اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع)

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) - حسن لطفی

 

ناله اي بر لبم از فرط تقلا مانده

سوختم از عطش و چشم به در وامانده

 

باز دلتنگ جوادم كه در اين شهر غريب

به دلم حسرت يك گفتن بابا مانده

 

دست و پا مي زنم از بس جگرم مي سوزد

به لب سوخته ام روضه ي زهرا مانده

 

جان به لب مي شوم و كرب و بلا مي بينم

كه لب كودكي از فرط عطش وا مانده

 

مادرش چشم براه است كه آبش بدهند

ولي از حرمله آنجا به تماشا مانده

 

شعله ورمي شوم از زهر و حرم مي بينم

كه در آتش دو سه تا دختر نو پا مانده

 

دختري مي دود و دامن او مي سوزد

رد يك پنجه به رخسار مهش جا مانده

 

اين طرف غارت و سيلي و نگاه بي شرم

آن طرف بر سر نيزه سر سقا مانده

 

حسن لطفی

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع)

 

ای که اعضای تو از زهر جفا می لرزد

با زمین خوردن تو ارض خدا می لرزد

 

بارها پا شدی و باز به خاک افتادی

با زمین خوردن تو عرش خدامی لرزد

 

به خدا ناله تو کی به مدینه برسد

خواهرت تا شنود آه تو را می لرزد

 

پسرت آمده و روی تو را می بوسد

لحن غمبار جواد ابن رضا می لرزد

 

 جگرت سوزد و رویت به کبودی بزند

پلک چشمان تو اینگونه چرا می لرزد

 

به روی خاک ولی سینه تو سنگین نیست

تا رسد روضه به صحن تو صدا می لرزد

 

بی حیا، چکمه به پا، تیغ به دست آمده است

چه شنیده است به گودال چرا می لرزد

 

این جگر گوشه زهراست که بی یار شده

وسط این همه سرنیزه گرفتار شده

 

برگرفته از وبسایت دوستداران حاج منصور

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) – وحید قاسمی

 

مانند مادرت شده ای قد خمیده ای

آقا چرا عبا به سر خود کشیده ای

 

 با درد کهنه ای به نظر راه می روی

 مانند مادرت چقدر راه می روی

 

 خونِ جگر به سینه به اجبار می دهی

 راهی نرفته! تکیه به دیوار می دهی

 

داغ غریبی تو، نمک بر جگر زند

 خواهر نداشتی که برایت به سر زند

 

 این جا مدینه نیست، چرا دل خوری شما

 در کوچه های طوس زمین می خوری چرا

 

 با «یاعلی» به زانوی خسته توان بده

 خاک لباس های خودت را تکان بده

 

 مقداری از عبای شما پاره شد، ولی...

 نیزه نزد کسی به تو از کینه ی علی

 

 این جا کسی به پیرهن تو نظر نداشت

 فکر و خیال گندم ری را به سر نداشت

 

وحید قاسمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) – محمد فردوسی

 

زهر جفا نیلی نموده پیکر من

یعنی رسیده لحظه های آخر من

 

در بین حجره بر خودم می پیچم از درد

این چه بلایی بود آمد بر سر من

 

چشمم نمی بیند،زمین خوردم دوباره

این ضعف بسیارم شده درد سر من

 

درد کمر آخر امانم را بریده

تازه شبیه تو شدم ای مادر من

 

از روضه های تازیانه، میخ، سیلی

آتش زبانه می کشد از باور من

 

با هر نفس خون جگر می ریزد از لب

آلاله می بارد کنار بستر من

 

شکر خدا این جا نبوده تا ببیند

این صحنه ی جان کندنم را خواهر من

 

تصویری از گودال و تلّ زینبیه

افتاده بین قاب چشمان تر من

 

محمد فردوسی

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) – مسعود اصلانی

 

آسمان زیر پرت بود زمین افتادی

یک عبا روی سرت بود زمین افتادی

 

نه صدای تو به گوش کسی آن روز رسید

نه کسی دور و برت بود زمین افتادی

 

صورتت خاکی و دستار و عبایت خاکی

مادرت در نظرت بود زمین افتادی

 

زهر از جان تو آقا جگرت را می خواست

آتشی بر جگرت بود زمین افتادی

 

ناله می کرد جوادت به سرش می زد آه

اشک در چشم ترت بود زمین افتادی

 

مثل یک مار گزیده به خودت پیچیدی

خوب شد که پسرت بود زمین افتادی

 

ولی افسوس به میدان دل خون برد حسین

نیزه از پشت زدند و به زمین خورد حسین

 

مسعود اصلانی

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) – علی اکبر لطیفیان

 

انگور سرخى سبز کرده دست و پایت را

تغییر داده حالت حال و هوایت را

 

اى خاکِ عالم بر سرم حالا که مى‏آیى

از چه کشیدى بر سر و رویت عبایت را؟

 

تو سعى خود را مى‏کنى و باز مى‏افتى

این زهر خیلى ناتوان کرده است پایت را

 

وقت زمین خوردن صدا در کوچه مى‏پیچد

آرى شنیدند آسمانى‏ها صدایت را

 

وقتى لبت خشکید و چشمت ناتوان‏تر شد

در حجره‏ى در بسته دیدى کربلایت را

 

در حجره‏اى افتاده‏اى و تشنگى دارى

تو کربلاى دیگر در حال تکرارى

 

قسمت نشد خواهر کنار پیکرت باشد

بد شد، نشد امروز بالاى سرت باشد

 

بد جور دارى روى خاک از درد مى‏پیچى

اى واى اگر امروز روز آخَرت باشد

 

حیف از سر تو نیست روى خاک افتاده؟

باید سرت الآن به دست خواهرت باشد

 

حالا غریبى را ببین دنبال تابوتت

دختر ندارى لااقل دربدرت باشد

 

وقتى شروع روضه‏هاى ما بیان توست

خوب است پایانش بیان دیگرت باشد

 

یابن شبیب آیا شهید بى کفن دیدى؟

در لابلاى نیزه، پاره‏پاره تن دیدى

 

علی اکبر لطیفیان

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) محمد سهرابی

 

انگور می دهند که قربانی ات کنند

لازم نکرده دعوت مهمانی ات کنند

 

صدها رواق در جگرت زهر باز کرد

می خواستند آینه بندانی ات کنند

 

هر شب تو بر غریبی خود گریه می کنی

مردم اگر چه سجده ی سلطانی ات کنند

 

تو نو به نو برای خودت گریه می کنی

در صحن کهنه گر چه چراغانی ات کنند

 

وقتی خدا غریبی ما را نگاه کرد

فرمود تا حسین خراسانی ات کنند

 

زن های طوس مثل زنان بنی اسد

جمعند تا عزای پریشانی ات کنند

 

معصومه را به همرهی خود کشانده ای

تا قبله گاه زینب ایرانی ات کنند

 

محمد سهرابی

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) – علی اکبر لطیفیان

 

نیلی ترین رنگ ها بر پیکرش بود

معلوم بود امروز روز آخرش بود

 

معلوم بود آقای ما را زهر دادند

وقتی که می آمد عبایش بر سرش بود

 

دستی به پهلوی پر از درد خویش داشت

بر شانه دیوار دست دیگرش بود

 

دختر ندارد تا که دستش را بگیرد

پس لااقل ای کاش آنجا خواهرش بود

 

پا شد خودش را جمع کرد اما زمین خورد

این ضعف خیلی مایه درد سرش بود

 

اصلاً زمین خوردن برای او طبیعی است

از بس که دنبال صدای مادرش بود

 

در حجره بی فرش خود افتاده بود و

تصویری از گودال در چشم ترش بود

 

می گفت یا جدا "چرا خاکت نکردند "

حتی "کفن بر جسم صد چاکت نکردند "

 

علی اکبر لطیفیان

برگرفته از وبلاگ نود و پنج روز باران

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) – علی اکبر لطیفیان

 

هر چند ناتوان شدی اما ز پا نیفت

ای هشتمین عزیز ،عزیز خدا نیفت

 

میترسم آنکه در بریزد به پهلویت

باشد ز پا بیفت ولی بی هوا نیفت

 

کوچه به آل فاطمه خیری نداشته

دیوار را بگیر و در این کوچه ها نیفت

 

مردم میان شهر تماشات میکنند

این بار را به خاطر زهرا بیا نیفت

 

دامان هیچ کس به سرت سر نمی زند

حالا که نیست خواهر تو پس زپا نیفت

 

تکه حصیر خویش از این حجره جمع کن

اما به یاد نیمه شب بوریا نیفت

 

ای وای اگر به کرببلا بوریا نبود

راهی برای دفن شه کربلا نبود

 

 علی اکبر لطیفیان

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) – وحید محمدی

 

امشب کران درد دلم بی کران شده

باران ابرهای غمم بی امان شده

 

باز این دل از غریبیتان حرف می زند

از غربتی که همدم آن یک جوان شده

 

هم پای ناله های پر از سوز آخرت

درّ گران ز چشم جوانت روان شده

 

از بس که گریه کرده صدایش گرفته است

از پا نشسته، خسته شده، نا توان شده

 

رنگ از رخت پریده ، عرق کرده ای چرا ؟

آقا مگر که موقع پروازتان شده ؟

 

اینجا زمین کنار زمان گریه می کند

گویا دوباره مادرتان روضه خوان شده

 

از لا به لای مقتل در خون نشسته ات

یک بیت روضه زمزمه ی عرشیان شده

 

یک کربلا و یک تن بی سر کنار قبر

یک بوریا کفن به تن آسمان شده

 

وحید محمدی

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع)

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) - حبیب باقر زاده

 

آقایمان آمد عبا روی سرش بود

رنگ کبودی برتمام پیکرش بود

 

درکوچه یاد ماجرای کوچه افتاد

یافاطمه یافاطمه ذکرلبش بود

 

دستی به پهلو دست دیگر روی دیوار

پهلو گرفتن یادگار مادرش بود

 

او در میان حجره‌ای دربسته اما

صدها فرشته در کنار بسترش بود

 

او دست و پا می‌زد ولی با کام عطشان

گویا که دیگر لحظه‌های آخرش بود

 

اما تمام فکر و ذهنش کربلا بود

یادغریبی‌های جد بی سرش بود

 

مردم گریز کربلایم اینچنین است

آمد جواد و لحظه ی آخربرش بود

 

اما به دشت کربلا جور دگر شد

اربابمان بالای نعش اکبرش بود

 

بایدجوانان بنی هاشم بیایند

تا این بدن را بر در خیمه رسانند

 

حبیب باقرزاده

برگرفته از وبلاگ حدیث اشک

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) - قاسم صرافان

 

لب خشک و داغی که در سینه دارم

سبب شد که گودال یادم بیاید

اباصلت! آبی بزن کوچه‌ها را

قرار است امشب جوادم بیاید

 **

قرار است امشب شود طوس، مشهد

شود قبله‌گاه غریبان مزارم

اگر چه غریبی شبیه حسینم

ولی خواهری نیست اینجا کنارم

**

به دعبل بگو شعر کامل شد اینجا

«و قبرٍ بطوس»ی که خواندم برایش

بگو این نفس‌های آخر هم اشکم

روان است از بیت کرب و بلایش

**

از آن زهر بی‌رحم پیچیده‌ام من

به خود مثل زهرای پشت در از درد

شفا بخش هر دردم از بس که خواندم

در آن لحظه‌ها روضه‌ی مادر از درد

 **

بلا نیست جز عافیت عاشقان را

تسلای دردم نگاه طبیب است

من آن ناخدایم که غرق خدایم

«رضا»یم، رضایم رضای حبیب است

 **

 شرابش کنم بس که مست خدایم

 اگر زهر در این انار است و انگور

کند هر که هر جا هوای ضریحم

 دلش را در آغوش می‌گیرم از دور

 **

شدم آسمان، پر کشد تا کبوتر

 شدم دشت، تا آهو آزاد باشد

شدم آب، تا غصه‌ها را بشویم

میان حرم زائرم شاد باشد

 **

اباصلت آبی بزن کوچه‌ها را

به یادِ سواری که با ذوالفقارش

بیاید سحر تا بگردند دورش

خراسان و یاران چشم انتظارش

 

قاسم صرافان

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع)

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) – حسن لطفی

 

ز درد بال و پری زد ولی پرش افتاد

 میان کوچه عبای مطهرش اُفتاد

 

دوباره کوچه ی باریک و سنگهای زمین

مواظب است نیافتد که آخرش افتاد

 

نهاده است به دیوار شانه هایش را

اگر چه تکیه زده باز پیکرش افتاد

 

بلند شد به سر زانویش،زمین نخورد

چه کرده زَهر که اینبار با سرش افتاد

 

نشد صدا بزند یک نفس جوادش را

که کار او به نفسهای آخرش افتاد

 

رسید یک طرف حجره و زمین غلطید

درست مادر او سمت دیگرش افتاد

 

نبود طشت به پیشش ولی یقین دارم

که تکه های جگر در برابرش افتاد

 

گریست دامنش از پاره ی جگر پر شد

 که یاد خاطره ی گریه آورش افتاد

 

تمام حجره پر از روضه های محسن بود

همینکه خانه پر از شعله شد درش افتاد

 

شکسته شد در و یک ضربه میخ را هول داد

همینکه محسنش افتاد مادرش افتاد

 

رسید کاسه ی آبی حسین گفت حسین

دوباره لرزه به لبهای مضطرش اُفتاد

 

حرامزاده ای آمد به سینه اش پا زد

در آن طرف سر گودال خواهرش افتاد

 

چه سخت شد ، اثر بوسه از گلو نگذاشت

 که شمر از نفس افتاد،خنجرش افتاد

 

یکی دو تا... نه خدایا دوازده ضربه

میان پنجه سری ماند و حنجرش افتاد

 

حسن لطفی

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) – سید پوریا هاشمی

 

عبا کشیده به سر غربتی نهان دارد

نگاه زار به این حالش آسمان دارد

 

به یک قدم نرسیده دوباره می افتد

مشخص است تنی زار و ناتوان دارد

 

به سوز زهر پذیرایی از غریبی شد

چه یادگاری تلخی ز میزبان دارد

 

نباید اصلا از او انتظار حرفی داشت

نفس بریده کجا قدرت بیان دارد؟

 

کمک گرفت ز دیوار کم زمین بخورد

چه آمده به سرش قامتی کمان دارد

 

تلاش کرد که بیرون نریزد این غم را

چقدر لخته ی خون داخل دهان دارد

 

اگر که بسته در حجره را دلیلی داشت

نخواست تا که ببینند نیمه جان دارد

 

هزار شکر سرش روی دامن پسر است

در این دقایق جانسوز روضه خوان دارد

 

هزار شکر تنش زیر آفتاب نرفت

هزار شکر که در حجره سایبان دارد

 

نه اهل بیت رضا را کسی اسارت برد

 نه اینکه قاتل او چوب خیزران دارد

 

سید پوریا هاشمی

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) – حسن لطفی

 

دعا كنید شب گریه آورش نرسد

و جانِ او به لبانِ مطهرش نرسد

 

هنوز هم كه جوادش نیامده از راه

دعا كنید نفسهای آخرش نرسد

 

بدون سرفه ی خونین جگر نمی ریزد

دعا كنید كه زخمی به حنجرش نرسد

 

هزار شكر كه معصومه با برادر نیست

وگرنه داشت دعایی كه خواهرش نرسد

 

چنان به رویِ زمین می خورَد قدم به قدم

گمان كنم كه به حجره به بسترش نرسد

 

نفس نفس زدنش سخت تر شده ای داد

خداكند كه صدایش به مادرش نرسد

 

جوادش عاقبت آمد ...گریز روضه رسید

پسر رسید كه روضه به آخرش نرسد....

 

حسین بر سرِ زانو،جوانش اُفتاده

نمی شود نزند داد،بر سرش نرسد

 

بغل كشیده تنش را ولی زمین می ریخت

به خیمه گاه گمانم كه اكبرش نرسد

 

چقدر هلهله دارند اراذلِ كوفه

دعا كنید كه ای كاش خواهرش نرسد

 

علی كه رفت عمو رفت دختری ترسید

دوید آتشِ خیمه به پیكرش نرسد

 

دوید عمه كه پیش از سنان به او برسد

كه دستهایِ حرامی به معجرش نرسد

 

حسن لطفی

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) – امیر عظیمی

 

سلام و درود خدا، ای رئوف

به روح بلند شما ای رئوف

شهنشاه ایران ما، ای رئوف

علیّ بن موسی الرّضا، ای رئوف

 

بده تو عطای زیادی به من

بگو« فَادخُلی فی عِبادی» به من

 

من آن آهوی خسته جان توأم

که از گرگ ها در امان توأم

پناهم بده، میهمان توأم

ببین در حرم نوحه خوان توأم

 

مرا چشم های تو مجذوب کرد

مرض هام را ناگهان خوب کرد

 

تو با نوکرت همنشین هستی و

شهنشاه و شاه آفرین هستی و

به انگشتر دین، نگین هستی و

جواز قبولی دین هستی و

 

در اینجا پر زائرت می شوی

سه جا یاور زائرت می شوی

 

من آن زائرم که پرم سوخته

دلم مثل شمع حرم سوخته

به تو فکر کردم، سرم سوخته

برای تو شاه کرم سوخته

 

تو را از مدینه کجا می برند؟

بدون جوادت چرا می برند؟

 

اگرچه تو در عرش نامت رضاست

شه ارتضایی، مقامت رضاست

قعودت رضا و قیامت رضاست

سکوتت رضا و کلامت رضاست

 

رضایت نده زهر آبت کند

شرارش به قلبت اصابت کند

 

وجود تو  لبریز از سم که شد

دلت گر گرفت و پر از غم که شد

توان تنت ناگهان کم که شد

و در کوچه ها قامتت خم که شد

 

میفتی بیاد همان مادری

که در کوچه شد یاس نیلوفری

 

به حجره رسیدی، جوادت رسید

علی اکبر تو بدادت رسید

برای وداع و عیادت رسید

در آن لحضه آقا بیادت رسید

 

حسینی که بالاسرش شمر بود

بجای علی اکبرش شمر بود

 

نکش خنجر ای شمر بالاسرش

نَبَر دشنه ات را روی حنجرش

ببین می دود سمت تو خواهرش

تو نشنیده ای ناله ی مادرش؟

 

حسین مرا تشنه ذبحش نکن

چو قصّاب با دشنه ذبحش نکن

 

امیر عظیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) – مجتبی شکریان

 

از دل کفر تا که بیرون زد

همه دیدند عبا به سر دارد

گاه بر خاک کوچه می افتد

زیر لب ناله از جگر دارد

**

کوچه ها را یکی یکی طی کرد

عرق سرد از جبین می ریخت

عطر زهرا به کوچه می پیچید

گل اشکش که بر زمین می ریخت

**

راه خانه نداشت فاصله ای

راه کوتاه، شد چه طولانی

خسته بود و نفس نفس میزد

رفت تا خانه با پریشانی

**

با چه زحمت به خانه اش آمد

همگی آمدند استقبال

خم به ابرو نداشت با اینکه...

در دل کوچه رفته بود از حال

**

خادمی گفت با پریشانی

زردی چهره شما از چیست؟

با نگاهی به خادمش فرمود

نگرانم نباش چیزی نیست

**

از درون سوخت و صبوری کرد

تا غلامان همه غذا خوردند

تا طعام همه تمام شود

منتظر ماند و سفره را بردند

**

همهء عمر این چنین زهری

دل تاریخ هم ندارد یاد

تا که از حجره اش همه رفتند

ناله کرد و بر زمین افتاد

**

نتوانست بهر آتش دل

از زمین ظرف آب بردارد

هیچ کس درد او نمی فهمد

از دلش مجتبی خبر دارد

**

بسکه در حجره اش به خود پیچید

کمرش مثل مادرش تا شد

ناله ای زد کجایی ای پسرم

چشم بر هم زد و دری وا شد

**

آمد از راه کودکی گریان

سر او را گرفت بر دامن

گفت بابا منم جواد شما

جان مادر سخن بگو با من

**

پسرم! هست آرزوی پدر

که بیاید پسر به بالینش

گریه کن بر غم علی اکبر

که نشسته پدر به بالینش

**

جد ما را میان کرب و بلا

دشمن بی حیا مکرر کشت

در دل علقمه شهیدش کرد

در کنار علی اکبر کشت

 

مجتبی شکریان

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) – موسی علیمرادی

 

افتاده ای بر روی خاك و پر نداری

جز دیده ی تر مونسی دیگر نداری

 

آنقدر غربت می چكد از جسمت آقا

ناخواسته می گویمت مادر نداری

 

مانند شمعی سوختی در آتش زهر

در آنچنان هرمی كه خاكستر نداری

 

وقتی كه بال و پر زدی بر خاك گفتم

صد شكر اینجا در برت خواهر نداری

 

در زیر گلها پیكرت مدفون شد آقا

گویا به جز گل پیكری دیگر نداری

 

اینجا همه هستیِ شان مال تو آقاست

ثروت تویی ،سرمایه ای بر هر نداری

 

یعنی نباشند اهل غارت مردم طوس

برتن كفن داری و غارتگر نداری

 

موسی علیمرادی

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) – موسی علمیرادی

 

وقتی عبا را بر سر خود می کشیدی

بند امید عالمی را می بریدی

 

خوردی زمین دیگر نشد برخیزی از جا

دیدم سوی دیوار خود را می کشیدی

 

هر بار می افتادی و میگفتی ای کاش

آه ای عصای پیر ی من می رسیدی

 

وقتی میسر نیست تا باشد جوادت

ای کاش میشد تا عصایی می خریدی

 

با جمله ی ای وای مادر بین کوچه

آه از نهاد هر گزاره می شنیدی

 

از درد میپیچی به خود تنهای تنها

چشم تو مانده سوی در با نا امیدی

 

خاکی شده سر تا به پایت بین حجره

حالا شدی مانند آن راس شهیدی...

 

ابن شبیبت  را صدا کن روضه ای خوان

آن روضه ای را که گریبان می دریدی

 

بر روی نی خورشید و پای نی ستاره

روضه بخوان از دختر بی گوشواره

 

از آن تن بی سر به روی خاک صحرا

روضه بخوان از ناله ی گودال زهرا

 

روضه بخوان از تیغ و از نیزه شکسته

از آنکه روی صفحه قرآن نشسته

 

روضه بخوان از زخم های پیکر او

از ساربان و تنگی انگشتر او

 

موسی علیمرادی

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) – موسی علیمرادی

 

آهسته می آمد ولی بی بال و پر بود

یک دست بر پهلو و دستی برجگر بود

 

زیر سر مهمانی اجباری اش بود

وقتی که می آمد عبایش روی سر بود

 

از بس میان کوچه ها افتاد بر خاک

روی لباسش ردپای هر گذر بود

 

با آه می افتاد و بر می خواست اما

آهش زمان راه رفتن بیشتر بود

 

وقتی عصای پیری آدم نباشد

باید به زیر منت دیوار و در بود

 

آری شبیه قصه آن کوچه تنگ

فرسنگها انگار خانه دورتر بود

 

بال پرش زخمی شد از بس دست و پا زد

هر جای حجره  رد و پاهای جگر بود

 

سختی کشید اما چقدر آرام جان داد

آخر سرش بر رو پاهای پسر بود

 

باید که اهل کشف باشی بین روضه

باید میان روضه ها اهل نظر بود

 

وای از حسین از آن دمی که چشم وا کرد

پا روی زخم سینه اش پر دردسر بود

 

وای از دمی که رفت بالا خنجری کُند

وای از کسی که شاهدش  با چشم تر بود

 

موسی علیمرادی

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع)

 

باز در شهر پیمبر چه قدر غوغا شد

باز هم چشم حرم پای غمی دریا شد

 

قسمت این است ز یثرب برود جانب طوس

روضه‎ی غربت آقا همه جا بر پا شد

 

خواهران گریه‎کن هجر برادر شده‎اند

باز هم دور کسی همهمه‎ی زن‎ها شد

 

باز هم کودکی از دیدن بابا جا ماند

باز هم دیدن او آرزوی بابا شد

 

امر فرمود که پشت سر من گریه کنید

امر آقا به چه سوز جگری اجرا شد

 

هر کجا حرف وداع است گریزش یکجاست

به همان جا که «حسین بن علی» تنها شد

 

رفت در خیمه‎ی زن‎ها و نیامد بیرون

آن‎قدر زخم زبان خورد که قدّش تا شد

 

زد به میدان و پس از مدتی افتاد زمین

همه دیدند که بالای سرش بلوا شد

 

همگی در پی این‎اند که سودی ببرند

سر دزدیدن پیراهن او دعوا شد

 

مادری دست به پهلو شد و دیگر غش کرد

قاتلی خنده‎کنان از روی سینه پا شد

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید