مرتضی و اباالفضل حیدراست

 

تو انتخاب فاطمه ای بی قرین شدی

تو سـرفـرازیِ سـرِ ام البنین شـدی

 

وقتی نبرد تازه نفس گیر می شود

لبخند برلبان تو تصویر می شود

 

وقتی به سینۀ خود می زنی گره

این شانه ها به هیبت یک شیر می شود

 

تو نعره می کشی و رجز خوانیت عجیب

 تا هفت آسمان پُرِ تکبیر می شود

 

وقتی که تیغ تیز کمی چرخ می دهی

یک دشت پرسپاه زمین گیر می شود

 

هر سو نگاه می کنی از کشته ها پر است

انگار ضربه های تو تکثیر می شود

 

موسی بگو عصای خودش را رها کند

جایی که کوه را دم تیغت جدا کند

 

پای شریعه چشم به چشم برادرت

آمد ولی خمیده کمر پای پیکرت

 

طفلان هنوز چشم براه رسیدنت

چشم رباب، چشم علی، چشم خواهرت

 

یک دختر سه ساله در خیمه مانده  است

درانتظار دیدن لبخند آخرت

 

اما زبس که بر بدنت تیر خورده است

جایی نمانده است براین جان پرپرت

 

ام البنین نبود بگیرد سر تورا

زهرا گرفته رأس تورا جای مادرت

 

با تو کسی به کوچۀ غم ها گذر نکرد

با تو کسی به قامت زینب نظر نکرد

 

**

برگرفته از وبلاگ پنجره شعر اهل بیت

 
*******************
 
 
اشعار میلاد حضرت ابالفضل العباس(ع) - رزیتا نعمتی

 

 

مثل گل خوش آمدی، آقا صفا آورده­ای

خود، گلی؛ گل با خودت دیگر چرا آورده­ای؟

 

ماجرای دست­هایت ماجرایی آشناست

باز هم ما را به یاد کربلا آورده­ای

 

تا علی گردد علی، یک رکعت از او مانده بود

لطف کردی آمدی آن را به جا آورده­ای

 

قطره اشک علی بودی که در چاهی چکید

هان! وگرنه مشک خالی از کجا آورده­ای؟

 

ای تمام عشق بین چشم تا پیشانی­ات!

آمدی، خوش آمدی، آقا وفا آورده­ای!

 

رزیتا نعمتی

**

برگرفته از وبلاگ شمیم یار

 

 
********************
 
 
 
اشعار میلاد حضرت اباالفضل العباس(ع) - نادر حسینی

 

تو آمدی برسی به مقام سرداری

که خون سرخ خدا با شما شود یاری

 

تو آمدی که به اذن خدا به دست تو

خدا گره بگشاید زکار بسیاری

 

تو آمدی که به اذن خدا کرم بکنی

بشر رها شود از بند هر گرفتاری

 

تو آمدی که بشر از شما بیاموزد

برادری و ادب ورزی و وفاداری

 

شما که اید که یعقوب در تمام عمر

ندیده است شما را به هیچ بازاری

 

شباهتی است میان تو و پدر آقا

که یک دم از دو دم ذوالفقار کراری

 

بدون بودن تو این جهان کسی کم داشت

تو آمدی که به معنا رسد علمداری

 

ستاره ها همه انگشت در دهان گفتند

که ماه روی زمین پانهاده انگاری

 

فرات قطره ای از آب مشک تو بوده است

و علقمه که به عشق شما شده جاری

 

خدا رسانده تو را به مقام سرداری

که خون سرخ خدا را شما کنی یاری

 

نادر حسینی

 

 
*******************
 
 
اشعار میلاد حضرت ابالفضل العباس - امیر مرزبان
 
 

دلت گرفته، چرا حال تو خراب شده‌ست

عزیز! چشم قشنگت چرا پر آب شده‌ست

 

مگر که کودک من عیب و علتی دارد؟

جواب داری، اما دلت کباب شده‌ست

 

مگر که کودک من...؟ بغض‌تان شکست چرا

صدای هق هقت آقا مرا جواب شده‌ست

 

آهای دست عزیزی که اول عشقی

برای توست دلش غرق التهاب شده‌ست

 

آهای چشم قشنگی که تازه می‌خندی

خودت بگو که چرا در من انقلاب شده‌ست

 

سکوت می‌شکند، پرده‌ها می‌افتد، وای

فضای خانه پر از بانگ «آب...آب» شده‌ست

 

و مشک خونی عباس اولین چیزی‌ست

که در نگاه غریبانه تو قاب شده‌ست

 

عمود، تیر، عطش، مشک، خیمه‌ها، عباس

جواب گریه تو این همه کتاب شده‌ست

 

و مادری که چنین عاشقانه می‌خندد

از این جواب دل‌انگیز تو مجاب شده‌ست

 

امیر مرزبان

اشعار ولادت حضرت ابالفضل العباس(س)

اشعار ولادت حضرت ابالفضل العباس(س) - مسعود اصلانی

 

دریای عشق همدم ساحل نمی شود

بی نُقل یار گرمی محفل نمی شود

 

بیدل شدن طریقه ی عشاق کربلاست

هر آدمی که عاشق و بی دل نمی شود

 

ای ساقی حسین سرم زیر پای توست

هر که تو را شناخت که عاقل نمی شود

 

از کودکی به پای امامت نشسته ای

بی خود کسی خدای فضائل نمی شود

 

ساقی خانواده علمدار بی نظیر

کرب و بلا بدون تو کامل نمی شود

 

بعد از تو انعکاس حسین بن فاطمه

دیگر کسی حسین شمایل نمی شود

 

روز ازل که نام تو را جار می زدند

نقش مرا به نام علمدار می زدند

 

داری دل ترک زده را بند می زنی

با زلف ماه فاطمه پیوند می زنی

 

بالا بلند عشق،تو با خاک پای خود

طعنه به ارتفاع دماوند می زنی

 

پیشانی تو قبله ی خورشید می شود

وقتی به نام فاطمه سربند می زنی

 

وقتی میان ابروی خود می زنی گره

آتش به آسمان خداوند می زنی

 

معلوم می شود غضبت برطرف شده

با دیدن رقیه که لبخند می زنی

 

خود را به آب و آتش صحرای کربلا

تا اهل خیمه تشنه نباشند می زنی

 

مثل همیشه در دل صحرا الم بزن

حس غرور زینب کبری الم بزن

 

مسعود اصلانی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت ابالفضل العباس(س) - حسن لطفی

 

خدا زمین و زمان را دوباره حیران ساخت

تمام شوکت خود را به شکل انسان ساخت

 

کشید قامت او را قیامتی برخاست

برای غارت دل ها سپاه مژگان ساخت

 

ز اوج شانه او آسمان به خاک افتاد

برای هر سر زلفش دلی پریشان ساخت

 

میان طاق دو ابروی او گره انداخت

از آن دو تیغ گره خورده باد و طوفان ساخت

 

خدا برای حماسه دلاوری آورد

 برای شیر خدا شیر دیگری آورد

 

نسیمی از تو وزید و زمین شکوفا شد

بهشت در به در کوچه های دنیا شد

 

برای این که به پای تو بال و پر بزنند

در ازدحام ملائک دوباره دعوا شد

 

همان شبی که رسیدی مدینه یادش هست

نگاه کردی و عالم پر از مسیحا شد

 

نگاه کن که تمام دلم طلا گردد

که گر اشاره کنی خاک کیمیا گردد

 

شکوه چشم تو هوش از سر گل ها برد

زلالی آمدنت آبروی دریا برد

 

بهانه تو به صحرا کشید مجنون را

کشید عکس تو و دودمان لیلا برد

 

شمایلی ز تو یوسف شبی به خوابش دید

حدیث روی تو گفت و دل از زلیخا برد

 

قسم به چشمان مست آهوها

که گرد راه تو صبر از تمام صحرا برد

 

شکافت سینه امواج سهمگین را باز

کسی که نام تو را در کنار دریا برد

 

قسم به مشک قسم به دلت که بی همتاست

خوشا به حال تو آقا که مادرت زهراست

 

حسن لطفی

 

**********************

 

اشعار ولادت حضرت ابالفضل العباس(س) - هاشم طوسی

 

شرم شریعه

 

غزل غزل بنویسم حدیث رویایی

برای اوج ادب منتهای شیدایی

 

برای وصف شما پای شعر می لنگد

تو انتخاب خدایی برای سقایی

 

تویی که منصب باب الحوائجی داری  

ندیده کس به خدا از شما جز آقایی

 

و کوه پیش تو انگشت بر دهان مانده

امیر علقمه از بس رشید و رعنائی

 

به یک اشاره ی چشمان آسمانیتان

  حریف حرمله ها میشوی به تنهایی

 

همیشه بروی دوشت رقیه جان میگفت 

توبهترین و یگانه عموی دنیائی

 

تو امتداد طراوت به نو بهارانی

تو تکیه گاه و امید دل غزالانی

 

به پای مقدم خود سجده ی ملک داری 

  تو با قبیله ی تان حسن مشترک داری

 

اگر چه هاشمیان بی مثال و مه رویند

ولی تو بین همه بیشتر نمک داری

 

ز دست و پا زدنت بین دستهای حسین  

 مشخص است که قصدی تو بر کمک داری

 

تو بین معنی این واژها نمی گنجی  

به روی خاک ولی ریشه در فلک داری

 

سوال های زیادی میان ذهن خودت 

ز ماجرای کبود غم فدک داری

 

همیشه شرم شریعه زمشک خالی توست

که پای چشمه لبانی پر از ترک داری

 

هنوز آب روان حسرت لبت دارد

نگاه برادب چشم پر تبت دارد

 

به وجد آمده از وصل روی دلداری 

که پا به پای دلش تا به صبح بیداری

 

کنار تربیتت رد پای مادرتوست

که این چنین ز وقار و حیا  تو سرشاری

 

به پای گوش توهمواره این نوامی خواند

مباد لفظ برادر به لب کنی جاری

 

همیشه و همه جا پیش مرگ او باشی 

مباد یک نفس از او تو دست برداری

 

علم به دوش سحرگاه! ای ستون حرم  

برای حضرت عشقم نما علم داری

 

بدان که دست توسل به دامن زهرا

به بازوان ستبر تو می دهد یاری

 

مسیر سجده ی افلاک سوی محضر توست

دل زنان بهشتی اسیر مادر توست

 

ز ازدیاد حسودی ماه بر رویت   

تو چشم خوردی و آمد بلا ز هر سویت

 

به پای بیرق و مشک تو آسمان افتاد

عمود فاصله انداخت بین ابرویت

 

برای این همه جانبازی و ، وفاداری

خدای بوسه گرفته ز روی بازویت

 

نگاه خیمه زتعظیم کردنت فهمید

نشسته مادر پهلو  شکسته پهلویت

 

همین که پای غریبه به خیمه ها واشد

نسیم روضه وزیدن گرفت در مویت

 

و کاش بودی و تا روز آخرش می ماند  

رکاب زینب کبری به روی زانویت

 

منم که (مسلم) این قبله گاه احساسم

همیشه و  همه جا  زیر  دین  عباسم

 

هاشم طوسی

 

**********************

 

اشعار ولادت حضرت ابالفضل العباس(س) - علی اکبر لطیفیان

 

 عشق تکرار آدم و حواست

 سیب ممنوعۀ بهشت خداست

 

 عشق یک واژه جدیدی نیست

 سرنوشت قدیمی دنیاست

 

 مثل یک ماه اول ماه است

 گاه پیدا و گاه نا پیداست

 

 نسل ما نسل عاشق اند اصلاً

 عاشقی شغل خانوادۀ ماست

 

 عشق مشق شب بزرگان است

 مثل سجاده ای که رو به خداست

 

 مشق این روزگار اباالفضل است

 صد و سی و سه بار اباالفضل است

 

 آسمان جلوه ای اگر دارد

 از نماز شب قمر دارد

 

 شب میلاد تو همه دیدند

 نخل ام البنین ثمر دارد

 

 آمدی و حسین قادر نیست

 از نگاه تو چشم بر دارد

 

 كوری چشم ابتران حسود

 چقدر فاطمه پسر دارد

 

 ای رشید علی نظر نخوری

 شهر چشمان خیره سر دارد

 

 باب حاجات، كعبه ی خیرات

 بر تو و قد و قامتت صلوات  

 

 ای نسیم پر از بهار علی

 ماه در گردش مدار علی

 

 چقدر مشكل است تشخیصت

 تا كه تو می رسی كنار علی

 

 با تو یك رنگ دیگری دارد

 شجره نامه ی تبار علی

 

 دومین حیدر ابوطالب

 صاحب غیرت و وقار علی

 

 به شما می رسد ذخیرۀ طف

 همۀ ارث ذوالفقار علی

 

 ای علمدار و سر پناه حسین

 حضرت حمزه ی سپاه حسین

 

 خشکسال قدیم دنیا من

 جستجوهای پشت دریا من

 

 تو بر این خاك ها بكش دستی

 اگر این خاك زر نشد با من

 

 سر سال است مرد مسكینم

 مكش از دست خالیم دامن

 

 چقدر فاصله است ای دریا

 از مقام ظهور تو تا من

 

 تو بزرگ قبیله ی آبی

 تو غدیری، فراتی اما من

 

 خشكسالم، كویر بی آبم

 روزگاری است تشنه میخوابم

 

 كمرت جایگاه شمشیر است

 لب تو جایگاه تكبیر است

 

 سر ما را بزن همین امروز

 صبح فردا برای ما دیر است

 

 هیچ كس رو به روت نیست مگر

 آن كسی كه ز جان خود سیر است

 

سیزده ساله حیدری كردی

 پسر شیر بیشه هم شیر است

 

 گیرم افتاده است روی زمین

 دست تو باز هم علمگیر است

 

 پسر شاه لافتی عباس

 ای جوانی مرتضی عباس

 

 از نگاه كبوتری وارم

 به مقام تو غبطه می بارم

 

 سر من را اگر بگیری باز

 به دو ابروی تو بدهكارم

 

 ارمنی هم اگر حساب كنی

 دست از تو بر نمی دارم

 

 بده آن مشك پاره ی خود را

 تا برای خودم نگهدارم

 

 بی سبب نیست گریه ی چشمم

 حسرت صبح علقمه دارم

 

 با تمامی شور و احساسم

 آرزومند كف العباسم

 

 زلف ما را ز مشك وا نكیند

 لب ما را از آن جدا نكنید

 

 پای ما را به جان خالی مشك

 در حریم فرات وا نكنید

 

 دست بر زیرتان نمی آرد

 آب ها این همه دعا نكنید

 

 تیرها روی این تن زخمی

 خودتان را به زور جا نكنید

 

 تازه طفل رباب خوابیده

 جان آقا سر و صدا نكنید

 

 تا كه از مشك پاره آب چكید

 رنگ از چهره ی رباب پرید

 

علی اكبر لطیفیان

**

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت ابالفضل العباس(س)

 

لبریز از تو گفتنم اما نمیشود

اصلا زبان برای سخن وا نمیشود

 

لکنت زبان گرفته و مانده ام هنوز

دم از شما زدن به تقلا نمیشود

 

عمری قلم گرفته و یک خط نوشته ام

بر روی دفتر دلم آقا نمیشود

 

وصف تو کار من نه، که کار خود شماست

مجنون که از قبیله ي لیلا نمیشود

 

فرض محال کردم و دیدم که باز هم

در این خیال وسعتتان جا نمیشود

 

ساقی بریز باده که بر خود قلم زنم

دم از ظهور حضرت صاحب قلم زنم

 

گفتم که جرعه ای زنم از آبشارتان

لکنت زبان گرفته ام اما کنارتان

 

سر،سرخوشم نذر توام تا ابد،ابد

هر،هر نفس ز،زنده ام از،از بهارتان

 

من،من غلا،غلام دَ،درگه توام

من،من کجا،كجا و شَشَه شهریارتان

 

از،از ازل شُ شده ام مبتلای تو

دل،دل دلم شُ شده، شده دُ دُ دچارتان

 

ال الکنم مَ مدح تورا گُ گفتنم خطاست

بگشا گره،گره ز من شرمسارتان

 

باب المراد، باب دلی، ابوالفضائلی

ای شکل مرتضی چقدر خوش شمایلی

 

جان دوباره ای به شجاعت دمیده اند

وقتی حماسه را به تَصَوُر کشیده اند

 

روز ازل میان تمامی واژه ها

نامی برای معنی مردی گزیده اند

 

وقتی که نام حضرتتان برده میشود

دلها رمیده اند و نفس ها بریده اند

 

زیبایی و وقار و شب و صبح پیش هم

در چشم های مست شما آرمیده اند

 

میخواستند کعبه بلرزد تمام قد

عباس را شبیه علی آفریده اند

 

جبر است و اختیار شدم آشنای تو

عشق است اگر که سر بدوانم برای تو

 

این شال نیست، زلف دل آرای دلبر است

این سرو نیست، قامت شمشاد پرور است

 

این تیغ نیست، ابروی پیوسته ای کمان

این شانه نیست، اوج هزاران کبوتر است

 

این هیبت که هست که این سان قیامت است

این بازوی که هست که این سان تناور است

 

مژگان نگر که وسعت دلها گرفته است

چشمش نگر که آینه ی مهر گستر است

 

از هرچه بگذریم سخن دوست خوش ترین

عباس مرتضی و ابالفضل حیدر است

 

تو انتخاب فاطمه ای بی قرین شدی

تو سرفرازی سر اُمّ البنین شدی

 

وقتی نبرد تازه نفس گیر میشود

لبخند بر لبان تو تصویر میشود

 

وقتی زره به سینه خود میزنی گره

این شانه ها به هیبت یک شیر می شود

 

تو نعره میکشی به رجز خوانی ات عجیب

تا هفت آسمان پُر ِتکبیر میشود

 

وقتی که تیغ ِتیز کمی چرخ می دهی

یک دشت پر سپاه زمین گیر میشود

 

هر سو نگاه میکنی از کشته پشته است

انگار ضربه های تو تکثیر میشود

 

موسی بگو عصای خودش را رها کند

جایی که کوه را دم تیغت جدا کند

 

ای آرزوی ماه و خیال شهاب ها

تنها ترین تجسم زیبای آبها

 

ای ابر پر کرامت بارانی ام ببار

بر این کویر خشک به جان سراب ها

 

ما را نگاه کن نظری زیر و رو شویم

شاید که بگذریم همه زین حجاب ها

 

حک گشته است روی تمامی نخل ها

ای مشکت آبروی تمامی آبها

 

ای یک تنه سپاه خیام امیر عشق

ای جان پناه زینب و جان رباب ها

 

کاری که کرد چشم تو ما را شکار کرد

ما را همیشه در به در روزگار کرد

 

پای شریعه چشم به چشمت برادرت

آمد ولی خمیده کمر پای پیکرت

 

طفلان هنوز چشم به راه رسیدنت

چشم رباب، چشم علی، چشم خواهرت

 

یک دختر سه ساله در خیمه مانده است

در انتظار دیدن لبخند آخرت

 

اما ز بس بر بدنت تیر خورده است

جايي نمانده است بر این جان پر پرت

 

اُمّ البنین نبود نشینی به دامنش

زهرا گرفته رأس تو را جای مادرت

 

با تو کسی به کوچه ي غم ها گذر نکرد

با تو کسی به قامت زینب نظر نکرد

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

**

برگرفته از وبلاگ من غلام قمرم

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت ابالفضل العباس(س)

 

مي آيد از بهشت خبرها يكي يكي

امشب گشوده شد همه درها يكي يكي

 

وقتي علي دوباره قدم ميزند به خاك

مبهوت ميشوند نظرها يكي يكي

 

بالا بلندي آمده و پيش قامتش

خم ميشوند كوه و كمرها يكي يكي

 

تنها خليل نيست كه يعقوب هم رسيد

قربانيش كنند پسرها يكي يكي

 

يك قوم از جمالش و يك قوم از جلال

دل نَه كه ميدرند جگرها يكي يكي

 

خورشيدي از قبيله ي هاشم دميده تا

حيران كُنَد نگاه قمرها يكي يكي

 

نامش حماسه را به غزل بند ميزند

اُمّ البنين به فاطمه لبخند ميزند

 

اي جامع جميع نشانيِّ مرتضي

عباس نَه تمام جوانيِّ مرتضي

 

گيسوي توست رشته ي جان امير عشق

ابروي توست طاق كمانيِّ مرتضي

 

وقت ركوع ميرسد از دستهاي تو

بر دست ما عقيق يمانيِّ مرتضي

 

با تو گدا ميان مدينه نيافتم

اي سفره دار سفره ي خوانيِّ مرتضي

 

وقت نبرد بازوي تو ارث برده است

حال و هواي ضربه ي آنيِّ مرتضي

 

زينب به روي خاك محال است پا نهد

جز با ركاب حضرت ثانيِّ كربلا

 

توحيد،رستگاريِ از تو شنفتن است

آموزش نبرد فقط از تو گفتن است

 

بايد براي فرش تو شهپر بياورند

بايد براي عرض ادب سر بياورند

 

بايد براي وصف تو از بين واژه ها

هنگام رزم واژه ي حيدر بياورند

 

خاك زمين تحمل جولان تو نداشت

بايد هزار عرصه ي محشر بياورند

 

بايد فقط به خاطر تفريح تيغ تو

هرقدر ميشود صف لشگر بياورند

 

قدري رجز بخوان كه همان اول نبرد

جنگاوران به پاي تو خنجر بياورند

 

بايد ميان خيل سياهي لشگرت

صدها سپاه مالك اشتر بياورند

 

شب را اشاره ي تو به زنجير ميكشد

حتي خدا براي تو تكبير ميكشد

 

ما را دليست بس كه خراباتي شماست

از آب و خاك صحن ِسماواتيِ شماست

 

پاي شما نوشته حساب مرا خدا

بي ارزش است گرچه دلم قاتيِ شماست

 

اين اشك چشم را به اميري نميدهم

اين قطره قطره ها همه سوغاتي شماست

 

مردم مرا به چشم غلاميت ديده اند

اينها هم از عنايت ساداتي شماست

 

شايد شبي به كوچه ي ما هم گذر كني

با سر رسيده ايم كه خيراتي شماست

 

دست مرا به پاي غمت بسته علقمه

دستم بگير حضرت بي دستِ علقمه

 

اگرشاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

**

برگرفته از وبلاگ من غلام قمرم

اشعار ولادت حضرت ابالفضل العباس(ع)

اشعار ولادت حضرت ابالفضل العباس(ع)

 

حرف اول به نام حضرت عشق

حرف آخر تمام وحدت عشق

 

قطره ای اشک روی خاک چکید

جان گرفتیم از آب رحمت عشق

 

قسمت جمع ما پریشانی است

قصه آینه است حیرت عشق

 

نازها را به جان خریدیم و

باز شد راه ناز و نعمت عشق

 

مرد ها را یکی یکی دیدی

غیر عباس کیست غیرت عشق

 

ای ید الله فوق ایدیهم

آمده دسته ها به هیأت عشق

 

پرچم تو نماد دست علی است

دست تو امتداد دست علی است

 

آمدی شب شب تماشا شد

دست تو بوسه گاه بابا شد

 

علتش را که مادرت پرسید

پدرت روضه خواند غوغا شد

 

زن و شوهر به گریه افتادند

راز این ازدواج افشا شد

 

آمدی رزق اشک آوردی

لقبت خوب شد که سقا شد

 

سند آبها به نام تو خورد

مهر زهرا نصیب دریا شد

 

همه بر چهره تو بوسه زدند

صورتت آیه آیه زیبا شد

 

ناگهان در طواف کعبه نور

نور قنداقه ات هویدا شد

 

گفت مادر به تو غلامِ حسین

بر تو و مادرت سلامِ حسین

 

نفس گرمت آفریننده است

خانه ات مثل عرش تابنده است

 

ما کجا لطف بی کرانه کجا

هر که حاجت گرفته شرمنده است

 

عاشقت برگ سبز را برده

جز طرفدار عشق بازنده است

 

کاشف الکرب گریه امشب

صبح محشر نتیجه اش خنده است

 

علمت تا همیشه پابرجاست

کشته مکتب شما زنده است

 

تا که دیدند جایگاه تو را

غبطه خوردند بر شما شهدا

 

ماه نه هم ردیف خورشیدی

از تبار امام توحیدی

 

قمر هاشمی ادب کردی

پیش خورشید کم درخشیدی

 

شیر ام البنین تویی عباس

کودکی شیر عشق نوشیدی

 

پر کشیدی به آسمان رفتی

به خدا هر طرف خدا دیدی

 

دوش بر دوش فاتح خیبر 

در دل نهروان خروشیدی

 

در کنار حسن سکوت شدی

در رکاب حسین جنگیدی

 

پهلوان غروب تاسوعا

دم خیمه چه شد که لرزیدی

 

شد به پا در خیام هنگامه

تا به دستت رسید امان نامه

 

تو به اهل زمین امان دادی

فرصتی هم به آسمان دادی

 

از زمین و زمان بلا آمد

چقدر سخت امتحان دادی

 

با رجزخوانیت به لحن علی

پشت یک دشت را تکان دادی

 

چشم زخمی تو را نشانه گرفت

چون به آنها خودی نشان دادی

 

مثل دست تو از قلم افتاد

وعده ای که به کودکان دادی

 

چه کسی گفت آبرویت رفت

لب عطشان به آب جان دادی

 

از سرت تا کلاهخود افتاد 

روی پیشانی ات عمود افتاد

 

برگرفته از سایت سایت یاس کبود

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت ابالفضل العباس(ع) - محمود ژولیده

 

وقتی خدا قدم به دل و جان ما گذاشت

عباس را به جان و دل شیعه جا گذاشت

 

عطر ادب ز خیمه ی عشاق شد بلند

وقتی حسین پرچم عباس را گذاشت

 

ای همت بلند تو خلوت گه امان

بیچاره آن که حقّ تو را زیر پا گذاشت

 

نور تو را مقام تو را عصمت تو را

جز در وجود پاک تو خالق کجا گذاشت؟

 

فانی فی الحسین شدن از مرام توست

در مکتبی که دست تو آن را بنا گذاشت

 

سلطان عشق گفت: فدای تو جان من

بعد از خودش امام تو سنت به جا گذاشت

 

با انتقال رتبه باب الحوائجی

ارباب ما نهایت منّت به ما گذاشت

 

انگار علاقه به تو ارث فاطمی است

در دل عزیز فاطمه عشق تو را گذاشت

 

تقوا و زهد علم و عمل غیرت و وقار

این ها مظاهری است که در تو خدا گذاشت

 

روزی که از وجاهت تو پرده بر کشند

پیغمبران ز وجه خدا جرعه سر کشند

 

آن که تو را ز زمره ی جانانه ها نوشت

نام تو را به سر در میخانه ها نوشت

 

ساقی شدی که ساغر ایمان دهی به ما

قدر تو را قدیر به پیمانه ها نوشت

 

قصه نویس مبتکر قصه های عشق

قدّ تو را رشید چو افسانه ها نوشت

 

ای سایه ات پناه امام زمان ،خدا

کهف تو را امن ترین خانه ها نوشت

 

خشم خدا به ابروی پیوسته ات سزاست

چشم تو را مراقب بیگانه ها نوشت

 

جانت فدای طاعت و جسمت فنای یار

وصف تو را شبیه به پروانه ها نوشت

 

گل بوسه ها به دست تو دارد پیام ها

دست تو را محافظ گلخانه ها نوشت

 

رزمت عجیب شبیه به جنگیدن علی است

شمشیر تو خطوط سر شانه ها نوشت

 

حیدر، حسن، حسین اساتید جنگی ات

درس تو را ز مکتب شاهانه ها نوشت

 

وقتی سخن ز ساقی و ساغر شود رواست

نام تو را به سر در خُمخانه ها نوشت

 

عشقت جلال ماست، تبارکتَ یا هلال

رویت جمال هوست، تعالیتَ یا جلال

 

از بس نوشته اند جمالت منوّر است

رویت سزای گفتن الله اکبر است

 

ای حمزه ی رسول گرامی کربلا

محو تو سید الشّهدای پیمبر است

 

ای نافذ البصیره کجا سیر می کنی

چشمت شبیه هیبت چشمان حیدر است

 

از آن زمان که تو پسر فاطمه شدی

دستت شفیع امّت زهرای اطهر است

 

سرو قدت اگر چه به ام البنین بَرد

کی هیبتت به هیبت زینب برابر است

 

آنان که نام ماه بنی هاشمت دهند

رخسارشان منوّر صد ماه و اختر است

 

فضل و کمال را به تو تفویض کرده اند

آنان که فضلشان همه از فضل داور است

 

روز جزا به مرتبه ات غبطه می خورند

آنان که از شهادت شان فیض محشر است

 

دل را شراب صحبت تو مست می کند

ما را خمار بوسه بر آن دست می کند

 

روز ازل که روز علم داری تو بود

آب حیات تشنه لبِ یاری تو بود

 

روزی که جام عشق عطش ناک مرد بود

آن روز روز سید و سالاری تو بود

 

کافی نبود سر بکشد جام عشق را

تنها کسی که شاهد می خواری تو بود

 

روزی که هیچ صحبت دلداگی نبود

صحن الست صحنه ی دلداری تو بود

 

دل دادی و شد آتش دلبر به کام تو

لب تشنگی متاع خریداری تو بود

 

چشم و سر و دو دست تو دادُ الست داد

شرم شریعه از عرق جاری تو بود

 

وقتی تنت نشست ز مستی میان نور

عرشی عظیم گرم عزاداری تو بود

 

بر خلق نوری تو خدا افتخار کرد

فخر خدا برای گرفتاری تو بود

 

آن روز هم در عالم ذر مثل کربلا

زهرا کنار علقمه در یاری تو بود

 

آن ساقی آفرین که تو را آفریده است

مشک تو را و اشک تو یک جا خریده است

 

محمود ژولیده

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت ابالفضل العباس(ع) - صابر خراسانی

 

باد از جانب صحرا خبری آورده

آسمان قید نزولش خدمه باران است

ابرهامان همه در معرض  اشک شوق اند

و زمین چشم به راه قدم باران است

**

بر روی خاک پر و بال ملائک پهن است

از مسیر گذر اُمِّ بنین آمده اند

همه دور سر این ماه پسر می گردند

دست بوس پسر اُمِّ بنین آمده اند

**

در توان چه کسی هست که با آمدنش

خلق را وجه ی او سر به سجود آورده

فاطمه بـنت اسد اُمِّ اسد گردیده

کودکی های علی را به وجود آورده

**

خانه با آمدنش رونق بسیار گرفت

باغ را عطر گل یاس بهاری کرده

سالها  منتظر آمدنش زینب بود

روی او فاطمه سرمایه گذاری کرده

**

نه فقط شیعه به او باب حوائج گوید

از دخیل نگهش گـَبر  مسلمان  گردد

دست او پنجره فولاد همه ادیان است

او اشاره کند ایران همه سلمان گردد

 

صابر خراساني

 

**********************

 

اشعار ولادت حضرت ابالفضل العباس(ع) - مهدی نظری

 

بهانه شد که دوباره گدای تو بشویم

خداکند که همیشه برای تو بشویم

 

تمام هستی خود را دهیم جادارد

که زائر حرم با صفای تو بشویم

 

چه می شود که به ما هم دهند،پر که فقط

کبوتر روی گلدسته های تو بشویم

 

خداکند که به ما هم اجازه ای بدهند

که مثل ماه و ستاره فدای تو بشویم

 

بیا به خاطر زینب نگاه کن ما را

که صید هر شبه چشمهای تو بشویم

 

توصاحب علم کربلای اربابی

عموی تشنه لب بچه های اربابی

 

امام ما سپری مثل تو نخواهدداشت

شب غمش سحری مثل تو نخواهدداشت

 

حسین مثل پیمبرتو هم مثال علی

و شهرعشق دری مثل تو نخواهدداشت

 

اگرکه سینه دریا پر از صدف باشد

بدون شک گهری مثل تو نخواهدداشت

 

شجاعت علوی را تو ارث بردی چون

که مرتضی پسری مثل تو نخواهدداشت

 

رسیدی و شب ما مثل روز روشن شد

چون آسمان قمری مثل تو نخواهدداشت

 

دو دست دادی و جایش خدابه تو پرداد

نه،جبرئیل پری مثل تو نخواهدداشت

 

تو عشق زینبی و تا همیشه ماه حسین

نوشته اند تو را حیدر سپاه حسین

 

فرات مشک تهی و تویی که دریایی

تو ماه ام بنینی ز نسل زهرایی

 

جمال هاشمیان در مدینه معروف است

میان هاشمیان واقعا تو زیبایی

 

همین که پیش علی راه می روی آقا

چقدر هیبت تو می شود تماشایی

 

علی ست ساقی کوثر،توساقی عشقی

رقیه عشق حسین و به عشق سقایی

 

همه رعیت عشقیم و پادشاه تویی

خوشا به حال تو آقا چقدر آقایی

 

اگرچه مهر امامت نخورده درلوحت

ولی به کل خلائق امیرومولایی

 

ببندگردن من را به پای زنجیرت

بیا بزن سر من را حلال شمشیرت

 

علی که دید تو را یاد خیبرش افتاد

بیادنغمه الله اکبرش افتاد

 

میان چشم تو مولا چه صحنه ها که ندید

نگاه او به رخ سیب نوبرش افتاد

 

کسی که تیغ کشید و به جنگ تو آمد

سرش بریده شد و دربرابرش افتاد

 

تو نعره می زدی و لشگری به هم می ریخت

رجز که خواندی حسین یاد مادرش افتاد

 

اگرچه تیغ نبردی ولی همه دیدند

به تیغ ابروی تو دشمنت سرش افتاد

 

کسی ندیده چنین تیغ تیز برانی

تو باصدای علی می کنی رجز خوانی

 

همینکه پرچمت افتادخیمه غوغاشد

نبودی و سر یک گوشواره دعواشد

 

تو رفتی و همه گفتند وای بر زینب

همینکه پای عدو سمت خیمه ها واشد

 

چهارهزار نفر تیر می زدند ای وای

چقدر تیر سه پر نذر جسم سقاشد

 

اگرچه پرچمت افتاد بر زمین اما

همینکه فاطمه را دید پرچمت پاشد

 

پس از شهادت اکبر نه بعد قاسم نه

پس از تو بود که دیدند حسین تنهاشد

 

غم علی جگرش را به درد آورده

تورا که دید چنین سرو قامتش تاشد

 

نبودی و دل زینب شکسته تر شده بود

پس از تو ام بنبن بود بی پسرشده بود

 

مهدی نظری

 

**********************

 

اشعار ولادت حضرت ابالفضل العباس(ع) - امیر حسین وطن دوست

 

می آید از بهشت خبرها یكی یكی

امشب گشوده شد همه درها یكی یكی

 

وقتی علی دوباره قدم می زند به خاك

مبهوت می شوند نظرها یكی یكی

 

بالا بلندی آمده و پیش قامتش

خم می شوند كوه و كمرها یكی یكی

 

تنها خلیل نیست كه یعقوب هم رسید

قربانیش كنند پسرها یكی یكی

 

یك قوم از جمالش و یك قوم از جلال

دل نَه كه می درند جگرها یكی یكی

 

خورشیدی از قبیله ی هاشم دمیده تا

حیران كُنَد نگاه قمرها یكی یكی

 

نامش حماسه را به غزل بند می زند

اُمّ البنین به فاطمه لبخند می زند

 

ای جامع جمیع نشانیِّ مرتضی

عباس نَه تمام جوانیِّ مرتضی

 

گیسوی توست رشته ی جان امیر عشق

ابروی توست طاق كمانیِّ مرتضی

 

وقت ركوع میرسد از دستهای تو

بر دست ما عقیق یمانیِّ مرتضی

 

با تو گدا میان مدینه نیافتم

ای سفره دار سفره ی خوانیِّ مرتضی

 

وقت نبرد بازوی تو ارث برده است

حال و هوای ضربه ی آنیِّ مرتضی

 

زینب به روی خاك محال است پا نهد

جز با ركاب حضرت ثانیِّ كربلا

 

توحید، رستگاریِ از تو شنفتن است

آموزش نبرد فقط از تو گفتن است

 

باید برای فرش تو شهپر بیاورند

باید برای عرض ادب سر بیاورند

 

باید برای وصف تو از بین واژه ها

هنگام رزم واژه ی حیدر بیاورند

 

خاك زمین تحمل جولان تو نداشت

باید هزار عرصه ی محشر بیاورند

 

باید فقط به خاطر تفریح تیغ تو

هر قدر می شود صف لشگر بیاورند

 

قدری رجز بخوان كه همان اول نبرد

جنگاوران به پای تو خنجر بیاورند

 

باید میان خیل سیاهی لشگرت

صدها سپاه مالك اشتر بیاورند

 

شب را اشاره ی تو به زنجیر می كشد

حتی خدا برای تو تكبیر می كشد

 

ما را دلی ست بس كه خراباتی شماست

از آب و خاك صحن سماواتیِ شماست

 

این اشك چشم را به امیری نمی دهم

این قطره قطره ها همه سوغاتی شماست

 

مردم مرا به چشم غلامیت دیده اند

این ها هم از عنایت ساداتی شماست

 

شاید شبی به كوچه ی ما هم گذر كنی

با سر رسیده ایم كه خیراتی شماست

 

دست مرا به پای غمت بسته علقمه

دستم بگیر حضرت بی دستِ علقمه

 

امیر حسین وطن دوست

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

**********************

 

اشعار ولادت حضرت ابالفضل العباس(ع) - یوسف رحیمی

 

ای چشمه محبت عالم وجود تو

باران كرامتی است به امواج جود تو

 

دنیا بهشتی است ز شرح معطرت

هر جا كه بو كنیم رسد بوی عود تو

 

دریا نمایشی است ز اوج فضائلت

پیچیده موج موج در عالم سرود تو

 

سقا اگر نیامده بودی صفا نبود

دریا نداشت جلوه‌گری‌ با نبود تو

 

پیشانی سپیدۀ تو پینه بسته بود

از بس زیاد بوده شكوه سجود تو

 

با هر قنوت جلوه به هر آسمان دهی

تو عبد صالحی كه خدا را نشان دهی

 

هر كس كه دید روی تو را چشم بر نداشت

این خانواده مثل تو دیگر قمر نداشت

 

تا عرش سر كشیده‌ای ای قُلۀ ادب

گر چه زمین ز اوج شكوهت خبر نداشت

 

بر شانۀ تو پرچم باب الحوائجی است

هرگز كسی ز روی تو این نام بر نداشت

 

تكرار جنگ‌های تو صفین دیگری است

این جنگ‌ها به جز تو دلیر دگر نداشت

 

تنها‌ترین كبوتر عرش خدا حسین

غیر از علیّ اكبر و تو بال و پر نداشت

 

پرتاب نیزۀ تو نظیری نداشته

این علقمه به جز تو امیری نداشته

 

دست خدا تو را به بلندا كشیده است

رعناترین صنوبر باغ آفریده است

 

یك قطره بود و جلوۀ دریا شدن گرفت

آبی كه از دهانۀ مشكت چكیده است

 

بیهوده نیست گریۀ صبح طلوع تو

گر آفتاب غنچه ز دست تو چیده است

 

خیره شده به سمت تو چشمان آسمان

حتماً شبیه روی تو ماهی ندیده است

 

مولا ببین تو شوق طواف فرات را

دیگر چه عاشقانه به كعبه رسیده است

 

هر روز و شب به گرد مزارت طواف اوست

پائین پای مرقد تو اعتكاف اوست

 

دریا نشسته زیر قدم‌های مشك آب

با موج، بوسه‌ها زده بر پای مشك آب

 

زخمت كه خنده می‌زند او گریه می‌كند

خونابه می‌چكد ز سراپای مشك آب

 

بر شانه‌های خسته‌ات اكنون نشسته است

چندین نگاه غرق عطش جای مشك آب

 

از چشم‌های پارۀ مشكت امید ریخت

تا تیر گشت محو تماشای مشك آب

 

لب تشنه روی خاك اگر مانده غم مخور

بانوی آب ها شده سقای مشك آب

 

ای كاش دست های شما بر زمین نبود

آقا چقدر خوب شد ام‌البنین نبود

 

گویا كه چشم علقمه در خواب مانده بود

سقای دشت تب زده بی آب مانده بود

 

دریا كه از نوازش دست تو آب خورد

در اوج تشنگیِ تو سیراب مانده بود

 

گهواره‌ای ز دست عطش تاب می‌گرفت

چشم انتظار آب چه بی تاب مانده بود

 

باران تیر بود تو را دوره کرده بود

دریا میان حلقۀ مرداب مانده بود

 

آن جا که می گریست کنار تو آفتاب

زخمی عمیق بر سر مهتاب مانده بود

 

با یاد قبر کوچکت ای آیۀ‌ رشید

آهی بلند بر لب هر سرو قد کشید

 

یوسف رحیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه