اشعار ولادت امام رضا علیه السلام

امام رضا(ع)-مدح و مناجات_حسن لطفی

 

در ظلّ روزگارِ شما یا ابالحسن

هستیم ریزه خوارِ شما یا ابالحسن

در جمعِ جان نثارِ شما یا ابالحسن

ماییم هَمجَوارِ شما یا ابالحسن

از خیلِ دوستدارِ شما یا ابالحسن

مشهد زمین نیست ولی آسمان که هست

مشهد بهشت نیست ولی بیش از آن که هست

مشهد کَرانه نیست ولی بی کَران که هست

شُکرِ خدا برای سَرَم آسِتان که هست

شُد قبله ام دیارِ شما یا ابالحسن

باید گرفت زیرِ پرِ جبرئیل را

باید که پا برهنه ببینی خلیل را

در صحنِ انقلاب،مِیِ سَلسَبیل را

لطفِ کثیرِ حضرت و ظرفِ قَلیل را

چشمِ من و غبارِ شما یا ابالحسن

عالم علی و در  همه جا سَر به سَر علی

آئینه شد خدا و علی ضَرب در علی

دل گفت علی و دیده علی و جگر علی

هشت است روبرویِ من و جِلوه گر علی

جانم فدایِ چارِ شما ابالحسن

خوش گفته است تا به قیامت بایستَد

هر کس که رو بروی ضریحت بایستد

کوه هم مقابل تو به زحمت بایستد

خورشید قد کشیده به حیرت بایستد

دنیا شده است بارِ شما یا ابالحسن

وقتی که چشمهام سحر خیز میشود

شبها حرم عجیب دل انگیز میشود

از بس عنایت است سرازیر میشود

حج مشهد است،قسمتِ ما نیز میشود

حاجی شدم کنارِ شما یا ابالحسن

بعد از حرم تو هستی و حالِ خُماری اش

دل تنگِ لحظه‌ لحظۀ شادی و زاری اش

مبهوتِ شَمسه هایِ طلا ، نقره کاری اش

حِسِ وداع با همه یِ بی قراری اش

ماییم بی قرارِ شما یا ابالحسن

یک ذره کَم نمیشود این اشتیاق ها

شکرِ خدا دوباره من و این رواق ها

امشب نشسته ام بنوسیم به طاقها

اینجا پر از شفاست از این اتفاق ها

کارِ خداست کارِ شما یا ابالحسن

پیری رسید و پنجره فولاد را گرفت

یک گریه باز صحنِ گوهرشاد را گرفت

یک اشکِ چشم جامِعُ الاَضداد را گرفت

عطری وزید و یک دلِ  آباد را گرفت

از سَمتِ کَفشدارِ شما یا ابالحسن

امشب حرم قُرُق شده دِل تا خدا رَوَد

مادر رسیده است به ایوان طلا رَوَد

بالایِ سر نشیند و پایینِ پا رَوَد

تا که زیارتی کُنَد و کربلا رَوَد

مُردیم در جوارِ شما یا ابالحسن

امشب زیارتِ تو اگر مادر آمده

عباس آمده است و علی اکبر آمده

عمه دوباره با دو سه تا دختر آمده

حتی رباب آمده و علی اصغر آمده

جَمع اند در مَدارِ شما یا ابالحسن

دارُالکِرامه است اگر با حبیبها

دارُالاِجابه است برای غریبها

دارُالهِدایه و شبِ ابنِ شبیبها

مانند کربلاست حرم بویِ سیب ها

می آید از مزارِ شما یا ابالحسن

نون و قلم نَبی است و ما یَسطُرون حسین

طاقِ فلک علیست به عالم ستون حسین

 خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین

هستی تمام ظاهر و ما فِی الْبُطون حسین

ذکر حسین کارِ شما یا ابالحسن

 

حسن لطفی

 

اشعار ولادت امام رضا علیه السلام

امام رضا(ع)-مدح و مناجات_مجتبی روشن روان

 

دل را مقیم درگه جانان نوشته اند

ما را غلام حضرت سلطان نوشته اند

آتش ز سوز سینۀ ما آفریده شد

چون عشق تو به سینۀ سوزان نوشته اند

تو سفره دار عشقی و ما ریزه خوار تو

ما را کنار چشم تو مهمان نوشته اند

دل ذره ذره می شود از یک نگاه تو

گویا ز روی چشم تو قرآن نوشته اند

روز ازل که قرعه به نام تو می زدند

ما را برای عشق تو قربان نوشته اند

دل می تپد به سینه ز فکر حمال تو

اصلا مرا ز عشق تو حیران نوشته اند

از آن شبی که دل ز دل ما ربوده ای

ما را انیس دیدۀ گریان نوشته اند

ما از محرم و صفر و فاطمیه ایم

ما را یتیم سورۀ انسان نوشته اند

 

مجتبی روشن روان 

 

اشعار ولادت امام رضا علیه السلام

امام رضا(ع)-مدح و مناجات_مجتبی قاسمی

 

سائل به سفره خانه ی ارباب تا رسید

نقاره ای زدند که یاران گدا رسید

من آمدم که باز گدایی کنم تو را

اینبار هم به دادِ گدا آشنا رسید

یک بار آمدیم طواف حریمتان

صدها هزار مرتبه خیرش به ما رسید  

دل برده از بهشت، زوایای مرقدت

ازبس که در حریم تو بوی خدا رسید

رحمت در ازدحام حرم موج می زند

وقتی نگاه حضرت موسی الرضا رسید

باب الجواد باب ورود بهشت ماست

باب هدایتی است که از هل اتی رسید

 

 

مجتبی قاسمی 

اشعار ولادت حضرت علی ابن موسی الرضا(ع)

اشعار ولادت حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) -

محمود ژولیده

 

دل اگر دیده به دلدار نبندد چه کند

دیده گر از کرمت بار نبندد چه کند

 

تا دل سوخته را مثل تو دلداری هست

دل اگر دیده ز اغیار نبندد چه کند

 

دارد آن خاک وجوبت که ندارد کعبه

زائر این حرز به دیوار نبندد چه کند

 

دل ز عالم به خدا حُجب نگاهت ببرد

 مِهرت آیینه به رخسار نبندد چه کند

 

دلبری چون تو که دلهاست گرفتار غمش

 چشم بر چشم گرفتار نبندد چه کند

 

کیست شایسته مدح قد سرو تو رضا

 دل دخیل قدم یار نبندد چه کند

 

سائلت وقت عبور تو ز بازار نظر

راه با چشم خریدار نبندد چه کند

 

تو رضایی و خدا روح رضامندی تو

می سزد سجده به اسماء خداوندی تو

 

 ای همه عالم امکان شده سرگردانت

  وی سر خان ولای تو همه مهمانت

 

همه افلاک به زیر قدمت ریگ رَهَند

 همۀ کون و مکان ریزه خور دستانت

 

پلک مستانه چو بر هم بنهی شب گردد

 دیده چون باز کنی روز شود حیرانت

 

سایه بر سر فکن ای دوده زهرا و علی

دودمان تو نظر دوخته بر چشمانت

 

پاره جان پدر کوثر ثانی رسول

  مادرت محو ز بر داشتن قرآنت

 

چون به توحید گشودی لب شیرینت را

  مَلَک از هر سخنت بُرد دُر غلطانت

 

انبیاء کارگذار ره نورانی تو

پاسبانان مقرب همگی دربانت

 

تو رضایی و خدا روح رضامندی تو

 می سزد سجده به اسماء خداوندی تو

 

گرچه گشتیم سخن ساز نگفتیم از تو

هر چه گفتیم سخن باز نگفتیم از تو

 

آری از هر دری آوای غزل سر دادیم

 ای غَمَت جاذبه پرداز نگفتیم از تو

 

از دم عیسی مریم همه دم دم زده ایم

ای مسیحای بشر ساز نگفتیم از تو

 

سخن از کشف و کرامات بزرگان گفتیم

  ای همه عمر تو اعجاز نگفتیم از تو

 

گر تویی ضامن آهو و شفا بخش مریض

کیست طاغوت برانداز نگفتیم از تو

 

تو ولیعهد همه آل رسول اللهی

گر چه سلطان سرافراز نگفتیم از تو

 

تو رضایی و خدا روح رضامندی تو

می سزد سجده به اسماء خداوندی تو

 

ای همه مُلک جهان بر تو خراسان آقا

 ذره خورشید شود نرد تو آسان آقا

 

آشنایان اگر ای یار تو را نشناسند

می شناسند تو را چهره شناسان آقا

 

گر همه عالم و آدم ز رهت برگردند

تا خدا هست دلت نیست هراسان آقا

 

قدر لطف تو اگر خلق ندانند بد است

  ای دعاگوی همه نیک سپاسان آقا

 

حیف اگر رنگ مناجات نگیریم از تو

 که تو دوری کنی از سست حواسان آقا

 

میزبان داری اشرار ز اخلاق تو نیست

  می نشینی به بَر کهنه لباسان آقا

 

هر گَه از کرب و بلا دور بمانی یعنی

 کربلای دل ما هست خراسان آقا

 

تو رضایی و خدا روح رضامندی تو

می سزد سجده به اسماء خداوندی تو

 

محمود ژولیده

 

*********************

 

اشعار ولادت حضرت ابی الحسن علی ابن موسی الرضا(ع) - علی اصغر انصاریان

 

ألسلطان أبالحسن

 

زمانش رسیده بیا و دعا کن

بیا درد را با دعایت دوا کن

 

زمانش رسیده سبک بال باشی

دلت را ز بند تعلّق رها کن

 

اگر خواستی پاک گردی؛خودت را

مقیم حرم خانه ی إنّما کن

 

اگر خواستی محرم راز گردی

بیا و مِس قلب تیره طلا کن

 

اگر کارت از هر لحاظی گِره خورد

علی ابن موسی الرّضا را صدا کن

 

امامی که در مهربانی به نام است

بیا در حریم رضا بار عام است

 

توئی هشتمین گل ز باغ ولایت

خدا و تو دارید از هم رضایت

 

شنیدم که پا بر زمین می گذاری

چراغان نمودم دلم را برایت

 

به لبها (نعم) داری و (لا) نداری

نرفته کسی از درت بی عنایت

 

هر آنچه که خواهد عطا می نمائی

ندارد کرم در نگاهت نهایت

 

هر آنکس که خواهد سه جا پیشش آئی...

...کند یک زیارت برایش کفایت

 

زیارت در این بارگاه مطهّر

بود با هزار عمره و حج برابر

 

به غیر از پناهت؛ پناهی نداریم

به جز روی تو قبله گاهی نداریم

 

برای رسیدن به راه سعادت

به غیر از مسیر تو راهی نداریم

 

همیشه هر آنچه که خواهیم داری

ولی آنچه را تو بخواهی نداریم

 

مگر غیر از این است که تو ثوابی

و ما پیش تو جز گناهی نداریم

 

قبول است؛ اما ولایت که داریم

نگو عزّت و شأن و جاهی نداریم

 

توئی عزّت و شأن و جاهم رضاجان

منم یک رعیّت،تو شاهم رضاجان

 

ألا ای مرادم،به عشقت مریدم

تو هستی امید دل نا امیدم

 

بلای محبّت بلا نیست هرگز

بلای تو را من به جانم خریدم

 

کمک کرد جبریل تا عرش رفتم

رسیدم به جائی که جز تو ندیدم

 

ندا آمد از غیب روی خدا چیست؟

منم روی ماهت به صفحه کشیدم

 

بهشت خدا را تصوّر نمودم

همین که به باب الجوادت رسیدم

 

تو رضوان...تو جنّت...تو خُلد برینی

تو مهمان نه، آقای ایران زمینی

 

برای خزانیِ قلبم بهاری

تو زیباترین جلوه ی روزگاری

 

برای تو کاری ندارد که من هم

برایت شوم خادم افتخاری

 

اگر خادم افتخاری نشد پس...

...بده لاأقل منصب کفشداری

 

سه جا وعده کردی بیائی سراغم

مبادا که من را تو تنها گذاری

 

شنیدم که پلک دو چشمت شده زخم

چقدر اشک ریز شهِ نی سواری

 

به هر بزم و هر انجمن گریه کردی

تو بر غارت پیرهن گریه کردی

 

علی اصغر انصاریان

 

********************

 

اشعار ولادت امام رضا(ع) - قاسم نعمتی

 

شوری اشک

 

دل سودا زده سامان نپذیرد هرگز

کافر چشم تو برهان نپذیرد هرگز

 

آنکه بیمار نگاهی شده هنگام سحر

منت مرهم و درمان نپذیرد هرگز

 

با نگاه تو اگر عاشقی آغاز شود

جز به دیدار که پایان نپذیرد هرگز

 

دل اگر خانه ی هر بی سر و پایی گردد

اثر از گفته ی خوبان نپذیرد هرگز

 

عمر بی معرفت آبی است که از جو رفته

این زیانی است که جبران نپذیرد هرگز

 

ما در خانه ی سلطان سر و سامان داریم

هرچه داریم ز آقای خراسان داریم

 

با دم قدسی معشوق نفس تازه کنم

تا که قدری سخن از یار خوش آوازه کنم

 

صحن گردی حرم وقت سحر می خواهم

تا صفای دل شیدا زده اندازه کنم

 

بین هشتی حرم گر بکشیدم بر دار

سر سودایی خود زینت دروازه کنم

 

سرگذشت من و تو گشته کرمنامه ی عشق

هر سحر پای مناجات دلی تازه کنم

 

تار گیسو طلبم تا که ورق های دلم

همچو یک مصحف پر درد به شیرازه کنم

 

نام این مصحف دل را بگذارم ز قضا

قصه ی یک سگ ولگرد و کرامات رضا

 

تا که بر گنبد تو دیده ام از دور افتاد

ناگهان در دل آلوده ی من شور افتاد

 

اولین بار که دیدم حرمت را گفتم:

ای سلیمان به سرایت گذر مور افتاد

 

بی پناه آمدم و خوب پناهم دادی

راهم از حادثه در دولت منصور افتاد

 

تا به خود آمده دیدم که دل از دستم رفت

وسط آینه ام چشمه ای از نور افتاد

 

نه بگویم که کلیمم حرمت عرش خداست

اتفاقی ره موسای دل از طور افتاد

 

یک قدم سوی تو با عمره برابر گردد

کعبه هم دور سر گنبد تو می گردد

 

ای که ناگفته ز اسرار دلم آگاهی

دستگیر دل هر خسته دل و گمراهی

 

ز عنایات رئوفانه ی تو فهمیدم

که نه من بلکه همیشه تو مرا می خواهی

 

در بهشت تو نهم پای چو با کوهی درد

تو طبیبانه دوا می کنی اش با آهی

 

من گدا زاده و تو نسل به نسلت سلطان

خوش برازنده ی تو صحن و سرای شاهی

 

حاجت از دل نگذشته تو روا می سازی

ای که ناگفته ز اسرار دلم آگاهی

 

من مسلمان شده ی نیمه نگاهت هستم

لحظه ی مرگ بیا دیده به راهت هستم

 

دل بیمار مرا فرصت درمانی ده

با دم قدسی ات ای دوست مرا جانی ده

 

قبل از آنی که گناهم نفسم را گیرد

آمدم توبه کنم مهلت جبرانی ده

 

همچنان زلف پریشان تو آواره شدم

به دل خانه خرابم سر و سامانی ده

 

شوری اشک چشیدم که نمک گیر شدم

سر این سفره به من رزق فراوانی ده

 

حمدلله که سر کوی تو زنجیر شدم

استخوانی به سگ خانه ات ارزانی ده

 

لحظه ی مرگ قدم رنجه کن و بر ما هم

فیض دیدار چون آن عاشق سلمانی ده

 

از تو من روزی شبهای محرم خواهم

چشم پر گریه ای و سینه ی سوزانی ده

 

سفره ی عاشقی ام را تو بیا کامل کن

عصر روز عرفه فرصت قربانی ده

 

در حریمت خبر از عرش خدا می آید

بوی سیب حرم کرببلا می آید

 

آمدی تا که به نامت دل ما زنده شود

یادی از فاطمه و شیر خدا زنده شود

 

آمدی تا  سند شیعگی ما باشی

با نفس های تو تسبیح و دعا زنده شود

 

آمدی تا ز پی ات خواهرت آواره شود

یاد آوارگی شام بلا زنده شود

 

پلک زخمی تو از خاطره ی گودال است

آمدی روضه ی آن رأس جدا زنده شود

 

امر کردی به همه گریه کنند بهر حسین

تا غم بی کفن کرببلا زنده شود

 

جد مظلوم تو را با لب عطشان کشتند

خواهرش دید و به گیسوی پریشان کشتند

 

قاسم نعمتی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت ابی الحسن علی ابن موسی الرضا(ع) - محسن عرب خالقی

 

بايد به قد عرش خدا قابلم کنند

شايد به خاک پاي شما نازلم کنند

 

دل مي کنم از آنکه دل ازتو بريده است

دل مي دهم به دست تو تا بي دلم کنند

 

امشب کميت شعرم اگر لنگ مي زند

فردا به لطف چشم شما دعبلم کنند

 

ايمان راستين هزاران رسول را

آميخته اگر که در آب و گلم کنند.....

 

....شايد خدا بخواهد و با گوشه چشم تان

بر رتبه ي غلامی تان نائلم کنند

 

وقتي سرشت آب و گلم را ازل خدا

بر آن نوشت رعيت سلطان ارتضا

 

در هشتمين دمي که خدا بر زمين دميد

بوي بهشت هفتم او ناگهان وزید

 

از شش جهت نسيم خبر داد و بعد از آن

از پنجره صداي اذان خدا رسيد

 

چار عنصر از ولادت او جان گرفته اند

يعني زمين به يمن وجودش نفس کشيد

 

از صلب سومين گل سرخ خدا حسين

ايران گرفته بوي دو آلاله ي سپيد

 

از هشت بيخود اين همه پايين نيامدم

يک حرف بيشتر چه کسي از خدا شنيد

 

توحيد ، حرف محوري دين انبياست

شرط رضا  به حکم أنا من شروطهاست

 

از برکتت نبود اگر ، نان نداشتيم

باران نبود غير بيابان نداشتيم

 

سوگند بر تو اي سر و سامان زندگي

بي تو نه سر که اين همه سامان نداشتيم

 

اين حوزه ها نفس به هواي تو مي کشند

لطفت اگر نبود ، مسلمان نداشتيم

 

اي آرزوي هر سفر دل از ابتدا

ما قبله اي به غير خراسان نداشتيم

 

ما رعيت ري ايم که سلطان به جز رضا

ارباب جز حسين  در ايران نداشتيم

 

خون حسين دررگ ودرريشه ي من است

  علم رضا  معّلم انديشه ي من است

 

بالا بلند گفته که طوبي تر از تو نيست

يوسف به حرف آمده زيباتر از تو نيست

 

گفتند پاره ي تن پيغمبر مني

انگار بعد فاطمه زهراتر از تو نيست

 

برگ درخت کاشته ي دستهاي تو

باشد گواه ما ، که مسيحاتر از تو نيست

 

اين قطره ها به سمت شما رود مي شوند

آخر در اين ديار که درياتر از تو نيست

 

ما تشنه ايم ، تشنه دست نوازشت

آبي در اين سراچه گواراتر از تو نيست

 

اين کوهها به عشق شما هشت مي شوند

يادآوران نام تو در دشت مي شوند

 

آرامشي اگرچه سراسر تلاطمي

درياي بيکرانه ي اميد مردمي

 

بند آورد زبان مرا بارگاه تو

 اي آنکه رستخير عظيم تکلمي

 

هر بار نام مادرتان را مي آورم

گل مي کند کناره اشکت تبسمي

 

شاعر کنار حُسن لب تو سروده است

روییده لاله در دل اين سبز گندمي

 

من چون غبار گرم طوافم به دور تو

تو قبله گاه هفتم و خورشيد هشتمي

 

در هفت شهر عشق به جز تو که ثامني

آهو ی چشم هاي مرا نيست ضامني

 

چشم اميد بر در لطف تو بسته است

هر زائري که گوشه ي صحنت نشسته است

 

 باراني است حال و هواي دو ديده ام

اينجا هميشه کاسه ي چشمم شکسته است

 

از باب جبرئيل به پا بوست آمدن

از آسمان رسيده و رسمي خجسته است

 

آن پيرمرد تشنه در آن گوشه ي حرم

از راه دور آمده و سخت خسته است

 

با صد اميد حاجت اين بار خويش را

با پارچه به پنجره فولاد بسته است

 

وا شد گره ز پارچه ، حاجت روا شده است

يعني که زائر حرم کربلا شده است

 

با ياد خاطرات سفر با عشيره ام

بر عکس يادگاري باصحن ، خيره ام

 

از بس دلم شکسته براي زيارتت

با اشک شوق گرم وضوي جبيره ام

 

ياد غروب هاي زيارت هنوز هم

گاهی پی  دو جرعه ي جامع کبيره ام

 

يا "قادة الهداه و يا سادة الولاه"

مستبصرٌ بشأنکم ، اين است سيره ام

 

فرموده ايد ؛ فعلکم الخير يا رضا

اي هشتمين کلامکم النور ، تيره ام

 

از بس گناه دور و برم را گرفته است

چون تک درخت خشک ميان جزيره ام

 

ما هم شنيده ايم که فرموده اي شما

هستم در انتظار ظهور نبيره ام

 

دعبل کجاست تا بنويسد در اين فراز

عجل علي ظهورک يا فارس الحجاز

 

محسن عرب خالقي

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت ابی الحسن علی ابن موسی الرضا(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

حق مسلمانی

 

آنانکه عاشقند به دنبال دلبرند

هر جا که می روند تعلق نمی برند

 

از آنچه که وبال ببینند خالی اند

عشاق روزگار ، سبکبال می پرند

 

پرواز می کنند به هر جا که جلوه ای ست

گاهی ملائک اند و گاهی کبوترند

 

دل را به دست هر کس و ناکس نمی دهند

دلداده ی قدیمی آل پیمبرند

 

آنان که عاشق علی و فاطمه شدند

مدیون خانواده موسی بن جعفرند !

 

ما عاشقیم عاشق زهرا و حیدریم

ما شیعیان کشور موسی بن جعفریم

 

آدم بدون مهر تو انسان نمی شود

سلمان بدون عشق مسلمان نمی شود

 

آن گردنی که تیغ تو را بوسه می زند

سوگند می خوریم ، پشیمان نمی شود

 

وقتی کبوتران حریمت ، گرسنه اند

گندم برای سفره ما ، نان نمی شود

 

باید هزار قرن ، حکومت کنی مرا

سلطان چند روزه ، که سلطان نمی شود

 

تو خوب جایی آمده ای سروری کنی

هر رعیتی که رعیت ایران نمی شود

 

تو هشتمین پیمبر قرآنی منی

حق خدا و حق مسلمانی منی

 

تو آسمان عشقی و خورشید گنبدی

خورشید هشتمی و به ایران خوش آمدی

 

تو کربلایی و نجفی و مدینه ای

یعنی شهید و شاهد و مشهود و مشهدی

 

نُه چشمه از علوم ، به قلب تو جاری است

با این حساب ، عالم آل محمدی

 

تو آمدی و آمدنت رفتنی نداشت

مانند آفتاب تو در رفت و آمدی

 

ای آبروی جن و ملک خاکبوسی ات

عالم فدای جلوه شمس الشموسی ات

 

زائر شدم نسیم ، صدای مرا گرفت

از دستم التماس دعای مرا گرفت

 

یک شب کنار پنجره فولاد ، مادرم

آن قدر گریه کرد ، شفای مرا گرفت

 

یک پارچه گره زد و تا سالهای سال

« سهمیه امام رضا » ی مرا گرفت 

 

صحن تو ، آسمان تو ، گنبد طلای تو

حتی مجال کرب و بلای مرا گرفت

 

ایمان نداشتم که ضمانت کنی مرا

تا اینکه آهو آمد و جای مرا گرفت

 

ای دستگیر صبح قیامت سرم فدات

هم خانواده هم پدر و مادرم فدات

 

ای مهربانترین کرم سفره ی گدا

یا ایها الرئوفی و یا ایها الرضا

 

امشب خدا کند که تو را ای حضور سبز

این قوم اشتباه نگیرند با خدا

 

ای لطف بی نهایت شبهای زائران

یکبار ما ، سه بار شما ، پیش ما بیا

 

با گریه های توست اگر گریه می کنیم

ای روضه خوان گریه ی ابن شبیب ها

 

یابن شبیب گریه فقط بر غم حسین

یابن شبیب گریه فقط بهر کربلا

 

یابن شبیب جد مرا سر بریده اند

پیش نگاه عمه ما سر بریده اند

 

علی اکبر لطیفیان

 

*******************

  

اشعار ولادت حضرت امام رضا(ع) - محسن ناصحی

 

گاهی که با نیاز دلم ناز می کنی

داری مرا دقیق برانداز می کنی

 

یعنی نگاه می کنی اول کجایم و

بعدا مرا به سمت خود آغاز می کنی

 

دارم دوباره شاعرتان می شوم مرا

داری دوباره قافیه پرداز می کنی

 

تازه شدم شبیه پسر بچه ای که تو

پیش ضریح می بریش ناز می کنی

 

حس می کنم که وقت دعا لطف خویش را

از لابلای جمعیت ابراز می کنی

 

گاهی برای تو همه تن سوز می شوم

تو در عوض همیشه مرا ساز می کنی

 

از خوبی شماست که خوب کم مرا

تو در حساب خویش پس انداز می کنی

 

گاهی کنار پنجره ات بسته می شوم

گاهی میایی و گره را باز می کنی

 

بر پرده ، زنده کردن شیرت عجیب نیست

هرشب مسیح معجزه ! اعجاز می کنی

 

اینبار هم شبیه خودم نه شبیه تو

دل می دهم به پنجره های ضریح تو

 

آهو که نه کبوترتان نه که آدمیم

تا با توایم پس همه عمر با همیم

 

فرقی نمی کند که چه هستیم یا که ایم

ما هرچه هست شیعه گیت را مصممیم

 

گاهی برای منبرتان مثل دعبلیم

گاهی برای نخل ولای تو میثمیم

 

لرزان نمی شویم به بادی که می وزد

به ریشه های حبّ تو وصلیم ، محکمیم

 

حاتم کجا و سفره احسانتان کجا

ما جیره خوار سفره ارباب حاتمیم

 

ما زنده با توایم و دم از تو گرفته ایم

پس ما برای کشته شدن هم مقدمیم

 

مدیون آن کسیم که مارا به تو سپرد

عمریست زیر سایه تو زیر پرچمیم

 

ما را زیاد و کم ننوشتند ، واحدیم

گاهی اگر زیاد و زمانی اگر کمیم

 

کم گریه می کنیم ولیکن موثریم

یعنی شبیه بارش باران نم نمیم

 

یابن الشّبیب خواندنمان را که دیده ای

دیدی که در عزای شهید محرمیم

 

این ویژ گیّ روضه جد غریب توست

که ما هنوز با غم تو غرق ماتمیم

 

اینبار هم دلی که شکسته است را بخر

لطفی کن و دوباره مرا کربلا ببر

 

محسن ناصحی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت ابی الحسن علی ابن موسی الرضا(ع) - مهدی نظری

 

نقشه صحن

 

این چه حسی است که امشب به دلم پاداده

به من کورچنین میل تماشا داده

 

خانه حضرت موسی شده وادی بهشت

گوئیا بازخدا حضرت عیسی داده

 

مریم است اینکه در آغوش خود عیسی دارد

یا خدا فاطمه را مولد زیبا داده

 

چه کسی آمده که باز عطش آورده

نکند باز خداحضرت سقاداده

 

نبی آمد,علی آمد,حسن آمد,نه حسین

همه را دست خدا بر رخ او جاداده

 

خوش بحال دل ماچون حرمش ایران است

پرچم نوکریش فاطمه بر ماداده

 

حرمت وادی طوراست که حاجت دارم

خادم پیرحرم حاجت من را داده

 

روز اول به تو و گنبد و گلدسته تو

حضرت ذات احد نمره بالا داده

 

صحن توصحن بهشت است خدایی چونکه

نقشه صحن تورا حضرت زهرا داده

 

مهدی نظری

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت امام رضا(ع) - وحید قاسمی

 

بیستون عشق

 

گلدسته های مرقدتان پایه های عرش

فانوس های ساحل بی انتهای عرش

 

بر ساحت ضریح تو انس و ملک دخیل

آیینه کاری حرمت کار جبرئیل

 

زوار خاکی حرمت کبریایی اند

سرگرم کار و کسب شریف گدایی اند

 

هرلحظه فطرس آمده پابوسی شما

طفلی همیشه مانده پرش زیر دست و پا

 

لاهوتیان مقلد احکام عشقتان

می خوارگان دائمی جام عشقتان

 

ای قبله ی نیاز سماواتیان رضا

پیر مُغان دیر خراباتیان رضا

 

صدها ستاره مست شراب نگاهتان

بال فرشته های سما فرش راهتان

 

پیغمبران ز محضرتان فیض می برند

بهر کبوتران حرم دانه می خرند

 

روح الامین به لطف شما دل سپرده است

او با کبوتران حرم دانه خورده است

 

امشب دخیل پنجره فولاد می شوم

در بیستون عشق تو فرهاد می شوم

 

ای نور لایزال،بگو با دلم سخن

شد بقعه ی مطهرتان کوه طور من

 

شیرین دهن،حدیث تو طعم عسل دهد

زیبا سخن،کلام تو عطر غزل دهد

 

آقا نگاهتان به گلم روح داده است

تاثیر چشم های شما فوق العاده است

 

من کافر نگاه اهورایی توأم

مجذوب طرز خنده ی زهرایی توأم

 

در بین پیروان تو ملحد ترین منم

زندیقی رسیده به مرز یقین منم

 

تا بت پرست کعبه ی خال شما شدم

زاهد ترین خلیفه ملک خدا شدم

 

از زیر قبه ی تو به معراج می روم

دیوانه وار در پی حلاج می روم

 

قرآن مقام شامخ تان را ستوده است

گنجینه ی حقایق خود را گشوده است

 

با گوشه چشم فاطمی خود چها کنی!

سنگ سیاه قلب مرا کهربا کنی

 

من از پل صراط جزا پرت می شوم

دستم اگر به روز قیامت رها کنی

 

آقا چه می شود که مرا در صف حساب

از لا به لای آن همه آدم سوا کنی

 

آقا چه می شود که شوم مَحرم و شما

من را برای دیدن زهرا صدا کنی

 

آقا سعادت دو جهان قسمتم شود

یک بار اگر برای غلامت دعا کنی...

 

وحید قاسمی

اشعار ولادت حضرت امام رضا(ع)

اشعار ولادت امام رضا(ع) – علی اکبر لطیفیان

 

تا خدا و دم خدایی توست

معجزات امام رضایی توست

 

یا امام الرئوف، یا سلطان

شغل ایرانیان گدایی توست

 

تیغ ابروت کشته می طلبد

سر ما را بزن هوایی توست

 

ازدحامی که این حرم دارد

از وفور گره گشایی توست

 

دادن برگه ی امان النّار

گوشه ای از هنرنمایی توست

 

آنچه ما را کبوترت کرده

هنر گنبد طلایی توست

 

گرچه دعبل نمی شوم اما

افتخارم غزلسرایی توست

 

سائلی پشت این درم عشق است

گوشه ی کنج این حرم عشق است

 

به بد و خوب عنایتی داری

بین دستت چه رحمتی داری

 

همه جا صحبت تو پیچیده

چه رئوفی چه رأفتی داری

 

چقدر مثل جدّ خود هستی

با فقیران چه الفتی داری

 

بنِشین، از خجالت آب شدم

ایستاده! چه عادتی داری

 

آنقدر محشری که دور ضریح

لحظه لحظه قیامتی داری

 

هرکه با لهجه ای تو را خوانَد

از همه فرقه رعیتی داری

 

به همه گفته ام امام رضا

چه دل با محبتی داری

 

سرخوش از لطف بی حدت هستم

حاجی حجّ مشهدت هستم

 

می خری هر دل پریشان را

بنده ی عاصی و پشیمان را

 

تو و معصومه خواهرت آقا

عزّتی داده اید ایران را

 

هیچ طعمی ندارد ای آقا

مزه ی زعفران و سوهان را

 

عطر و بوی غذای حضرتی ات

در حرم می کشد سلیمان را

 

هر ملک غبطه می خورد وقت

هم غذائیت با غلامان را

 

رخصتی ده که زائرت باشیم

عرفه یا که عید قربان را

 

با شما رحمت خدایی هست

کربلا هم نشد رضایی هست

 

می نویسم رضا به جای حسین

می نویسم رضا رضای حسین

 

آنقدر حاجت مرا داده

تا بِگریَم فقط برای حسین

 

آمده بین خاک ایران تا

همه باشیم خاک پای حسین

 

هر غریبی که آشنایش شد

بیشتر گشته آشنای حسین

 

دست لطف و دعای بارانش

یادگاری است از دعای حسین

 

شاعری هم نخواست تا باشد

دعبلش وقف بچه های حسین

 

کوله باری پر از سلامش داشت

هرکسی رفت کربلای حسین

 

کاش می شد حبیب او باشم

مثل ابن الشبیب او باشم

 

غصه اش خواست بر ملا بشود

پای گریه به شعر وا بشود

 

این تعجب نداشت در بیتش

روضه ی کربلا بپا بشود

 

گفت: ابن الشبیب تا حالا

دیده ای سر ز تن جدا بشود؟

 

یا که سر ز تن جدا هم شد

از روی سینه از قفا بشود

 

وسط رفت و آمد نیزه

نِگهش سمت خیمه ها بشود

 

پیرهن جای خود، ز کثرت گرگ

تن یوسف ز هم سوا بشود

 

ناله ای زد ز عمق دل نگران

گفت: ابن الشبیب عمّه مان

 

علی اکبر لطیفیان

برگرفته از وبلاگ امام رئوف

 

********************

 

اشعار ولادت امام رضا(ع) – یوسف رحیمی

 

از عالمي بريدم و اينجا رسيده ام

يک عمر بال و پر زدم اما رسيده ام

 

اين قطعه با تمام زمين فرق مي کند

انگار من به عرش معلّي رسيده ام

 

با قلب من تمام حرم حرف مي زند

شايد دگر به عالم معنا رسيده ام

 

از اين به بعد صحبت لب تشنگي خطاست

وقتي به پاي‌بوسي دريا رسيده ام

 

کي بي شفاي اين دل درمانده مي روم

حالا که من به صحن مسيحا رسيده ام

 

من از خدا به غير تو چيزي نخواستم

با یک نگاه خود بگو آیا رسيده ام؟

 

توفيق خاکبوسي تو لطف خواهري ست

اینجا به فضل دختر موسي رسيده ام

 

قلبم کبوتر حرم زينب قم است

در هر سلام منتظر يک عليکُم است

 

مهر تو را زلالي باران نوشت و بعد

فردوس را ز خاک خراسان نوشت و بعد

 

با هر ترنمِ «وَ أنا مِن شُروطِها»

حب تو را قبولي ايمان نوشت و بعد

 

از تربت قدوم تو خاک مرا سرشت

عشق تو را براي دلم، جان نوشت و بعد

 

ای مهربان تبسم هر روزه‌ ی تو را

صبح سپيد مردم ايران نوشت و بعد

 

در سايه‌ ی تجلي شمس الشموسي ات

خورشيد را چراغ شبستان نوشت و بعد

 

وقت طواف قبله‌ ی هفتم رسيده بود

ما را ز خيل گوشه نشينان نوشت و بعد

 

بسته به چشم هاي تو شد سرنوشت ما

يک خنده‌ ی رضايتت آقا بهشت ما

 

هر کس به يک نگاه تو دل داد يا رضا

از بند غصه ها شده آزاد يا رضا

 

بار نخست از سوي آزادي آمدم

اما دلم به دام تو افتاد يا رضا

 

از مرقد کريمه رسيدم که شد دلم

یک يا کريم صحن گُهرشاد يا رضا

 

با هر فراز جامعه شد هم‌صداي من

در صحن جامع رضوي، باد يا رضا

 

من را بس است مرحمت گوشه چشمي ات

در بين حجره هاي پريزاد يا رضا

 

در صحن انقلاب تو، شد منقلب دلم

از بس کنار پنجره فولاد يا رضا…

 

…حرف از زيارت و حرم و کربلا زدم

گفتم ز عيدي و شب ميلاد يا رضا

 

من دست خالي آمده ام توشه دست توست

اذن طواف مرقد ششگوشه دست توست

 

بند آمده زبان ز شکوه زبانزدت

 

بسته دخيل گنبد مينا به گنبدت

باب الاجابت همه‌ ی اهل عالم است

حلقه به حلقه، پنجره فولاد مرقدت

 

بر تار و پود فرش حرم خورده دل گره

از بس گره گشا شده هر رفت و آمدت

 

«باب الجواد راه ورودي به قلب توست»

امشب شفيع ما شده جود محمدت

 

تا هست روضه‌ ی تو به جنت چه حاجتي‌ست

دارد بهشت، حسرت ديدار مشهدت

 

بيت الحرام در نظرم جلوه مي کند

وقت طواف ارض و سما گرد گنبدت

 

دارد زيارت تو ثواب هزار حج

جانم فداي نام تو يا ثامن الحُجج

 

اي آفتاب جود و سخا أيها الرئوف

آئينه‌ ی اميد و رجا أيها الرئوف

 

تو ملجأ توسل هر دلشکسته اي

امشب بگير دست مرا أيها الرئوف

 

ديدم به محضر تو رسیده ست شاعری

حتي گرفت از تو عبا أيها الرئوف

 

خود را به حلقه هاي ضريح تو بسته است

درمانده اي براي شفا أيها الرئوف

 

در این حرم ملائکه هم از نگاه تو

دارند التماس دعا أيها الرئوف

 

مي گفت عارفي که خدا را قسم دهيم

امشب همه به حق تو يا أيها الرئوف

 

حالا کنار پنجره فولاد آمديم

با اشک و آه و شور و نوا أيها الرئوف

 

اذن عروج تا ملکوتم به دست توست

جا مانده ايم از شهدا أيها الرئوف

 

ما را به روز حشر و جزا رو سپيد کن

اين کشتگان عشق خودت را شهيد کن

 

یوسف رحیمی

 

**********************

 

اشعار ولادت امام رضا(ع) – محمد حسین رحیمیان

 

ما اسیران و فقیران و یتیمان توایم

لحظه شادی و غم دست به دامان توایم

 

گر نیاییم به پابوسی تو می میریم

همگی ماهی دریای خراسان توایم

 

تا خدا هست خدا دلخوشی ما این است

شیعه شاه نجف ملت ایران توایم

 

همه یک جور به دنبال بهشتند ولی

ما بهشتی شده گوشه ایوان توایم

 

گرچه ای شاه تو در کشور ما مهمانی

ما نمک گیر تو و سفره احسان توایم

 

تاکه حرف تو شود ما سر و پا نشناسیم

اصلا آقا به تو یک جور دگر حساسیم

 

بی نگاه تو محال است دلی شاد شود

هر که افتد به دل دام تو آزاد شود

 

نفس آلوده ام اما تو کمک کن آقا

دل بیچاره من صحن گوهرشاد شود

 

آن قدر هست اسیر تو شدن شیرین که

عاشقت در هوس افتاده که فرهاد شود

 

لحظه دیدن تو هر که بیفتد بر خاک

عجبی نیست اگر شاخه شمشاد شود

 

می کند این دل من میل پرستیدن تو

هر کجا که سخن از پنجره فولاد شود

 

از تو در عمر کمم معجزه هایی دیدم

هر زمان آمدم این خانه وفایی دیدم

 

دل من هست ز گهواره هوایی شما

لقبم گشته مسلمان و خدایی شما

 

سائلی ٍ در ٍ این خانه هنر می خواهد

من کجا وجهه این شغل ، گدایی شما

 

کار هر روز و شبم سجده شکر است فقط

که شدم هموطن شیخ بهایی شما

 

وصیت کرده ام آقا به تمام دنیا

روی قبرم بنویسند فدایی شما

 

همه ترس من این است رهایم بکنید

به خدا مردن من هست جدایی شما

 

غیر تو هیچ کسی مونس و غمخوارم نیست

زیر این چرخ کسی مثل خودت یارم نیست

 

من که از نسل غلامان وفایت هستم

روزگاری است گرفتار عطایت هستم

 

روزی دنیوی و معنوی ام را دادی

من نمک گیر تو و دست دعایت هستم

 

به وفای تو قسم زندگی ام هست همین

تو برای من و من نیز برایت هستم

 

چند روزی است سؤالی ز حضورت دارم

حیف تو نیست که من نیز گدایت هستم

 

جان هر کس که عزیز است ببخشم آقا

باعث درد سر و سر به هوایت هستم

 

همه ثروت من منت آقایی توست

پر پرواز دلم نام مسیحایی توست

 

از تو و از حرمت بوی خدا می آید

عطر سیب حرم کرببلا می آید

 

پادشاهی به جهان ضامن آهو نشده

«این لباسی است که تنها به شما می آید»

 

هر دم از مسجد و میخانه و ویرانه و کاخ

سوی دربار تو ای شاه گدا می آید

 

با سلامی به سوی گنبد نورانی تو

حال هر کس که غمی داشته جا می آید

به خداوند قسم واشدن هر گره ای

از ید قدرت این صحن و سرا می آید

 

حرمت سنگ صبور دل بیچاره ماست

کاظمین و نجف و سامره و کرببلاست

 

محمد حسین رحیمیان

 

********************

 

اشعار ولادت امام رضا(ع) – محمد جواد پرچمی

 

باز دارم به سر هوای ضریح

دل من تنگ شد برای ضریح

 

دوست دارم رها شوم از خود

در میان سر و صدای ضریح

 

چقدر دل شکستگی خوب است

در حریم پر از دعای ضریح

 

دست های پر از تمنّایی

می خورد روی حلقه های ضریح

می شود خوبتر خدا را دید

در همان یا رضا رضای ضریح

 

واجب است به هر عاشق

سجده ی شکر عشق پای ضریح

 

حرم ثامن الحجج رفتم

من هزاران هزار، حج رفتم

 

ای که چون من هزارها داری

آسمانی پُر از دعا داری

 

دست هایم دخیلتان هستند

بسکه دستِ گره گشا داری

 

از گدا هم کریم می سازی

بس که اعجاز کیمیا داری

 

من هوای تو را به سر دارم

تو هوای دل مرا داری

 

هر چه بیمار هم بیاید باز

تو برای همه دوا داری

 

دل شکسته کسی به من می گفت:

خوش به حالت امام رضا داری

 

در ِ این خانه را زدم عشق است

کفتر جلدِ مشهدم عشق است

 

آمدی مستجابمان کردی

یک پیاله شرابمان کردی

 

چقدر خوب شد برای سفر

یا رضا انتخابمان کردی

 

شب به دنبالمان فرستادی

از خجالت که آبمان کردی

 

سنگِ کم قیمت و کمی بودم

واقعاً دُرّ نابمان کردی

 

این همه خوب دورتان بود و

باز ما را حسابمان کردی

 

ذرّه بودیم و هیچ بودیم و

آمدی آفتابمان کردی

 

نور شمس الشّموس نور شماست

یا رضا ارضِ طوس طور شماست

 

زلف آشفته ی پریشان را

حالِ این بلبل غزلخوان را

 

تو ببین و برام خالی کن

حجره ی روبروی ایوان را

 

پایتخت رفیع سلطنتَت

بنده کرده دو صد سلیمان را

 

تا نقاب از رُخت کنار زدی

شیعه کردی تمام ایران را

 

ناقه ات تا رسید نیشابور

سجده کردند جام سلطان را

 

مرد سلمانی ِ شما دارد

همه ی رتبه های سلمان را

 

نجف و کربلای ما کردند

جنّت مشهد خراسان را

 

به حرم پر زدم خدا را شکر

زائر مشهدم خدا را شکر

 

ما ندیدیم بام از این بهتر

هیچ جا احترام از این بهتر

 

آهوی دام ِ آهویت هستم

نیست صیاد و دام از این بهتر

 

از تهِ دل سلام همسایه

ای سلام السلام از این بهتر

 

با جُذامی ، غلام ، همسفره

من ندیدم مرام از این بهتر

 

برتر از حاکمی، سلیمانی ست

تو بگو که کدام از این بهتر

 

نوکر خانه ی تو باشم من

که نباشد مقام از این بهتر

 

غیر نوکر شدن چه می خواهم؟

جز کبوتر شدن چه می خواهم؟

 

اشک با من سرود غم با تو

نوحه ی گریه دار و دَم با تو

 

گفتن شعر ِ روضه ها با من

جلوه دادن به محتشم با تو

 

ناله از دل زدن فقط با من

کربلا کردن دلم با تو

 

گذری کن شبی به روضه ی ما

چشم با این گدا، قدم با تو

 

دست با من، به سر زدن با من

زدنِ خیمه و علم با تو

 

روضه خواندن برای تو با من

گریه های مُحَرمم با تو

 

روضه خواندی تو ای امام غریب

جَدِّ ما تشنه بود یَابنَ شبیب

 

جَدِّ ما را سوارها کشتند

بین گودال بارها کشتند

 

جَدِّ ما یک نفر ولی او را

لشگری از هزارها کشتند

 

اعتبار تمام عالم را

جمع بی اعتبارها کشتند

 

نعل ها گرد و خاک می کردند

جَدِّ ما را غبارها کشتند

 

خواهرش را پس از بریدن سر

خنده ی نیزه دارها کشتند

 

وای از داغ عصر ِ روز ِ دهم

وای از ضربه ی دوازدهم

 

محمد جواد پرچمی

برگرفته از وبلاگ امام رئوف

 

**********************

 

اشعار ولادت امام رضا(ع) – محمد بختیاری

 

تا که از صورتش نقاب افتاد

ماه در کاسه ی شراب افتاد

شعله در جان آفتاب افتاد

لحظه ای از لبش حجاب افتاد

دهن حوض کوثر آب افتاد

 

مادری کودکی بغل کرده

گریه را بین خنده حل کرده

یک بغل نور را غزل کرده

خانه را شیشه ی عسل کرده

خانه در شوق بی حساب افتاد

 

نفسم را شرار آه گرفت

آه من دامن گناه گرفت

عقل ها را به یک نگاه گرفت

با نگاهش دوباره ماه گرفت

سایه اش روی ماهتاب افتاد

 

آه را گفته ام که طوفان شو

به دلم گفته ام پریشان شو

مثل آیینه شو نمایان شو

با شراب لبش مسلمان شو

که در ایمان ما عذاب افتاد

 

از دعای تو باغ سجاده

همطراز قنوت گل داده

اختیار از سر من افتاده

چونکه سوغاتی تو شد باده

هرکسی گوشه ای خراب افتاد

 

طاق عرش است قوس ابرویت

جلوه ای از خدا شده رویت

دام دلهاست پیچش مویت

غبطه خوردم به حال آهویت

که به لطفت از التهاب افتاد

 

شوق دیدار می برد راهم

لب دریا که میرسم کاهم

هرزمانی که زائر شاهم

اولش زائر قدمگاهم

راه در کاسه ی گلاب افتاد

 

راه ، بین من و تو فاصله نیست

عشق ، پابند صبر و حوصله نیست

بین ما غَش در معامله نیست

غیر بوسه برای من صله نیست

در دلم شوق یک جواب افتاد

 

بین باد و مباد خشکم زد

دَمِ باب الجواد خشکم زد

کنج صحنش زیاد خشکم زد

حاجتم را که داد ، خشکم زد

گریه این بار مستجاب افتاد

 

چشم بی گریه ، چشمه ی تلف است

چشم تر ، همپیاله ی صدف است

دُرّ گریه ، نتیجه ی نجف است

گفت : آغوش ما از اینطرف است

دل به دست ابوتراب افتاد

 

محمد بختیاری

 

**********************

 

اشعار ولادت امام رضا(ع) – رضا رسول زاده

 

دلي از بند غم آزاد دارم

ز عمق سينه ام فرياد دارم

 

فتاده در سرم شور زيارت

هواي پنجره فولاد دارم

 

اگر آهوي حيرانم رضا جان

خوشم مانند تو صياد دارم

 

خدا داند كه من چه خاطراتي

ميان صحن گوهر شاد دارم

 

خراسان را هميشه خاك بوسم

غلام حضرت شمس الشموسم

 

چو زائر مي شوم در مشهد تو

نظر تا مي كنم بر مرقد تو

 

كبوتر مي شوم پر مي گشايم

كه بنشينم به روي گنبد تو

 

برايم دانه مي ريزي و من هم

شوم مديون لطف بي حد تو

 

نديدم تا به حالا سائلي را

كه گويد ديده ام دست رد تو

 

دوباره بر گدايت رافتي كن

مرا مهمان خان حضرتي كن

 

دل زائر اگر بشكست اينجا

به قدر و قيمتش پيوست اينجا

 

اگر مهمان تازه وارد آيد

برايش سفره اي پهن است اينجا

 

خبرها حاكي از اين است جبريل

ميان زائران بنشست اينجا

 

مدينه رفته ها گويند عطري

ز شهر ياس سرشارست اينجا

 

ضريحت مي دهد بوي مدينه

دلم را مي كشد سوي مدينه

 

منم كه عاشق كوي رضايم

خراب و مست از جوي رضايم

 

به زلف او گره خورده دل من

اسير بوي گيسوي رضايم

 

دخيل ضامن آهو بمانم

من آن آواره آهوي رضايم

 

ميان زائرانش رو سياهم

كه من شرمنده ي روي رضايم

 

اگر آقا كند بر ما دعايي

شوم با لطف او كرب و بلايي

 

به غربت جان سپردي اي رضا جان

به زهر كينه مردي اي رضا جان

 

به دور از تربت مخفي مادر

دمادم غصه خوردي اي رضا جان

 

براي ديدن روي جوادت

تو ساعت ها شمردي اي رضا جان

 

همه زخم زبان هايي كه خوردي

ميان سينه ات بردي رضا جان

 

خدا را شكر كه تيري نخوردي

به گودالي تو شمشيري نخوردي

 

رضا رسول زاده

علی اکبر لطیفیان - امام رضا(ع)-مناجات

عاشقت شد از ابتدا این قدر

دوست دارد تو را خدا این قدر

 

بغلِ کعبه هم به جان خودت

ما نگفتیم ربّنا این قدر

 

بی سبب نیست شهرت آهو

آن قدر گریه کرد تا این قدر...

 

حرمت می رسیم زود به زود

دل نبرده کسی ز ما این قدر

 

چقدر عاشق خودت شده ای

جلوی آینه نیا این قدر1

 

کربلا رفتم و نجف رفتم

من ندیدم برو بیا این قدر

 

از خدا هم سرت شلوغ تر است

چه کسی داشته گدا این قدر

 

کرمت مایه خجالت ماست

کم نوشتم ولی چرا این قدر؟

 

مزد یک بار ما سه بار شماست

هیچ کس سر نزد به ما این قدر

 

وقت مردن بیا کنارم باش!

ظرف ما را مکن طلا این قدر

 

کربلای مرا به تو دادند

پس اذیت نکن مرا این قدر

 

این که عاشق شما شده ایم

کار ما بود یا شما این قدر...؟!


1. رجوع شود به متن خطبه های مفاخرات و البیان