اشعار امام زمان(عج) - ماه مبارک رمضان

اشعار امام زمان(عج) - ماه رمضان - محمد بیابانی

 

مژده ماه

 

خورشید پشت ابر نشانی به ما بده

ای ماه مژده رمضانی به ما بده

 

مثل نسیم صبح از اینجا گذر کن و

باد صبای مشک فشانی به ما بده

 

بی کس تر از همیشه رساندیم خویش را

آواره ایم... جا و مکانی به ما بده

 

از بس که در پی همه غیر از تو بوده ایم

از پا نشسته ایم... توانی به ما بده

 

از سفره ای که وقت سحر پهن می کنی

مانده غذا و خورده ی نانی به ما بده

 

"با روضه حسین نفس تازه می کنیم"

روضه بخوان دوباره و جانی به ما بده

 

محمد بیابانی

 

 ********************

 

اشعار مناجات با امام زمان(عج) - محمد بیابانی

 

به چشمت بدوز این نگاه مرا

به خود منتهی ساز راه مرا

 

خدایا کدام ابر یا آسمان

نهان کرده در خویش ماه مرا

 

عجب کیمیایی شده نام تو

که زر کرده قلب سیاه مرا

 

مگیر از سرم سایه ی لطف را

خرابش نکن سر پناه مرا

 

بدون تو دارم نفس میکشم

ببخش ای شها اشتباه مرا

 

تو را دوست دارم ؛از این روسیاه...

...سوا کن دل بیگناه مرا

 

دم حشر در محضر مادرت

اقامه نکن دادگاه مرا

 

ببر کربلا جان من را بگیر

بخیرش کن عمر تباه مرا

 

به یک قتلگاه آه یک خواهری

به عرش خدا برده آه مرا

 

محمد بیابانی

 اجرا شده توسط حاج محمد رضا طاهری در شب پنجم ماه رمضان 92

 

*******************

 

اشعار مناجات با امام زمان(عج) - قاسم نعمتی

 

به هربهانه دلم میل یاردارد و بس

هوای دیدن روی نگارداردو بس

 

جوانیم شده رنگ خزان ز هجرانت

به وصل روی تو عاشق بهاردارد و بس

 

مزن به رویم اگردست من شده خالی

مکن گله که : غلامم شعاردارد و بس

 

اگر زمانه به طعنه ردم کندغم نیست

که نوکرت دوجهان با تو کار دارد و بس

 

کرم نما و قدم رنجه کن در این دل ما

که باغ ما دو روان چشمه ساردارد و بس

 

تمام هستی من مایه سوز عشق تو شد

ولی دوباره هوای قماردارد و بس

 

دگربه آینه دل تو را نمیبینم

که صحن آینه گرد و غبار دارد و بس

 

خدا بدون رضایت مرا نمیخواهد

گدا به نام کریم اعتبار دارد و بس

 

زمین کرببلا وعده گاه نوکر هاست

که درحریم حسین دل، قرار دارد و بس

   

قاسم نعمتی

اشعار امام زمان(عج) - شعر استقبال از ماه مبارک رمضان

اشعار امام زمان(عج) - شعر استقبال از ماه مبارک رمضان

 

فکری برای وضع بد این گدا کنید

باشد قبول من بدم اما دعا کنید

 

هر کار می کنم دلم احیا نمی‌شود

قرآن به نیت من بیچاره وا کنید

 

بی دردی‌است دردِ من در به در شده

بر درد عشق جان مرا مبتلا کنید

 

برگشته‌ام به سوی شما ایها العزیز

در خیمه‌گاه خویش مرا نیز جا کنید

 

بی التفاتِ دوست تقلا چه فایده؟

قدری به دست و پا زدنم اعتنا کنید

 

در پشت خانه‌ی تو نشستن مرا بس است

اصلا که گفته حاجت من را روا کنید؟!

 

یابن الحسن به حرمت شاه نجف مرا

آماده‌ی ورود به ماه خدا کنید

 

لطفی کنید، با همه‌ی رو سیاهی‌ام

در راه زینبیه سرم را جدا کنید

 

عمری‌است بنده‌ی سر کوی رقیه‌ام

اهل زمانه کفر مرا بر ملا کنید

 

بابایم آمده ز سفر یاری‌ام کنید

اهل خرابه نافله ها را رها کنید

 

تا که نفهمد او سر گیسوی من چه شد

یک مقنعه برای سرم دست و پا کنید

 

این پهلوی شکسته مرا زجر می دهد

 قدری کمک کنید مرا جا به جا کنید

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در 11 خرداد 95

اشعار امام زمان(عج)

اشعار امام زمان(عج) - وداع با ماه رمضان - مهدی مقیمی

 

ما را در اوج دل نگرانی نگاه کن

بر این بهار رو به خزانی نگاه کن

 

امشب غریبه نیست میان من و شما

قدری به نوکرت خودمانی نگاه کن

 

مثل خدا که در رمضان خوب می خرد

آقا تو هم به ما رمضانی نگاه کن

 

این دل برای آمدنت زیر و رو شده

این دل شده است خانه تکانی نگاه کن

 

بد کرده ام اگر که جوانی نموده ام

جرم مرا به دید جوانی نگاه کن

 

عجل علی ظهورک یابن الحسن، بیا

حیف است پشت ابر بمانی نگاه کن

 

نیمی زعمر، در هوس کربلا گذشت

نیمی دگر به مرثیه خوانی نگاه کن

 

عباس چون علیست جبینش شکافته

زینب چو فاطمه است کمانی نگاه کن

 

مهدی مقیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

********************

 

اشعار وداع با ماه مبارک رمضان – مناجات با امام زمان(عج)

 

دو سه شب مانده فقط برگ امان نیست مرا

توشه ای از برکات رمضان نیست مرا

 

یک زمان گریه کنی خوب برایت بودم

خاک بر سر شدم اشک روان نیست مرا

 

توبه هایم عقب افتاده و جوانیم گذشت

پیری از راه رسیده است توان نیست مرا

 

سرم آنقدر به دنیا و ظواهر گرم است

چیزی از باطن اسرار عیان نیست مرا

  

آشتی کردن من با همه بود الا تو

سود این دوستی ام غیر زبان نیست مرا

 

شب قدر از کف من رفت برای بخشش

غیر روز عرفه هیچ زمان نیست مرا

 

تا زمانی که حسین است رفیق دل من

میل همراه شدن با دیگران نیست مرا

 

دور هم بودن ما را بنویسید حسین

نفسی جز نفس سینه زنان نیست مرا

 

آه جز کرببلا هیچ نمیخواهم من

آه جز کرببلا قبله ی جان نیست مرا

 

 خواهری رفت سوی مقتل و میگفت حسین

جان تو همسفری غیر سنان نیست مرا

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب 28 رمضان 95

 

*********************

 

 اشعار امام زمان(ع) - شب قدر - محمد بیابانی

 

قبل از آنکه بنویسند جزای همه را

می سپارند به تو قدر و قضای همه را

 

شب قدر است ولی قدر نمی دانیمت

که تو باید بدهی اجر و سزای همه را

 

ما برای فرجت آمده ایم امشب، کاش

به اجابت برسانند دعای همه را

 

هر چه از دامن تو دور شود دستی باز

می کشاند وسط احسان تو پای همه را

 

ای گل فاطمه! یابن الحسن! آقاجانم!

بشنو داد همه را بشنو صدای همه را

 

کربلایی؟ نجفی؟ سامره ای؟ یا مشهد؟

هر کجا هستی خالی کن جای همه را

 

زائران حرم جد تو را می بخشند

امشب آقا بده پس کرب و بلای همه را

 

محمد بیابانی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

 *********************

 

اشعار مناجات با امام زمان(عج)

 

گرچه بدیم باز گدا میشویم ما

سائل به آستان شما میشویم ما

 

 رو میزنیم و باز تو ردّش نمیکنی

پس با امید گرم دعا میشویم ما

 

 هر جور هست وجهه ما حفظ میشود

هر جور هست اهل بکا میشویم ما

 

 هرکس مجاز نیست بیاید به بزم عشق

این اعتقاد ماست سوا میشویم ما

 

 از برکت کمیل و مناجات نیمه شب

از قید و بند نفس رها میشویم ما

 

 سرتا به پا اگرچه پر از درد و غصه ایم

مولا نظر کنند دوا میشویم ما

 

 امشب کنار حضرت زهرای مرضیه

از زائران کرببلا میشویم ما

 

پایین پای حضرت ارباب تا به صبح

گریان جسم روی عبا میشویم ما

 

 سرنیزه های کند شده شر درست کرد

درکربلا هزار علی اکبر درست کرد

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

*********************

 

 اشعار مناجات با امام زمان(عج) – محمد بیابانی

 

دلمرده ایم و یاد تو جان می دهد به ما

قلبیم و بودنت ضربان می دهد به ما

 

ماه خدا دومرتبه بی ماه روی تو

دارد بشارت رمضان می دهد به ما

 

 برگرد! ای که لحظه ی افطار، عاقبت

یک روز دست های تو نان می دهد به ما

 

روزی سه بار غرق غریبی و بی کسی ست

حسی که بی تو وقت اذان می دهد به ما

 

این ماه، فرصتی ست که باز عاشقت شویم

ماه خدا دوباره زمان می دهد به ما

 

امسال میهمان جد تو هستیم، جان حسین

نامی که اشک های روان می دهد به ما

 

 حالا که سفره، سفره ی عشق است پس خدا

هرچه بخواهد این دلمان می دهد به ما

 

بی شک حواله همه امسال کربلاست

مزدی که آخر رمضان می دهد به ما

 

 محمد بیابانی

 

*********************

 

اشعار مناجات با امام زمان(عج) – محمد جواد پرچمی

 

غم فراق تو اصلاً برام کم نگذاشت

لبم که خواست شکایت کند دلم نگذاشت

 

همیشه درددلم با تو نیمه کاره گذشت

لبم که باز شد این دفعه گریه ام نگذاشت

 

زمانه باعث هجران نشد، خودم شده ام

گناه کارىِ هر روزه ى خودم نگذاشت

 

مرا ببخش که از دورى ات نمى میرم

سرم دوید بسویت ولى پرم نگذاشت

 

 اگر که دیر رسیدم پرم وبالم شد

کمىِ فرصت دورى راه هم نگذاشت

 

به هرکسى که به فکرم رسید رو زده ام

ولى براى وساطت کسى قدم نگذاشت

 

 به من نخواسته دادى، نگفته بخشیدى

بزرگوارى تو فرصت قسم نگذاشت

 

همیشه زودتر از در زدن درى وا شد

مرا نگاه کریمت معطّلم نگذاشت

 

قرار بود که قهرت مرا بسوزاند

دوباره سایه ى گلدسته ى حرم نگذاشت

 

 محمد جواد پرچمی

 

*********************

 

اشعار مناجات با امام زمان(عج) – یوسف رحیمی

 

 عمري گذشت و کوچه کوچه دربدر بودم

آواره‌اي از بادها آواره‌تر بودم

 

يک عمر مثل يک غريبه زندگي کردم

از بس‌که از حال دل خود بي‌خبر بودم

 

 هر شب من و دلواپسي، هر شب من و حسرت

تا صبح در تنهايي خود غوطه‌ور بودم

 

دل بستم اين دلبستگي بيچاره‌ام کرده

اي کاش در دنيا فقط يک رهگذر بودم

 

از دست دنيا اين همه بازي نمي‌خوردم

آري! اگر در فکر دنياي دگر بودم

 

 ناگاه وقت رفتن است و آه دلتنگم

اي کاش گاهي هم به ياد اين سفر بودم

 

 چشم انتظاري ماند و من، تا آخر اين راه

يک عمر از حال عزيزم بي‌خبر بودم...

 

یوسف رحیمی

 

*********************

 

 اشعار مناجات با امام زمان(عج) – محمد بیابانی

 

باز بی خورشید مانده آسمان جمعه ها

بر لب آمد از فراقت باز جان جمعه ها

 

 باز بی تو می رسند از راه و بی تو می روند

ظاهرا پایان ندارد داستان جمعه ها

 

قبل از آن امیدواریم و پس از آن ناامید

عالمی داریم با ظهر و اذان جمعه ها

 

منتظر با بال ندبه جمعه را طی می کند

ما که جا خواهیم ماند از کاروان جمعه ها

 

 اصلا آقا با چه امیدی بیایی از سفر

قلب های ماست وقتی میزبان جمعه ها

 

از غروب جمعه ها دلگیرتر چشمان توست

می شود فهمید این را از زبان جمعه ها

 

فاطمه شب های جمعه روضه خوان کربلاست

هست اما چشم هایت روضه خوان جمعه ها

 

محمد بیابانی

 

*********************

 

 اشعار مناجات با امام زمان(عج) -  محمد جواد شیرازی

 

فانی ام... آغاز و پایانی ندارم جز خودت

غیر مقدورم که امکانی ندارم جز خودت

 

 سال ها محتاج نانم از تنور خانه ات

از کسی در سفره ام نانی ندارم جز خودت

 

باز هم دارم غزل ها را بهانه می کنم

قصدی از شعر و غزل خوانی ندارم جز خودت

 

 هر کسی که دل به او بستم دلم را زد شکست

با دل ویرانه خواهانی ندارم جز خودت

 

یک زمانی هم اگر حرفی ز آبادی شود

در خراب آبادِ دل، بانی ندارم جز خودت

 

چاره ای کن، غفلتم از تو جدایم کرده است

چاره ای هنگام حیرانی ندارم جز خودت

 

می نشینی پیش چشمم باز انکارت کنند

مثل یعقوبم که برهانی ندارم جز خودت

 

 پاره کردم این گریبان را بدانی عاشقم

بهرِ کس پاره گریبانی ندارم جز خودت

 

در پشیمانی، پشیمان از پشیمانی شدم

راهِ حل از این پشیمانی ندارم جز خودت

 

 بین خلوتگاه قبرم شک ندارم آخرش

فاتحه خوانی و مهمانی ندارم جز خودت

 

 در قیامت هم بهشت من تویی یابن الحسن

خوب می دانی که رضوانی ندارم جز خودت

 

 آرزویم کربلا رفتن به همراه شما است

همسفر تا کوی جانانی ندارم جز خودت

 

 محمد جواد شیرازی

 

*********************

 

اشعار مناجات با امام زمان(عج)

 

نشسته ایم به راهت چه میکنی با ما ؟

تو شاه و ما همه رعیت چه میکنی با ما ؟

 

کنون که عمر گران صرف آرزوها شد

رسیده ایم ته خط چه میکنی با ما ؟

 

همیشه اولویت را به این و آن دادیم

شدیم غرق خجالت چه میکنی با ما ؟

 

جواب بد شدن ما نگاه لطف تو بود

چه کرده ایم برایت... چه میکنی با ما...

 

سریع میگذرد زندگی چه خوب و چه بد

در ازدحام قیامت چه میکنی با ما

 

سه چهار روز همه زائر رضا بودیم

 به خاطر دل حضرت چه می‎کنی با ما

 

به زیر قُبّه‎ی آقا که می‎روی شب‎ها

 در آن زمان اجابت چه می‎کنی با ما

 

در آن زمان که گرفتار کار خود هستیم

بگو برای شفاعت چه میکنی با ما

 

منی که آمدم و گریه بر حسین کردم

به خاطر دل حضرت چه میکنی با ما ؟

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

امام زمان(عج)-مناجات سال نو

امام زمان(عج)-مناجات سال نو-قيصر امين پور

 

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

نه بر لب، بلکه در دل گُل کند لبخندهای ما

بفرمایید هر چیزی همان باشد که می خواهد

همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما

بفرمایید تا این بی چراتر کار عالم؛ عشق

رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما

سرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاری

بیفشان زلف و مشکن حلقه ی پیوندهای ما

به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو می بالند

بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما

شب و روز از تو می گوییم و می گویند، کاری کن

که «می بینم» بگیرد جای «می گویند»های ما

نمی دانم کجایی یا که ای، آنقدر می دانم

که می آیی که بگشایی گره از بندهای ما

بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز

همین حالا بیاید وعده ی آینده های ما

امام زمان(عج)-مناجات سال نو

امام زمان(عج)-مناجات سال نو

 

ای چشم هایت جاری از آیات فروردین

سرشارتر از شاخه های روشنِ «والتّین»

لبخندهایت مهربان تر از نسیم صبح

پیشانی ات سرمشق سبز سوره ی یاسین

ای با تو صبح و عصر و شب «فی أحسَنِ التقویم»

ای بی تو صبح و عصر و شب دل مرده و غمگین

ای وعده ی حتمی! بگو کی می رسی از راه

کی می شکوفد شاخه های آبی آمین؟

رأس کدامین ساعت از خورشید می آیی

صبح کدامین جمعه ها با عطر فروردین؟

اشعار امام زمان(عج) – فاطمیه

اشعار امام زمان(عج) – فاطمیه

 

نزد خالق هر کسی باشد فرودش بیشتر

در مسیر بندگی باشد صعودش بیشتر

 

اهل صوم و صمت باش و دل به پرحرفان مبند

مزبله وقتی بسوزد هست دودش بیشتر

 

خواست لیلا تا که مجنون را مقربتر کند

کاسه ی او را شکست و آزمودش بیشتر

 

بهره ها دارد دل ویرانه می دانم ولی

دل که می گیرد شود با گریه سودش بیشتر

 

وادی عشق است کیش ما، شکسته تر شود

هرکسی باشد در این وادی ورودش بیشتر

 

عاشقی که دل نبست اصلا به دنیا، می شود

با امام عصر خود گفت و شنودش بیشتر

 

بیشتر اصلا خودم دل را سپردم دست او

یا نه اصلا با محبت ها ربودش بیشتر

 

این همه دست تمنا از سر دلگرمی است

گر که لطفش خواهان جودش بیشتر

 

رحمت و خیری که از سوز دعایش می رسد

در زمان ابتلا بوده نِمودش بیشتر

 

در میان روضه ها می آید و حس می شود

در عزای مادرش زهرا وجودش بیشتر

 

بال پروانه اگر مسمار آزارش دهد

می شود در شعله در هم تار و پودش بیشتر

 

درد پهلو که کسی دارد نمازش مشکل است

دردسر دارد سجودش از قعودش بیشتر

 

بهر قتل شیر خیبر هر کدامش کافی است

درد بازو جای خود روی کبودش بیشتر

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در 17 بهمن 95

 

********************

 

اشعار امام زمان(عج) – فاطمیه – حبیب نیازی

 

دل به دریا زدن عشق سفر میخواهد

جاده و پیچ و خمش اهل خطر میخواهد

سر در آوردن از این معرکه سر میخواهد

قدم اول این راه ، جگر میخواهد

 

هنر این است بسوزی ، هنرش سوختن است

کمترش ساختن و بیشترش سوختن است

 

مثلِ پروانه ی پر سوخته بودن خوب است

عاشق محضِ جگر سوخته بودن خوب است

پس چه بهتر به نظر سوخته بودن خوب است

یار  میخواهد  اگر  سوخته بودن خوب است

 

بَد ندیدیم ، از این ساختنش سوختنش

بَد ندیدیم ، از این دیده به در دوختنش

 

دل  سپردیم  به دلدار  و گرفتار شدیم

حرفِ یوسف شد اگر راهی بازار شدیم

سر روی دست خریدار  سر دار شدیم

نظری از کرم انداخت بدهکار شدیم

 

در طوافیم به دور و بر زهرا و علی

بی قرار پسر  آخر زهرا و علی

 

سر ما را بگذارید به پای قدمش

نذرِ ما را بپذیرید برای قدمش

ای فدای قد و بالا و فدای قدمش

چشم ما را بنویسید گدای قدمش

 

روی چشم تر ما پا بگذارد  زیباست

منتی  حضرت آقا  بگذارد زیباست

 

میل مجنون فقط اینست به لیلا برسد

سالها   چشم  به راهیم   که آقا برسد

تا که هستیم  فقط کاش خدایا برسد

قطره دریاست زمانیکه به دریا برسد

 

کرمِ مادری فاطمه برمیگردد

نفس حیدری فاطمه برمیگردد

 

میرسد از سفر از راه بگوید مادر

با  "علیا ولی الله" بگوید مادر

جان به لب آمده جانکاه بگوید مادر

با دلی سوخته ، با آه بگوید مادر

 

مادر از راه ، گُلِ سرسبدت آمده است

مرهم پهلوی خورده لگدت آمده است

 

روزگاریست که بال و پر ما را زده اند

کوثرِ  حضرتِ  پیغمبر  ما را زده اند

سایه روی سر و سرور ما را زده اند

آی مردم ، بخدا مادر ما را زده اند

 

بی سبب ، چشم ترِ  مادرمان تار نشد

بی سبب پیر نشد خسته و بیمار نشد

 

بی سبب مادرمان دست به پهلو نگرفت

بی سبب اینهمه با درد دلش خو نگرفت

بی سبب زخم روی شانه و بازو نگرفت

علتی داشت ،  اگر  مقنعه از رو نگرفت

 

از علی چشم پر از غم شده را میپوشاند

حوریه صورت درهم شده را میپوشاند

 

حبیب نیازی

 

********************

 

اشعار امام زمان(عج) – فاطمیه – محمد جواد شیرازی

 

گدای اهل بیت تا به آستانه می رسد

عطا و لطف هل اتی ز هر کرانه می رسد

 

چرا دو دست ما به سوی دشمنان دراز شد؟!

مگر که رزق و روزی از سوی سما نمی رسد؟

 

ولیِ عصر هر کجا همیشه شد گره گشا

به سوی ما عنایتش به هر بهانه می رسد

 

اگرچه بی لیاقتم، برای یار زحمتم

خوشم سلام هر سحر به آن یگانه می رسد

 

به خاک غم نشسته ام، چراکه پر شکسته ام

مگر پرنده این چنین به آشیانه می رسد؟!

 

شده امید من همه، نوای یابن فاطمه

به داد من همین نوای عاشقانه می رسد

 

رسیده وقت پا شدن، به هوش باش سینه زن

به شهر ما دوباره خیر مادرانه می رسد

 

فقط نه بیت هل اتی، به شعله سوخت از جفا

تمام نار دوزخ از همین زبانه می رسد

 

بس است بهرِ گل همین، که خوب پرپرش کند

به سمت صورتش که باد تازیانه می رسد

 

به روی خاک مادری نشسته است ای خدا

گمان کنم به سختی آخرش به خانه می رسد

 

دلیل غاضریه در وجود فاطمیه است

بدون فاطمیه کس به کربلا نمی رسد

 

محمد جواد شیرازی

 

********************

 

اشعار امام زمان(عج) – فاطمیه – محمد جواد شیرازی

 

رنگ از چهره پریده است، خودت می دانی

عرقِ شرم چکیده است، خودت می دانی

 

پشت این خانه گدا آمده و با گریه

دستِ یاری طلبیده است، خودت می دانی

 

تو بزرگی و مرام تو نبخشیدن نیست

از شما قهر بعید است... خودت می دانی

 

مهربانی و به جز لطف تو این قدر کسی

بار ما را نخریده است، خودت می دانی

 

هر کجا گفت زلیخا پی یوسف هستم

طعنه و خنده شنیده است، خودت می دانی

 

به غریبی تو سوگند، دل در به درم

از همه جز تو بریده است، خودت می دانی

 

عمر من رفت، فقط چند صباحی مانده

آخر کار رسیده است، خودت می دانی

 

سگ دربار خراسان شده ام تا شاید

بر سر من بکشی دست، خودت می دانی

 

مجلس روضه به پا گشته، بیا که بانی...

... مادری زار و خمیده است، خودت می دانی

 

محمد جواد شیرازی

 

********************

 

اشعار امام زمان(عج) – فاطمیه – محمد حسن بیات لو

 

در انتظار تو چشمم هميشه باراني ست

و بی تو حال وهوای دلم چه طوفاني ست

 

بيا که  خیری از این زندگی نمی بینم

كه لحظه لحظه ی عمرم پراز پريشاني ست

 

هوای خيمه ی قلبم بدون تو سرد است

بهار، پيش دو چشمم شب زمستاني ست

 

ز جاده ای که گذركرده ای مسافرعشق

ببين كه جای قدم های تو چه نورانی ست

 

درون سينه ی من پر ز آه تب دارَست

حديث غيبت تو  بين سينه زنداني ست

 

دعای ندبه ی هر صبح  جمعه ام آقا

به قصد آمدنت خانه ام به مهماني ست

 

دوباره روضه ی زهرا و غربت حیدر

بياو روضه بخوان بزم مرثیه خواني ست

 

خدا زیاد کند اشک چشم های مرا

چراکه فاطمیّه روضه هاش طوفانی ست

 

محمدحسن بیات لو

 

********************

 

اشعار امام زمان(عج) – فاطمیه – جواد حیدری

 

دلها شده دوباره پريشان مادرت

آقا بيا به مجلس ما جان مادرت

 

روزي فاطميه ي ما را زياد كن

دست شماست سفره ي احسان مادرت

 

در فاطميه بيعت خود تازه مي كنيم

تا كه شويم باز مسلمان مادرت

 

تصديق مي كنيم كه تطهيرمان كني

شايد شويم سائل و مهمان مادرت

 

وقتي براي آمدنت كم گذاشتيم

گشتيم شيعيان پشيمان مادرت

 

اي مرد انتقام كتك خورد ه ها ببين

افتاده ايست پشت در خانه مادرت

 

آبادتر شدند حرم هاي اهل بيت

غير از مزار خاكي پنهان مادرت

 

جواد حیدری

 

********************

 

اشعار امام زمان(عج) – فاطمیه – سید امیر میثم مرتضوی

 

حال و احوال دلم بدجورطوفانی شده

غیبت جان کاه تو آقا چه طولانی شده

 

می رسد فصل بهار و ای بهار من بیا

از غم دوری تو این دیده بارانی شده

 

این گدای روزهای جمعه ات یا بن الحسن

خانه ی امیدهایش رو به ویرانی شده

 

مرحمت کن رخ نـما تـا که نمُردم آقا

ناله هایم مثل یک سیل خروشانی شده

 

فاطمیه می رسد بانگ عزا سر می دهند

نوکرت را یک نگاهی کن پریشانی شده

 

روضه های مادر و میخ در و چندبی حیا

حال و احوال دلم بدجور طوفانی شده

 

سید امیر میثم مرتضوی

 

********************

 

اشعار امام زمان(عج) – فاطمیه – محمد جواد شیرازی

 

روزی ام را روزگارم تا که آجر می کند

ظرف خالی مرا صاحب زمان پر می کند

 

من کمی سختی که می بینم شکایت می کنم

آدم عاقل ولی اول تفکر می کند

 

مدعی عاشقی هستم ولی تنها دلم...

...روز و شب بر عاشقی کردن تظاهر می کند

 

آبرو بردم ولی آقا مرا بیرون نکرد

آدم از این نوع برخوردش تحیر می کند

 

سنگ دل هستم، ولی دارد نگاه رحمتش...

... سنگ این قلب مرا با گریه ها دُر می کند

 

یک زمانی هم بنا باشد که تغییرم دهد

در میان روضه ی مادر مرا حُر می کند

 

نوکری فاطمه محشر به دادم می رسد

از غلام مادرش آقا تشکر می کند

 

سینه ام می سوزد این ایام تا ذهنم کمی

چادری را زیر دست و پا تصور می کند

 

مطمئنم زیر دست پا که می افتد زنی

بازویش را ضربه ها همرنگ چادر می کند

 

محمد جواد شیرازی

 

********************

 

اشعار امام زمان(عج) – فاطمیه – مجتبی روشن روان

 

دست ما نیست اگر دست به دامان توییم

فاطمه خواسته که... بی سر و سامان توییم

 

تا ببینیم کمی از وجنات نبوی...

تشنه ی دیدن رخسار درخشان توییم

 

به نگاهی،" به دعایی دل ما را دریاب!"

که اسیر کرم و شیوه ی احسان توییم

 

مادر تو اگر امروز مدد فرماید...

تا ابد ماه علی! بر سر پیمان توییم

 

از دم شعله ورت محفل ما شور گرفت

همگی سینه زن ذکر حسن جان توییم

 

ما شبیه دل زهرای شهیده هرشب...

بی قرار و نگرانِ دل سوزان توییم

 

زخم شد چشم ترت گریه نکن... میمیریم

دیده گریان غم دیده ی گریان توییم

 

هرشب جمعه برو کرببلا با مادر

یاد کن از فقرایت پسر پیغمبر

 

مجتبی روشن روان

 

********************

 

اشعار امام زمان(عج) – فاطمیه – محمد جواد شیرازی

 

قبل هجران تو آقا ما به هجران رفته ایم

خود سرانه کو به کو دنبال شیطان رفته ایم

 

یک هزار و سیصد و چندی است غیبت خورده ایم

تو تماما حاضری و ما به هجران رفته ایم

 

منتظَر هستی و عالم منتظِر بر دیدنت

قرن ها این جاده را با چشم گریان رفته ایم

 

سیصد و اندی نشد یارت شویم از این همه

با تأسف ما همه در چاه عصیان رفته ایم

 

ادعای شیعگی داریم اما در عمل

برخلاف گفته های شاه خوبان رفته ایم

 

حال ما این است... فکری کن به حال ما خودت

ما به دنبال گنه بسیار ارزان رفته ایم

 

غیر تو بر هر که دل دادیم خسران دیده ایم

بر خلاف مِیلتان با این و با آن رفته ایم

 

حیف شد... قبلا تو بودی بهترین معشوق ما

حال جای تو سراغ نفس ، آسان رفته ایم

 

خوب یا بد، هر چه هستیم آخرش مال توایم

سالیانی می شود آقا به دنبال توایم

 

محمد جواد شیرازی

 

********************

 

اشعار امام زمان(عج) – فاطمیه – محمد جواد شیرازی

 

با "محبت" آمدی، صید کمندم کرده ای

با همین ترفند ساده، پایبندم کرده ای

 

بی بهاتر از همه هستم ولی با لطف خود

در میان عاشقانت ارجمندم کرده ای

 

بار سنگین گناهانم ذلیلم کرده بود

با نگاه رحمت خود سربلندم کرده ای

 

در پناه گرم آغوشت مرا جا داده ای

در پناه خود مصون از هر گزندم کرده ای

 

بیشتر از دیگران دارم صدایت می زنم

بیشتر از دیگران چون دردمندم کرده ای

 

راستش این است آقاجان اگر می خواهی ام

چون محب مادرت بودم، پسندم کرده ای

 

تا قیامت روزی ام از خوان زهرا می رسد

شاکرت هستم که بر او مستمندم کرده ای

 

محمد جواد شیرازی

 

********************

 

اشعار امام زمان(عج) – فاطمیه – حبیب نیازی

 

بهتر نیاز قطره تا دریا فقط باشد

روزی ما ، از عالم بالا فقط باشد

 

از مال دنیا هیچ چیزش را نمیخواهم

روی سر من سایه ی آقا فقط باشد

 

دور و بر خانه گدا، جایی نمیگیرد

من خواستم اینجا برایم جا فقط باشد

 

در نامه ی اعمال من، نامِ ابالفضل است

کافیست با دست شما امضا فقط باشد

 

داغ حرم دارم ، کرم کن تا نمُردم من

در عمر من یک کربلا تنها فقط باشد

 

مجنونم و بر دستهایم یک سری دارم

تا  خاک راه خانه ی لیلا فقط باشد

 

جارو  از این زُلفِ پریشان در نمی آید

تا گردگیر  مقدم زهرا فقط باشد

 

این روزها ، ماها اگر افتاده ایم از پا

نگذاشتند آن روز علی ، مولا فقط باشد

 

در با فشارش ، مادر ما را گرفت از ما

تا دربه در  بودن، برای ما فقط باشد

 

یک گوشوارِ عرش در کوچه کنارش بود

دو گوشواره ش کاش که حالا فقط باشد

 

چشمان دنیا راه را گم کرده مادرجان

باید مزار مخفی ات حالا فقط باشد

 

بیرون می آید ، ذوالفقار در نیامِ عشق

زیباست اشکِ شوقِ جشنِ انتقامِ عشق

 

حبیب نیازی

 

********************

 

اشعار امام زمان(عج) – فاطمیه – محمد فردوسی

 

این‌چنین احساس کردم بین رؤیا بارها

می‌زنم بوسه به دست و پایت آقا بارها

 

خواستم تا مهزیارت باشم امّا روز و شب

سبز شد در پیش رو «امّا ـ اگرها» بارها

 

با چنین وضع وخیم و رو به قبله‌بودنم

حال و روزم را شدی هر روز جویا بارها

 

ای طبیبی که به دنبال مریضت می‌روی

با وجودی که مرا کردی مداوا بارها...

 

... کور بودم که تو را نشناختم، عیب از من است

شد حجاب دیدگانم حب دنیا بارها

 

این همه گفتی که دور معصیت را خط بکش

من ولیکن کرده‌ام امروز و فردا بارها

 

چشم‌پوشی از گناهان معنی‌اش این است که

با تغافل می‌کنی با من مدارا بارها

 

کشتی اُنس مرا طوفان شهوت غرق کرد

ریخته بار مرا در قعر دریا بارها

 

جنس نامرغوب بیخ ریش صاحب می‌شود

آه آقا روی دستم مانده حالا «بارها»

 

بارهایم را خریدی ای خریدار کریم

مادرت بس که سفارش کرد من را بارها

 

محمد فردوسی

امام زمان(عج)-مناجات

امام زمان(عج)-مناجات - حمید رمی

 

حال امروز چشم هایم باز

مثل ابر بهار، بارانی ست

یوسف امروز هم نیامده و

شهر در اضطراب کنعانی ست

 

مثل یک کودک زمین خورده

مثل یک پیرمرد نابینا

دست از آسمان طلب کردم

دست هایی که هست... اما نیست

 

شنبه تا پنجشنبه حس کردم

جمعه عطر بهار را دارد

جمعه از راه آمد اما باز

خبر از قصه ای زمستانی ست

 

صبح در های و هوی ندبه گذشت

ظهر، خورشید آمد... اما... نه

عصر هم دست شب رسید اما

شام، در انتظار فردا نیست

 

لحظه هایی که شوق می بارد

چه خوش است و چه زود میگذرد

عصر جمعه چقدر دلگیر است

عصر جمعه چقدر طولانیست

 

سرخ تر از غروب جمعه شده

گونه ای که رفیق باران است

حرفی از قالب غزل نزنید

حال من، حال مرثیه خوانی ست

 

زینب و روضه های کوفه و شام

اهل بیت حسین و بزم شراب

ازدحام حرامیان هست و

غیرت چشم های سقا نیست

 

حمید رمی

امام زمان(عج)-مناجات

امام زمان(عج)-مناجات - یوسف رحیمی

 

از زلف پریشان تو دارم گله چندان

از زلف پریشان تو از زلف پریشان

زلفت گره انداخته در کار دلم سخت

ای دوست مرا از سر خود وا مکن آسان

پنهان نکند راز مرا پرده‌ی اشکم

عمری‌ست که دل باخته‌ام، از تو چه پنهان

از عشق تو در آتشم، از آتش عشقت

حیرانم و حیرانم و حیرانم و حیران

یک شهر شود در پی‌ات آواره‌ی صحرا

کافی‌ست که من سر بگذارم به بیابان

هر لاله گرفته‌ست قنوت آمدنت را

این خاک ندیده‌ست به خود بعد تو باران

بازآی که در مقدم تو جان بفشانم

من زنده از آنم که به عشق تو دهم جان

 

یوسف رحیمی

اشعار امام زمان(عج) – شب تاسوعا

اشعار امام زمان(عج) – شب تاسوعا – محمد بیابانی

 

هر قدر می‌خواهد این دل، این دلِ تنها تو را

در عوض هرگز نمی‌خواهد دمی دنیا تو را

 

خاكِ عالم بر سرِ دنیا، كه چشمِ دوستان

جست و جو باید كند در سینه‌ی صحرا تو را

 

تو خودت مشتاق هستی میهمانِ ما شوی

لیک می‌راند گناه از خانه‌های ما تو را

 

ناله‌ی آقا بیایِ ما كجا، آن ناله‌ای

كه زده در بینِ آن دیوار و در، زهرا تو را

 

روز، روزِ توست، چون روزِ عمویِ توست، آه

كم نخواهد داشت هرگز روزِ تاسوعا تو را

 

گرچه می‌گویند هستی در تمامِ روضه‌ها

بیشتر حس می‌كنم در روضه‌ی سقّا تو را

 

دست‌هایم را دخیلِ دستِ آقایی كنم

كه خبر داده است از حاجاتِ نوكرها تو را

 

با دَمِ "ای ساقی لب‌تشنگان" خواهیم خواند

در عزایِ ساقیِ لب‌تشنگان، آقا تو را

 

محمد بیابانی

 

*****************

 

اشعار امام زمان(عج) – شب تاسوعا – حسن لطفی

 

پیشِ چشمِ سرخ گونت صبح و شامی نیست نیست

بر لبت جُز واحسینایت کلامی نیست نیست

 

می‌رسی بر روضه اما ما نمی‌فهمیم حیف

ای دریغا که نصیبِ ما سلامی نیست نیست

 

داستانِ کوفه از بی معرفتها پا گرفت

بی بصیرت،بر سلام ما دوامی نیست نیست

 

دیده ام در پایِ ما عمریست غیرت داشتی

تا تو آقایی کنی چون ما غلامی نیست نیست

 

ما که شرمنده شدیم از لطفهای مادرت

منصب پروانگی ات کم مقامی نیست نیست

 

آه تاسوعا ، نَفَسهایِ تو ما را آب کرد

گفت بی تو غیرِ کوفی غیرِ شامی نیست نیست

 

بعدِ تو اهلِ حرم را آه با هم می‌زنند

بعدِ تو عباس اینجا احترامی نیست نیست

 

حسن لطفی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

اشعار امام زمان(عج)-شب هفتم محرم

اشعار امام زمان(عج)-شب هفتم محرم-حسن لطفي 

 

بدونِ تو اُمیدِ ما سراب می شود بیا

تمامِ شهر بر سرم خراب می شود بیا

 

برای حضرتت بگو که مادرت دعا کند

دعای مادر تو مستجاب می شود بیا

 

بکش به آتش اشک را تو آه کِش میان ما

که دل کنار گریه ات کباب می شود بیا

 

اگر کمی محبتت نصیب تشنه ای شود

برای او نَفَس فقط عذاب می شود بیا

 

 به سینه می زنم مگر مدافع حرم شوم

به روی سینه‌های ما حساب می شود بیا

 

رسید روضه‌ی عطش شنیده‌ام برای تو

که آب خوشگوار هم مذاب می شود بیا

 

 کنار خیمه مانده و فقط خدا خدا کند

حرم اسیر گریه ی رباب می شود بیا

 

حسن لطفی 

 

******************** 

 

اشعار امام زمان(عج)- شب هفتم محرم 

 

در تنور غمش قرارم سوخت

نه قرارم که روزگارم سوخت

 

زل زدم بس به جاده  ی خورشید

عاقبت چشم انتظارم سوخت

 

جاده عاشقی شرربار است

اول راه کوله بارم سوخت

 

من و امید هم قطار شدیم

در تب خوف هم قطارم سوخت

 

روز وصلت نمی رسد از راه

ساعت ثانیه شمارم سوخت

 

فصل بی آبی است ای باران

در بیابان گل بهارم سوخت

 

صحبت از آب شد کباب شدم

جگرم سوخت چشم تارم سوخت

 

آه از ان دم که مادری می گفت

از عطش طفل شیرخوارم سوخت

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

محمد فردوسی - مناجات با امام زمان(عج) در ماه مبارک رمضان

      
      آقا بیا که بی تو پریشان شدن بس است
      از دوری تو پاره گریبان شدن بس است
      
      کنعان دل، بدون تو شادی پذیر نیست
      یوسف!ظهور کن که پریشان شدن بس است
      
      یعقوب دیده ام چه قَدَر منتظر شود؟
      یعنی مقیم کلبه ی احزان شدن بس است
      
      گریه  فراق گریه فراق  این چه رسمی است؟
      دیگر بس است این همه گریان شدن بس است
      
      موی سپید و بخت سیاه مرا ببین
      دیگر بیا که بی سر و سامان شدن بس است
      
      تا کی گناه پشت گناه ایّها العزیز؟
      تا کی اسیر لذّت عصیان شدن ... بس است
      
      خسته شدم از این همه بازی روزگار
      مغلوب نفس خاطی و شیطان شدن بس است
      
      سر گرم زندگی شدنم را نگاه کن
      بر سفره های غیر تو مهمان شدن بس است
      
      یک لحظه هم اجازه ندادی ببینمت
      گفتی برو که دست به دامان شدن بس است
      
      باشد قبول می روم امّا دعای تو ...
      ... در حقّ من برای مسلمان شدن بس است
      
      دست مرا بگیر که عبدی فراری ام
      دست مرا بگیر، گریزان شدن بس است
      
      اِحیا نما در این شب اَحیا دل مرا
      دل مردگی و این همه ویران شدن بس است
      
      آقا بیا به حقّ شکاف سر علی
      از داغ هجرت آتش سوزان شدن بس است

رضا رسول زاده - مناجات با امام زمان(عج) در ماه مبارك رمضان

      
      جدا از این برکات سحر شدن کافی است
      بیایی و بروی... بی خبر شدن کافی است
      
      عزیز فاطمه تا کی به هر دری بزنم
      بیا بیا که دگر در به در شدن کافی است
      
      ز نان شبهه ببین تحبس الدعا شده ام
      دعای هر سحرم بی اثر شدن کافی است
      
      خودت به ترک گناهان مرا بده یاری
      که غصه های دلت بیشتر شدن کافی است
      
      چگونه گریه کنم تا به من نگاه کنی ؟
      بس است ، این همه دور از نظر شدن کافی است
      
      تو رحم کن به دلی که فقط تو را دارد 
      به من سری بزن  ، این خونجگر شدن کافی است

قاسم نعمتي - مناجات با امام زمان(عج)

   ز فرط معصیت آهم به سینه کاری نیست
      میان آینه ام نقشی از نگاری نیست
      
      قساوت دل آلوده کار دستم داد
      دگر ز دیده ام اشک زلال جاری نیست
      
      همه خدایی خود را بگرد و خوب ببین
      که رو سیاه تر از من گناه کاری نیست
      
      همه جوارح من با گناه مانوس است
      گرسنگی و عطش رسم روزه داری نیست
      
      رفاقت من و تو رنگ و بوی دیگر داشت
      به حال و روز دلم جای آه و زاری نیست؟
      
      بیا و بی ادبی های مرا ندیده بگیر
      به غیر جود و کرم از تو انتظاری نیست
      
      تمام دل خوشی من محبت علی است
      ز هیچ کس به جز آقا امید یاری نیست
      
      حرام باشد اگر رو به غیر او بزنم
      کریم تر ز علی هیچ سفره داری نیست
      
      سگ قدیمی دربار شاه لو کشفم
      به جز مقابل شه جای خاکساری نیست
      
      قسم به چادر خاکی برای حفظ ولا
      شبیه مادر سادات جان نثاری نیست
      
      خوشا به حال کسانی که با بصیرت محض
      حمایت از ولی امرشان شعاری نیست
      
      مدال عشق حسین است سینه های کبود
      حریف سینه ما شعله های ناری نیست
      
      به گریه بهر حسین یار مادرش هستم
      ز هجر کرب و بلایش به دل قراری نیست
      
      خدا ز سوز دل زینب آفریده مرا
      به نام سینه زن کربلا خریده مرا

     محمد فردوسی - مناجات با امام زمان(عج) در ماه مبارک رمضان

این روزها که زمزمه ی یار می کنم
      خیلی هوای دیدن دلدار می کنم
      
      در ماه مغفرت نشد آقا ببینمت
      بر بی لیاقتی خود اقرار می کنم
      
      یک بار هم نشد بنشینم کنار تو
      از بس که بر معاصی ام اصرار می کنم
      
      این نفس سر کش از چه رهایم نمی کند؟!
      این چه گناهی است که تکرار می کنم؟!
      
      بار خطا کمیت مرا لنگ می کند
      طیّ طریق را ز چه دشوار می کنم؟!
      
      این «تحبس الدّعا» شدنم بی سبب که نیست
      از بس که رو به سفره ی اغیار می کنم
      
      گفتم به خود که حداقل ای کریم شهر
      یک شب کنار سفره ات افطار می کنم ...
      
      فهمیده ای به درد تو آقا نمی خورم
      زیرا خلاف امر تو رفتار می کنم
      
      من نوکر تو هستم و محتاج لطف تو
      خود را به تو همیشه بدهکار می کنم
      
      دل را که حجم معصیت آن را گرفته است
      با اشک های روضه سبک بار می کنم
      
      خون جگر ز دیده سرازیر می شود
      وقتی که یاد کوچه و دیوار می کنم
      
      سیلی ز روی پوشیه دردش چگونه است؟!
      این درد را به جان خود اظهار می کنم

     احسان محسني فر  - مناجات با امام زمان(عج) در ماه مبارک رمضان

     چشمم به انتظار تو تر شد نيامدي
      اشكم شبيه خون جگر شد نيامدي
      
      گفتم غروب جمعه تو از راه مي رسي
      عمرم در اين قرار به سر شد نيامدي
      
      تا خواستم به جاده ي وصل تو رو كنم
      غفلت مرا رفيق سفر شد نيامدي
      
      در مسجديم وطاعت اين ماه شغل ماست
      بي قبله هر نماز به سر شد نيامدي
      
      اين نفس بد مرام مرا خوار و زار كرد
      روز و شبم به لغو سپر شد نيامدي
      
      رسوايي گداي تو از حد گذشته است
      عمرم به هر گناه هدر شد نيامدي
      
      از ما گناه سر زد و تو شاهدش شدي
      ديدي دلم به راه دگر شد نيامدي
      
      خسران زده كسي است كه از يار غافل است
      بي تو دعا بدون اثر شد نيامدي
      
      از ما كه منفعت نرسيده براي تو
      هر چه ز ما رسيده ضرر شد نيامدي
      
      گفتيم لا اقل سر افطار مي رسي
      ديده به راه ماند و سحر شد نيامدي

علی اکبر لطیفیان - امام زمان(عج)-مناجات

هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم؟

من اگر این همه بیدار نباشم چه کنم؟

 

گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است

خونجگر از غمت ای یار نباشم چه کنم؟

 

عده ای بر سر آنند اسیرت نشوند

من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم؟

 

تو چه کردی که من از خواب و خوراک افتادم؟

راستی، این همه بیمار نباشم چه کنم؟

 

چهارده بار خدا عاشق تو شد من اگر

عاشق روی تو یک بار نباشم چه کنم؟

 

ابرویت تیغ مصری ست که جان می طلبد

به طلبکار بدهکار نباشم چه کنم؟

 

خواستم نام مرا هم بنویسند همین

سر بازار خریدار نباشم چه کنم؟

 

من اگر مثل تو هر صبح و غروبی آقا

فکر بین در و دیوار نباشم چه کنم؟

علی اکبر لطیفیان - امام زمان(عج)-مناجات

اگر چه تو طبیبی و دوا درست می کنی

کمی برای خیر ما بلا درست می کنی

 

از این طرف همیشه بارها خراب می کنم

از آن طرف همیشه بارها درست می کنی

 

اگر چه من خجل شدم، اگر چه سنگ دل شدم

تو از وجود سنگ هم طلا درست می کنی

 

من از گناه خسته ام، از اشتباه خسته ام

به جان مادرت بگو مرا درست می کنی؟!

 

گدای آستانه ات شدن به دست ما نبود

تو با کریمی خودت گدا درست می کنی

 

کنار تو غریبه های شهر نیز راحتند

تویی که از غریبه، آشنا درست می کنی

 

اگر بناست بعد از این مرا خراب تر کنی

از اول این خراب را چرا درست می کنی؟!

 

از این دلی که سال هاست بندگی نکرده است

فقط تویی که بنده ی خدا درست می کنی

 

تو یک غروب می رسی و گنبد بقیع را

شبیه گنبد امام رضا درست می کنی

مهدی نظری - امام زمان(عج)-مناجات

آقا به ما هم سر بزن ما هم گدائیم

در این بیابان گم شدیم اصلاً کجائیم؟

نوری بده در این شب تار جهنم

تا پا برهنه، سینه زن، پیشت بیائیم

در روضه ها گرچه به دنبال تو هستیم

اما پس از گریه فراموشت نمائیم

قطعاً اگر اینجا نمی آیی دلیلش

این است که ما مثل کاهی بی بهائیم

ما را به جرم عشقبازی دست بستند!

آقا خدایی جان تو ما بی حیائیم؟

اصلاً کنار تو نشستن کار ما نیست

اما به راه دوستانت خاک پائیم

فردا به روی سینه های ما نوشته:

ما سینه زن های عموجان شمائیم

آقا بگو تا زیر پای تو بیافتیم

با روسیاهی باز اما بی ریائیم

هرشب میان خواب و رؤیا با پَر دل

از زائران سرزمین کربلائیم

جواد حیدری - امام زمان(عج)-مناجات

غریب بادیه گرد بیابان وفا برگرد

بگو تا كی سر راهت كنم آه و نوا برگرد

الا ای آشنا با من چو بیگانه مكن رفتار

تو ای جانِ ز تن رفته به جان من بیا برگرد

دلم خوش كرده ام بر این كه روز وصل نزدیك است

خبر از تو نمی آید بیا ای با وفا برگرد

تو كه هر وقت محتاجم به من لطف و كرم داری

بیا ای مهربانِ من شده وقت عطا برگرد

تَصدَّقْ یا عزیزَ الله ظرف عشق ما خالی ست

سوی یعقوب ای یوسف به یمن این دعا برگرد

كنار تربت لیلی مرا مجنون صحرا كن

برای این كه با دردت شوم من آشنا برگرد

به جان هر عزیز تو، تو را سوگندها دادم

ولی دیگر دهم سوگند جان این گدا برگرد

جواد پرچمی- امام زمان(عج)-مناجات

در کارِ عشق دوری و هجران به ما رسید

یوسف که رفت غُصّه ی کنعان به ما رسید

ما سال ها پای وصالت گریستیم

یعقوب وار دیده ی گریان به ما رسید

با زلفِ خویش زلفِ دلم را گِره بده

شاید هوای زلفِ پریشان به ما رسید

باید کویر می شدم و خشک می شدم

کردی دعا و این همه باران به ما رسید

یک لحظه چشم از دلِ بی تاب برندار

دور از تو غم، به سرعتِ طوفان به ما رسید

از ما همیشه دردسر ما به تو رسید

از تو همیشه رحمت و احسان به ما رسید

دل های ما کنارِ شما آبرو گرفت

آقا  چقدر از کرَمَت نان به ما رسید

ما بابِ میل تو نشدیم عاقبت ولی

لطف تو هر دقیقه و هر آن به ما رسید

خوب است وقت روضه تو ما را خبر کنی

شاید نوای آن دلِ سوزان به ما رسید

یکبار هم از نیابت ما کربلا برو

توفیق هر چه هست ز جانان به ما رسید

کارِ تو و دعایِ تو و رحمتِ تو بود

حبِّ رقیه ای شدن آسان به ما رسید

علي زمانيان- مناجات با امام زمان(عج)

«ساقی شعر»


فکرکردم که قلم یار نشد دیدم شد

لحظه فهم تواغاز نفهمیدم شد

ساقی شعرشدی جام شراب اوردی

مثل هربار مراهم به حساب اوردی

درخیابان جنون می روم عابر باشم

یازده صفحه ورق خورد که شاعرباشم

بنویسم به تو ازخون جگربیت به بیت

وتوراگریه کنم وقت سحر بیت به بیت

لطف کن پرده از این پلک نگاهم بردار

این همه فاصله را از سر راهم بردار

راه رفتن به تورا من که ندانم،به خودت

از خودم دورکن اما برسانم به خودت

بام کعبه است مهیای تو ودلبریت

ای به قربان اذان های علی اکبریت

کاش این ندبه مانیز به جایی برسد

بازهم از طرفت کرببلایی برسد

کربلایی بروم من به جوانی باتو

دور شش گوشه ولی جامعه خوانی، باتو

راستش دیگر از این فاصله ها دلسردم

از نوشتن به امیدصله ها دلسردم

مدتی هست که ظرف گله ام سر رفته

خودم از دست خودم حوصله ام سر رفته

نه امیداست به من تاکه امیدت باشم

نه مفیدم  که مگر«شیخ مفیدت» باشم

دلم ان دل که خودت دست دلم دادی نیست

نفسم ان نفس پنجره فولادی نیست

نیتم پاک نشدفال دلم خوب شود

بازبا روضه مگر حال دلم خوب شود

روضه گفتم چه بلایی به سرم درامد!

اشکها ریخت صدای جگرم درامد

تیرازپنجره عاطفه اخر ردشد

حرمله گفت که دیدید سه تاپر ردشد!

از روی اسب زمین خورد...بماند اما

بعدها از وسط قافله باسر رد شد

همه اینها به خداباعثش آن اتش بود

که اجازه به خودش داد وَاز در ردشد!

مناجات امام زمان (ع)

به طاها به یاسین به معراج احمد
به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی
به وحی الهی به قرآن جاری
به تورات موسی و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای گدایان زهرا (س)
چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل دل ای دل بزن دل به دریا
که دنیا به خسران عقبا نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد
و این زندگانی فانی جوانی
خوشی های امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیرزد

 

اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا یقینا خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زاری یابی؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

 

نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را
به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
یا مهدی یامهدی مددی

 

 

جواد حیدری - امام زمان(عج)-مناجات

هر چند که از عشق تو بیگانه نبودم

آن سان که پسندی دل دیوانه نبودم

یک بار دل ناز تو را شاد نکردم

دنبال رضای تو در این خانه نبودم

تو شمع صفت نور به من دادی و یک عمر

بگذشت که بر شمع تو پروانه نبودم

مردانه مرا هر نفسی، یار تو هستی

اما چه کنم یار تو مردانه نبودم

ای وای از آن لحظه ی دیدار تو ساقی

خجلت بکشم گرمی میخانه نبودم

تو ناله ز داغ جگرت کردی و افسوس

هم ناله به آوای غریبانه نبودم

با این همه پستی تو مرا طرد نکردی

بی رزق در این سفره ی جانانه نبودم


غلامرضا سازگار - امام زمان(ع) - مناجات

با آتش فراقت، دود از سخن برآید

هم دل رود ز دستم، هم جان ز تن برآید

ای شمع انجمن ها! در بین جمع تنها

بی آتش تو فریاد از انجمن برآید

بوی تو گر برد باد، در مصر ز اشتیاقش

جان هزار یوسف از پیرهن برآید

در ملک حق پرستی، هر کس بتی پرستد

بازآ که بت شکستن، از بت شکن برآید

تا چند جای باران، اشک از دو دیده ریزد؟

تا کی به جای لاله، خون از چمن برآید؟

ترسم ز اشتیاقت، آهی کشم ز سینه

آن سان که بعد مرگم، دود از کفن برآید

گر با هزار شمشیر، قلب مرا شکافند

از هر هزار زخمم، یابن الحسن برآید

گویی بسوز، سوزم، گویی بساز، سازم

هم سوختن ز عاشق، هم ساختن برآید

هر گه که گویم از تو، هر جا که خوانم از تو

یاقوتم از دو دیده دُرّ از دهن برآید

تا "میثم" شمایم، تا از شما سرایم

کار هزار شمشیر، از نطق من برآید

محمد خسرو نژاد - امام زمان(عج) - مناجات

اى آن كه بود منزل و مأواى تو چشمم

  بازآ! كه نباشد به جز از جاى تو چشمم

در راه تو، با دیده حسرت نگرانم

  دارد همه دم شوق تماشاى تو چشمم

گر قابل دیدار جمال تو نباشد

اى كاش كه افتد به كف پاى تو چشمم

تا چند دهى وعده دیدار به فردا

  شد تار، در اندیشه فرداى تو چشمم

تا كور شود دیده بدخواه تو، بگذار

  یك لحظه فتد بر قد رعناى تو چشمم

تا عكس تو، در آینه دیده ام افتد

  بازست هماره به تمنّاى تو چشمم

بازآى و قدم نه به سر دیده، كه شاید

  روشن شود از پرتو سیماى تو چشمم

چون دیده نرگس كه شد از روى تو روشن

  دارد هوس نرگس شهلاى تو چشمم

آیت الله مکارم شیرازی - امام زمان(عج) - مناجات

سال ها رفت و دلم در تب و تاب است هنوز

نقش مستورى من؛ نقش بر آب است هنوز

به طرب حمل مکن سرخى رویم که ز هجر

قلب آکنده ز غم، دیده پر آب است هنوز

من کجا؟ یار کجا؟ طالع بیدار کجا؟

من اسیر غم او، بخت به خواب است هنوز

دامنش گیرم اگر لطف خدا یار شود

لیک افسوس که این قصه سراب است هنوز

سخت من طالب دیدار و تو غایب ز نظر

ز آتش هجر تو این قلب، کباب است هنوز

هم چو یک قطرۀ آبیم به دریاى جهان

زندگى زودگذر، هم چو حباب است هنوز

"ناصر" از عشق تو آموخت سخن گفتن را

زین سبب گفتۀ او گوهر ناب است هنوز

مریم سقلاطونی - مناجات با امام زمان (عج)

پر کن دوباره کیل مرا ایهاالعزیز

دست من و نگاه شما ایهاالعزیز


رو از من شکسته مگردان که سالهاست

رو کرده ام به سمت شما ایهاالعزیز


جان را گرفته ام به سر دست و آمدم...

از کوره راه های بلا ایهاالعزیز


وادی به وادی آمده ام از درت مران

وا کن دری به روی گدا ایهاالعزیز


چیزی که از بزرگی تو کم نمی شود

این کاسه را... فاوف لنا... ایهاالعزیز


ما جان و مال باختگان را رها مکن

بگذار بگذرد شب ما ایهاالعزیز


دستم تهی است راه بیابان گرفته ام

محتاج یک نگاه تو یا ایهاالعزیز

 

سیدامیرحسین میرحسینی - مناجات با امام زمان (عج)

تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

كسي به فكر شما نيست راست مي گويم
دعا براي تو بازيست راست مي گويم

اگرچه شهر براي شما چراغان است
براي كشتن تو نيزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور مي ترسم
دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم

من از سياهي شب هاي تار مي گويم
من از خزان شدن اين بهار مي گويم

درون سينه ما عشق يخ زده آقا
ت تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست
ب براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست

وحید قاسمی - مناجات با امام زمان (عج)

دارد زمان آمدنت دیر می شود
دارد جوان سینه زنت پیر می شود

وقتی به نامه عملم خیره می شوی
اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود
 
کی این دل رمیده ی من هم زُهیروار
در دام چشم های تو تسخیر می شود؟

این کشتی شکسته ی طوفان معصیت
با ذوق دست توست که تعمیر می شود

حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه
با حلقه های زلف تو درگیر می شود

در قطره های اشک قنوت شب شما
عکس ضریح گمشده تکثیر می شود

تقصیر گریه های غریبانه ی شماست
دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود

علي اكبر لطيفيان - مناجات با امام زمان (عج)

غــفلت از یــــــار گرفتــــــار شدن هــــم دارد

از شمـــــا دور شـــدن زار شــدن هــــم دارد


هـــر کـــه از چشــم بیفتــاد محلـــش ندهند

عبـــــد آلــــوده شدن خــــار شـــدن هم دارد


عیـــب از مــاست که هر صبـــح نمی بینیمت

چشـــم بیمــار شــده تــــار شـدن هــــم دارد


همـــه بــــا درد به دنبـــال طبیبـــی هستیــم

دوری از کـــــوی تـــــو بیمــــار شـدن هم دارد


ای طبیب همــه انگـــــــــار دلــت با مــا نیست

بـــــد شــدن حــس دل آزار شـــدن هــــم دارد


آن قــــدر حـــرف در این سینه ی ما جمع شده

ایــن همـــه عقـــــده تلنبـــار شـدن هـــم دارد


از کریمــان فقــرا جـــود و کـــرم می خـــواهند

لطـــف بسیـــــار طلبـــــکار شـــدن هــــم دارد


نکنـــــــد منتظـــر مـــردن مــــایی آقـــــا ... ؟!

ایــــن بـــدی مانـــع دیـــدار شـــدن هـــــم دارد


مـــا اسیــریم اسیــــر غــــــم دنیــــا هستیــــم

غـــفلت از یـــــــــار گــــــرفتار شــدن هـــم دارد

علي اكبر لطيفيان - مناجات با امام زمان (عج)

نوشته انــــد دلــم را بـــرای خـــون جــــگــری
بـــدون گـــریــه زمــانــه نمـی شــود سپــــری

نیـــازمــند تکــامـل بــه گـریــه محتـــــاج است
درخـــت آب نــدیـــــده نمــی دهــد ثمــــــــری

دو فیــض، تــوشۀ راه سلـــوک عشاق است
تـوســـل سحـــــــری و عنـــایـــت سحــــــری

هــــــزار نـــافلـه خـوانـدن چــه فــایــــده دارد
اگــــر نـــداشته بـاشد بــه عـاشقـــــان نظری

بــه هــــر دری کـــه زدم بـــاز پشت در مـاندم
بس است در زدن من، بس است در بــه دری

بـــرای بنـــده خــریـــدن بیـــــا ســـر بــــــــازار
چـه خــوب می شود ایـــن مــرتبـه مــرا بخری

بـدون تــــو چــه بــــلاها کــه بــــر ســرم آمــد
چه حاجت است به گفتن، خودت که با خبـــری

همیشه خیــــر قنوت تــو مـی رسد بـه هـمـه
اگـــــر چـــه نــام مــرا در نــوافـــــلــت نبــری

خــودت بــرای ظهـورت دعــا کن و بـــرگـــــرد
دعای مــن به خــودم هــم نمی کنـد اثــــــری

یگــــانه منتقـــم خــــون کــــــــربــلا بـــرگـــرد
قسم بــه عمـه مظلومــه ات بیــــــا بـــرگـــرد

محمّـد سهرابی - مناجات با امام زمان (عج)

انگــــار نــه انگـــــار نــه انگـــــار نــه انـــــگار

     يـک بـــار نـه ده بــــار نـه صـد بـــار کـه بسيار


     بــر مــا تـو وفـــا  کــرده ولــي خيــــر نديــدي

     از جــانـب همسايــه ی ديــــوار بــــه ديــــوار


     مــا ايــل يهــودا و شمــــا يوســف زهــــــــرا

     بــا حيلــه ي اعــداء بــه دل چـــاه گرفتــــــار


     يک عمر چه ديدي؟ چه نديدي؟ چه کشيدي؟

     از ايـن همه بي عـرضه ی بي همّتِ بي عار


     گِــل باد دهــانم، چــه بگـويـم کـــه بگـــويند:

     دست از سر ايــن مردم بي حــوصله بــردار


     آيينــه شکست است، بگـو از چه شده سَلب

     از ديــــده ی آلــوده ی مــا فـــرصت ديـــدار


     « گفتــي کــه بيــاييد ولــي خلــق نشستند »

     آقـــــــا نکــشد منّـــت ايـــن قـــوم طـلبکـــار


     يــک روز مي آيـــي و صدا مي زنـــي، امّـــــا

     مــا نيز همــه خــواب، ولــي خفتــه ي بـيـدار


     اصـلاً  بـــه روي خـــويش نيـــاورده و شــايــد

     انگــــار نــه انگـــــار نــه انگـــــار نــه انـــــگار

محمدعلی رحیمی - مناجات با امام زمان (عج)

دل بی قرار نیست ادا در می آوریم

چشم انتظارنیست ادا در می آوریم

عمریست درتلاطم دنیا ولذّت است

وقف نگار نیست ادا در می آوریم

مرغی که هر زمان سر یک بام می پرد

دنبال یار نیست ادا در می آوریم

قلبی که دل به صحبت سرما سپرده است

فکر بهار نیست ادا در می آوریم

اصلاً دلی که مست ریا و ربا شود

گوشش به کار نیست ادا در می آوریم

برلب دعای ندبه و دل غرق شهوت است

این انتظار نیست ادا در می آوریم

آقا محبّ واقعی ات در میان ما

یک از هزار نیست ادا در می آوریم

مهدی بقایی - مناجات با امام زمان (عج)

من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم

ازآن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم


همه ماندیم درجهلی شبیه عهد دقیانوس

من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم


رها کن صحبت یعقوب و کوری و غمِ فرزند

من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم


همه گویند این جمعه بیا، امّا درنگی کن

از این که باز عاشورا شود تکرار می ترسم


شده کارحبیب من سحرها بهر من توبه

ز آه دردناک بعد استغفار می ترسم


تمام عمر، خود را نوکر این خاندان خواندم

از آن روزی که این منصب کند انکار می ترسم


شنیدم روز و شب از دیده ات خون جگر ریزد

من از بیماریِ آن دیده ی خون بار می ترسم


به وقت ترس و تنهایی تو هستی تکیه گاه من

مرا تنها میان قبرخود نگذار می ترسم


دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن

من از نفرین و از عاق پدر بسیار می ترسم


هزاران بار رفتم از درت شرمنده برگشتم

ز هجرانت نترسیدم ولی این بار می ترسم


دمی وصلم، دمی فصلم، دمی قبضم، دمی بسطم

من از بیچارگیّ آخر این کار می ترسم
 

جهان را قطرۀ اشک غریبی می کند ویران

من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم

علی اکبر لطیفیان - مناجات با امام زمان (عج)

زلفت اگر نبود نسيم سحر نبود

گمراه مي شديم نگاهت اگر نبود

 

مهر شما به داد تمناي ما رسيد

ورنه پل صراط چنين بي خطر نبود

 

تعداد بي نظيري تان روي اين زمين

از چهارده نفر به خدا بيشتر نبود

 

پيراهن،اشتياق نسيمانه اي نداشت

تا چشم هاي حضرت يعقوب ، تر نبود

 

بي تو چه گويمت؟ كه در اين خاك ،سرزمين

صدها درخت بود وليكن ثمر نبود

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟

اي مرد با وقار چرا دير كرده اي ؟

 

اين جشن ها براي تو تشكيل مي شود

اين اشك ها براي تو تنزيل مي شود

 

وقتي براي آمدنت گريه مي كنيم

چشمان ما به آينه تبديل مي شود

 

بوي خزان گرفته ي پاييز مي دهد

سالي كه بي نگاه تو تحويل مي شود

 


ايمان ما كه اكثرا از ريشه ناقص است

با مقدم ظهور تو تكميل مي شود

 

تقويم را ورق بزن و انتخاب كن

اين جمعه ها براي تو تعطيل مي شود

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!

اي مرد با وقار چرا دير كرده اي ؟!

 

اي آخرين توسل خورشيد بام ها

اي نام تو ادامه ي نام امام ها

 

مي خواستم بخوانمت، اما نمي شود

لكنت گرفته اند زبان كلام ها

 

ما آن سلام اول ادعيه ي توايم

چشم انتظار صبح جواب سلام ها

 

حالا چگونه دست توسل نياوريم

وقتي گدا به چشم تو دارد مقام ها

 

از جانماز رو به خداي بهشتي ات

عطري بياوريد براي مشام ها

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!

اي مرد با وقار چرا دير كرده اي ؟!

 

اي التماس و خواهش بالا، دوازده !

ظهر اذان عقربه ي ما، دوازده!

 

من حقم است هشت گرفتم چرا كه من

يك جمله هم نساخته ام با دوازده

 

با چند نمره باشد اگر رد نمي شوم ؟

يك ،دو ،سه،هفت،هشت،نه آقا دوازده

 

بي تو تمام اهل قيامت رفوزه اند

اي نمره ي قبولي دنيا، دوازده !

 

ثانيه هاي كند،توسل مي آورند

يا صاحب الزمان خدا!يا دوازده

 

حالا كه ساعت تو و چشم خدا يكي است

آقا چقدر مانده زمان تا دوازده !

 

امروز اگر نشد ولي يك روز مي شود

ساعت به وقت شرعي زهرا، دوازده

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!

اي مرد با وقار چرا دير كرده اي؟

 

هر شب كنار پنجره هاي وصال تو

حرف تو بود و آمدني كه قرار بود

 

آن روزها كه بوي تو در سال مي وزيد

پاييز هم براي درختان بهار بود !

 

حتي نگاه كردن خورشيد جمعه هم

نذر ظهور دولت چشم نگار بود

 

جمعيتي به ناله ي ما گريه مي شدند

از بس كه آه ندبه ي ما گريه دار بود

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!

اي مرد باوقار چرا دير كرده اي؟!

 

دارد دوباره ميوه ي ما كال مي شود

پرواز ما بدون پر و بال مي شود

 

در آسمان و در شب شعر خدا هنوز

قافيه هاي چشم تو دنبال مي شود

 

يعني تو آمدي و همه گرم ديدنت

وقتي كنار پنجره جنجال مي شود

 

روز ظهور تو كه دقايق،ستاره اي است

روشن ترين ِ خاطره ي سال مي شود

 

بيش از تمام بال و پر يا كريم ها

دست كبود فاطمه خوشحال مي شود

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!

اي مرد با وقار چرا دير كرده اي؟!

حمیدرضا برقعی - مناجات با امام زمان(عج)

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

 مانند مرده ای متحرک شدم بیا

بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

 می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت

دنیا که هیچ,جرعه ی آبی که خورده ام

از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت

 بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم

از خیر شعر گفتن,حتی قلم گذشت

 تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده,که این جمعه هم گذشت...

 مولا شمار درد دلم بی نهایت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

حالا برای لحظه ای آرام می شوم

ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت

محمد علی مجاهدی ( پروانه ) - راز و نيازي با امام زمان(عج)

اهــــل ولا چو روی به ســــوی خدا كنند

اول به جــــان گمشده خود دعــــا كننــد

اي يوسف زمانــــه خدا را برون خـــــرام

تا بـــا نظـــــاره درد دل خــــود دوا كننــد

شـــد عالمی اسيــــر ولای تو ، رخ نمـــا

تا عــــاشقــــانه سير جمــــال خـدا كنند

روی تــو را نديــــده خــــريدار بوده انــــد

(تا آن زمان كه پرده بر افتــد چهـا كنند)؟

مپسند بی بهـــار رخت غنچه هــای بـاغ

نشكفتــه سر به جيب محـــن آشنا كنند

آهسته چون نسيم گذر كن درين چمـــن

تا غنچــه ها به شـوق تو آغـوش وا كنند

با بوســـه مهر كن لب شوريدگـان ز مهـر

ترســـم كه راز عشـــق تو را برمـلا  كنند

از ما جمال خويش مپوشان كه گفته اند

( اهــل نظــــر معاملـــه با آشنــــا كنند )

خــوبان اگـــر در آينـــه بينند روی خويش

خـــود را چـــو مــــا بـــرای ابد مبتلا كنند

پروانه سوخت زآتش هجران ولی نگفت

(شاهان كم التفــــات به حال گــدا كنند)

مناجات با امام زمان (عج)

دستم تهي است آمده ام تا عطا كني

شايد تفقدي به من بينوا كني

با اين اميد خاك نشين درت شدم

با يك نگاه خاك مرا كيميا كني

من پر شكسته ي قفس نفس سر كشم

از اين قفس بگير مرا تا رها كني

با من چه مي كني كه تو را برده ام ز ياد

با خود شود دوباره مرا آشنا كني ؟!

مولا ز تو توقع بجز اين نمي رود

لطفي به من براي رضاي خدا كني

مولا تو را چقدر من ارزان فروختم

آيا شود كه درد گناهم دوا كني

لبريز التماسم و خواهش چه مي شود

يك شب كنار سفره ي ما روزه وا كني

فرياد مي كنم فرجت را زجان اگر

يك شب مرا به نافله ي شب دعا كني

من از گداي كوي تو حاجت گرفته ام

تا خود براي سائل مسكين چه ها كني 

تعجيل در فرج حضرت صلوات