اشعار ولادت حضرت امام زمان(عج)

اشعار ولادت حضرت امام زمان(عج) – رضا تاجیک

 

مگه اين قصه ي دوري انتهايي نداره ؟

اين چراغوني بي تو لطف و صفايي نداره

 

اين جماعت كه مي بيني همه گريان تواند

كل سال منتظر نيمه ي شعبان تواند

 

وقتي نيستي دل به دريا غرق حسرت  مي زنن

با يه امّيدى براتو طاق نصرت مي زنن

 

اين همه پرچم يامهدي بيا برات زدن

توي جمكرون دل بوسه به خاك پات زدن

 

همه جا شيريني و شربته نذر قدمت

همه نذري ميدن آقا به اميد كرمت

 

مردمي كه تو مسير تو دارن گل مي زنن

به نخ پرچم تو دست توسل مي زنن

 

همه شادن كه رسيدي ولي نيستي آقا تو 

محشري ميشه كه جشن بگيره اين دنيا باتو

 

چرا مستجاب نميشه العجلهاي دلم ؟

به نتيجه نرسيده اين تمناي دلم

 

بيا آقا كه دلاي ما همه به نامته

تشنه ي ديدن اون لحظه ي انتقامته

 

آقاجون بيا ببين كه شيعه بي تو غريبه

دلاي منتظراي تو همه غم نصيبه

 

آقاجون بيا ببين كه ما به زير علميم

هم قسم با همه ى مدافعان حرميم

 

آقاجون بيا ببين عاشقا روسفيد شدن

همه با سربند يامهدي تو شهيد شدن

 

دلامونو پر بده كه شب شب ذكر و دعاس

شب جشن تو شب زيارتي كربلاس

 

نمي افته از روي لبم اميد عالمين

تا روز ظهور صداي يالثارات الحسين .....

 

شنيدم تو كربلا خيمه هاتو آتيش زدن

الهي من بميرم براي بچه هات حسين

 

اينقدر تشنه بودي آسمونو دود مي ديدي

من فداي اون تركهاي روي لبات حسين

 

رضا تاجیک

برگرفته از کانال بی پلاک

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت امام زمان(عج) – محمد حسین رحیمیان

 

ما خاک بوس آستان اهل بیتیم

شکر خدا از نوکران اهل بیتیم

مانوس، با پیر و جوان اهل بیتیم

دلدادگان دودمان اهل بیتیم

 

ما زیر دین خانِدان جود هستیم

ما در پناه مهدی موعود هستیم

 

ما اهل ایران امت صاحب زمانیم

هر روز و شب در خدمت صاحب زمانیم

شکر خدا که رَعْيت صاحب زمانیم

یک عمر زیر منت صاحب زمانیم

 

آقاتر از مولای ما دنیا ندارد

جز او کسی دیگر هوای ما ندارد

 

آقا سلام ، عرض ادب ، عرص ارادت

بار دگر در حق ما کردی محبت

مثل همیشه داده ای ما را خجالت

در مجلس میلاد تو گشتیم دعوت

 

با مهربانی سوی خود ما را کشاندی

هر خوب و بد را پای این سفره نشاندی

 

تو مثل زهرا مادرت مشکل گشایی

در شادی و غم یار هر شاه و گدایی

تو تکیه گاه و محرم اسرار مایی

دیدیم از تو مهربانی ، با وفایی

 

لطف تو از دل برده کل غصه ها را

دست دعای تو گرفته دست ما را

 

ای دلشکسته از غریب و آشناها

ای غیبتت زیر سر امثال ماها

خیلی به درد تو نخورد این ادعاها :

آقا بیا آقا بیا آقا بیاها

 

ما جان خود را هدیه بر جانان نکردیم

ما لطف بسیار تو را جبران نکردیم

 

بر این شب دنیا بتاب ای ماه پنهان

درد است در دل ها ولی کو راه درمان؟

پر گشته این عالم ز غم های فراوان

عید و عزا بی تو ندارد فرق چندان

 

خیری نمی بینیم از دورانِ بی تو

بس نیست آقا نیمه ی شعبانِ بی تو؟

 

گم شد بدون تو در عالم مهربانی

کم می شود پیدا دل صاحب زمانی

آقای من اینجا نه پیری نه جوانی

چون مهزیار از تو نمی گیرد نشانی

 

جای شهیدان جای انصار تو خالیست

آقا ببخش اینجا کسی فکر کسی نیست

 

آقا بیا و حال دنیا را عوض کن

این روزگار سرد اینجا را عوض کن

هویی بکش ، بی بال و پرها را عوض کن

آقا به جان مادرت ما را عوض کن

 

وقتش شده با گوشه چشمی یا دعایی

مثل خودت ما را ابالفضلی نمایی

 

ای که شده قلبت پریشان ابالفضل

ذکر لبت هر روز و شب، ای جان ابالفضل

ای بی قرار داغ دستان ابالفضل

گریه کن لب های عطشان ابالفضل

 

از روضه او هر دلی در التهاب است

قبر عمویت هم قد طفل رباب است

 

محمد حسین رحیمیان

اردیبهشت ۹۶

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت امام زمان(عج) – حسن لطفی

 

بيشتر از بيشتر از بيشتر

میشود از عشق دلم ريشتر

 

من كه اويسم ز قَرَن آمدم

وقت ندارم به خدا بيشتر

 

ليله‌ى قدرِ حسنِ عسکرى

كاش قرارِ تو شود پيشتر

 

ناوَك مژگانِ تو و جانِ ما

خونِ همه گردن آن نيشتر

 

واى كه ديوانه شدم يك كلام

سوره‌ى والعصر عليك السلام

 

همسفرِ هر سحر سامرا

اى پسرِ خوش خبرِ سامرا

 

اى نوه‌ى حضرت هادى سلام

حصن تو در دور و بر سامرا

 

در حرم تازه‌ى باباى تو

جامعه خوانديم درِ سامرا

 

كارگريَش كه نشد قسمتم

رُفته‌گرم رُفته‌گرِ سامرا

 

آمده‌ام تا بزنم يك دو جام

سوره‌ى والعصر عليك السلام

 

تا كه پدر بر لبِ تو بوسه داد

بوى گلِ نرگسى آورد باد

 

در شبِ ميلادِ تو جودت شكُفت

لطف تو شد از سرِ عالم زياد

 

دَم پرِ جبريل شدم بال زد

بال زدم از درِ بابُ الجواد

 

بُرد مرا اولِ شب كاظمين

بُرد مرا كرب و بلا بامداد

 

اى عَلوى جود و جوادى مرام

سوره‌ى والعصر عليك السلام

 

"آمدم اى شاه پناهم بده

خط امانى زِ گناهم بده"

 

پنجره فولاد مرا راه داد

جانِ رضا خوانده و راهم بده

 

ماه مبارك من و دست تُهى

سوزِ جگر آتش آهم بده

 

كنجِ حرم يا دَمِ پايين پا

باز از آن لطف نگاهم بده

 

میرسد عطرِ رضوى بر مشام

سوره‌ى والعصر عليك السلام

 

كعبه‌ى هفتم شد و حاجات داد

بابِ حوائج شد و خيرات داد

 

مادر من سفره‌ى نذرش گرفت

حاجت ما اكثرِ اوقات داد

 

ندبه‌ى تعجيلِ فرج رزق ما

با نَفَسِ جده‌ى سادات داد

 

اَفضَل اعمال بُوَد انتظار

ذكر فرج حالِ مناجات داد

 

من به مناجاتِ توأم مستدام

سوره‌ى والعصر عليك السلام

 

كاش كه مردانِ ظهورت شويم

صاحبِ يك سيرت و صورت شويم

 

كاش كه در غيبت تو استوار

مثل زمان‌هاى حضورت شويم

 

حضرت صادق تويى و كاش ما

شيعه‌ى تو مَردِ تنورت شويم

 

گفت كه دربانىِ تو مى‌كند

كاش كه ما خاك عبورت شويم

 

تو خودِ معراجى و ما زيرِ گام

سوره‌ى والعصر عليك السلام

 

با قدمت علم تناور شود

علم و عمل ريشه‌ى باور شود

 

شام غم جهل و خرافات‌ها

با نَفَس باقرى‌ات سر شود

 

فصل شكوفايى عقل است و دل

جاى روايات پيمبر شود

 

نور زمين ، نور زمان ، سايه نور

خاك از اين معجزه‌ها زر شود

 

لحظه شماريم براى قيام

سوره‌ى والعصر عليك السلام

 

دست من و بركت آبادى‌ات

از پَرِ سجاده‌ى سجادى‌ات

 

لطف دعاى تو شده مستدام

بر سرِ ما سايه‌ى شمشادى‌ات

 

مثل على ابن حسينى تو و

میرسد آوازه‌ى آزادى‌ات

 

فخر خدا میكند از سجده‌ات

كاش شوم مُحرِم اين وادى‌ات

 

رو به تو شد سجده‌ى بيت الحرام

سوره‌ى والعصر عليك السلام

 

چشم تو در كارِ حسين است و بس

كارِ تو تكرارِ حسين است و بس

 

بيرقِ سنگينِ تو وقتِ قيام

دستِ علمدار حسين است و بس

 

قلب تو انگار گرفتارِ اوست

هركه گرفتارِ حسين است و بس

 

پرده گشا ديدنِ روى شما

لحظه‌ى ديدار حسين است و بس

 

رو به دلِ زينبى ات صبح و شام

سوره‌ى والعصر عليك السلام

 

زائرِ هم سفره‌ى غم‌ها حسن

عشقِ تو آقاى كَرَم‌ها حسن

 

روزِ ظهورِ تو مهم است چون

دارد از آن روز حرم‌ها حسن

 

میرسد آن روز كه بينيم ما

بينِ بقيع نقشِ عَلم‌ها حسن

 

روى ضريحى كه تماشايى است

نقش نمايند قلم‌ها حسن

 

اى حَسنى جلوه و حُسن ختام

سور‌ه‌ى والعصر عليك السلام

 

جاى حرم غربتِ زهرا كه هست

يك نفر از عترتِ زهرا كه هست

 

گرچه گره در گره ام ، نيست غم

دستِ شما تربتِ زهرا كه هست

 

پيشِ تو گيريم نداريم جاى

خوب قسمِ حضرتِ زهرا كه هست

 

ما كه نباشيم چه غم ؟ تو بيا

ديدن تو قسمت زهرا كه هست

 

روز تقاص است و تويى انتقام

سوره‌ى والعصر عليك السلام

 

هيبت تو رفته به مولا على

حيدرى و محوِ تماشا على

 

میرسد از شش جهتِ ذوالفقار

لات و هُبَل را بشكن ياعلى

 

خاطره‌ى رزم على در نبرد

مثل تو مى‌گشت مُهيا على

 

نيست تو را قبله‌اى الا حسين

نيست تو را كعبه‌اى الا على

 

روز تقاص است و تويى انتقام

سوره‌ى والعصر عليك السلام

 

جلوه گرِ حضرت ختمى مآب

حضرت خورشيد محمد بتاب

 

خاتم انگشترىِ خاتمى

جذبه‌ى فيزوره‌ى احمد ركاب

 

جاذبه‌ى گنبد خضرا بيا

تا بدرد سينه‌ى خود آفتاب

 

اى شرف و الشمس پيمبر لبت

راز مسلمانىِ اهل كتاب

 

ذكر سلام و صلواتم مدام

سوره‌ى والعصر عليك السلام

 

حسن لطفی

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت امام زمان(عج) – حسن لطفی

 

ايليائيم از دهات شما

از تبارِ ترنُمات شما

 

آسمانها هميشه گُم بودند

پایِ هر سبزه‌ی حيات شما

 

روزگارم گذشته شكر خدا

در جوار لبِ فرات شما

 

كوزه‌ام را دوباره پُر كردم

از سرِ چشمه‌ی نجات شما

 

زندگیِ مرا چه شيرين كرد

نفس شاخه‌ی نبات شما

 

سفره‌ام پَهن خانه‌ام سرسبز

بركت دارد از زكات شما

 

آب و نانم رسيده از آن روز

كه نشستم سرِ بساطِ شما

 

پنج نوبت به پشتتان هستیم

وقتِ حی علی الصلوة شما

 

باغ ما میوه‌های فطرت داد

محض روی توجّهات شما

 

الغرض داده است بر دستم

با دو دستش خدا براتِ شما

 

تا قيامت فرشته باران باد

سر هر ريشه‌ی قمات شما

 

شُکر از ايل كربلا هستيم

ما زمين خورده‌ی شما هستيم

 

به سمرقند یا بخارایی

یا به شن زارهای صحرایی

 

محملت بی غبار و راهت سبز

خوش نشین بر بُراق زیبایی

 

سر راهت قبیله‌ی مجنون

پشتِ سر چشمهای لیلایی

 

آی بالا بلند کشمیری

کِی به این آب و خاک می‌آیی

 

لهجه‌ات هاشمی و زینب وار

مثل نهج‌البلاغه شیوایی

 

تا بدین ناز میروی آقا

می‌بَری از خدا شکیبایی

 

صید کردی نگاه آهو را

یعنی آقا زِ نسلِ زهرایی

 

کاروان را شبی بیار این سو

تا که چشم مرا بیارایی

 

به هوایت پریدنم عشقست

به رهت سر بُریدنم عشقست

 

نامتان رنگِ كيميا دارد

ريشه در باور خدا دارد

 

نامتان از كجا تَراوش كرد

كه چنين حسِ ربنا دارد

 

بر عقيقِ دلش نوشته خدا

چقدر نامتان صفا دارد

 

سرگذشت من و شما زيباست

چهارده قرن ماجرا دارد

 

چهارده قرن نه پيش از عشق

پيش از پيش ابتدا دارد

 

جبرئيل از شعاع تو دانست

كه خدا جلوه تا كجا دارد

 

چهارده تن ميان يك قابند

كه در آن عكسی از شما دارد

 

بِاَبی انتَ سيد و السادات

بر تو و خاندان تو صلوات

 

دور آخر به مِی كشان اُفتاد

ساقيا مطلعت مبارك‌باد

 

خوش بحال كسی كه بر چشمش

چشم تو فرصت تماشا داد

 

مژه‌ها را بگو مرا گيرند

ناز دارد نگاه اين صياد

 

گرچه اين‌سان خرابمان كردی

نَفَست گرم و خانه ات آباد

 

دل زِ شوقت به سينه می‌كوبد

مثلِ تيشه به بيستون فرهاد

 

لا به لبهای ماست الا انت

تب ديوانگيست بادا باد

 

ميدهد طعم شير مادرمان

نظرت ، با من است مادر زاد

 

ميزنم نعره هر طپش يا عشق

ميكشم سمتِ خيمه‌ات فرياد

 

گره‌ی بسته ی مرا واكن

روی قلبم دوباره امضا كن

 

خانه لبریز بوی اسفند است

غرق گلهای سرخ الوند است

 

پای دیوار بین شب بوها

لاله‌ی دامن دماوند است

 

شب عید است حاجتش بدهید

پشت در یوسف آرزومند است

 

زود معراج می‌رود یعنی

ناز این طفل با خداوند است

 

پدرت سیر می شود هرگز

لب تو کهکشانی از قند است

 

از نگاه علی و زهرا باز

سهم نرگس همیشه لبخند است

 

دل ما بند توست با عباس

نقش سربند توست یا عباس

 

برف بودیم و آبمان کردی

بین سرما مذابمان کردی

 

ریختی بین قالب عشقت

عاقبت مستجابمان کردی

 

گرچه در پشت ابرها بودی

چشمه‌ی آفتابمان کردی

 

تا نویسیم سر گذشتت را

سینه سینه کتابمان کردی

 

تکه سنگی رها و گُم بودیم

خط کشیدی شهابمان کردی

 

با سر انگشت آسمانی خود

كوزه‌های شرابمان كردی

 

يك شقايق به جای دل دادی

مثل آئینه قابمان كردی

 

هرچه مردم جوابمان كردند

با نگاهت حسابمان كردی

 

گوشه چشمی بلند مرتبه‌ام

آشنایم گدای هر شبه‌ام

 

عرش خود را در این سرا گم کرد

کنج ایوان سامرا گم کرد

 

بسکه چرخید در مدار شما

که زمین خط استوا گم کرد

 

آسمان با درخشش چشمت

ماه را با ستاره‌ها گم کرد

 

بُرد خورشید را زِ محضرتان

در نواحیِ ناکجا گم کرد

 

بازهم در هجوم مشتاقان

نوح آمد ولی ردا گم کرد

 

هفت پشتِ بهشت می‌لرزد

که تو را دید دست و پا گم کرد

 

خوش به چشمی که با تماشایت

بین محراب قبله را گم کرد

 

با غمت خاک سرشته بیا

روی پیشانیم نوشته بیا

 

آتش سینه‌ی نِیستانی

که مناجاتِ ماه شعبانی

 

جمکران دلم گرفته ببین

میروم بی تو رو به ویرانی

 

ما قنوتی تَرک تَرک خورده

تو زلالی شبیه بارانی

 

از شما ...بر بهشت می‌ارزد

کاسه‌ی آبی و خُرده‌ی نانی

 

باز باران گرفته تا دَمِ صبح

در قنوتت مگر چه میخوانی

 

جمعه‌ای باز هم گذشت و نشد

که رهایم کنی زِ حیرانی

 

جمعه‌هایی که دیر می‌آیند

جمعه‌هایی عجیب طولانی

 

می‌کند سردی جدایی تو

روزهای مرا زمستانی

 

راستی در کجای این خاکی

کربلا یا که در خراسانی

 

بادها می‌وزند و می‌گویند

شاید امشب بقیع می‌مانی

 

گاهی از بوی سیب می‌فهمم

علقمه رفته‌ای به مهمانی

 

شاید امشب مدینه‌ای شاید

یا که شاید دمشق ، می‌دانی

 

هرکجا‌یی همیشه قلبت شاد

هرکجایی سرت سلامت باد

 

حسن لطفی

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج)

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج)

 

ایلیایی ام از دهات شما

از تبار ترنمات شما

 

آسمان ها همیشه گم بودند

پای هر سبزه ی حیات شما

 

روزگارم گذشته شکر خدا

در جوار لب فرات شما

 

کوزه ام را دوباره پر کردم

از سر چشمه ی نجات شما

 

 

زندگی مرا چه شیرین کرد

نفس شاخه های نبات شما

 

سفره ام پهن خانه ام سر سبز

برکت دارد از زکات شما

 

آب و نانم رسیده از آن روز

که نشستم سر بساط شما

 

پنج نوبت به پشتان هستیم

وقت حی علی الصلوة شما

 

الغرض داده است بر دستم

با دو دستش خدا برات شما

 

شکر از ایل کربلا هستیم

ما زمین خورده ی شما هستیم

 

به سمرقند یا بخارایی

یا به شن زارهای صحرایی

 

محملت بی غبار و راهت سبز

خوش نشین بر براق ریبایی

 

سر راهت قبیله ی مجنون

پشت سر چشم های لیلایی

 

آی بالا بلند کشمیری

کی به این آب و خاک می آیی

 

لهجه ات هاشمی و زینب وار

مثل نهج البلاغه شیوایی

 

تا بدین ناز میروی آقا

میبری از خدا شکیبایی

 

صید کردی نگاه آهو را

یعنی آقا ز نسل زهرایی

 

به هوایت پریدنم عشق است

به رهت سر بریدنم عشق است

 

نامتان رنگ کیمیا دارد

ریشه در باور خدا دارد

 

نامتان از کجا تراوش کرد

که جنین حس ربنا دارد

 

بر عقیق دلش نوشته خدا

چقدر نامتان صفا دارد

 

سرنوشت من و شما زیباست

چارده قرن ماجرا دارد

 

چارده قرن نه پیش از عشق

پیش از پیش ابتدا دارد

 

جبرئیل از شعاع تو دانست

که خدا جلوه تا کجا دارد

 

چارده تن میان یک قاب اند

که در آن عکسی از شما دارد

 

بابی انت سید السادات

بر تو و خاندان تو صلوات

 

خانه لبریز بوی اسپند است

غرق گل های الوند است

 

پای دیوار بین شب بو ها

لاله ی دامن دماوند است

 

شب عید است حاجتش بدهید

پشت در یوسف آرزومند است

 

زود معراج میرود یعنی

ناز این طفل با خداوند است

 

پدرت سیر میشود ؟ هرگز

لب تو کهکشانی از قند است

 

از نگاه علی و زهرا باز

سهم نرگس همیشه لبخند است

 

دل ما بند توست یا عباس

نقش سربند توست یا عباس

 

عرش خود را در این سرا گم کرد

کنج ایوان سامرا گم کرد

 

بسکه چرخید در مدار شما

که زمین خط استوا گم کرد

 

آسمان با درخشش چشمت

ماه را با ستاره ها گم کرد

 

برد خورشید از محضرتان

در نواحی ناکجا گم کرد

 

باز هم در هجوم مشتاقان

نوح آمد ولی ردا گم کرد

 

خوش به چشمی که با تماشایت

بین محراب قبله را گم کرد

 

با غمت خاک سرشته شد بیا

روی پیشانی ام نوشته شد بیا

 

آتش سینه ی نیستانی

که مناجات ماه شعبانی

 

جمکران دلم گرفته ببین

میرود بی تو رو به ویرانی

 

ما قنوتی ترک ترک خورده

تو زلالی شبیه بارانی

 

از شما بر بهشت می ارزد

کاسه آبی و خرده ی نانی

 

باز باران گرفته تا دم صبح

در قنوتت مگر چه میخوانی

 

جمعه ای باز هم گذشت نشد

که رهایم کنی ز حیرانی

 

جمعه هایی که دیر می آیند

جمعه هایی عجیب و طولانی

 

راستی در کجای این خاکی

کربلا یا که در خراسانی

 

بادها می وزند و میگویند

شاید امشب بقیع میمانی

 

گاهی از بوی سیب میفهمم

علقمه رفته ای به مهمانی

 

شاید امشب مدینه ای شاید

یا که شاید دمشق میمانی

 

هرکجایی همیشه قلبت شاد

هرکجایی سرت سلامت باد

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

********************

 

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج) –  علی سپهری

 

باده ز دست ساقی امشب چشیدنی است

ناز نگارزاده ی امشب خریدنی است

امشب جمال یوسف زهرا چه دیدنی است

از عاشقان وصف جمالش شنیدنی است :

 

این دلبری است کز همه ی دلبران سر است

این دلبر از سلاله ی ساقی کوثر است

 

ای وارث علوم پیمبر خوش آمدی

ای صاحب شجاعت حیدر خوش آمدی

امّیدِ قلب حضرت مادر خوش آمدی

صاحب زمان! حضرت دلبر خوش آمدی!

 

جنت ز عطر و بوی تو آقا معطر است

از یمن مقدمت همه عالم منور است

 

ایران که هیچ،کل جهان کشور شماست

اصلا تمام إنس و ملَک لشکر شماست

سردار قدس کشور ما قنبر شماست

سید علی خامنه ای اشتر شماست

 

"بی شک امید و رهبر سید علی تویی"

پشت و پناه و یاور سید علی تویی

 

دیگر در این بساطِ دلِ من جز آه نیست

دیگر کسی شبیه منِ رو سیاه نیست

در پرونده ام به غیر خطا و گناه نیست

امّید من به غیر نگاه تو شاه نیست

 

من را بخر برای خودت یابن فاطمه

با خود ببر برای خودت یابن فاطمه

 

تنها ترین مسافر صحرا ظهور کن

آرامش و قرار دل ما ظهور کن

آقا بیا به خاطر زهرا ظهور کن

اصلا بحق زینب کبری ظهور کن

 

هر صبح و هر مساء تو گریان زینبی

خود گفته ای به ما که پریشان زینبی

 

علی سپهری

 

********************

 

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج)

 

در هوای تو چه خوب است هوایی باشم

مثل آن مست که شب خورده به جایی باشم

 

پِی هرکاری اگر در طی هفته هستم

جمعه خوب است که دنبال گدایی باشم

 

من دعا میکنم آقا که بیایی از راه

تو دعا کن اگر این جمعه بیایی باشم

 

جمکران تو به جای خودش آقا اما

این شب جمعه شب اگر کرب و بلایی باشم

 

میشود خرج فرج تک تک آن ساعاتی

که من غمزده مشغول دعایی باشم

 

میشود بعد تو احداث خطش صد در صد

جمکران-کرب وبلا مثل خط قم-مشهد

 

پای ما را شبی ای شاه به دربار بکش

نوکرم لطف کن از نوکر خود کار بکش

 

روزه ام را نمک چهره ی تو میشکند

لطف کن پرده ز رو موقع افطار بکش

 

تو علی هستی و ما میثم اگر زحمت نیست

کارمان را سر فرصت به سر دار بکش

 

ذوالفقار تو بُرنده است ولی صبح ظهور

بیشتر از خَم ابروی خودت کار بکش

 

کعبه زخمی شده از دست علی نشناسان

مرهم زخم تویی دست به دیوار بکش

 

تو خودت کعبه ی سیار و عبایت پرده است

باد عطر خوش گیسوی تو را آورده است

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

********************

 

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج) –  امیر عظیمی

 

ما بنده ایم و اختیار از خود نداریم

جز آنکه سر بر خاک پای تو گذاریم

 

ما را گدای کوی دلبر خلق کردند

ما با گدای تو شدن سرمایه داریم

 

تو آفتابِ ابر هایِ طول هفته

ما ابر صبح جمعه های انتظاریم

 

جمعه اگر چه روز تعطیل است، اما

ما بیشتر در آن پیِ انجام کاریم

 

جمعه همیشه روز گریه، روز ندبه

لطفاً به ما امشب بگو تا کی بباریم

 

امشب گدایان! نیمه ی شعبان رسیده

یوسف سر دروازه ی کنعان رسیده

 

امشب کنیزی رتبه می گیرد زِ ارباب

تعبیر می گردد برایش اصل آن خواب

 

خوابی که تعبیرش امام عصر ما بود

خوابی که شد نرگس برایش سخت بی تاب

 

فردا خدا از بطن نرگس بر خلایق

افشاء نماید صورت آن گنج نایاب

 

فردا خدا خورشید خود را می نماید

فردا مرا ای آسمان، دریاب! دریاب!

 

فردا شود پیشانی و لب های مهدی

از بوسه های عسکری سیراب سیراب

 

جاءَالحقی خوانَد به اذن و امر آقا

گوید که« انَّ الباطلَ کانَ زَهوقا»

 

امشب جهان پیراهنی نوتر به بر کرد

امشب حکیمه حکمت حق را نظر کرد

 

امشب خدا آزادی نوع بشر را

چون نغمه ای در سینه ی مرغ سحر کرد

 

مرغ سحر با نغمه ی میلاد موعود

گوش شیاطین را به یک آواز کر کرد

 

ارباب، خود بعد از ولادت با لبانش

اطرافیان را از گُل رویش خبر کرد

 

اربابمان در نیمه ی شعبان رسید و

دامان نرگس را پُر از شمس و قمر کرد

 

نرگس! شکوه عزّتت بادا مبارک

طاووس اهل جنّتت بادا مبارک

 

وقتی خدا بر ماه روی او بنازد

خورشید باید رنگ از صورت ببازد

 

او آمده تا که به امر حق تعالی

دین را به دست حیدریِّ خود بسازد

 

آمد که تا با ذوالفقار صبر مولا

بر دشمنان آلِ پیغمبر بتازد

 

با یالثارات الحسینش می رسد تا

همچون ابوفاضل علم را بر فرازد

 

می آید و با یک "اناالمهدی" تمامِ

گریه کنان جدّ خود را می نوازد

 

عشق حسین بن علی می آید از راه

ذکر لبش نِعمَ الوَکیل و حَسبُنَاالله

 

ما تشنه ی رویش شدیم، الحمدلله

آواره ی کویش شدیم، الحمدلله

 

همچون سیاهه لشگری ویلان و سیلان

در خال هندویش شدیم، الحمدلله

 

«اِنّا اِلیهِ راجعون» گفتیم و آخر

چون قطره ای سویش شدیم، الحمدلله

 

در پای محراب نماز و ذکر و قرآن

محتاج ابرویش شدیم، الحمدلله

 

با عطر یاس روضه های مادر او

آشفته ی بویش شدیم، الحمدلله

 

ما چارده سرمایه ی نایاب داریم

شکر خدا، شکر خدا ارباب داریم

 

فردا فرشته می گشاید دور او پر

روحُ القُدُس دور و بَرَش گردد کبوتر

 

او را بَرَد در آسمان هفتگانه

تا قدسیان قنداقه اش گیرند در بَر

 

او رفت و مادر در پی اش آشفته گردید

نرگس زِ دوریِّ شقایق گشت پرپر

 

فرمود بر او عسگری: آرام! آرام!

می آورد قنداقه را حق سوی مادر

 

شاعر شب عید خدا از سامرا تو

بردی دل ما را کنار امِّ اصغر

 

ارباب ما را از خجالت آب کردند

با یک سه شعبه طفل را سیراب کردند

 

امیر عظیمی

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج)

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج) –  علی اشتری

 

ابر کرم که نم‌نم باران درست کرد

از این کویر خشک، گلستان درست کرد

 

دل را تجلّیات خداوندی سحر

خانه‌خراب زلف پریشان درست کرد

 

دستی کریم آمد و با دستگیری‌اش

ما را گدای نیمه‌ی شعبان درست کرد

 

ما را سر قرار خودش بیقرار ساخت

دنبال خویش، بی سر و سامان درست کرد

 

پس نادرست سجده نکردیم، این جناب...

کافر خراب کرد و مسلمان درست کرد

 

با دست‌پخت فاطمه نانی درست کرد

از ما کنار سفره سلیمان درست کرد

 

ما سائل قدیمی زهرا و حیدریم

چشم‌انتظار مهدی آل پیمبریم

 

با جذر و مدّ پلک تو دریا بلند شد

نوح و خلیل و آدم و موسی بلند شد

 

مریم به دور کعبه‌ی نرگس طواف کرد

عیسی به شوق روی مسیحا بلند شد

 

یک دست روی سینه و یک دست روی سر

یوسف به پای یوسف زهرا بلند شد

 

مجنون شدند اهل سماوات تا زمین

تا گرد و خاک محمل لیلا بلند شد

 

ما سربلندهای همین سروری شدیم

وقتی که سایه‌ات به سر ما بلند شد

 

هرجا که نام تو برسد واجب‌القیام

باید به احترام تو از جا بلند شد

 

ما غیر نام محترمت را نمی‌بریم

چشم‌انتظار مهدی آل پیمبریم

 

مائیم و مستمند نگاه شما شدن

قبل از رسیدن رمضان، با خدا شدن

 

از من مرا بگیر و خودت را به من بده

باید به راه عشق تو از خود جدا شدن

 

باید درست توبه کنم، اینچنین بد است

می‌ترسم از عقوبت این بی‌حیا شدن

 

از دست رفت چشم ترت بسکه گریه کرد

با باخبر ز نامه‌ی اعمال ما شدن

 

یا ایّهاالعزیزِ مناجات‌های ما

خوب است با صدای تو از خواب پا شدن

 

گاهی خودم برای خودم نقشه می‌کشم

ای کاش با تو راهی کرب و بلا شدن

 

ما تشنه‌ی زیارت ارباب بی‌سریم

چشم‌انتظار مهدی آل پیمبریم

 

علی اشتری

 

*******************

 

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج) –  محمد بیابانی

 

در سینه ام امشب آسمان دارم

یک دشت، ستاره بر زبان دارم

 

از کوفه و سهله می روم تا قم

زیرا که هوای جمکران دارم

 

آماده ی دار چشم های توست

در پیکر خود اگر که جان دارم

 

عمری ست گدای خانه ات هستم

عمری ست از این تنور، نان دارم

 

می خواهم که تمام هستم را

می خواهم هر چه در توان دارم

 

بر پای نگاه دوست بگذارم

دریاب مرا که دوستت دارم

 

مجنونم و راه خانه می گیرم

از لیلی خود نشانه می گیرم

 

صیدم؛ که ز دست های صیادم

آزادم و آب و دانه می گیرم

 

چون اشک، روان گاه و بیگاهم

بارانم و بی بهانه می گیرم

 

هر بار که یاد یار می افتم

با آتش دل زبانه می گیرم

 

یک روز چنان غبار می آیم

بر دامنت آشیانه می گیرم

 

من گرد و غبار راه دلدارم

دریاب مرا که دوستت دارم

 

در عید رسیدن تو حیرانم

هم شادم و هم کمی پریشانم

 

از اینکه تو هستی و ... نمی بینم

از اینکه کجایی و ... نمی دانم

 

دلگرم به ریسه و چراغانی

سرگرم به کوچه و خیابانم

 

مشتاق، شبیه طاق نصرت ها

بی تاب، در انتظار مهمانم

 

این چند خطِ ارادت من هم

عرضی ست برای نیمه شعبانم

 

ای مقصد حرف های بسیارم

دریاب مرا که دوستت دارم

 

سرمست تو کِی شراب می خواهد؟

کِی تشنه ی عشقت آب می خواهد؟

 

ناخالصی وجود صد رنگم

یک نیم نگاه ناب می خواهد

 

در باغ، تمام میوه ها کالند

باغ دلم آفتاب می خواهد

 

تا آمدن تو زنده می مانم؟

این پرسش من جواب می خواهد

 

هرچند که دولت تو چون عیسی

رزمنده ی پارکاب می خواهد

 

با این همه من فدایی یارم

دریاب مرا که دوستت دارم

 

برگرد غریب سامرا برگرد

ای وعده آخر خدا برگرد

 

چیزی دگر از خدا نمی خواهیم

ای صاحب ما فقط بیا... برگرد

 

ما این مذل الاعدا خواندیم

آقای معز الاولیا برگرد

 

ما جمعیت قلیل دنیاییم

دنیا شده بر علیه ما برگرد

 

ای منتقم حسین و عاشورا

با پرچم سرخ کربلا برگرد

 

از دوری کربلاست می بارم

دریاب مرا که دوستت دارم

 

محمد بیابانی

برگرفته از سایت وارث

 

*******************

 

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج)

 

معطوف شد به عرش تمام حواس ها

پیوندخورد ساقه ی نرگس به یاس ها

ازتیرگی درآمدو نو شد لباس ها

برچیده شده ز دامن شبها حراس ها

 

پس تا طلوع صبح بیا و ثواب کن

مشتی پیاله هست درآنها شراب کن

 

کعبه تویی وماهمه قربانی توایم

درزیرناودان تو بارانی توایم

انجیل خوان مصحف قرآنی توایم

پس مسلمین مادر نصرانی توایم

 

آن دختری که مورد التاف فاطمه است

معلوم میشود که مسلمان تر از همه است

 

درآسمان تجلی شمس و ضُحی شدی

روی زمین قدم زدی وآقای ماشدی

گاهی نبی شدی وگهی مرتضی شدی

هم هل اتی وکوثر هم اِنَما شدی

 

تو جمع چهارده نفری زیر یک عبا

ما را چه میشود ببری زیریک عبا

 

با گوشه ی عبات خلیل از شرر گذشت

امواج بی خطرشد و نوح از خطرگذشت

موسی میان نیل چنان رهگذر گذشت

عیسی سر صلیب تو رادید و درگذشت

 

اینگونه شد که زنده و جاویدشد مسیح

در حوزه ی تو مرجع تقلید شد مسیح

 

خورشیدها شدن گدایان ماه تو

بی راهه ها شدن همه سر به راه تو

هرگز فقیر نسیت کسی با نگاه تو

خوش آن سری که رفت برآن سر کلاه تو

 

هرکس که فقیه و صاحب عمامه میشود

از نور چشم توست که علامه میشود

 

من چیستم به جز اثر ربنای تو

من کیستم گدای گدای گدای تو

توچیستی که نیست عیان انتهای تو

توکیستی که جان دو عالم فدای تو

 

اینجا منم منم من واین فقرناتمام

آنجا تویی و دور تو از سائل ازدحام

 

این بی قرارها که همه جان گرفته اند

این ناله ها که شعله ی کنعان گرفته اند

این کوچه ها که آینه قرآن گرفته اند

از ریسه ها که نیمه شعبان گرفته اند

 

روشن شده است تا که تو برگردی از سفر

آقا بگو که صرف نظرکردی از سفر

 

با دوستان خویش مرا هم رفیق کن

خون مرا برای شهادت رقیق کن

دست یمن تهی شده برآن عقیق کن

باذوالفقار تکیه به بیت العتیق کن

 

بیرون بکش ز خاک وبزن حَد یهود را

خاموش کن شراره ی آل سعود را

 

درجاده ام محل عبورت کجاست پس

تاریک مانده دهکده ،نورت کجاست پس

جان برکف توایم تنورت کجاست پس

آنکس که میرسد به حضورت کجاست پس

 

یک نامه داشتم برسانم کجا به کی

حداقل بگو که میایی به خواب کی

 

اینجا کسی برای تو شیخ مفید نیست

بر چوبه ی حراج شما من یزید نیست

این بنده بنده ای که خدا آفرید نیست

این ماجرای بی کسی اصلا جدید نیست

 

سنگ محک نزن دل مجنون خویش را

درخانه جا گذاشته صابون خویش را

 

در روزگار غیبتتان کار خوب چیست

جز ذکر یا حسین شفا ءالقلوب چیست

این گریه های صبح و زمان غروب چیست

اصلا بگو قضیه ی دندان وچوب چیست

 

قرآن که خواند ضربه برآن لب زدن

با کعب نی برشانه ی زینب زدن

 

افتاد باز بال کبوتر به دستها

در خیمه آن لشگر معجر به دستها

بانیزه می روند همه سر به دستها

انگشتری نمانده درآخر به دستها

 

این سو به چهره ها زنان مشت میزنند

آن سو به قصد خاتمی انگشت میزنند

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

*******************

 

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج) –  ناصر شهریاری

 

باز شوریست که در جان جهان افتاده

عالم از حادثه ای در هیجان افتاده

چشم نرگس به شقایق نگران افتاده

عالم پیر دگرباره جوان افتاده

 

هاتفی گفت سحر می رسد از راه بیا

همچو عباس قمر می رسد از راه بیا

 

باز عالم شده سرمست و غزلخوان امشب

پهن شد سفره ی احسان کریمان امشب

بس که شد لطف خداوند فراوان امشب

می شود هر چه گدا هست سلیمان امشب

 

جلوه ی کوثری حضرت زهرا آمد

آخرین حیدر کرار به دنیا آمد

 

آمده بر دو جهان حضرت دریا به به

بر رخش جلوه ی آقایی طاها به به

دلبری کرده به لبخند ز بابا به به

آمده در بر نرگس گل زهرا به به

 

عسگری در بر خود نور جلی را دارد

یا پیمبر به بغل باز علی را دارد ؟

 

با نگاهش دل غمدیده صفا بردارد

چشم یعقوب چو آیینه ضیا بردارد

از غبار قدمش درد دوا بردارد

آمده حضرت عیسی که شفا بردارد

 

انبیا از قبلش قرب الهی گیرند

با گدایی درش منصب شاهی گیرند

 

در رخش جلوه ی آیات خدا بسیار است

سیزده آینه در آینه در تکرار است

چو علی قبله عالم شده و سیار است

پسر حیدر کرار خودش کرار است

 

عرش می لرزد اگر یک دو قدم بردارد

دیدنی باشد اگر تیغ دو دم بردارد

 

کاش گل باز به دیدار چمن برگردد

از دل خاکی صحرا به وطن برگردد

یوسف فاطمه آن پور حسن برگردد

بهر یاری به همه اهل یمن برگردد

 

چون حسین بن علی هست چو کشتی نجات

تا که این عید شود عید ظهورش صلوات

 

ناصر شهریاری

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

*******************

 

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج) –  یوسف رحیمی

 

اي آفتاب عشق و عدالت شتاب کن

باز آ قنوت باغچه را مستجاب کن

 

اين خاک تشنه بي‌تو به باران نمي‌رسد

باغ خزان زده به بهاران نمي‌رسد

 

 خورشيدي و زمین و زمان در مدار توست

مولای من بیا که جهان بي‌قرار توست

 

 تنها تو منجي بشر و آدميتي

اصلاً تويي که فلسفه ي خاتميتي

 

تو سِرّ سجده‌های ملائک بر آدمی

تو رازِ سر به مُهرِ سحرهاي عالمي

 

ماتمکده‌ست کعبه ي بي‌تو، خليل عشق

چشمان توست کعبه، بيا اي دليل عشق

 

با صد هزار جلوه ي مشهود مي‌رسي

با نغمه ي الهي داوود مي‌رسي

 

موسي شدي و طور به سويت شتافته‌ست

نيل است که به شوق تو سينه شکافته‌ست

 

 سيماي تو ز يوسف مصري مليح تر

همراه تو مسيح و تو از او مسيح تر

 

آيات حسن و فضل و کمال تو بي‌حد است

خوي و خصال تو همه عين محمد است

 

همراه توست معجزه‌هاي پيمبري

داري به روي شانه عباي پيمبري

 

 مولا بيا به دين بده روح دوباره اي

با ذوالفقار فتح، شکوه دوباره اي

 

برپاست نهروان و جمل‌هاي ديگري

بيت الحرام و لات و هُبَل‌هاي ديگري

 

 هر سنگ را نگاه تو سجّيل مي‌کند

يا هر پرنده را چو ابابيل مي‌کند

 

باز آ که دست ظلم و ستم را قلم کني

باز آ که باز عدل علي را علم کني

 

 باز آ که در مدينه قيامت به‌پا شود

صحن و سراي حضرت زهرا بنا شود

 

در چشم تو شکوه الهي خلاصه است

صلح و جهاد تو همه عين حماسه است

 

 در هر نگات نور خدا موج می‌زند

امید سیدالشهدا موج می‌زند

 

 آميزه ي صلابت و احساس ديدني ست

در قامتت رشادت عباس ديدني ست

 

 سمت تو آب‌هاي روان سجده مي‌کنند

بر خاک پات مُلک و مکان سجده مي‌کنند

 

 بي‌انتهاست لايتناهي ست علم تو

آئينه ي علوم الهي ست علم تو

 

 تا واژه واژه ات ملکوت حقايق است

در هر نگات جلوه ي صد صبح صادق است

 

داري به دوش پرچم باب الحوائجي

در دست توست خاتم باب الحوائجي

 

چشم رئوف توست بهشت برين ما

نور ولايتت شده حصن حصين ما

 

دلبستگي به رحمت تو در نهاد ماست

پلکي بزن، نگاه تو باب المراد ماست

 

 شوق تو در هدايت ما بي‌نهايت است

چشمان روشن تو چراغ هدايت است

 

 برپا شده ست در دل عالم چه محشري

ديگر بتاب ماه خدا! يابن عسکري

 

 من تشنه ي نگاه توأم أيها العزيز

دلتنگ روي ماه توأم أيها العزيز

 

 تا کي نصيب ماست «اَرَي الخَلق» و «لا تُري»

کي مي‌شود نواي «اَنا المَهدي» تو را ...

 

 از سمت کعبه بشنوم اي جانِ جانِ جان

عَجّل عَلي ظُهُورِکَ يا صاحِبَ الزّمان

 

یوسف رحیمی

 

*******************

 

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج) –  محمد فردوسی

 

باز هم روح الامین دارد غزل می آورد

صنعت ایهام و تشبیه و بدل می آورد

 

تا شود ابیات شعر من کمی دلچسب تر

واژه واژه بر لبم جام عسل می آورد

 

شعر شیرین مرا شور عجیبی داده است

واژه ی نابی که در چندین محل می آورد

 

چیست آن واژه که همراه ادایش جبرییل

جمله ی " حیّ علی خیرالعمل " می آورد

 

در میان شعرهای شاعران اهل بیت

دائماً این بیت را ضرب المثل می آورد :

 

یوسف مصری کجا و یوسف زهرا کجا

جلوه ی قطره کجا و جلوه ی دریا کجا

 

کوچه های شهر را امشب چراغانی کنید

عرش را و فرش را آیینه بندانی کنید

 

آمده نور دل انگیزی به سمت سامرا

باید امشب کوچه ها را خوب نورانی کنید

 

طبق رسم فصل حج ، مثل تمام حاجیان

جان ما را پیش پای یار ، قربانی کنید

 

از خَم ابروی او صدها خُم می می چکد

باید امشب خلق را انگور مهمانی کنید

 

دیدن روی سلیمان کار آسانی که نیست

باید اوّل خوب از این مُلک، دربانی کنید

 

هر که باشد نوکر تو زود آقا می شود

خود به خود با یک نگاه تو مسیحا می شود

 

یوسف زهرا تویی حُسن ختام اهل بیت

نام تو زیباست ای مرد قیام اهل بیت

 

گر چه آقا مثل یوسف با نمک هستی ولی

نام زیبای تو شیرین کرده کام اهل بیت

 

السّلام ای حُجّةَ الله ای امام منتظر

لحظه لحظه می رسد بر تو سلام اهل بیت

 

از پیمبر تا امام عسکری ، در عصر خود

نقل کردند این که هستی التیام اهل بیت

 

می رسد آن روز که با ذوالفقار مرتضی

میرسی تا که بگیری انتقام اهل بیت

 

مرتضی ، زهرا ، حسن ، خون خدا ، پیغمبری

 می بری با جلوه ات دل از امام عسکری

 

نیمه ی شعبان که می گردد عیان ، صاحب زمان

می کند گل بر لب پیر و جوان ، صاحب زمان

 

اشهَد انّ که هستی تو امام آخرین

می وزد از هر مناره این اذان ، صاحب زمان

 

یک سؤال آقا !... اگر که جای کعبه ثابت است

پس چرا در هر کجا داری مکان ، صاحب زمان

 

تشنه هستم تشنه ی یک جرعه ی دیدار تو

وعده گاه ما شبی در جمکران ، صاحب زمان

 

می رسی یک روز ای خورشید پشت ابرها

می کنی پیدا مزار بی نشان ، صاحب زمان

 

با ظهورت می شود خوشحال زهرا مادرت

پیش مرگت می شود آن لحظه آقا نوکرت

 

العجل آقا بیا چشم انتظاری ها بس است

در فراقت اشک ها و بی قراری ها بس است

 

اشک ها ی ما که یک لحظه به درد تو نخورد

ناله ها و ضجّه ها و گریه زاری ها بس است

 

تا به کی جمعه به جمعه ذکر ندبه سر دهیم

ندبه و خون دل و شب زنده داری ها بس است

 

معصیت ، پاکی دوران جوانی را گرفت

ما جوان ها را کمک کن ، شرمساری ها بس است

 

باید آقا درد غربت را فقط فریاد کرد

گوشه گیری های ما و راز داری بس است

 

با ظهور خود بیا و مادرت را شاد کن

قلب ویران مرا با مقدمت آباد کن

 

محمد فردوسی

 

*******************

 

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج) –  مهدی نظری

 

آسمان امشب زمین را بوسه باران می کند

فرش دارد عرش را در خاک مهمان می کند

بازهم دارد ملک سجده به انسان می کند

سفره هارا دست حق دارد پرازنان می کند

 

 باز هم خوان کرم روی زمین گسترده شد

بازهم دسته گلی از آسمان آورده شد

 

 نورخورشید است یانورخداوند مبین

نور صدها ماه می تابد به بالا از زمین

بازبیرون آمده دست خدا از آستین

بازپیداشد نشانی از امیرالمؤمنین

 

 تا کویر سامرا باغ پر ازگل می شود

ناگهان اطراف قنداقه پر از گل می شود

 

 باغی از گل روی دستان امام عسگریست

این تمام هستی وجان امام عسگریست

آیه نه سوره نه قر آن امام عسگریست

این پسر شمشیربران امام عسگریست

 

 قرص ماه کامل است امشب هلال عسگری

عرشیان گویند امشب خوش بحال عسگری

 

ابرباریدن گرفت و رود ودریاشاد شد

غنچه خندید و دل بی تاب صحراشاد شد

عطری از جنت وزید و عرش اعلا شاد شد

بیشتر از کل عالم قلب زهرا شاد شد

 

آمد آنکس که تمام انبیارا رهبر است

آنکسی که تارو پودش تارو پود حیدر است

 

 روی زیبای محمد بین قاب روی او

ذوالفقار حیدر کرار در ابروی او

مثل عطرحضرت زهراست عطروبوی او

قدرت بازوی عباس است در بازوی او

 

چون حسن لطف و سخاداردعطای دست او

دست حاتم را یقیناً در کرامت بسته او

 

حضرت آدم بنازد بر رخ زیبای او

مهر میسازد کلیم از خاک زیر پای او

نوحِ کشتیبان شده محو قد رعنای او

خضر می گیرد بقا بادیدن سیمای او

 

باید ابراهیم لعنت بر دل شیطان کند

جای دارد پیشش اسماعیل را قربان کند

 

 حضرت یوسف غلامی از غلامانش شده

حضرت یعقوب نیت کرده دربانش شده

حضرت عیسی گل مریم مسلمانش شده

دست جبرائیل هم گهواره جنبانش شده

 

 مریم و سارا وهاجر پیش نرجس صف زدند

نام او شد انتخاب و اهل عالم کف زدند

 

 می رسد روزی که روی کعبه پرچم می زند

نعره مستانه ای در کل عالم می زند

تیغ بر می دارد از دین خدا دم می زند

بوسه بر پایش کنار مکه زمزم می زند

 

 سامرا ٬کرببلا ٬یک سر به مشهد می زند

روی قبر حضرت صدیقه گنبد می زند

 

 چون حسین ابن علی او با شجاعت می رسد

باسپاهش مثل کوهی با صلابت می رسد

سیصد واندی نفر باسیل غیرت می رسد

روی دوشش پرچم سبز ولایت می رسد

 

عدل و داد مرتضایی را به عالم می دهد

مطمئنم او که برگردد نجاتم می دهد

 

در عراق وسوریه یکباره غوغا می کند

زخم قبر عمه جانش را مداوا می کند

داعش بی شرم را رسوای دنیا می کند

می زند سر هایشان را حق تماشا می کند

 

 کاشکی روز ظهورش مست آقاشیم ما

کاشکی روز ظهور حضرتش باشیم ما

 

 مهدی نظری

 

*******************

 

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج) –  سید حجت بحرالعلومی

 

آن شب زمین سامره حس غرور داشت

از بس فرشته آمد و آنجا حضور داشت

 

احساس مادرانه ی نرگس رسید و بعد

در او یگانه منجی عالم ظهور داشت

 

آمد حکیمه دید که طفلی نشسته است

مانند ماه چهره ای از جنس نور داشت

 

موسی کجاست تا که ببیند امام ما

در بین گاهواره ی خود کوه طور داشت

 

صحبت به گاهواره دراین قوم عادت است

از کودکی به عرش الهی عبور داشت

 

در لحظه ی نخست صدا زد: خدا،نبی

کامل نمود خطبه به یا مرتضی علی

 

می خواست تا خدا هنرش را نشان دهد

از نو به قلب خسته ی عالم توان دهد

 

وقتی هوای مردم دنیا گرفته است

باید خدا به اهل زمین آسمان دهد

 

تنها نه سامرا نه فقط کشور عراق

او آمده که کل جهان را تکان دهد

 

بیهوده غصه در طلب رزق می خوریم

از یمن او خدا به همه آب و نان دهد

 

با اینهمه اهانت در شام وسامرا

وقتش رسیده است که صاحب زمان دهد

 

حالا به شام تار زمین ماه می رسد

مهدی آل فاطمه از راه می رسد

 

مجنون صفت به عشق تو لیلا نشسته است

موسی نشسته است مسیحا نشسته است

 

در چشم خیس پر غم زهرایی شما

امواج بیکرانه ی دریا نشسته است

 

دنیا بدون خال لب تو نمک نداشت

رزق حلال ماست که آنجا نشسته است

 

رکن و مقام ، واله صمصام منتقم

دیده براه، زینب کبری نشسته است

 

آقا دلم گرفته بیا جان مادرت

حالا به انتظار تو دنیا نشسته است

 

ای بر تنت لباس پیمبر ظهور کن

از کعبه با شمایل حیدر ظهور کن

 

آمد که سفره های کرم را بیاورد

او می رسد که دخل ستم را بیاورد

 

حالا ز حد جسارت دشمن گذشته است

باید مدافعان حرم را بیاورد

 

طاقت نیاورد نظر چپ به عمه اش

باشد که ذالفقار دو دم را بیاورد

 

خونم حلال زینبتان گر چه اندک است

دشمن بگو بریده سرم را بیاورد

 

تا اینکه روز حشر شود مادرت شفیع

از علقمه دو دست قلم را بیاورد

 

فکری برای صحن و سرای حسین کن

ما را شهید کرببلای حسین کن

 

سید حجت بحرالعلومی

اشعار ولادت حضرت امام زمان(عج)

 

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج) – حسن لطفی

 

منم اهلِ آبادیِ آب ها

منم خانه بر دوشِ گرداب ها

 

به چشمم ببین خانه ی خویش را

بنا کرده ام رویِ سیلاب ها

 

من از اهِل دریایم و می شوم

بدونِ تو مانند مُرداب ها

 

خیالِ تماشای آبادیت

ربوده زِ چشمانِ من خواب ها

 

نوای نِی اَم ، آتشین تر شدم

که می سوزم از آهِ بیتاب ها

 

بیا تا که از طرحِ اَبروی تو

بسازیم تا کعبه محراب ها

 

کجایی که جامِ محبت زدیم

همه رویِ دل طاقِ نصرت زدیم

 

قدم زن، دلم جمکرانی شده

قنوتِ زمین آسمانی شده

 

و در مسجد کوفه یِ قلبِ من

دوباره به پا ندبه خوانی شده

 

بدون تو در کوچه های بهشت

تمامیِ گل ها خزانی شده

 

نصیبِ دلی که به دنبالِ توست

فقط حسرتی جاودانی شده

 

نگاهت چرا در پسِ اَبرهاست

نشانت چرا بی نشانی شده

 

در این جامِ خالی شرابی بریز

که هنگامه ی سر گِرانی شده

 

به آئینه بندانِ چشمم بیا

قدم زن به دامانِ چشمم بیا

 

قسم بر نگاهت ، دلم دستِ توست

خداوندیِ این حرم دستِ توست

 

نوشتم رویِ کعبه ی سینه ام

اگر اذن باشد عَلَم دستِ توست

 

مرا می نویسی فدایت شوم

که از روزِ اول قلم دستِ توست

 

در این ازدحامِ گدا آمدیم

که آئینه هایِ کَرَم دستِ توست

 

تبِ جزر و مدِّ زمین و زمان

تمنایِ هر زیر و بَم دست توست

 

طپش های قلبِ خدا هم تویی

ظهور و وجود و عدم دست توست

 

تو را خوانده ام تا حسابم کنی

مبادا که روزی جوابم کنی

 

علی چهره ای بس که حیدر شدی

که آئینه دارِ پیمبر شدی

 

دو رکعت به پشتِ سَرَت خواندنی ست

که با زلفِ خود سایه گستر شدی

 

حسینی و دل می بَری از همه

حسن هستی و مجتبیٰ تر شدی

 

تو زیباترین عشقِ پروردگار

تو گیراترین جامِ کوثر شدی

 

بده گیسوان را به دستانِ باد

که عالم ببیند چه محشر شدی

 

در این فصل پاییزیِ بی کسی

تو خورشیدِ گل های پرپر شدی

 

شبِ ما زمستانی و سردِ سرد

بهشتم ! به گلخانه ات باز گرد

 

بزن آتشم شعله ات پا گرفت

که کارِ من و عشق بالا گرفت

 

بزن آتشم نازِ چشمت که چشم

به دنبال تو راهِ دریا گرفت

 

چه گلهای یاسی که مجنون عشق

فقط محضِ لبخندِ لیلا گرفت

 

به نامت سلیمانِ دل سکه زد

شفا را زِ دستت مسیحا گرفت

 

برای تماشای اعجازِ تو

پرِ دامنت دستِ موسیٰ گرفت

 

نداریم ظرفیتت را که حق

تو را بینِ قاب معما گرفت

 

منم بغضِ سر در گمیِ شما

مرا کشتی از قبل، کجایی بیا

 

حسن لطفی

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

********************

 

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج) –  حسن لطفی

 

بیشتر از بیشتر از بیشتر

مى شود از عشق دلم ریشتر

 

من که اویسم ز قَرَن آمدم

وقت ندارم به خدا بیشتر

 

لیله ى قدرِ حسنِ عسکرى

کاش قرارِ تو شود پیشتر

 

ناوک مژگان تو و جان ما

خون همه گردن آن نیشتر

 

واى که دیوانه شدم یک کلام

سوره ى والعصر علیک السلام

 

همسفرِ هر سحر سامرا

اى پسرِ خوش خبرِ سامرا

 

اى نوه ى حضرت هادى سلام

حصن تو در دورو بر سامرا

 

در حرم تازه ى باباى تو

جامعه خواندیم درِ سامرا

 

کارگریَش که نشد قسمتم

رُفته گرم رُفته گرِ سامرا

 

آمده ام تا بزنم یک دو جام

سوره ى والعصر علیک السلام

 

تا که پدر بر لبِ تو بوسه داد

بوى گلِ نرگسى آورد باد

 

در شبِ میلادِ تو جودت شکُفت

لطف تو شد از سرِ عالم زیاد

 

دَم پرِ جبریل شدم بال زد

بال زدم از درِ بابُ الجواد

 

بُرد مرا اولِ شب کاظمین

بُرد مرا کرب و بلا بامداد

 

اى علوى جود و جوادى مرام

سوره ى والعصر علیک السلام

 

“آمدم اى شاه پناهم بده

خط امانى زِ گناهم بده”

 

پنجره فولاد مرا راه داد

جانِ رضا خوانده و راهم بده

 

ماه مبارک من و دست تهى

سوزِ جگر آتش آهم بده

 

کنجِ حرم یا دَمِ پایین پا

باز از آن لطف نگاهم بده

 

مى رسد عطر رضوى بر مشام

سوره ى والعصر علیک السلام

 

کعبه ى هفتم شد و حاجات داد

بابِ حوائج شد و خیرات داد

 

مادر من سفره ى نذرش گرفت

حاجت ما اکثرِ اوقات داد

 

ندبه ى تعجیلِ فرج رزق ما

با نَفَسِ جده ى سادات داد

 

اَفضَل اعمال بُوَد انتظار

ذکر فرج حالِ مناجات داد

 

من به مناجاتِ توأم مستدام

سوره ى والعصر علیک السلام

 

کاش که مردانِ ظهورت شویم

صاحبِ یک سیرت و صورت شویم

 

کاش که در غیبت تو استوار

مثل زمان هاى حضورت شویم

 

حضرت صادق تویى و کاش ما

شیعه ى تو مَردِ تنورت شویم

 

گفت که دربانىِ تو مى کند

کاش که ما خاک عبورت شویم

 

تو خودِ معراجى و ما زیرِ گام

سوره ى والعصر علیک السلام

 

با قدمت علم تناور شود

علم و عمل ریشه ى باور شود

 

شام غم جهل و خرافات ها

با نَفَس باقرى ات سر شود

 

فصل شکوفایى عقل است و دل

جاى روایات پیمبر شود

 

نور زمین ، نور زمان، سایه نور

خاک از این معجزه ها زر شود

 

لحظه شماریم براى قیام

سوره ى والعصر علیک السلام

 

دست من و برکت آبادى ات

از پَرِ سجاده ى سجادى ات

 

لطف دعاى تو شده مستدام

بر سرٍ ما سایه ى شمشادى ات

 

مثل على ابن حسینى تو و

مى رسد آوازه ى آزادى ات

 

فخر خدا مى کند از سجده ات

کاش شوم مُحرِم این وادى ات

 

رو به تو شد سجده ى بیت الحرام

سوره ى والعصر علیک السلام

 

چشم تو در کارِ حسین است و بس

کار تو تکرار حسین است و بس

 

بیرقِ سنگینِ تو وقتِ قیام

دستِ علمدار حسین است و بس

 

قلب تو انگار گرفتارِ اوست

هرکه گرفتارِ حسین است و بس

 

پرده گشا دیدنِ روى شما

لحظه ى دیدار حسین است و بس

 

رو به دل زینبى ات صبح و شام

سوره ى والعصر علیک السلام

 

زائرِ هم سفره ى غم ها حسن

عشقِ تو آقاى کَرَم ها حسن

 

روزِ ظهورِ تو مهم است چون

دارد از آن روز حرم ها حسن

 

مى رسد آن روز که بینیم ما

بینِ بقیع نقشِ عَلم ها حسن

 

روى ضریحى که تماشایى است

نقش نمایند قلم ها حسن

 

اى حَسنى جلوه و حُسن ختام

سوره ى والعصر علیک السلام

 

جاى حرم غربتِ زهرا که هست

یک نفر از عترتِ زهرا که هست

 

گرچه گره در گره ام،نیست غم

دستِ شما تربت زهرا که هست

 

پیشِ تو گیریم نداریم جاى

خوب قسمِ حضرتِ زهرا که هست

 

ما که نباشیم چه غم ؟ تو بیا

دیدن تو قسمت زهرا که هست

 

روز تقاص است و تویى انتقام

سوره ى والعصر علیک السلام

 

هیبت تو رفته به مولا على

حیدرى و محو تماشا على

 

مى رسد از شش جهتِ ذوالفقار

لات و هُبَل را بشکن یا على

 

خاطره ى رزم على در نبرد

مثل تو مى گشت مهیا على

 

نیست تو را قبله اى الا حسین

نیست تو را کعبه اى الا على

 

روز تقاص است و تویى انتقام

سوره ى والعصر علیک السلام

 

جلوه گرِ حضرت ختمى مآب

حضرت خورشید محمد بتاب

 

خاتم انگشترىِ خاتمى

جذبه ى فیزوره ى احمد رکاب

 

جاذبه ى گنبد خضرا بیا

تا بدرد سینه ى خود آفتاب

 

اى شرف و الشمس پیمبر لبت

راز مسلمانىِ اهل کتاب

 

ذکر سلام و صلواتم مدام

سوره ى والعصر علیک السلام

 

حسن لطفی

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

********************

 

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج) –  حسن لطفی

 

در این سینه تیرِ محبت نشسته

و چشمم به امیدِ اُلفَت نشسته

 

بهشت آرزویِ گدایی نباشد

که در سایه ی طاقِ نُصرت نشسته

 

بگیر از رُخت پرده را تا ببینند

که یوسف هم اینجا به زحمت نشسته

 

به رویِ پَر و بالِ هم در مسیرت

فرشته فرشته به حیرت نشسته

 

هوایی ندارد بجز سجده بر تو

بر آن سَر که گرد محبت نشسته

 

دل ما رمیده ،اگر پَر کشیده

شرابی چشیده، به شوقی تپیده دویده دیده بسویت که دیده

که عطری وزیده که نوری دمیده که آقا رسیده و با دامنی پُر عنایت نشسته

*

بیا تا که زهرا به قابَت بگیرد

بیا تا که زینب گلابَت بگیرد

 

علی پیشت آیاتِ قرآن گرفته

بخوان تا دمِ مستجابت بگیرد

 

بیا تا که عباس پشتت بتازد

بیا تا که اکبر رکابت بگیرد

 

که عالم ببیند حسین آمد امشب

حسینی ترین انقلابت بگیرد

 

بیا تا که ایوان طلای نجف هم

صدو ده سَبو از شرابت بگیرد

 

تو آبی جوابی حساب و کتابی تو معمارِ صحنِ بقیعِ خرابی، شهابی شرابی

تو پایان خوابی نفسهای نابی

تو رسواگر چشمه های سَرابی

به دل گفته ام نذر حال خرابت بگیرد

*

بزن تکیه بر کعبه با ذوالفقارت

بزن تا که چرخد زمین در مدارت

 

عَلَم را بکش رویِ دوشَت نفس زن

که طوفان شود موقع تار و مارت

 

زمان تقاصت عمو راصدا کن

که حض می کند لحظه تار و مارت

 

خنک می شود سینه ها و جگرها

پس از کعبه باشد مدینه قرارت

 

عجب گرد و خاکی کند انتقامت

که جبریل سرمه کشد از غبارت

 

تو مفتاح مایی تو عین البقایی ظهور خدایی

تو وقت کَرَم مجتبایی تو قت رجز مرتضایی

توتیغ رهایی نفس های کربلایی

تو بانگ رسایی

که میریزد از سر به پا اقتدارت

*

چه جای شگفتی که کافر گریزد

که شیرِ نر از هولِ حیدر گریزد

 

علی هستی و وقتِ هو هویِ تیغت

سپاهی نداند که بی سر گریزد

 

علی هستی قبل از آن که بیایی

زِ ِبرق نگاه تو لشکر گریزد

 

مگر می شود آنکه روبرعلی نیست

که از تیغ ساقی کوثر گریزد

 

فدای امیر سپاهت که دشمن

ز یک نعره ی مالک اشتر گریزد

 

تو رمزِ قدیری تو ما را امیری،سعادت مسیری

تو روح کویری تو آیات حق را نظیری، توبر ناکثین مارقین قاسطین ظمهریری

تو جاءالحقی بی نظیری

امیری حسین فنعم الامیری

به سمت تو شیعه به محشر گریزد

*

بیا بشنوم لحن نورانیت را

کنارت مناجات شعبانی ات را

 

سرِ جاده ی مشهدم تا ببینم

شبی عاشقانِ خراسانی ات را

 

قدم زیرِ باران قدم میزنم تا

مگر حس کنم حال بارانی ات را

 

تو و سیصدو سیزده مَرد ایمان

بیا بشنوم شورِ طوفانی ات را

 

ببین سیدِ ما،مهیا نموده

برایت سپاه سلیمانی ات را

 

به حیرانی ما،پریشانی ما،پشیمانی ما نگاهی به بغض غزلخوانی ما

به این جمعه های زمستانی ما به شبهای طولانی ما

نصیبی نما صُوتِ قرآنی ات را

دعایی کن امشب جوانان ایرانی ات را

 

حسن لطفی

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

********************

 

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج) –  حسن لطفی

 

این من و این حالِ پریشانی ام

عابرِ این کوچه یِ بارانی ام

 

موجم و بر صخره سَری میزنم

من زِ تو لبریزم و طوفانی ام

 

آی جنون زود نجاتم بده

مانده در این حیرت و حیرانی ام

 

دست به رقص آمده ام با قلم

تا تو شدی شمعِ غزل خوانی ام

 

نام تو را گفتم و آتش شدم

شهر شده پُر ِزِ چراغانی ام

 

شهپرِ جبریل در آورده ام

شام شما هست و سَر آورده ام

 

بَه چه شبی عشق سحر کرده است

پشتِ درِ میکده سر کرده است

 

عقل اگر رفت به غارت چه باک

عشق از این کوچه گذر کرده است

 

آمده جبریل و زمین را خودش

با گُل و آئینه خبر کرده است

 

پشتِ درِ خانه یِ سادات باز

صحبتِ یک ماه پسر کرده است

 

بر درِ این خانه گدا قیمتیست

هرکه گدا هست نظر کرده است

 

قبله ای از سمتِ خدا آمده

شکر خدا صاحبِ ما آمده

 

مانده ام این جلوه تویی یا حسین

ای سَر و پا وقتِ تماشا حسین

 

این قدمِ توست که دل میبَرَد

یا که حسین آمده دنیا حسین

 

بر سرِ این کوچه بیا تا دَمی

شهر ببیند شده پیدا حسین

 

می وَزَد از گیسویِ تو بویِ سیب

ای نَفَست عطرِ حسن با حسین

 

تا که شبیه تو شَوَم ساخته

در دلِ من کرب و بلا را حسین

 

ما همه در سایه ی دِینِ توییم

تا به ابد مستِ حسین توییم

 

ماتِ تو گر هست کسی یک کلام

حضرتِ زهراست علیه السلام

 

مَجمعِ مجموعِ ائمه بیا

جلوه نما جلوه ی زهرا تمام

 

جلوه نما تا که ببیند زمین

تکیه به پشتت زده بیت الحرام

 

منتظر نعره ی تو ذوالفقار

چشم به راه تو بُوَد در نیام

 

بر سر ما بیرقِ تو سر بلند

بر سر ما سایه یِ تو مستدام

 

بانگ بزن حضرتِ صاحب عَلم

تا بدرد سینه یِ خود را حرم

 

وقت ظهورت که مقدر شود

وقت رَجَز خوانی حیدر شود

 

لرزه بیافتد به همه کائنات

حیدر کرار مکرر شود

 

هر که جگر داشت جگر میدَرَد

هر که سَری داشته بی سر شود

 

وقت تقاص از دو نفر میرسد

وای از آن نعره زمین کَر شود

 

پایِ رکاب تو ابوفاضل و

بوسه زنِ تیغِ تو اکبر شود

 

ناله یِ اَین اَلمَفَر از کارزار

میرسد از شش جهتِ ذوالفقار

 

کاش که همسایه ی ما میشدی

حیف تویی از همه محجور تر

 

حیف تو را دیدم و نشناختم

وای منم از همگان کور تر

 

آه که ما غایب و تو حاضری

از همه پیدا تر و مستور تر

 

کاش سلامت دهم و بشنوم

آمده ای از همه منصور تر

 

ما همه محتاجِ تو یابن الحسن

تشنه یِ امواجِ تو یابن الحسن

 

من به تو نزدیک تر از هر کجا

در حرمم در حرمِ کربلا

 

حسِ حضورت دلِ ما میبرَدَ

گوشه یِ شش گوشه و پایینِ پا

 

حسِ حضورت همه جا با من است

صحنِ نجف یا سحرِ سامرا

 

یا که به مشهد دَمِ بابُ الجواد

یا وسطِ سایه یِ ایوان طلا

 

در همه جا رفته ام و خوانده ام

باز به یاد تو و مولا رضا

 

آمدم ای شاه پناهم بده

خط امانی زِ گناهم بده

 

حسن لطفی

برگرفته از سایت حدیث اشک

اشعار ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه

اشعار ولادت امام زمان(عج) - نیمه شعبان - رحمان نوازنی

 

بالاتر از مسيحا

 

چقدر پرچــم سـبز چقــدر زيبـايي

چه احتزاز قشنگ پر از شكوفايي

 

چه اسم هاي لطيفي به رقص آمده اند

چه دلنشـين و صميمي ؛ چقدر رويايــي

 

دوباره اسـم تو را طـرح نو زديم ايـنجا

نوشته ايم به خط دعــا كه مي آيي

 

چقدر چشـم و چــراغ اميد روشـن شد

چقدر شهر من امشب شده تماشايي

 

دوباره شهر به نامت وضو گرفته ؛ بيا

بيــا كه تا نشـده باز شهر ، دنيــايي

 

دوباره آمــــدي از پشت ابـــــر پيش ما

چه پشت ابر چه اينجا ، هميشه آقايي

 

نفس به باغ پريشاني ام بزن امشب

نفس بزن كه تـــو بالاتر از مسيحايي

 

رحمان نوازنی

 
*****************
 
 
اشعار مدح امام زمان(عج) - ملیحه سادات قادری

 

 انتظار

 

مهدى اى آبى‏ترین احساس‌ها!

 اى معطر از شمیم یاس‌ها

 

 اى تو خورشید شبِ یلداى من

 اى همه انگیزة فرداى من!

 

 اى نشانى از خدا، خال لبت

 عاشقم، عاشق بسوزد در تَبَت‏

 

 اى که دستت روى دوشِ آفتاب

 چشم من با یاد تو رفته به خواب‏

 

 اى که جارى از کلام تو غزل

 صاحب دنیا تو بودى از اَزَل‏

 

 ترجمان لحن خیس اشکها

 رازدار گفتگوهاى خدا

 

 اى که با دریا تکلّم مى‏کنى

برکه‌ها را پرتلاطم می‌کنی‏

 

 اى قرار ما همه آدینه‏ها

 درمیان سبزى سبزینه‏ها

 

 مهدى! اى از نسل گلهاى سپید

 اى شِفابخش دل مجروح بید

 

 غیبت تو فصل زرد بى‏کسى است‏

 انتظارم، رویش دلواپسى است

 

 یاد تو تا در دلم آمد فرود

 شعر من بى‏اختیار از تو سرود

 

 بعد از این من باغبانى مى‏شوم‏

 باغبان بى‏نشانى مى‏شوم‏

 

 تا بِکارم بذر ناب انتظار

 در دل ابرىّ خود، فصل بهار

 

ملیحه سادات قادری

 
 
******************
 
 
اشعار مدح امام زمان(عج) - غلامرضا فاتحی

 

دست هایت ضریح حاجت ها

چشم هایت گل اجابت ها

 

شبنم روی گونه ی سرخت

مایه ی سبزی طراوت ها

 

طاق ابروی قاب قوسینت

لیت شعری این اشارت ها

 

تار تار بلند گیسویت

رشته های نجات امت ها

 

نخ ابریشمی تسبیحت

بند آزادی از اسارت ها

 

ای نگاه کبوترانه ی تو

آسمان پر از نجابت ها

 

من زمینی نبودم از اول

آمدم زیر خاک پایت ها

 

هی نوشتند پشت ماشینها

بر روی شیشه ها عبارت ها

 

خواهد آمد ، بیا ، گل نرگس

کم کن از بینمان مسافت ها

 

جام جم با تمام حافظ هاش

می کشند از لبت خجالت ها

 

هاشمی ! فاطمی ! ابوالحسنی !

به به تو با چنین اصالت ها

 

حیدری زاده ی دو تیغ ابرو

کشته ی چشم تو شهامت ها

 

نور زهراییت تقدس وار

سرزد از کوثرای ساحت ها

 

ای حسن صورت بقیع نشین

ای کریم همه کرامت ها

 

کربلایی حسین و الفجری

رجعت سرخ تا شهادت ها

 

چون علی اکبر و عموت عباس

شده ای جزو سرو قامت ها

 

زینبی زینت علی طینت

کوه صبر پر از صلابت ها

 

تازه مشهور می شوی حالا

مثل سجاد در عبادت ها

 

بشکاف علم روز دنیا را

باقر العلم و البلاغت ها

 

راستی شیعیان جعفری ات

ششمین صادق صداقت ها

 

بی تو مردند کنج زندان ها

کاظم الغیظ ،  باب حاجت ها

 

آهویت نه گدای تو هستم

یادگار رضا و رأفت ها

 

باز دریای جود جوشش کرد

در جواد آب این سخاوت ها

 

تا گدایان سامری چون من

درنقی خانه ی هدایت ها

 

یازده جلوه عسگری بشوند

پشت این پرده ی بشارت ها

 

میرسد صوت مکه ایت به گوش

یثربی گونه با فخامت ها...

 

ای غزل باز از تو شیرین شد

نمکین مهدی حلاوت ها

 

و تو طاووس بزم اهل بهشت

آخرین حد به این ملاحت ها

 

غلام رضا فاتحي

 
******************
 
 
اشعار امام زمان(عج) - هادی ملک پور

 

حضرت باران

 

دوباره تازه کن امشب گلوی ساغر را

به کام ما بچشان جرعه های آخر را

 

سلام حضرت باران!  ... ببار تا شاید

تو مرهمی بشوی قلب درد پرور را

 

تویی که شیو ه ی پرواز را می آموزی

تویی که بال و پری داده ای کبوتر را

 

یتیم می شود این خاک در نبود شما

و باد می شکند شاخه ی صنوبر را

 

گلوی بره و دندان گرگ های سیاه!

بیا تمام کن این جنگ نابرابر را

 

بتاز در صف نیرنگ کوفیان زمان

و از نیام بکش ذوالفقار حیدر را

 

صدای پای تو را لحظه لحظه می شنوم

و تیز کرده ام این بار گوش باور را

 

کمی به حال دلم رحم کن که محتاجم

و پاسخی بده این خواهش مکرر را

 

چرا سراغی از این درد ما نمی گیری؟

دلت به رحم بیاید دو چشم بر در را

 

خلاصه می کنم و دردسر نمی دهمت

و صادقانه بگویم دو بیت آخر را

 

به ما نیامده دل کندن از شما حتّی ...

خریده ایم به جان زخم تیغ خنجر را

 

بیا ... و این تب تردید را زما برگیر

بکش به روی جهان دست عدل گستر را

 

هادی ملک پور

 
******************
 
 
اشعار امام زمان(عج) - هادی ملک پور

 

زیباتر از بهار

 

بیا نگاه تو از هر بهار زیباتر

زماه روشن شبهای تار زیباتر

 

شکفتن گل اگر انتهای زیبایی است

تبسم تو بسی بی شمار زیباتر

 

اگر به چشم ببینم هزار فصل بهار

یکی کنارتو ... از صد هزار زیباتر!

 

و خط به خط غزلم منتظر نشسته تو را

که نیست حالتی از انتظار زیباتر

 

طلوع سبز تو از پشت کوهها زیباست

شکوه آمدنت در غبار زیباتر

 

برای آینه ماندن قرار لازم نیست

که هرچه دل بشود بیقرار زیباتر

 

هوای دیدنتان را اگر به سر دارم

نصیب من شود از روی دار زیباتر!

 

صفای هرقدمت من دگر چه می خواهم

کدام لحظه ز دیدار یار زیباتر؟

 

وخط به خط غزلم معتبر به نام شماست

و چیست دیگر از این اعتبار زیباتر ؟

 

هادی ملک پور

 

 
******************
 
 
اشعار امام زمان(عج) - رضا جعفری

 

عیسای زمانه

 

اگر امروز باشد یا که فردا

سراپا گوش باشم یا تماشا

 

تو را خواهم بدست آورد آخر

میان شهر باشی یا که صحرا

 

به تو نسبت نخواهم داد غیبت

تو هرجایی تو هر جایی تو هر جا

 

تو عیسایی و ما لنگان و کوریم

دگرها سامری اند و تو موسا

 

گل گلدسته ها با بوی تو خوش

بخواند از تو ناقوس کلیسا

 

تو نور مطلقی ما ظلمت محض

تو دریایی و ما کفهای دریا

 

سواد دیدنت در چشم ما نیست

ندارد فرق ابجد یا الفبا

 

تو طاوس بهشتی ، زاغ ماییم

تو یوسف ما ز اقوام زلیخا

 

غمت مانند گیسوی شب قدر

شب هجرت شب تاریک یلدا

 

سرم را زیرپایت میگذارم

اگر امروز باشد یا که فردا

 

رضا جعفری

 

 
******************
 
 
اشعار امام زمان(عج) - علیرضا لک
 

‏وقتی نفس گرفته، دلم در هوایتان

‏یعنی منم که زنده ام از اشک هایتان

 

‏داوود من! دوباره بخوان تاکه عالمی

‏ایمان بیاورد به طنین صدایتان

 

‏از این همه سحرکه گذشته است می شود

‏یک شب نصیب این دل من هم دعایتان

 

‏این اشتراک چشم من و چشم خیستان

‏من گریه ام به کشته کرببلایتان

 

آقا اجازه می دهید هروقت آمدید

‏نقاشیم کنند مرا زیر پایتان؟

 

یک روز عاشقانه تو از راه می رسی

‏آن روز واجب است بمیرم برایتان

 

علیرضا لک 

 

******************
 
 
اشعار امام زمان(عج) - هادی ملک پور

 

فدای آمدنت ...

 

شکسته قایق من را امید ساحل نیست

دگر امید به این بخت مانده در گل نیست 

 

بیا بهانه ی شبهای پُرستاره ی من

ببین که بی تو دگر قرص ماه کامل نیست

 

در این زمانه ی سردرگمی و بی خبری

تفاوتی بخدا بین حق و باطل نیست ...!

 

کسی میان خیابان برج و باروها

معطر از نفس کوچه های کاگل نیست

 

تمام خلق دم از عقل مي زنند اما

هرآنکه دل به نگاهت نبسته عاقل نیست

 

شکسته ای دل ما را ولی تو حق داری

دلی که با تب و تابت نمی تپد دل نیست ...!

 

که از فراق تو جانم به لب رسیده ولی ...

فدای آمدنت ... جان ما که قابل نیست

 

هادی ملک پور

اشعار ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه

اشعار ولادت امام زمان(عج) - علی اصغر انصاریان

 

یا صاحب الزّمان...

 

امشب خبر ز عالم بالا رسیده است

زیباترین ستاره ی دنیا رسیده است

 

امشب حکیمه باش و ببین پور عسکری

با هیبت و شمایل طاها رسیده است

 

در او خلاصه گشته خِصال پیمبران

موسی رسیده است،مسیحا رسیده است

 

جبریل با هزار فرشته از آسمان

کرده نزول،بهر تماشا رسیده است

 

سر را بُرید یوسف کنعان به جای دست

وقتی شنید یوسف زهرا رسیده است

 

امشب دلم به مأذنه اینگونه داد اَذان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

 

در پیش سَرو قامت تو،تا شدن خوش است

در فصل غیبت تو شکیبا شدن خوش است

 

دست کسی به دامن نرجس نمی رسد

وقتی صدف به گوهر یکتا شدن خوش است

 

روزی امیرزاده و روزی کنیز شد

حالا عروس حضرت زهرا شدن خوش است

 

ما ذرّه ایم و کار شما ذرّه پروری است

در زیر آفتاب تو پیدا شدن خوش است

 

وقتی شناسنامه ی ما مُنتسَب به توست

در سایه سار مهر تو معنا شدن خوش است

 

هرکس شنید نام شما را قیام کرد

در راه بندگیّ تو آقا شدن خوش است

 

در شرح وصف تو چه برآید از این زبان؟!

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

 

ای که کرم سجیّه و لطف است عادتت

بالاتر است از همه عالم سیادتت

 

حالا هزار و یکصد و هفتاد و هفت سال

بگذشته ای عزیز خدا از ولادتت

 

پنهان شدی اگرچه تو در پشت ابرها

هردم رسیده است به دلها عنایتت

 

هر صبح وعده ی من و تو در دعای عهد

هر عصر جمعه زمزمه های زیارتت

 

آقا سلام ما به رکوع و سجود تو

آقا درود بر تو و ذکر و عبادتت

 

کِی می رسد ندای أنا المَهدی ات به گوش؟

بالاتر از تمام عَلَم هاست رایتت

 

کانون عدل و داد شود با تو این جهان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

 

بار فراق یوسف زهرا کشیدنی است

گر وصل او به جان بخَرم من،خریدنی است

 

ای آنکه طعنه میزنی ـ آقای تو کجاست؟

روز ظهورمنجی عالم رسیدنی است

 

آن روز ذوالفقار علی دست او بود

یعنی که رنگ از رُخ کافر پریدنی است

 

یا فارس الحجاز!،من از مشهدالرّضا

بیتی بیاورم ز شفق،که شنیدنی است

 

(سوگند می خورم گل باغ تو چیدنی است

چشم سیاه و خیمه ی سبز تو دیدنی است)

 

ای آخرین امام من،ألغوث ألاَمان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

 

 وقتی که نیستی تو،خزان است روزگار

وقتی که می رسی،همه جا می شود بهار

 

تقصیر ماست اینکه بیابان نشین شدی

محروم مانده ایم ز درک حضور یار

 

ما از چه نیستیم شب و روز یاد تو؟!

وقتی که هست أفضل أعمال انتظار

 

وقتی که بیست مرتبه حج رفت،کسب کرد

إذن طواف خیمه ی تو،پور مهزیار

 

آقا چقدر جمعه گذشت و نیامدی!

دیگر نمانده است برای دلی قرار

 

این اشک ماست کز غم هجران شده روان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

 

ای هر غریبه ای همه جا آشنای تو

این بند را مدینه سرودم برای تو

 

این شهر بوی غربت خورشید می دهد

این کوچه هاست منتظر ردّ پای تو

 

رفتم به پشت پنجره های بقیع و بعد

خواندم به اشک چشم زیارت به جای تو

 

گویا هنوز مادر تو درد می کِشد

در بستر است چشم به راه دوای تو

 

وقتی کِشی ز قبر تن آن دو را برون

باشیم کاش ما همه زیر لَوای تو

 

ای شاد از ظهور تو بانوی بی نشان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

 

ای مظهر صفات خدا أیهالعزیز

بی تو چه عیدی و چه عزا؟!،أیهالعزیز

 

امسال نیز نیمه ی شعبان رسید و رفت

مجلس تمام گشت،بیا أیهالعزیز

 

تو خود کریم هستی و از نسل ذوالکِرام

پُر کن دو دست خالی ما أیهالعزیز

 

یک نَظرَةً رَحیمَة بر این قلب پر گناه

کافی است با نگاه تو،یا أیهالعزیز

 

فرموده اند نیمه ی شعبان بگو:حسین

ما را ببر به کرب و بلا أیهالعزیز

 

یک روضه از اسارت زینب بیا بخوان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

 

علی اصغر انصاریان

 

*******************

 

اشعار ولادت امام زمان(عج) - علی اکبر لطیفیان

 

زلفت اگر نبود نسيم سحر نبود

گمراه مي شديم نگاهت اگر نبود

 

مهر شما به داد تمناي ما رسيد

ورنه پل صراط چنين بي خطر نبود

 

تعداد بي نظيري تان روي اين زمين

از چهارده نفر به خدا بيشتر نبود

 

پيراهن،اشتياق نسيمانه اي نداشت

تا چشم هاي حضرت يعقوب ، تر نبود

 

بي تو چه گويمت؟ كه در اين خاك ،سرزمين

صدها درخت بود وليكن ثمر نبود

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟

اي مرد با وقار چرا دير كرده اي ؟

 

اين جشن ها براي تو تشكيل مي شود

اين اشك ها براي تو تنزيل مي شود

 

وقتي براي آمدنت گريه مي كنيم

چشمان ما به آينه تبديل مي شود

 

بوي خزان گرفته ي پاييز مي دهد

سالي كه بي نگاه تو تحويل مي شود

 

ايمان ما كه اكثرا از ريشه ناقص است

با مقدم ظهور تو تكميل مي شود

 

تقويم را ورق بزن و انتخاب كن

اين جمعه ها براي تو تعطيل مي شود

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!

اي مرد با وقار چرا دير كرده اي ؟!

 

اي آخرين توسل خورشيد بام ها

اي نام تو ادامه ي نام امام ها

 

مي خواستم بخوانمت، اما نمي شود

لكنت گرفته اند زبان كلام ها

 

ما آن سلام اول ادعيه ي توايم

چشم انتظار صبح جواب سلام ها

 

حالا چگونه دست توسل نياوريم

وقتي گدا به چشم تو دارد مقام ها

 

از جانماز رو به خداي بهشتي ات

عطري بياوريد براي مشام ها

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!

اي مرد با وقار چرا دير كرده اي ؟!

 

اي التماس و خواهش بالا، دوازده !

ظهر اذان عقربه ي ما، دوازده!

 

من حقم است هشت گرفتم چرا كه من

يك جمله هم نساخته ام با دوازده

 

با چند نمره باشد اگر رد نمي شوم ؟

يك ،دو ،سه،هفت،هشت،نه آقا دوازده

 

بي تو تمام اهل قيامت رفوزه اند

اي نمره ي قبولي دنيا، دوازده !

 

ثانيه هاي كند،توسل مي آورند

يا صاحب الزمان خدا!يا دوازده

 

حالا كه ساعت تو و چشم خدا يكي است

آقا چقدر مانده زمان تا دوازده !

 

امروز اگر نشد ولي يك روز مي شود

ساعت به وقت شرعي زهرا، دوازده

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!

اي مرد با وقار چرا دير كرده اي؟

 

هر شب كنار پنجره هاي وصال تو

حرف تو بود و آمدني كه قرار بود

 

آن روزها كه بوي تو در سال مي وزيد

پاييز هم براي درختان بهار بود !

 

حتي نگاه كردن خورشيد جمعه هم

نذر ظهور دولت چشم نگار بود

 

جمعيتي به ناله ي ما گريه مي شدند

از بس كه آه ندبه ي ما گريه دار بود

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!

اي مرد باوقار چرا دير كرده اي؟!

 

دارد دوباره ميوه ي ما كال مي شود

پرواز ما بدون پر و بال مي شود

 

در آسمان و در شب شعر خدا هنوز

قافيه هاي چشم تو دنبال مي شود

 

يعني تو آمدي و همه گرم ديدنت

وقتي كنار پنجره جنجال مي شود

 

روز ظهور تو كه دقايق،ستاره اي است

روشن ترين ِ خاطره ي سال مي شود

 

بيش از تمام بال و پر يا كريم ها

دست كبود فاطمه خوشحال مي شود

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!

اي مرد با وقار چرا دير كرده اي؟!

 

علی اکبر لطيفيان

 

********************

 

اشعار ولادت امام زمان(عج) - قاسم نعمتی

 

یا ایها العزیز...

 

تاکه گردیدم آشنای سحر

شددلم وادی صفای سحر

 

بین سجاده تربتم گل شد

بانم اشک وگریه های سحر

 

دست خالی نمی رود هرگز

آن کسیکه شده گدای سحر

 

تو امام شکسته دلهایی

صاحب سفره عطای سحر

 

بوی وصل تو میکنم احساس

از نفسهای جان فزای سحر

 

چشم امید ما گنه کاران

بوده بر سوز یک دعای سحر

 

ریشه مشکلات ما این است

دلمان نیست مبتلای سحر

 

گره از کار واکند بی شک

ناله های گره گشای سحر

 

شب شب همزبانی یار است

درد ما غفلت از تو دلدار است

 

بی جهت نیست درنوایی تو

ماچه کردیم ؟ تا بیایی تو

 

این نشد رسم انتظار فقط

نعره ها میزنم کجایی تو

 

تو زاجداد خود غریب تری

بیکس و یار و آشنایی تو

 

بارها سرزدی به غفلت ما

شاهد کوه ادعایی تو

 

دست مارا گرفتی و رفتی

چون کریم و گره گشایی تو

 

همچونان مادرت تمام شب

تاسحر دست بردعایی تو

 

بر گنه کارها دعا کردی

بسکه آقا و با وفایی تو

 

شک ندارم که هر شب نیمه

زائر دشت کربلایی تو

 

تحت قبه چه ناله ها بکنی

خودبرای فرج دعا بکنی

 

جلوات پیمبری داری

ازهمه خلق برتری داری

 

بین اولاد حضرت زهرا

دلربایی دیگری داری

 

نقش بازوی توست جاءالحق

تابگویی چه محوری داری

 

ذوالفقار از تو جان بگیر باز

چون تجلی حیدری داری

 

کرم تو گدا نواز بود

دست اکرام مادری داری

 

ازتمام پیمبران خدا

یک نشان بهر رهبری داری

 

از همه برگزیدگان خلق

در رکابت تو لشگری داری

 

تو کجا و عزیز مصر کجا

چون خداوند مشتری داری

 

تویی حسن ختام اهل بیت

دست بوست تمام اهل بیت

 

سامرا از تو آبرو دارد

حرف ناگفته در گلو دارد

 

در و دیوار خلوت سرداب

با نم اشک تو وضو دارد

 

کاسه چشم مانده بر راهت

باده ای ناب در سبو دارد

 

تو گل نرگسی و عرش دلم

با نفسهات  رنگ وبو دارد

 

چه کنم ؟ این دل گرفتارم

دیدن رویت آرزو دارد

 

بین محراب نیمه های شب

دل من با تو گفتگو دارد

 

نیمه شد ماه ، ماه من برگرد

رحم بنما به آه من برگرد

 

پسر ناز حضرت نرجس

قبله راز حضرت نرجس

 

روزی خویش بردم عمری از

سفره باز حضرت نرجس

 

ذکر تسبیحتان به گهواره

بال پرواز حضرت نرجس

 

بارها دیده ام به زندگی ام

دست اعجاز حضرت نرجس

 

خواستگاری فاطمه سندی است

بهر اعجاز حضرت نرجس

 

آمد از عرش تک کنیز خدا

تاکشد ناز حضرت نرجس

 

روح توحید جلوه ای بنمود

گاه ابراز حضرت نرجس

 

مادرت همردیف لیلا شد

آخرین نوعروس زهرا شد

 

نیمه شب بود یا که وقت سحر

مادر آمد به دیدگان تر

 

چند روزیست گشته مانوس

لب گرم تو سینه مادر

 

آمد و دید بین گهواره

جای تو خالی است ای دلبر

 

روبه سوی امام کرده و گفت :

پسرم نیست چاره ای آخر

 

پاسخ آمد که غم مخور نرجس

گشته مهمان حضرت داور

 

بال جبریل بالش سر اوست

در طوافش ملائکه یک سر

 

جای او امن و کام او پر شیر

االسلام علی «علی اصغر»

 

مادری بین خیمه می چرخید

دست برروی سر دل مضطر

 

هاجر کربلا چه چاره کند

سینه بی شیر...انتظار پسر

 

ناگهان در حرم به خود لرزید

میکند از چه هلهله لشگر

 

چونکه هر بار هلهله کردند

به هدف خورده تیر های سه پر

 

دختری زد صدا رباب بیا

پشت خیمه به پاشده محشر

 

وقتی آمد که قبر حاضر بود

غرق خون طفل روی دست پدر

 

قاسم نعمتی

 

اشعار ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه

اشعار ولادت حضرت امام زمان(عج) - مسعود اصلانی

 

مثل شروع یک جریان در مسیر رود

افتاد راه آخرمان در مسیر رود

 

دارد خبر ز آمدنی می دهد نسیم

لب بسته باش و باز بمان در مسیر رود

 

با ناز می رسد کسی آغاز می شود

پایان غصه های جهان در مسیر رود

 

از مأذنه همین که صدای اذان رسید

شدت گرفت نبض زمان در مسیر رود

 

ای آخرین بهار دل یخ زده ببین

با تو شکست پشت خزان در مسیر رود

 

(یک شهر تا به من برسی عاشقت شد است

ای سیب سرخ غلط زنان در مسیر رود)

 

نام تو را خدا چقدر بی نشان نوشت

با دست خود به صفحه ی تقدیرمان نوشت

 

از حول دام و دانه دلم چون کبوتر است

این روزها دعای فرج خواندنی تر است

 

آقا بساط قتل مرا جور کرده ای

مژگان توست تیر و دو ابروت خنجر است

 

با آن شمایلی که به ارباب رفته است

رویت هزار مرتبه از یوسفان سر است

 

اصلا عجیب نیست قیامت به پا کنی

این کار دست گرمی اولاد حیدر است

 

وقتی قرار نیست که فردا ببینمت

جان دادنم برای تو امروز بهتر است

 

بوی مدینه می رسد از انتظار تو

چشم انتظار آمدنت چشم مادر است

 

در دست توست پرچم سقای کربلا

در چشم تو ادامه ی دریای کربلا

 

عادت به خاک پای تو کرده جبینمان

برگرد بی تو غصه شده همنشینمان

 

از کوچه های تنگ دل ما عبور کن

امشب ببار بر جگر آتشینمان

 

چشم انتظار آمدنت حلقه های چشم

پا در رکاب کن که تو هستی نگینمان

 

با دست کفر یک شبه تحریم می شویم

آقا فقط بدون تو مانده همینمان

 

ما سرزمینمان متعلق به فاطمست

بیمه شده به دست علی سرزمینمان

 

ای آخرین دلیل نفس های آسمان

شد راز دار بغض گلو آمینمان

 

داریم از نیامدنت پیر می شویم

از جمعه ها بدون تو دلگیر می شویم

 

 مسعود اصلانی

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت امام زمان(عج) - محسن عرب خالقی

 

همیشه رهسپرم سوی جاده ی خورشید

منم مسافر پای پیاده ی خورشید

 

چه فرق می كند از پشت ابر هم باشد

به طالبش برسد استفاده ی خورشید

 

منم كه كاسه به دستم منم كه تاریکم

دو جرعه نور دهیدم ز باده ی خورشید

 

اگر چه دورم از آقای خود ولی از او

جدا نگشتنیم چون بُراده ی خورشید

 

شناسنامه ی من صبح اول ایجاد

چنین نوشته منم بنده زاده ی خورشید

 

سلام می دهم از عمق این دلِ تاریك

به آخرین پسر خانواده ی خورشید

 

تویی تو معنی یا نور، عمق یا قدوس

بگو كه حضرت خورشید كِی رسم پابوس

 

كبوتران خدا مژده ی سحر دادند

تمام از شب میلاد تو خبر دادند

 

كلاغ های دِهِ ما به یمن آمدنت

چو بلبلان همه آواز عشق سر دادند

 

بهار حُسن خداوند با رسیدن تو

به شاخه شاخه ی این شعر برگ و بر دادند

 

درخت ها همه هنگامه ی قدم زدنت

ز شوق دیدن تو دست با تبر دادند

 

عروسِ باغچه ی یاس، مادرت نرگس

چه كرده بود به او این چنین ثمر دادند

 

هزار شكر خدا را كه باز هم امروز

به خانواده ی زهراییان پسر دادند

 

نفس بریده صدا می زنیم در همه حال

به دادمان برس ای میم و حا و میم و دال  

 

هزار پرده هم افتد اگر به رخسارت

به چشم كس نَبُوَد باز تاب دیدارت

 

به شوق گرمی دستانت آمدم خورشید

بیا و بار بده ذره را به دربارت

 

به سایه سار بهشت خدا چه حاجتمان

بس است بر سرمان سایه سار دیوارت

 

هزار یوسف مصری كلاف حُسن به كف

نشسته اند به صف در میان بازارت

 

به شیوه ی پدرانت چه می شود بینم

كنار سفره ی ما باز كردی افطارت

 

برو سفر به سلامت كه هر كجا هستی

امام آخر دنیا! خدا نگهدارت

 

برو ولی به کجا؟ چشم ماست خانهٔ تو

بیا دوباره گرفته دلم بهانهٔ تو

 

روایت است كه در روزگار آمدنت

زمین تمام شود بی قرار آمدنت

 

روایت است كه بالاترین عبادتِ خلق

در این زمانه بُوَد انتظار آمدنت

 

روایت است ز اصحاب خوب شیطان است

كسی كه كار ندارد به كار آمدنت

 

روایت است كه با ذوالفقار می آیی

چه با شكوه بُوَد اقتدار آمدنت

 

روایت است قیامی كه سیدش یمنی ست

خبر دهد چو نسیم از بهار آمدنش

 

مقام رهبری آن سید خراسانی ست

نشانه ی دگر روزگار آمدنت

 

نشانه های ظهورت هنوز كامل نیست

دلی كه منتظرت نیست گِل بُوَد دل نیست

 

به هر کجا که سخن از تو در میان آید

به جسم مردهٔ نطقم دوباره جان آید

 

من آمدم که نباشم فقط تو باشی تو

فنای ذات تو گشتن کمالمان آید

 

که مثل توست که بعد از هزار و اندی سال؟

زمان آمدنش باز هم جوان آید

 

که مثل توست چنین و که چون رقیه چُنان؟

که طفل باشد و چون پیر قد کمان آید

 

که دیده است که سجده کند لب طفلی؟

بر آن لبی که از آن بوی خیزران آید

 

خرابه بود و سحر بود و دختر بابا

بدون همسفرش رفت با سرِ بابا

 

محسن عرب خالقی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت امام زمان(عج)

 

صبح الست بود و خدا بي حساب داد

آرامشي به هستي در اضطراب داد

 

عشق آفريد و عالم و آدم خطاب كرد

بر هر كه بوده فرصت يك انتخاب داد

 

با چارده ظهور ،خدا پرده را گشود

من را به دست اين دلِ خانه خراب داد

 

از من نبود حرفي و عشق از طُفيلشان

مشتي گرفت و خاك مرا پيچ و تاب داد

 

ميخواست تا تبار مرا هم نشان دهد

آنجا به جاي آب به خاكم شراب داد

 

انگور تاكهاي بهشتي رسيده بود

من تشنه بودم و به لبم جام ناب داد

 

من چون تو مست،مست تماشا شديم ما

پيمانه نوش يوسف زهرا شديم ما

 

باغ بهشت زمزمه ي او گرفته است

امشب كه عطر نرگس شبّو گرفته است

 

امشب كليم، خادم اين طاق نصرت است

از دشتِ عرش نافه ي آهو گرفته است

 

يونس به دست مجمر و اسپند بياورد

يوسف خميده دسته ي جارو گرفته است

 

رخصت نداده اند كه جبريل هم رسد

يك گوشه در بغل سر زانو گرفته است

 

گيسو گلاب و آينه را چرخ ميدهد

مريم به عرش چادر بانو گرفته است

 

حتي خليل قبله ي خود گم نموده و

سر را به سوي آن خَم ابرو گرفته است

 

از شوق،صبر حضرت زهرا سر آمده

امشب اگر غلط نكنم حيدر آمده

 

تكيه بزن به كعبه،امير سوارها

پايان بده به سردي اين انتظارها

 

چشم مرا به آب بصيرت زلال كن

پيدا كنم مسير تو را در غبارها

 

از چشمه ي معارف خود جرعه اي ببخش

باران ببار بر تن اين شوره زارها

 

پاي مرا به راه ولايت ثبات دِه

دستم بگير تا گذرم از حصارها

 

بين تنور عاشقيت شيعه ام نما

مقداد وار مثل همه سر به دارها

 

بر ندبه هاي ساده ي من برگ و بار دِه

پُر كن تمام سال ما را از بهارها

 

خط ميكشم به روي تمامي جمعه ها

تا جمعه اي كه سر زند از روزگارها

 

جز عطر عشق بر سر گيسو نميزني

تو با حسين، عشق خدا مو نميزني

 

همسايه ي قديمي دلهاي ما سلام

اي عابر غريبه ي اين كوچه ها سلام

 

وقتي عبور ميكني اين بار چندم است

من ديده ام تو را و نگفتم تو را سلام

 

شايد تويي همان كه سر كوچه زودتر

گفتي براي بار هزارم به ما سلام

 

ديدم به روي سنگ مزاري نوشته بود

من را كه كشت؟داغ تو آقا بيا سلام

 

بر حمد و بر قيام و ركوع و سجود تو

بر قامت و قيامت بي انتها سلام

 

بر جلوه ي قنوت و سلام تشهدّت

وقت اذان به اشهد ان لا الا سلام

 

اما گمان كنم كه جواب تو ميرسد

تا ميكني به جانب كرب و بلا سلام

 

جانم اسير اشهد انَّ امير توست

آقا خوشا به حال دلي كه اسير توست

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

برگرفته از وبلاگ من غلام قمرم

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت امام زمان(عج) - محمد فردوسی

 

باز هم روح الامین دارد غزل می آورد

صنعت ایهام و تشبیه و بدل می آورد

 

تا شود ابیات شعر من کمی دلچسب تر

واژه واژه بر لبم جام عسل می آورد

 

شعر شیرین مرا شور عجیبی داده است

واژه ی نابی که در چندین محل می آورد

 

چیست آن واژه که همراه ادایش جبرییل

جمله ی «حیّ علی خیرالعمل» می آورد

 

در میان شعرهای شاعران اهل بیت

دائماً این بیت را ضرب المثل می آورد:

 

یوسف مصری کجا و یوسف زهرا کجا

جلوه ی قطره کجا و جلوه ی دریا کجا

 

کوچه های شهر را امشب چراغانی کنید

عرش را و فرش را آیینه بندانی کنید

 

آمده نور دل انگیزی به سمت سامرا

باید امشب کوچه ها را خوب نورانی کنید

 

طبق رسم فصل حج، مثل تمام حاجیان

جان ما را پیش پای یار، قربانی کنید

 

از خَم ابروی او صدها خُم می می چکد

باید امشب خلق را انگور مهمانی کنید

 

دیدن روی سلیمان کار آسانی که نیست

باید اوّل خوب از این مُلک، دربانی کنید

 

هر که باشد نوکر تو زود آقا می شود

خود به خود با یک نگاه تو مسیحا می شود

 

یوسف زهرا تویی حُسن ختام اهل بیت

نام تو زیباست ای مرد قیام اهل بیت

 

گر چه آقا مثل یوسف با نمک هستی ولی

نام زیبای تو شیرین کرده کام اهل بیت

 

السّلام ای حُجّةَ الله ای امامَ منتظَر

لحظه لحظه می رسد بر تو سلام اهل بیت

 

از پیمبر تا امام عسگری، در عصر خود

نقل کردند این که هستی التیام اهل بیت

 

می رسد آن روز که با ذوالفقار مرتضی

می رسی تا که بگیری انتقام اهل بیت

 

مرتضی، زهرا، حسن، خون خدا، پیغمبری

 می بری با جلوه ات دل از امام عسگری

 

نیمه ی شعبان که می گردد عیان، صاحب زمان

می کند گل بر لب پیر و جوان، صاحب زمان

 

اشهَد انّ که هستی تو امام آخرین

می وزد از هر مناره این اذان، صاحب زمان

 

یک سؤال آقا!... اگر که جای کعبه ثابت است

پس چرا در هر کجا داری مکان، صاحب زمان

 

تشنه هستم تشنه ی یک جرعه ی دیدار تو

وعده گاه ما شبی در جمکران، صاحب زمان

 

می رسی یک روز ای خورشید پشت ابرها

می کنی پیدا مزار بی نشان، صاحب زمان

 

با ظهورت می شود خوشحال زهرا مادرت

پیش مرگت می شود آن لحظه آقا نوکرت

 

العجل آقا! بیا چشم انتظاری ها بس است

در فراقت اشک ها و بی قراری ها بس است

 

اشک ها ی ما که یک لحظه به درد تو نخورد

ناله ها و ضجّه ها و گریه زاری ها بس است

 

تا به کی جمعه به جمعه ذکر ندبه سر دهیم

ندبه و خون دل و شب زنده داری ها بی ایت

 

معصیت، پاکی دوران جوانی را گرفت

ما جوان ها را کمک کن، شرمساری ها بس است

 

باید آقا درد غربت را فقط فریاد کرد

گوشه گیری های ما و راز داری بس است

 

با ظهور خود بیا و مادرت را شاد کن

قلب ویران مرا با مقدمت آباد کن

 

محمد فردوسی