علی صالحی - حضرت خدیجه(س)-وفات

لحظاتی كه نشستی بغل بستر من

این قَدَر گریه نكن فاطمه جان در بر من

دیدن اشك تو والله برایم سخت است

پس عذابم نده در این نفس آخر من

تو اجازه نده تنها بشود پیغمبر

بعد من باش كنار پدرت دختر من

صَرف دین پدرت شد لحظات عمرم

وقف شد دار و ندارم به ره همسر من

همه‌ی زندگی‌ام خرجیِ اسلام شده

جان من نیز فدای سر پیغمبر من

از همه ثروت من كه به هوای دین رفت

یك كفن نیست بپیچند بر این پیكر من

این همه سال غمی در دل من راه نیافت

ولی امشب غم فردای تو آمد سر من

می‌روم زود ز پیش تو دلیلش این است

كه نبینم چه می‌آید به سر كوثر من

می‌روم تا كه نبینم كه به ضرب سیلی

چه می‌آرند به روز گل نیلوفر من

پدرت گفته كه پهلوی تو را می‌شكنند

وای از صدمه‌ی مسمار و گل پرپر من

وسط هجمه‌ی مردم تو صدا خواهی زد

محسنم كشته شد ای وای بیا مادر من

میثم مومنی نژاد - حضرت خدیجه (س)-مدح و وفات

ای بانویی که زنده شد عصمت ز نام تو

پیک خداست حامل عرض سلام تو

ای  آفتاب لم یزلی  همنشین تان

ای کوثر بهشت نبی هم کلام تو

بیت الحرام معتکف مسجد شماست

غار حراست چله نشین طعام تو

پیراهن رسول کفن شد که گل کند

تا روز حشر عطر نبی در مشام تو

ای سید زنان بهشتی که میگریست

چشمان سید الشهدا در مقام تو

سال عزاست چون تو به پرواز میرسی

ای مطلع غم همه حسن ختام تو

 " تا بر فراز ماذنه ها نام مصطفی است"

"ثبت است بر جریده عالم دوام تو"

میثم مومنی نژاد - حضرت خدیجه (س)-مدح و وفات

اسلام جز به مهر تو جانی به تن نداشت

عصمت به غیر نام خدیجه سخن نداشت

آن سال های سخت اگر با نبی نبود

گوییی سپاه دین علی بت شکن نداشت

جز دامن بهشتی آن مادر شریف

گیتی توان مادر کوثر شدن نداشت

غار حراست چله نشین طعام او

جز او رسول مَحرم سر و علن نداشت

سرمایه دار اول شهر حجاز بود

اما زمان رحلتش حتی کفن نداشت

زخم زبان شهر به جانش خرید و باز

باکی زجان فشانیش آن شیر زن نداشت

چشم رسول در غم او بارها گریست

گویا به غیر لاله گلی این چمن نداشت

مسعود اصلانی - حضرت خدیجه (س)-مدح و وفات

تو كیستی كه سینه ی ما بی قرار توست

چشم زمین و چشم زمان سوگوار توست

كم نیست این كه مادر زهرای اطهری

 سوگند می خورم كه همین افتخار توست

در هر كجا همیشه كنار پیمبر و

 در هر كجا همیشه پیمبر كنار توست

مادر بزرگ محترم خانواده ای

 داماد خانواده علی بی قرار توست

دنیای تو همیشه هوایش بهاری است

 در بین خانه ات نوه هایت بهار توست

خیل كثیر خانه ی پیغمبر از تو بود

 زهرای خانه ی نبوی یادگار توست

بیخود نبی به پای كسی پا نمی شود

 هر مادری كه مادر زهرا نمی شود

دنباله دار عشق و اویس قرن شدی

در شب دلیل گریه ی چشمان من شدی

جایت اگرچه زیر كسای نبی نبود

 مادر شدی خلاصه ی آن پنج تن شدی

در هر نماز نافله پشت پیمبرت

محو عروج هر شبی خویشتن شدی

دخت علی ز چهره ی تو ارث برده است

 ای مادری كه مادر ام الحسن شدی

چندین كفن اگر چه محیای تو شده

 مادر بزرگ یك نوه ی بی كفن شدی

گریان روضه های رسول خدا شدی

 گریان داغ غربت یك پاره تن شدی

جبریل گفت روضه ی زخمی دوباره را

 در روی خاك یك بدن پاره پاره را

محمد بیابانی - حضرت خدیجه (س)-مدح و وفات

بالاتر از بالایی و بالانشینی

هر چند با ما خاکیان روی زمینی

شایستۀ وصف زبان کردگاری

نه درخور توصیف های اینچنینی

ده روز آغاز مرا حسن ختامی

یعنی دعای هر شبم را آمینی

حسن تو محض با پیمبر بودنت نیست

قبل از مسلمان بودنت هم بهترینی

انگشتر پیروزی دین خدا را

تو با بهای جان و اموالت نگینی

طرد تو از سمت قریشی های مکه

باعث نشد یک لحظه هم از پابشینی

نام تو از لب های پیغمبر نیفتاد

در هر کجا همراه ختم المرسلینی

مثل فدک نام تو را هم غصب کردند

تو بهترین مصداق ام المومنینی1

حالا ببین نسل تو دنیا را گرفته

با این حساب اول شما ام البنینی2

* * *

این روزهای آخر عمر خودت را

هر روز با یک غصۀ تازه قرینی

رخساره ی تو رنگ رفتن را گرفته

احساس تلخ لحظه های واپسینی

در چشم هایت اشک حرف درد دارد

انگار از یک قصّه ی دیگر غمینی

دلواپس ایام تلخ روزگار

بعداز فراق رحمت للعالمینی

دلواپس یک سینۀ بی تاب هستی

دلواپس یک میخ داغ و آتشینی

رفتی که زهرا دخترت را در هجوم

چل مرد نامرد و فشار در نبینی

ای کاش بودی تا در آغوشش بگیری

وقتی که آنجا گفت یا فضّه خذینی

از همسرت جای کفن پیراهنش را

میخواستی... اما چرا با شرمگینی

ای وای از آن پیکری که بی کفن ماند

وقتی که می کردند با نی لاله چینی

 

-جواد حیدری

-مهدی پورپاک

محمد فردوسي - حضرت خدیجه (س)-وفات

شکر خدا که عبد خدای خدیجه ایم

ما بنده ایم و زیر لوای خدیجه ایم

ما عاقبت به خیرِ دعای خدیجه ایم

سینه کبودهای عزای خدیجه ایم

از لطف فاطمه است که ما مادری شدیم

با یک دعای نیمه شبش کوثری شدیم

وقتی خدیجه مادر ما شیعه ها بُوَد

دیگر چه غم که جای من و تو کجا بُوَد

با یک دعاش، حاجت ما هم روا بُوَد

از چه پی عبای رسول خدا بُوَد؟!

وقف خدا شده همه مال و منال او

پیغمبر خدا شده محو خصال او

او اوّلین زنی است که غم پرور نبی است

کوری چشم عایشه ... او همسر نبی است

هم همسر نبی است وَ هم یاور نبی است

یعنی که بعد شیر خدا لشکر نبی است ...

... آثار رنج در وجناتش عیان شده

مانند محتضر شده و نیمه جان شده

این روزها که حال و هوایش عوض شده

از بس که گریه کرده صدایش عوض شده

مکّه، مدینه شد که صفایش عوض شده

از چه خدیجه طرز دعایش عوض شده؟!

دختر برای مادر خود گریه می کند

مادر برای دختر خود گریه می کند

دنیا بنا نداشت به زهرا وفا کند

دنیا بنا نداشت که حق را ادا کند

می خواست که خون به دل مرتضی کند

با هیزم آمده که جهنّم به پا کند

نامردِ بی حیا ... روی او را کبود کرد

با تازیانه بازوی او را کبود کرد

علی اكبر لطیفیان - مناجات با خدا

نام ما را ننویسید، بخوانید فقط

سر این سفره گدا را بنشانید فقط

آمدم در بزنم، در نزنم می میرم

من اگر در زدم این بار نرانید فقط

میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ست

چند لحظه بغل سفره بمانید فقط

کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنی

فقط از دست گناهم برهانید... فقط

حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته ام

مادرم را به عزایم ننشانید فقط

صبح محشر به جهنم ببریدم اما

پیش انظار گنهکار نخوانید فقط

پیش زهرا نگذارید خجالت بکشیم

گوشه ای دامن ما را بتکانید فقط

حقمان است ولی جان اباعبدالله

محضر فاطمه ما را نکشانید فقط

سمت آتش ببری یا نبری خود دانی

من دلم سوخته، گفتم که بدانید فقط

گر بنا نیست ببخشید، نبخشید اما

دست ما را به محرم برسانید فقط

***

از پایگاه روضه

محمد فردوسی - مناجات با امام زمان(عج) در ماه مبارک رمضان

      
      آقا بیا که بی تو پریشان شدن بس است
      از دوری تو پاره گریبان شدن بس است
      
      کنعان دل، بدون تو شادی پذیر نیست
      یوسف!ظهور کن که پریشان شدن بس است
      
      یعقوب دیده ام چه قَدَر منتظر شود؟
      یعنی مقیم کلبه ی احزان شدن بس است
      
      گریه  فراق گریه فراق  این چه رسمی است؟
      دیگر بس است این همه گریان شدن بس است
      
      موی سپید و بخت سیاه مرا ببین
      دیگر بیا که بی سر و سامان شدن بس است
      
      تا کی گناه پشت گناه ایّها العزیز؟
      تا کی اسیر لذّت عصیان شدن ... بس است
      
      خسته شدم از این همه بازی روزگار
      مغلوب نفس خاطی و شیطان شدن بس است
      
      سر گرم زندگی شدنم را نگاه کن
      بر سفره های غیر تو مهمان شدن بس است
      
      یک لحظه هم اجازه ندادی ببینمت
      گفتی برو که دست به دامان شدن بس است
      
      باشد قبول می روم امّا دعای تو ...
      ... در حقّ من برای مسلمان شدن بس است
      
      دست مرا بگیر که عبدی فراری ام
      دست مرا بگیر، گریزان شدن بس است
      
      اِحیا نما در این شب اَحیا دل مرا
      دل مردگی و این همه ویران شدن بس است
      
      آقا بیا به حقّ شکاف سر علی
      از داغ هجرت آتش سوزان شدن بس است

رضا رسول زاده - مناجات با امام زمان(عج) در ماه مبارك رمضان

      
      جدا از این برکات سحر شدن کافی است
      بیایی و بروی... بی خبر شدن کافی است
      
      عزیز فاطمه تا کی به هر دری بزنم
      بیا بیا که دگر در به در شدن کافی است
      
      ز نان شبهه ببین تحبس الدعا شده ام
      دعای هر سحرم بی اثر شدن کافی است
      
      خودت به ترک گناهان مرا بده یاری
      که غصه های دلت بیشتر شدن کافی است
      
      چگونه گریه کنم تا به من نگاه کنی ؟
      بس است ، این همه دور از نظر شدن کافی است
      
      تو رحم کن به دلی که فقط تو را دارد 
      به من سری بزن  ، این خونجگر شدن کافی است

قاسم نعمتي - مناجات با امام زمان(عج)

   ز فرط معصیت آهم به سینه کاری نیست
      میان آینه ام نقشی از نگاری نیست
      
      قساوت دل آلوده کار دستم داد
      دگر ز دیده ام اشک زلال جاری نیست
      
      همه خدایی خود را بگرد و خوب ببین
      که رو سیاه تر از من گناه کاری نیست
      
      همه جوارح من با گناه مانوس است
      گرسنگی و عطش رسم روزه داری نیست
      
      رفاقت من و تو رنگ و بوی دیگر داشت
      به حال و روز دلم جای آه و زاری نیست؟
      
      بیا و بی ادبی های مرا ندیده بگیر
      به غیر جود و کرم از تو انتظاری نیست
      
      تمام دل خوشی من محبت علی است
      ز هیچ کس به جز آقا امید یاری نیست
      
      حرام باشد اگر رو به غیر او بزنم
      کریم تر ز علی هیچ سفره داری نیست
      
      سگ قدیمی دربار شاه لو کشفم
      به جز مقابل شه جای خاکساری نیست
      
      قسم به چادر خاکی برای حفظ ولا
      شبیه مادر سادات جان نثاری نیست
      
      خوشا به حال کسانی که با بصیرت محض
      حمایت از ولی امرشان شعاری نیست
      
      مدال عشق حسین است سینه های کبود
      حریف سینه ما شعله های ناری نیست
      
      به گریه بهر حسین یار مادرش هستم
      ز هجر کرب و بلایش به دل قراری نیست
      
      خدا ز سوز دل زینب آفریده مرا
      به نام سینه زن کربلا خریده مرا

     محمد فردوسی - مناجات با امام زمان(عج) در ماه مبارک رمضان

این روزها که زمزمه ی یار می کنم
      خیلی هوای دیدن دلدار می کنم
      
      در ماه مغفرت نشد آقا ببینمت
      بر بی لیاقتی خود اقرار می کنم
      
      یک بار هم نشد بنشینم کنار تو
      از بس که بر معاصی ام اصرار می کنم
      
      این نفس سر کش از چه رهایم نمی کند؟!
      این چه گناهی است که تکرار می کنم؟!
      
      بار خطا کمیت مرا لنگ می کند
      طیّ طریق را ز چه دشوار می کنم؟!
      
      این «تحبس الدّعا» شدنم بی سبب که نیست
      از بس که رو به سفره ی اغیار می کنم
      
      گفتم به خود که حداقل ای کریم شهر
      یک شب کنار سفره ات افطار می کنم ...
      
      فهمیده ای به درد تو آقا نمی خورم
      زیرا خلاف امر تو رفتار می کنم
      
      من نوکر تو هستم و محتاج لطف تو
      خود را به تو همیشه بدهکار می کنم
      
      دل را که حجم معصیت آن را گرفته است
      با اشک های روضه سبک بار می کنم
      
      خون جگر ز دیده سرازیر می شود
      وقتی که یاد کوچه و دیوار می کنم
      
      سیلی ز روی پوشیه دردش چگونه است؟!
      این درد را به جان خود اظهار می کنم

     احسان محسني فر  - مناجات با امام زمان(عج) در ماه مبارک رمضان

     چشمم به انتظار تو تر شد نيامدي
      اشكم شبيه خون جگر شد نيامدي
      
      گفتم غروب جمعه تو از راه مي رسي
      عمرم در اين قرار به سر شد نيامدي
      
      تا خواستم به جاده ي وصل تو رو كنم
      غفلت مرا رفيق سفر شد نيامدي
      
      در مسجديم وطاعت اين ماه شغل ماست
      بي قبله هر نماز به سر شد نيامدي
      
      اين نفس بد مرام مرا خوار و زار كرد
      روز و شبم به لغو سپر شد نيامدي
      
      رسوايي گداي تو از حد گذشته است
      عمرم به هر گناه هدر شد نيامدي
      
      از ما گناه سر زد و تو شاهدش شدي
      ديدي دلم به راه دگر شد نيامدي
      
      خسران زده كسي است كه از يار غافل است
      بي تو دعا بدون اثر شد نيامدي
      
      از ما كه منفعت نرسيده براي تو
      هر چه ز ما رسيده ضرر شد نيامدي
      
      گفتيم لا اقل سر افطار مي رسي
      ديده به راه ماند و سحر شد نيامدي

علی اکبر لطیفیان - امام رضا(ع)-مناجات

عاشقت شد از ابتدا این قدر

دوست دارد تو را خدا این قدر

 

بغلِ کعبه هم به جان خودت

ما نگفتیم ربّنا این قدر

 

بی سبب نیست شهرت آهو

آن قدر گریه کرد تا این قدر...

 

حرمت می رسیم زود به زود

دل نبرده کسی ز ما این قدر

 

چقدر عاشق خودت شده ای

جلوی آینه نیا این قدر1

 

کربلا رفتم و نجف رفتم

من ندیدم برو بیا این قدر

 

از خدا هم سرت شلوغ تر است

چه کسی داشته گدا این قدر

 

کرمت مایه خجالت ماست

کم نوشتم ولی چرا این قدر؟

 

مزد یک بار ما سه بار شماست

هیچ کس سر نزد به ما این قدر

 

وقت مردن بیا کنارم باش!

ظرف ما را مکن طلا این قدر

 

کربلای مرا به تو دادند

پس اذیت نکن مرا این قدر

 

این که عاشق شما شده ایم

کار ما بود یا شما این قدر...؟!


1. رجوع شود به متن خطبه های مفاخرات و البیان

علی اکبر لطیفیان - امام زمان(عج)-مناجات

هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم؟

من اگر این همه بیدار نباشم چه کنم؟

 

گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است

خونجگر از غمت ای یار نباشم چه کنم؟

 

عده ای بر سر آنند اسیرت نشوند

من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم؟

 

تو چه کردی که من از خواب و خوراک افتادم؟

راستی، این همه بیمار نباشم چه کنم؟

 

چهارده بار خدا عاشق تو شد من اگر

عاشق روی تو یک بار نباشم چه کنم؟

 

ابرویت تیغ مصری ست که جان می طلبد

به طلبکار بدهکار نباشم چه کنم؟

 

خواستم نام مرا هم بنویسند همین

سر بازار خریدار نباشم چه کنم؟

 

من اگر مثل تو هر صبح و غروبی آقا

فکر بین در و دیوار نباشم چه کنم؟

علی اکبر لطیفیان - امام زمان(عج)-مناجات

اگر چه تو طبیبی و دوا درست می کنی

کمی برای خیر ما بلا درست می کنی

 

از این طرف همیشه بارها خراب می کنم

از آن طرف همیشه بارها درست می کنی

 

اگر چه من خجل شدم، اگر چه سنگ دل شدم

تو از وجود سنگ هم طلا درست می کنی

 

من از گناه خسته ام، از اشتباه خسته ام

به جان مادرت بگو مرا درست می کنی؟!

 

گدای آستانه ات شدن به دست ما نبود

تو با کریمی خودت گدا درست می کنی

 

کنار تو غریبه های شهر نیز راحتند

تویی که از غریبه، آشنا درست می کنی

 

اگر بناست بعد از این مرا خراب تر کنی

از اول این خراب را چرا درست می کنی؟!

 

از این دلی که سال هاست بندگی نکرده است

فقط تویی که بنده ی خدا درست می کنی

 

تو یک غروب می رسی و گنبد بقیع را

شبیه گنبد امام رضا درست می کنی

مهدی نظری - امام زمان(عج)-مناجات

آقا به ما هم سر بزن ما هم گدائیم

در این بیابان گم شدیم اصلاً کجائیم؟

نوری بده در این شب تار جهنم

تا پا برهنه، سینه زن، پیشت بیائیم

در روضه ها گرچه به دنبال تو هستیم

اما پس از گریه فراموشت نمائیم

قطعاً اگر اینجا نمی آیی دلیلش

این است که ما مثل کاهی بی بهائیم

ما را به جرم عشقبازی دست بستند!

آقا خدایی جان تو ما بی حیائیم؟

اصلاً کنار تو نشستن کار ما نیست

اما به راه دوستانت خاک پائیم

فردا به روی سینه های ما نوشته:

ما سینه زن های عموجان شمائیم

آقا بگو تا زیر پای تو بیافتیم

با روسیاهی باز اما بی ریائیم

هرشب میان خواب و رؤیا با پَر دل

از زائران سرزمین کربلائیم

رضا رسول زاده - مناجات با خدا

دوباره سفره ی اشک است و فیض ماه خودم

دوباره نیمه شبی و بساط آه خودم

رسیدم اول کاری که معترف بشوم

نشان به کس ندهم نامه ی سیاه خودم

کسی به جز تو خبردار نیست از حالم

میان محکمه آرم که را گواه خودم ؟

قشون اشک فرستاده ام به درگاهت

ذلیل عفو توام با همه سپاه خودم

به من تو راه نشان دادی و نفهمیدم

فقط دویدم و رفتم به کوره راه خودم

چه ظلم ها که نکردم به خود در این دنیا

چه چوب ها که نخوردم من از نگاه خودم

حیا نکردم و دنبال معصیت رفتم

شدم من عبد فراری و دل بخواه خودم

چه صبر داری و خسته نمی شوی از من

خودم که خسته ام از این همه گناه خودم

تمام ترس من این است مرگ من برسد

که پی نبرده ام آن دم به اشتباه خودم

به دست های خودم ساختم قفس ها را

ببین که حبس شدم در میان چاه خودم

" بجز حسین مرا ملجا و پناهی نیست "

بگو به من که:  بیا بنده در پناه خودم

میان قبر بگویم حسین و گریه کنم

دلم خوش است به این اشک گاه گاه خودم

رضا تاجیک - مناجات با خدا

یا عَظیمَ المَن! گناه آورده ام

غافر التَوب! اشتباه آورده ام

لا تُؤدِّبنی، خودم شرمنده ام

تازه قلبم را به راه آورده ام

عُدّتی فی کُربَتی! دلخسته ام

من جوانیِ تباه آورده ام

صاحِبی فی شِدّتی! من را مران

رو به سوی بار اله آورده ام

أینَ عَفوُک؟ أینَ سِترُک؟ یا جَمیل!

نامه ای غرق گناه آورده ام

قاضیُ الحاجات، خَیرُالحاکمین!

رو به ربِ دادخواه آورده ام

یا أنیسَ الذّاکرین و یا بَصیر!

اشک توبه از نگاه آورده ام

یا حَلیم و یا کَریم و یا غَفور!

خلوتی، تار و سیاه آورده ام

هارِبٌ مِنکَ إلَیکَ، یا اله!

من به سوی تو پناه آورده ام

وَاصرِف عَنی سَیّدی الأسواء، حفیظ!

وَاقضِ عَنَّ الدَین، آه آورده ام

یا غیاثَ المُستغیثین! ربّنا!

یک زبان عذر خواه آورده ام

لا تُخَیِّبنی، أنا العَبدُ الحُسین

گریه بر این پادشاه آورده ام

وحيد قاسمي - مناجات با خدا

ما عمر خویش وقف خرابات كرده ایم

از لطف باده، كسب كمالات كرده ایم

با می گسارها، همه شب تا دم سحر

با خالق یگانه مناجات كرده ایم

یا رب به كوه طور نرفتیم، چون تو را

در روضه ی رقیه ملاقات كرده ایم

دل را به جرم حُب علی، با همین دو دست

بالای دار عشق مجازات كرده ایم

شكر خدا كه ما ز ازل این دو چشم را

نذر عزای مادر سادات كرده ایم

معراج ما مجالس سالار زینب است

با بال گریه، سیر سماوات كرده ایم

با این لباس نوكری ظاهراً سیاه!!!

بر مردم زمانه مباهات كرده ایم

ما رقصِ زیر تیغِ غمش را هزار بار

با لطمه های هروله اثبات كرده ایم

جواد حیدری - امام زمان(عج)-مناجات

غریب بادیه گرد بیابان وفا برگرد

بگو تا كی سر راهت كنم آه و نوا برگرد

الا ای آشنا با من چو بیگانه مكن رفتار

تو ای جانِ ز تن رفته به جان من بیا برگرد

دلم خوش كرده ام بر این كه روز وصل نزدیك است

خبر از تو نمی آید بیا ای با وفا برگرد

تو كه هر وقت محتاجم به من لطف و كرم داری

بیا ای مهربانِ من شده وقت عطا برگرد

تَصدَّقْ یا عزیزَ الله ظرف عشق ما خالی ست

سوی یعقوب ای یوسف به یمن این دعا برگرد

كنار تربت لیلی مرا مجنون صحرا كن

برای این كه با دردت شوم من آشنا برگرد

به جان هر عزیز تو، تو را سوگندها دادم

ولی دیگر دهم سوگند جان این گدا برگرد

جواد پرچمی- امام زمان(عج)-مناجات

در کارِ عشق دوری و هجران به ما رسید

یوسف که رفت غُصّه ی کنعان به ما رسید

ما سال ها پای وصالت گریستیم

یعقوب وار دیده ی گریان به ما رسید

با زلفِ خویش زلفِ دلم را گِره بده

شاید هوای زلفِ پریشان به ما رسید

باید کویر می شدم و خشک می شدم

کردی دعا و این همه باران به ما رسید

یک لحظه چشم از دلِ بی تاب برندار

دور از تو غم، به سرعتِ طوفان به ما رسید

از ما همیشه دردسر ما به تو رسید

از تو همیشه رحمت و احسان به ما رسید

دل های ما کنارِ شما آبرو گرفت

آقا  چقدر از کرَمَت نان به ما رسید

ما بابِ میل تو نشدیم عاقبت ولی

لطف تو هر دقیقه و هر آن به ما رسید

خوب است وقت روضه تو ما را خبر کنی

شاید نوای آن دلِ سوزان به ما رسید

یکبار هم از نیابت ما کربلا برو

توفیق هر چه هست ز جانان به ما رسید

کارِ تو و دعایِ تو و رحمتِ تو بود

حبِّ رقیه ای شدن آسان به ما رسید