اشعار شهادت حضرت زینب کبری(س)

اشعار شهادت حضرت زینب کبری(س) - مسعود اصلانی

 

امشب سری به خلوت پروانه ها بزن

با یک دل شکسته خدا را صدابزن

 

امشب بیا به روضه یک خواهرشهید

طعنه به غربت دل آیینه ها بزن

 

با اشک لقمه ای ز سر سفره عزا

با نیت تقرب محض و شفا بزن

 

و بعد در میان عزادارهای عشق

خود را شبیه اهل سماوات جا بزن

 

وقت عزای حضرت زینب رسیده است

حرف غریب بودن یک تشنه را بزن

 

با یادخاطرات خودش خواهری گریست

یاد غمی که گفت کسی: بی هوا بزن

 

تا میزدند طفل یتیم سه ساله را

می گفت عمه :بس کن و اصلا مرا بزن

 

در لحظه های آخر خود بی قرار بود

زینب دلش گرفته و چشم انتظار بود

 

می ریخت روی دامن غربت ستاره را

در دست داشت پیرهن پاره پاره را

 

در ماندن و نماندن خود مانده بود که

انداخت از نفس نفس استخاره را

 

چیزی نمانده بود پس از غارت حرم

در دست داشت خاطره گوشواره را

 

در زیر آفتاب فقط آه میکشید

پنجاه و چند سال ز سینه شراره را

 

بر روی دست های خودش دست میکشید

حس کرد لحظه ای غمو درد دوباره را

 

یک سال و نیم هست که همراه آه خود

با زجر میکشدنفس نیمه کاره را

 

با یادجیغ دختری از خواب میپرید

میگفت : برد عمه کسی گاهواره را

 

مانده هنوز در نظرش چکمه های شمر

ای کاش بود پیش برادر به جای شمر

 

اینجا عروج بال و پرت طول میکشد

تسکین سوزش جگرت طول میکشد

 

دورو برت شلوغ شده پس نشستن

گرد و غبار دور و برت طول میکشد

 

طوری تو را زدند که حتی گشودن

لبها و چشم های ترت طول میکشد

 

با خنجر شکسته در دست قاتلت

معلوم بود ذبح سرت طول میکشد

 

اینجا چقدر غارت پیراهن تن

عریان همچو محتضرت طول میکشد

 

با خنجری عذاب تو پایان گرفته است

اما عذاب همسفرت طول میکشد

 

اینجا چه دردهای زیادی کشیده ای

درد نشسته بر کمرت طول میکشد

 

ای وای قاتلی نفست را گرفته است

پایش به روی سینه تو جا گرفته است

 

مسعود اصلانی

با تشکر از آقای مسعود اصلانی

 

************************

 

اشعار شهادت حضرت زینب کبری(س) - حسین قربانچه

 

نه هم دمی ،نه مونسی ،نه یار و یاوری

جان کندنم چه سخت شد این روز آخری

 

یک سال و نیم هست که هِی می خورم زمین

مثل کبوتری که ندارد دگر پری

 

گر چه جلال و شوکت من ارث مرتضی است

ارثیه ی قد خم من ،هست مادری

 

عبداله این تن و بدن خسته مرا

تا زیر نور و شعله ی خورشید می بری ؟

 

پاشو ،حسینم آمده رد و بدل کنیم

درد دل و  گلایه ی خواهر برادری

 

در گنجه لای بقچه ، لباسی است رنگ خون

برخیز ، بلکه مونس من را بیاوری

 

می خواهم از فراق شکایت کنم به او

در سینه ام غمی است که او هست مشتری

 

من را زدند ، خب به فدای سرت حسین

هر کس رسید، در تو فرو کرد خنجری

 

سر نیزه ای که بر کمرت خورد روی اسب

بعدا کمانه کرد به کتف کبوتری

 

عباس اگر که بود ، دگر غصه ای نبود

دیگر نمی دوید کسی پشت دختری

 

در شام و کوفه پا قدم  دخترعلی

رونق گرفت کاسبی شال و روسری

 

خوش حال باش موی مرا هیچ کس ندید

خوش حال باش دست نخورده است معجری

 

حسین قربانچه

برگرفته از وبلاگ تب می

 

***********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب کبری(س) - حسین قربانچه

 

زینبم ،اسطوره ام مهر و وفا را

نور می پاشم تمام کبریا را

در تمام عمر، با صبر و مدارا

یک به یک از پا درآوردم بلا را

**

مریمم، اما غنی تر،خواندنی تر

کربلایی هستم اما ماندنی تر

روضه هایم بازتر،گریاندنی تر

من به زانو می کشم اشک و بکا را

**

کی ز یادم می برم تحقیرها را

نیزه ها، شلاق ها، زنجیرها را

صبر کردم یک به یک تقدیر ها را

تا که راضی بنگرم از خود خدا را

**

آه فرسودم در این یک سال و نیمه

منتظر بودم در این یک سال و نیمه

فکر آن رودم در این یک سال و نیمه

قسمت اصغر نشد آب گوارا

**

پیش چشمم یوسفم را سر بریدند

خنجر از کین بر گلویش می کشیدند

در بیابان پشت زنها می دویدند

هرگز از یادم نبردم نینوا را

**

ساربان ما را اسارت برد کوفه

قلوه سنگی بر جبینم خورد کوفه

داشت زینب از جفا می مرد کوفه

تا که خواندی روی نی آن آیه ها را

**

از بلا شد پیکر من آیه آیه

از نگاه شامیان دارم گلایه

نیست اطمینان دگر،حتی به سایه

بی وفا دیدم غریب و آشنا را

**

صد حکایت دارد این قد کمانم

کعب نی مجروح کرده استخوانم

یاد مادر می کنم با هر تکانم

جستجو کردم زمرگ خود دوا را

**

بوی سیب و یاسمن دارم حسین جان

از تو من یک پیرهن دارم حسین جان

با چنین حالی که من دارم حسین جان

سر کنم ساعات شیرین لقا را

 

حسین قربانچه

 

*********************

 

اشعار مدح حضرت زینب کبری(س) - حسین قربانچه

 

قرآن عقیله

 

دل باده بنوش است  سرخان عقیله

خورده شب و روز  از نمک و نان عقیله

 

هر قلب حسینی که شده  واله و شیـدا

در بزم حسینی شـده مهمان عقیله

 

ما عبد و غلامیم به احسان اباالفضل

مجنون حسینیم بـه احسان عقیله

 

خود یک تنه زهرا شد و حیدر شد و حالا

ارباب بود گوش به فرمان عقیله

 

در حوزه علمیّـه زهـراییه ، عباس

زانو زده بر منبر عرفان عقیله

 

آنجا که شد آقای دو عالم تک و تنها

سرباز طراویده ز دامان عقیله

 

تفسیر شد از آه حزینی که رها کرد

در کـرببلا مـریم قرآن عقیله

 

ای جنس پرت از پر جبریل گرانتر

حوریّه کجا، گـوشه ی ویرانه ،عقیله ؟

 

یا حضرت زینب تو بیا قـسمت ما کن

یک کرببلا جان حسین جان عقیله

 

حسین قربانچه

 

*********************

 

اشعار مدح حضرت زینب کبری(س) - محمد مهدی نسترن

 

ما روضه دار روضه ی رضوان زینبیم

در بین شهر ،شهره به عنوان زینبیم

 

ما داغ دیده ایم که بر سینه میزنیم

این است علتش که پریشان زینبیم

 

ما از نژاد قوم عرب زاده برتریم

از قوم و از قبیله سلمان زینبیم

 

از رشته های چادرش اسلام میچکد

ما از عشیره های مسلمان زینبیم

 

هفتاد و چند آیه از او وحی میشود

ما دسته دسته کشتهء قرآن زینبیم

 

از دست توست جیره ی ماهانه ی همه

ما مستحق تکه ای از نان زینبیم

 

هر چند مجتباست به بیت ولا کریم

بانو کریمه است و گدایان زینبیم

 

ما را برای گریه ی خود انتخاب کرد

مدیون چشم زینب و دستان زینبیم

 

ما را گدای پشت در او نوشته اند

ما مور ملک عشق سلیمان زینبیم

 

مامور امر عمهء صاحب زمان شدیم

گریه کنان حضرت سلطان زینبیم

 

محمد مهدی نسترن

 

*********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب کبری(س) - حسن کردی

 

گفته بودم كه دير يا زود از

راه مي آيي و مرا با خود

بعد يك سال و نيم خون گريه

ميبري تا وصال خود، تا خود

**

چقدر چشم من به راهت بود

صبح و شب نامتان به روي لب

آمدي و خوش آمدي اما

دير كردي و پير شد زينب

**

نه درست است، اشتباهي نيست

چهره ام يك كمي فقط آخر...

نه كه يك سال و نيم كم باشد

بي تو چل سال رفته بر خواهر

**

خب بيا بگذريم وقتش نيست

يك كمي از خودت بگو آقا

خودتان شرح مي دهي يا من

روضه را باز تر كنم حالا

**

تشنه لب لحظه هاي آخر را

از دم آخر تو مي گويم

سرِ زينب فدات،دلدار از

رنج هاي سرِ تو مي گويم:

**

زخم زير گلو؟ نه طاقت نيست

قلب و تيرِ سه شعبه؟ اصلآ نيست

سنگ و شمشير سختيش مثلِ

لحظه هاي به نيزه رفتن نيست

**

آسمان ريخت بر سرم وقتي

صوت تكبير در هوا مي رفت

جلوي چشم را نمي ديدم

آفتابم به نيزه ها مي رفت

**

روزِ تشييع پيكرت در دشت

پسرت بود و بوريا هم بود

بدنت را به قبر وقتي چيد

قطعه هايي ز پيكرت كم بود

**

كوفه بود و جواب خوبي ها

كوفه بود و تلافيِ مردم

پشت بام و هنرنمايي با

سرِ تو سنگ بافيِ مردم

**

تو براي خودت سري بودي

روي ني استوار و پا بر جا

هر زمانم ز نيزه افتادي

مي شدي تو دوباره از سر جا

**

آفتابم به خواب خود هرگز

سايه ام را نديده بود اما

روز محمل سواري ام در شهر

زينبت بي نقاب بود آنجا

**

نفسِ آخرم رسيد و من

چشم هايم به سمت آمدنت

يادگاريِ تو به روي قلب

مي گذارم دوباره پيرهنت

 

حسن کردی

اشعار شهادت حضرت زینب کری(س)

اشعار شهادت حضرت زینب کری(س)

 

پیری زمین گیرم… صبوری ناخوش احوال

یادم نرفته گیر کردی بین گودال….

 

از کربلایت زخمی و بی بال رفتم

با چشم هایی تار از گودال رفتم

 

از حال و روزم بی خبر بودم برادر

با شمر و خولی همسفر بودم برادر

 

با دست خالی جنگ آن اغیار رفتم

با چادر خاکی سر بازار رفتم

 

زخم زبان از شهر پر نیرنگ خوردم

در کوفه از شاگردهایم سنگ خوردم

 

از ازدحام کوچه ها ترسید زینب

از هم محلی کم محلی دید زینب

 

همسایه ای داغ دلم را تازه میکرد

چادر نمازم را سرش اندازه میکرد

 

خاکستر غم بر سر من ریخت کوفه

خورشید را از شاخه ای آویخت کوفه

 

رفتم برای ماندن اسلام رفتم

با آستینی پاره شهر شام رفتم

 

از شعله ها خاکسترت را پس گرفتم

از خیزران آخر سرت را پس گرفتم

 

از راه های سخت و بی برگشت رفتم

با دست هایی بسته ...

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

*********************

 

اشعار مدح حضرت زینب کبری(س) - علی اکبر لطیفیان

 

تا که افتاد به این کوچه گذارش محتاج

پر شد از لطف کسی کوله بارش محتاج

 

جمع کرد آبروی ریخته ای را با لطف

آبرو داد سر داد و هوارش محتاج

 

شرط بستم سر این دل که بیاید ببرد

عاشق آنست که باشد به قمارش محتاج

 

پوزه مالیدن من رزق برایم دارد

هرکسی هست بهر حال به کارش محتاج

 

من خودم میبرمش سمت جهنم فردا

صورتی را که نباشد به غبارش محتاج

 

انبیا هم به نماز شب او محتاجند

خانوم نافله ها هست هزارش محتاج

 

سر بازار مرا متهم عشق کنید

کس به اندازه ی من نیست به دارش محتاج

 

دستگیری تمامی عوامل با اوست

عرش هم برود هست کنارش محتاج

 

شانه اش کوه رشیدی است که حتی میشد

شیر سرخ عربستان به وقارش محتاج

 

تا قیامت به پریشانی مویش سوگند

کربلا هست به الطاف مزارش محتاج

 

متوسل شده یکدگرند این دو حرم

نشده که نشود یار به یارش محتاج

  

علی اکبر لطیفیان

برگرفته از وبلاگ نود و پنج روز باران

 

***********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب کری(س) - حسن لطفی

 

لحظه ها لحظه های آخر بود

آخرین ناله های خواهر بود

خواهری که میان بستر بود

خنجری خشک و دیده ای تر بود

چقدر سینه اش مکدر بود

 

دستش رو به قبله تا کرده

روی خود را به کربلا کرده

مجلس روضه را بپا کرده

باز هم یاد درد ها کرده

یاد باغ گلی که پرپر بود

 

پلکهایش کمی تکان دارد

رعشه ای بین بازوان دارد

پوست نیروی استخوان دارد

یادگاری ز خیزران دارد

چشم از صبح خیره بر در بود

 

تا علی اکبرش اذان ندهد

سروِ قدش تا نشان ندهد

تا علمدار سایبان ندهد

تا حسینش ندیده جان ندهد

انتظارش چه گریه آور بود

 

زیر این آفتاب می سوزد

تنش از التهاب میسوزد

یاد عباس و آب میسوزد

مثل روی رباب میسوزد

یاد لبهای خشک اصغر بود

 

میزند شعله مرثیه خوانیش

زنده ماندن شده پشیمانیش

مانده زخمی به روی پیشانیش

آه از روز کوچه گردانیش

چقدر در مدینه بهتر بود

 

سه برادر گرفته هر سو را

و علی هم گرفته بازو را

دور تا دور قد بانو را

تا نبینند چادر او را

آه از آن دم که پیش اکبر بود

 

ناگهان یک سپاه خندیدند

بر زنی بی پناه خندیدند

او که شد تکیه گاه خدیدند

مردمی با نگاه خندیدند

بعد از آن نوبت برادر بود

 

آن همه ازدحام یادش هست

جمع کوفی و شام یادش هست

چشمهای حرام یادش هست

حال و روز امام یادش هست

چشمها روی چند دختر بود

 

یک طرف دختری که رفته از حال

یک طرف تل خاک در گودال

زیر پای جماعتی خوشحال

یک تن افتاده تا شود پامال

باز دعوا میان لشکر بود

 

جان او تا ز صدر زین افتاد

خیمه ای شعله ور زمین افتاد

نقش یک ضربه بر جبین افتاد

گیسویی دست آن و این افتاد

حرمله هم کمی جلوتر بود  

 

یک نفر گوئیا سر آورده

زیر یک شال خنجر آورده

عرق شمر را در آورده

وای سر روی دست مادر بود

 

حسن لطفی

برگرفته از وبلاگ یاشبیر

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب کری(س) - حسن لطفی

 

در چشمهای منتظرم نا نمانده است

یک چشم هم برای تماشا نمانده است

 

از بسکه گریه کرده ام و خون گریستم

اشکی برای دختر زهرا نمانده است

 

نزدیک ظهر و بستر زینب در آفتاب

جانی ولی در این تن تنها نمانده است

 

چیزی برای آنکه فشارم به سینه ام

جز این لباس کهنه خدایا نمانده است

 

غارت زده منم که پس از غارت دلم

زلفی برای شانه زنها نمانده است

 

ای شاه بی کفن ، کفنم کن برادرم

با دست خود به چادر مشکی مادرم

 

آه از خیام شعله ور و از شراره ها

از خنده ها،هلهله ها و اشاره ها

 

غارتگران پس از تو به ما همله ور شدند

بستند پیش ما همه ی راه چاره ها

 

غارت شدند جوشن و پیرآهن و علم

حتی زخیمه ها همه ی گاهواره ها

 

در دستها نبود به جز تازیانه ها

بر پنجه ها نبود به جز گوشواره ها

 

چیزی نمانده بود که معجر بخوانیش

بر گیسوان شعله ور از تکه پاره ها

 

در پیش چشم مادر و خواهر به روی نی

می خورد تاب سر شیر خواره ها

 

از بس زدند بال و پر کودکان شکست

از بس زدند چوب تر خیزران شکست

 

حسن لطفی

برگرفته از وبلاگ یاشبیر

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب کری(س) - یوسف رحیمی

 

دارد به دل صلابت کوه شكيب را

از لحظه اي كه بوسه زده زخم سيب را

 

با اقتدار فاطمي خود رقم زده

در کربلا حماسه ي أمن يجيب را

 

با كاروان نيزه چهل منزل آمده

اين راه پر فراز بدون نشيب را

 

كوبيد صبح قافله بر طبل روزگار

رسوايي اهالي شام فريب را

 

با خطبه هاي ناله و اشكش غروب ها

تفسير كرد غربت شيب الخضيب را

 

شد لاله پوش معجرش از حسرت فراق

تا ديد روي نيزه نگاه طبيب را

 

جانش رسيد بر لبش از دست خيزران

طاقت نداشت طعنه ي تلخ رقيب را

 

مي ريخت عطر سيب نفس هاي خسته اش

در جان باغ وعده ي صبحي قريب را

 

یوسف رحیمی

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب کری(س)

 

در برت تقدیم جان میخواستم اما نشد

چون کبوتر آشیان میخواستم اما نشد

 

تا کنم گریه به یک زخم از سراپا زخم تو

روضه ای فوق زمان میخواستم اما نشد

 

زخم و خاک و آفتاب و خیمه ی غارت شده

من برایت سایبان میخواستم اما نشد

 

تا به جای تو لگد کوب سواران میشدم

من هزاران جان میخواستم اما نشد

 

دور تا از محمل زینب کند نامحرمان

غرش یک پهلوان میخواستم اما نشد

 

تا که شاید لحظه ی آخر به پایت دق کنم

مهلتی از ساربان میخواستم اما نشد

 

غسل و کفن و دفن و تشیع ات بماند آه من

بر سرت سنگ نشان میخواستم اما نشد

 

نه عمامه نه عبا خاتم نه در وقت سفر

از لب لعل لبت اذان میخواستم اما نشد

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

***********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب کری(س) - محمد فردوسی

 

ای وقار تو وقار پنج تن

گردش تو در مدار پنج تن

خطبه هایت، ذوالفقار پنج تن

ای همه دار و ندار پنج تن ...

 

... عفّت و شرم و حیا پابست تو

آسمان ها و زمین در دست تو

 

احترامات تو پا برجا که هست

ما مگر مردیم این جان ها که هست

ذوالفقار حضرت مولا که هست

بر حریمت پرچم سقا که هست

 

نبش قبر تو خیال باطل است

قبله ی دل ها به سویت مایل است

 

ای نَمای تو نَمای مرتضی

آیه های «انّما» ی مرتضی

زینتی هستی برای مرتضی

خطبه هایت خطبه های مرتضی

 

ذوالفقار نُطق تو کولاک کرد

کوفیان را یک به یک در خاک کرد

 

نذر کردی با برادر باشی و ...

پای به پای او مکرّر باشی و ...

حافظ اسرار مادر باشی و ...

یک تنه مانند لشکر باشی و ...

 

هدیه ات تقدیم بر ارباب شد

دسته گل هایت گلاب ناب شد

 

ای عقیله! عقل ها حیران توست

«آفرینش» بیتی از دیوان توست

دست ها بر رشته ی دامان توست

شهر کوفه گوش بر فرمان توست

 

«اُسکُتوا» گفتی همه ساکت شدند

زنگ ها بی زمزمه ساکت شدند

 

مرتضای دوم مایی شما

انعکاس نور زهرایی شما

نقطه ی عطف تولّایی شما

راوی «الّا جمیلا» یی شما

 

ای «خلیله»! ای که هستی بت شکن

جای زینب می نویسم «شیر زن»

 

کعبه ی ماتم شدی یک سال و نیم

موسفید و خم شدی یک سال و نیم

سوختی و کم شدی یک سال و نیم

وارث «آدم» شدی یک سال و نیم

 

گریه هایت سوزناک و آتشین

روضه می خواندی دم آخر چنین : ...

 

... ای برادر سایه ی روی سرم

ای حسین جان! ای غریب مادرم

رفتی و بی تو بدون یاورم

بی علمدار و علیِ اکبرم

 

مثل تو در زیر نور آفتاب

پهن کردم بسترم را با شتاب

 

یادم آمد از حرم دل کندنت

بوسه های مادرم بر گردنت

یادم آمد زخم های بر تنت

با تماشای گل پیراهنت ...

 

... خاطرات کربلایت زنده شد

کوفه و شام بلایت زنده شد

 

کوچه و بازار شام ای وای وای

سنگ های پشت بام ای وای وای

هتک حرمت بر امام ای وای وای

مردمان بی مرام ای وای

 

دشمنت با حیاییِ تمام

خیزران می زد به لب هایت مدام

 

محمد فردوسی

اشعار شهادت حضرت زینب(س)

اشعار شهادت حضرت زینب(س) - یوسف رحیمی

 

بگذار بگذریم...

 

هر چند پاي بي رمق او توان نداشت

هر چند بين قافله جانش امان نداشت

 

بار امانتي که به منزل رسانده است

چيزي کم از رسالت پيغمبران نداشت

 

جز گيسوان غرق به خون روي نيزه ها

در آتش بلا به سرش سايه بان نداشت

 

آيا به جز حوالي گودال، ساربان

راهي براي بردن اين کاروان نداشت؟

 

يک شهر چشم خيره به ... بگذار بگذريم

شهري که از مروّت و غيرت نشان نداشت

 

آري هزار داغ و مصيبت کشيده بود

اما تنور و تشت طلا را گمان نداشت

 

ديگر لب مقدس قرآن کربلا

جايي براي بوسه‌ی آن خيزران نداشت!

 

یوسف رحیمی

 

*********************

 
اشعار شهادت حضرت زینب(س) - محسن عرب خالقی

 

چندیست...

 

یکسال میشود که تو هم پر کشیده‌ای

من هم به سوگ پر زدن تو نشسته‌ام

شاید به جا نیاوری‌ام آشنای من

می‌بینی از فراق تو خیلی شکسته‌ام

**

چون آفتاب بر لب بامم که مثل تو

مانده به زیر صورت خورشید پیکرم

ای تشنه لب به یاد ترک‌های لعل تو

لب تشنه مانده‌ام به نفسهای آخرم

**

بی تو تمام باغ تو رنگ خزان گرفت

بی تو پری برای پریدن نمانده بود

صحرای داغ ، پای برهنه ، لباس خشک

نایی دگر برای دویدن نمانده بود

**

چندی است رفته قوت دیدن ز دیده‌ام

بنگر به راه رفتن خواهر که دیدنی است

دارم هنوز بر تنم از آن مسافرت

یک باغ پر بنفشه برادر که دیدنی است

**

دل پاره پاره از همهٴ طعنه‌هایشان

پایم هنوز آبله دار از شتابها

جا خوش نموده بر بدنم جای سلسله

ردی است بر تمام تنم از طنابها

**

پیراهنی که خون تو آغشته اش بود

هرگز نَشُسته‌ام نرود عطر و بوی تو

دارم هنوز با خودم از کوچه‌های شام

سنگی که خورد بر سر نیزه به روی تو

 

محسن عرب خالقی

 

 
**********************
 
 
اشعار شهادت حضرت زینب(س) - احمد علوی

 

این زن که از برابر طوفان گذشته بود

عمرش کنار حضرت باران گذشته بود

 

صبرش امان حوصله ها را بریده بود

وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

 

باران اشک بود و عطش شعله می کشید

آب از سر تمام بیابان گذشته بود

 

آتش، گرفته بود و سر از پا نمی شناخت

از خیمه های بی سر و سامان گذشته بود...

 

اما هنوز آتش در را به یاد داشت

آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

 

می دید آیه آیه ی آن زیر دست و پاست

کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

 

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت

عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

 

زینب هزاربار خودش هم شهید شد

از بس که از کنار شهیدان گذشته بود

 

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند

این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود

 

احمد علوی

**

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

*****************
 
 
اشعار شهادت حضرت زینب(س)

 

میون صحن خونه

با اشک دونه دونه

زینب قد خمیده

شهادتین میخونه

**

افتاده بین بستر

به زیر نور آفتاب

خواب و قرار نداره

نمیزنه لب به آب

**

یه سال پیش به یاد

عشقی که دیگه نداشت

میون خاک گلدون

یه شاخه لاله کاشت

**

هر روز غروب با اشکاش

وقتی که بی تاب میشد

لاله رو سیراب میکرد

ولی خودش آب میشد

**

یه سال تو شهر غربت

با درد دل سوخت و ساخت

تا عاقبت غم عشق

زینب رو از پا انداخت

**

جونش به لب رسیده

ز غصه فراوون

خیره شده ز بستر

به لاله ی تو گلدون

**

آه میکشید آه آه

با چشمی پر ز ژاله

یادش بخیر که داشتم

منم یه باغ لاله

**

اما یه مشت جلاد

بی سرو پا رسیدند

به خاک صحرا تشنه

لاله رو سر بریدند

**

با تیر و سنگ و دشنه

ساقه هاش رو شکستن

خودم دیدم از رو تل

روی سینش نشستن

**

ز لاله ای که داغش

قلب منو سوزونده

به غیر یه پیرهن

چیزی برام نمونده

**

 

شرمنده شاعرش رو پیدا نکردم

 

 
******************
 
 
اشعار شهادت حضرت زینب(س) - روح الله مردان خانی

 

شکسته بال و پری شوق آسمان دارد

درون سینه خود زخم بیکران دارد

 

همان که قامت صبر از صبوریش خم بود

در اوج قله ماتم شکوه پرچم بود

 

همان که آینه روشن حقایق بود

همان که همدم هفتاد و دو  شقایق بود

 

همان  که از غم هجران شکسته قامت او

هزار خاطره مانده است از اسارت او

 

هزار خاطره از شهر و کوچه و از شام

هزار خاطره از سنگ و بام و از دشنام

 

هزار خاطره از یاس های سرخ و کبود

 هزار خاطره از کودکی که گم شده بود

 

به چشم خیس من امشب نگاه کن بانو

 تمام حس مرا پر ز آه کن بانو

 

چقدر بغض نشسته به روی حنجرتان

 بلا به دور مگر که چه آمده سرتان

 

شبیه آینه های شکسته میمانید

چقدر آیه امن یجیب می خوانید

 

من از هجوم عطش بر لبت خبر دارم

من از گرسنگی هر شبت خبر دارم

 

نه سایه ای ز ترحم نه آب آوردند

برای تشنگیت آفتاب آوردند

 

تو ای سپیده ی صبح قیام عاشورا

پیام آور سرخ پیام عاشورا

 

بخوان سرود پریدن بخوان پری باقیست

هنوز بین شماها کبوتری باقیست

 

هنوز در پس این نای زخم خورده ی تان

صدای غرش الله اکبری باقیست

 

اگر چه روح علمدار پر کشید اما

میان دشت علمدار دیگری باقیست

 

و بین معرکه با صبر خود نشان دادید

هنوز مرد نبردید تا سری باقیست

 

روح الله مردان خانی

 

******************
 
 
اشعار شهادت حضرت زینب(س) - جواد حیدری 

 

دیده به راه

 

دیگر بیا که دیده به راه تو مانده ام

دیگر بس است دوری من با تو یا حسین

مانند قتلگاه تو در زیر آفتاب

جان می دهم به یاد تو ای سر جدا حسین

**

جانی که روی پای بمانم نمانده است

گشتم شبیه دخترک ناز دانه ات

بی تو نفس کشیدن زینب تمام شد

یعنی خموش مانده صدای ترانه ات

**

پیراهنت دهد هنوز بوی قتلگاه

آنجا که شمر آمد و بر سینه ات نشست

دیدم هجوم گله ی گرگان کوفه را

دیدم که بند بند تن تو ز هم گسست

**

ای که به زیر سمّ ستوران شکسته ای

آیا هنوز سینه ی تو درد می کند؟

لبهای من به یاد لبت مانده پر ترک

تا یاد چوب خیزر نامرد می کند

**

دیدم که سنگ بوسه، به زخم تو میزند

من هم زدم به چوبه ی محمل سرم شکست

مُردم، نشد که زخم تو را مرهمی نهم

باتو شدم همینکه مقابل سرم شکست

**

ای بی کفن تو فکر کفن کن برای من

هر چند چیزی از تن زینب نمانده است

یک دسته گل برای مزارم تهیه کن

دیگر گلی به گلشن زینب نمانده است

 

جواد حیدری

 
******************
 
 
اشعار شهادت حضرت زینب کبری(س) - مرتضی امیری اسفندقه

 

حسین بود و تو بودی ، تو خواهری کردی

حسین فاطمه را گرم، یاوری کردی

 

غریب تا که نمانَد حسین بی عباس

به جای خواهری آن جا، برادری کردی

 

گذشتی از همه چیزت به پای عشق حسین

چه خواهری تو برادر، که مادری کردی

 

تو خواهریّ و برادر، تو مادریّ و پدر

تو راه بودی و رهرو، تو رهبری کردی

 

پس از حسین، چه بر تو گذشت وارث درد!

به خون نشستی و در خون، شناوری کردی

 

پس از حسین، تو بودی که شرح عصمت را

که روز واقعه، را یاد آوری کردی

 

به روی نیزه، سر آفتاب را دیدی

ولی شکست نخوردیّ و سروری کردی

 

حسینِ دیگری آن جا پس از حسین شکُفت

تو با حسین پس از او، برابری کردی

 

چه زخم ها که نزَد خطبه ات به خفّاشان!

زبان گشودی و روشن، سخنوری کردی

 

زبان نبود، خودِ ذوالفقارِ مولا بود

سخن درست بگویم، تو حیدری کردی

 

تویی مفسّر آن رستخیز ناگاهان

یگانه قاصد امّت پیمبری کردی

 

بَدَل به آینه شد، خاک کربلا با تو

تو کیمیا گری و کیمیا گری کردی

 

حسین بود و تو بودی، تو خواهری کردی

حسینِ فاطمه را گرم، یاوری کردی

 

مرتضی امیری اسفندقه

اشعار شهادت حضرت زینب کبری(س)

اشعار شهادت حضرت زینب کبری(س)-محمد جواد پرچمي 

 

عاشق همیشه قسمتش حیران شدن بود

پاره‌گریبان ، بی سر و سامان ‌شدن بود

اول قرار ما دو تا قربان شدن بود

رفتی و سهم من بلاگردان شدن بود

 

یکسال و نیم آتش‌گرفتن سهم من بود

تقدیر پروانه از اول سوختن بود

 

یکسال و نیم از رفتن تو گریه کردم

با هر نخ پیراهن تو گریه کردم

خیلی برای کشتن تو گریه کردم

با خنده‌های دشمن تو گریه کردم

 

هرشب بدون تو هزاران شب گذشته

دیگر بیا آب از سر زینب گذشته

 

آخر مرا با غصّه‌ی ایّام بردند

با خاطرات سیلی و دشنام بردند

بین همان شهری که بزم عام بردند

این آخر عمری مرا در شام بردند

 

پروانه ها خاکسترم را جمع کردند

از زیر سایه بسترم را جمع کردند

 

گفتم به عبدالله که یاد قَرَن کن

کمتر کنارم صحبت از باغ و چمن کن

این آخر عمری مرا رو به وطن کن

من را میان کهنه پیراهن کفن کن

 

با قاسم و عباسم و اکبر بیائید

من را بسوی کربلا تشییع نمائید

 

حالا دگر بال و پری دارم، ندارم

در آتشت خاکستری دارم، ندارم

من سایه‌ی بالاسری دارم، ندارم

چیزی به جز چشم تری دارم، ندارم

 

آنقدر بین کوچه‌ها بال و پرم سوخت

آنقدر بعد کربلا موی سرم سوخت

 

باور نخواهی کرد با اغیار رفتم

با چادر پاره سر بازار رفتم

خیلی میان کوچه‌ها دشوار رفتم

با ناسزای تند نیزه‌دار رفتم

 

یادم نرفته دست بر پهلو گرفتم

با آستینم با چه وضعی رو گرفتم

 

یادم نرفته دور تو جنجال کردند

جمعیتی را وارد گودال کردند

آن ده سواری که تو را پامال کردند

دیدم تنت را زنده‌زنده چال کردند

 

یادم نرفته دست و پا گم کرده بودم

در گوشه‌ی مقتل تو را گم کرده بودم

 

دیر آمدم دیدم سرت دست کسی رفت

عمّامه‌ی پیغمبرت دست کسی رفت

هم یادگار مادرت دست کسی رفت

هم روسریِ دخترت دست کسی رفت

 

هم خویش را پهلوی تو انداختم من

هم چادرم را روی تو انداختم من

 

محمدجواد پرچمی

برگرفته از وبلاگ امام رئوف

 

*********************************** 

 

 

 اشعار شهادت حضرت زینب کبری(س)-حسن لطفي 

 

من نگاهم نگاهِ بر راهم

ناله ام گریه های بی گاهم

 

هق هق ام سرفه ام نفس زدنم

من بریده بریده ام آهم

 

بوی گودال می دهد دستم...

تشنه ام ...روضه های جانکاهم

 

چشم نه سر نه جان را نه

آه تنها حسین می خواهم

 

حرم گرم و ساده ام پاشید

رفتی و خانواده ام پاشید

 

چشم ها تار می شود گاهی

درد بسیار می شود گاهی

 

درد پهلو چقدر طولانیست

سرفه خونبار می شود گاهی

 

روضه ای که سکینه هم نشنید

سرم آوار می شود گاهی

 

پیش ام البنین نشد گویم

حرف دشوار می شود گاهی

 

گرمی آفتاب یادم هست

التماس رباب یادم هست

 

شانه وقتی که خیزران بخورد

دست سخت است تا تکان بخورد

 

و از آن سخت تر به پیش رباب

ضربه ای طفلِ بی زبان بخورد

 

من صدایش شنیده ام از دور

تیر وقتی به استخوان بخورد

 

از همه سخت تر ولی این است

حنجر کوچکی سنان بخورد

 

حرمله خنده بی امان می زد

غالباً تیر بر نشان می زد

 

تا صدای برادرم نرسید

وای جز خنده تا حرم نرسید

 

ناله ام بند آمد از نفست

نفسم تا به حنجرم نرسید

 

بین گودالِ تو به داد من

هیچ کس غیر مادرم نرسید

 

گرچه خوردم کُتک به جانِ خودت

پنجه ای سمت معجرم نرسید

 

ناله ات بود خواهرم برگرد

جان تو جان دخترم برگرد

 

پسرت بود و بی مهابا زد

به لبت آب بود اما زد

 

تا صدای من و تو را ببُرد

چکمه پوشی به سینه ات پا زد

 

دید زخم است و جای سالم نیست

نیزه برداشت بین آنها زد

 

عرقش را گرفت با دستش

بعد از آن آستین که بالا زد

 

روضه ی پشت گردنت سخت است

خنجرش را درست آنجا زد

 

بعد او جوشن تو را کندند

رفت و پیراهن تو را کندند

 

حسن لطفی 

 

******************************  

 

 

اشعار شهادت حضرت زینب(س)- محمد حسن بيات لو 

 

چشم هایم دوباره بارانی ست

حال و روزم پر از پريشاني ست

 

هر تپش آه ميكشم با درد

نفسم بين سينه زنداني ست

 

در دلم شوق پر زدن دارم

ولي امشب هوا چه طوفاني ست

 

دلم از سنگ غم ترك خورده

كه فرو ريختن دلم آني ست

 

بي قرار و خراب و دلتنگم

آنقدر كه دلم به دنيا نيست

 

كوچه كوچه اسير و شبگردم

كار و بارام هميشه حيراني ست

 

خسته و زار و پر تبم امشب

مرثيه خوان زينبم امشب

 

بانوي عشق حضرت زينب

بي كران‌ست رحمت زينب

 

همه عالم به دست من باشد

ميكشم باز منت زينب

 

دختر فاطمه و زين اَب است

به به از اين هويت زينب

 

تا قيامت شود كه درس گرفت

لحظه لحظه ز نهضت زينب

 

باورش هم براي ما سخت است

عمر پر از مصيبت زينب

 

السلام عليك يا زينب

بانوي مرد كربلا زينب

 

با تو زنده است نام عاشورا

تويي ركن قيام عاشورا

 

ضامن ماندگاري عشقي

اعتبار و دوام عاشورا

 

در نماز شبت دعايم كن

به تو گفته امام عاشورا

 

خطبه خواني تو در اوج وقار

مرتضاي نيام عاشورا

 

استوار و هميشه پا برجاست

با كلامت تمام عاشورا

 

حضرت صبر ، قهرمان بلا

سر فرازي در امتحان بلا

 

آمدي تو اگر ، خداي حسين

آفريده تو را براي حسين

 

همه ي عمر لحظه هايت را

سپري كرده اي به پاي حسين

 

از جواني خود گذشتي تو

همه چيزت شده فداي حسين

 

اولين زائر تن و زخم و

پيكر بر زمين رهاي حسين

 

سپر در برابر دشمن

حامي و يار بچه هاي حسين

 

شير زن با غرور يا زينب

در مصيبت صبور يا زينب

 

در دل درد پرورت چه شده ؟

با نگاه ز خون ترت چه شده ؟

 

نفست در شماره افتاده

بگو با قلب مضطرت چه شده ؟

 

از چه دور و برت شده خلوت

قاسم و عون و اكبرت چه شده

 

راستي از رقيه ات چه خبر؟

يادگار برادرت چه شده

 

ياد عصر دهم مزن بر سر

مگر آنروز معجرت چه شده؟

 

اي عزادار روضه هاي حسين

چادر توست بورياي حسين

 

محمد حسن بيات لو

اشعار میلاد امام علی(ع)

 اشعار میلاد امام علی(ع) - مهدی نظری

 

علي كسي است كه كوثر از او سبو دارد

جهان نظام خودش را فقط ازاو دارد

 

فقط به خاطرحُب و ولايت مولاست

اگربهشت خداوند رنگ و بو دارد

 

علي كسي است كه عالم گداي قنبر اوست

اگرچه گوشه پيراهنش رفو دارد

 

براي اينكه علي پابه سينه اش بنهد

خداست شاهد من كعبه هم وضو دارد

 

علي كسي است كه هرشب كنارسجاده

بدون واسطه با دوست گفتگو دارد

 

ولادتش هدف كعبه رامشخص كرد

زخاك پاي علي كعبه آبرو دارد

 

علي كه پشت نبردش زره نمي خواهد

اگرچه لشگري ازسنگ روبرو دارد

 

رسيد آنكه خداكعبه رابه او بخشيد

گه ولادت او كعبه مدتي خنديد

 

رسيد حيدر و اين خاك نور باران شد

به يمن آمدنش عالمي مسلمان شد

 

همين كه دروسط كعبه او تولد يافت

گلِ خدا شد و كعبه به پاش گلدان شد

 

تمام گرمي بازار حسن يوسف بود

پس ازعلي چقدرنرخ يوسف ارزان شد

 

علي قدم زد و خورشيد زيرپاي علي

زخاك سر زده و آفتابگردان شد

 

امام كعبه رسيد و به يمن آمدنش

سرود روي لب مصطفي علي جان شد

 

براي آمدنش كعبه پيش دستي كرد

و سينه چاكي او زودتر نمايان شد

 

اگرچه قنبراو پادشاه قلب من است

ولي گداي علي هركه گشت سلمان شد

 

لبش كه وا شد و ‌ذكرخدا به لب آورد

زمين نه عالم هستي بهشت عرفان شد

 

علي امام من است و منم غلام علي

علي براي تمامي خلق سلطان شد

 

بنام شيرخدا لااله الا الله

پس از رسول مكرم علي ولي الله

 

ولاي شيرخدا آخرش ثمر دارد

چرا كه حب علي روي دل اثردارد

 

تمام لشكردشمن به خاك مي ريزند

اگر اراده كند ذوالفقار بردارد

 

تمامي غزوات رسول شاهد بود

ميان لشكر اسلام علي جگر دارد

 

زضربه هاي سرذوالفقار معلوم است

يدالله است علي واقعا هنر دارد

 

علي نياز به خوُد و زره نخواهد داشت

چرا كه از پر و بال ملك سپر دارد

 

اگرشكست نخورده زجنگ برگشته

دعاي فاطمه اش را به پشت سردارد

 

شجاعتش به كنار او معلم فضل است

به اين دليل كه مثل حسن پسر دارد

 

زچشم او همه عرش نور مي گيرند

چراكه دامن او حضرت قمر دارد

 

بگو به مردم عالم بياورد يك بار

شبيه زينب او كسي اگر دارد

 

حسين اوست بهشتم تمام زندگيم

من از گدايي مولا دراوج بندگيم

 

من ازقديم به اين خانواده عبد درم

فداي محسن او صدهزار چون پسرم

 

تمام هستي خود را فروختم ديروز

كه نذرآمدنش قد كعبه گل بخرم

 

دوباره زائر ميخانه ی نجف شده ام

فتاد باردگر سوي صحن اوگذرم

 

بخاطر همه چيز ازخدام ممنونم

كه ياعليست نمازم دعاي هرسحرم

 

بدون  راه نجاتي به بركت مولا

خدا گواست در آماج كوهي ازخطرم

 

گه ولادت من باطنين ياحيدر

گره زده دل من را به صحن او پدرم

 

امام حضرت زهرا امير ملك ولا

فداي اينهمه لطف و صفات چشم ترم

 

شبي كه برلب من ذكر حيدري دادند

همينكه گفتم علي حكم نوكري دادند

 

مهدی نظری

 

*******************

 

اشعار ولادت امام علی(ع) - اشعار مدح و منقبت - یاسر حوتی

 

اي ابتدات نقطه پايان آسمان

وي انتهات مثل خداوند، لامكان

 

ممسوس ذات حضرت الله اكبري

با اين حساب ، فهم كمالت نمي توان

 

گفتم : " چگونه مدح تو خوانم " ؟ ندا رسيد

" درسجده آي و سوره توحيد را بخوان "

 

ماصنع دستهاي شما بوده ايم ؛ پس

اينگونه مي شود كه تو باشي خدايمان

 

دركعبه پا نهادي و كعبه شكاف خورد

يعني كه جاي توست دل دلشكستگان

 

كعبه سپيد رو شدو زلفش سياه شد

هم خود به سجده آمدو هم سجده گاه شد

 

(مهرت به كائنات برابر نمي شود)

حب تو آينه است ـ مكدر نمي شود

 

مريم ـ بنفشه ـ ياس ـ اقاقي . . . خود بهشت

بي لطف دستهات ـ معطر نمي شود

 

گرصد هزار شير نر بيشه هاي جنگ

هرگز يكي شبيه به حيدر نمي شود

 

حتي محمدي كه خودش فخرعالم

تامرتضي نداشت ، پيمبر نمي شود

 

با ما كسي كه سفره اش از مرتضي جداست

سوگند مي خورم كه برادرنمي شود

 

اين سفره بوي عطر گل ياس مي كند

با گندمي كه فاطمه دستاس مي كند

 

رمز حيات ، قبضه شمشير مرتضاست

هفت آسمانيان ، همه تسخير مرتضاست

 

قرآن ؛ زلال آينه ، تصوير ناب ؛ اوست

هر آيه آيه ؛ آينه ،تفسير مرتضاست

 

جنات عدن، روضه رضوان، بهشت قرب

درسايه سار شاخه انجير مرتضاست

 

اينكه خدا به ديده مردم يزرگ شد

تأثير جاودانه تكبير مرتضاست

 

صبرش شبيه ضربه خندق ستودني ست

آري ؛ بقاء شيعه به تدبير مرتضاست

 

سلطان عشق..! حضرت والا مقام ها..!

تسيلم تو ، شكوه تمام سلام ها

 

اي ميوه رسيده باغ خدا علي

آب و غذاي سفره اهل ولا علي

 

بدر و حنين و خيبر و خندق كه جاي خود

تنزيل آيه هاي علق در حــرا ... علي

 

سـّر عظيم ليله الاسراء ؛ عروج بود

من نفـْس ظاهري محمد الي. . .علي

 

تفسير ناب سوره توحيد ؛ مي شود. . .

. . . تلخيص در عبارت يك جمله  "يـاعلـي"

 

با نوح و با كليم و مسيحا و با كليـم

هرجا تو ديده مي شوي در هر كجا علي

 

تو دركمال مطلق و انسان كاملي

درمشكلات سخت ؛ تو حل المسائلي

 

چيزي شبيه رايحه اي مي وزيد و رفت

شبها به شانه ؛ نان و رطب مي كشيد و رفت

 

افسوس قدر و منزلتش را نداشتند

تا درجوار كوثر خود آرميد و رفت

 

زهرا همان علي و علي نيز فاطمه است

شكر خدا فراق به پايان رسيد و رفت ...

 

مردي كه شاهد صدمات مدينه بود

يك روز مرد ... و در سحري شد شهيد رفت

 

گرچه كنار بسترش از مردها  پر است

اما؛ دريغ محسن خود را نديد و ... رفت

 

غير از علي به عام امكان مدار نيست

خلقت بدون اسم علي استوار نيست

 

یاسر حوتی

 
******************
 
 
اشعار ولادت امام علی(ع) - مدح امام علی(ع) - رحمان نوازنی

 

تا زمین قدم برداشت ، آسمان نوشت علی

آسمان که برپا شد ، کهکشان نوشت علی

 

کهکشان که پیدا شد ، یک جهان نوشت علی

این جهان که معنا شد ، بیکران نوشت علی

 

بیکرانه‌ها پر شد ، لامکان نوشت علی

با هرآنچه که میشد ، با همان نوشت علی

 

با قلم نوشت علی ، با زبان نوشت علی

و سپس هر آنچه داشت ، در توان نوشت علی

 

روی صورت انسان ، روی جان نوشت علی

با غبار او روی ، چشممان نوشت علی

 

آنقدر نوشت از او ، تا جهان پر از او شد

تا که دست حق رو شد ، ذکر عاشقان هو شد

 

پس دو مرتبه روی ، صورتم نوشت علی

دوست داشت پس روی ، قسمتم نوشت علی

 

در رگم که جاری شد ، غیرتم نوشت علی

پا شدم زمین خوردم ، همتم نوشت علی

 

تا کمی ضعیف شدم ، قوتم نوشت علی

آمدم ذلیل شوم ، عزتم نوشت علی

 

پس خدا خودش روی ، قیمتم نوشت علی

روی بیرق سبزِ ، هیئتم نوشت علی

 

آنقدر نوشت علی ، روی سرنوشت من

تا فقط علی باشد ،‌ خانه بهشت من

 

روز اول خلقت ، با علی حساب شدم

در قنوت او بودم ، تا که مستجاب شدم

 

زیر پای او ماندم ، تا غبار ناب شدم

بر سرم چنان تابید ، تا که آفتاب شدم

 

آنقدر که او تابید ، از خجالت آب شدم

در غدیر چشمانش ،‌ من هم انتخاب شدم

 

آنقدر نگاهم کرد ، تا که من خراب شدم

زیر جوشش چشمش ، ماندم و شراب شدم

 

مِی شدم پیاله شدم ، مست بوتراب شدم

هی علی علی گفتم ، در علی مذاب شدم

 

می‌نویسم از عشقم ، می‌نویسم از دردم

غیر دور چشمانش ، هیچ جا نمی‌گردم

 

کعبه پلک زد آری ، صبح نور پیدا شد

کعبه در طوافش رفت ، تا درِ حرم وا شد

 

قبله از سر جایش ، پیش پای او پا شد

زیر پای او زمزم ، چشمه چشمه دریا شد

 

کعبه از نفس افتاد ، نوبت مسیحا شد

او شفا گرفت و بعد ،‌ تازه دور موسا شد

 

پا برهنه راه افتاد ،‌ تا دلش مصفا شد

هر کسی که او را دید ، بدتر از زلیخا شد

 

یوسفانه مجنون شد ، یوسفانه لیلا شد

هر کسی که دورش گشت،نور چشم زهرا شد

 

ما کجا و این کعبه ، اینکه کعبه زهراست

ما محب دریاییم ، جای ما فقط دریاست

 

توی محفل ذکرش ، درّ ناب می‌ریزند

پای هر علی گفتن ، هی ثواب می‌ریزند

 

روی ما فرشته‌ها ، هی گلاب می‌ریزند

توی جام خالیّ ، ما شراب می‌ریزند

 

روی چشممان خاک ، بوتراب می‌ریزند

در شب سیاه ما ،‌آفتاب می‌ریزند

 

روی ما دعاهای ، مستجاب می‌ریزند

در حساب فردامان ، بی حساب می‌ریزند

 

کبریا که می‌بخشد ، این همه به عشق او

چون علی به ما آموخت ، لااله الا هو

 

ساکنان بالاها ، زیر گنبدش هستند

خیل انبیا جزو ، نور بی حدش هستند

 

فاطمه ، نبی تنها ، این دو هم قدش هستند

مرتضی و زهرا هم ، عشق احمدش هستند

 

روز و شب همیشه در ، رفت و آمدش هستند

شیعیان نمک دارند ، تا زبانزدش هستند

 

کربلا و سامرا ، صحن مرقدش هستند

و قم و خراسان هم ، خاک مشهدش هستند

 

ما که درّ و مروارید ، توی این صدف داریم

ما بهشت خود را از ، تربت نجف داریم

 

وقتی از دل یک سنگ ، خوب موشکافی شد

سنگ یا علی میگفت ، آنقدر که صافی شد

 

آنقدر که چون دُر شد ، چون عقیق شافی شد

شعر آفرینش هم ،‌ با علی قوافی شد

 

این کتاب خلقت هم ، با علی صحافی شد

عشق هم بدون او ، قصه‌ای خرافی شد

 

هر کجا کم آوردیم ، با علی تلافی شد

اینکه دور او گشتیم ، وای عجب طوافی شد

 

کعبه بی علی پوچ است ، کعبه بی علی سنگ است

کعبه در مدار خود ، با علی هماهنگ است

 

دست کعبه را اما بر سرش نمی‌بندند

راه را بر یاسِ ، پرپرش نمی‌بندند

 

تازیانه بر روی ، همسرش نمی‌بندند

شعله‌های آتش را ، بر درش نمی‌بندند

 

ریسمان به دستان ، دخترش نمی‌بندند

کربلا که آب بر ، اصغرش نمی‌بندند

 

آه کربلا گفتم ، آسمان به خود لرزید

کوفه باز هم اشک ، دختر علی را دید

 

رحمان نوازنی

 

******************
 
 
اشعار ولادت حضرت امام علی(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

هر دلی که دچار لیلا بود

خوشی روزگار لیلا بود

 

از کرامات عاشقی است اگر

نام مجنون کنار لیلا بود

 

میل صحرا نشینی مجنون

بیشتر اعتبار لیلا بود

 

آنچه دلهای بی شماری داشت

محمل در غبار لیلا بود

 

بی نیاز است از عبادت ما

کعبه ای در حصار لیلا بود

 

امشب ای عشق در طواف تو أم

سیزده شب در اعتکاف تو أم

 

بال با من پریدنش با تو

سمت بالا کشیدنش با تو

 

شوق تنزیل آیه ها با من

جبرئیل آفریدنش با تو

 

گندم کال مزرعه با من

فصل گرم رسیدنش با تو

 

نخل با من تب رطب با من

دست مشتاق چیدنش با تو

 

سجده بر خاک پای تو با من

دست بر سر کشیدنش با تو

 

قل هو الله یا احد یا هو

وحده لا اله إلا هو

 

کعبه آنقدر بی تو زیبا نیست

بی حضورت مطاف دنیا نیست

 

بی سبب رد نکرده مریم را

این طرفها که جای عیسی نیست

 

کهبه مختص حال امروز است

مثل دیروز و مثل فردا نیست

 

سوره ات را خودت نزول بده

ورنه جبریل مرد اینها نیست

 

تو که از این طرف نمی آیی

پس چه بهتر در حرم وا نیست

 

ای مسحای سبز بنت اسد

آیه لم یلد و لم یولد

 

ای که صبح ازل شروعت بود

کهکشان حیطه طلوعت بود

 

بهترین لحظه ها برای خدا

لحظه سجده خشوعت بود

 

آنچه دیش مرا سلیمان کرد

خواب انگشتر رکوعت بود

 

چاه وقفی و نخل های بلند

حاصل چله های جوعت بود

 

ای سرآغز مرد بی پایان

ای که صبح ازل شروعت بود

 

کس ندیده است ارتفاع تو را

آفتاب تو را شروع تو را

 

به نگاهت کمی نقاب بده

فرصتی هم به آفتاب بده

 

از خودت از بیان شرح خودت

دست پیغمبران کتاب بده

 

تا رطب های من شود باده

نخلهای مرا شراب بده

 

تا بلندا ترین صدات کنم

به لبم حق انتخاب بده

 

یا علی یا علی بهارم باش

فصل جان دادنم کنارم باش

 

این همه مستجیر مال شماست

التماس فقیر مال شماست

 

مرد دیورز حضرت امروز

از احد تا غدیر مال شماست

 

تا خدا بوده تا خدایی هست

لقب یا امیر مال شماست

 

از تمامی فرش های زمین

تکه ای از حصیر مال شماست

 

از سر سفره مدینه فقط

نمک و نان و شیر مال شماست

 

زندگی تو مثل مردم نیست

نان تو از تبار گندم نیست

 

بی نظیر عرب بدون مثل

آفتاب عجم بدون بدل

 

یا هو الظاهر و هو الباطن

یا هو الآخر و هو الأول

 

تو رسیدی و وحشت افتاده است

بر سر شانه های لات و هبل

 

اسدل اله غزوه احزاب

یل میدان لحظه های جمل

 

مرد دلدل سوار روز احد

آینه دار خشم عز وجل

 

الامان از سوار آمدنت

وقت با ذوالفقار آمدنت

 

نام تو بوی سیب می آرد

روی دلا بهار می کارد

 

تو همان پیر مرد نخلستان

پیر مردی  که نان جو دارد

 

ای که دل تنگ  صبح زهرایی

گریه چشم های تو دارد.....

 

....اول کوچه بنی هاشم

روی تابوت شهر می بارد

 

غسل نیلی فاطمه هر شب

خاطرات تو را می آزارد

 

هیچ کس مثل تو حبیب نداشت

سر سفره نسیم سیب نداشت

 

علی اکبر لطیفیان

 

****************
 
 
اشعار میلاد امام علی(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

از عالم بالاست بنیانی که من دارم

یعنی همین روح مسلمانی که من دارم

 

گر سجده بر تولیت آدم نمی‌کردم

آدم نمیشد خاک انسانی که من دارم

 

شیر حلال مادران این قبیله‌هاست

در سینه‌ام مهر فراوانی که من دارم

 

نابرده رنجی گنج‌هایی را به ما دادند

از سفرهٴ مولاست این نانی که من دارم

 

این کیست که از مقدمش خورشید می‌ریزد

آتش پرست اوست سلمانی که من دارم

 

در کشمکشهای بلند ذوالفقاری‌اش

مانده است گیسوی پریشانی که من دارم

 

در خانهٴ ما سفرهٴ گندم مَیَندازید

دنبال نان جوست مهمانی که من دارم

 

با ما نشستن آنقدر چیز بعیدی نیست

با هر گدایی هست سلطانی که من دارم

 

ما را به جرم عشق در بازار بفروشید

ما را به پای جیدر کرار بفروشید

 

نه میل پروازی و نه اصلا نه بالی بود

نه حرفی از بالا نه حرفی از کمالی بود

 

باران نمی‌آمد زمین نم پس نمیداد و ...

سر تا سر شبه جزیره خشکسالی بود

 

ماها نبودیم و ندیدیم آن زمان‌ها را

یعنی نمی‌فهمیم که دنیا چه حالی بود

 

محرابها ، سجاده‌ها بی راهه می‌رفتند

اصلاً تمام جاده‌ها سمت خیالی بود

 

آن روزها کعبه فقط بتخانه‌ای بود و

بتها خدا و ، جای ابراهیم خالی بود

 

آیا خدای بی علی اصلا جلالی داشت

روی زمینِ بی علی آیا جمالی بود

 

آن روزگاران حرفی از یارب نبود اما

در پشت کعبه صحبت موالی الموالی بود

 

**

از این به بعد و بعد از این دنیا علی دارد

دنیا علی دارد نه ، دنیاها علی دارد

 

هم آسمان اول خاکی نشین ما

هم آسمان هفتم بالا علی دارد

 

رو کرد پیغمبر به سمت مردم و فرمود

ای اهل عالم مصطفی حالا علی دارد

 

عشاق محتاجند اینکه مال هم باشند

آقام زهرا دارد و زهرا علی دارد

 

آتش نمیگیرد گلستان وجودش را

هر آن کسی که یا علی و یا علی دارد

 

غیر از دلم من هیچ چیزی را نمی‌خواهم

گر چه ندارد هیچ چیز اما علی دارد

 

سوگند بر نام علی که شیعه در محشر

هرگز گرفتاری ندارد تا علی دارد

 

در هر زمان پیغمبری که بین راه افتاد

مهر علی ابن ابیطالب نجاتش داد

 

این کیست که دارد پُر از پَر میکند ما را

در صحن ایوانش کبوتر میکند ما را

 

این کیست که مهرش حلال نطفه‌های ماست

با مهر خود پاک و مطهر میکند ما را

 

این کیست که در مسجد هر جمعهٴ کوفه

دارد برای خویش منبر میکند ما را

 

نهج البلاغه می‌شود بالای منبرها

پایین منبرهاش دفتر میکند ما را

 

این کیست که با حرفهای آسمانی‌اش

مقداد و سلمان و ابوذر میکند ما را

 

یک روز می‌آید که با چشمان دلتنگش

همسایهٴ زهرای اطهر میکند ما را

 

دورش نمی‌اندازد آنرا که مقیمش شد

خواجه اگر مولاست ، قنبر میکند ما را

 

ما شیعهٴ دور و بر مرد نجف هستیم

ما خاک پای قنبر مرد نجف هستیم

 

با نام تو در ناتوانی‌ام توانی هست

در پیری‌ام با مهر تو میل جوانی هست

 

روح تنزّل کرده‌ات اینقدر بالا بود

آیا برای اوج تو اصلا مکانی هست

 

در کعبه و در خانهٴ پیغمبر و در عرش

هر جا که رفتم دیدم از بالت نشانی هست

 

بالا و پایین رفتن تیغت شهیدم کرد

ابروی تو هر جا که باشد کشتگانی هست

 

میل یتیم کوفه بودن میکنم امشب

هر جا یتیمی هست دست مهربانی هست

 

ای پیر نخلستان نشینم ، همنشینم باش

یک شب بیا در خانه‌ام یک تکه نانی هست

 

هر جا که تو قاری قرآن می‌شوی آقا

نذر لب تو بوسه‌های دوستانی هست

 

هر جا که قاری همین قرآن حسین توست

بی احترامی‌های چوب خیزانی هست

 

طشت طلایی بود و آه و قاری قرآن

وای از حضور خیزران ، وای از لب و دندان

 

علی اکبر لطیفیان

 

***************
 
 
اشعار میلاد امام علی(ع) - مجید تال

 

به اوج می برد امشب مرا هوای شما

که عشق را بنویسم، فقط برای شما

نگاه می کنم اینجا به رد پای شما

و می رسم به خدا، تا خدا... خدای شما

 

که آفرید شما را زمین هوایی شد

وَ کعبه کعبه شد و خانه ای خدایی شد

 

و بال حور و مَلَک فرش این قدم ها شد

زمین برای حضور تو در تمنّا شد

ز اشک شوق ملائک ستاره پیدا شد

و عشق بر تن هفت آسمان هویدا شد

 

عصای دست نبی بوده ای و دست خدا

تو دستگیر کلیمی، تو دستگیر عصا

 

شکوه عدل شما را عقیل می داند

نگاه بت شکنت را خلیل می داند

شکاف کعبه شما را دلیل می داند

و شأن وصف تو را جبرئیل می داند

 

که از زبان خدا بر تو آفرین می گفت

و با صدای بلند خودش چنین می گفت:

 

رقم زده ست خدا عشق را به نام علی

فلک نشسته به حسرت برای گام علی

ملک نشسته دو زانو به احترام علی

علی امام من است و منم غلام علی

 

به لحظه لحظه ی عمرت خدا تبسّم داشت

و با صدای شما با نبی تکلّم داشت

 

کرامتی که تو داری الی الابد باشد

همیشه ذکر لبم یا علی مدد باشد

شجاعتی که دلت داشت بی عدد باشد

گواه من سر عَمر بن عبدود باشد

 

شمار فضل شما را، خدا فقط داند

نشانه های خدا را، خدا فقط داند

 

مجید تال

 
 
*****************
 
 
اشعار مدح امام علی(ع) - سید حمید رضا برقعی

 

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد

شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

 

شعر در شأن تو، شرمنده به همراهم نیست

واژه در دست من آن گونه که می خواهم نیست

 

من که حیران تو حیران توام می دانم

نه فقط من که در این دایره سرگردانم

 

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد

شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

 

کعبه از راز جهان، راز خدا آگاه است

راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

 

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست

«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

 

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید

خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

 

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت

قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

 

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

 

می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت

ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

 

نه فقط دست زمین از تو، تو را می خواهد

سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

 

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند

لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

 

دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی

رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی

 

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی

وای اگر، پارچه ی زرد، به سر می بستی

 

در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زد

نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد

 

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار

پا در این دایره بگذار عدم را بردار

 

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی

یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

 

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

 

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

 

سید حمید رضا برقعی

 
******************
 
 
اشعار مدح حضرت علی(ع) - سید حمید رضا برقعی

 

مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

 

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

 

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

 

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

 

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

 

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرِییل واژهء بهتر نداشته است

 

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

 

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است

 

سید حمیدرضا برقعی

 

******************
 
 
اشعار مدح امام علی(ع) - یاسر مسافر
 

بدبخت می شود هر که ز مهرت رها شود

بیچاره می شود هرکه ز حبت جدا شود


دستش دراز نیست به هر جا و هر طرف

هر کس به درب خانه ی لطفت گدا شود


شیعه که ذکر نادعلی را به لب گرفت

آیا اسیر غصه و درد و بلا شود؟


باید دخیل به رشته ی زلف شما زند

هرکس که خواسته باشد اگر با خدا شود


ما با همه گفته ایم به کوری دشمنان

حیدر شفیع محشر و عقبای ما شود


شاهنشه نجف گدا بر درآمده

لطفی کنی ، روزی ما کربلا شود



یاسر مسافر

اشعار ولادت حضرت امام علی(ع)

اشعار ولادت حضرت امام علی(ع) - هاشم طوسی

 

هرکس که به سودای علی سر دارد

آخر به چه کس نیاز دیگر دارد

 

جای عجبی نیست به استقبالش

دیوار دل کعبه ترک بر دارد

 

در خلوت خود سه روز مهمانش کرد

از شدت عشقی که به حیدر دارد

 

بر روی لبش معجزه ی قرآن و

گلبوسه زلبهای پیمبر دارد

 

فرمود حلال زاده باشد بی شک

هر کس به ولایت تو باور دارد

 

با دشمن او بگو رهایم سازد

دست از سر و احوال دلم بر دارد

 

ای اهل سقیفه بارتان بر دارید

من حیدریم سر به سرم نگذارید 

 

عرش و ملکوت وسعت خوان شماست

خورشید تلالوئی زچشمان شماست

 

دلتنگ صدایتان شده جبرائیل

وابستگی اش به صوت قرآن شماست

 

من هم ز قبیله ی اصیلی هستم

کز صبح غدیر خم مسلمان شماست

 

اوجی بدهید این زمین خورده ی تان

محتاج به پینه های دستان شماست

 

  بابا... دل من مثل یتیم کوفه

در حسرت یک تکه ای از نان شماست

 

نعلین و لباس وصله دارت آقا

از روی تواضع فراوان شماست

 

ای همدم نا شناس نخلستانها

ای غربت محض!!! مرد مردستانها

 

ای رزق زمین و آسمان از کرمت

عیسی شده احیا  زمسیحای دمت

 

آنقدر که چشمهای تو خونگرمند 

گشتم بخدا شهید ابروی خمت  

 

با یک نگهت پر از اجابت کردی 

هر کس که دعا کرد به زیر علمت

 

ای صاحب ذوالفقار با هر ضربه  

صد کشته فتاد پای تیغ دو دمت

 

از لطف تو بود (مسلمت) شاعر شد

ای خلقت آفرینش از لطف کمت

 

بر روی لب تمام ایرانیها  

این بیت شده اذن دخول حرمت

 

مرغ دل من چه خوش هوایی دارد

ایوان نجف عجب صفایی دارد

 

ای راه سعادت ای امیر دلخواه 

ای بر همه ی علوم عالم آگاه

 

تنها تو به اندازه ی زهرا بودی 

زین رو شده ای برای بانو همراه

 

در بدرقه ات همیشه زهرا می گفت  

لا حول ولا قوه الا با الله

 

رو بند بزن که چشم زخمت نزنند  

تا آمدنت نشسته ام چشم به راه

 

ای فاتح خیبر و حنین و خندق  

پشت تو شکسته از بلایی جانکاه

 

احساس غریبی مکن امشب با ما    

ای خانه نشین بگو چه گفتی با چاه

 

وقتی که لحد به روی زهرا می چید 

تشیع جنازه ی خودش را می دید

 

هاشم طوسی

 

********************

 

اشعار ولادت امام علی(ع) - محسن عرب خالقی

 

حج کعبه

 

دنیای بی‌امام به پایان رسیده است

از قلب كعبه قبله ایمان رسیده است

از آسمان حقیقت قرآن رسیده است

شأن نزول سوره «انسان» رسیده است

 

وقتش رسیده تا به تن قبله جان دهند

در قاب كعبه وجه خدا را نشان دهند

 

روزی كه مكه بوی خدای احد گرفت

حتی صنم به سجده دم یا صمد گرفت

دست خدا ز دست خدا تا سند گرفت

خانه ز نام صاحب خانه مدد گرفت

 

از سمت مستجار، حرم سینه چاك كرد

كوری چشم هرچه صنم سینه چاك كرد

 

وقتی به عشق، قلب حرم اعتراف كرد

وقتی علی به خانه خود اعتكاف كرد

وقتی خدا جمال خودش را مطاف كرد

كعبه سه روز دور سر او طواف كرد

 

حاجی شده است كعبه و سنت شكسته است

با جامه‌ی سیاه خود احرام بسته است

 

از باغ عرش رایحه نوبر آمده‌ست

خورشید عدل از دل كعبه بر آمده‌ست

از بیشه‌زار شیر شجاعت در آمده‌ست

حسن خدای عزوجل حیدر آمده‌ست

 

جانِ جهان همین كه از آن جلوه جان گرفت

حسنش «به اتفاق ملاحت جهان گرفت»

 

ای منتهای آرزو، ای ابتدای ما!

ای منتهی به كوچه‌ی تو ردّ پای ما!

ای بانی دعای سریع ‌الرّضای ما!

پیر پیمبران، پدری كن برای ما!

 

لطف تو بوده شامل ما از قدیم‌ها

دستی بكش به روی سر ما یتیم‌ها

 

پشت تو جز مقابل یكتا دو تا نشد

تیر تو جز به جانب شیطان رها نشد

حق با تو بود و لحظه‌ای از تو جدا نشد

خاك تو هر كسی كه نشد توتیانشد

 

ای شاه حُسن با تو «گدا معتبر شود»

آری! «به یمن لطف شما خاك زر شود»

 

ای ذوق حسن مطلع و حسن ختام ما!

شیرینی اذان و اقامه به كام ما!

تا هست مُهر مِهر تو بر روی نام ما

«ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما»

 

این حرف‌های آخر شعر است و خواندنی است

 پای تو هر کسی که نماند نماندنی است

 

محسن عرب خالقی

 

******************* 

 

اشعار ولادت امام علی(ع) - مهدی نظری

 

با ذکر یاد و نام علی مست میشوم

هر لحظه با کلام علی مست میشوم

 

دانه ز دست هر کس و ناکس نمیخورم

چون که به روی بام علی مست میشوم

 

 

وقتی که نام ساقی کوثر می آورم

آنجا به احترام علی مست میشوم

 

جمع اند دور نور علی عاشقان و من

همواره با غلام علی مست میشوم

 

 

رو میکنم به سمت نجف نیمه های شب

از دور با سلام علی مست میشوم

 

بعد از نماز موقع تسبیح گفتنم

هوهو کنان ز جام علی مست میشوم

 

 

ذکرم شده علی مددی والی الولی

یامظهر العجایب و یا مرتضی علی

 

عطرش ز کعبه آمد و عالم بهار شد

دنیا برای دیدن او بیقرار شد

 

از سینه چاک بودن کعبه مشخص است

آئینه صفات خداوندگار شد

 

وقتی ز کعبه شمس جمالش طلوع کرد

خورشید از ریاست خود برکنار شد

 

هر شب در آسمان رخ ماه اعتبار داشت

تابید روی حیدر و بی اعتبار شد

 

در عرش با خدای خودش رفت و دست داد

وقتی به روی دوش پیمبر سوار شد

 

کعبه ندیده بود کسی را به این مقام

از برکت علی ست ولایت مدار شد

 

نیرو گرفت بازوی پیغمبر خدا

از قدرت حمایت و نیروی مرتضی

 

دنیا اگر نداشت علی را بقا نداشت

بی مرتضی و فاطمه دنیا صفا نداشت

 

کار تمام خلق به پایان رسیده بود

دنیا اگر ولایت شیر خدا نداشت

 

این طور شسته رفته به ماها نمیرسید

اسلام اگر حمایتی از مرتضی نداشت

 

دنیا اگر که عاشق روی علی شده

چون که از اولش چو علی مقتدا نداشت

 

پیراهنش اگرچه چنین وصله دار بود

مولا به جز خدا به کسی اعتنا نداشت

 

آمد خدای را به زمین ها بیاورد

کفوی برای حضرت زهرا بیاورد

 

وقتی که جنگ را به عدو مثل نار کرد

سیل هجوم لشکریان را مهار کرد

 

وقتی شبیه شیر به خیبر هجوم برد

به به ببین که هیبت مولا چه کار کرد

 

در جنگ خندق این اسدالله را ببین

غرش نکرده لشکر دشمن فرار کرد

 

تا بر کمان ابروی خود تیر را نهاد

پلکی به هم گذاشت یلان را شکار کرد

 

با نعره ها و عربده ی تیغ ذوالفقار

دنیا به ناز شست علی افتخار کرد

 

آندم که نام فاطمه روی لبش نشست

با ذوالفقار خود همه را تار و مار کرد

 

بیخود که نیست او اسدالله حیدر است

دنیا حقیر حضرت ساقی کوثر است

 

دل را اگر که مست می تاک میکند

بار گناه قلب مرا پاک میکند

 

اعجاز میکند بخدا حضرت علی

این خاک را به یک نظر افلاک میکند

 

زهرا که هست تیغ علی خوب میبُرد

او با دعای فاطمه کولاک میکند

 

او صاحب صفات خداوند اکبر است

در گود معرفت همه را خاک میکند

 

هرگز عجیب نیست اگر بیت کعبه هم

سینه برای آمدنش چاک میکند

 

او از ضریح خویش به من شور میدهد

وقتی که تشنه میشوم انگور میدهد

 

خاک پای غلامان حیدرند

محشر که میرسد همه پیش پیمبرند

 

آنانکه رزق خویش را از این سفره می برند

یعنی که با ابوذر و سلمان برادرند

 

آری تمام ما به علی ختم میشویم

چون شیعیان واقعی از نسل قنبرند

 

آنانکه از پیاله او آب میخورند

شیعه اگر شدند همه مدیون مادرند

 

این بگو به هرکه گدای علی نشد

عالم به زیر پرچم ساقی کوثرند

 

هرکس علی علی نکند خار میشود

در پنجه های نفس گرفتار میشود

 

این دست ما و دامن احسان تو علی

هر شب نشسته ایم سر خوان تو علی

 

قوم عجم که نسل به نسل عاشق توأند

باید دعا کنند به سلمان تو علی

 

آقا به جان حضرت زهرا مرا بخر

تا که روم به زمره خوبان تو علی

 

ماه رجب شده نظری کن امام عشق

بی برکت است سفزه به جز نان تو علی

 

مستم هنوز مثل تمام ملائک از

عطر نماز صبح در ایوان تو علی

 

آقا چه میشود که مسلمانمان کنی

ما را نجف دوباره تو مهمانمان کنی

 

مهدی نظری

 

*********************

 

اشعار ولادت امام علی(ع) - حامد اهور

 

با آمدنت صحن زمین حرمت یافت

خورشید به دیدار جمال تو شتافت

مشتاق تو بود آنقدر دنیا که

در باز نشد، سینه ی دیوار شکافت

**

آمد که دهد به ماه و خورشید پناه

روشن شد از آیینه ی چشمانش ماه

دیوار شکست و عشق عالم آمد

در حلقه ای از نور و فرشته از راه

**

سرچشمه روشن جلال و جبروت

حیران کرامات نگاهت لاهوت

ای کاش که قسمت دل ما می شد

دریای کرم، قطره ای از آب وضوت

**

ما تشنه آفتاب چشمان توایم

محتاج تو و تکه ای از نان توایم

ای حضرت محراب، رجب تا رمضان

بالله قسم سه ماه مهمان توایم

**

تا در تن شعرهایمان، جان باقیست

تا خانه کعبه هست و ایمان باقیست

وقف تو تمام بیت ها، مصرع ها

تا جان به تن قافیه هامان باقیست

**

با آمدنت باب ولایت وا شد

توحید میان چشمهایت جا شد

تفسیر فقط ذیل نگاه تو رواست

قرآن بدون تو کجا معنا شد؟

**

امواج در اندیشه ی دریا شدنیم

در حسرت از نور سراپا شدنیم

چشمان امیدوار ما را بنگر

درخواست در امید امضا شدنیم

**

اثبات ولایت علی آسان است

چون شاهد ادعای ما قرآن است

در اصل طواف بی تولای علی

گردیدن دور پیکری بی جان است

**

بر حُسن تو دیده را گشودند همه

وقتی که تو بودی و نبودند همه

اینکه هدف از مدینه و مکه تویی

شعریست که شاعران سرودند همه

 

حامد اهور

 

*******************

 

اشعار ولادت امام علی(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

مِنّتِ زلف تو دارم كه گرفتارم كرد

گوهر مهر تو اينگونه خريدارم كرد

 

كافري بيش نبودم عَلَوي ام كردي

نفس عشق شما بود كه بيدارم كرد

 

كار و بار ِدلم از مِهر شما سكه شده

عاقبت عشق ، مرا شُهره ي بازارم كرد

 

تا قيامت به خدا گردن من حق دارد

آن كسي را كه سر كوي تو بيمارم كرد

 

سايه ي لطف خودت را ز سرم كم نكني

بركت سايه ي تو لايق دربارم كرد

 

كيميايي بنما تا زر نابم سازي

اربعيني بطلب تا كه شرابم سازي

 

اي علمدار خدا صاحب شمشير دو سر

اسدالله ترين اي زرهِ پيغمبر

 

هر كسي در پي آن است به جايي برسد

سر نهادن به كف پاي تو مارا خوشتر

 

يكي از پا به ركابان حريمت حمزه

گوشه اي از سَكَنات و وَجَناتت جعفر

 

ضربه اي را كه تو در غزوه ي احزاب زدي

از عبادات ملك،جن و بشر سنگين تر

 

كس جلودار تو اي حيدر كرار نبود

شاهد قدرت بازوي تو باب الخيبر

 

بي سبب نيست كه عباس زره ميپوشد

در دلِ علقمه ميگفت اناابن الحيدر

 

يل شمشير زن قطب جهان ميباشي

اسدالله زمين شير زمان ميباشي

 

قامتي نيست كه در پيش قدت تا نشود

ملكي نيست كه تا پيش قدت پا نشود

 

به خداوند قسم دور حريمت مريم

گر نيفتد ز نفس مادر عيسا نشود

 

هر كسي قنبرتان را به تمسخر گيرد

به زميني تو بكوبيش دگر پا نشود

 

تا كه تو آب بر اين نخل رطب ميريزي

خار اين نخل محال است كه خرما نشود

 

هر كسي خادم دربار تو در عالم نيست

ميتوان گفت كه از سلسله ي آدم نيست

 

علي اكبر لطيفيان

**

از وبلاگ من غلام قمرم

 

********************

 

اشعار ولادت امام علی(ع) - داود رحیمی

 

از ابتدا که عالم امکان درست شد

لوح و قلم، ستاره و کیهان درست شد

 

غیر از خدا، علی و پیمبر کسی نبود

از نور مرتضی گلِ انسان درست شد

 

وحی از خدا به حضرت ختم الرُسل رسید

دائم علی نوشت و قرآن درست شد

 

اصلاً تمام دین ز علی گفتن است و بس

محض ولای اوست مسلمان درست شد

 

او اولین کسی است که "أشهد" سروده است

این جا به بعد بود که ایمان درست شد

 

جمعی محب و عاشق حیدر به دور هم

گرد آمدند و ملت  ایران درست شد

 

ایرانیم و شیعه ی حیدر، هزار شکر

عمرم شده است بیمه ی حیدر، هزار شکر

 

شکر خدا که این دل من هم شکار شد

آن قدر از شراب علی زد، خمار شد

 

مست علی و مات جمال خدایی اش

عشقش هبوط کرد و زمین بی قرار شد

 

این شیر شرزه کیست که مستانه می رسد؟

ارباب عالم است، به دُل دُل سوار شد

 

از راه می رسد که قیامت به پا کند

او یک نگاه کرد و جهان تار و مار شد

 

تیغ دو دم به دست علی چرخ می زند

بیچاره آن کسی که به تیغش دچار شد

 

یک مدعی پرید و ز خندق عبور کرد

تا خواست حرکتی بکند خوار و زار شد

 

همسایه ی خداست علی پس عجیب نیست

دیوار کعبه جامه دران "مَستِ جار"  شد

 

این کار حیدر است که در لیلة المبیت

خفتن میان حادثه را عهده دار شد

 

آقا شدن فقط و فقط کار حیدر است

شیعه تمام عمر بدهکار حیدر است

 

شکر خدا ولایت حیدر به ما رسید

توفیق عشق آل پیمبر به ما رسید

 

روزی که روزیِ همه تقسیم کرده اند

گنج گدایی از درِ این در به ما رسید

 

وقتی خدا به بنده ی خود کار می سپرد

اربابی از شما شد و نوکر به ما رسید

 

ما که برای عشق لیاقت نداشتیم

این ها هم از عنایت مادر به ما رسید

 

"زهرا اگر نبود ولایت نداشتیم"

از یمن اوست این همه گوهر به ما رسید

 

از ماجرای شام و مدینه... ولایتت

با خطبه های همسر و دختر به ما رسید

 

گر کربلا نبود علی هم نداشتیم

عشق "علی" ز روضه ی "اکبر" به ما رسید

 

روضه نخوانده شعر پر از شور و شین شد

بی اختیار قافیه ام یا حسین شد

 

شکر خدا به دام شما دل اسیر شد

تا نوکر سرای شما شد امیر شد

 

زینب، حسن، حسین و کلثوم و مرتضی

هر یک شبیه فاطمه خیر کثیر شد

 

هر کس گدای خوان شما شد بزرگ شد

هرکس نشد ذلیل و زبون و حقیر شد

 

باید حسین حسین کنید ای ملائکه

فطرس حسین گفت و پرید و سفیر شد

 

بی تو خزان تمام دلم را گرفته بود

با نامتان هوا چقدر دل پذیر شد

 

ای کاش حرف پشت سرم اینچنین شود

این هم جوان سینه زنی بود و پیر شد...

 

داوود رحیمی

**

از وبلاگ حسینیه

 

********************

 

 اشعار مدح حضرت امیر المونین(ع) - علیرضا دهقانیان

 

چه جانماز پي اعتكاف بر دارد

چه ذوالفقار به عزم مصاف بر دارد

 

علي حقيقت روز است و هيچ جايز نيست

كه در مقابل شب انعطاف بر دارد

 

دو سوي اين كره هر يك قلمروي دارند

نشد جداييِ شان ائتلاف بردارد

 

شبيه خواب سحر سطحي است و زود گذر

كسي كه دست از اين اختلاف بر دارد

 

دوباره مثل علي زاده مي شود ، اما

اگر دو مرتبه كعبه شكاف بر دارد

 

اگر كه حرمت مولا نبود ، ممكن بود

خدا ز خلق خود امر طواف بر دارد

 

علیرضا دهقانیان

 

*********************

 

اشعار مدح امیرالمومنین(ع) - امیر اکبرزاده

 

ميگيري از نگاه فرشته قرار را

مي آوري به وجد تو پروردگار را

 

هستي همين كه آينه ي رؤيت تو شد

دست تو پاك كرد ز رويش غبار را

 

در بستر رسول ،خدا شرح داده است

فرق تو را و غيرت ياران غار را

 

از خاك گرده هاي تو ميچيند آسمان

يك كهكشان ستاره ي دنباله دار را

 

در خواب خود كوير شبي ديده چيده است

از دشت پينه كاري دستت بهار را

 

هر شب كنار بستر تو ،خواب ،ديده است

خواب ِ به خواب رفتن شب زنده دار را

 

نه شوق نان ، شوق نگاه تو ميكشد

هرشب كنار پنجره ها انتظار را

 

هم بازي شبانه ي طفلان بي پناه

در دست تو گذاشت خدا ذوالفقار را

 

چرخيد چرخ چاه شب و روز و چشم تو

تنها چشيد غُصه ي اين كج مدار را

 

امير اكبر زاده

**

از وبلاگ من غلام قمرم

 

********************

 

اشعار مدح امیرالمومنین(ع) - جواد حیدری

 

تا حاجت تمام دلم را روا کند

باید خدا به پای علی ام فدا کند

 

آن قدر قیمتی است فدای علی شدن

خود را فداش حضرت خیر النسا کند

 

شیعه شدن که آرزوی هر پیمبری است

آن رتبه است که فاطمه باید عطا کند

 

چه حل شود چه حل نشود مشکلات من

من راضی ام به آن چه مشکل گشا کند

 

آن کس که اختیار دو عالم به دست اوست

اصلاً عجیب نیست که کار خدا کند

 

از لا به لای خلق قیامت که می شود

بر گردن علی است که ما را سوا کند

 

عمری نشسته ایم به پای محبتش

فردای حشر فاطمه با ما چه ها کند

 

حتی حسین با همه ی دستگیری اش

با مهر مرتضی است به ما اعتنا کند

 

نیمه نگاش حضرت عباس می شود

او قادر است خلقت عباس ها کند

 

اهل کرم معطل خواهش نمی شوند

او حاجت نخواسته را هم عطا کند

 

جواد حیدری

 

***********************

 

اشعار ولادت امام علی(ع) - یاسر مسافر

 

نگاهی کرد مولا جان گرفتم

نفس زد با دمش ایمان گرفتم

تکلم کرد و من قرآن گرفتم

و از او درس یک انسان گرفتم

 

مگر مثل و نظیرش هست هیهات

مگر هست این چنین سرمست هیهات

 

الا مولود خانه زاد کعبه

سبب ساز طواف آباد کعبه

تو بودی علت ایجاد کعبه

علی پیغام حج و داد کعبه

 

تویی چون روز روشن تر ز خورشید

خدا را دید هر کس که تو را دید

 

صراط و محشر و میزان  تویی تو

و هم پیدا و هم پنهان تویی تو

مراد و مرشد سلمان تویی تو

عزیز ملت ایران تویی تو

 

لقب هایت تماما کبریایی

علی اعلا و عالی  ایلیایی

 

به غیر از تو امیر لو کشف کیست ؟

طریق و مقصد و راه و هدف کیست ؟

مسیحا و شهنشاه نجف کیست ؟

دلیل مستی و شور و شعف کیست ؟

 

مرا زلف پریشان داده ای تو

دل دل مرده را جان داده ای تو

 

هرآنکس در سقیفه هست پست است

به غیر از جام تو هر مست پست است

به جز تو هرکسی دل بست پست است

زمهرت  آنکه دل بگسست پست است

 

بکوش ای دل که دلبر گونه باشی

علی محور وَ حیدر گونه باشی

 

غلوکاران و منکرهای مولا

به دوزخ می نشینند روز محشر

تمام پیروان راه حیدر

مطیع و گوش بر فرمان رهبر

 

همان رهبر که نسلش نسل کوثر

الهی دشمنانش خار و مضطر

 

الا تنها ترین همتای زهرا

امام و دلبر و آقای زهرا

تپش های دل شیدای زهرا

قسم بر ذکر یا مولای زهرا

 

نگاهی کن غلام بینوا را

و امضا کن برات کربلا را

 

یاسر مسافر

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع)

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

روشن تر از روز است خیلی بامرامند

وقتی کریمان با گدایان هم کلامند

 

الحق که آقازاده ها یک یک امیرند

الحق که نوکرزاده ها یک یک غلامند

 

در فقرِ محضِ خود غنیِّ محض هستم

وقتی گدای این درم، مردم گدامند

 

عین عدم هستیم و با آنان وجودیم

پس ما همان هاییم که آن ها بنامند

 

سنّ زیاد و سنّ کم، فرقی ندارد

این خانواده از طفولیت امامند

 

چیزی ندارم جز «سلام الله علیهم»

فرزندهای فاطمه با احترامند

 

هر صبح خورشیدند و در هر شام ماهند

این چهارده تا روشنی صبح و شامند

 

این چهارده آیینه از بس که شبیه اند

وقتی ببینی شان نمی دانی کدامند

**

و الله این پروانگی ما می ارزد

هر چند خاکستر شدیم اما می ارزد

 

معشوق عالم می شود یک روز، عاشق

مجنون ما اندازه لیلا می ارزد

 

قلاده ما را همین گوشه ببندید

سگ هم کنار خانه این ها می ارزد

 

سر می نهم بر پای تو قیمت بگیرم

هر جا نمی ارزد سرم این جا می ارزد

 

یک جان ناقابل به پایت ذبح کردیم

حالا که شد مال تو از حالا می ارزد

 

این گریه ها را آیه تطهیر گفتند

یک قطرهٔ آن بیش از دریا می ارزد

 

با کاظمین تو بهشتی دارم این جا

پس زندگی در عالمِ دنیا می ارزد

 

پس ارزش گهواره ات کعبه است حتماً

وقتی عصای حضرت موسی می ارزد!

 

دستی بکش بینا کنی این چشم ها را

با معجزات تو چه نابینا می ارزد!

 

کافی ست ما را این که بابای تو خندید

لبخند بابای تو یک دنیا می ارزد

**

آن که «کم»ش را نیمه شب آورد، دادت

دارد زیادش می کند لطف زیادت

 

آقا منم... آن رختْ پاره... پا برهنه...

آن شب –شب جمعه- مرا که هست یادت!

 

تو کیستی؟ تو از کریمان بلادم

من کیستم؟ من از گدایان بلادت

 

من از در این خانه ات جایی نرفتم

پس رو مگردان از گدای خانه زادت

 

آن که مرا حالا مُرید تو نوشته

حتماً تو را هم می نویسد «یا مراد»ت

 

تو جان مایی، پس بگیر این حق خود را

نفرین بر آن که جان گرفتی جان ندادت

 

تو هر کجا پا می نهی هر صبح خورشید

عرض ارادت می کند بر بامدادت

 

بابای تو با دیدن تو گریه می کرد

با گریه لطف دیگری دارد عبادت

 

آباء و اجدادت همه یک یک جوادند

پس می نویسیمت جواد بن الجوادت

**

بر روی پایت می گذارد کعبه سر هم

جبریل حتی می گذارد بال و پر هم

 

به خاک پایت احتیاجی نیست اصلاً

وقتی دوا می سازم از این خاک در هم

 

تو کعبه ای! آن کعبه ای که در طوافت

بال و پر ما سوخته حتی جگر هم

 

با آبروی تو تهجّد آبرو یافت

فیض از مناجات تو می گیرد سحر هم

 

با این جمالی که تو را دادند، باید...

بین خریداران تو باشد پدر هم

 

نام مرا هم بین این عشاق بنویس

بگذار تا جا خوش کند این یک نفر هم

 

ای جان به قربان تو و دورِ شلوغت

یوسف شدن بازار دارد، دردسر هم

 

در کوچه جانِ ما نقابت را بیانداز!

این گونه چشمت می زنند این ها، نظر هم

 

هستند یک یک شیرها دنبال دامت

چشمان آهوی خراسانِ پدر هم

 

فهم من از لطف جوادی تو این است:

که آن چه را گفتیم دادی، بیشتر هم

 

ما را ببر تا کاظمین این بار با هم

ما را بخر در کاظمین این بار درهم

**

جز عجز، سائل چاره ای دیگر ندارد

وقتی کریمیِ‌ خدا آخر ندارد

 

ما را برای در زدن معطل نکردند

اصلاً ‌بیوت این کریمان در ندارد

 

این خانواده کودکش ذاتاً بزرگ است

نام علی که اصغر و اکبر ندارد

 

طفل رباب ست و ولیکن عادتش بود

از شانهٔ عمه سرش را بر ندارد

 

بین مقامات رباب این شان کافی ست

که هیچ کس جز او علی اصغر ندارد

 

وقتی که آمد لشگر کوفه به هم ریخت

میدان علمداری ازین بهتر ندارد

 

وقتی که آمد لشگر از دور پدر رفت

آخر گمان کردند که لشگر ندارد

 

طفل است و بابای بلاتکلیف مانده

حیرانی است و کودکی که سر ندارد

 

گیرم که از فردا دوباره آب وا شد

چه فایده، شش ماهه که دیگر ندارد

 

علی اکبر لطیفیان

برگرفته از سایت روضه

 

***********************

 

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع)

 

ماه نور است و ماه اشک و دعا

ماه دستان سمت بالاها

 

به لبم شور یا من ارجوه است

در دلم شوق بندگی خدا

 

و در خانه ی امام رئوف

صف کشیده دوباره خیل گدا

 

چشم یعقوب میشود روشن

عطر یوسف گرفته بیت رضا

 

وقت تنزیل کوثر آمده است

ابتران را بگو پس از زهرا

 

بار دیگر خدا کرامت کرد

به رضا گل پسر عنایت کرد

 

پر گرفتم از اعنتای شما

مستمندم به یک دعای شما

 

میرسد تا خدا کسی که فقط

پر زده پشت ردّپای شما

 

مثل داوود میشود خوش لحن

هرکسی بشنود صدای شما

 

هرچه جود است میرسد پشتش

به در خانه ی عطای شما

 

و چه خوش گفت سعدی شیراز

من گمانم که در رثای شما...

 

...ما گدایان خیل سلطانیم

شهروند هوای جانانیم

 

اوج اوج فلک نگاه شما

راه جنت به سمت راه شما

 

سمت بالای آسمان سلوک

میرود شیعه در پناه شما

 

آتش دوزخ است در جانش

گر بیفتد کسی به آه شما

 

و اذا الشمس میچکد هر شب

ز شبستان روی ماه شما

 

و بزرگان شهر آیینه

همچو سرباز در سپاه شما

 

ای به دل ها امیر یا مولا

دست ما را بگیر یا مولا

 

غزل از شوقتان غزل گشته

شهد گل از لبت عسل گشته

 

ذره ای را که تو نظر کردی

رفته تا آسمان زحل گشته

 

از گدایی درگهت حاتم

در عطا و کرم مثل گشته

 

سیئه از نگاه احسانت

همه جا بهترین عمل گشته

 

مظهر حی لا یموتی تو

نام تو شور لم یزل گشته

 

گرچه وصفت به قدر دریا بود

عمر تو قد عمر گل ها بود

 

بین قنداقه همچنان عیسا

خطبه خواندی چه واضح و غرّا

 

قصه ی مادرت چو ماریه شد

تو که بودی ز نسل آل کسا

 

من بمیرم چرا قیافه شناس...

لعنت حق به دشمنت آقا

 

ای امامت به تو شده تثبیت

ای دل امام قبل؛ شما

 

مشتی از خاک کوچه ها بردار

روضه خوان شو به غربت زهرا

 

روضه ی دست و سینه و بازو

روضه ی زخم تازه ی پهلو

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

**********************

 

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) - وحید محمدی

 

سلام حضرت باران سلام یا مولا

امام زاده ی سلطان سلام یا مولا

 

گدا برای تو بودن بهانه می خواهد

ظهور معرفتی عاشقانه می خواهد

 

شکوه حسن تو را آسمان نمی داند

سرود اوج تو را جز ملک نمی خواند

 

نگاه لطف تو را عالمی گدا بوده

فقیر منّت آیات هل اتی بوده

 

سحاب رحمت و رافت ، عطای بی منّت

جواد جود و کرم ، نور ذاتی عصمت

 

قنوت صبح دعا در نگاه شبهایت

نشسته خیره به هر لحظه ی تماشایت

 

به جان خریده ام آقا مدال دینت را

شکوه صبح طلایی کاظمینت را

 

رفیق نیمه شب از آسمان دعایم کن

برای صبح زیازت مرا صدایم کن

 

صدا کن ای تو مرا مقتدای زیبایی

سرود آبی گلواژه های دریایی

 

مدام معتکفم در حریم احسانت

نشسته ام به گدایی روح ایمانت

 

نشسته ام که امام الهدی مرا بخری

مرا خریده و تا وادی فنا ببری

 

شبیه رقص کبوتر کنار آینه ها

طواف می کنم این لحظه ها به دور شما

 

کنار شمع وجودت که حرف سرما نیست

تو هستی از چه بترسم که نار بر ما نیست

 

وحید محمدی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) - سید حمید رضا برقعی

 

با حضورت ستاره ها گفتند

نور در خانه ی امام رضاست

کهکشان ها شبیه تسبیحی

دستِ دُردانه ی امام رضاست

**

مثل باران همیشه دستانت

رزق و روزی برای مردم داشت

برکت در مدینه بود از بس

چهره ات رنگ و بوی گندم داشت

**

زیر پایت همیشه جاری بود

موج در موج دشتی از دریا

به خدا با خداتر از موسی

بی عصا می گذشتی از دریا

**

با خداوند هم کلام شدی

علت بُهت خاص و عام شدی

«کودکی هایتان بزرگی بود»

در همان کودکی امام شدی

**

رزق و روزی شعر دست شماست

تا نفس هست زیر دِیْن توایم

تا جهان هست و تا نفس باقی است

ما فقط محو کاظمین توایم

**

من به لطف نگاهت ای باران

سوی مشهد زیاد می آیم

دست بر روی سینه هر بار از

سمت باب الجواد می آیم

 

سید حمیدرضا برقعی

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) - مجید تال

 

مینویسم سر خط نام خداوند رضا

شعر امروز بپرداز به لبخند رضا

 

آنکه با آمدنش آمده محشر چه کسی ست؟

از تو در آل نبی با برکت تر چه کسی ست؟

 

آنکه از آمدنش عشق بیان خواهد شد

" عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد "

 

آسمان! از سر خورشید تو خواب افتاده؟

یا که از چهره ی این طفل  نقاب افتاده؟

 

بی گمان حافظ چشمان تو ابروی تو بود

" دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود "

 

آسمان از نفسش یک شبه منظومه نوشت

روزی شعر مرا حضرت معصومه نوشت

 

عدد سائل این خانه زیاد است امروز

شعر وارد شده از باب جواد است امروز

 

باز با لطف رضا کار من آسان شده است

کاظمین دلم امروز خراسان شده است

 

دوست دارم که بگردم حرم مولا را

بوسه باران کنم از یاد تو پایین پا را

 

بنویسید که تقویم بهاری بشود

روز او روز پسر نام گذاری بشود

 

خالق از دفتر توحید جناس آورده

جهل این قوم چرا چهره شناس آورده؟

 

شک ندارم که از این حیله ی ابتر مانده

رو سپیدیست که بر چهره ی کوثر مانده

 

به رضا طعنه زدن جای تأسف دارد

گر چه یعقوب شده، مژده ی یوسف دارد

 

این جوان کیست که معنای قیامت شده است

سند محکم اثبات امامت شده است

 

گندمی باشد اگر رخ نمکش بیشتر است

با پیمبر صفت مشترکش بیشتر است

 

این جوان کیست که سیمای پیمبر دارد

بنویسید رضا هم علی اکبر دارد

 

اهل بیت آینه ی بی مثل قرآن اند

این جوان کیست که از خطبه ی او حیرانند؟

 

نسل در نسل، شما مایه ی ایمان من ید

من نفس می کشم از اینکه شما جان من ید

 

نزند دشمنت از روی حسادت نظرت

چند روزیست پریشان شدم آقا! پسرت...

 

غصه ای نیست اگر این همه دشمن دارد

پسرت حرز تو را تا که به گردن دارد

 

پسرت مثل علی بوده، امیر است امیر

پسرت چشمه ی جوشان غدیر است غدیر

 

آخر شعر من از قلب هدف می گذرد

کاظمین تو هم از راه نجف می گذرد

 

تا ز مولا ننویسیم ادب کامل نیست

چون که بی نام علی  ماه رجب کامل نیست

 

یا علی یا اسد الله عنان دست تو است

جلوه کن باز یدالله جهان دست تو است

 

مجیدتال

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع)

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) - محمد جواد پرچمی

 

نشسته‌ام بنویسم گدا نمی‌خواهی؟

میان خانه‌ی خود بینوا نمی‌خواهی؟

 

نشسته‌ام بنویسم کریم یعنی تو

کریم‌ زاده تو حاجت روا نمی خواهی

 

شنیده‌ام که عطایت زبانزد همه است

نیازمند برای عطا نمی‌خواهی

 

به خاک تیره اگر بنگری طلا گردد

تو علم و معجزه و کیمیا نمی‌خواهی

 

قسم به روی شما خوب می‌شوم آقا

فقط بیا و نگو که مرا نمی‌خواهی

 

منم اسیر نگاه پر از عطوفت تو

من از نگاه تو خواندم شما نمی‌خواهی...

 

... که من جدا شوم از تو؛ وَ خوب دانستم

که می‌کنی ز محبّان خود هواخواهی

 

هرآنکه بسته به چشمت دخیل سیّدنا

نشسته روی پر جبرئیل سیّدنا

 

من آمدم که بگویم به تو سپاسم را

و جمع می‌کنم این بار من حواسم را

 

که تا دگر نبرم یأبنَ فاطمه هرگز

به غیر کوی شما دست التماسم را

 

برای آنکه بیایم به محضرت آقا

روا بُود که مرتّب کنم لباسم را

 

برای جلب نظر از شما بسوی خودم

من استفاده کنم عطر ناب یاسم را

 

میان آیِنه‌کاری چنان شدم تکثیر

هزار مرتبه دیدم من انعکاسم را

 

به غیر نان شما که نخورده ام هرگز

ببین زبان و دهان نمک‌شناسم را

 

میان دغدغه ها عطر عاشقی آید

فرو نشاند در این دل غم و هراسم را

 

دلم کنار شما خانه در فلک دارد

جواد فاطمه نامت عجب نمک دارد

 

برای ذات خداوند امتدادی تو

دوباره نور خدا را به سینه دادی تو

 

زمینِ مُرده‌ی مردم دوباره احیا شد

از آن زمان که بر این خاک پا نهادی تو

 

تجلّی نبی و حیدر و حسین هستی

که با تهاجم هر فتنه در جهادی تو

 

تو از مریضی هر شیعه غصّه می‌خوردی

ز شادمانی دلهای شیعه شادی تو

 

تمام جود خدا را اگر کنم تفسیر

رسم دوباره به نامت ز بس جوادی تو

 

نثار روی تو خواندم وَ أن یَکادم را

به عالمی ندهم ذکر یا جوادم را

 

به پیش نام شما پا شدم خدا را شکر

دوباره مست تولّا شدم خدا را شکر

 

من از ولایت ‌تو آبرو گرفتم پس

کنار نام تو آقا شدم خدا را شکر

 

از آن قدیم که مهر تو در دلم افتاد

مقیم عالم بالا شدم خدا را شکر

 

تو در نهایت اکرام و من تُهیدستم

مقابل تو تمنّا شدم خدا را شکر

 

هزار مرتبه مُردم ز دیدن رویت

هزار مرتبه احیا شدم خدا را شکر

 

تو در کرانه‌ی یا ربّنای من هستی

من از دعای تو دریا شدم خدا را شکر

 

من از علاقه و عشقت به مادرت زهرا

مُحبّ حضرت زهرا شدم خدا را شکر

 

هزار غبطه به پای نگات می‌ریزم

تمام عمر خودم را به پات می‌ریزم

 

من از نگاه مدامت دوام می‌گیرم

ولایت از سخنان امام می‌گیرم

 

به خاک میکده من سر فرود آوردم

فقط ز دست کریم تو جام می‌گیرم

 

من آنقَدَر به شما می دهم سلام آقا

که آخر از تو عَلَیکَ السّلام می‌گیرم

 

اگرچه بال و پرم زخمی از زمانه شده

من از دوای شما التیام میگیرم

 

کبوترم که شدم جلد گنبد زرّین

فقط پر از سر این برج و بام می‌گیرم

 

به سنگ‌فرش حریم تو می‌کشم دستم

تبرُّکاً در بیت الحرام می‌گیرم

 

تو رتبه ای بده تا خاک پایتان باشم

چه خوب پیش شما من مقام می‌گیرم

 

غلام هیچکسی جز شما نخواهم شد

گدای کس به جز إبن الرّضا نخواهم شد

 

تو آمدی که شوی قبله‌گاه مردم ما

تو آمدی شده دلشاد امام هشتم ما

 

تو آمدی که رود غم ز سینه ها دیگر

و تا همیشه بماند به لب تبسّم ما

 

تو آمدی که به مردم نشان دهی حق را

فقط صفا بنویسی بر این تلاطم ما

 

من و دلم به تو سوگند عاشقت هستیم

محبّت تو بُود باعث تفاهم ما

 

تو آمدی که شوی با گدات همسفره

که نان جو بخوری جای نان گندم ما

 

کنار حضرت معصومه یادتان کردم

چه وقت بهر زیارت تو می‌روی قمِ ما؟

 

دلم دوباره به یادت به شور و شین آمد

به سر هوای پریدن به کاظمین آمد

 

امیر هر دو سرا یا جواد ادرکنی

نظر نما به گدا یا جواد ادرکنی

 

به حقّ مادرتان فاطمه قسم آقا

بخر مرا ز وفا یا جواد ادرکنی

 

خدای جودی و جود خدای منّانی

به سائلت کن عطا‌ یا جواد ادرکنی

 

طواف کوی تو برتر بُود ز بیت‌الله

قسم به سعی و صفا‌‌ یا جواد ادرکنی

 

رود به سوی بهشت خدا هر آنکس که

تو را نموده صدا یا جواد ادرکنی

 

فقط ز راه ولای تو یا ولیَّ الله

روم بسوی خدا یا جواد ادرکنی

 

نشسته‌ام که بگیرم برات رفتن خود

به شهر کرب و بلا یا جواد ادرکنی

 

تویی تو زاده‌ی شمسُ الشّموس یا مولا

علیّ اکبر سلطان طوس یا مولا

 

نشسته مرد غریبی کنار گهواره

کنار گریه‌ی بی اختیار گهواره

 

رضا نشسته بخواند نوای لالایی

برای کودک زیبا عُذار گهواره

 

چقدر شب به سحر درد و دل کند با این

گلی که شد همه باغ و بهار گهواره

 

چقدر طعنه شنیده ز دیر آمدنت

چقدر سخت گذشت انتظار گهواره

 

دوباره صحبت گهواره و نوای لالایی

دوباره مرثیه‌ی شیرخوار گهواره

 

میان هُرم عطش مادری صدا می‌زد

بخواب کودک دل بیقرار گهواره

 

امان ز اشک رباب و غم علی اصغر

چه بد شد عاقبت آن روزگار گهواره

 

نشد که لب بزند کودکش به آب ای وای

نشد که قد بکشد کودک رباب ای وای

 

محمد جواد پرچمی

برگرفته از وبلاگ امام رئوف

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) - حسن لطفی

 

باز شبیه شب بارانی ام

زاده ی دریایم و طوفانی ام

 

مثل اویس از قرن آواره ام

در پی یاران خراسانی ام

 

عاشقی ام را همه فهمیده اند

مهر شده مهر به پیشانی ام

 

دست نسیم است سر گیسویش

دست خودم نیست پریشانی ام

 

ابروی او نورٌ عَلی نور شد

عاشق این طاق چراغانی ام

 

داده جنون هستی من را به باد

روز نخستی که شنیدم جواد

 

میچکد از کنج لبانم شراب

خانه ات آباد خرابم خراب

 

سنگ تراشی دل سنگم گرفت

تیشه زد و ساخت از آن دُر ناب

 

شانه زد و یکسره دل ریخت ریخت

در خم آن گیسوی پر پیچ و تاب

 

وای اگر دست تو افتد دلم

فارقم از روز حساب و کتاب

 

جاذبه ی محض مرا نور کن

حضرت خورشید به جانم بتاب

 

جذبه ی پیغمبر اُمّی جواد

ای به ابی انت و اُمی جواد

 

نیست فقط روز مبادا کریم

هست همه روز و شبم با کریم

 

یاد گرفته است که بر هیچ کس

رو نزند این دلم الا کریم

 

هر چه گره بیشترم می زند

كم شود این فاصله ها ... تا کریم

 

خواهش ما جرعه ای از آب بود

داد ولی پهنه ی دریا کریم

 

بس که در بسته زدم خسته ام

باز نشد هیچ در امّا کریم

 

در نزده در به روی ام باز کرد

باز همین طایفه اعجاز کرد

 

فیض مسیحایی ات عیسی بَرَد

دست به دامان تو موسی برد

 

از همه دل می برد آقای ما

بیشتر از حضرت زهرا برد

 

روی پرش لطف کن و پا گذار

رتبه ی جبریل به بالا برد

 

شکر برات حرم آخر رسید

ناله ی مجنون دل لیلا برد

 

بال بده تا حرم کاظمین ... 

با نفس وای حسینم ... حسین

 

مثل همیشه دم ایوان طلا

نام تو شد نام تو سوگند ما

 

نام تو را گفتم و باران گرفت

خیس شد از گریه ی ما صحن ها

 

پنجره فولاد گره باز کرد

از من افتاده به لطف شما

 

مثل همیشه دم باب الجواد

حاجت ما بود که آقا رضا ...

 

... جان جوادت ببرم کاظمین

تا که بخوانیم به پایین پا ...

 

..." آمدم ای شاه پناهم بده

خط امانی ز گناهم بده "

 

وای اگر غصه ی مادر نبود

حال تو اینقدر مکدر نبود

 

مثل حسن شد جگر ریز ریز

حیف که بالین تو خواهر نبود

 

کاش زمین آب نمی ریختند

حیف به جز خنده پسِ در نبود

 

سخت کشیدند تو را روی بام

وای اگر بام کبوتر نبود

 

شکر خدا قسمت تو بام شد

گودی و نامحرم و خنجر نبود

 

خوب شد از حنجره ات خون نریخت

حرمله در لحظه ی آخر نبود

 

شکر خدا پیش نگاهت ز بام

بر سر نیزه سر اصغر نبود

 

شکر خدا پیکرت عریان نشد

زیر سم اسب پریشان نشد

 

حسن لطفی

برگرفته از وبلاگ یاشبیر

 

**************************

 

اشعار ولادت حضرت علی اصغر(ع) - مهدی نظری

 

باز هم شهر نبی معدن اسرار شده

غنچه ای با برکت هدیه به گلزار شده

 

باز هم نام علی بر لب آقا گل کرد

باز هم حضرت ارباب پسر دار شده

 

روزه ماه رجب به که به آقا چسبید

تا سحر مست از این لحظه دیدار شده

 

غنچه ناز رباب است به قدری زیباست

چقدر گل که به پاس قدمش خار شده

 

بسکه نورانیت از چهره او می بارد

بی سبب نیست که هر آینه ای تار شده

 

سفره حیدریون رجب امشب پهن است

در دهش سیزده انگار که تکرار شده

 

پسر حیدری یوسف زهرا آمد

آخرین حیدر ارباب به دنیا آمد

 

این قبیله همه شان لایق پیغمبری اند

همه مستند ولی مست می کوثری اند

 

اسمشان مثل علی صولتشان مثل علی

فرصت جنگ بیافتد همه شان حیدری اند

 

غیرت الله جهانند علی های حسین

مثل بابا همه جا پیش همه مادری اند

 

سن مهم نیست دراین قوم همه میدانند

در روایتگری دین همه شان منبری اند

 

علی اکبر و اوسط خودشان محشری اند

ولی انگار که مست علی آخری اند

 

علی اصغر دل این چند علی را برده

روی پیشانی او بوسه زینب خورده

 

هیبت چهره اش ازبس که به مولا رفته

با نگاهش غم و درد از دل بابا رفته

 

بی سبب نیست رقیه علمی آورده

چونکه بی واسطه بازوش به سقا رفته

 

نوه حیدر و زهراست در این شکی نیست

در ملاحت به علی اکبر لیلا رفته

 

اختر و ماه در آغوش هم اند آنجا که

از سردوش شه علقمه بالا رفته

 

چقدر پاقدم این پسر با برکت

نامه شخص گرفتار به امضا رفته

 

عمه اسفند میارد نخورد چشم علی

فکر زینب طرف محسن زهرا رفته

 

دل بی بی طرف باغ جنان پر می زد

جای محسن چقدر بوسه به اصغر می زد

 

این دو شش ماهه یکی باده یکی ساغر شد

علت مستی شیعه ز می کوثر شد

 

یکی از عشق فدای حرم حیدر شد

یکی از عشق فدای پدر بی سر شد

 

یکی از بغض و عداوت به علی٬خونین شد

یکی از بغض حسین ابن علی پر پر شد

 

یکی از ضربه مسمار به جانان پیوست

یکی از تیر سه پر کشته بی حنجرشد

 

آن یکی آیه مظلومیت زهرا شد

این یکی سوره مظلومیت حیدر شد

 

آن یکی آبروی دشمن حیدر را برد

این یکی کشته بی غیرتی لشگرشد

 

این دو شش ماهه شفیعان قیامت هستند

این دو شش ماهه دو اسباب شفاعت هستند

  

مهدی نظری

 

***********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اصغر(ع) - حسن لطفی

 

دوباره عشق دوباره حکایتی دیگر

دوباره شور دوباره قیامتی دیگر

 

دوباره نغمه داود می رسد امشب

دوباره زمزمه ی رود می رسد امشب

 

دوباره از جگر کوه چشمه می جوشد

زکوچه های مدینه کرشمه می جوشد

 

عصا به سینه ی دریا کشیده راهی را

ز شوق حضرت موسی دویده راهی را

 

مسیح آمده تا خانه ی مسیحایش

کلیم سجده کند بر قدوم لیلایش

 

خریده نوح به جانش هزار طوفان را

مگر نگاه کند پیر مِی فروشان را

 

دوباره نوبت جام و سبوو ساغر شد

برای آمدنش انتظارها سر شد

 

شب است و خانه ی زهرا عجب تماشایی است

زمان دلبریِ دلبری مسیحایی است

 

از آسمان به زمین آفتاب آمده است

علی سوم عالی جناب آمده است

 

اگر چه طفل ولی نه پیر هر مست است

قسم به حضرت مولا امیر هر مست است

 

رسیده آینه دار امام عاشورا

رسیده حُسن ختام قیام عاشورا

 

اگرچه غُنچه ی پیچیده در قمات است این

به لعل کوچک خود چشمه ی حیات است این

 

دو طاق حُسن دو ابرو دو تیغ آورده

برای بوسه ی بابا عقیق آورده

 

برای حضرت ارباب دلبری دیگر

برای قافله سالار حیدری دیگر

 

فقط نه در دِلِ گهواره کودکِ باباست

قسم به او که علمدار کوچک باباست

 

گشود گیسوی او را جهان پُر از دل کرد

کتاب کرببلا را حسین کامل کرد

 

بروی دوش عمو همچو آبشار علیست

رسیده است بگوید که ذوالفقار علی است

 

تبسمی زد و تا کبریا به وجد آمد

از آن دو چشم خدایی خدا به وجد آمد

 

عجب شبی است که روی علیست مهتابش

رباب گرم نگاهش رقیه بی تابش

 

هزار مرتبه عباس عزیز جان می گفت

شبی که اکبرلیلا به او اذان می گفت

 

فرشته بال به طاق دو ابرویش می زد

گلابِ یاسِ بهشتی به گیسویش می زد

 

به پیش دیده ی زینب حسین زینب وار

گرفت بوسه ز لبهای او هزاران بار

 

نگاه کرد به چشمش دلش هوایی شد

هوای خانه ی ارباب کربلایی شد

 

دلش حسینیه بود و سینجلی می گفت

نوایِ حَیَ عَلَی العِشق را علی می گفت

 

بهانه کرد دلش داغ آبها را باز

به چشمهای علی دید کربلا را باز

 

اگرچه تشنه ولیکن زبان ندارد حیف

به روی دست عزیزش توان ندارد حیف

 

کنار خیمه رباب است و چشم در راه است

تمام هستی مادر شبیه یک آه است

 

به روی دست پدر بود و بال و پر می زد

لبان تاولی اش شعله بر جگر می زد

 

به زخمهای لبش خون تازه جاری بود

اگر غلط نکنم وقت نِی سواری بود

 

حسین دست غریبی به روی زانو زد

برای جُرعه ی آبی به حرمله رو زد

 

صدای خنده و شور و سرور و هلهله بود

بلند تر زهمه خنده های حرمله بود

 

سرِ تیر سه شعبه به حنجرش افتاد

به روی دست پدر وایِ من سرش افتاد

 

بخون کشید رُخش را تمام گیسو را

که دوخت تیر سه شعبه گلو و بازو را

 

حسن لطفی

برگرفته از وبلاگ یاشبیر

 

***********************

 

اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع) - مسعود اصلانی

 

امشب از شوق چشم دلبرها

لب به لب می شوند ساغرها

 

از اهالی آسمان هستید

التماس دعا کبوترها

 

دل عالم به شوق آمده است

از سر خنده های خواهرها

 

چشم خود باز می کند طفلی

و به پا می شوند محشرها

 

چقدر دل اسیر قنداقش

چقدر زیر پای او سرها

 

اصغر است و لبان کوچک او

بوسه گاه لبان اکبرها

 

پسر آفتاب آمده است

بند جان رباب آمده است

 

نمک خانواده ی زهرا

شده بابای باب حاجت ها

 

نمک از خنده هاش می ریزد

طفل شیرین حضرت بابا

 

گاهی اوقات بالش سر او

می شود دست دختر زهرا

 

یا که گاهی رقیه می آید

تا بگیرد بغل برادر را

 

او برای خودش علمداری است

علمش دست حضرت سقا

 

روز اول حسین می دانست

می شود قصه ساز عاشورا

 

چقدر با وقار می آید

نوه ی ذوالفقار می آید

 

خنده اش اعتبار دنیا بود

همه ی دلخوشیِ بابا بود

 

رتبه ی بی نظیر قنداقش

مثل چادر نماز زهرا بود

 

هر زمانی که گریه سر می داد

قبل هرکس رقیه آنجا بود

 

کودکی از قبیله ی عشق است

لب او قبله گاه دریا بود

 

مثل عباس از همان اول

بیرق او همیشه بالا بود

 

عالم آن لحظه کاش می پاشید

با پدر لحظه ای که تنها بود

 

از برای لبان خشک و کبود

پدرش رو به حرمله زده بود

 

وقت پرواز او پرش افتاد

از عطش پلک مضطرش افتاد

 

تا رها شد سه شعبه ی دشمن

روی دست پدر سرش افتاد

 

پدرش داشت بوسه می زد که

راه تیری به حنجرش افتاد

 

مادرش نیست وقت جان دادن

لحظه ای را که در برش افتاد

 

ولی افسوس از سر نیزه

سر او پیش مادرش افتاد

 

مادرش بسکه گریه سر می داد

از نفس مثل خواهرش افتاد

 

هدف سنگ دستها شده بود

از سر نیزه ها رها شده بود

 

مسعود اصلانی

برگرفته از وبلاگ امام رئوف

اشعار شهادت حضرت امام هادی النقی(ع)

اشعار شهادت حضرت امام هادی النقی(ع) - محمد جواد شیرازی 

 

بی هوا درب خانه ات وا شد

عده ای نانجیب آمده اند

بین سجده، بدون عمامه

پیِ تو ای غریب آمده اند

**

می کِشد با دو دستِ بسته تو را

دل به تقدیر داده بودی تو

دشمنانت سوار بر مرکب

پشت مرکب پیاده بودی تو

**

جان فدایت که روضه خوان بودی

یادِ نور دو عین افتادی

عقب قافله زمین خوردی

یادِ بنتُ الحسین افتادی

**

تا رسیدی به کاخ آن ملعون

پر و بالت تمام خاکی شد

ذره ای از بها نمی افتد

گیرم اصلا امام خاکی شد

**

متوکل شراب آورد و...‌

بعد از آن هم کمی به تو خندید

طعنه زد لااقل بخوان شعری

شعر خواندی...وجودِ او لرزید

**

دل زهراییت شکست آن جا

یادت افتاده بود بزم شراب

یاد دندان و خیزران بودی

یادت افتاده بود اشک رباب

**

یادت آمد شراب را می ریخت

به روی زخم دیده ی جدت

چشم عباس خیره شد ناگه

سوی رأس بریده ی جدت

**

می چکید اشکش از نوک نیزه

همه ی های و هویم این جا بود

دختری زیر لب فقط می گفت:

کاش الآن عمویم این جا بود

 

محمد جواد شیرازی

 

*********************

 

اشعار شهادت حضرت امام هادی النقی (ع) - محسن حنیفی

 

همراه با زیارت زیبای جامعه

در هر فراز نام تو را ذکر میکنم

"یا إهدنا الصراط"ِ نماز مقربین

در هر نماز نام تو را ذکر میکنم

**

حتی مسیحیان به دمت معتقد شدند

وقتی مسیح نذر تو کرد و شفا گرفت

دیشب مریض خانه ی ما با وساطتت

شد رو به راه ، تذکره ی کربلا گرفت

**

پیچیده سوز ناله ی تو بین قرن ها

آهت اثر نمود و جهان پر شراره شد

با پاره پاره ی جگرت این غزل گریست

با خون دل نوشته شد و چارپاره شد

**

بالا سر تو ضامن آهو کشید آه

بر جمع سوگوار تو آهو اضافه شد

از روی درد ناله زدی: وای مادرم

کم شد ز سینه درد و به پهلو اضافه شد

**

روز دوشنبه زهر و مغیره یکی شده 

با تازیانه بر جگرت حمله ور شدند

روز دوشنبه داغ دلت باز تازه شد

یادآور مصیبت دیوار و در شدند

**

گر چه به روی سینه ی تو زهر پا گذاشت

دور و بر تو خولی و شمر و سنان نبود

گر چه به تو تعارف جام شراب شد

دیگر خبر ز طشت و لب و خیزران نبود

 

**

 از قتلگاه کرببلا سر در آورد

هر کس که کرد مرثیه خوانیِ قتل تو

یک تا دوازده... همه را شمر کشته است

آن ضربه ی دهم شده بانی قتل تو

 

محسن حنیفی

برگرفته از وبسایت بی پلاک

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت امام هادی النقی (ع) - سید پوریا هاشمی

 

در بارگاه قدس اگر بار میدهند

تنها به احترام رخ یار میدهند

چون در ازاش خون دل و دار میدهند

این بار را به میثم و عمار میدهند

ماییم و بیقراری و حال و هوای تو

 

باید به صفحه ارنی طرح لن کشید

از زیر کام واژه برایت سخن کشید

آوازه ی صفات تو را تا قرن کشید

باریست بار عشق که باید به تن کشید

شاید به جان دهیم کمی از بهای تو

 

پیداست در معانی اسمت مقام ها

در کوره ی محبت تو پخته خام ها

مشغول طوف گرد تو بیت الحرام ها

در حکم واجب است به تو احترام ها

این حرفها کمیست ز مدح و ثنای تو

 

تا روز حشر دست به دامان تو خلیل

شاگرد درس معرفتت صد چو جبرئیل

مدح تو را نوشته"محدث" از این قبیل

آب وضوی نافله ات آب سلسبیل

در "منتهی" نوشته نشد منتهای تو

 

ای پوزه مال درگه لطفت درندگان

افتاده پیش پای تو بر خاک آسمان

در ماجرای مجلس ابلیس و دست و نان

دادی به طرح شیر روی پرده جسم و جان

عالم به حیرت است ازین ماجرای تو

 

دریا اگر به قلّت جو لطف میکند

عادت به جود دارد و او لطف میکند

مثل شراب که به سبو لطف میکند

دست شفای تو به عدو لطف میکند

نذری نموده مادر او هم برای تو

 

در پیش عشق بحث نژاد و عشیره نیست

بی جلوه ی تو روز کم از شام تیره نیست

کور آن دو چشم که به مقام تو خیره نیست

این جامعه بدون حضورت کبیره نیست

آموختیم معرفت از حرفهای تو

 

گرچه گرفت شهر قراری که داشتی

رنگ خزان ندید بهاری که داشتی

چون جود بود عادت و کاری که داشتی

معروف شد گدای دیاری که داشتی

در سرّ من رای تو هستم گدای تو

 

پای از گلیم چون که فراتر گذاشتم

با التماس قافیه را تر گذاشتم

پایین نام قدس تو ساغر گذاشتم

دارم امید پر شدنش گر گذاشتم

می میچکد ز نون تو و قاف و یای تو

 

ساکت شدیم دم ز تو خفاش ها زدند

رجاله ها به نام تو سنگ جفا زدند

نام تو را به طعن و تمسخر صدا زدند

خاک عزا به فرق سر ما سوا زدند

ما را ببخش چون که نماندیم پای تو

 

دارم نگاه میکنم این اتفاق را

آشفتگی حق و هجوم نفاق را

این گنبد نداشته ی بی چراغ را

این صحن خالی تو و این درد و داغ را

عالم فدای بغض دل بی صدای تو

 

تبعید سهم خوبترین مرد عالم است

بازین چه شورش است که در عرش ماتم است

میپیچد از عطش به خودش قامتش خم است

اوضاع جسم بی رمقش سخت درهم است

افتاد از شراره ی این زهر نای تو

 

وقتی به جان نشست تنت لاله وار شد

زهری که از مصیبت آن دیده تار شد

خوردی زمین و صورت تو پرغبار شد

حتی نفس کشیدن تو گه گدار شد

صد شکرآمده پسرت در عزای تو

 

تقدیر چون رقم به غمت خورد و بر عذاب

لرزید پای عرش زمین خورد آفتاب

پیش نگاه اهل و عیال تو با شتاب

بردند دست بسته تو را مجلس شراب

این لحظه ها رسید دگر کربلای تو

 

سر داشتی به روی تن اما حسین نه

صد شکر داشتی بدن اما حسین نه

هم آب بود هم دهن اما حسین نه

کردند بر تنت کفن اما حسین نه

دیگر کسی نبرد عبا و ردای تو

 

سید پوریا هاشمی

 

*********************

 

اشعار امام زمان(عج) - شهادت امام هادی(ع) 

 

هرچند بی تو غصه هست و نیست شادی

از یادت اما با صفاتر نیست یادی

 

شادی وصلی هست حتما بعد از این که

در سینه ام درد فراقت را نهادی

 

آقا به یاد صبح موعودت می افتم

با جلوه ی خورشید از هر بامدادی

 

گستاخی این چند خط درد دلم را

بگذار روی جهل ، روی بی سوادی

 

هر بار که می خوانمت من حتم دارم

که حرف این آلوده را هم گوش دادی

 

نام تو را می خوانم و می دانم آقا

هست از سر من این سعادت هم زیادی

 

تو مهربانی ، تو کریمی ، تو جوادی

باب الحوائج هستی و باب المرادی

 

ما میهمان خانه ات هستیم امشب

ای مرثیه خوان مصیبت های هادی

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

برگرفته از وبلاگ خیمه

 

*********************

 

اشعار شهادت حضرت امام هادی النقی (ع) - یاسین قاسمی 

 

وقتی خدا وجود تو را چون خدا کشید

ما را برای دور تو بودن گدا کشید

 

تا اینکه این زمین به نظر جلوه گر شود

از جنس نور با قلمش سامرا کشید

 

هرچه که دور توست یقینا گران بهاست

حتی غبار صحن تو را از طلا کشید

 

این جامعه ز جامعه ی تو کبیر شد

باید که خط به دورِ به غیر از شما کشید

 

رحمت کند خدا پدرم را که از قدیم

دست مرا گرفت و به سمت شما کشید

 

شش گوشه دار ها همه مثل هم اند پس

باید برای تو کفن از بوریا کشید

 

خوردی زمین فدای تو یا ایهاالعزیز

تا یک حرام زاده عبای تو را کشید

 

این غربت تو مضحکه ی این و آن شده

حرفی نزن که دشمن تو بد دهان شده

 

حرفی نزن که با تو مدارا نمی شود

این پاره ی جگر که مداوا نمی شود

 

"گریه نکن بهانه بدست کسی نده"

یک مرد بین این همه پیدا نمی شود

 

رنگ تنت عوض شده و آب رفته ای

یک نصف روز...آن قد و بالا...نمی شود!

 

اینگونه روی خاک دگر دست و پا نزن

راه گلوی تو به خدا وا نمی شود

 

پاشو ببین حسن چقدر گریه می کند

از روی قبر خاکی تو پا نمی شود

 

امّا خدا رو شکر که در این میانه ها

دیگر سر عبای تو دعوا نمی شود

 

گرچه تمام عمر تو دور از وطن شدی

اما خدا رو شکر که آقا کفن شدی

 

باران نیزه نیزه به جان شما نبود

بر سینه ات که داغ جوان شما نبود

 

راحت نفس زدی دم آخر قبول کن

سر نیزه ای میان دهان شما نبود

 

تیر سه شعبه ای که نیامد به سینه ات

مانند حرمله که زمان شما نبود

 

بزم شراب رفتی و امّا خدا رو شکر

همراهتان که دخترکان شما نبود

 

بزم شراب برده فروشی عزیز شد

در این میانه حرف خرید کنیز شد

 

یاسن قاسمی

 

**********************

 

 اشعار شهادت حضرت امام هادی النقی(ع) - یاسین قاسمی

 

وقتش رسیده وقت کنی رو به ما کنی

ما را کبوتر حرم سامرا کنی

 

درهم بخر نگاه نکن که چه میخری

رسوا شوم اگر که بخواهی سوا کنی

 

محکم حصار عشق شما را گرفته ام

دل شور میزند که مبادا رها کنی

 

درمانمان بکن به همان شیوه ی خودت

درمان شویم اگر به خودت مبتلا کنی

 

ای دست به خیر طایفه ی دست به خیر ها

آقا نمی شود سفری دست و پا کنی؟

 

عمری نشسته ام به صف عاشقان تو

وقتش رسیده وقت کنی رو به ما کنی

 

آقا قلم به دست گرفتم برای تو

من راضیم فقط به خدا با رضای تو

 

بالاست تا ابد به خدا پرچم شما

جانم فدای جان شما,خاتم شما

 

تو لطف میکنی که مرا راه میدهی

*ای بچه های فاطمه بازهم دم شما*

 

از تو به ما زیاد رسیده ست یا نقی

*چیزی کم از زیاد ندارد کم شما*

 

دل را برای پا قدمت ساختم ببین

بر سر درش نوشته شده مقدم شما...

 

من را ز راه عشق خودت تا خدا ببر

جبرییل هم رود ره پیچ و خم شما

 

از تربت تو ریخته در خاک من خدا

این فخر من شده که شدم آدم شما

 

یک دم اگر که بغض کنی گریه میکنم

جانم بگیر تا که نبینم غم شما

 

آقا شنیده ام که کسی حرمتت نداشت

رحمی به سن و سال تو و غربتت نداشت

 

چون شمع نیمه جان شده سوسو گرفته ای

با آه و غربت و غم خود خو گرفته ای

 

لاغر شدی خمیده شدی آب رفته ای

از پا فتاده دست به زانو گرفته ای

 

این ارث فاطمه ست به حسن تکیه داده ای

در حجره رفته ای کمک از او گرفته ای

 

تا تشنه می شوی...صدا میزنی : حسین

در حجره ات چو کشتیِ پهلو گرفته ای

 

خواهی حسن نبیندت و گریه کم کند

این هست علتش که اگر رو گرفته ای

 

همچون حسین فاطمه دور از وطن شدی

همچون حسین فاطمه امّا کفن شدی

 

همچون حسین فاطمه امّا سرت نرفت

در زیر تیغ کند عدو حنجرت نرفت

 

با دست های بسته شده همسرت نرفت

در زیر نعل مرکبشان پیکرت نرفت

 

در گوشه ی خرابه ولی دخترت نرفت

در طشت خیزران به تنوری سرت نرفت

 

این ها کنار دست شما سالم است هنوز

دستت برای غارت انگشترت نرفت...

 

یاسین قاسمی

برگرفته از وبسایت عبرات

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام هادی النقی (ع) 

 

بر سرم سایه ی ایوان طلایی دارم

گوشه ی صحن عجب حال و هوایی دارم

از سر سفره ی او نان و نوایی دارم

سامرایی ام عادت به گدایی دارم

 

سامرا کرب و بلایی به نظر می آید

این دو شش گوشه به دنیا چقدر می آید

 

ردّ پایش همه جا قبله نما میسازد

یک خط از جامعه اش جامعه را میسازد

خادم خانه اش از خاک طلا میسازد

کرمش نیز به شدت به گدا میسازد

 

بی سبب نیست اگر عادتش احسان شده است

نوه ی ارشد آقای خراسان شده است

 

ذوالفقار تو به هر معرکه گفتار تو است

مثل آن حرز جوادی که نگهدار تو است

چه کسی با چه امیدی پِی آزار تو است

نفس فاطمه و دست علی  یار تو است

 

گوشه ی چشم تو کافی است اشارت بکند

دشمنت که عددی نیست جسارت بکند

 

شیعیان تا به ابد بر سر پیمان هستند

تو اگر امر کنی گوش به فرمان هستند

صف به صف لشگرت از مردم ایران هستند

که به فرماندهی شاه خراسان هستند

 

سخت سیلی زده بر بی ادبی ، با ادبش

هرکه لبیک علی النقی آید به لبش

 

ناله ها از دل بیچاره کنم کافی نیست

خویش را از غمت آواره کنم کافی نیست

گریه بر داغ تو همواره کنم کافی نیست

پیرهن در غم تو پاره کنم کافی نیست

 

سال ها هم نفس حجره ی صبرت شده ای

کنج زندانی و همسایه ی قبرت شده ای

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید