اشعار شب دوم محرم الحرام – روضه ورودیه

 اشعار شب دوم محرم الحرام – روضه ورودیه

 

گرد و خاکی ز دور پیدا بود

کاروانی ز نور پیدا بود

 

کعبه هایی روان ز سمت حجاز

همه ی روشنی دنیا بود

 

آسمان بر زمین گذر می کرد

یا که خورشید، روی شن ها بود

 

زیر پایش به جای خاک کویر

بال های فرشته ها وا بود

 

در میان تمام محمل ها

محملی بی رکاب پیدا بود

 

گرد گردش عشیرۀ سادات

دست بر سینه های شیدا بود

 

محملی روی دوش جبرائیل

قبله ای که عجیب گیرا بود

 

در یمین عون و جعفر و صادق

در یسارش علی لیلا بود

 

پشت سر شیرهای هاشمی و

پیش رو هم حسین زهرا بود

 

لیک تنها کنار پردۀ آن

جای مردی بلند بالا بود

 

محمل عمّۀ امام زمان

که رکابش به نام سقا بود

 

چون زمان نزول می آمد

گوییا مرتضی در آن جا بود

 

چشم نامحرمان در آن اطراف

کور می شد اگر که بینا بود

 

زهر چشمش هزار کابوس است

حرف حرف نزول ناموس است

 

وقت برپایی حرم شده است

زانوانی غیور خم شده است

 

لرزه افتاده بر تمامی دشت

وقت کوبیدن علم شده است

 

چشمش از چادری تبرک کرد

پشت سقا دوباره خم شده است

 

بر زمین پا نهاد خاتونی

آسمان خاک این قدم شده است

 

زیر لب یا مجیب می خواند

که وجودش پر از علم شده است

 

غرق دلشوره است و مثل رباب

چشم هایش مدار غم شده است

 

لحظه های غروب نزدیک است

کمی از هُرم روز کم شده است

 

باز آرام با برادر گفت :

دل من تنگ مادرم شده است

 

چیست اینجا که نیمه جانم کرد؟

از همین ابتدا کمانم کرد؟

 

وای از این سرزمین بیا برگردیم

نخل ها را ببین بیا برگردیم

 

همه جا تیغ و تیر و سر نیزه

همگی آتشین بیا برگردیم

 

به علمدار تا نظر نزدند

جان ام البنین بیا برگردیم

 

این تو و این کودکان که می لرزند

این همه لاله چین بیا برگردیم

 

تا نخندند بر من و اشکم

در غروب غمین بیا برگردیم

 

تا نبیند نفس نفس زدنم

غرق خون جبین بیا برگردیم

 

تا نیفتی میان آن گودال

زخمی از پشت زین بیا برگردیم

 

به گمانم بمیرم از این حال

حرمله آمده زبانم لال

**

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفاً اطلاع دهید

 

******************

 

 اشعار شب دوم محرم الحرام – روضه ورودیه - وحید قاسمی


کاروان بهشتیان آمد

 کربلا میهمان نوازی کن

متبّرک شدی به عطر حسین

 برترین خاک؛ سرفرازی کن

**

کربلا دجله را خبر کن زود

 قافله با شتاب آمده است

تکّه ای ابر سایبان بفرست

 شیر خوار رُباب آمده است

**

یاد تیغ و تُرنج افتادی

 به تو حق میدهم که حیرانی

قدو بالای دیدنی دارد

 علی اکبر است می دانی

**

بوی شهر مدینه را حس کن

 این دو آئینه ی سخا هستند

مثل من بُغض کرده ای آری

یادگاران مجتبی هستند

**

مثل پروانه گرد اربابت

 نوجوانان زینب کبری

بهترین هدیه شد برای حسین

 لب خندان زینب کبری

**

 ازفرات خودت بگو قدری 

ساقی این خیام عباس است

آب سرد و خنک به او برسان

 چون به قولی که داده حسّاس است

**

کربلا زینب است این بانو

عزتّش را مگر نمی بینی

هی نگو دشت از چه میلرزد

هیبتش را مگر نمی بینی

**

داغدار قبیله آمده است

اشک وخون دارد او به دیده هنوز

کربلا زود سر به زیر انداز

سایه اش را کسی ندیده هنوز

 

**

وحید قاسمی

 

********************

 

اشعار شب دوم محرم الحرام – روضه ورودیه

 

کیست زینب همیشه بی همتا

 نور مستور عالم بالا

 

کیست زینب نفس نفس حیدر

کیست زینب تپش تپش زهرا

 

کیست زینب حسین پرده نشین

کیست زینب حسن به زیر کسا

 

کیست زینب کسی چه میداند

غیر آن پنج آفتاب هدی

 

کیست زینب تلاطم عباس

کیست زینب تموّج دریا

 

ذوالفقار علی میان نیام

 اوج نهج البلاغه ای شیوا

 

کیست زینب فراتر از مریم

 روشنی بخش هاجر و حوّا

 

کیست زینب حجاب جلوه غیب

صبر اعظم ، صلابت عظما

 

قلمم بشکند چه می گویم

 من و اوصاف زینب کبری ؟

 

من چه گویم که گفت اربابم

 حضرت عشق ، التماس دعا

 

السلام ای شکوه نام حسین

دومین فاطمه ، تمامِ حسین

 

آسمان هم در انحصارش بود

کهکشان گوشه ی نقابش بود

 

آتش؛ آتش گرفته ی نورش

آب سیراب آبشارش بود

 

بعد پنجاه و چند سال حسین

باز هم غرق در بهارش بود

 

قامتش را ندید حتی ماه

که علمدار پرده دارش بود

 

محرم محملش فرشته نبود

تا علی اکبرش کنارش بود

 

کاروانِ عشیره ی زهرا

تحت امرش در اختیارش بود

 

ناقه اش روی بال جبرائیل

کز ندیمانِ بی شمارش بود

 

حج خود با جهاد کامل کرد

نینوا آخرین دیارش بود

 

محملش ایستاد و پایین رفت

لحظه ی سختِ انتظارش بود

 

شور میزد دلش که می دانست

قتلگاهی در انتظارش بود

 

آه گرمی کشید از جگرش

کربلا را که دید زد به سرش

 

آه از این خاک و خارها... برگرد

وای از این شوره زارها ...برگرد

 

خوب پیداست جای نخلستان

 لشگری در غبارها برگرد

 

کربلا آمدی و پائیزی...

... میشود این غبارها برگرد

 

کربلا آمدی و خواهم دید

به تنت یادگارها برگرد

 

برق نعل است یا که تیغه ی تیغ

آن طرف آن شرارها برگرد

 

جان به لب کرده کودکانت را

خنده ی نیزه دارها برگرد

 

حرمله آمده ست و بند آمد

 نفس شیرخوارها برگرد

 

دخترانت چقدر میلزرند

از حضور سوارها برگرد

 

خیمه برپا مکن که پر نشود

گِرد من از مزارها برگرد

 

ترس دارم که بال و پر بزنند

به علمدارمان نظر بزنند

 

تا که از خواهرت جدا نشوی

تا که صاحب عزای ما نشوی

 

تا که در خارهای این صحرا

غرق در زخم ها نشوی

 

تا که در شیب تند آن گودال

با لب تیغ آشنا نشوی

 

تا لباس تو را ز تن نبرند

تا هم آغوش بوریا نشوی

 

تا که پیش نگاه کم سویم

از سر نیزه ها رها نشوی

 

تا که در عمق چشم دخترکت

زخمی از چوب بی حیا نشوی

 

تا که بین حرامیان نروی

سنگ خورده ترین صدا نشوی

 

در اِزای دو کیسه ی دینار

گوشه ی یک تنور جا نشوی

 

تا که در کوچه زائر طفل...

....مانده در زیر دست و پا نشوی

 

جان مادر بیا بیا برگرد

آه از این کربلا بیا برگرد

 

**

شاعر این شعر را اگر میشناسید لطفاً اطلاع دهید

 

*******************

 

اشعار شب دوم محرم الحرام – روضه ورودیه – قاسم نعمتی

 

بوی غم بوی جدایی بوی  هجران  می رسد

کربلا  آغوش خود واکن که مهمان می رسد

 

ناقه ام در گل نشسته چاره ای کن یا حسین

دیر اگر آیی کنارم بر لبم جان می رسد

 

حاجی زهرا علم کن خیمه هایت در منا

زین عطش آباد بوی عید قربان می رسد

 

خاک سرخ این بیابان بوی مادر می دهد

گوش کن آوای محزون حسین جان می رسد

 

گو فرات بی مروّت اینقدر هوهو مکن

کودک ششماهه ای با کام عطشان می رسد

 

کمتر از ده روز دیگر بی برادر می شوم

روزگار عشق بازی ها به پایان می رسد

 

در همان لحظه که ترکیب رخت پاشد زهم

از حرم زینب به گیسوئی پریشان می رسد

 

کمتر از ده روز دیگر از فراز نیزه ها

درچهل منزل به گوشم صوت قرآن میرسد

 

قافله سالار زینب گو شبی بر ساربان

وقت خاتم بخشی دست  سلیمان می رسد

 

وای از هنگامه وصلی  که یک نیزه سوار

روبرو با خواهری پاره گریبان می رسد

 

قاسم نعمتی

 

*******************

 

اشعار شب دوم محرم الحرام – روضه ورودیه – محسن عرب خالقی

 

در این دیار هوای نفس کشیدن نیست

برای هیچ پری فرصت پریدن نیست

 

خدا به داد دل لاله های تو برسد

به ذهن این همه گل چین به غیر چیدن نیست

 

هزار سرو روان در پی ات روانه شدند

بلند قامتشان حیف قد خمیدن نیست!

 

در این کویر خود ساقی؛آب می گردد

برای نو گل تو وقت قد کشیدن نیست

 

لطیف تر ز گل یاس کودکان توأند

که حقشان به دل خارها دویدن نیست

 

به التماس بگویم بیا که بر گردیم

دل لطیف مرا تاب زخم دیدن نیست

 

محسن عرب خالقی

 

*********************

 

اشعار شب دوم محرم الحرام – روضه ورودیه – حسن لطفی

 

وقتی نسیم می وزد، این بوی سیب چیست؟

این سرزمین تیره و گرم و غریب چیست؟

 

بی اختیار باز دلم شور می زند

با من بگو گواه دل بی شکیب چیست؟

 

شاید رباب بشنود آرام تر بگو

آن تیرهای چله نشین مهیب چیست؟

 

حالا که تیغ خنجرشان برق می زند

فهمیده ام که معنی شیب الخضیب چیست

 

مادر مرا سپرده به تو جان مادرم

آوارگی و یا که اسارت نصیب چیست؟

 

حسن لطفی

**

برگرفته از سایت نای دل

 

********************

 

اشعار ماه محرم - اشعار شب دوم محرم - علی اکبر لطیفیان

 

کاروان سلاله های خدا

کاروان امام عاشورا

 

کاروان بهشتیان زمین

کاروان فرشتگان سما

 

یکی از نوکرانشان جبراییل

یکی از چاکرانشان حورا

 

گوشه ای از صدایشان داوود

نفسی از دعایشان عیسی

 

نوجوانانشان چو اسماعیل

پیرمردانشان خلیل آسا

 

زایر اشکهایشان باران

تشنه مشکهایشان دریا

 

همه آیات سوره ی مریم

همه چون کاف و ها و یا والی

 

یوسفان عشیره ی حیدر

مریمان قبیله ی زهرا

 

کعبه میبیند و طواف ملک

چشم تا کار میکند اینجا

 

کشتگان حوادث امروز

صاحبان شفاعت فردا

 

تا به حالا ندیده هیچ کسی

این همه آفتاب یکجا

 

هر دلی با دلی گره خورده است

همه مجنون صفت همه لیلا

 

دارد این کاروان صحرایی

دخترانی عفیفه و نو پا

 

همه با احترام و با عزت

همه در پرده های حجب و حیا

 

پرده را از مقابل محمل

باد حتی نمی برد بالا

 

دور تا دورشان بنی هاشم

تحت فرمان حضرت سقا

 

پای علیا مخدره زینب

روی زانوی اکبر لیلا

 

از غروب مدینه می آیند

در زمینی به نام کرب وبلا

 

میرسیدند و یاد می کردند

از سر و طشت و حضرت یحیی

 

حق نگهدار این همه مجنون

حق نگهدار این همه لیلا

 

علی اکبر لطیفیان

اشعار شب دوم محرم الحرام – روضه ورودیه

اشعار شب دوم محرم – مهدی رحیمی

 

آفتاب دوباره ای پیداست

روی دوشش ستاره ای پیداست

 

مشک بر روی شانۀ عباس

لب دریا کناره ای پیداست

 

این طرف غیر خار در دستی

وایِ من سنگ خاره ای پیداست

 

آن طرف حنجری عطش آلود

در پسِ گاهواره ای پیداست

 

این طرف با سه شعبه های خودش

روی اسبی سواره ای پیداست

 

آه از توی گودی گودال

سر دارالاماره ای پیداست

 

اگر این نیزه ها اجازه دهند

بدن پاره پاره ای پیداست

**

خاک این دشت سربلند شده

روی پایش اگر بلند شده

 

کاروانی ز دور می آید

آه از هر جگر بلند شده

 

چهرۀ ماهتاب این لشگر

روی دست قمر بلند شده

 

به قد و قامت علی اکبر

چشم نیزه نظربلند شده

 

وای تیر سه شعبه ای انگار

روی پاهای پر بلند شده

 

روی زانو نشسته حرمله و

روی دستی پسر بلند شده

 

سمت هرکس حسین در نقشی

گه عمو گه پدر بلند شده

 

این خمیده سه ساله کیست مگر-

-مادر از پشت در بلند شده

 

نجمه گوید که قد قاسم من

از جه رو اینقدر بلند شده

 

روی دست تو اکبر از پا؟ نه

از میان کمر بلند شده

**

گل به وقت گلاب نزدیک است

لحظۀ اضطراب نزدیک است

 

لحظه ای که عمو به خود می گفت

مشک بردار آب نزدیک است

 

بی گمان بین آب و ششماهه

لحظۀ انتخاب نزدیک است

 

لحظۀ رو گرفتن ارباب

از نگاه رباب نزدیک است

 

آه خفاش های بی مقدار

کشتن آفتاب نزدیک است

 

لحظه های کشیدن دست و

روسری و نقاب نزدیک است

 

مهدی رحیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم - جواد محمد زمانی

 

کاروانی پر از نسیم سحر

کاروانی ز خویش کرده سفر

 

در قیام ، آیه های مصحف صبح

در سجود، آینه برای سحر

 

همه در دشت تازه تر از گل

همه در باغ، میوه ی نوبر

 

پدران از تبار ابراهیم

مادران از قبیله هاجر

 

آری از دودمان ابراهیم

کعبه دل، بت شکن ، به دوش تبر

 

هر یکی در مقام خود ساقی

هر یکی درمرام خود ساغر

 

در دل و جان کاروان اینک

می تپد این نهیب، این باور:

 

نکند شوکران شود معروف

نکند نردبان شود منکر

 

مرحبا بر سلاله کوثر

هان فصل لربک وانحر

 

در نزولش زمنبر ناقه

خطبه خوان حماسه آن، خواهر

 

شد عصا شانه علی اکبر

پای عباس پله منبر

 

تا نباشد ز بیم آشفته

خواب آرام چند تا دختر

 

پای عباس می شد بالش

دشت احساس می شود بستر

 

سرزمین، سرزمین گل ها بود

پهنه عشق بود و پهناور

 

ناگهان در هجوم باد فراق

کنده شد برگه هایی از دفتر

 

کاش دستان باد می شد خشک

کاش می شد گلوی گل ها تر

 

نکند علقمه، عمو را کشت

که پدر می رود خمیده کمر

 

کیست مردی که می رود میدان

که ندارد به جز خودش لشگر

 

و زنی روی تل برای نبی

صحنه را می شود گزارشگر

 

که بیا جای بوسه های شما

شده سرشار بوسه خنجر

 

می برند از تن حسین تو جان

می برند از تن حسین تو سر

 

آیه های کتاب آغوشت

دارد از فوج زخم زیر و زبر

 

آن طرف صحنه شگفتی هست

نه! بسی صحنه هست شرم آور

 

رفته از پای دختری خلخال

رفته از دست مردی انگشتر

 

می رود کاروان به کوفه و شام

می کند سمت قتلگاه گذر

 

می رود کاروان ولی خالی است

جای عباس و قاسم و اکبر

 

آخر داستان ولی این نیست

مانده پایان خوب قصه اگر ....

 

جواد محمد زمانی

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم

 

بدون تو خوشی روز فردا را نمیخواهم

نفس را، اشک را حتی دو دنیا را نمیخواهم

 

نمیخواهم بدانم نام این صحرای غمگین چیست

نمیخواهم بدانم بی تو غم ها را نمیخواهم

 

من از طفلی پرستار تمام خانه ام اما

پرستاری این طفلان تنها را نمیخواهم

 

به جای نخل و نخلستان فقط تیر است و سر نیزه

به رویت زخم ها را ردّی از پا را نمیخواهم

 

مزن خیمه که میترسم که بی عباس برگردم

نگاه دختر معصوم نو پا را نیمخواهم

 

اگرچه خاطراتم از مدینه تلخ و خونبار است

بیا برگرد شهر مادرت، کوفه دل آزار است

 

مرا مگذار بی تو دست گیر قافله باشم

اسیر زجر و خولی و سنان و حرمله باشم

 

ببینم خیمه را با جمع طفلانش زنند آتش

یتیمی را که میترسد به دامانش زنند آتش

 

یکی زنجیر بر حلقی به قصد کُشت میپیچد

یکی گیسوی طفلی را به گرد مشت میپیچد

 

بیا برگرد شهر مادرم هرچند غمبار است

که تیر حرمله دنبال چشمان علمدار است

 

ببین اشکم ببین دردم ببین زخمم ببین آهم

فراقت را نمیخواهم نمیخواهم نمیخواهم

**

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – سعید توفیقی

 

تعبیر

 

امروز آقا شور و حالت بی بدیل است

انگار هنگام نزول جبرئیل است

سرشار از انّا الیه الرّاجعونی

آیات استرجاع تو بانگ رحیل است

 

یعنی بدان زینب که این پایان خط است

چون وعده ی من با خدا بین دو شطّ است

 

از ذوالجناح آن عرش پیما مرکب خود

بر خاک نازل گشتی و زیر لب خود

هذا قریر العین می گفتی پیاپی

انگار که دل کنده ای از زینب خود

 

یعنی بدان زینب که این پایان خط است

چون وعده ی من با خدا بین دو شطّ است

 

جبریل آمد تا رکابت را بگیرد

شاید که یک کم از شتابت را بگیرد

گفتم که این امّن یجیب از چیست؟ گفتی

شاید دعایم اضطرابت را بگیرد

 

یعنی بدان زینب که این پایان خط است

چون وعده ی من با خدا بین دو شطّ است

 

در مَنظر چشمان دل نازک ترینها

یعنی به پیش دیده ی محمل نشینها

دِرهم عطا کردی و ملک خود خریدی

از مستجرهای خودت در این زمینها

 

یعنی بدان زینب که این پایان خط است

چون وعده ی من با خدا بین دو شطّ است

 

مانند باران تا که شر شر می زنی تو

بر شیشه ی قلبم تلنگر می زنی تو

حس می کنم که چادرم در دست باد است

در این زمین وقتی که چادر می زنی تو

 

یعنی بدان زینب که این پایان خط است

چون وعده ی من با خدا بین دو شطّ است

 

در خواب دیدم معجرم روی تن توست

در دست من یک تکّه از پیراهن توست

فهمیدم از اشک تو و دلشوره ی خود

تعبیر خوابم کربلایی گشتن توست

 

یعنی بدان زینب که این پایان خط است

چون وعده ی من با خدا بین دو شطّ است

 

سعید توفیقی

برگرفته از وبلاگ امام رئوف

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – وحید قاسمی

 

دلواپسي

 

 دلشوره اي افتاده در جانم برادر

 غمگينم و سر در گريبانم برادر

 

 حس بدي دارم، عجب دشت عجيبي ست

 مبهوت سِحر اين بيابانم برادر

 

 يك دشت مرد اجنبي دور و برماست

 اينجا مزن خيمه، هراسانم برادر

 

 در كاروانت دختران بي شماري ست

 مي ترسم از آينده ؛ حيرانم برادر

 

 جايي براي بازي طفلان تو نيست

 دلواپس ِ خار مغيلانم برادر

 

 صحراي محشر پيش اين صحرا بهشت است

 خشكيده لبهاي غزل خوانم برادر

 

 دست دخيل خارهاي ِ دشت رفته

 سمت ضريح پاك ِ دامانم برادر

 

 بادي جسارت كرد و خلخالم  تكان خورد

 تشويش دارم‌؛ دل پريشانم برادر

 

 آن نامه هاي بار اُشتر را نشان ده

 با حُر بگو در كوفه مهمانم برادر

 

 با زينبت دنيا سرِ سازش ندارد

 مظلومه ي معروفِ دورانم برادر

 

 از كودكي با درد ِ چشمم خو گرفتم

 در گريه كردن، پير كنعانم برادر

 

وحید قاسمی

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – علیرضا لک

 

لحظه ای دنیا ندیده آرمیدنهای من

سوخته از دست غم بال تپیدنهای من

 

می رسم تا كربلا با محمل بارانی ام

بوی رفتن می دهد حتی رسیدن های من

 

نیزه و شمشیر ها آمادۀ مهمانی اند

وای از گودال و وای از داغ دیدن های من

 

سایه ام پیدا نبود عمری ولی اینجا ببین

از حرم تا قتلگاه تو دویدنهای من

 

یادگار مادرم! آنروز می آید چه زود

از ضریح حنجر تو بوسه چیدن های من

 

با همه می آیم و تنها از اینجا می روم

مُردنم آسانتر از این دل بریدن های من

 

داغ ها را یك تنه تا به قیامت می برم

می روی بر نیزه می بینی خمیدن های من

 

علیرضا لك

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

********************

 

اشعار شب دوم محرم

 

تا باد به موي سرت افتاد دلم ريخت

تا اشك ز چشم ترت افتاد دلم ريخت

 

امروز ميان تو و حُرّ ابن رياحي

تا صحبتي از مادرت افتاد دلم ريخت

 

اي آينه ي خواهر خود تا كه غبار ِ

اين دشت به دور و برت افتاد دلم ريخت

 

امروز كه يك مرتبه در موقع بازي

بر روي زمين دخترت افتاد دلم ريخت

 

درباره ي تنهايي و بي ياوري تو

تا زمزمه در لشگرت افتاد دلم ريخت

 

خورشيد من امروز كه اين سايه ي شوم ِ

سرنيزه به روي سرت افتاد دلم ريخت

 

 اگرشاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

برگرفته از وبلاگ من غلام قمرم

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – قاسم نعمتی

 

زمین کربلا اینجاست زینب

دیار پر بلا اینجاست زینب

 

تحمل می کنی؟ گویم برایت

فراق ما دو تا اینجاست زینب

 

صدایی آشنا آید به گوشم

که مادر قبل ما اینجاست زینب

 

چه سرهایی شکسته بین این دشت

مسیر انبیا اینجاست زینب

 

برای خواب پنجاه سال پیشت

دم تعبیر ها اینجاست زینب

 

همان جایی که گفته امّ أیمن

زمین نینوا، اینجاست زینب

 

بزن بوسه تمام سینه ام را

ضریح مصطفی اینجاست زینب

 

همان جایی که قرآنها بیفتد

به زیر دست و پا اینجاست زینب

 

ببین نرمی زیر حنجرم را

فرود نیزه ها اینجاست زینب

 

ببین این مهره های محکمم را

ذبیحاً بالقفا اینجاست زینب

 

تمام خاک این صحرا خریدم

همه سرّ خدا اینجاست زینب

 

به مسلخ پا گذاریّ و ببینی

غسیلاً بالدّماء اینجاست زینب

 

مبادا معجر از سر وا نمایی

عدوی بی حیا اینجاست زینب

 

حنا از خون به گیسویت بگیری

حجاب کبریا اینجاست زینب

 

قاسم نعمتی

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم

 

دلِ من غرق تمناست بيا برگرديم

عاشقي با تو چه زيباست بيا برگرديم

 

سرزميني كه تو را عاقبت از من گيرد

آري اي يار همين جاست بيا برگرديم

 

بين هر خيمه كه رفتيم جگرم سوخت حسين

همه جا ناله ي زهراست بيا برگرديم

 

حيف از حنجر ششماهه كه تيرش بزنند

حرمله روبه روي ماست بيا برگرديم

 

مشكِ عباس اگر تير خورَد باكي نيست

حيفِ آن ديده ي سقاست بيا برگرديم

 

اينقَدَر گودي و اينقَدر سراشيبي و سنگ

اين زمين غرق معماست بيا برگرديم

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

برگرفته از وبلاگ من غلام قمرم

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – احسان محسنی فر

 

دلشوره

 

اینجا که آمدیم غم و غصّه پا گرفت

دلشوره ای عجیب، وجود مرا گرفت

 

حسّ غم جدایی این دشت لاله خیز

بال و پرم جدا و دلم را جدا گرفت

 

فالی زدم به مصحف پیشانی ات حسین

آیات غربت تو دلم را فرا گرفت

 

در این حسینیه که همان عرش کبریاست

حق، امتحان ز قافله ی انبیا گرفت

 

تنها دلیل بودن من! سایه ی سرم!

زینب فقط به عشق برادر بقا گرفت

 

بین خیام خیمه ی عبّاس دیدنی است

شکر خدا رکاب مرا آشنا گرفت

 

تا وقت هست حلقه ی انگشتری درآر

از ترس ساربان دل زینب عزا گرفت

 

وای از دل رباب که بیند به جای آب

تیر سه پر به حنجر ششماهه جا گرفت

 

اینجا درخت و نیزه تفاوت نمی کند

هریک به سهم خویش نشان تو را گرفت

 

تو ناله می زنی عوضش سنگ می زنند

وای از دمی که دور تو را نیزه ها گرفت

 

وای از شتاب دست پلیدی که عاقبت

زیور ز گوش دخترکان بی هوا گرفت

 

حتّی مدینه این همه زجرم نداده بود

یک نیمه روز جان مرا کربلا گرفت

 

احسان محسنی فر

برگرفته از وبلاگ امام رئوف

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – علی اکبر لطیفیان

 

با احتیاط لاله ي ما را پیاده کن

عباس جان، سه ساله ي ما را پیاده کن

 

با احتیاط بار حرم را زمین گذار

زانو بزن وقار حرم را زمین گذار

 

با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای

می ترسم آنکه گیر کند گوشواره ای

 

چشم مخدرات به سمت نگاه تو

دوشیزه گان محترمه در پناه تو

 

باحوریان رفته به زیر نقابها

یک لحظه روبرو نشدند آفتابها

 

این حوریان عزیز خدایند و بس، همین

این دختران کنیز خدایند و بس، همین

 

این دختر علی ست که بالش شکستنی است

ناموس اعظم است و وقارش شکستنی است

 

از این به بعد ماهِ حرم آفتاب باش

عباس جان مراقب این با حجاب باش

 

این دختران من که بیابان ندیده اند

در عمر خویش خار مغیلان ندیده اند

 

یک لحظه هم ز خیمه ي طفلان جدا نشو

جان رباب از دم گهواره پا نشو

 

توهستی و اهالی این خیمه راحتند

در زیر سایه ات همه در استراحتند

 

توهستی و به روز حرم شب نمی رسد

چشم کسی به قامت زینب نمی رسد

 

یک عده یوسف اند و یک عده مریم اند

احساس می کنم همه دلواپس هم اند

 

احساس می کنم که جوابم نمی دهند

با آب آب گفتنم آبم نمی دهند

 

راضی ام و رضایت یزدانم آرزوست

از سنگها شکستن دندانم آرزوست

 

من راضیم به پای خدا دست و پا زنم

با صورتم به خاک بیفتم صدا زنم

 

اگر به روي نی سر ِمن نیز رو شود

تا که مقام خواهر من نیز رو شود

 

جام بلا به دست گرفتیم ما دو تا

این جام را الست گرفتیم ما دو تا

 

می خواستیم عبد شدن را نشان دهیم

پیغمبر و علی و حسن را نشان دهیم

 

...با احتیاط لاله ي ما را سوار کن

زینب بیا سه ساله ي ما را سوار کن

 

با احتیاط خسته شدند این ستاره ها

این گوش پاره ها سر گوشواره ها

 

علي اكبر لطيفيان

با تشکر از دوستداران حاج منصور

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – حسن لطفی

 

اينجا به غير از شوره‌زاري نيست ، برگرد

در اين خزان جاي بهاري نيست برگرد

 

دستم به دامانت مكش دامن ز دستم

آرامشم اينجا قراري نيست برگرد

 

ديدي تمام نخلها سر نيزه بودند

این باغ جز ابر غباري نيست برگرد

 

اينجا براي سر بريدن دشت در دشت

تيغ است امّا هيچ ياري نيست برگرد

 

از تيرهاي حرمله پيداست حتّي

رحمي به طفل شير خواري نيست برگرد

 

وقتي زدستت آب مي‌نوشيد دشمن

دل گفت اينجا چشمه ساري نيست برگرد

 

بگذار بوسم بوسه‌گاه مادرم را

آه اين گلوي ني‌سواري نيست برگرد

 

حسن لطفی

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – علیرضا خاکساری

 

کربلا منتظر ماست... بیابرگردیم

به خدا محشر کبری ست بیا برگردیم

 

چه کنم شور عجیبی به دلم افتاده

دیده ام چشمه ی دریاست بیا برگردیم

 

چه کنم شور عجیبی به دلت افتاده

نگرانی تو پیداست بیا برگردیم

 

دیدی گفتم خبری هست که ما بی خبریم

راه برگشت مهیاست بیا برگردیم

 

پرده ها رفت کنار از جلوی چشمانم

فکر بد در سر آنهاست بیا برگردیم

 

حرمله منتظر ماست به آن جا برسیم

هدفش صورت سقاست بیا برگردیم

 

صحبت طفل رباب است در آن بحبوحه

صحبت اکبر لیلاست بیا برگردیم

 

دیدم آنجا که همه حلقه زدند با نیزه

به سر نعش تو دعواست بیا برگردیم

 

دیدم این سو تو به گودال می افتی آن سو

دشمنت گرم تماشاست بیا برگردیم

 

دشدشه تا زد و بر سینه ی تو با چکمه

تا نشست ناله ای برخاست... بیا برگردیم

 

علیرضا خاکساری

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – حسن لطفی

 

اینجا کجاست این همه غربت دیار کیست

این خاک، این غبار پر از غم، مزار کیست

 

آن تل، تلّ خاکی و گودی پشت آن

جانم به لب رسانده مگر سوگوار کیست

 

با من بگو که آن همه نیزه برای چیست

یا آن سپاه دشنه به فکر شکار کیست

 

وای از رباب... حرمله اینجا چه می کند

وای از رباب... حرمله در انتظار کیست

 

آن نیزه های مردکُش سهمگین او

سهم گلوی مثل گل شیرخوار کیست

 

برگرد تا به گریه نگویم کنار تو

این زخم ها ی بیشتر از بی شُمار کیست

 

برگرد تا که نشنوی از کوفیان که این

ناموس بی برادر و محمل سوار کیست

 

حسن لطفی

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – علیرضا لک

 

تا پا نهادم روی خاک داغ این جا

طوفان به هم زد ناگهان آرامشم را

 

یادم نمی آید چه شد از حال رفتم

آن لحظه که دیوار بغضم ریخت در جا

 

بند دلم شد پاره وقتی که شنیدم

چیزی شبیه ناله ی محزون زهرا

 

این جا گلوی کودکی لبخند دارد

بر آسمان خونی دستان بابا

 

یا دختری خوش بین، بگوید عمه زینب

من مطمئن هستم عمو می آید اما

 

هرگز خبر از آب و از ساقی نیاید

عباس شرمنده شود از خواهش ما

 

این جا صدای نیزه ها امری طبیعی است

این جا گل زیبای نجمه می شود وا

 

این جا جمال نوگلی می پاشد از هم

این جا پریشان می شود امید لیلا

 

این جا همه چشم طمع بر خیمه دارند

بر خاتم وخلخال و حتی روسری ها

 

ای کاش تشتی را مهیا می نمودم

وقتی حسینم یاد می آرد ز یحیی

 

این جا زمان بعثت من خواهد آمد

من می رسانم این خبرها را به دنیا

 

علیرضا لک

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – یوسف رحیمی

 

دشت در دشت دلهره می ریخت

هرم صحرا به آسمان می رفت

کاروان در سکوت صحرا، گم

مرگ دنبال کاروان می رفت

**

کاروان رفت تا دیاری که

حزن و اندوه و داغ می بارید

بوی دلتنگی و جدایی داشت

گریه گریه فراق می بارید

**

همه جا بوی تشنگی دارد

بچه ها خواب آب می بینند

هر طرف روی می کنم آقا

چشم هایم سراب می بینند

**

شوق و شور شهادت آقا جان

در نگاهت چقدر مشهود است

عرش معراج توست این صحرا؟

این همان وعده گاه موعود است؟

**

در نگاه پر از تلاطم تو

ندبه هایی غریب می لرزد

می روی تا به سمت آن گودال

دل زینب عجیب می لرزد

**

بی مهابا غروب خواهد کرد

در همین خاک تیره ماه من

می شود عاقبت همین گودال

قتلگاهت نه، قتلگاه من

**

این زمین پر شده است از داغ ِ

لاله هایی که تشنه می روید

این چه مهمانی است کز هر سو

نیزه و تیر و دشنه می روید

**

یک جهان ماتم و پریشانی

حاصل اشک و آه زینب بود

حرف های نگفته‌ی بسیار

در غروب نگاه زینب بود :

**

اگر امروز ماتمی دارم

در کنارم شکوه احساس است

این طرف قاسم و علی اکبر

آن طرف شانه های عباس است

**

چه کنم در غروب عاشورا

که نه یاری نه همدمی دارم

دشت پر می شود ز حرمله ها

نه پناهی نه محرمی دارم

 **

در هجوم کبود بی رحمی

با پر یا کریم ها چه کنم؟

آتش و تازیانه می بارد

تو بگو با یتیم ها چه کنم؟

**

گفت بابا «ودیعةٌ مِنِّی»

بار غم را به دوش من مگذار

برو اما در این غریبستان

خواهرت را به بی کسی مسپار

 

یوسف رحیمی

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – محود ژولیده

 

شد زمین و زمان همه در هم

کربلا چون قدوم دلبر دید

نینوا از مهابت سلطان

زیرپای سلطان می لرزید

**

پا ز مرکب چو بر زمین بگذاشت

می زد از آسمان فرشته سلام

آیه ای بر امام نازل شد

قل اعوذ برب کرب و بلا

**

چه شده مرکبِ زبان بسته؟

که قدم از قدم نَه برداری

گوشه دیده ات چرا خیس است

مگر از کربلا خبر داری

**

پیش قد رسای ساقی بود

نخلها سر فرود آوردند

کودکان در بر عمو عباس

مشک ها هر چه بود آوردند

**

قول دادند موجهای فرات

که کسی تشنه لب نمی ماند

خارها هم به ساربان گفتند

هیچ طفلی عقب نمی ماند

**

غیرت کودکانه را بنگر

گریه ها گریه های نوزاد است

حیرت مادرانه را بنگر

خنده ها خنده های صیاد است

**

گفت با خویش زیر لب زینب

این زمین را چه جور می بینی؟

ناگهان زد صدا برادر جان

نیزه ها را ز دور می بینی؟

**

دارد از گوشه گوشه میدان

دسته دسته سپاه می آید

نکند اینچنین که می بینم

خبر از قتله گاه می آید

**

این همه لشگر از کجا آمد

پس چه شد وعده های مهمانی

باغهاشان چه میوه ها داده

سفره هاشان پر از پریشانی

**

کوله هاشان چرا پر از تیر است

بارهاشان چرا پر از سنگ است

می شود تا مدینه برگردیم؟

دل من بهر مادرم تنگ است

 

محمود ژولیده

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – حسین ایمانی

 

سپاه فتنه برای تو نقشه ها دارد  

چقدر کرب و بلا قصه بلا دارد

 

نزن تو خیمه در اینجا که لشگر کوفه   

نگاه شوم و عجیبی به خیمه ها دارد

 

پناه بردن تو بر خدا عجیب نبود    

عجب در آنکه کلام تو کربلا دارد

 

بیا و خواهش خواهر نکن رد و برگرد     

که لرزه بر دلم افتاده، تـرس جا دارد

 

برای حفظ رکابم و ان یکاد بخوان    

که پشت نخل کسی هست و فکرها دارد

 

ربابه را به درون حرم ببر، لشگر  

دو چشم خیره به حلقوم طفل ما دارد

 

تو را به لرز رقیه قسم نزن خیمه  

هنوز گوش گلت گوشـواره را دارد

 

نبر مرا سوی گودال و شرح حال نگو    

برای گیسوی تو، هر رگت حنا دارد

 

عزیز دختر زهرا، غروب عاشورا     

چقدر سایه سر روی نیزه ها دارد؟

 

بیا امید محرم که عمه سادات    

برای آمدنت انتظارها دارد

 

حسین ایمانی

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – مریم سقلاطونی

 

پرسيد از قبيله كه اين سرزمين كجاست؟

اين سرزمين غمزده در چشمم آشناست

 

اين خاك بوي تشنگي و گريه مي‌دهد

گفتند: «غاضريه» و گفتند: «نينوا»ست

 

دستي كشيد بر سر و بر يال ذوالجناح

آهسته زير لب به خودش گفت: كربلاست

 

طوفان وزيد از وسط دشت، ناگهان

افتاد پرده، ديد سرش روي نيزه‌هاست

 

يحياي اهل بيت در آن روشناي خون

بر روي نيزه ديد سر از پيكرش جداست

 

توفان وزيد، قافله را برد با خودش

شمشير بود و حنجره و ديد در «منا»ست

 

باران تير بود كه مي‌آمد از كمان

بر دوش باد ديد كه پيراهنش رهاست

 

افتاد پرده، ديد به تاراج آمده ست

مردي كه فكر غارت انگشتر و عباست

 

برگشت اسب از لب گودال قتلگاه

افتاد پرده، ديد كه در آسمان عزاست

 

مریم سقلاطونی

اشعار شب دوم محرم-ورود به كربلا

اشعار شب دوم محرم

 

مردی از کوفه بعید است بیا برگردیم

هیئتش وعده وعید است بیا برگردیم

 

غم نخور راه تو را بست بیا برگردیم

خانه ی مادری ام هست بیا برگردیم

 

قدر کافی به غم و غصه دچارم کافیست

طاقت دیدن داغ تو ندارم؛ کافیست

 

این همه داغ به روی جگرم کافی نیست؟

زخم های فدک بال و پرم کافی نیست

 

چقدر دلهره و غم سر پیری دارم

پدرم گفت که یک روز اسیری دارم

 

پدرم گفت که گودال بلا می بینم

سر نی زلف پریشان تو را می بینم

 

حرمله تا نرسیده ست بیا برگردیم

نقشه ای تا نکشیده ست بیا برگردیم

 

خواهرم ؛ حق بده والله که بی تقصیرم

خار هم پای تو یک روز رود می میرم

 

طاقت نیزه به پهلوت ندارم؛ دارم؟

طاقت پنجه به گیسوت ندارم؛ دارم؟

 

بعد تو جان علی ماندن من جا دارد؟

نیزه خوردن به گلوی تو تماشا دارد؟

 

اگر شاعر اسن شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

***********************

 

اشعار شب دوم محرم – محسن حنیفی

 

او تا رسيد گريه ی دنيا شروع شد

سينه زني عالم بالا شروع شد

 

اين حس مادرانه كه دست خودش نبود

دلشوره هاي زينب كبري شروع شد

 

وقت مرورخاطره هاي گذشته شد

اشك حرم ميانه ی صحرا شروع شد

 

ذكرحديث پيرهن سرخ كودكي

حرف از لباس يوسف زهرا شروع شد

 

وقتي لباس حنجر او را خراش داد

صحبت ز طشت و حضرت يحيي شروع شد

 

واللهِ ها هنا ذُبِح طفلُنا الرَّضيع

ديگر لهوف خواني آقا شروع شد

 

واللهِ هاهنا سُبيَ...روضه خوان بس است

شرمندگي حضرت سقا شروع شد

 

يك تيغ كند كارخودش را تمام كرد

غارت نمودن تنش اما شروع شد

 

محسن حنیفی

برگرفته از سایت بی پلاک

 

********************

 

اشعار شب دوم محرم - علی اشتری

 

رنگ ها رنگ خزان است بیا برگردیم

این سفر بار گران است بیا برگردیم

 

صحبت از جایزه و ملک ری و گندم بود

خواهرت دل نگران است بیا برگردیم

 

چشم شوری به علی اکبرتان خیره شده

قصه ی مرگ جوان است بیا برگردیم

 

صحبت از دیده ی دریایی عباس شده

تیرها بین کمان است بیا برگردیم

 

ساربان خیره شده بر خَم انگشتری ات

خنجرش نقره نشان است بیا برگردیم

 

خواب دیدم که سرت بر سر خاک افتاده

رنگ این خاک همان است بیا برگردیم

 

یک طرف این همه زن در طرف دیگر جنگ

لشگری چشم چران است بیا برگردیم

 

علی اشتری

 

***********************

 

اشعار شب دوم محرم – شهاب الدین خالقی

 

کاروانی رسیده است از راه

کاروانی که توشه اش خون است

می نویسد خدا سفرنامه

وصف لیلا و شرح مجنون است

**

بوی صفین می رسد به مشام

که حسن قاسم و علی ست حسین

شاید اینجا غدیرخم باشد

علی اکبر چه منجلی ست حسین

**

پیش دارالشفای لطف شما

زخم دل نیز مرهمی دارد

کرم و بخشش شما تا هست

رو سیاهی چه عالمی دارد

**

تو سلیمان کربلا بودی

پیش پای تو نامه می چیدند

دیوها از همه پیامبری

فقط انگشتر تو را دیدند

 

شهاب الدین خالقی

 

***********************

 

اشعار شب دوم محرم – مجتبی حاذق

 

او که دل کشته ی چشمان سیاهش باشد

می رود کوفه … خدا پشت و پناهش باشد

 

شب غربت شد و اشکم شده جاری از نو

سوزش قلب من از آتش آهش باشد

 

خواب دیده ست پی قافله اش مرگی را

چه قرار است مگر بر سر راهش باشد؟

 

آه انگار قرار است که در این صحرا

تیر و شمشیر پذیرای نگاهش باشد

 

نیزه ها منتظر روی چنان خورشیدش

سنگ هم منتظر صورت ماهش باشد

 

چه گناهی زده سر از دل مولا؟ شاید...

...اینکه فرزند علی بوده گناهش باشد

 

خواب دیدم که دو دست است جدا از پیکر

نکند دست علمدار سپاهش باشد؟

 

مجتبی حاذق

برگرفته از وبلاگ حسینیه

اشعار شب دوم محرم-ورود به كربلا

اشعار شب دوم محرم –  حامد جولا زاده

 

کم کم صدای قافله دارد میاید

از این طرف هم هلهله دارد میاید

آقا سنان بهر صله دارد میاید

آه ای ربابه حرمله دارد میاید

 

خیری ندیدی ای رباب از زندگانی

شیرش بده این بچه را تا میتوانی

 

اینجا جوانان پاسبان زینب هستند

خیلی بنی هاشم میان زینب هستند

این ها مراقب های جان زینب هستند

عباس و اکبر محرمان زینب هستند

 

وای از غروب کربلا و عمه زینب

شلاق شمر بی حیا و عمه زینب

 

پایین بیا دشت بلا اینجاست زینب

قربانگه خون خدا اینجاست زینب

ختم بخیر ماجرا اینجاست زینب

آه ای عقیله کرببلا ایجاست زینب

 

حرف جدایی را نزن دلشوره دارم

گفتی برم گردان که من دلشوره دارم

 

من را برم گردان عزیزم جان مادر

بوی جدایی میدهد اینجا برادر

ای زینت دوش نبی جان پیمبر

پس لااقل انگشترت را در بیاور

 

چشمش گرفته ساربان انگشترت را

حتی النگو و طلای دخترت را

 

میترسم اینکه پیش من از پا بیفتی

با زور تیغ و سنگ و نیزه ها بیفتی

تشنه کنار موج این دریا بیفتی

یا گوشه ی گودال این صحرا بیفتی

 

دیدم خودم که کربلا گودال دارد

اینجا که آوردی مرا گودال دارد

 

طفل سه ساله جا در این صحرا ندارد

باور بکن که طاقت گرما ندارد

یا طاقت آزار این ها را ندارد

طفل یتیمی که اگر بابا ندارد

 

باشد اگر آن دخترک یک نازدانه

اصلا نباید زد به رویش تازیانه

 

حامد جولازاده

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

*********************

 

اشعار شب دوم محرم – علی اکبر نازک کار

 

لبریزم از دلواپسی آقا

اینجا هوایش گرم ودلگیر است

دلشوره ای دارم حسین من

انگار قلبم بین زنجیر است

**

از آسمان سرد و بی روحش

از این هوای تار می ترسم

من التماست میکنم برگرد

از داغ و هجر یار می ترسم

**

میترسد از دوری تو مجنون

لیلای من داغ تو سنگین است

زینب نباشی زود می میرد

دنیای بی تو پست و ننگین است

**

می ترسم از وضعیت قاسم

از اربا اربا پیکر اکبر

مردی برای خویش خواهد شد

قد می کشد بر روی نی اصغر

**

می ترسم از تنهایی بی تو

از گرگها و دوری عباس

انگار اینجا قحطی مرد است

از سیلی نامرد بی احساس

**

اصلا نکن فکر مرا اینکه

قلبم ز دوری تو میگیرد

بر دخترت رحمی بکن آقا

اینجا رقیه بی تو میمیرد

**

داغ مدینه تازه خواهد شد

یکبار دیگر سیلی و آتش

اینجا ولی زهرا سه سالش هست

صد گرگ وحشی هم به دنبالش

**

اینجا پر از کوفی نامرد است

زجر و مغیره نیز هم دستند

کوفه شبیه کوچه میگردد

با این تفاوت که همه مستند

**

تا اینکه آن گودال را دیدم

شد در نگاهم آسمان پر دود

می آید آن روزی که می بینم

راه نفسهایت شده مسدود

**

وضعیت مادر که یادت هست

زخمی مسمار است وقامت خم

دیگر ندارد طاقت گودال

سرنیزه هاشان را خودم دیدم

**

من دختر شیر خدا هستم

هرگز ندارم ترس از این لشگر

خواهر نبودی و نمی دانی

دق میکنم از دوری دلبر

**

با خود نمی گویی که بعد از تو

با اینهمه دختر چه خواهم کرد

بی محرم و بی یاور وتنها

با غارت معجر چه خواهم کرد

 

علی اکبر نازک کار

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

*********************

 

اشعار شب دوم محرم –  محمد مهدی رافع

 

در سکوت شکسته ی صحرا

کاروانی ز دور شد پیدا

 

کاروان عشیره ی سادات

کاروان قبیله ی طاها

 

کاروان سلاله های رسول

کاروان امام عاشورا

 

کاروان عزیزِ حضرت حق

پنجمین آفتاب اهل کسا

 

دشت در زیر پایشان لرزان

دشت نه ! بلکه هفت سقفِ سما

 

همگی نور چشم پیغمبر

همه مجنون صفت همه لیلا

 

همه شان لاله روی، چون یوسف

همگی مستجاب، چون عیسی

 

یاد تیغ و ترنج می افتد

هر که بیند جمال آن ها را

 

یکطرف روح آیه ی تطهیر

یکطرف معنی "ذوی القربی"

 

پور زهرا و ساقی  و اکبر

در مثل، کعبه و صفا و منا

 

این طرف یادگار های حسن

به نهایت مؤدّب و شیدا

 

علم کاروان به همراهِ

مشک، بر دوش حضرت سقا

 

خیل ناموس حضرت حیدر

"همه در پرده های حجب و حیا"

 

پرده دار مخدّرات حرم

شیر غرانِ بیشه ی لیلا

 

باد، اینجا اجازه می گیرد

پرده را جا به جا کند حتی

 

چشم دشمن هزار فرسخ دور

نه ز صورت، که قامت آنها

 

محملی بی رکاب می آید

محملی محترم چو عرشِ خدا

 

دور تا دور آن بنی هاشم

پیش رو، پور حضرت زهرا

 

عِزّ و جاه و شکوه می بیند

هر که از راه میرسد اینجا

 

تا که گاهِ نزول می آید

ناگهان دشت می شود غوغا

 

دیده ها سوی خاک می افتد

تا که زینب زمین گذارد پا

 

ثانیِ حیدر است میگیرد

زیر بازوی زینب کبری

 

زانوانی غیور می آید

که شکوه حرم کند معنا

 

چشم بد دور، ناید آن روزی

کاروان را نظر زنند اعدا

 

ناید آن روز که عزیز بتول

در بیابان شود تک و تنها

 

محمد مهدی رافع

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

*********************

 

اشعار شب دوم محرم – ایمان کریمی

 

چند وقتی ست سحر روضه نم نم دارم

روی هر شاخه ی پلکم گل شبنم دارم

 

سالها از غم هجران تو بر سر زده ام

این روالی ست که در روضه دمادم دارم

 

کربلا رفته فقط حال مرا می فهمد

بخدا یک سفر کرببلا کم دارم

 

کربلایی نشدم، باز خدایا شکرت

تا ابد در دل خود شور محرم دارم

 

کاش که زنده بمانم، شب عاشورایی

تا ببینم که کنار رفقا دم دارم

 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

 

نه؛ نخوانیم که زود است بداند زینب

پا به بالای بلندی برساند زینب

 

پس رسیدند به جایی که خطر بسیار است

گرچه در جمع حرم، شیر پسر بسیار است

 

عشق یک سینه و هفتاد دو سر میخواد

چه هراسی ست؟ در این قافله سر بسیار است

 

یک تنه اکبر و عباس سپاهی هستند

بهر این لشکر بزدل، دو نفر بسیار است

 

سر بازار خدا، شاه به سر می آید

از علی اصغر او معجزه بر می آید

 

چند روزی نگذشت اینکه رسیدند، ولی

چه قدر داغ در این قافله دیدند، ولی

 

علی اکبر و عباس و جوانان حرم

یک شبی تا به لب آب رسیدند، ولی

 

تشنه لب، حال لب تشنه فقط میداند

با لب تشنه سر از شاه بریدند، ولی

 

مرگ با عزت او باعث دینداری ماست

خون او تا به ابد حجت بیداری ماست

 

ایمان کریمی

برگرفته از سایت بی پلاک

 

*********************

 

اشعار شب دوم محرم –  سید پوریا هاشمی

 

این قافله هرچه شتابش بیشتر شد

دلشوره های آفتابش بیشتر شد

 

جای تمام نخلها لشگر درآمد

باهر قدم یعنی سرابش بیشتر شد

 

یک محمل و هجده نگهبان دلاور

ماهی که هر منزل حجابش بیشتر شد

 

پایین که می آید ز محمل قاسمش هست

عباس هم آمد رکابش بیشتر شد

 

از اسم اینجا میشود حس عطش کرد

سقا رسید و مشک آبش بیشتر شد

 

چشم حسین افتاد بر سرنیزه هاشان

دید اکبرش را اضطرابش بیشتر شد

 

خیره به طغیان فرات است آه اما

دلواپسی های ربابش بیشتر شد

 

شش ماهه هم فهمید اینجا قتلگاه است

بی تابی هنگام خوابش بیشتر شد

 

راوی نوشته روز عاشورا که آمد

تیر سه شعبه پیچ و تابش بیشتر شد

 

بستند با هر زحمتی بر نی سرش را

بالای نی کار طنابش بیشتر شد

 

شرم رباب از چشمهای شیرخوارش

از رفتن بزم شرابش بیشتر شد

 

ده روز دیگر همسفر باشمر هستند

مجروح سیلی سنان یا شمر هستند


 

سید پوریا هاشمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

*********************

 

اشعار شب دوم محرم –  محمود ژولیده

 

قدری به سینه آه برایم بیاورید

پیراهن سیاه برایم بیاورید

اخبار بین راه برایم بیاورید

تربت ز قتلگاه برایم بیاورید

 

دارد حسین می رود انگار کربلا

 

دارد دل رسول خدا می شود مذاب

می ریزد اشک روضه ز چشم ابوتراب

شد نوحه های فاطمه هم نالۀ رباب

کودک چقدر می خورد از نهر آب، آب

 

دارد عجیب قصۀ غمبار ، کربلا

 

این نالۀ دمادم زهرای اطهر است

زینب بدان که کرب و بلا پر ز لشگر است

تا چند روز بعد ، حسینِ تو بی سر است

آنروز روز غارت خلخال و معجر است

 

بدتر ز روضۀ در و دیوار ، کربلا

 

گریان توست مادر تو ای حسین من

بر نیزه می رود سر تو ای حسین من

گردد اسیر خواهر تو ای حسین من

گردد یتیم دختر تو ای حسین من

 

تا شام و کوفه همره اغیار ، کربلا

 

عباس من تو دور و بر کاروان بمان

همراه زینب و کمک بانوان بمان

پشت و پناه لشگر و پیر و جوان بمان

پیش حسین من به تمام توان بمان

 

بی تو نداشت سید و سالار ، کربلا

 

این قافله به سوی شهادت روانه است

شب نامه های مردم کوفه بهانه است

از غربت حسین هزاران نشانه است

در انتظار زینب من تازیانه است

 

زینب کجا و کوچه و بازار ، کربلا

 

انگار بوی پیرهنی را شنیده اند

اینها حدیث بی کفنی را شنیده اند

این سمّ اسبها بدنی را شنیده اند

این نیزه ها لب و دهنی را شنیده اند

 

رفت از مدینه تیزیِ مسمار ، کربلا

 

مادر هنوز پهلوی من درد می کند

این زخمهای بازوی من درد می کند

جای کبودیِ روی من درد می کند

خوردم زمین و زانوی من درد می کند

 

وای از حدیث سیلی خونبار ، کربلا

 

روزی که وقت آمدنِ لشگرم رسد

ایام دادخواهیِ از داورم رسد

مهدیِ من به داد دل مضطرم رسد

هم انتقام غنچه گل پرپرم رسد

 

پس مرگ بر منافق و کفار ، کربلا

 

محمود ژولیده

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

*********************

 

اشعار شب دوم محرم – محمد فردوسی

 

یک قافله دل آمد از راه

که زینت باغ بهشت است

یک قافله که فرش راهش

بال و پر حور و فرشته است

 **

پیچیده عطر و بوی اسپند

این کار ، کار جبرئیل است

این جا بساط عشق برپاست

این جا دیار جبرئیل است

 **

این کاروان آورده با خود

یک کهکشان خورشید با ماه

دنیا به چشم خود ندیده

مانند این ها را به والله

**

 کوری چشم هر حسودی

هر یک شبیه آفتاب اند

کوچک ترین ها هم بزرگند

این ها همه عالی جناب اند

**

 بر آسمان شانه ی ماه

عکس ستاره خوب پیداست

این دختر ناز و سه ساله

حوریه است و مثل زهراست

**

هنگام بازی ، دست عبّاس

در دست او قلاب می شد

با هر «عمو جان» رقیّه

هی در دلش قند آب می شد

**

چندین قدم هم آن طرف تر

یک بانوی حیدر شمائل

از شش جهت تحت نظارت

دارد می آید بین محمل

 **

 خورشید ، رویش را ندیده

از بس که این زن با حجاب است

شکرخدا پای علمدار

این جا برای او رکاب است

**

وقتی که زینب شد پیاده

غم های او بی انتها شد

تا خیمه را عباس علم کرد

کرب و بلا ، کرب و بلا شد

**

 بوی جدایی را شنیده

این غصّه را باور ندارد

یک لحظه هم حتّی عقیله

چشم از حسینش برندارد

**

رو کرد آقا سمت زینب

پرسید از چه بی قراری ؟!

خواهر! خیالت تخت باشد

غصّه نخور ! عبّاس داری

**

 رو کرد آقا سمت عبّاس

گفت: ای پناه خانواده

با احتیاط از بین محمل

دوشیزگان را کن پیاده

**

خیلی مراقب باش عبّاس

نگذار طوفان پا بگیرد

ای نور چشم من ! مبادا

خاری به چادرها بگیرد

**

خیلی مراقب باش عبّاس

این ها عزیزان خدایند

بر چشم های هرزه لعنت

این ها کنیزان خدایند

**

حتماً سفارش کن به زن ها

حرزی به دخترها ببندند

چندین گره را قرص و محکم

در زیر معجرها ببندند

 

محمد فردوسی

 

*********************

 

اشعار شب دوم محرم – احسان محسنی فر

 

یک کاروان دل، همره دلبر رسیده

زینب بیا که منزل آخر رسیده

 

یاران فرود آئید این وادی طور است

وعده ز سوی حضرت داور رسیده

 

اینجا زیارت‌خانه‌ی پیغمبران است

هر مُرسلی اینجا مقرّب‌تر رسیده

 

قبل از تمام کاروان هاشمی‌ها

کرب و بلا شاهد بُود مادر رسیده

 

اینجا فرات از چهار جانب موج دارد

از چه جواب العطش خنجر رسیده

 

کودک که می‌گرید جوابش کعب‌نی نیست

اینجا تمام حوصله‌ها سر رسیده

 

هرکس که عقده داشت از صفین و خیبر

بر قطعه قطعه کردنِ اکبر رسیده

 

آهنگران شهر را آرام سازید

تازه به خواب ناز علی اصغر رسیده

 

زن‌های کوفه خود مگر پوشش ندارند

که بانوان را غصه‌ی معجر رسیده

 

هرکس به اهلش وعده‌ی سوغات داده

اینجا برای بردن زیور رسیده

 

از این همه خلخال و زیور که مهیّاست

یک ساربان چشمش به انگشتر رسیده

 

آرام باش آّب فرات؛ ای مهر زهرا

با فاطمیّون مردِ آب‌آور رسیده

 

احسان محسنی فر

برگرفته از وبلاگ امام رئوف