اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س)

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) - توحید شالچیان ناظر

 

امشب صفا دارد صفای دیگری را

مروه مناحال و هوای دیگری را

 

از سوی شرق و غرب یثرب می شنیده

گوش فلک لبخندهای دیگری را

 

وقت سحر در قاب چشمانش ببیند

شهر نبی خیرالنّسای دیگری را

 

خورشید دیگر سر زده یا این که جبریل

نازل نموده والضحای دیگری را

 

تاریخ عشق از نو شروع شد،ای قلم ها!

از سر بگیرید ابتدای دیگری را

 

در باز مانده مثل این که می پذیرند

افتاده از پا و گدای دیگری را

 

بنده نوازی رسم آیین است اینجا

حاتم گدا،محتاج و مسکین است اینجا

 

وقت دعا را پاسی از شب می شناسند

در صبحدم دل را مقرّب می شناسند

 

شرط پریدن تا خدا بال دعاهاست

معراج را با ذکر یا رب می شناسند

 

اینجا بنای نوکری بر احترام است

ذاتاٌ گدایان را مؤدّب می شناسند

 

معنای صبر و عفّت و حلم و حیا را

در شیعیان با نام زینب می شناسند

 

تنها نه زینب بلکه یک یک بانوانِ

این خاندان را زینت اَب می شناسند

 

حتی گمان دارم ملک رویش ندیده

ازبس که ایشان را محجّب می شناسند

 

وصف حیا مدح و ثنای معجر اوست

عالم دخیل رشته های معجر اوست

 

حوریه ای ! نه...حُسن را اوجی،کمالی

پهنای دشت فاطمّیون را غزالی

 

از باغ سبز مهر تو بس باشدم گر

گیرم بیاید از درختش سیب کالی

 

یک چند وقتی می شود که تنگ دستم

شد کاسه های چشم من از گریه خالی

 

تا بیرق گریه به دست توست، بی شک

این روضه خوانی ها ندارد انحلالی

 

آنقدر بار غصّه روی دوشتان بو

کز پا فتادی و شدی شکل هلالی

 

رویم زمین ننداز...مزد نوکری ها

بانو بیا و از کرم تو در قبالی

 

حاجت روایی کن مرا تازنده هستم

 کرب و بلایی کن مرا تا زنده هستم

 

یاد حسن اشک از دو دیده می فشاندی

وان را سپس بر زخم هایت می کشاندی

 

از کودکی ها سینه ات اُلفت گرفته

با داغ هایی که در آن می پروراندی

 

معراج غم را دیده ای، ام المصائب!

وقتی که در بالای تل خود را رساندی

 

در شام همراه رباب و ام کلثوم

با آه دل ها را به آتش می کشاندی

 

آیینه ها جنس غمت را درک کردند

وقتی که بانو روی محمل سر شکاندی

 

مثل شما تاریخ روضه خوان ندیده

یک یاحسین گفتیّ و گریه می ستاندی

 

ای همنوا با هق هق و اشک سکینه

ای روضه خوان شام دلگیر مدینه

 

توحید شالچیان ناظر

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) - حسین رستمی

 

کوری چشم دشمن آل پیمبری

نسلش ادامه یافته از فیض دختری

 

نسلی که بهتر است بگویند شاعران

مِن بعد از این قبیله سادات مادری

 

موضوع بعد روحی این خانواده است

دیگر چه فرق میکند ابعاد پیکری

 

یک وقت جلوه میکند از باطنی زنی

یک وقت ابوالعجائبی از جنس حیدری

 

تا گوش جان به عزت این قوم بسپریم

باید برای روح الأمین ساخت منبری

 

شبنم کجا و ظرفیت درک آفتاب

دریا کجا و کاسه وارونه ی حباب

 

زینب همان کسی است که وقت رسیدنش

از عرش جبرئیل هم آمد به دیدنش

 

با خلقتش خدا به تمام فرشتگان

همواره فخر میکند از آفریدنش

 

قنداقه اش بغل به بغل میرود ولی

آغوش کیست منظره آرمیدنش

 

انگیزه ای به نام حسین آفریده شد

بعداً وِرا به ورطه دنیا کشیدنش

 

ما که دلیل بهتری از این نیافتیم

سخت است از حسین دل بریدنش

 

آخر دعای حضرت زهرا نتیجه داد

بار دگر خدا به محمد خدیجه داد

 

اصلاً عفاف چیست به جز معجر شما

پوشیدگی کجاست به جز محضر شما

 

تا قبل از این کدام زنی این گونه بوده است؟

جز حضرت خدیجه و جز مادر شما

 

بانو قسم به جان حسینت بهشتی است

هرکس شود کنیز شما نوکر شما

 

تفسیر آیه های خدا موج میزند

در برکه های منظره باور شما

 

وقتی به جز اهالی این خاک ؛جبرئیل...

....هم استفاده میکند از منبر شما

 

ما فهممان به درک شما قد نمیدهد

توحید هم اجازه در آن حد نمیدهد

 

خورشیدها مقابل تان مثل شبنم اند

اصلاً زیادها همه پیش شما کم اند

 

بانو برای خاک قدم هایتان شدن

تنها فرشتگان خداوند محرم اند

 

این اسم های آمده از جانب خدا

زینب حسن حسین همان اسم اعظم اند

 

خون حسین صلح حسن صبر زینبی

ارکان استواری قیام محرم اند

 

صد مرده زنده میشود اما به اذن تو

با یا حسین توست که در صور میدمند

 

عمرم تمام و مدح تو مانده ست ناتمام

معنای عشق زینب کبری ست والسلام

 

آنکه مرا برای غلامی خریده است

از ما بقی خاک شما آفریده است

 

بانو نگاه کن چقدر خوب دست حق

عکس تو را به نگاهم کشیده است

 

از لحظه ولادت تو شیر مادرت

با طعم یاعلی به دهانت چکیده است

 

با گریه تا محله سادات هاشمی

امشب گدای شهر مدینه دویده است

 

از خانه علی به همه کوچه های شهر

بوی غذای نذری زهرا رسیده است

 

امشب نگاه من به در خانه شماست

روزی من به دست کریمانه شماست

 

سخت است پا به عرصه دلبر گذاشتن

سخت است واژه بر خط دفتر گذاشتن

 

وقتی سری بریده شد امکان پذیر نیست

آن را به روی دامن مادر گذاشتن

 

در پیش چشم هرزه نامحرمان دشت

سخت است بوسه بر رگ حنجر گذاشتن

 

جسم تو رفت با سرش اما چه سخت بود

جان را کنار جسم برادر گذاشتن

 

تصویرهایی است که هرگز نمیشوند

گاهی به جاش صحنه دیگر گذاشتن

 

تصویر دست و پا زدن از خاطرت نرفت

تصویر نیزه و دهن از خاطرت نرفت

 

حسین رستمی

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) - حسین رستمی

 

مادرت آسمان خوبي ها

پدرت از اهالي بالا

 

اي كه شاگرد اشك تو آدم

اي هوادار عشق تو حوّا

 

گوشه اي از نجابتت مريم

شمّه اي از عروج تو عيسي

 

متحير ز صبر تو ايوب

متوسل به طور تو موسي

 

همه شاگرد مكتبت هستند

از مسيحي گرفته تا بودا

 

پرچم كربلا به شانه ي توست

اي علمدار عصر عاشورا

 

فتنه ها را تو بر ملا كردي

كربلا را تو كربلا كردي

 

روح مضمون ناب يعني تو

رمز پاكي آب يعني تو

 

وامدار تلألؤت خورشيد

حضرت آفتاب يعني تو

 

ملأت كل شي يا زينب

همه با اين حساب يعني تو

 

صاحب رايت القيام حسين

واژه ي انقلاب يعني تو

 

منجي تنگناي آخرتي

پس حساب و كتاب يعني تو

 

غير محرم كسي نديده تو را

جلوه ي در حجاب يعني تو

 

جنس نوري عقيله ي عشقي

تو بزرگ قبيله ي عشقي

 

مستجاب دعاي باراني

رحمت لحظه هاي باراني

 

گاه گاهي كه چشم تو ابريست

رنگ حال و هواي باراني

 

روي سجاده نم نم باران

نيمه شب ها صداي باراني

 

آسمان با دل تو ميگيرد

پس تو بي شك خداي باراني

 

بي برادر چقدر ميباري

خواهر نينواي باراني

 

كربلا،كوفه،شام،كرب و بلا

همه جا پا به پاي باراني

 

خرّم و سبز در بهاراني

شيعيان نزول باراني

 

هم به دنيا هم آخرت هستي

شأن آيات مغفرت هستي

 

اي كه در اشك هم مساوي با

اجر هر دو برادرت هستي

 

تو شبيه خديجه اي بانو

يعني يار پيمبرت هستي

 

مادري ميكني براي حسين

خوب شد بعد مادرت هستي

 

چوب محمل گواه عاشقي است

پاي معشوق با سرت هستي

 

ابر خون روي چهره ات يعني

و اذا الشمس كورت هستي

 

خواهر بوي سيب بانو جان

يار شيب الخضيب بانو جان

 

آفتاب نگاه تو زيباست

آسمان پناه تو زيباست

 

چشمهايت نديده جز خوبي

كربلا در نگاه تو زيباست

 

رخ خورشيد مغربي شده است

بس كه بر نيزه ماه تو زيباست

 

ناله هاي تو نوحه ميخواند

روضه ي اشك و آه تو زيباست

 

كودكان پابرهنه دنبالت

چقدر اين سپاه تو زيباست

 

تو و هشتاد و چهار كودك و زن

بي كس و خسته و جدا ز وطن

 

حسین رستمی

 

**

از وبلاگ من غلام قمرم

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) - وحید قاسمی

 

مسیح خورشید

 

نسیم؛ پرده ی گهواره را تکان می داد

برای عرض ارادت خودی نشان می داد

 

ستاره های درخشان خوشه ی پروین

کنار پنجره مبهوت کودکی شیرین

 

شمیم قدسی او در  مدینه پیچیده

بهار آمده بلبل به غنچه خندیده

 

چکاوکان به در باغ ریسه می بندند

شکوفه ها همه دیوانه وار می خندند

 

نشانه های ظهور مسیح ظاهر شد

مدینه مرکز ثقل خیال شاعر شد

 

نسیم گرد سر نو رسیده دف می زد

بنفشه داخل گلدان مدام کف می زد

 

صدای خواندن پروانه ها چه زیبا بود

تبسم لب شیر خدا چه زیبا بود

 

ز نور طلعت رویش ستاره حیران شد

و ماه با عجله پشت ابر پنهان شد

 

ستاره گفت به خورشید: بی خبر ؛ساده

خدا به فاطمه خورشید دیگری داده

 

زمان سیطره و سلطه گشته طی خورشید

شکسته حرمت پوشالی تو ای خورشید

 

حریر جذبه ی چشمان او اهورایی ست

طلوع خنده ی زینب عجب تماشایی ست

 

بساط فخر فروشی ز آسمان بر چین

بیا زمین به تماشای دخترک بنشین

 

بیا ببین که ندیدی کسی به این پاکی

شدند خادمه اش حوریان افلاکی

 

نگاه حیرت خورشید تا بر او افتاد

اسیر بند جنون گشت و نعره ها سر داد

 

هوار می زد و میگفت: وه چه نوری داشت

شبیه مادر خود چهره ی صبوری داشت

 

بدون شبه و شک از قبیله ی نور است

میان هاله ی انوار خویش مستور است

 

وقار و نور جبینش به مصطفی رفته

ولی غرور نگاهش به مرتضی رفته

 

چه کودکیست! که خود اشهدین می گوید

و گاه خنده کنان یا حسین می گوید

 

چه کودکیست! که گوید ثنای رب جلی

دوچشم او شده خیره به ذوالفقار علی

 

وحید قاسمی

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س)

 

دوباره تشنه لب از چشم، بارشی می خواهم

ز خاطرات گذشته نگارشی می خواهم

 

ز خاطرات خوش درس و مشق شب هایم

سوال های شب امتحان بابایم

 

ز اعتماد دلم بر زبان دستانم

ز روزها که چکید از میان دستانم

 

چه شد حروف الفبای عشق من، پَر زد

که بی هوا به سرِ شانه ی دلم، در زد

 

کسی که کاسه ی قلب شکسته را می بُرد

همان مرکّب این چشم خسته را می بُرد

 

به خود که آمدم از دست رفته ای بودم

و به خیال خودم، چند هفته ای بودم

 

دوباره نقطه سر خط شروع خواهم کرد

به آن کلاس قدیمی رجوع خواهم کرد

 

من آمده ام که بپرسم در این دیار جنون

چگونه خوانده شود حا و سین و یا و نون

 

من آمده ام بنویسم دروس هر شب را

دوباره یاد بگیرم حروف زینب را

 

من آمده ام بنویسم دبیر ما زهراست

کلاس فلسفه ام اشک سید الشهدا ست

 

پلاک مدرسه ی عشق ماست، شصت و نه

سلیقه ی خود ذات خداست، شصت و نه

 

شب است و دفتر من سیر از مرکب شد

دوباره مشق شبم آب، نان و زینب شد

 

خدا مدد بکند در میان مردم ایل

که ما شویم از این درس، فارغ التحصیل

 

که بوده است مگر زینب این همه اجلال

که بوده است به احوالش این همه اقبال

 

گمان کنم که بُود دایرالمعارف عشق

نه اشتباه مگو، زینب است عارف عشق

 

هر آنچه آمد از عشق، آفریده ی اوست

خدا گواه ست، که قرآن ما چکیده ی اوست

 

شرمنده چه بی سواد به قدرش، تمام حورالعین

به صفحه صفحه ی قلبش فقط نوشته حسین

 

دوباره مسأله ای سخت روی تخته سیاه

چگونه زینب کبری شود مساوی ؛ آه

 

دوباره جمع حسین است و زینب و گریه

دوباره روضه ی هر روز و هر شب و گریه

 

چه شد که قوس دو ابروی عشق بر هم خورد

حساب حضرت یاس دمشق بر هم خورد

 

اگرچه ضرب عدو کشته ای ثمر داده

ببین چقدر به عشاق چشم تر داده

 

به آن سوار که دستان او قلم باشد

حساب می شود این اشک هر رقم باشد

 

کتاب عشق، حسین است و شیعه، حاشیه اش

برای شیعه همین حاشیه است، آتیه اش

 

**

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفاً اطلاع دهید

**

از سایت نای دل

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) – محسن عرب خالقی

 

با دست شوق چاک گریبان گرفته ایم

از فرط شور باده طوفان گرفته ایم

در اوج ناز تخت سلیمان گرفته ایم

امشب به دست زلف پریشان گرفته ایم

 

شکر خدا ز جام جنونش لبالبیم

شکر خدا که گوشه نشیان زینبیم

 

امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است

شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است

شور و شگفتی است و شبیه عشق مشرب است

شامی که روشنایی روز است امشب است

 

امشب تمام گرمی بازار زینب است

امشب شب ملیکه دادار زینب است

 

فصل الخطاب عاشقی ما رسیده است

ای قطره های تب زده دریا رسیده است

زیباترین حماسه دنیا رسیده است

زینب به دست حضرت زهرا رسیده است

 

چشمی گشود و چشم شقایق به خواب شد

زیباترین دعای علی مستجاب شد

 

باور نداشت چشم فلک دختر این چنین

در بین چند کعبه دل دلبر این چنین

از هرچه سرفراز زنی سرتر این چنین

غیر از خدا نداشت کسی باور این چنین

 

حتی فلک به چشم خواب خیالش ندیده است

امشب خدا دوباره حسین آفریده است

 

تا کوچه اش قبیله لیلا ادامه داشت

تا خانه اش گدایی عیسی ادامه داشت

در قامتش قیامت مولا ادامه داشت

زینب که بود حضرت زهرا ادامه داشت

 

زهرا نبود زهره دگر نُه فلک نداشت

زینب نبود سفره خلقت نمک نداشت

 

زینب اگر نبود اثر از کربلا نبود

زینب اگر نبود علم حق به پا نبود

زینب اگر نبود کتاب خدا نبود

یک یا حسین بر لب ما و شما نبود

 

بیخود که نیست عاشق و مجنون زینبیم

این یا حسین را همه مدیون زینبیم

 

ای برترین عقیله ی ایل و تبارها

صبرت صلابت همه ی اقتدارها

ای کرده با صدای علی کارزارها

ای خطبه ات برنده تر از ذوالفقارها

 

با خطبه هات ها حید کرار زنده شد

در هیبتت شکوه علمدار زنده شد

 

نهج البلاغه خوان علی آتشِ کلام

ای مرتضای دوم کوفه ؛حسین شام

حُسن ختام کرب و بلا تیغ بی نیام

با خطبه ات گرفته ای از دشمن انتقام

 

ای زینب مدینه و زهرای کربلا

تو تیغ میگرفتی اگر وای کربلا

 

تو آمدی که صبر شوی مجتبی شوی

تو آمدی حسین شوی کربلا شوی

تو آمدی به آل کسا هم کسا شوی

هم ما رأیت سمت جمیلا رها شوی

 

تو آمدی که کعبه دل کربلا شود

در سینه ها حسینیه غم رها شود

 

از کودکی برای برادر گریستی

از کودکی به خاطر مادر گریستی

گاهی کنار سرو صنوبر گریستی

گاهی کنار پیکر بی سر گریستی

 

حقت نبود تا که به زنجیرتان کشند

با خط تازیانه به تفسیرتان کشند

 

محسن عرب خالقی 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س)

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) - محمود کریمی 

 

در گیر و دارِ قافیه ماندن درست نیست

تنها غزل نوشتن و خواندن درست نیست

 

باید که عاشقانه بلا را به جان خرید

پای غم نگار، نماندن درست نیست

 

در کوی عشق صحبت دلداگی خوش است

حرف دگر میانِ کشاندن، درست نیست

 

از دل حرم بساز و بگو یا اَنیسَنا

در سینه غیر یار نشاندن درست نیست

 

حالا در این حرم نظری کن ببین که کیست

دل خانه ی محبت محبوبه ی علی ست

 

گفتم علی دوباره لبم باده خوار شد

گفتم علی، درون دلم انفجار شد

 

گفتم علی، دلم به ثریا عروج کرد

بر شانه ی بُراق محبت سوار شد

 

گفتم علی، جواب شنیدم بلی بلی

دل مستجیرِ مرحمتِ مستجار شد

 

گفتم علی و سینه ی آشفته گُر گرفت

در شعله ی ولایت مولا دچار شد

 

از خاطرم کلام نفیسی خطور کرد

هرکس علی نگفت، گرفتار و خوار شد

 

سرّ خدا برای شما فاش می کنم

زینب اگر که فاتحِ در کارزار شد

 

در کوچه های کوفه و ویرانه های شام

ذکرش چه بود، دشمن بی ریشه زار شد

 

یا قاهر العدوّ و یا والی الولی

یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی

 

ساقی بیار باده که مخمور زینبم

محتاج جام باده ی پر زور زینبم

 

تارم اگر به غصه ی او زار می زنم

چشمم به غیر بسته شده، کورِ زینبم

 

در خیمه ی حمایت او می زنم نفس

سرمست لطف بی بی مَستوره زینبم

 

بر من مگیر خرده اگر نعره میکشم

گرمِ دَمِ خدایی و پر شور زینبم

 

ترسی ندارم از ظلمات زمانه تا

گوشه نشین روضه ی ذوالنّور زینبم

 

دل داده ی علی ام و افتاده ی حسن

سینه زنِ حسینم و منظورِ زینبم

 

مجموعه ی جمال و جلال علی ست، او

آئینه دار کلّ کمالِ علی ست، او

 

زینب تجلی صلواتیِ کبریاست

زینب اساس زندگی دین مصطفی ست

 

زینب ظهور غیرت زهرای اطهر است

زینب شکوه مرتبتِ شاه لافتی ست

 

سرّی دگر به اذن خدا فاش می کنم

زینب، نه جزء آل کسا، که خود کساست

 

زینب شریکه الحسنین است فی المِهَن

زینب انیس خلوت شبهای مجتبی ست

 

زینب شریکه الحسنین است فی البلا

زینب قوام بخش مصیبات کربلاست

 

یک گوشه از تجلی او، می شود حفیظ

زینب هوالرّقیبِ یتیمان نینواست

 

زینب سفینه البرکات محرَّم است

مِهر مدام و چشمه ی فیض دمادم است

 

زینب نگو، بگو شرر قهر کردگار

زینب نگو، بگو لب برّان ذوالفقار

 

زینب نگو، بگو خود نهج الفصاحه است

می بارد از شهامت طوفانی اش، وقار

 

زینب نگو، بگو خود نهج البلاغه است

افتاده است زیر قدم هاش، اقتدار

 

زینب نگو، بگو همه ی عصمت بتول

حجب و حیا نجابت بانوی بی مزار

 

زینب نگو، بگو همه ی صبر مجتبی

پیروز عرصه های بلایای ناگوار

 

زینب نگو، بگو همه ی شور کربلا

نخل قیام با نفسش داده برگ و بار

 

زینب نگو، بگو قسم مستجاب عشق

زینب نگو، بگو شرف بوتراب عشق

 

عالم تمام ذره و خورشید، زینب است

ویرانگر عمارت تردید زینب است

 

بر محور محبت خورشید کربلا

عباس ماه و حضرت ناهید، زینب است

 

از جمله ی تَقَبَّل او می شود عیان

کوه وقار و قله ی توحید زینب است

 

کوفه خیال کرد علی روی منبر است

اما به روی محملِ غم دید، زینب است

 

در جمله ای ز مهدی زهرا رسیده است

در مشکلات مایه ی امید زینب است

 

از دام درد و غصه و غمها رها شدم

هر دم دخیلِ بی بی مشکل گشا شدم

 

قدیسه ی مقدسه والا، دَخیلکِ

ای شمسه ی مشعشعه بالا، دخیلکِ

 

خانم نگاه کن چقدر زار آمدم

ای مهربانی دل طاها، دخیلکِ

 

بیچاره ام، فقیر و گرفتار و بی قرار

آرامش درونی مولا، دخیلک

 

روزیِ هر محرَّم ما در نگاه توست

ای دختر مکرم زهرا، دخیلک

 

چشم مرا همیشه پر از اشک روضه کن

ای کعبه ی مصیبت عظما، دخیلک

 

بانو، توجهی به پریشانی ام نما

ای آسمان عاطفه، بارانی ام نما

 

محمود کریمی

 

برگرفته از وبلاگ واسوخت

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) – مسعود اصلانی

 

با خبر کرد نسيمي همه ي دنيا را

مطلاطم شده ديدند دل دريا را

 

گل سرخي که مي از قطره ي شبنم مي زد

مست مي کرد ز بوي نفسش صحرا را

 

چه صفايي چه هوايي چه دلي داشت زمين

شور مي داد ز حال خوش خود بالا را

 

چشمهايي به روي چشم دگر وا شد و بعد

دل مجنون کسي برد دل ليلا را

 

بين آغوش برادر چقدر آرام است

چقدر ناز ربودست دل بابا را

 

گوييا بار دگر حضرت پيغمبر ديد

عکسي از ماه رخ کودکي زهرا را

 

زينت خانه ي مهتاب به دنيا آمد

زينب حضرت ارباب به دنيا آمد

 

چهره اش منعکس از طلعت روي زهراست

عشق بازي ش از آن حال و هوايش پيداست

 

حضرت زينب کبري خودش اقيانوسي ست

گرچه چشمان پر از گوهر نابش درياست

 

اگر عباس علمدار صف کرب و بلاست

از ازل تا به ابد پرچم زينب بالاست

 

مادري کرد براي سه امامش زينب

پس ولايت به پرستاري او پا برجاست

 

سوره ي مريم قرآن نمي از تفسيرش

وسعت روح بزرگش چقدر نا پيداست

 

بهترين خوبترين خواهر دنيا آمد

حضرت فاطمه ي ديگر دنيا آمد

 

مسعود اصلانی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) –  رحمان نوازنی

 

وقتی که تو را عرش معظم آورد

یک فاطمه زهرای مجسم آورد

 

قنداق تو را که آسمان می بوسید

جبریل به گریه های نم نم آورد

 

تو آمدی و همه به هم می گفتند

از صبر دل تو صبر هم کم آورد

 

وقتی که تو آمدی حسینت می گفت

با آمدنت خدا محرم آورد

 

وقتی که تو آمدی حسینت پا شد

در پیش تو هفتاد دو پرچم آورد

 

آنگاه سپرد دست بالا دستت

هفتاد و دو پرچم خدا را دستت

 

خورشید گرفته نور خود را از تو

دریا هیجان و شور خود را از تو

 

حتی گل جانماز هم می گیرد

شاداب ترین حضور خود را از تو

 

لبخند به چهره داری و غم به دلت

دارد غم ما سرور خود را از تو

 

مردان خدا گرفته اند ای بانو

برگ گذر و عبور خود را از تو

 

ایوب ترین مرد بلا هم دارد

ایمان دل صبور خود را از تو

 

ای عمه دلشکسته عاشورا

مهدی طلبد ظهور خود را از تو

 

ای قبله نمای حاجت یوسف ها

حاجت بده ای عمه حاجات خدا

 

بانوی ستاره ها و زیبایی ها

بانوی سحر خیز تماشایی ها

 

در عرش همه از تو سخن می گویند

ای بانوی با کمال بالایی ها

 

از خانمی توست که هی می ریزد

دور و بر تو این همه آقایی ها

 

جز تو چه کسی به کربلا می سازد

از این همه اتفاق، زیبایی ها

 

یک عده تو را فاطمه ات می خوانند

یک عده تو را حیدر زهرایی ها

 

یک عده گل مریمشان تو هستی

ای مریم قدیسه عیسایی ها

 

ای دسته گل مریم زیبای علی

مجنون پر از فاطمه! لیلای علی

 

افلاک حریم تو، جهان اقلیمت

یک عرش پر از فرشته در تعظیمت

 

با شاخه ی گل هزار پیغمبر هم

ایستاده در این مجالس تکریمت

 

شرمنده از اینکه دستهایم خالی است

اما همه زندگیم تقدیمت

 

هر قدر ورق می زنم اوقات تو را

جز نام حسین نیست در تقویمت

 

با یک سر بر نیزه چه کرده ای که

از کوفه الی شام شده تسلیمت

 

تو از سر چشمه آب خوردی بانو

تو بر سر نیزه دل سپردی بانو

 

رحمان نوازنی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) – محمد بیابانی

 

قلم به دست گرفتم که باخدا باشم

قلم به دست گرفتم که از شما باشم

 

قلم به دست گرفتم که از تو بنویسم

و با ثنای تو همدوش انبیا باشم

 

قلم به دست گرفتم در انزوای خودم

که غرقتان شوم و از خودم جدا باشم

 

قلم به دست گرفتم که با دوبال غزل

در آسمان تو پروا کنم رها باشم

 

قلم به دست گرفتم در ابتدا اما

نشد مسافرتان تا به انتها باشم

 

قلم ز دست من افتاد و دم زدم از عشق

کبوتری شدم و پر زدم به شهر دمشق

 

برای آمدنت لحظه بیقراری کرد

زمین دوباره خروشید و چشمه جاری کرد

 

فرشته روی زمین را به مقدمت می شست

ملک زمینة شب را ستاره کاری کرد

 

مدینه آمدنت را در انتظار نشست

و بهر دیدن تو ثانیه شماری کرد

 

طلوع اشک فشانت به مادر و پدرت

هوای خانه شان را کمی بهاری کرد

 

شروع ابری و بارانی تو و چشمت

مسیر آمدنت را بنفشه باری کرد

 

ولی تمام بهانه ست خوب میدانم

من از نگاه تو شوق حسین میخوانم

 

تو زینب آمدی و خواهر حسین شدی

تو زینت پدر و مادر حسین شدی

 

تو آمدی و من از خنده هات فهمیدم

که ناز کرده ای و دلبر حسین شدی

 

تو در کتاب خدا نه که بین مصحف عشق

نزول کرده ای و کوثر حسین شدی

 

رسیده ای و خداوند کرده مبعوثت

که بعد واقعه پیغمبر حسین شدی

 

تمام کوفه به  هم ریخت تا لبت واشد

چو خطبه خوان شدی و حیدر حسین شدی

 

اگرچه بانویی اما علیِ کراری

فقط به دست خودت ذوالفقار کم داری

 

کدام واژه رسد بر مقام تقدیرت

کدام شعر و غزل می کنند تصویرت

 

به فهم و درک مقامت عقول کل بشر

هنوز هم که هنوزست مانده درگیرت

 

مفسران همه انگشت بر دهان هستند

زآیه ای که شنیدی و طرز تفسیرت

 

حدیث چشم تو دیده به دیده می چرخد

و اشک ها همه مأمور امر تکثیرت

 

بدان که بعد علمدار تو علمداری

فدای دست تو و شانه علمگیرت

 

تو در اسارتی اما جلیله ای زینب

به حق حق که تو الحق عقیله ای زینب

 

تویی انیس غم و غم مجانبت بانو

که اشک و غصه شده قوت غالبت بانو

 

چه باشکوه به صحرا رسیدی اما بعد

کسی نماند که باشد مراقبت بانو

 

از آنطرف که بلا پشت هر بلا دیدی

ولی به عرش رسیده مراتبت بانو

 

به دستخط خودت حک شده به دفتر غم

تمام آنچه که دیدی ، مصائبت بانو

 

ز دست می دهد ایوب عنان صبرش را

فقط ز خواندن قدری مطالبت بانو

 

اگرچه قد رشیدت خمید بی بی جان

کسی شکست شما را ندید بی بی جان

 

توان بده بپرم در هوای دستانت

توان بده که شوم غمسُرای دستانت

 

بگو از آنچه که حس کرد دست حیدریت

بگو که شعر بگویم برای دستانت

 

از آن امام بدون سپاه عاشورا

که بود ملتمس یک دعای دستانت

 

از آن طناب ضخیم پراز گل سرخی

که داشت شرح غم ماجرای دستانت

 

از آن سه ساله پیر پر از کبودیها

که گیسویش شده بود آشنای دستانت

 

من از نسیم دو دست تو یاس می بویم

به ذات فاطمی تو سپاس می گویم

 

محمد بیابانی

برگرفته از وبلاگ تیشه های اشک

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) – علی اکبر لطیفیان

 

عاشق شدیم و عاشق حیران ماشدند

قومی اسیر زلف پریشان ما شدند

 

آنقدر عاشقیم که عشاق روزگار

مبهوت اشتیاق گریبان ما شدند

 

روح القدس شدیم وتمامی شاعران

گرم غزل سرایی دیوان ما شدند

 

یوسف شدیم وبهر تماشای حال ما

صدها عزیز راهی زندان ما شدند

 

آنقدر آمدیم ومسلمان او شدیم

آنقدر آمدند ومسلمان ما شدند

 

ما عاشقیم عاشق حیران زینبیم

تکفیرمان کنید مسلمان زینبیم

 

مارا نوشته اند برای گدا شدن

سائل شدن، اسیر شدن، مبتلا شدن

 

از آنطرف خلاصه دری باز میشود

می ارزد انتظار به این آشنا شدن

 

عشاق سنگ خورده ی دیوار زینبیم

پس واجب است غرق تماشای ما شدن

 

وقتی مسیر جای قدمهای زینب است

میلی نمیکنیم به جز خاک پا شدن

 

اول طواف بعد منا پس چه بهتر است

بعد از دمشق راهی کرب و بلا شدن

 

مارا برای راز و نیاز آفریده اند

این کعبه را برای نماز آفریده اند

 

این کیست که فرشته گلیم آورش شده

بال وپر فرشته نخ معجرش شده

 

دیگر نیاز نیست به گهواره بردنش

دست حسین بالش زیر سرش شده

 

از این به بعد خانه ی مولا چه دیدنی است

با زینبی که فاطمه ی دیگرش شده

 

زهرا همان که ام ابیهاش گفته اند

زهرا همان که مادرش پیغمبرش شده

 

دیروز دختر وجنات خدیجه بود

حالا خدیجه آمده ودخترش شده

 

اینگونه بود فاطمه شد ریشه بقا

اینگونه بود فاطمه شد ام ابیها

 

زینب طلوع بود ولی ابتدا نداشت

زینب غروب بود ولی انتها نداشت

 

زینب رسول بود ولی مصطفی نشد

شهر نزول بود اگرچه حرا نداشت

 

زینب اگر نبود کسی فاطمی نبود

زینب اگر نبود کسی مرتضی نداشت

 

زینب اگر نبود حسینی نمیشدیم

زینب اگر نبود زمین کربلا نداشت

 

زینب هر آنچه گفت تماما حسین بود

اصلا به غیر نام حسین اعتنا نداشت

 

زینب اگر نبود مسلمان نداشتیم

باور کنید ذکر حسین جان نداشتیم

 

جایی پریده است که پیدا نمی شود

حتی عروج اینهمه بالا نمی شود

 

دیدند صبح آمده اما در آسمان

خورشید شهر فاطمه پیدا نمی شود

 

یا ایها الزسول چرا آفتاب صبح

در آسمان شهر تماشا نمی شود

 

فرمود :زینب آینه ی روی دخترم

آنکه مقام بی حدش املا نمی شود

 

چون بی نقاب آمده بیرون حجره اش

امروز آفتاب هویدا نمی شود

 

**

 

لبهاش تشنه بود ولی رود نیل بود

بالش شکسته بود ولی جبرئیل بود

 

زینب فرشته آینه حوریه عاطفه

از جنس خانواده ای از این قبیل بود

 

گودال هم که رفت فقط سر به زیر بود

شرمنده بود از اینکه قتیلش قلیل بود

 

کوچه به کوچه لشگر کوفه شکست خورد

از دست خانمی که تماما اصیل بود

 

ویرانه کرد کاخ بلند یزید را

زینب تبر نداشت ولیکن خلیل بود

 

علی اکبر لطیفیان

برگرفته از وبلاگ تیشه های اشک

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) – قاسم نعمتی

 

نماز عشق به پا می کنم به نام حسین

به نای سینه نوا می کنم به نام حسین

 

تو زینبی و همه قاصرند از وصفت

کتاب عشق تو وا می کنم به نام حسین

 

به نام دلبرت اذن دخول می گیرم

طواف کوی تو را می کنم به نام حسین

 

به نام نامی معشوق شهره اند عشاق

تو را همیشه صدا می کنم به نام حسین

 

من از تو یاد گرفتم چنین عبادت را

میان سجده دعا می کنم به نام حسین

 

قسم به سجده ی تو اعتقاد من این است

نماز سوی خدا می کنم به نام حسین

 

تو آمدی که بگویی برای قرب خدا

وجود خویش فدا می کنم به نام حسین

 

دمشق و کربلا هر دو تربت عشق است

شب ولادت تو وقت صحبت عشق است

 

خدا عنان دل ما به دست تو داده

اسیر دام تو اما ز غیر آزاده

 

اگر پیاله ی ما بوی چشم تو گیرد

شود برای همیشه لبالب از باده

 

نوای زین ابی را به هرکسی ندهند

که این مدال فقط گردن تو افتاده

 

چنان سگی به در خانه ات ببند مرا

که نام صاحب کلب است نقش قلاده

 

اگرکه باز شود دیده ها ز نور اشک

اگر قدم بگذاریم بین این جاده

 

به چشم خویش ببینیم پای پرچم عشق

هنوز با کمری راست زینب استاده

 

خدا شهود شود بی حجاب در دل شب

 نشسته دختر زهرا میان سجاده

 

به بی نظیری تو اعتراف باید کرد

شبیه کعبه به دورت طواف باید کرد

 

زمان بوسه رسیده کمی مدارا کن

رسیده ایی بغل یار دیده ات وا کن

 

در این نگاه برای همیشه، ای خواهر

تمام حسن خداوند را تماشا کن

 

به فکر عبد گنه کار باش و یک لحظه

به احترام حسین دست خویش بالا کن

 

به پشت معجر خود با کمی دعا کردن

تمام شهر پر از مور مثل زهرا کن

 

همه به یاد خدیجه رخ تو بوسیدند

جلال بانوی مکه دوباره احیا کن

 

ببین چگونه پدر مست دیدن تو شده

نظر به چهره ی پر افتخار مولا کن

 

سلام دختر حیدر شریکه الارباب

بزرگ زاده بیا و گدای خود دریاب

 

کسی که دست توسل بر این سرا بزند

قدم به وادی ممنوعه ی خدا بزند

 

حرام باد به هر عاشقی که بی اذنت

قدم برای زیارت به کربلا بزند

 

شناختی که من از دستهایتان دارم

بعید باشد اگر دست رد به ما بزند

 

همین کرامتتان شد سبب هر شب و روز

که حلقه دور نگین کرم گدا بزند

 

تو قرص نان خودت را به سائلی دادی

که حق به خانه ی تان مهر هل اتی بزند

 

تهجد سحرت بسکه غرق ذات خداست

حسین تکیه ی آخر بر این دعا بزند

 

از آن دمی که شده احترامتان واجب

به دست های شما بوسه مصطفی بزند

 

ز محضر همه سادات عذر می خواهم

اگرکه گفته ام آتش به قلب ها بزند

 

خدا  نیاورد آن روز را که در شهری

کسی به بی ادبی نامتان صدا بزند

 

قاسم نعمتی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) – قاسم صرافان

 

آرامش زیبای دو دریاست نگاهش

این دختر آرام و صبوری که رسیده

از شوق، علی سفره به اندازه یک شهر

انداخت، به شکرانه‌ی نوری که رسیده

**

کاشانه‌ی اهل دل و میخانه‌ی هستی

دنیا و سماوات و عوالم همه روشن

عطر خوش او پر شده در شهر مدینه

به به چه گلی! چشم و دلت فاطمه! روشن

**

لبخند نشسته به لب حضرت ساقی 

مرضیه دلش وا شده از دیدن دختر

تا آمده لبریز شده چشمه‌ی تسنیم

کامل شده با آیه‌ی او سوره‌ی کوثر

**

بی تاب شدی، دختر مهتاب رخ عشق!

بارانی اشک است چرا صورت ماهت؟

گریانی و پیش کسی آرام نداری

دنبال کدام آیت حق است نگاهت؟

**

باران بهاری شده‌ای دختر حیدر

زهرا چه کند گریه‌ی تو بند بیاید

باید که بگویند: کنار تو حسینت

تا شاد شوی، با گل و لبخند بیاید

**

همسایه ندیده‌ به خدا سایه‌ای از تو

تمثیل حیایی تو و تندیس وقاری

پیداست ولی دختر سردار حنینی

از شور کلام و دل شیری که تو داری

**

شعر شب میلاد تو هم پر شده از اشک

بانو! چه کنم روی دلم سوی فرات است

جز اشک چه گویم که همه هستی عالم

عشق تو، حسین تو، قتیل العبرات است

**

اینقدر نریز اشک، صبوری کن و بگذار

هر قطره‌ی این اشک برای تو بماند

وقتی شب باریدن اشک است که مادر

در گوش تو لالایی پرواز بخواند

**

یک روز بیاید که پدر را تو ببینی

با چشم پر از اشک در آن غسل شبانه

با چادر خاکی برود مادر و فردا

با چادر کوچک بشوی خانم خانه

**

یک روز بیاید که حسن را تو ببینی

با اشک بشوید تن پاک پدرش را

فردا خود او بی رمق و رنگ پریده

در تشت بریزد قطعات جگرش را

**

روزی برسد، ... کاش که می‌شد نرسد... نه

آن لحظه‌ی سنگین خداحافظی از یار

ای کاش که هرگز به سراغ تو نیاید 

تا پیرهن کهنه‌ بخواهد ز تو دلدار

**

آن لحظه نیاید که تو باشی و بیفتد

آن سایه‌ی سر، بی سر و بی سایه به صحرا

ناموس خدا باشی و بر ناقه‌ی عریان

بنشینی و یک شهر بیاید به تماشا

 

قاسم صرافان

اشعار ولادت حضرت زینب(س)

اشعار ولادت حضرت زینب(س) – وحید محمدی

 

خلق و خوی و خصال دخترها

بیشتر می رود به مادرها

 

دختران می زنند چون مادر

گره محکمی به معجرها

 

دختران عشیره زهرایند

مردهای عشیره حیدرها

 

موقع پهن کردن سفره

کمک مادرند دخترها

 

خورده نان های سفره ی مولا

می رسد بیشتر به قنبرها

 

عشق هم نیست بی شباهت به

حس بین تو و برادرها

 

زیر پایت نگاه کن بی بی

می خورد چشمتان به نوکرها

 

درک اوج کرامتت دارد

بیشتر بستگی به باورها

 

پیش مردم بدم نکن بی بی

دست خالی ردم نکن بی بی

 

آیه آیه، خدا خدا زینب

نور توحید هل اتی زینب

 

راحت روح مصطفی زهرا

راحت روح مرتضی زینب

 

قاری خطبه های یاحیدر

جلوه ی صبر مجتبی زینب

 

ای امام یقین و صبر و رضا

مظهر عفّت و حیا زینب

 

شیرِ مردان کربلا عبّاس

شیرِ زن های کربلا زینب

 

در مقامات عشق باید گفت

ما کجا و شما کجا زینب

 

به یقین در مقام تو جاری است

حکم کلی “انّما” زینب

 

و کتاب شکوه تو درس است

لفظ لفظ و هجا هجا زینب

 

با تمام وجود می گویم

السلام علیکِ یا زینب

 

السلام علیک، بی تابم

جان مولا بیا و دریابم

 

پر زدم باز در هوای شما

در هوای پر از خدای شما

 

وقتی از راه آمدی خم شد

آسمان بوسه زد به پای شما

 

سال ها مانده بر دلم بی بی

داغ دیدار کربلای شما

 

مشهد من به جای معصومه

کربلا رفتنم به جای شما

 

همه ی حاصلم فدای علی

جان ناقابلم فدای شما

 

مدح خواندن فقط برای علی

روضه خواندن فقط برای شما

 

زینبیه فدا شدن عشق است

و شهید شما شدن عشق است

 

نوکر بی وفا نمی خواهی

من گدایم گدا نمی خواهی

 

رو سیاه همیشه را بی بی

آه می خواهی یا نمی خواهی

 

به خدا خوب می شوم یک روز

حرّ شرمنده را نمی خواهی؟

 

به جوانی اکبرم بپذیر

و نگو که مرا نمی خواهی

 

می شود باز هم بپرسی که

سینه زن، کربلا نمی خواهی؟

 

بین این شاعران درباری

شاعری بی نوا نمی خواهی؟

 

بی نوایم بیا قبولم کن

و برای خدا قبولم کن

 

مست این حس ناب می مانیم

نوکر بوتراب می مانیم

 

به شهیدان تو بدهکاریم

وای اگر بی جواب می مانیم

 

تا دعاهای مادرت زهرا

بشود مستجاب می مانیم

 

با علی عهد بسته ایم امروز

پای این انقلاب می مانیم

 

پای این بیرقیم و منتظر

شمس پشت حجاب می مانیم

 

در دل ماست شور هم عهدی

تا بیاید ندا … انا المهدی

 

وحید محمدی

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب(س) – مهدی مقیمی

 

انتهای تمام جادّه ها

باز باید به تو رجوع کنم

 

کاش خورشید باشم و هر روز

در حریم شما طلوع کنم

 

شعر خود را اجازه ام بده تا

با سلامی به تو شروع کنم

 

سحر و صبح و ظهر و عصر و شب

السلام علیکِ یا زینب

 

السلام علیکِ یا همه کار

السلام علیکِ یا همه کس

 

السلام علیکِ در همه عمر

السلام علیکِ بر تو و بس

 

السلام علیکِ باز ، از  نو

السلام علیکِ گفتم و پس

 

تو جواب سلام را دادی

که به این شکل در دل افتادی

 

بار دیگر سلام بر نورت

مبدأ عشق ، از ولادت توست

 

مثل زهرا سراسرت خیر است

کرم و لطف و عشق ، عادت توست

 

تو چنان در عبادتی بی بی

که عبادت پیِ عبادت توست

 

به خداوندیِ خدا سوگند

عشق تو کرده عشق را در بند

 

از همان ابتدا شدی آرام

تو به اعجاز رنگ و بوی حسین

 

وسط آن همه بهشتی رو

باز شد چشم تو به سوی حسین

 

بی گمان اینکه شد برادر تو

آبرو بود و آرزوی حسین

 

چشمت افتاد بر جمال جمیل

گریۀ تو به خنده شد تبدیل

 

جنس دلهایتان ز نور خداست

شده وابسته از همان اول

 

عشقتان عشقِ بی برو برگرد

شد از این دسته از همان اول

 

دلِ تو گشته با حسین ، یکی

غیر از او رسته از همان اول

 

از کمال تو خلق حیرانند

در دو عالم عقیله ات خوانند

 

واژهء شیرزن به نام شماست

بس که اسطوره شد دلاوریت

 

عاشقانه ترین وجودی تو

نقطۀ عطفِ عشق ، خواهریت

 

خواهری کرده ای برای حسین

شده ثابت به او *برادریت*

 

با تو تنها نه اینکه خواهر داشت

پدر و مادر و برادر داشت

 

مثل زهرا برای پیغمبر

بودنت افتخار حیدر بود

 

دختری بهتر از هرآنچه که هست

بر علی اینچنین مقدر بود

 

اقتدار تو بعد کرببلا

لحظه لحظه چو فتح خیبر بود

 

متحیر شدم ازین وجنات

هدیه بر تو هزار تا صلوات

 

گوئیا وارث ابالفضلی

که شده دشمنت زمین گیرت

 

خطبه خواندی عجب علی گونه

کوفه لرزید وقت تکبیرت

 

اثر صحبتت به مثل علیست

کوفه و شام تحت تأثیرت

 

پشت دروازه خطبه تا خواندی

پشت ابن زیاد لرزاندی

 

ظاهرِ شمرها عوض شده است

دشمنان تو از همان نسلند

 

ریشه یابی اگر کنیم ، دقیق

به سنان و به حرمله وصلند

 

کینه ها منشأش ز کرببلاست

و  کپی ها برابرِ اصلند

 

دورِ خود شمر اگر چه پُر داری

غم مخور تا حبیب و حُر داری

 

تابعیَّت به ما بده زینب

تا بگوییم تابع حرمیم

 

حرمت بس که با صفاست همه

صبح تا شب مُراجِعِ حرمیم

 

با تمام وجودمان بی بی

تا قیامت مدافع حرمیم

 

شیعیانند خادمان حرم

خادمان نه مدافعان حرم

 

داعشیهای سنگدل بروید

پای جایِ دگر وسط بکشید

 

حرم زینب است آخر خط

دست ازین بازیِ غلط بکشید

 

تا نگردیده شیعه دیوانه

دورِ این بارگاه خط بکشید

 

ما روی این حریم حساسیم

جاش ، باشد تمام ، عباسیم

 

مهدی مقیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب(س) – حسن لطفی

 

آیِنه در آیِنه نورِ مُکَرَم زینب است

جلوه در جلوه تجلیاتِ خاتم زینب است

خطبه در خطبه امیرالمؤمنین دَم زینب است

زُهره در زُهره ظهورِ اسمِ اعظم زینب است

آنکه با عشقِ حسینی گَشته همدم زینب است

 

با مُسَمَط با قصیده با غزل با مثنوی

صائِبی از اصفهان و بیدلی از دهلوی

جودی و یَغما و نَیِر شهریار و مولوی

می بَرَد اما دلم را مصرعی از مُنزوی

این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است

 

نامِ او پُر کرده عالم را حجابش بیشتر

خُطبه اش بنیان کَن و فصلُ الخِطابش بیشتر

غیرتش مبهوت ساز است ، انقلابش بیشتر

محملش دارد تماشا و رکابش بیشتر

گفت با عباس پُشتیبانِ پرچم زینب است

 

شمع اگر این است دل پروانه باشد بهتر است

مِی اگر این است پُر پیمانه باشد بهتر است

سر اگر خاکِ درِ میخانه باشد بهتر است

عقل در توصیفِ او دیوانه باشد بهتر است

در شهامت برتر از سارا و مریم زینب است

 

عشق وقتی می تپد عاشق پرستو می‌شود

دستِ عاشق زود از حالِ دلش رو می‌شود

هر که با خورشید شد آیینه ی او می‌شود

دخترِ شاهِ نجف هم شاه بانو می‌شود

یک تن اما حامیِ ناموسِ عالم زینب است

 

از همان اول خدا میخواست او را شُد حسین

اصلاً او با اولین پلکِ تماشا شُد حسین

فاطمه شُد مرتضی شُد پیش از آنها شُد حسین

گرچه نامش بود زینب بعدش اما شُد حسین

او حسین است و حسینش هم مُسَلَم زینب است

 

گرچه بر بال و پرِ خود سلسله دارد هنوز

او که باشد سایبانی قافله دارد هنوز

می‌رود پشتِ برادر فاصله دارد هنوز

با سرِ هر زلفِ او صدها گله دارد هنوز

آنکه ریزد در فراغت اشک ماتم زینب است

 

حسن لطفی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب(س) – موسی علیمرادی

 

آنانكه عاشقند و به شیعه ملقبند

از هدیه های خاص خدایی لبالبند

 

لیلا اگر كه سر طلبد سر بیاورند

آماده اشاره یك دم از آن لبند

 

تب میکنند اگر نشود نوکری کنند

از عشق آل فاطمه در تاب در تبند

 

در زیر بیرق علی و خانواده اش

بالا نشین تر از ملكان  مقربند

 

آنانكه كه در قبیله حیدر حسینیند

از شیعیان عمه سادات زینبند

 

هر عاشقی که خون خدا را صدا کند

در عاشقی به دخت علی اقتدا کند

 

وقت ظهور فاطمه ای دیگر  آمده

خورشید خانواده حیدر در آمده

 

بعد از دو شیر مرد علی وار فاطمی

شیر آمده دوباره ولی دختر آمده

 

آیینه در بغل به سخن آمده علی

زینب نگو بگو که خود حیدر آمده

 

تا اینکه گاهواره او را تکان دهند

مریم کنار آسیه و هاجر آمده

 

دهر خراب لایق بانوی عرش نیست

تنها به عشق خون خدا خواهر آمده

 

ای چشمهای فاطمه بانوی عالمین

با آن تبسم تو نفس میکشد حسین

 

پلکی زدی و نور خدا انتشار یافت

خورشید زیر سایه پلکت قرار یافت

 

پلکی زدی کتاب حقایق نوشته شد

حق واژه های  راه علی انتشار یافت

 

پلکی زدی و باغ و شکوفه درست شد

جنت طراوت از نظر این بهار یافت

 

پلکی زدی تبسم  سائل شروع شد

با چشم مهربان  تو سائل وقار یافت

 

پلکی زدی و پلک تو را بوسه زد حسین

آقا برای زندگی اش هم قطار یافت

 

هر چه برای وصف تو گشتم در عالمین

نام تو شد مساوی با واژه حسین

 

بانوی آب آینه دلهاست جایتان

بادا تمام ایل و تبارم فدایتان

 

آنقدر در مقام بلندید مانده ام

دریك غزل چگونه بگویم ثنایتان

 

باید شبیه سوره كوثر بیاورم

تا اینكه جمله ای بنویسم برایتان

 

یك جا فقط تیمم ما بهتر از وضوست

انجا كه هست ذره ای از خاك پایتان

 

هر كس به اشتباه تو را مرتضی شمرد

وقتی  شنید از پس پرده صدایتان

 

با تو خدا دو بار نشان می دهد خودی

تو آمدی و زینت دوش علی شدی

 

انداخت سایه بال و پرت روی نه فلک

فرش گدای خانه تو بال هر ملک

 

شیرینی سرای علی شور فاطمه

داده خدا به سفره مولای ما نمک

 

در می زنم علی صدقه دست من دهد

در میزنم به خاطر زینب کمی کمک

 

روزی  فاطمیه ما دست زینب است

ما را زخیل گریه کنانت نکن الک

 

بگذار تا که فاطمیه گریه کن شویم

ما را برای مردن از غم بزن محک

 

بگذار تا بهانه غم دستمان دهیم

بگذار بین آن درو دیوار جان دهیم

 

موسی علیمرادی

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب(س) – علی اکبر نازک کار

 

عصاره ای ز گِل صبر انتخاب شده است

اثر گرفته ز روح خدا و ناب شده است

مؤنث است ولی عین بوتراب شده است

دوباره نقشه ابلیس ها خراب شده است

به حیدری پس از حیدر انتصاب شده است

 

فرشته پشت فرشته فضای خالی نیست

در ازدحام نشستند و جای خالی نیست

هوا پر است ز عطرو هوای خالی نیست

به نان رسید گدا، دست های خالی نیست

دعای مادر این خانه مستجاب شده است

 

رسید تا بشود بهترین پس از زهرا

همین بهانه شدو گشت زینت بابا

مقام دوم زن را گرفت در دنیا

شبیه او که محال است یک نفر حتی

برای هر زنی این آرزو سراب شده است

 

چه مادری است که اینگونه دختر آورده

چه دختری است که عکسی ز مادر آورده

سری میان سر سروران در آورده

که صبر گشته ز دستان او فرآورده

کمی ز حُسن صفاتش دو صد کتاب شده است

 

از اینکه عالمه ی عرش آمده پایین

عزا گرفته ملک، شاد گشته اهل زمین

طرب به روح غم وغصه خوانده یک یاسین

و خنده گوشه لب داده لم بیا و ببین

چگونه پیکر غم غرق اضطراب شده است

 

به احترامش از این خانه شر غم کم شد

به پای او ز ادب قد آسمان خم شد

ز نوکریش، چه سودی نصیب حاتم شد

ز هول خنده او شیشه عسل سم شد

دل حسین ز لبخند زینب آب شده است

 

همان زمان که خدا قصد خلقت شب کرد

دو دانگ صبر خودش را به نام زینب کرد

کسی که شاکله عشق را مرتب کرد

حیا ز هُرم حجابش مریض شد،تب کرد

حجاب هم به کنیزی او مجاب شده است

 

غرور کرد از این خلقتش خود ایزد

چه طعنه ها که به خورشید،روی ماهش زد

زمین به دور مدار “عقیله” می چرخد

حدود مستی ما گشته شصت ونه درصد

پیاله تا که ز لطفش پر از شراب شده است

 

خدا ز شیعه نگیرد شفیعه ما را

خدای عشق،علمدار هیئتی ها را

چه خوب میخرد او نوکران آقا را

ندار موقع برگشت می شود دارا

نگاه و لطف کریمانه اش حساب شده است

 

بزرگتر شد و مردم وقار را دیدند

زبان گشود همه ذوالفقار را دیدند

به جان دشمن دین اضطرار را دیدند

ز لحن حیدریش الفرار را دیدند

تکانده چادر خود را و انقلاب شده است

 

علی اکبر نازک کار

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب(س) –  سید نیما نجاری

 

مدتی هست که انگار خبر می آید

مبتدای خبرش شهد و شکر می آید

در دل ظلمت شب نیز سحر می آید

به شما چادر زهرا چه قدر می آید

**

همره آمدنت ارض و سما شکل گرفت

معنی تازه ایی از طرز دعا شکل گرفت

چادرت را بتکاندی و شفا شکل گرفت

بعد از آن لحن غزلخوانی ما شکل گرفت

**

خنده با گریه شد و فرضیه ها ریخت به هم

عقربه گیج شد و ثانیه ها ریخت به هم

نام تو اشک شد و قرنیه ها ریخت به هم

آمدی و همه ی مرثیه ها ریخت به هم

**

شرح تفصیلی آیات شمایی بانو

شاهد کل روایات شمایی بانو

به خدا قبله ی حاجات شمایی بانو

اولین عمه ی سادات شمایی بانو

**

دختر حضرت زهرا شدنت را عشق است

رنگ و بوی علوی در سخنت را عشق است

لقب محتشم شیرزنت را عشق است

ذکر صدبار حسین و حسنت را عشق است

**

کوثر نور به تاریکی شامی بانو

صاحب نون و قلم…فوق کلامی بانو

پنج تن را به خدا حُسن ختامی بانو

و پسر گر نشدی باز امامی بانو

**

تو کمالی، سخنت باده ی اکمل دارد

خطبه خوانی تو خود هیبتی از یل دارد

صدوده نکته ی باریک و مسجّل دارد

دختر شیر خدا ! کار تو ایول دارد

**

ناگهان نور شما در دل ما گشت پدید

نخ قنداقه ی تو بود که مارا بخرید

“آسمان بار امانت نتوانست کشید”

و برادر به علمداری تو داشت امید

**

ای علمدارِ پس از حضرت سقا…زینب

صاحب چادر ارثیه ی زهرا زینب

این رباب است نشسته به تماشا زینب

سرِ گهواره ی اصغر شده دعوا…زینب ؛

**

علی اصغر نه عطش بی خور و بیخوابش کرد

بلکه فریاد پدر بود که بی تابش کرد

چه بزرگانه سری هدیه به اربابش کرد

روی دست پدرش حرمله سیرابش کرد

 

سید نیما نجاری

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب(س) – قاسم نعمتی

 

عاشق طواف کعبه ی آمال می کند

اخلاص را چکیده ی اعمال می کند

 

عاشق شراب می چکد از دیده ی ترش

با گریه مست می شود و حال می کند

 

دیوانه ی حسین شدن اوج بندگی ست

این کار را عقیله ی این آل می کند

 

زینب همان کسی ست که نام معظمش

هر قامت الف شده را دال می کند

 

شاگردی کنیز خدا را نموده است

این راه را چو فاطمه دنبال می کند

 

آنجا که جبرییل امین هم حجاب بود

او سجده روی تربت گودال می کند

 

اشک از رزق اعظم و رزاق زینب ست

فرمانروای کشور عشاق زینب ست

 

ما را خدا ز حاصل زینب درست کرد

از خورده هایی از دل زینب درست کرد

 

دلواپس ادامه ی راه حسین بود

ما را خدا مقابل زینب درست کرد

 

در پاسخ حسین که من اشک مومنم

بنیاد گریه را دل زینب درست کرد

 

خلاق روزگار گِل هرچه گریه کن

با اشک های نازل زینب درست کرد

 

عشاق سرشکسته ی بازار عشق را

از چوبه های محمل زینب درست کرد

 

هرگز کسی حقیقت او را ندیده است

نور عظیم حائل زینب درست کرد

 

نور حسین شد همه جا بحر او حجاب

مسطوره بود و عابده ی آل بوتراب

 

وقتی نماز شب که به حال قیام بود

مانند کعبه جلوه ی نورش تمام بود

 

پنجاه و هفت سال ز هر کجا گذر نمود

گرم طواف او سه امام بود

 

پای حسین زندگی خویش را گذاشت

او در مسیر عاشقی اَش مستدام بود

 

جایی که احترام به او وحی نازل است

در پیش پای او قیام نکردن حرام بود

 

گرچه علی شهیده ی خود زنده کرده است

دانی که فرق زینب و حیدر کدام بود

 

او از تن بدون سری حرف می کِشید

با حنجر بریده شده هم کلام بود

 

عقل این زبان بسته به زنجیر می کشد

ورنه مسیر عشق به تکفیر می کشد

 

آیین دار صبر خدا دخت حیدرست

زهرای روزگار تجلی کوثرست

 

گویند در حدیث کساء نیست نام او

زینب همان عبای یمانی دلبرست

 

زینب خلاصه ی همه ی پنج تن شده

شأن و مقام و مرتبه اش فوق باورست

 

زینب غریب آمد و زینب غریب رفت

آری ظهور جلوه ی او روز محشرست

 

یک یا حسین گفت سپاهی عقب کِشید

خاتون خانواده ی فتاح حیدرست

 

در کربلاست معجر او مُحی الحسین

تنها گواه گفته ی من نعش اکبرست

 

داده نجات با نفسش نُه امام را

تا دید روی ناقه امامی که مضطرست

 

ما قائلیم یک تنه او یک سپاه بود

دعوای عصر روز دهم پای معجرست

 

این روزها که بیت علی ریخته بهم

با دست های کوچک خود یار مادرست

 

با دستمال خیس کمی پاک می کند

خونابه را که بر لب بیمار بسترست

 

با فضه گفت هر چه سر مادر آمده

تقصیر داغ بودن مسمار آن دَر است

 

قاسم نعمتی

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب(س) – اسماعیل شبرنگ

 

در زمین و آسمان ها خیمه ی شادی به پاست

مٱذنه تا مٱذنه لبریز عطر ربناست

 

ذکر تعجیل قنوت استجابت آمده

سائلان مژده که حاجات همه امشب رواست

 

زینت گلخانه ی مولا شکوفا گشته و...

بیت حیدر با شمیم بنت زهرا آشناست

 

کهنه زخمی که میان سینه ها مانده هنوز

با صدور نسخه ی تکمیلی زینب دواست

 

معجزه در بین چشمانش تلاطم می کند

خاک با فیض نگاه دختر زهرا طلاست

 

نام زینب پنج نقطه نور ساطع می کند

یعنی ابن بانو خودش تلفیقی از آل عباست

 

در شب میلاد غرق رحمت اخت الحسین

بانی عیدی ما قطعا خود خون خداست

 

بانویی که سفره ی الطاف خود را پهن کرد

خانه ی دل را برای عشق پاکش رهن کرد

 

با وجود او غم و غصه به آخر می رسد

لطف مادر بیشتر از سوی دختر می رسد

 

ماهمه از سایلان فیض عام زینبیم

رزق ما از سفره ی بانو مکرر می رسد

 

دم به دم مشمول لطف دختر زهرا شود

سایلی که خاضعانه پشت این در می رسد

 

زودتر با دست پر از پیش زینب می رود

محضر او هر کسی با دیده ای تر می رسد

 

هیبت والای رفتارش به زهرا رفته است

واژه واژه از کلامش عطر مادر می رسد

 

ذوالفقار خطبه هایش باز قلع و قمع کرد

تا به میدان می رسد انگار حیدر می رسد

 

مطمینم در شلوغی های روز واقعه

چادر بانو به داد اهل محشر می رسد

 

مایه ی آرامش جان و دل بی تاب ماست

آسمان ها خاک پای خواهر ارباب ماست

 

از ازل دستان این سایل دخیل زینب است

تا ابد محتاج لطف بی بدیل زینب است

 

هر کسی که شد حسینی مطمینا شاکرِ

نغمه ی انا هدیناه السبیل زینب است

 

اولین گلبانوی دامان زهرا و علی

دومین زهرای این قوم و قبیله زینب است

 

هرکسی با نام زیبای کسی مٱنوس شد

بر لبان ما فقط ذکر اصیل زینب است

 

انتظام شعر های دفتر اشعار من

متشکل از همان فرم شکیل زینب است

 

کوثر کوثر کویر عشق را سیراب کرد

ساغر ما جرعه ای از سلسبیل زینب است

 

در میان روضه های جانگداز کربلا

گریه هایم نذر آقای قتیل زینب است

 

هر شب جمعه به یاد روضه های خواهری

گریه می بارم به یاد لحظه های آخری....

 

که برادر جان من افتاده ای از پا چرا

مانده ای تنها میان دشتی از غم ها چرا

 

تکیه بر نیزه مزن ای تکیه گاه زینبین

روی خاک افتاده ای اینگونه بی سقا چرا

 

می روی و خیمه ها می ماند و لشکرکشی...

بی تو من می مانم و این قوم بی پروا چرا

 

بعد از این پنجاه سالی که کنارم بوده ای

می زنی حرف از جدایی با منِ تنها چرا

 

از سر تلّ با دوچشم خیسِ دریا دیده ام

بین گودال عطش..از خون تو...دریاچه را

 

آنقدر با چشم های نیمه باز خود مگو

"آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

 

زینت دوش نبی روی زمین جان می دهی

پاره پاره پیکرت پاشیده در صحرا چرا

 

وای اگر در روزهای پر خطر زینب نبود

"کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود"

 

اسماعیل شبرنگ

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س)

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س)-محمد حسين رحيميان

 

هر کس که در این میکده نوکر شده باشد

ننگ است که دلواپس محشر شده باشد

 

بی ساغر و می مست شود در همه ی عمر

با یار اگر عمر کسی سر شده باشد

 

من معتقدم خوب تر از مرغ بهشت است

هر کس که درین بام کبوتر شده باشد

 

این چشم طمع داشتن ما فقرا هست

زیر سر لطفی که مکرر شده باشد

 

دنیا و قیامت گره ی کور ندارد

هر مرد و زنی سائل این در شده باشد

 

حاجت نگرفتن ز خداوند حرام است

روزی که علی صاحب دختر شده باشد

 

جن و ملک و انس شد آواره زینب

عالم همه پروانه ی گهواره ی زینب

 

عشق حسنین و علی و فاطمه زینب

هم مومنه هم عارفه هم عالمه زینب

 

از روز ازل دشمن هر ضد ولایت

تا روز ابد بانوی بی واهمه زینب          

 

هر جا برود ظلم فراری است از آنجا

داده است به هر غائله ای خاتمه زینب

 

مردند حسودان و ندیدند شکستش

شد خلق حماسه هنر دائم زینب

 

از منظر آنانکه رسیدند به جایی

صاحب نفس آن است که شد خادم زینب

 

در مذهب عشاق محال است بمیرد

آن کس که شب و روز کند زمزمه زینب

 

خوبان همگی شاعر و مداح حریمش

کرده است قیامت نفس گرم سلیمش

 

ای ماه شب حیدر و هم صحبت زهرا

ای وارث صبر علی و عفت زهرا

 

هم مریمی هم آسیه هم هاجر و حوا

تو زینبی و معجزه حضرت زهرا

 

جز فاطمه کس لایقه بر مادری ات نیست

اثبات شده بار دگر عصمت زهرا

 

شد دار و ندارت همگی خرج امامت

حقا که تویی حاصل تربیت زهرا

 

بیچاره شد از طاقت تو نسل امیه

در روح بلند تو بود همت زهرا

 

در مکتب تو یاد گرفته است محبت

هر کس که مسلمان شده با زحمت زهرا

 

هر کس شده شیدای حسین ، عاشق حیدر

گشته است نمک گیر شما دختر و مادر

 

فردوس کجا ، حال و هوای حرم تو

دیوانه کننده است صفای حرم تو

 

هم بوی نجف آید و هم بوی مدینه

هم بوی حسین از همه جای حرم تو

 

چیزی نشود کم ز مقام تو اگر که

ما را بنویسند گدای حرم تو

 

ای عمه سادات ! من از دست زمانه

دلگیرم و محتاج هوای حرم تو

 

باید که بسوزیم درین آتش حسرت

ما که نشدیم از شهدای حرم تو

 

ای وای ازین نفس ازین بی سر و پایی

ای وای نمردیم برای حرم تو

 

کن قسمتمان حال و هوای شهدا را

لبریز کن از شوق شهادت دل ما را

 

تو زینبی و شمع شبستان حسینی

از عالم ذر بی سر و سامان حسینی

 

زهرا سپر جان علی بود همیشه

تو نایب زهرا ، سپر جان حسینی

 

هر کس که حسینی است ، نمک گیر وفایت

تو واسطه ی لطف فراوان حسینی

 

در مدح تو این بس ز ازل تا ابد الدهر

سر سلسله حلقه یاران حسینی

 

لبخند زدی وقت ولادت به برادر

شد بر همه اثبات که حیران حسینی

 

از موقع میلاد سرت گرم حسین است

هر لحظه تو دلواپس هجران حسینی

 

ای کاش نمی دید دو چشمان تر تو

شد نیزه نشین سایه ی بالای سر تو

 

محمد حسین رحیمیان

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س)

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) – محمد کابلی

 

وقتی طلوع می کنی از شانه ی علی

روشن شدست با نفست خانه ی علی

 

با آیه های روشن هر سجده ات شدی

 زهراترین ستاره ی کاشانه ی علی

 

نان جو و کمی نمک و بوسه ای ز تو

این بود قوت غالب روزانه ی علی

 

زینب شدی که زینت دوش پدر شوی

زینب شدی و ساقی میخانه ی علی

 

مریم ترین قوم پیمبر، رسول صبر

بانوی عشق،حضرت جانانه ی علی

 

 دستم بگیر تا که بیفتم به پای تو

   بانو تمام ایل و تبارم فدای تو

 

بانو بخند تا که خدا مرحمت کند

رحمی به این گدای پر از ماتمت کند

 

ای راز استجابت آمین عرشیان

باید خدا شفیعه ی دو عالمت کند

 

با آنهمه حیا و وقار و سخا،تو را

یک نسخه ی زنانه ز شاه غمت کند

 

ای نسخه ی زنانه ی ارباب ما،خدا

ما را فدای چشم تر و پر نم ات کند

 

نام تو رازرویش گل های نرگس است

جاری شدی که حضرت حق زمزمت کند

 

جاری ترین ترنم بارانی دعا

 دست گدایی من و این دامن شما

 

وقتی که جذبه ی جنم ات شعله میکشد

شهری به زیر هر قدم ات شعله میکشد

 

شهری که باتپش تپش خطبه های تو

با هرخروش بیش و کمت شعله میکشد

 

ای دختر علی،تویی اینگونه خطبه خوان

یامرتضی میان دمت شعله میکشد

 

عاشق شدیم وشاهدمان این دل کباب

 عمریست دل زداغ غمت شعله میکشد   

 

   بانوی جود،ای پدر و مادرت کریم

همواره کوره ی کرم ات شعله میکشد

 

 صاحب کرم تصدق علینا که نوکریم

 گریان روضه های تو و داغ معجریم

 

بانوی لحظه های عجیب و غریب شهر

روی شما کجا نگه نا نجیب شهر

 

با من بگو چگونه قدت استوار ماند

در بین طعنه های پلید و عجیب شهر

 

داد از دل تو و سر بازار کوفیان

داد از صدای هلهله های مهیب شهر

 

در شام و کوفه زخم دلت را نمک زدند

این مردمان کینه ای پر فریب شهر

 

با صبر حیدرانه ی خود برده ای عزیز

از کف تمام صبر و قرار و شکیب شهر

 

 قربان استقامت و صبر و حیای تو

  چشم من و بهشت کف خاک پای تو

 

محمد کابلی

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) – محمد جواد شیرازی

 

السلام ای همه ی جلوه ی مادر زینب

فخر پیغمبری و زینت حیدر زینب

 

می نویسیم فقط نامِ شما را بانو

سطرِ اول، سر هر برگه ی دفتر "زینب"

 

آمدی تا که حسینیه شود سینه ی ما

 کائنات است ز نور تو مُنور زینب

 

وصفِ زینب بنویسیم به اوصافِ حسین...

...یا حسین است به اوصاف، سراسر زینب؟

 

جلوه کرده است حیا، عفت و صبر و شوکت

رأفت و لطف و شجاعت، همگی در زینب

 

از شکیبایی ایّوب دگر هیچ نگو

صفت صبر شده وقف فقط بر زینب

 

تا محبینِ حسینیم یقینا فردا

یادمان هست میان صفِ محشر، زینب

 

کوریِ دشمن حیدر که اجاقش کور است

دومین شأنِ نزول است به کوثر، زینب

 

آیت الله ترین مرجع تقلید جهان

اسوه ی خطبه ی هر صاحبِ منبر زینب

 

در مقامش سر سجاده همین بس باشد

گفت محتاج دعای تو برادر، زینب

 

مثل زهرا همه جا گرد ولایت چرخید

لحظه ی واقعه چون شیر دلاور زینب

 

نه فقط کرب و بلا، بین مدینه حتی

همه جا بود فقط حامی رهبر زینب

 

وای از آن لحظه ی سختی که به صوتی محزون

ناله زد سمت نبی خسته و مضطر زینب

 

گفت این صید به خون خفته حسین است حسین

 ریخت از خاکِ همان بادیه بر سر زینب

 

وای از شام چه آمد به سرش در این شهر

آتش افتاد به روی نخ معجر... زینب_

 

_همه جا بود دمش گرم دمش ذکرِ حسین

دم زد از یار فقط تا دمِ آخر زینب

 

محمد جواد شیرازی

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) – محمد جواد شیرازی

 

آیه ای از طرف جنت الاعلی آمد

هر ملک سوی زمین بهر تماشا آمد

غنچه ی خنده به روی لب زهرا آمد

مژده، ای اهل زمین زینب کبری آمد

 

اشک شوق علی و ذوق نبی دیدنی است

شب، شبِ رحمت حق است، شبی دیدنی است

 

میکده از سر شوق است مرتب گشته

ساغر از کوثر ناب است لبالب گشته

گوش کن... ذکر لب فاطمه زینب گشته

ملک از عطر نفس هاش مقرب گشته

 

فاطمه شاد که باشد همه عالم شادند

باغ های دو جهان از نفسش آبادند

 

زینب از نسل خدیجه است، شرافت دارد

هیبتش فاطمی و رتبه ی عصمت دارد

نزد ما خاک قدم هاش قداست دارد

در دل سینه زنان، تخت حکومت دارد

 

تا قیامت همه محتاج و حقیرش هستیم

پیرو مکتب و در خط و مسیرش هستیم

 

راهِ بی زینب کبری به خدا بی راهه است

سالک خالیِ از معرفتش گمراه است

بی سبب نیست که گفتند امین الله است

سرّ أب بوده و از سرّ سما آگاه است

 

حافظ و محرم اسرار امامت، زینب

صاحب حکمت و دریای بصیرت، زینب

 

خطبه اش مثل علی، فن بیانش غوغاست

صاحب علم لدنی است شبیه زهراست

نائب فاطمه در واقعه ی عاشوراست

یک تنه آینه ی پنج تن اهل کساست

 

گرچه گفتند به او عابده ی آل علی

کل عمرش همه جا بود به دنبال ولی

 

در صف اول هر معرکه حاضر بودن

کوه غم، کوه بلا دیدن و شاکر بودن

کم نیاوردن و جنگیدن و صابر بودن

همه جا در پی تعظیم شعائر بودن

 

این همه ذره ای از وصف کمالش هم نیست

قطره ای از اقیانوس جلالش هم نیست

 

شصت و نه آیه به دنبال دمش می آیند

شصت ونه معجزه با بازدمش می آیند

شصت و نه ذبح پی هر قدمش می آیند

شصت و نه نور طواف حرمش می آیند

 

زینب است و همه محتاج به نورانیتش

جمع ها واله و دلداده ی وحدانیتش

 

ما نمردیم کسی صحبت غارت بکند

ما نمردیم کسی باز خباثت بکند

داعشی سمت حرم قصد عزیمت بکند

یا که در خواب اگر فکر جسارت بکند...

 

...سر آن نطفه حرام از رگ گردن بزنیم

تا بدانند همه عبد سرای حسنیم

 

همه هستیم گدای حرمت بی بی جان

همه ی ما به فدای حرمت بی بی جان

ما کجا... کرب و بلای حرمت بی بی جان

خوش به حال شهدای حرمت بی بی جان

 

دور ماندیم رفیقان... سرمان رفت کلاه

رانده از سوی بهشتیم و پی بذر گناه

 

محمد جواد شیرازی

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) – حسن لطفی

 

راهِ دل جُز به بی کران نخورَد

جز به کویِ"حسین جان" نخورَد

 

سر فرازی نصیبِ سر نشود

تا که بر خاکِ آستان نخورد

 

رفت لیلی،به محملش ای‌کاش

گردی از شوقِ کاروان نخورد

 

حِسِ پرواز را نمیفهمی

بال وقتی به آسمان نخورد

 

هست اینجا بهشت و ما هستیم

تا به آن آفتِ خزان نخورد

 

دلِ تو قرص ما قسم خوردیم

در دلت آب هم تکان نخورد

 

ما قسم خورده ایم با زینب

یا علی گفته ایم و یا زینب

 

دل سرا پرده‌ی محبت اوست

دلِ عاشق تمامِ قیمتِ اوست

 

نجف از او مدینه هم حتیٰ

کربلا هست اگر ، زِ غیرتِ اوست

 

چادرش را بگو تکان بدهد

هست محشر اگر ، قیامتِ اوست

 

این حسین است یا که آینه اش

این علی هست یا که قامتِ اوست

 

هر که سر داد در رهش فهمید

گردنش زیرِ بارِ منت اوست

 

خواست تا بارِ ما سبک گردد

کارِ ما نه فقط عنایتِ اوست

 

همه پرورده ایم با زینب

یا علی گفته ایم و یا زینب

 

می نویسم بر آسمانِ حرم

خوشبحالِ مدافعانِ حرم

 

آه یادش بخیر می شُد کاش

بشنوم باز هم اذانِ حرم

 

خوشبحالِ کسی که در این راه

جا نمانَد زِ کاروان حرم

 

ما که باشیم؟رویِ گنبد هست

پرچمِ سرخِ پاسبانِ حرم

 

تو که هستی؟فقط از آنِ حسین

من که هستم؟فقط از آنِ حرم

 

دلِ ما تنگِ زینبیه شده

دلِ ما تنگ شد به جانِ حرم

 

جگر آورده ایم با زینب

یا علی گفته ایم و یا زینب

 

او حسن او حسین با هم شد

تا که زهرا چنین مجسم شد

 

از بقیع رفتنش به ما فهماند

که نگینِ امام ها هم شد

 

سایبانش برادرش شد تا

عصمتش پیشِ ما مُسَلَم شد

 

در نزولش قیامِ عباس است

در جلوسَش تمامِ مریم شد

 

زیرِ تابوتِ سینه چاکش باز

شانه یِ شهر های ما خَم شد

 

یک نفر وصل شد به اقیانوس

یک نفر از میانِ ما کم شد

 

رگ اگر داده ایم با زینب

یا علی گفته ایم و یا زینب

 

حسن لطفی

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) – حسن لطفی

 

می‌نویسم که والضُحیٰ زینب

عصمت اللهِ کبریا زینب

جمعِ اسماء و اسمها زینب

ربنا بعدِ ربنا زینب

 

می‌نویسم پس از خدا زینب

 

نامِ او تا که بر زبان اُفتاد

کوه برخاست آسمان اُفتاد

عَلَم از شانه یِ یَلان اُفتاد

سرِ ما هم بر آستان اُفتاد

 

می نویسم که اِنَما... زینب

 

پنج تَن حَبلِ محکم آوردند

نامِ او را که با هم آوردند

به زبان اسمِ اعظم آوردند

واژه ها بعد از آن کم آوردند

 

همه گفتند یک صدا زینب

 

مرتضیٰ بعد از این دو کوثر داشت

فاطمه بعد از این دو حیدر داشت

کعبه این دفعه هم تَرَک برداشت

شورِ نامِ حسین بر سر داشت

 

زینتِ نامِ مرتضیٰ زینب

 

کعبه یِ احترامها آمد

قبله گاهِ پیامها آمد

به قدومش سلامها آمد

عمه جانِ امام‌ها آمد

 

عمه جانِ امام‌ها زینب

 

دستِ جَدِّ مطهرش دادند

و لوای پیمبرش دادند

شیر شد شیرِ مادرش دادند

خوش به حالش که خواهرش دادند

 

خوش به حالِ حسین با زینب

 

کیست مرد آفرین بنیان کن

کیست مرد آفرین ولیکن زن

در مقاماتِ او فقط ماندن

این جهان لال و آن جهان اَلکَن

 

مانده وصفش در ابتدا زینب

 

چادرش را اگر تکان بدهد

شور بر هفت آسمان بدهد

راه را تا خدا نشان بدهد

باید احمد چنین اذان بدهد

 

اَشهدُاَنتَ مِن کسا زینب

 

حرفِ تعظیم اوست بسم‌اله

وقتِ تکریم اوست بسم‌اله

زان که تقدیم اوست بسم‌اله

عشق تسلیم اوست بسم‌اله

 

حا و سین ، یا و نون ما زینب

 

سر بلندیِ دل زِ دولت اوست

کربلا هم رحیمِ حمت اوست

گردنش زیرِ بارِ منت اوست

همه عالم گواهِ عصمت اوست

 

"شمعِ ساداتِ نینوا زینب

 

به علی رفته و علی شده است

سر و پایش سینجلی شده است

جلوه‌ی چارده ولی شده است

به بلاهایِ حق بلی شده است

 

یک تنه رفته تا کجا زینب

 

مریمی در حجابی از نور است

یا که موسیٰ به وادیِ طور است

یک زن اما به حق سلحشور است

چقدر از مدارِ ما دور است

 

که خدا گفته مرحبا زینب

 

بالِ جبریل خاکِ مرکبِ اوست

دو سه نهج البلاغه بر لبِ اوست

آسمان گرمِ نورِ هر شبِ اوست

و ابالفضل هم مؤدبِ اوست

 

حضرتِ هیبت و حیا زینب

 

همه عالم در استجابش بود

هیبتش حاله‌ی حجابش بود

یک عشیره در التهابش بود

و علمدار خود رکابش بود

 

دارد این گونه کبریا زینب

 

مثل سرخیِ کوه پنهان است

گرد باد است مثل کوران است

یک تَن اما هزار طوفان است

شاهدم شام شامِ ویران است

 

مثلِ زهراست سر به پا زینب

 

تازه جِلوه نکرده با نامش

کرده دستِ حسین آرامش

وَرنَه چون خاک می‌کند گامش

کوفه را با همه بَرو بامش

 

گفت حیدر که لافتا...زینب

 

می‌رود در مقابلش حیدر

دو برادر کنارِ این خواهر

پشتِ سر کوهِ شرم ، آب آور

تا رَوَد شب زیارتِ مادر

 

شب و این احترامها زینب

 

مثلِ آئینه هست پیشِ حسین

و حسین آمده ست پیشِ حسین

چشمها را که بست پیشِ حسین

همه دلها شکست پیشِ حسین

 

رفت آن شب به کربلا زینب

 

آنهمه احترام را می‌دید

کوچه و سنگ و بام را می‌دید

کوچه و ازدحام را می‌دید

اشکهایِ امام را می‌دید

 

چادرش زیرِ دست و پا زینب

 

حسن لطفی

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) – حسن لطفی

 

امشب که از شکوفه‌ی باران لبالب است

امشب دلم به تاب و سرم گرمِ این تب است

شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است

شور است و مستی است و شبی عشق مشرب است

شامی که روشناییِ روز است امشب است

 

امشب شبِ ملیکه‌یِ دادار زینب است

 

این جلوه جلوه‌هایِ شبی بی کرانه است

این جذبه جذبه‌یِ حرمی پُر نشانه است

این سجده سجده بر قدمی جاودانه است

این شعله شعله‌ی نفسی عاشقانه است

از هر لبی که می‌شنوی این ترانه است

 

عالم محیط و نقطه‌ی پرگار زینب است

 

چشمی گشود و چشمِ شقایق به خواب شد

نوری دَمید و قبله‌ی هر آفتاب شد

سِرّی رسید و معنی اُمُ الکِتاب شد

زیباترین  دعایِ علی مستجاب شد

زهراست این که در دلِ گهواره قاب شد

 

امشب تمامِ گرمیِ بازار زینب است

 

بر عرشِ دستِ سبزِ نبی تا که جا گرفت

نورش زمین و هرچه زمان را فرا گرفت

حتی بهشت سُرمه از آن خاکِ پا گرفت

از عطرِ دامنش همه جا روشنا گرفت

آئینه‌ای مقابلِ رویَش خدا گرفت

 

تصویرِ جلوه‌های خدا وار زینب است

 

این کیست اینکه سُجده کند عشق در برش

این کیست این که سینه دَرَد در برابرش

این کیست این که از جَلَواتِ مطهرش

عالم نبود غیرِ غباری به محضرش

فرموده از برکاتش برادرش

 

آئینه دارِ حیدر کرار زینب است

 

تا کوچه‌اش قبیله‌ی لیلا ادامه داشت

تا خانه‌اش گدایی عیسیٰ ادامه داشت

در چشمِ او طلالوء دریا ادامه داشت

در قامتش قیامتِ مولا ادامه داشت

زینب نبود حضرت زهرا ادامه داشت

 

خاتونِ خانه دارِ دو دلدار زینب است

 

سوگند بر شُکوهِ دلِ مرتضایی‌اش

سوگند بر تَقَدُسِ کربُبلایی‌اش

سوگند بر نمازِ شبِ کبریایی‌اش

بر ریشه‌هایِ چادرِ سبزِ خدایی‌اش

 

تا روزِ حشر کعبه‌ی ایثار زینب است

 

سر چشمه‌های پُر تپشِ کوهسار از اوست

دریا از اوست جذبه‌یِ هر آبشار از اوست

تیغِ کلامِ حیدری اش آبدار از اوست

آری تمامِ هیمنه‌یِ ذوالفقار از اوست

تفسیرِ آیه‌های غم و انتظار از اوست

 

از کربلا بپرس علمدار زینب است

 

آن شانه‌ی صبور صبوری زِ ما ربود

وان قامتِ غیور قیامت به پا نمود

یک شیر زن حماسه‌یِ عباس را سرورد

با دستِ خویش بیرقِ کرببلا گشود

بر بالهایِ زخمی‌اش افسوس جا نبود

 

غم را بگو بیا که خریدار زینب است

 

پشتش شکست بسکه بر او آسمان گریست

حتیٰ به حال روز دلش بی امان گریست

آرام بین حلقه‌ی نامحرمان گریست

از خنده‌های حرمله و ساربان گریست

بر گیسوان شعله‌ورِ کودکان گریست

 

شرحِ حدیثِ کوچه و بازار زینب است

 

حسن لطفی

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) – حسن لطفی

 

آیِنه در آیِنه نورِ مُکَرَم زینب است

جلوه در جلوه تجلیاتِ خاتم زینب است

خطبه در خطبه امیرالمؤمنین دَم زینب است

 

زُهره در زُهره ظهورِ اسمِ اعظم زینب است

آنکه با عشقِ حسینی گَشته همدم زینب است

 

با مُسَمَط با قصیده با غزل با مثنوی

صائِبی از اصفهان و بیدلی از دهلوی

جودی و یَغما و نَیِر شهریار و مولوی

می بَرَد اما دلم را مصرعی از مُنزوی

 

این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است

این حسین عاشق یکی دارد که آن هم زینب است

 

نامِ او پُر کرده عالم را حجابش بیشتر

خُطبه اش بنیان کَن و فصلُ الخِطابش بیشتر

غیرتش مبهوت ساز است،انقلابش بیشتر

محملش دارد تماشا و رکابش بیشتر

 

گفت با عباس پُشتیبانِ پرچم زینب است

 

شمع اگر این است دل پروانه باشد بهتر است

مِی اگر این است پُر پیمانه باشد بهتر است

سر اگر خاکِ درِ میخانه باشد بهتر است

عقل در توصیفِ او دیوانه باشد بهتر است

 

در شهامت برتر از سارا و مریم زینب است

 

عشق وقتی می تپد عاشق پرستو می‌شود

دستِ عاشق زود از حالِ دلش رو می‌شود

هر که با خورشید شد آیینه ی او می‌شود

دخترِ شاهِ نجف هم شاه بانو می‌شود

 

یک تن اما حامیِ ناموسِ عالم زینب است

 

از همان اول خدا میخواست او را شُد حسین

اصلاً او با اولین پلکِ تماشا شُد حسین

فاطمه شُد مرتضی شُد پیش از آنها شُد حسین

گرچه نامش بود زینب بعدش اما شُد حسین

 

او حسین است و حسینش هم مُسَلَم زینب است

 

گرچه بر بال و پرِ خود سلسله دارد هنوز

او که باشد سایبانی قافله دارد هنوز

می‌رود پشتِ برادر فاصله دارد هنوز

با سرِ هر زلفِ او صدها گله دارد هنوز

 

آنکه ریزد در فراغت اشک ماتم زینب است

 

حسن لطفی

 

******************

 

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) – علی اکبر نازک کار

 

عصاره ای ز گِل صبر انتخاب شده است

اثر گرفته ز روح خدا و ناب شده است

مؤنث است ولی عین بوتراب شده است

دوباره نقشه ابلیس ها خراب شده است

 

به حیدری پس از حیدر انتصاب شده است

 

فرشته پشت فرشته فضای خالی نیست

در ازدحام نشستند و جای خالی نیست

هوا پر است ز عطرو هوای خالی نیست

به نان رسید گدا، دست های خالی نیست

 

دعای مادر این خانه مستجاب شده است

 

رسید تا بشود بهترین پس از زهرا

همین بهانه شدو گشت زینت بابا

مقام دوم زن را گرفت در دنیا

شبیه او که محال است یک نفر حتی

 

برای هر زنی این آرزو سراب شده است

 

چه مادری است که اینگونه دختر آورده

چه دختری است که عکسی ز مادر آورده

سری میان سر سروران در آورده

که صبر گشته ز دستان او فرآورده

 

کمی ز حُسن صفاتش دوصد کتاب شده است

 

از اینکه عالمه ی عرش آمده پایین

عزا گرفته ملک، شاد گشته اهل زمین

طرب به روح غم وغصه خوانده یک یاسین

و خنده گوشه لب داده لم بیا و ببین

 

چگونه پیکر غم غرق اضطراب شده است

 

به احترامش از این خانه شر غم کم شد

به پای او ز ادب قد آسمان خم شد

ز نوکریش، چه سودی نصیب حاتم شد

ز هول خنده او شیشه عسل سم شد

 

دل حسین ز لبخند زینب آب شده است

 

همان زمان که خدا قصد خلقت شب کرد

دو دانگ صبر خودش را به نام زینب کرد

کسی که شاکله عشق را مرتب کرد

حیا ز هُرم حجابش مریض شد،تب کرد

 

حجاب هم به کنیزی او مجاب شده است

 

غرور کرد از این خلقتش خود ایزد

چه طعنه ها که به خورشید،روی ماهش زد

زمین به دور مدار “عقیله” می چرخد

حدود مستی ما گشته شصت ونه درصد

 

پیاله تا که ز لطفش پر از شراب شده است

 

خدا ز شیعه نگیرد شفیعه ما را

خدای عشق،علمدار هیئتی ها را

چه خوب میخرد او نوکران آقا را

ندار موقع برگشت می شود دارا

 

نگاه و لطف کریمانه اش حساب شده است

 

بزرگتر شد و مردم وقار را دیدند

زبان گشود همه ذوالفقار را دیدند

به جان دشمن دین اضطرار را دیدند

ز لحن حیدریش الفرار را دیدند

 

تکانده چادر خود را و انقلاب شده است

 

علی اکبر نازک کار

علی اکبر لطیفیان- مدح و مصيبت حضرت زینب (س)

عاشق شدیم عاشق و حیران ما شدند 

قومی اسیر زلف پریشان ما شدند

آنقدر عاشقیم  که عشاق روزگار

مبهوت اشتیاق گریبان ما شدند

روح القدس شدیم  و تمامی شاعران

گرم غزل سرایی دیوان ما شدند

یوسف شدیم و بهر تماشای حال ما

صد ها عزیز راهی زندان ما شدند

آنقدر آمدیم و مسلمان او شدیم

 آنقدر آمدند و مسلمان ما شدند

ما عشقیم عاشق حیران زینبیم

تکفیرمان کنید مسلمان زینبیم

ما را نوشته اند برای گدا شدن

سائل شدن اسیر شدن مبتلا شدن

از آن طرف خلاصه دری باز می شود

 می ارزد انتظار به این آشنا شدن

عشاق سنگ خورده دیوار زینبیم

پس واجب است غرق تماشای ما شدن

وقتی مسیر جای قدمهای زینب است

 میلی نمی کنیم به جز خاک پا شدن

 اول طواف بعد منا پس چه بهتر است

بعد از دمشق راهی کرببلا شدن

 ما را برای راز و نیاز آفریده اند

 این کعبه را برای نماز آفریده اند

این کیست که فرشته گلیم آورش شده

بال و پر فرشته نخ معجرش شده

دیگر نیاز نیست به گهواره بردنش

دست حسین بالش زیر سرش شده

از این به بعد خانه مولا چه دیدنی است

 با زینبی که فاطمه دیگرش شده

زهرا همان که مادر پیغمبرش شده

 دیروز دختر  وجنات  خدیجه بود

حالا خدیجه آمده و دخترش شده

این گونه بود فاطمه شد ریشه بقا

این گونه بود فاطمه شد ام امّها

زینب طلوع بود ولی ابتدا نداشت

زینب غروب بود ولی انتها نداشت

زینب رسول بود ولی مصطفی نشد

شهر نزول بود اگر چه حرا نداشت

زینب اگر نبود کسی فاطمی نبود

 زینب اگر نبود کسی مرتضی نداشت

 زینب اگر نبود حسینی نمی شدیم

 زینب اگر نبود زمین کربلا نداشت

 زینب هر آنچه گفت تماماً حسین بود

اصلا به غیر نام حسین اعتنا نداشت

زینب اگر نبود مسلمان نداشتیم

باور کنید ذکر حسین جان نداشتیم

جایی پریده است که پیدا نمی شود

حتی عروج این همه بالا نمی شود

دیدند صبح آمده   اما در آسمان

 خورشید شهر فاطمه پیدا نمی شود

 یا ایها الرّسول چرا آفتاب صبح

در آسمان شهر تماشا نمی شود

 فرمود: زینب آینه روی دخترم

 آن که مقام بی حدش املا نمی شود

 چون بی نقاب آمده بیرون ز حجره اش

 امروز آفتاب هویدا نمی شود

حقش نبود کعبه نیلو فرش کنند

 حقش نبود سر زده بی معجرش کنند

لبهاش تشنه بود ولی رود نیل بود

بالش شکسته بود ولی جبرئیل بود

زینب فرشته،آینه،حوریه،عاطفه

 از جنس خانواده ای از این قبیل بود

 گودال هم که رفت فقط سر به زیر بود

شرمنده بود از این که قتیلش  قلیل بود

 کوچه به کوچه لشگر کوفه شکست خورد

 از دست خانمی که تماماً اصیل بود

 ویرانه کرد کاخ بلند یزید را

 زینب تبر نداشت ولیکن خلیل بود

 

مسعود اصلانی - حضرت زینب(س)-ولادت

با خبر کرد نسیمی همه ی دنیا را

 متلاطم شده دیدند دل دریا را

گل سرخی که می از قطره ی شبنم می زد

مست می کرد ز بوی نفسش صحرا را

چه صفایی چه هوایی چه دلی داشت زمین

شور می داد ز حال خوش خود بالا را

چشم هایی به روی چشم دگر وا شد و بعد

 دل مجنون کسی برد دل لیلا را

بین آغوش برادر چقدر آرام است

چقدر ناز ربودست دل بابا را

گوییا بار دگر حضرت پیغمبر دید

 عکسی از ماه رخ کودکی زهرا را

زینت خانه ی مهتاب به دنیا آمد

 زینب حضرت ارباب به دنیا آمد

چهره اش منعکس از طلعت روی زهراست

 عشق بازیش از آن حال و هوایش پیداست

حضرت زینب کبری خودش اقیانوسیست

 گرچه چشمان پر از گوهر نابش دریاست

اگر عباس علمدار صف کرب و بلاست

 از ازل تا به ابد پرچم زینب بالاست

مادری کرد برای سه امامش زینب

 پس ولایت به پرستاری او پا برجاست

سوره ی مریم قرآن نمی از تفسیرش

وسعت روح بزرگش چقدر نا پیداست

بهترین خوبترین خواهر دنیا آمد

 حضرت فاطمه ی دیگر دنیا آمد

 

غلامرضا سازگار - حضرت زینب(س)-مدح و مصائب

روی حسین، مهر دل‌آرای زینب است

مـوی حسین، لیله ي اسـرای زینب است

زیباتریــن مطـاع بــه بـازار روز حشر

در نـزد اهـل‌بیت، تـولای زینب است

دارالزیــاره و حــرم قـدس کبریاست

هر سینه‌ای که طور تجلای زینب است

هر لحظه‌ای که بگذرد از گردش زمان

در چشم ما قیامت کبرای زینب است

فریـاد خــون پـاک شهیـدان کـربلا

تا روز حشر، خطبه ي غرای زینب است

مکتب نرفتــه عالمـه ي  عالــم وجـود

ایثار و صبر، درس الفبای زینب است

دوزخ تنـم بسـوزد اگـر غیـر از ایـن بوَد

نـقش بهشت، جای کف پای زینب است

مگـذار تـا بـه خاک فتـد اشـک دیده‌ات

این اشک نیست، گوهر دریای زینب است

نامـی کـه مـی‌برد همـه‌جا دل ز پنج‌ تن

بـاور کنیـد، نــام دل‌آرای زینـب است

در روز حشــر، آینه ي نـــور مــی‌شود

پرونده‌ای که پای وی امضای زینب است  

گـر در خرابــه خُفـت، نکاهـد مقـام او

چون سینه ي رسولِ خدا جای زینب است

جبـرانِ جـای خــالی، زهرا کنـد علی

او را نظاره تا که به سیمای زینب است

بگشـوده دست، بهـر قنـوت نمـاز شب

نام حسین بـر روی لب‌های زینب است

خــون حسیــن یافــت بقـا از خطابـه‌اش

دیــن سرفــرازِ همـت والای زینـب است

سیــل بــلا جمیــل بــوَد در نگــاه او

دریای خون، بهشت تماشای زینب است

شب‌های بی‌حسین که ذکرش بوَد حسین

شب‌هـای قـدر و لیله ي احیـای زینب است

رأس حسین: طــور تجـلا بـه نــوک نی

بــازار کوفـه: سینه ي  سینـای زینب است

افتاده‌انــد زنـگ شترهــا هــم از صـدا

ایــن معجــز اشاره و ایمای زینب است

بالله بقــا دهنــده ي  قـرآن و اهــل‌بیت

خون حسین و منطقِ گویای زینب است

یک بوسه مثـل بوسه ي پرمهـر فاطمه

بــر حنجــر بریـده، تمنـای زینب است

چــون جــای تازیانــه بــر انــدام مــادرش

آثــار کعــب نیــزه بــه اعضـای زینب است

وقتــی کنــار طشـت طــلا ایستــاده است

چشـم حسیـن بــر قــد و بالای زینب است

دشنام و خنده و کف و خاشاک و خاک و سنگ

در شــام و کوفــه بهــر تســلای زینب است

"میثـم" بــرای دخــت علــی اشک چشم تو

دُرّی گــران بــوَد کــه ز دریـای زینب است

 

علی اکبر لطیفیان - حضرت زینب(س)-مدح و مصائب

ای آنکه شکستی کمر فاصله ها را

بگذاشته ای پشت سرت مرحله ها را

از برکت چشمان مسلمان تو داریم

سوگند به سجاده ی تو نافله ها را

ای آنکه کشیده است بیابان به بیابان

ردّ قدمت زحمت این آبله ها   را

بگذار به جای تو در این قافله باشم

شاید بتوانم بکشم سلسله ها را

یک لرزه بیانداز بر این معجر سبزت

تا اینکه ببینم گذر   زلزله ها   را

غیر از تو کسی همّت اینگونه ندارد

پایان برساند همه ی غائله ها را

آن روز که پابوس حریم تو بیائیم

احرام ببندیم تن قافله ها را

 

وحید قاسمی - حضرت زینب(س)- مدح و مصیبت

خانه خراب عشقم و سربارِ زینبم

در به در مجالس سالار زینبم

این نعره ها و عربده ها بی دلیل نیست

یک گوشه از شلوغی بازار زینبم

هر کس به بیرق و علمش چپ نگاه کرد!

با خشم من طرف شده؛ مختار زینبم

آتش بکش، به دار بزن، جا نمی زنم

جانم فداش، میثم تمار زینبم

از زخم های گوشه ی ابروی من نپرس

مجروح داغ دلبر و بیمار زینبم

شکر خدای عزوجل مکتبی شدم

من از دعای خیر علی، زینبی شدم

غم خاضعانه گوش به فرمان زینب است

انگشت بر دهان شده، حیران زینب است

ایوب دل شکسته ی با آن همه مقام

شاگرد درس صبر دبستان زینب است

هرگز نگو که چادرش آتش گرفته است!

این شعله های خیمه، گلستان زینب است

اصلاً عجیب نیست شکست یزدیان

وقتی حجاب، سنگر ایمان زینب است

او پس گرفت هستی خود را ز گرگ ها

پیراهنی که مونس کنعان زینب است

امروز اگر حسینی و پابند مذهبم

مدیون گریه های فراوان زینبم   

باور نمی کنم سر بازار بردنت!

نا محرمان به مجلس اغیار بردنت

از سینۀ حسین، تو را چکمه ای گرفت

از کربلا به کوفه، به اجبار بردنت

پای سفر نداشتی ای داغدار درد !

با یک سر بریده، به اصرار بردنت

پهلو کبود! گریه کنان تازیانه ها

با خاطراتی از در و دیوار بردنت

فهمیده بود شمر غرورت شکسته است

از سمت قتلگاهِ علمدار بردنت

تو از تمام کوفه طلبکار بودی و...

در کوچه هاش مثل بدهکار بردنت

در پیش گریه های تو این گریه ها کم است

(سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است)

 

محمد فردوسي - مدح حضرت زينب (س)

وقت نزول رحمت حق از سحاب شد

یعنی که جام دیده ی ما پُر شراب شد

مستی ما به رتبه ی اعلی رسیده است

آنگونه که دل همه ی ما خراب شد

زهراترین ستاره ی زهرا طلوع کرد

نوری دمید و قبلگه آفتاب شد

بعد از طلوع مِهر رخش دل جلا گرفت

در ذره ذره های دلم انقلاب شد

امشب خدا برای علی حیدر آفرید

زیباترین دعای علی مستجاب شد

"یک نیمه اش حسن شد و یک نیمه اش حسین"

از شدّت بزرگی اش عالی جناب شد

از بس که شأن و منزلتش پر بها بود

وحی خدا به حضرت ختمی مآب شد ...


... آمد ندا که نام دل آراش زینب است

این گونه شد که زینت بابا خطاب شد

قائم مقام فاطمه آمد ادب کنید

از او سعادت دو جهان را طلب کنید

ما از ازل گدای پریشان زینبیم

شکر خدا که ریزه خور خوان زینبیم

با یک دعای او همه عاشق شدیم و بس

یعنی که عاشقانه مسلمان زینبیم

ما را خرید و نوکر اربابمان نمود

ممنون لطف و بخشش و احسان زینبیم

طعم شراب کوثری او زبانزد است

مست و خراب باده ی جوشان زینبیم

با یک نگاه حیدریش جذبمان نمود

ما قوم در به در،همه سلمان زینبیم

حجب و حیای دختر زهرا زبانزد است

تا روز حشر ما همه حیران زینبیم

مثل خدیجه هستی خود را فدا نمود

مبهوت عزم راسخ و ایمان زینبیم

او یک تنه مقابل دشمن قیام کرد

دلداده های رزم نمایان زینبیم

مانند مرد باشد اگر چه که خانم است

خون علی میان رگش در تلاطم است

او آمده زمین و زمان را تکان دهد

مثل مسیح بر تن هر مرده جان دهد

او آمده که با کرم کردگاریش

با نور خویش بر سر ما سایه بان دهد

او آمده که آیه ای از هل اتی شود

بر دست های خالی ما آب و نان دهد

او آمده که با نخی از تار چادرش

بر دوستدار فاطمه برگ امان دهد

او آمده که با نفس مصطفاییش

قد قامت نماز ولا را اذان دهد

او آمده پیمبر خورشید طف شود

در ماجرای کرب و بلا امتحان دهد

او آمده که حق خودش را ادا کند

یعنی به راه عشق،دو تا نوجوان دهد

او آمده برای حسین خواهری کند

او آمده که خواهریش را نشان دهد

خواهر- برادری که عزیز دل هم اند

تنها همین دو عاشق و معشوق عالم اند

هرگز کسی شبیه تو خواهر نبود و نیست

در آسمان عاطفه اختر نبود و نیست

دار و ندار تو همه وقف حسین بود

مانند تو به پای برادر نبود و نیست

حتی تو از عصاره ی جانت گذشته ای

در کربلا،شبیه تو مادر نبود و نیست

آیینه ی شکسته ی صحرای کربلا!

مانند ماجرای تو دیگر نبود و نیست

بر شانه ی صبور تو بار رسالت است

مانند تو کسی که پیمبر نبود و نیست

در ذیل خطبه های فصیح تو گفته اند:

اصلاً کسی شبیه تو "حیدر" نبود و نیست

شیوایی کلام تو را هیچ کس نداشت

از ذوالفقار نطق تو خوشتر نبود و نیست

زینب شدی که زینت شیر خدا شوی

یعنی کسی شبیه تو زیور نبود و نیست

در دفتر ثنای تو ای یاس مریمی

این بس بُوَد که عالمه ی بی معلمی

هر دختری که دختر زهرا نمی شود

هر بانویی که زینب کبری نمی شود

!دار و ندار حضرت حیدر،مجلّله

جز تو کسی که "زینت بابا" نمی شود

وصف و مدایح همه ی خاندانتان

در فهم و عقل ما به خدا جا نمی شود

پرونده ی زمین و زمان،زیر دست توست

بی اذن تو که نامه ای امضا نمی شود

صبر و ادب به پای تو قد خم نموده اند

این واژه ها بدون تو معنا نمی شود

دریا اگر مرکّب و گل ها قلم شوند

یک شمّه از فضائلت انشا نمی شود

عیسی به نام نامی تو می دهد شفا

بیخود مقام او که مسیحا نمی شود

شأن و مقام حضرت مریم ز مهر توست

بی مهر تو که بانوی دنیا نمی شود

صدّیقه و زکیّه و تندیس عفّتی

تو گوهر مقدّسه ی بحر عصمتی

آیینه ی تمام کمالات مادری

یادآور جلال و کمال پیمبری

مستجمع جمیع صفات علی تویی

یعنی تویی علی و علی تو،چه باوری؟

حیدر اگر به شهر علوم نبی در است

بانو! تو هم به شهر وصال حسین،دری

وقتی به روی دست نبی گریه می کنی

چشم انتظار دیدن روی برادری

در پای درس مادر خود پا گرفته ای

بیخود نشد که عالمه ی آل حیدری

علم لدنّی تو گواه کمال توست

الحق که از سلاله ی زهرای اطهری

با نطق حیدری و بیانات فاطمی

ویرانگر قبیله ی شوم و ستمگری

با هر کلام خود به عدو تیغ می کشی

در رزم خود شبیه برادر، دلاوری

با قدرتت به قله ی دل ها علم زدی

فتح الفتوح آل علی را رقم زدی

ای بانویی که اسوه شدی بر ادیب ها

مدح و فضائل تو بُوَد از عجیب ها

با هر خطابه ی تو علی زنده می شود

مبهوت ذوالفقار کلامت خطیب ها

وقتی که با حسین خودت حرف می زنی

پیچیده می شود همه جا عطر سیب ها

ای یادگار فاطمه،علیا مخدّره

زهرا نسب شدی که شوی از نجیب ها

وقتی که نام توست به دارو چه حاجت است

اصلاً نیاز نیست وجود طبیب ها

با نام تو تمامی حاجات ما رواست

ای بهترین تجلّی امّن یجیب ها

طعم خوشی و طعم بلا را چشیده ای

ای مَحرم تمام فراز و نشیب ها

تفسیر داغ در نظرت جز "جمیل" نیست

محو شکوه عشق تو صبر و شکیب ها

در ظهر واقعه چقَدَر غصه خورده ای

ای خواهر خمیده ی شیب الخضیب ها

بانو! تو را برای حسین آفریده اند

گریه کن عزای حسین آفریده اند

ای یادگار فاطمه،غم پرور حسین

هم خواهر حسینی و هم مادر حسین

همپای او شدی و رهایش نکرده ای

حتّی میان موج بلا،یاور حسین

بار رسالت علوی روی دوش توست

با این حساب بوده ای پیغمبر حسین

چشم امید او به نماز شبت بُوَد

روح دعا و کعبه ی نیلوفر حسین

دیدی که نیزه ها همگی حلقه بسته اند

دور ضریح بی کفن پیکر حسین

حتّی به روی نی چقَدَر خوب واضح است

آثار بوسه های تو بر حنجر حسین

شکر خدا نموده ای وقتی که دیده ای

زخمی شده تمامی بال و پر حسین

در شام و کوفه بودی علمدار قافله

جانم فدای تو همه ی لشکر حسین

اسلام با حضور تو ریشه دوانده است

عالم از این شهامت تو مات مانده است

زینب اگر نبود که زمزم نداشتیم

از ابر دیده بارش نم نم نداشتیم

زینب اگر نبود دگر کعبه ای نبود

باور کنید روح دعا هم نداشتیم

زینب اگر نبود،میان کتاب حق

جایی برای سوره ی مریم نداشتیم

زینب اگر نبود جهان کفر محض بود

نامی ز دین حضرت خاتم نداشتیم

زینب اگر نبود دگر حیدری نبود

شیر نبرد خطّ مقدّم نداشتیم

زینب اگر نبود علی،فاطمه نداشت

آیینه ی نبی مکرّم نداشتیم

زینب اگر نبود کرم زاده ای نبود

مثل حسن کریم دو عالم نداشتیم

زینب اگر نبود به دنباله ی حسین

جایی برای واژه ی "جانم" نداشتیم

زینب اگر نبود تلاطم نداشتیم

قطعاً برای شور و نوا دم نداشتیم

این حرف آخر است که امشب قلم نوشت

زینب اگر نبود "محرّم" نداشتیم

شکر خدا که از می عشقش لبالبم

شکر خدا که شاعر دربار زینبم

 

محمود ژولیده - مدح حضرت زينب (س)

دل را به پاس عشق تو میل خُم است و بس

جان در ره دمشق تو سر در گم است و بس

زاندم که از بهشت تو تبعید می شدیم

تا حال ننگ ما طلب گندم است و بس

ای نور مهر و ماه طفیل نگاه تو

تنها نه مست جلوه ی تو انجم است و بس

تو چارده جمال و جلال محمّدی

کی گفته محو تو قمر سوم است و بس

عالم تمام مست ولای تو زینب اند

این میکده نمونه ای از مردم است و بس

ای صاحب مقام ولایت خوش آمدی

ای رهبر طریق هدایت خوش آمدی

ای نفس ناطقه گره ام وا نمی شود

وصف تو ای عقیله مهیّا نمی شود

گل ها اگر کتاب و گیاهان قلم شوند

هرگز مقام قرب تو انشا نمی شود

ای عاقله، محدّثه، عُلیا مخدّره!

مُلک و ملک ز مدح تو ارضا نمی شود

قلب سلیمه، نفس زکیّه، مجلله!

قدّیس تر ز نفس تو پیدا نمی شود

خالص ترین عیار محبّت به قلب توست

بی مُهر عاطفه دلی امضا نمی شود

ای ثروت همیشگی و نا تمام عشق

تا روز حشر بر دل پاکت سلام عشق

ای در نگاه پاک تو توحید راستین

وی احترام واجب تو فرض مؤمنین

حوّا اگر به ذائقه گندم نمی چشاند

کامت نمی چشید به جز جنّت برین

ای شفع و وتر و نافله خانه به دوش تو

باشد همان نشسته نمازت ستون دین

دست قنوت تو به بلندای آسمان

پای رکاب تو به سراپرده ی زمین

عصمت، حیا، عفاف، متانت، ادب، وقار

یک شمّه از حجاب تو ای بانوی زمین

ای رتبه ی تو نائبة الخاص کربلا

جامی بده ز باده ی اخلاص کربلا

وقتی بناست فاش شود طینت علی

دیگر نیاز نیست به مدحیّت علی

وقتی خدای نام تو را "زِینِ اب" گذاشت

جای غُلو نمانده تویی حجّت علی

ای تارهای صوتی حیدر به حنجرت

در هیئت تو تعبیه شد هیبت علی

از امتزاج کوثر و توحید، سوره ایست

چون سوره ی مبارکه ی زینت علی

تنها نه وصف قدر علی را نمی توان

حتّی مدیح نام تو ای بهجت علی

تو برترین سلاله ی آل پیمبری

خورشید حیدری و هلال پیمبری

ای جلوه ی پیمبری فایِ فاطمه

وی قامت صنوبری آیِ فاطمه

فاطر به حقّ فاطمه در سلک ما تویی

در خلق کائنات تویی طای فاطمه

در میم فاطمه تو «تکی» مثل مادرت

همتا نداشت فاطمه، ای تای فاطمه

همتای مادرت شده ای زینت پدر!

در نام توست کاملِ معنای فاطمه

ای امتداد فاطمه تا بعد کربلا

زهرا اگر نماند تویی جای فاطمه

زینب اگر نبود حرم فاطمه نداشت

دیگر خدا به لوح و قلم فاطمه نداشت

خوف و خطر به پای تو تکریم می کنند

ایمان و صبر نزد تو تعلیم می کنند

فتح و ظفر ز سایه ی تو سر برآورند

درد و بلا ز لشکر تو بیم می کنند

دلدادگان عشق به میدان کارزار

هر دم نفس به عشق تو تقدیم می کنند

حق باوران به گوش دل کودکان خویش

نام تو را به زمزمه تعلیم می کنند

آنانکه راه کرب و بلا برگزیده اند

میثاق عشق را به تو تحکیم می کنند

هرجا تویی حسین همانجاست زینبا

کرب و بلا حریم تو یکتاست زینبا

ای آفتابِ معرفتِ مکتب حسین

روشن ترین چراغ حرم زینب حسین

با اقتدا به فاطمه در مکتب علی

تدبیر توست پیروی از مکتب حسین

داغ و بلا به چشم تو زیباست زینبا

سنگ صبور و مرهم تاب و تب حسین

گوش دل تو محرم اسرار قتلگاه

در زیر تیغ می شنوی یا رب حسین

از لحظه ی ظهور تو تا ساعت وداع

نام پر از حلاوت تو بر لب حسین

چشمی که بر مصائب تو گریه می کند

خون گلو به خون خدا هدیه می کند

 

حاج محمود كريمي - مدح حضرت زينب (س)

امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است
امشب که از نسیم حضوری لبالب است
شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است
شور و شگفتی است و شبی عشق مشرب است
شامی که روشنایی روز است امشب است
امشب شب ملیکه دادار زینب است

این جلوه جلوه‌های شبی بیکرانه است
این جذبه جذبه حرمی بی‌نشانه است
این سجده سجده بر قدمی جاودانه است
این شعله شعله نگهی عاشقانه است
از هر لبی که می‌شنوی این ترانه است
عالم محیط و نقطه پرگار زینب است

سری رسید و معنی ام‌الکتاب شد
نوری دمید و قبله هر آفتاب شد
چشمی گشود و چشم شقایق بخواب شد
زیباترین دعای علی (ع) مستجاب شد
زهراست این که در دل گهواره قاب شد
امشب تمام گرمی بازار زینب است

بر عرش سبز دست نبی تا که جا گرفت
نورش زمین و کل زمان را فرا گرفت
حتی بهشت سرمه از آن خاک پا گرفت
از عطر دامنش همه جا روشنا گرفت
آئینه‌ای مقابل رویش خدا گرفت
تصویر جلوه‌های خداوار زینب است

این کیست این که سجده کند عشق در برش
این کیست این که سینه درند در برابرش
این کیست این که از جلوات مطهرش
عالم نبود غیر غباری ز محضرش
فرموده است از برکاتش برادرش
آئینه‌دار حیدر کرار زینب است

تا کوچه‌اش قبیله لیلا ادامه داشت
تا خانه‌اش گدایی عیسی ادامه داشت
در چشم او تلاطم دریا ادامه داشت
بر قامتش قیامت مولا ادامه داشت
زینب نبود حضرت زهرا(س) ادامه داشت
خاتون خانه‌دار دو دلدار زینب است

سرچشمه‌های پرطپش کوهسار از اوست
دریا از اوست جذبه هر آبشار از اوست
تیغ کلام فاطمی‌اش آب دار از اوست
تفسیر آیه‌های غم و انتظار از اوست
آری تمام هیمنه ذوالفقار از اوست
از کربلا بپرس علمدار زینب است

سوگند بر شکوه دل مرتضایی‌اش
بر جلوه‌های حیدری‌اش مجتبایی‌اش
سوگند بر تقدس کرب و بلایی‌اش
بر ریشه‌های چادر سبز خدایی‌اش
سوگند بر نماز شب کبریایی‌اش
تا روز حشر کعبه ایثار زینب است

شمس حجاب گنبد دوار زینب است
بدر سپهر عصمت و ایثار زینب است
محبوبه حبیه دادار زینب است
مسطوره سلاله اطهار زینب است
اذن دخول در حرم یار زینب است
منصوره نرفته سر دار زینب است

نون و قلم نبی است و مایسطرون حسین
طاق فلک علی است به عالم ستون حسین
خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین
هستی تمام ظاهر و مافی البطون حسین
با یک قیامت است هم الغالبون حسین
در این قیام نقطه پرگار زینب است

سردار سرسپرده جولان عشق کیست؟
تنها امیر فاتح میدان عشق کیست؟
عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست؟
روح دمیده در تن بی‌جان عشق کیست؟
علامه مفسر قرآن عشق کیست؟
تفسیر آیه‌ها همه اسرار زینب است

ققنوس و هم از پی او در توهم است
فانوس وصف در صفت وصف او گم است
قاموس اقتدار و وقار و تلاطم است
پابوس او تمامی افلاک و انجم است
کابوس شام و دولت نامرد مردم است
بر فرق ظلم تیغ شرربار زینب است

پیداترین ستاره دیبای خلقت است
زیباترین سروده لب‌های خلقت است
زهراترین زهره زهرای خلقت است
لیلاترین لیلی لیلای خلقت است
شیواترین سئوال معمای خلقت است
گنجینه جزیره اسرار زینب است

ذرات و کائنات همه مرده یا خموش
در احتجاج بود زنی یک علم به دوش
قلب جهان به عمق زمین غرق جنب و جوش
آتشفشان قهر خداوند در خروش
هوهوی ذوالفقار علی می‌رسد به گوش
این رعد و برق نیست که انگار زینب است

خورشید روی قله نی آشکار شد
کوچکترین ستاره سر شیرخوار شد
ناموس حق به ناقه عریان سوار شد
هشتاد و چهار خسته به هم هم‌قطار شد
زیباترین ستاره دنباله‌دار شد
در این مسیر نور جلودار زینب است

چشم ستاره در به در جستجوی ماه
بر روی نیزه دیده زینب گرفت راه
مبهوت می‌نمود به سرنیزه‌ای نگاه
آتش کشید شعله ز دل تا کشید آه
کای جان پناه زینب و اطفال بی‌پناه
راحت بخواب چونکه پرستار زینب است

پشتش شکست بس که بر او آسمان گریست
حتی به حال و روز دلش کاروان گریست
از خنده‌های حرمله و ساربان گریست
بر گیسوان شعله ور کودکان گریست
از ضربه‌های دم به دم خیزران گریست
بر خیل اشک قافله سالار زینب است

آن شانه صبور صبوری زما ربود
آن قامت غیور قیامت بپا نمود
آن شیرزن حماسه عباس را سرود
با دست خویش بیرق کرببلا گشود
بر بال‌های زخمی‌اش ای وای جا نبود
غم را بگو بیا که خریدار زینب است

زینب اگر نبود اثر کربلا نبود
شیرازه‌ای برای کتاب خدا نبود
زینب اگر نبود علم حق بپا نبود
این خیمه‌ها و پرچم و رخت عزا نبود
یک یا حسین بر لب ما و شما نبود
در کار عشق گرمی بازار زینب است

با این که قد خمیده‌ام و داغ دیده‌ام
فتح الفتوح کرده‌ام هرجا رسیده‌ام
گر نیش کعب نی به وجودم خریده‌ام
گر طعم تازیانه چو مادر چشیده‌ام
چون کوه ایستاده‌ام ای سر بریده‌ام
در اوج اقتدار جهاندار زینب است

زینب کجا و خنده اشرار یا حسین
زینب کجا و کوچه و بازار یا حسین
زینب کجا و مجلس اغیار یا حسین
زینب کجا و این همه آزار یا حسین
زینب کجا و طشت و سر یار یا حسین
در پنجه‌های بغض گرفتار زینب است

از نای من به ناله چو افتاد نای نی
عالم شنید از پس آن های‌های نی
تو بر فراز نیزه و من در قفای نی
آنقدر سنگ خورده‌ام از لابه‌لای نی
تا اینکه یافتم سرت از رد پای نی
هجران توست آتش و نیزار زینب است

قرآن بخوان که حفظ شود آبروی تو
رنگین شده است ساقه نی از گلوی تو
در حسرتم که نیزه کند شانه موی تو
ای منتهای آرزویم گفت‌وگوی تو
ای نازنین بناز خریدار زینب است

 

علی اکبر لطیفیان - مدح حضرت زينب (س)

آن قدر عاشقیم که املا نمی شود
مستی ما که در قلمی جا نمی شود
زلف مرا به پنجره های ضریح عشق
طوری گره زدند ، دگر وا نمی شود
باید که ناز داشت ، کمی نیز غمزه داشت
هر دختر قبیله که لیلا نمی شود
آن کس که خاک پای مریدان میکده ست
محتاج معجزات مسیحا نمی شود
«
تاک» مرا به عشق تو در خم گذاشتند
حالا شراب می شود و یا نمی شود
ما مثل باده ایم شبی امتحان کنید
انگور زاده ایم شبی امتحان کنید
شکر خدا که نام مرا مبتلا نوشت
از حاجیان کعبه سبز شما نوشت
شکر خدا که دست قدر ، دست سرنوشت
نام مرا شریف ترین خاک پا نوشت
صبح ازل به خاک تو پیشانی ام رسید
این سجده را فرشته به پای خدا نوشت
از ما سوال شد که اسیر تو می شویم؟
ما خواستیم و آیه ی «قالو بلی» نوشت
بالای سر در حرم کبریاییش
نام تو را به خط خودش با طلا نوشت
یعنی تمام جلوه آل عبا تویی
آیینه تمام نمای خدا تویی
اعجاز بی مثال شما تا ادامه داشت
موسی ادامه داشت مسیحا ادامه داشت
ای بارش همیشه سجاده های نور
در امتداد چشم تو دریا ادامه داشت
بانو اگر به آینه ها سر نمی زدید
تاریکی همیشه ی دنیا ادامه داشت
در آسمان چهارم افلاک جا زدیم
آیات رد پای تو اما ادامه داشت
تا زندگیت را به تماشا گذاشتی
آن عمر جاودانه زهرا ادامه داشت
ای آفتاب روشن شبهای کربلا
ای زینب مدینه و زهرای کربلا
گفتیم آسمانی و دیدیم برتری
گفتیم آفتابی و دیدیم بهتری
گفتیم دختر اسد الله غالبی
ایام کوفه آمد و دیدیم حیدری
تو از زمان کودکیت تا بزرگیت
شیواترین مفسر الله اکبری
تو از کدام طایفه هستی که مستقیم
فیض از حضور علم خداوند می بری
بر شانه های سبز تو بار رسالت است
تو اولین پیمبر بعد از پیمبری
خورشید روی تو شرف مشرقین شد
یک نیمه ات حسن شد و نیمت حسین شد
ای ماورای حد تصور کمال تو
بالاتر از پریدن جبریل بال تو
از مادری چنین-چنین دختری شود
هم خوش به حال فاطمه هم خوش به حال تو
غیر از حسین فاطمه، چیزی ندیده ایم
در انعکاس آینه های زلال تو
نزدیک سایه های عبورت نمی شویم
نامحرمان عشق کجا و خیال تو ؟
از گوشه های چشم تو ساحل درست شد
محض رضای پای تو محمل درست شد
تو زینبی و شیر زن بعد کربلا
تفسیر نفس مطمئن بعد کربلا
زهرا، نبی ،حسین و علی و حسن تویی
بانو تویی تو «پنج تن » بعد کربلا
گاهی که طعنه می شنوی صبر میکنی
یعنی تویی همان حسن بعد کربلا
ای گریه غریبی عریان بی کفن
حالا تویی و پیرهن بعد کربلا
قلبت تپید و سوره مریم شروع شد
غمگین ترین غروب محرم شروع شد
ای سایه بلند اباالفضل بر سرت
ای بال جبرئیل گلستان معبرت
عباس هم رشیدی قد تو را ندید
از بس که سر بزیر بود در برابرت
شب زنده دار شام غریبان کربلا
دل بسته بر نماز شب تو برادرت
ای خطبه صدای تو نهج البلاغه ات
وی محمل بدون جهاز تو منبرت
هجده سر بریده به دنبال چشم تو
هجده سر بریده نگهبان معجرت
ای قله نجابت توحید ، جای تو
عطر حضور فاطمه دارد حیای تو

حسین رستمی - مدح حضرت زینب (س)

پائین تر از آنیم ز بالا بنویسیم
یا این که بخواهیم شما را بنویسیم
ما کوزه ی اندیشه یمان کمتر از آن است
تا این که بخواهیم ز دریا بنویسیم
آن قدر به ما وقت ملاقات ندادند
تا گوشه ی چشمی ز تماشا بنویسیم
ما را لُلُلُک لُکنت محض آففریدند
تا مدح تو با لهجه ی موسی بنویسیم
هر جا که حسین ابن علی حک شده باید
زیرش مددی زینب کبری بنویسیم
از وسعت نوری بنویسیم که تابید
ای نقطه ی تاریک حوالی تو خورشید
بسیار شنیدیم ولی کم ز تو گفتند
ناگفته زیاد است اگر هم ز تو گفتند
نُه ماه تو در کالبد فاطمه بودی
گاهِ متولد شدنت عالمه بودی
از چهره ات این گونه گرفتند نتیجه
هم مادر و هم دختر زهراست خدیجه
بر روی زمین از تو بگوییم چگونه
ای شیوه ی تفسیر تو در عرش نمونه
لب باز کنی هرچه نفس بند می آید
از حنجرت آیات خداوند می آید
پیوند صمیمانه ی دریا زده بر باد
آرامش آمیخته با لهجه فریاد
قول تو فصیح است بدان گونه که زهرا
این غرش شیر است همان گونه که مولا
دستی به در قلعه ی خیبر زد و از جا
لا حول و لا قوه ای وای مبادا
ای کوفه به خاطر بسپار این عظمت را
در دست اگر تیغ دو صد مرد ندارد
بر پای اگر از تاختنش گرد ندارد
پیشانی او پارچه زرد ندارد
این دختر مولاست هم آورد ندارد
ای کوفه به خاطر بسپار این عظمت را
گاهی که به ناگاه گذر میکند از راه
با طرز وقاری که برش کوه شود، کاه
خورشید فرا روی وی و پشت سرش ماه
جز این نبود منزلت دختر یک شاه
ای کوفه به خاطر بسپار این عظمت را
ای کوفه چه زود این همه از یاد تو پر زد
این لکه ی ننگ از چه ز دامان تو سرزد
زینب که دمی راهی بازار نمی شد
از معجر او باد خبردار نمیشد
اکنون به چه جرم است وِ را کوچه به کوچه
دشنام، تماشا، سر بر نیزه، چه و چه
از گریه ی بر دختر حیدر بنویسیم
یک مرتبه خواهر دو برادر بنویسیم

 

ژولیده نیشابوری - حضرت زینب(س)-مدح

آنکه از وصفش زبان گردیده الکن زینب است

آنکه نطقم در مدیحش گشته کودن زینب است

آنکه بعد از نهضت سرخ حسین بن علی

پیکر دین خدا را بود جوشن زینب است

آنکه با ایراد نطق آتشین خویشتن

مشعل دین خدا را کرده روشن زینب است

آنکه با تیغ زبان، کار دو صد شمشیر کرد

 تا که گردد از خطر، اسلام، ایمن زینب است

آنچنان جنگید با دشمن که از آن ابتکار

 دشمنش از پرده دل گفت احسن زینب است

آنکه با فکر بلند خویش کرد از بزُن خراب

 کاخ استبداد را بر فرق دشمن زینب است

لاف نَبود گر بگویم بعد زهرای بتول

 در جهان آفرینش بهترین زن زینب است

 

ژولیده نیشابوری - حضرت زینب(س)-مدح

عشق از روز ازل آینه دار زینب است

صبر ما از صبر و عزم استوار زینب است

در جهان آفرینش بین زن ها روزگار

تشنۀ شهد ولایت از وقار زینب است

جدّ او باشد محمّد باب او باشد علی

 عصمت کبریِ حق، آموزگار زینب است

کس ندیده داغ رو داغ و غم بر روی غم

آنکه دیده قلب زار و داغدار زینب است

از دم گرمش نفس ها می شود در سینه حبس

 اختیار جان مگر در اختیار زینب است

کوفه را تبدیل کردن بر دیار مردگان

 نیست کار هیچ کس این کار کار زینب است

هر که فیض از چشم مستش می کند شرم و حیا

 شرم از فرط خجالت شرمسار زینب است

هر بهاری را خزانی هست امّا در جهان

 گر بهار بی خزان خواهی بهار زینب است

 

رحيميان - حضرت زینب(س)-مدح و مصائب

خوبان روزگار مسلمان زینبند

دیوانه ي حسین و پریشان زینبند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

حتماً کنیز و پیر غلامان زینبند

در جنت الحسین تمام حسینیان

هستند غرق ناز که مهمان زینبند

مرغان خوش صدای بهشتی تمامشان

بیچاره ي  طنین "حسین جان" زینبند

هفتاد و چند کشته ي آقای کربلا

مردان آسمانی گردان زینبند

عباس با تمام جلال و ابهتش

بوده غلام حلقه به گوش و رعیتش

مدیون او کرامت صاحب کمال ها

شد نام او اجازه ي  پرواز بال ها

یک شب بدون نافله از عمر او گذشت

این جمله را نوشته خدا در محال ها

کوری چشم خیره ي  ابن زیاد ها

زیباست در نگاه ظریفش محال ها

او مثل مادر و پدرش بی قرینه است

شرمنده می شوند ز وصفش مثال ها

شعرم به درد مدح و مقامش نمی خورد

زینب کجا و بازی این قیل و قال ها

دنیا شوند شاعر او باز هم کم است

مکتب نرفته عالمه ی هر دو عالم است

کعبه رقیب حرمت زینب نمی شود

عالم حریف هیبت زینب نمی شود

این ها که گفته اند ز عیسی مسیح ها

یک قطره از کرامت زینب نمی شود

تنها به احترام حسینش اسیر شد

هر عاشقی که حضرت زینب نمی شود

هر جا که حرف اوست همان جاست کربلا

در هر مکان که صحبت زینب نمی شود

باید به سوی عرش خدایش سفر کند

روی زمین رعایت زینب نمی شود

زینب اگر نبود محرّم نداشتیم

هیئت نبود، این همه آدم نداشتیم

استاد حفظ منزلتش مجتبای او

ارباب ما ز ملتمسین دعای او

تا لحظه ی شهادت پیغمبر حرم

نشنیده اند غیر محارم صدای او

فرعون شام را سر جایش نشاند و رفت

موسی شد و شجاعت او شد عصای او

بوده سه سال حضرت ریحانة الحسین

شاگرد درس عفت و حجب و حیای او

حتی ز کودکان شهیدش نبرد نام

قربان نذر دادن بی سر صدای او

ما بندگان بی سر و سامان زینبیم

دیوانه ی نگاه دو طفلان زینبیم

وقتی غرور حیدری اش جلوه گر شود

هر کس که هست مرد خطر بی جگر شود

تنها پیمبری است که باید چهل مسیر

با شمر ها و حرمله ها همسفر شود

بین حرامیان سپَر هر اسیر شد

اما کسی نبود برایش سپَر شود

با دست های بسته نمی شد به سر زند

سر را شکست تا کمی آرام تر شود

نفرین به دست آن که به او وحشیانه زد

ای خاک بر سرم به تنش تازیانه زد