اشعار شب چهارم محرم - روضه طفلان حضرت زینب(س) - علیرضا وفایی

 

 

 

رو سفیدم میکنند و فخر مادر میشوند

 

نو جوان هایم سپرهای برادر میشوند

 

 

 

این پسرها پیشکش های من وعبدلله اند

 

صحبت جنگ وجدل باشد قلندر میشوند

 

 

 

آینه انگار پیش مرتضی بگذاشتند

 

هیبت جنگی که میگیرند حیدر میشوند

 

 

 

دست برشمشیر میگیرند طوفان میکنند

 

یک تنه قطعاً حریف چند لشگر میشوند

 

 

 

خون قتال العرب جاریست در رگ هایشان

 

قابض الارواح کوفی های کافر میشوند

 

 

 

بوی زهرا میدهد پهلوی آقازاده ها…

 

چونکه بایک واسطه فرزندکوثر میشوند

 

 

 

زیر نیزه یاد غمهای مدینه میکنند

 

گریه کن های جوانمرگی مادر میشوند

 

 

 

هر چه باشد هردو خواهرزاده های محسن اند

 

منتقم های شهید ضربه ی در میشوند

 

 

 

اکبر تو ارباً اربا شد ولی شکر خدا

 

دست گل هایم پس از او زود پرپر میشوند

 

 

 

علیرضا وفایی

 

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

********************

 

 

اشعار شب چهارم محرم –  امیر حسام یوسفی

 

این دو سرباز به قربان اباعبدالله

 نذری گریه ی پنهان اباعبدلله

 

دائما بر لبشان بود که جان و تنمان

به فدای لب عطشان ابا عبدالله

 

کوه صبر است که تبریک به زینب گفته

 مانده ام در کف ایمان اباعبد الله

 

نکند پشت به اولاد حسین ابن علی

 هرکسی خورده کمی نان ابا عبد الله

 

اشک من شور حسینی است، نمک خورده اوست

 پر ز عشق است نمکدان ابا عبد الله

 

اولین کوچه گذر گاه حسن بود ولی

 نرسیدست به میدان ابا عبد الله

 

کرمش دست مرا تا به ابد میگیرد

 من به قربان دو دستان اباعبدالله

 

ذره هستیم ولی فخر به عالم کردیم

 گرد و خاکیم به دامان اباعبدالله

 

من نباشم که ببینم تک و تنها شده ای

 شده‌ام زار و پریشان اباعبدالله

 

رو سپیدم کن و این دسته گلم را بپذیر

 نظری کن به دلم،جان اباعبدالله

 

این دو اسماعیل را از خواهر خود کن قبول

 تا شوند اینجا بقربان اباعبدالله

 

جزئی از کرببلا ٬قسمتی از من هستند

 غزل کوچک دیوان اباعبدالله

 

مژده ای میرسد آخر به همه مشتاقان

 که محرم همه مهمان اباعبدالله

 

شیعه برپا، همگی منتظر دستوریم

 همگی گوش به فرمان ابا عبد الله

 

ایها الناس بدانید که این دایی ما

 شیر مردی است به عنوان ابا عبدالله

 

نوکری روز قیامت سر بالا دارد

 که شده بی سرو سامان اباعبدالله

 

نه فقط جان دو طفلان عقيله بلكه

 جان عالم سر پيمان اباعبدالله

 

من مسلمان شده ی دست امام حسنم

  مانده ام همچون مسلمان ابا عبد الله

 

امیرحسام یوسفی

 

********************

 

اشعار شب چهارم محرم –  مهدی مقیمی

 

بعد از علی اکبر عوض شد کربلایت

حتی عوض شد ناله هایت گریه هایت

 

غیر از زمانی که رقیه پیشت آمد

کمتر شنید اهل حرم حتی صدایت

 

دیدی سکوت تو حرم را زیر و رو کرد

دایی مگر مُردند خواهر زاده هایت

 

اصلا خدا ما را برایت آفریده

تا که کند ما را فدایت خاک پایت

 

مادر درون خیمۀ خود بغض کرده

می ترسد اینکه رد کنی ما را ، فدایت

 

زهرا به استقبال ما می آید امروز

به شرط اینکه پشت ما باشد دعایت

 

وقتی بنا باشد اسیر شمر باشیم

بهتر همان که جان دهیم اینجا برایت

 

حج تو با قربانی ما عاشقانه است

ما را پذیرا باش مولا در منایت

 

دایی حسین انگار دیگر مهلتی نیست

دیدار بعدی روی نیزه در هوایت

 

مهدی مقیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

********************

 

اشعار شب چهارم محرم –  سید پوریا هاشمی

 

آخر خودت بگو چقدر ربنا کنم؟

باچشمهای خیس خدا یاخدا کنم؟

 

وقتی که بی کسی به سراغ تو آمده

در خیمه ام نشینم و دائم دعا کنم

 

درد غریبی تو به جانم شرر زده

این درد را بگو که چگونه دوا کنم؟

 

پنجاه سال از تو خجالت کشیده ام

وقتش رسیده دین خودم را ادا کنم

 

خواهر بلاکش غم و درد برادر است

باید برای تو در سپر دست و پا کنم

 

امروز اگر برای تو از این دو نگذرم

فردا چگونه رو به سوی مصطفی کنم؟

 

شاگرد مادرم که برای امام سوخت

وقتش رسیده است به او اقتدا کنم

 

روح و روان من جگرم را قبول کن

لطفی نما دو تاج سرم را قبول کن

 

سربازهای خواهرت آماده اند اخا

بنگر چگونه پای تو افتاده اند اخا

 

هرچند کوچکند ولی مرد جنگی اند

هرچند کوچک اند علی زاده اند اخا

 

در اضطراب رد شدن از جانب تواند

از دیشب است که سر سجاده اند اخا

 

از من اسیر عشق شدن ارث برده اند

هستند چون اسیر تو آزاده اند اخا

 

وسع کم مرا به بزرگی خود ببخش

این دو برای پیشکشی مانده اند اخا

 

دیگر نگو دو خوشه انگور زینب اند

دیگر رسیده اند دگر باده اند اخا

 

ایراد سن و سال نگیر از دو غنچه ام

وقتی قسم به فاطمه ات داده اند اخا

 

رحمی نما به سوز دل و گریه هایشان

دارو ندار من پدری کن برایشان

 

دارند میروند تو حسرت نکش فقط

جانم فدات بار مصیبت نکش فقط

 

نذر من است پای تو ارباترین شوند

از نیزه دار و حرمله منت نکش فقط

 

حلا که دین من به تو قدری ادا شده

حرفی وسط ز عمق جنایت نکش فقط

 

آرام باش بر سر بالینشان حسین

تو پای از رکاب به سرعت نکش فقط

 

من راضیم در شاخه گلم را نیاوری

باکام تشنه اینهمه زحمت نکش فقط

 

درخیمه مانده ام که نبینی غم مرا

آقای خوب من تو خجالت نکش فقط

 

مردی نمانده غصه نخور زینبت که هست

جانم فدات ناله غربت نکش فقط

 

مویم سفید شد به تماشای عشق تو

من مادر شهید شدم پای عشق تو

 

سيد پوريا هاشمي